بسکه از صب تا به شب ناله و نق نق مکنه
شب که از را مرسم خسته وکوبیده، یره
مشینه با اخم و تخم، پیش مووو بق مکنه
سرسفره نونمو تو اشک خود تر مکنم
دل مو موقع شام خونمو قاتق مکنه
خنده داره ولی خون مو و این دل یکیه
پس چرا اینهمه دل کوشش فائق مکنه

سلام بر شما.بسیار شعر قشنگی است.یاد میهنمان بخیر که همه چیزش زیباست.به امید آزادی ایران وشادی مردم. نریمان احمدی
پاسخ دادنحذفچقدر زیبا چقدر قشنگ و لطیف متشکرم آقای یغمائی
پاسخ دادنحذف