مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ تیر ۶, سه‌شنبه

بیاد جانباخته راه آزادی علی امیر کبیر یغمائی در سالگرد سفرش از زندگی بسوی زندگی


۲ نظر:

بهمن میرزایی گفت...

با سلام
به دلیل اینکه آدرسی جهت ارسال این مقاله در سایت شما پیدا نکردم آنرا به صورت کامنتی ارسال میکنم تا اگر مناسب دیدید, آنرا انتشار دهید.
با تشکر از همکاری و توجه شما
بهمن میرزایی


عملیات هفت تیر, بی آینده شدن رژیم یا تیر خلاصی بر جنبش آزادیخواهانه مردم ایران!
تاکنون درباره تصمیم ماجراجویانه رهبری مجاهدین در مورد آغاز مبارزه مسلحانه و نتایج مخرب و ویرانگر این تصمیم بر درهم شکستن کل جنبنش آزادیخواهانه مردم ایران و تثبیت موقعیت حاکمیت ملایان برای یک دوره تاریخی, تا حد زیادی روشنگری شده است اما پیرامون عملیات انفجار دفتر حزب جمهوری و کشتار قریب ۷۰ تن از وابستگان و مسئولین رژیم و نقش این عملیات ماجراجویانه در گسترش فضای اختناق و وحشت و باز شدن دست رژیم در قتل عام معترضین و مبارزین سخن چندانی گفته نشده است.

در حوالی ۳۰ خرداد فضای سیاسی ایران بسیار ملتهب بود. جنایت رژیم در مورد اعدام گروهی از مجاهدین و مبارزین در همان نخستین روزهای پس از سی خرداد, نه از سر توانایی و قدرت بلکه ناشی از وحشت رژیم از اوج گیری مبارزات توده ای بود. این جنایت به شدت بر تضادهای درونی رژیم دامن زد و جنبش توده ای را در موضع تهاجمی قرار داد.
کشتار دهها تن از مبارزین و مجاهدین آنهم بدون محاکمه و حتی بدون احراز هویت آنها از سوی دادستانی رژیم, جنایت کوچکی نبود که رژیم و خمینی بتوانند براحتی بر آن سرپوش بگذارند و از بازتاب گسترده منفی آن حتی در میان نیروهای خودشان جلوگیری کنند. در این شرایط بود که عملیات هفت تیر همچون مائده ای آسمانی برای رژیم و دستگاه سرکوبش از راه رسید و رژیم را از مخمصه نجات داد.
مردم بسیاری علیرغم نفرت از بهشتی و سران حزب جمهوری, بسیاری از کشته شدگان در دفتر حزب را نمی شناختند و از هویت آنها بی اطلاع بودند. با این کشتار, رهبری سازمان مجاهدین مرزهای خود را با رژیم درمورد کشتار بدون احراز هویت و اثبات جرم به شدت مخدوش کرد و ضربه سنگینی بر اعتماد توده ها به پایبندی مبارزین و مجاهدین به حقوق انسان, وارد ساخت. ضربه ای که در ادامه به عقب نشینی گسترده توده ها و تنها ماندن نیروهای مبارز در صحنه جنگ تن به تن با رژیم, منجر شد.
در همان روزها با یکی از دانشجویان خط امام در خیابان برخوردی داشتم, به شدت به وی اعتراض کردم وگفتم که که با این جنایت روی شاه را سفید کردید. پاسخش این بود که خود وی هم از این جریان بسیار جا خورده است و این کارها را به هیچ وجه قبول ندارد. نظرش این بود که اطلاعیه سیاسی- نظامی مجاهدین در ۲۷ خرداد از سوی جناح های راست و افراطی رژیم به مثابه اعلام مبارزه مسلحانه تلقی شده است و این جناح قصد دارد با این اعدامها, راه برگشتی برای مجاهدین باقی نگذارد و با وادار کردن آنها به عکس العمل تکلیف همه مخالفان را یکسره کند.
ادآمه در کامنت بعدی

بهمن میرزایی گفت...

ادامه
در آن روزها تصور خود من این بود که سازمان تلاش خواهد کرد با بسیج توده ای به اعتراضات مردمی به این جنایت دامن بزند و با دامن زدن به شکاف ایجاد شده در درون رژیم, جناح افراطی و هار رژیم را بیش از پیش منزوی سازد. اما در شامگاه هفت تیر با انفجار دفتر حزب, به یکباره ورق برگشت. صبح روز هشتم تیر نخستین خبرها در مورد انفجار از رادیو پخش شد در ساعات اولیه و با انتشار خبرکشته شدن چند تن منجمله بهشتی, شادی موقتی فضای مردمی را در تهران در بر گرفت اما با گذشت ساعتی و روشنتر شدن ابعاد ماجرا, خیل پاسداران و امت حزب الله زخم خورده و آماده برای کشتار و قتل عام, به خیابانها سرازیر شدند. جو رعب و وحشت و سرگشتگی و حیرت فضای تهران را فرا گرفت, بازاریان و مغازه داران به سرعت کرکره ها را پایین کشیدند و خیابانها از مردم خالی شده و به صحنه تخت و تاز نیروهای هار و جنایتکار رژیم تبدیل شد. صدها هزار تن در تشییع جنازه کشته شدگان دفتر حزب شرکت کردند و خواهان کشتار و قتل عام مجاهدین و مبارزین شدند.
این کشتار خون تازه ای در پیکر فرسوده و ناتوان حاکمیت ارتجاعی و قرون وسطایی خمینی جاری کرد و پوزه بند از دهان گرگهای هار رژیم گشود و آنها را به جان توده های مردم انداخت. نتایج مخرب این ماجراجویی دیوانه وار را میتوان به شرح زیر برشمرد:
۱- حزب جمهوری و جناحهای سرکوبگر رژیم که به عنوان طرف ظالم و زورگو مورد خشم و نفرت بخش بزرگی از مردم بودند و شخص بهشتی که حتی در میان نیروهای حامی رژیم هم از چهره خوبی برخوردار نبود, به یکباره در موضع مظلوم و قربانی قرار گرفتند.
۲- متحد شدن همه ارکان و جناحهای حاکمیت برای سرکوب خونین جنبش اعتراضی. اینک برای سرکوب و قتل عام مجاهدین و مبارزین در سراسر کشور, وابستگان رژیم از شهدای مظلوم!! کربلای رژیم انگیزه میگرفتند و دیگرهیچ نیازی به کار توضیحی و توجیهی سردمداران رژیم نداشتند.
۳- پیوند خوردن عاطفی و خونین حاکمیت با پایگاه اجتماعی خودش و افزایش خیره کننده قدرت بسیج توده ای رژیم برای به دام انداختن مبارزین و مجاهدین و کشتار آنها. بسیاری از افراد مبارز, توسط نزدیکان و اعضای فامیل خودشان لو رفته و به دام افتادند. در نقطه مقابل با گسترش فضای رعب و وحشت, جنبش توده ای ناچار به عقب نشینی شد و به صورت نظاره گر نبرد نابرابر و خونین مجاهدین و مبارزین با رژیم و حامیانش در سراسر کشور درآمد.
۴- به دلیل عدم آمادگی انبوه اعضا و هواداران مجاهدین و سایر نیروهای سیاسی برای مواجه با شرایط دشوار پیش آمده, در طی همان ماههای نخست, دهها هزارتن بدون کمترین امکان دفاع از خویش, به اسارت درآمدند و یا در درگیریهای پراکنده به قتل رسیدند.
۵- رژیم همزمان درگیر جنگ با عراق بود همین عامل به تنهایی برای سرکوب خونین هرگونه مخالفت و اعتراضی کافی بود. انبوه کشته های ارتش و سپاه در جنگ. خونریزی های جنایت کارانه رژیم را در زندانها کم رنگ نمود. اخبار کشتار روزانه دهها و صدها نفر در زندانها در گردوخاک و هیاهوی جنگ و کشتار در مرزها گم شده و ناچیز جلوه کرد.
خلاصه کلام آنکه حاصل این حرکت ماجراجوجانه و غیرمسؤلانه؛ از یک طرف؛ قتل عام نسلی آرمانخواه و فداکار و تهی شدن جامعه ایران از عناصر ترقیخواه و انقلابی بود و از طرف, دیگر موجب عقب نشینی و انفعال توده های مخالف رژیم شد ودر تحلیل نهایی تضادهای عمیق درون حاکمیت را موقتا به نفع جناح سرکوبگر و جنگ طلب رژیم حل کرده و دوام و بقای حاکمیت ارتجاعی را برای یک دوره تاریخی تضمین کرد
بهمن میرزایی