۱۴۰۴ بهمن ۱, چهارشنبه

اسماعیل وفا یغمائی قصیده. غرش آزادی ملت ایران




بانگ توفان غرّش آزادي
اسماعیل وفا یغمائی
ني نسيم اين بانگ توفان! بانگ توفانست اين!
اين كه بر ره اين چنين غران و كوبانست اين
گوش داريدش! ببينيدش! كه از ره ميرسد
آي توفان! آي توفان گل افشا نست اين
صدهزاران مشت دارد، هر يكي البرز كوهبا هزاران پاي رودآسا خروشانست اين
غرش «مهسا»ست این، گلبانگ دریای خزر
غرّش توفانی دریای مکرانست این
غرش زاینده رود خشک لب، البرز کوه
بر علیه شیخدیوان  خصم دورانست این
غرش صدها هزاران رنجبر،بی آب و نان
بر علیه سارقان نان و ایمان است این
غرش خاک و زمین  گشته ویران، خشم خیش
نعره ی داس است این فریاد دهقانست این
غرّش تبریز ویزد و مشهد و شیرازیان
غرّش تهران و یاسوج است و زنجانست این
غرّش هر مزرعه، هر دهکده،هر کوره راه
در خروش از جور، از عمّامه دارانست این
غرّش از شرق تا غرب وطن بر پرچمش
یک کلام :این خشم سر تا پای ایرانست این
غرَش «فردوسی» و در سوگ «مهسا»ها در اشک
 همچو رعد و آذرخشان همچو بارانست این
خشم کردو لر بلوچ وفارس ترک و آذری 
غرش «توماج» و بانگ ترکمانانست این
غرش اعراب  ایرانیست  نک همراهشان
غرش «یعقوب» سردار سکستانست این
هرچه ظلمت تيره تر، او ميدرخشد خيره تر
همچنان فراهورائي فروزانست اين
گر خدائي ميتواند بود باري،اين خداست!
خصم شيخان، ـ سمبل امروز شيطانست ـ اين
پاي تا سر جمله بينائي است چونان كهكشان
جنگل خورشيدها و ماه تابانست اين
مي سرايد، مي نوازد، مي رسد از شش جهت
وه كه او خنياگر هركوي و ميدانست اين
آي نوميدان بي باور ! خدا را يك نگاه!
در نگاه هركسي، پيدا و پنهان است اين
هان  ! خدا اینک،درون ما میان ملت است
وین شکوهی مشترک ، از بهر انسان است این
اوست ما و ما چو او چون عاشقی معشوق وار
از خدای شیخ بیزار و گریزانست این
با تمام رنجها و با تمام راهها
بر سر عهد ازل بر عهد و پيمانست اين
مي وزد از گورهاي كشتگان ظلم و جور
اشك چشم مادران خون شهيدانست اين
در سياهي هاي شبهاي خيابانهاي شرم
انتظارخواهران ما، به تهرانست اين اين
روي بسترهائي از نان و نياز و جبر ودرد
رعشه هاي مرگبار صدهزارانست اين
انتظار صد هزاران كودك ويران شده
در شب تاريك بي پايان ويرانست اين
انتظار ملتي بي نان و بي آزادي است
نعره‌ي آزادي است اين غرش نان است اين
مي رسد تا بشكند تا بر درد تا بگسلد
دشمن ويرانگر زنجير و زندانست اين
دشمن انديشه هاي كهنه و گنديده است
دشمن عمامه،  خصم دين فروشانست اين
مي رسد تا بر كشد تا برنهد بر خشت، خشت
بارگاه مردمان را سقف و ايوان است اين
از زمين زاده ست اين نز آسمان ـ اي آسمان! ـ
زاده اندر كارگاه رنج انسانست اين
او نمي ميرد كه ميجوشد زمعناي حيات
تن ندارد او كه سر تا پا همه جا نست اين
هر كه را كشتند در او بار ديگر زاده شد
گر مسيحي هست هان عيساي دورانست اين
ما اگر مرديم يا مانديم هرگز نيست غم
او بماند او كه جان و روح ايران است اين


۱ نظر:

  1. در امتداد نام رضا پهلوی
    در امتداد نام مریم
    در امتداد نام رجوی
    در امتداد نام بی ریشه گی
    در امتداد نام بی ریشه گی سیاسی و اخلاقی و بی پرنسیبی
    در امتداد نام وفا
    و...............

    پاسخ دادنحذف

دوستان برای جلوگیری از سوء استفاده سیستم کنترل نظرات فعال است.
دوستان. کاربران
وبگاه دریچه پذیرای نظرات با نام حقیقی یا نام مستعار است بنابر این:
کامنتها در صورت
*بدون نام حقیقی یا مستعار داشتن
*توهین به اشخاص
*افشای مسائل خصوصی زندگی اجتماعی، و شخصی دیگران
*تهمت زدن بدون مدرک و سند
*توهین به ملیتها
*توهین به اعتقادات مذهبی دیگران
* بکار بردن کلمات رکیک
* بی ارتباط بودن کامنت با موضوع
منتشر نخواهد شد
طبعا میتوانید بدون تهمت و توهین و تحقیر و در ارتباط با موضوع با زبانی روشن و رادیکال و بی تعارف به نقد و بررسی بپردازید
با تشکر
دریچه زرد