مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ خرداد ۱۷, چهارشنبه

جنبش!پانزده خرداد و بلاهت ما. اسماعیل وفا یغمائی

...یکطرف شاهی مستبد  و مدرن و وابسته که میراث دو هزار پانصد سال پادشاهی را با خود داشت و نداشت.در طرف دیگراپوزیسیون شاه، ملائی مرتجع و خشک اندیش بود که ریشه ای 1200 ساله  (از دوران نواب اربعه و ماجرای غیبت کبری!)داشت و خود را نماینده خدا و اسلام در روی کره زمین میدانست و میراثی زنده، ارتجاعی و پر رنگ از مردم و مذهب و تمام خرافات زنده و بیدار و مقدس! جامعه با خود داشت و ذهن تاریک او برخی کارهای مثبت دیکتاتور منجمله آزادی زنان را نمی پذیرفت. بقیه را خود تحقیق بفرمائید. توده مردم مسلمان بودند. دلخور از شاه و بدون تعارف سخت نا آگاه و خیسانده شده و عمل آمده در کارگاه مذهب و خرافه و باور.......ا!ادامه 

۴۹ نظر:

ناشناس گفت...

جناب یغمایی

تا آنجا که به مجاهدین برمی گردد به نظرم تحلیلی روشن از پانزده خرداد در مکتوباتشان تا پیش از سال 57 وجود نداشته و بعد از 57 هم طبق سنت سیاسی کاری محض و فرصت طلبانه آقای رجوی تا پیش از آغاز مبارزه مسلحانه در سال شصت درباره پانزده خرداد موضع مجاهدین سکوت کامل بود و درباره اش نظر نمی دادند.
اما انصاف این است که همه ایران را به شریعتی و حنیف نژاد خلاصه نکنیم. در واقع علاوه بر روشنفکران بورژوازی در جنبش انقلابی نیز جریاناتی بودند که پانزده خرداد و خمینی را ارتجاعی می دانستند.

مثلا شاید شما خودتان هم بخاطر داشته باشید که در تاریخ سی ساله بیژن جزنی بدون هیچ ابهامی پانزده خرداد و مخالفت خمینی با شاه را ارتجاعی و از موضع ما قبل سر مایه داری ارزیابی کرده بود.
آگر درست بخاطر داشته باشم جزنی تضاد خمینی و شاه در پانزده خرداد را به تضاد میان گاری چی با راننده اتومبیل مقایسه گرده بود.
فرهاد

ناشناس گفت...

فرید
با سلام و درود به شما اقای یغمائی .مطلب تان راجب پانزده خرداد بیسار عالی و جامع است و البته شما فقط به گوشه ای از تاریخ ننگ و نکبت این ایدئولوزی پرستان اشاره کرده اید .با تمام احترامی که برای حنیف قائلم اما باید واقعیت ها راگفت ایدئولوزی حنیف نزاد که سازمان مجاهدین خلق را بنا نهاد نشئت گرفته از همین ایدئولوزی اخوندهاست با کمی رنگ ولعاب انقلابی و مترقی و از این دست شعارهای پوچ و بی مجتوا .
شخصا به خدا اعتقاد دارم و به همه ادیان با هر مرامی و هر دیدگاهی احترام میگذارم حتی به کسانی که گاو را میپرستند چرا که همه انسانها ازادند که خود انتخاب کنند و تصمیم بگیرند که چگونه بیاندیشند .اما واقعیت این است که اخوندهای گدا صفت سالها و شاید قرنها بدنبال حاکمیت بودند و هستند پانزده خرداد 42 نیز گوشه ای از این تلاش نیروهای ارتجاعی بود که برای حاکمیت دندان تیز کرده بودند و بلافاصله پس از این حرکت اخوندها در جمع بندی که افرادی نظیر حنیف نزاد که وابسته به نهضت ازادی بودند سر بر اوردند و حرکت خود را ادامه راه پانزده خردادی قلمداد کردند از نظر ایدئولوزیک تفاوتی جدی بین انها وجود نداشت و ندارد مجاهدین امروز نیز ادامه دهنده همان هستند و نه بیش از ان و حتی پس رفته تر از انها .
مسعود رجوی ثمره ایدئولزیک یک جریان ارتجاعیست همان جریانی که اگر دستش برسد شناگر ماهری هستند در سرکوب و قل و زنجیر همانهائی که تصمیم به باز کردن زنجیرها دارند خود مهارتی ذاتی ناشی از ایدئولوزی دارند که بتوانند زنجیرها برپا کنند و به جای یک اوین و گوهردشت صد و نه هزار اوین و گوهردشت و قزلحصار درست کنند .این ایدئولوزی انهاست حرف من نیست این باور انهاست همانگونه که خمینی اب و برق را می خواست مجانی کند ولی به جای ان مرگ و دار و تازیانه را مجانی کرد .این ذات فی نفسه این ایدئولوزیست .ناگفته نماند که تقریبا در ایران خودمان سازمان سیاسی و گروه سیاسی چه چپ و چه راست که سالم و پاکیزه باشند نداشتیم و متاسفانه حالا هم نداریم .
از نظر اینجانب یکی از شاخص های انقلابی بودن فرد یا یک سازمان را میتوانم در این بیابم که این فرد و سازمان بدنبال قدرت نباشد یعنی هدف سرنگونی باشد همین و تحویل حکومت به مردم در همان روز .
ولی متاسفانه ومتاسفانه انچه یافت می نشود انم ارزوست .
نمی دانم چه باید کرد و راه حل چیست اما یک چیز را میدانم هر جا نیروی ایدئولوزیک وارد میشود همانجا خواسته یا ناخواسته به فساد کشیده میشود این تمام واقعیت است .
ما نمی توانیم به نیروهای ایدئولوزیک اعتقاد و اعتماد و باور داشته باشیم چرا که سرو ته همه شان یکیست .
شخصا شاه را هزار بار و صد هزار بار ارجح تر از اخوندها و مجاهدین میدانم و باید گفت شاه با تمام اشتباهاتش ولی شرافتش بیش از اینهاست سگ شاه به تمام هیبت اینها می ارزد

ناشناس گفت...

فرید
با سلام و درود به شما اقای یغمائی .مطلب تان راجب پانزده خرداد بیسار عالی و جامع است و البته شما فقط به گوشه ای از تاریخ ننگ و نکبت این ایدئولوزی پرستان اشاره کرده اید .با تمام احترامی که برای حنیف قائلم اما باید واقعیت ها راگفت ایدئولوزی حنیف نزاد که سازمان مجاهدین خلق را بنا نهاد نشئت گرفته از همین ایدئولوزی اخوندهاست با کمی رنگ ولعاب انقلابی و مترقی و از این دست شعارهای پوچ و بی مجتوا .
شخصا به خدا اعتقاد دارم و به همه ادیان با هر مرامی و هر دیدگاهی احترام میگذارم حتی به کسانی که گاو را میپرستند چرا که همه انسانها ازادند که خود انتخاب کنند و تصمیم بگیرند که چگونه بیاندیشند .اما واقعیت این است که اخوندهای گدا صفت سالها و شاید قرنها بدنبال حاکمیت بودند و هستند پانزده خرداد 42 نیز گوشه ای از این تلاش نیروهای ارتجاعی بود که برای حاکمیت دندان تیز کرده بودند و بلافاصله پس از این حرکت اخوندها در جمع بندی که افرادی نظیر حنیف نزاد که وابسته به نهضت ازادی بودند سر بر اوردند و حرکت خود را ادامه راه پانزده خردادی قلمداد کردند از نظر ایدئولوزیک تفاوتی جدی بین انها وجود نداشت و ندارد مجاهدین امروز نیز ادامه دهنده همان هستند و نه بیش از ان و حتی پس رفته تر از انها .
مسعود رجوی ثمره ایدئولزیک یک جریان ارتجاعیست همان جریانی که اگر دستش برسد شناگر ماهری هستند در سرکوب و قل و زنجیر همانهائی که تصمیم به باز کردن زنجیرها دارند خود مهارتی ذاتی ناشی از ایدئولوزی دارند که بتوانند زنجیرها برپا کنند و به جای یک اوین و گوهردشت صد و نه هزار اوین و گوهردشت و قزلحصار درست کنند .این ایدئولوزی انهاست حرف من نیست این باور انهاست همانگونه که خمینی اب و برق را می خواست مجانی کند ولی به جای ان مرگ و دار و تازیانه را مجانی کرد .این ذات فی نفسه این ایدئولوزیست .ناگفته نماند که تقریبا در ایران خودمان سازمان سیاسی و گروه سیاسی چه چپ و چه راست که سالم و پاکیزه باشند نداشتیم و متاسفانه حالا هم نداریم .
از نظر اینجانب یکی از شاخص های انقلابی بودن فرد یا یک سازمان را میتوانم در این بیابم که این فرد و سازمان بدنبال قدرت نباشد یعنی هدف سرنگونی باشد همین و تحویل حکومت به مردم در همان روز .
ولی متاسفانه ومتاسفانه انچه یافت می نشود انم ارزوست .
نمی دانم چه باید کرد و راه حل چیست اما یک چیز را میدانم هر جا نیروی ایدئولوزیک وارد میشود همانجا خواسته یا ناخواسته به فساد کشیده میشود این تمام واقعیت است .
ما نمی توانیم به نیروهای ایدئولوزیک اعتقاد و اعتماد و باور داشته باشیم چرا که سرو ته همه شان یکیست .
شخصا شاه را هزار بار و صد هزار بار ارجح تر از اخوندها و مجاهدین میدانم و باید گفت شاه با تمام اشتباهاتش ولی شرافتش بیش از اینهاست سگ شاه به تمام هیبت اینها می ارزد

ایوب نظام آبادی گفت...

سلام: زبان تاتي زبان قديمي اقوام ماد است و البته این به معنای این نیست که اقوامی که به زبان تاتی صحبت می کنند به مانند قوم ماد صحبت می کنند. روشن است که بعد از چند هزار سال هر چیزی منجمله زبان دچار تحول شده و شکل های گوناگون به خود می گیرد.واژه انقلاب به زبان تاتی یعنی استفراغ. به عبارت دیگر ، این واژه به سبک و سیاق و یا register ربطی ندارد.

ایوب نظام آبادی گفت...

سلام: شریعتی به روشنی و چند بار مطرح کرده بود که قصد دارد از مذهب سلاحی بر علیه نظام اجتماعی اقتصادی حاکم بسازد و ساخت. وگرنه او خود به ارتجاع مذهبی بیش از دیگران باور داشت و این را بارها نوشته و گفته بود. او و دیگران به دنبال حقیقت نبودند . می خواستند که مذهب را بر علیه سیستم به عنوان ابزار به کار برند که بردند. برای مثال ، شریعتی می گوید که عوامل اصلی انحطاط جامعه مذهب و ادبیات است .از این که بگذریم آقای یغمایی می خواهد پای مجاهدین را نیز به میان کشد و بفهمی نفهمی و به لحاظ مذهبی در کنار آخوند ها قرار دهد ولی تا آنجا که من می فهمم بر اساس متون تئوریک از ابتدا ، آنها هیچگونه تمایلی به فقه نداشته اند و وجه مذهبی در این سیستم دارای اهمیت نیست.

ثریا ریگی گفت...

درود بر این دست و قلم روشنگر و روشنی آفرین
با احترام

احمد رضا.ص گفت...

ایوبخان تو ندیدی من دیدم اول انقلاب پارچه های هفت هشت متری اخوند خمینی را در ستاد مجاهدین اویزان کرده بودند و مسعود جان امام را مجاهد اعظم نامید دیگه چه دلیلی میخواهی

علي سالاري گفت...

آقاي يغمايي غزيز، شما کار قابل تقديري در تفکيک تاريخ مقدس و تاريخ واقعي ايران کرده ايد که جاي نشر و روزآمد شدن مستمر دارد تا بعنوان اثري ماندگار از شما باقي بماند. اين را اضافه کنم در عالم سياست وقتي جامعه اي در مسيري اشتباه حرکت کند، عوارض و دستاوردها سازنده نخواهند بود. متأسفانه، دخالتهاي استعمار که اميرکبير و مصدق ها و مشروطه را بکمک آخوندهاي مرتجع و خوانين و پادشاهان نالايق و مستبد ناکام گذاشت، مانع شکل گيري فضاي باز سياسي در کشور شد که باعث رشد و اعتلاي فکري جامعه شود، در اين وضعيت که روشنگران و دلسوزان ملت تا دم برآوردند سرکوب شدند، و امکان ديالوگ انتقادي گفتماني در جامعه ايجاد نشد تا سه نقص ذکر شده در نظر قبلي ام در صفحهً فيسبوک شما (اول فقدان اشراف و آگاهي تاريخي، دوم، فقدان اتفاق نظر در فهم مدرنيته، سوم، فقدان رويکرد دموکراتيک.) مرتفع گردد، تنها راديکاليزمي رشد کرد که رويکرد ايدئولوژيکش به هرگرايش قومي و مذهبي و ايدئولوژيک، ايده آليستي، تماميت خواهانه و مخرب بود. ضمنا اين را هم اضافه کنم که سکولاريته و مدرنتيه و فدراليته و دموکراسي و پلوراليزم و حقوق بشر دستاوردهاي دوران مدرن هستند و در گذشتهً تاريخ هيچ دين و قوم و تمدني همهً اينها و اي بسا بخشي از اينها را نمي توان با کم و کيف دوران مدرن سراغ گرفت. تکثر قومي و مذهبي هخامنشيان و يا سخن از دموکراسي در يونان باستان و جمهوري رم از آنرو ماندگار شده که آغازي و الگويي موفق براي بخشي از اين دستاوردها بوده اند. بنابراين، بسيار مهم است که ماهم از افراط و تفريط بپرهيزيم و از اين بر بام به آنور نيافتيم. اينست که، برغم تجارب تاريخي که بويژه در مورد مذهب اسلام سراغ داريم، آنچه مطلوب و ممکن هستش، بنظر من، همانا تشويق به جدايي دين از دولت (و نه جدايي گرايش هاي قومي و ديني و ايدئولوژيک از سياست، که ممکن نيست) و در اين راه، تبليغ و ترويج و رسيدن به پلوراليزم سياسي هستش که گروههاي مختلف قومي، مذهبي و ايدئولوژيک به موازين دموکراسي و حقوق بشر گردن نهند، تا در عمل رفته رفته از اين علقه هاي سنتي عبور کرده و جايگاه حقوق برابر شهروندي برسميت شناخته شود.

ناشناس گفت...

آق اسماعیل دو تا کتاب خوندی خیال میکنی نوبرش آوردی هی پز میدی. اگر کتابهایی را که دیگران نوشتن و تو فقط خوندی خودت نوشته بودی ببین چقدر پز میدادی. تازه این امگان را هم مجاهدین برات فراهم کردن تا بتونی همین دو جلد کتاب را هم بخونی. هی چپ میری راست میای میگی برین کتاب بخونین. خودت برو کتاب بخون. خیال میکنی با این مواضع قیقاجی که داری شق القمر کردی برو نگاه کن تو زمینه دشمنی با دین و مذهب 500 سال از حزب کمونیست کارگری عقبی. حالا دیگه انها باید از تو بخواهند که بری کتاب بخونی. آخه تحلیل یک اتفاق سیاسی چه ربطی به خدا و پیغمبر داره مرد؟ مثل اینه که حالت خیلی خوب نیست!
فهیمه

ف. رحمان گفت...

به همان خدائی که الله نیست ما ایرانی ها و افغانی ها مخصوصا تا وقتی جرئت نکنیم بدانیم آخوندها در تاریخ ما ریدن کرده اند و هر چه هست همه دروغ است هیچ نفهمیده ایم و نمی توانیم بفهمیم.

ماشالله گفت...

از این بهتر نمیشود حقیقت گفت
درود

روشنفکران مذهبی ما اگر به سهم خود گیج از عوارض آمپول نجاست نبودند می توانستند بدانند و ببینند که در طول تاریخ ایران از آغاز تا حالا حتی یک جنبش، تاکید میکنم حتی یک جنبش مترقی و مردمگرا و عدالت خواه اسلامی وجود نداشته است، در حیطه اسلام حکومتگر و فرهنگ و دستاوردهای آن هر چه بوده ارتجاع و خرافه و نکبت بوده است و این ما بوده ایم که بازیچه ملا و شیخ، خیالات و ناتوانی های خود را رنگ آمیزی کرده ایم.
دو تن از نامدار ترینها، جنبش علویان و سربداران، بمراتب در ایدئولوژی ارتجاعی تر از جمهوری اسلامی خمینی بودند وسالها ما علویان علویان! و سربداران سر بداران کردیم!!. بساط کشتار و سنگسار و دست بریدن و ترور در هر دو حکومت بر قرار بود. جنبش علویان چنان تسمه ای از گرده مردم شمال کشید که برای دفع آن مردم شمال از یعقوب لیث یاری خواستند و جنبش علویان بجز یک تن از رهبرانش، به دست هم ترور شدند و آخرین امیر سربدار هم نوکری امیر تیمور را پیشه کرد.بروید بخوانید و بدانید.
بازهم تاکید میکنم در طول هزار و چهارصد سال گذشته اگر یک حکومت مترقی و یک جنبش عدالتخواه اسلمی در تاریخ ایران پیدا کردید مرا هم لطفا خبر کنید تا از اشتباه به در آیم.

ناشناس گفت...

آقای ایوب : شهید حنیف نژاد در دفاعیاتش در دادگاه ، یکی از دلایل تشکیل سازمان مجاهدین و مبارزەی مسلحانە با شاه را سرکوب قیام پانزدە خرداد و تبعید خمینی ذکر می کند .

لقمان

سیما.فرانسه گفت...

بسیار عالی بود آقای یغمائی عزیز درود به این جسارت در مورد مشخص کردن دردها واقعا باید اینطور صریح و روشن نوشت

ناشناس گفت...

اقاى يغمايى سلام، تا همين ديروز با دوستان از كشورهاى مختلف صحبت مى كرديم و قرار شد در برنامه ٦ تير شركت كنيم، امروز وقتى افتابكاران را مى خواندم بخصوص در رابطه با اقاى اخلاقى كه او را از قديم مى شناختم ، خيلى بهم ريختم و جاى بسى تأسف كه اقاى رضا فلاحى به راحتى دروغ مى بافد ، اين سايت تعداد كمى هم كه از روى ترحم در برنامه سازمان شركت مى كنند را مى سوزاند
هوادار سابق

ناشناس گفت...

درود بر محمد ابن عبدالله درود بر اسلام مرگ بر بیدینان درود بر ملت کبیر افغان
محمدعثمان

همنشین بهار گفت...

طیب، رمضان یخی و حاج قدم
........................

«طیب حاج رضائی»، «حاج قدم » و «حسین رمضان یخی» لوتی بودند. هوادارانشان گفته‌اند با حضور آنان امنیت محله تأمین بود و کسی جرئت نداشت به ناموس و اموال مردم تعرض کند. اینها برخلاف امثال شعبان بی مخ، تحمل ظلم و ستم دستگاه حاکمه را نداشتند.
...
افراد نامبرده اگرچه تمام عیار در دستگاه حکومت نمی‌رفتند اما در عمل رژیم از وجودشان در جهت منافع خود بهره برداری می‌کرد.
بگذریم که به نوعی باجگیر هم بودند و به قول خودشان از مردم «حق و حساب» می‌گرفتند. طیب یکسوی میدان امین السلطان و حاج قدم طرف دیگر را داشت.
...
طیب، حاج قدم و حاج اسماعیل رضائی در روز ۱۵ خرداد، در تعطیل کردن میدان امین السلطان (میدان قدیم تهران که میوه فروشها از ورامین و جاهای دیگر به آنجا می‌آمدند) و بسیج میدانی ها علیه رژیم موثر بودند.
حضور میدانی ها یکی از عوامل اوج گیری ۱۵ خرداد در تهران بود. گروه های زیادی از طرف دروازه غار، گودهای اطراف محله سعادت و میدان اعدام و عباسی و سه راه آذری، محله های جنوب شهر و صابون پزخانه در آن روز شرکت داشتند و حضور دانشجویان هم کمرنگ نبود.
گفته می‌شود طیب و حاج قدم و رمضان یخی از جمله شعار می‌دادند:
از جان خود گذشتیم. با خون خود نوشتیم یا مرگ یا خمینی
...
روز واقعه طیب و نوچه‌هایش در خیابان «اسماعیل بزاز» کلانتری ۶ را خلع سلاح کردند و همین امر موجب شد تا بسیاری از مردم روحیه بگیرند و به طرف میدان ارک و اداره رادیو حرکت کنند. حکومت هم البته مقابله کرد. آنروز ۶۴ نفر در ميدان ژاله و ۲۴ نفر در ديگر نقاط شهر تهران کشته شدند. بنا بر آمار دولتی ۲۰۵ نفر هم زخم برمی‌دارند.
...
من آنزمان یازده ساله بودم اما خوب یادم هست که رادیو می‌گفت:
دشمنان ایران از جمله عبدالناصر مصری برای خمینی پول فرستاده اند و ایشان به «طیب» داده که بین میدانی ها و تعدادی اوباش تقسیم کند و به هر نفر ۲۵ ریال داده شده است...
...
در پیامد آن روز طیب و حاج اسماعیل رضائی اعدام شدند اما از سرنوشت «حاج قدم» اطلاع ندارم. طلاب حوزه علمیه قم بعد از اعدام طیب و جاج اسماعیل، بیاد آن دو در مدرسه فیضیه نماز وحشت خواندند و گفته می‌شود در یرخی مساجد قم و تهران هم در همین رابطه نماز وحشت خوانده شد.
...
یادآوری کنم که طیب عکس رضاشاه را روی شکم و سینه اش خالکوبی کرده بود و در دادگاه هم پیراهن خودش را بالا زد و نشان داد...
همنشین بهار

ناشناس گفت...

جناب آقای همنشین بهار این آمار حیرت‌انگیز راجع به تعداد کشته شدگان ۱۵ خرداد را از کجا آورده‌اید؟ انسان به دیگر روایت‌های شماهم به دیده‌ی تردید می‌نگرد. در خرداد ۴۲ در میدان ژاله خبری نبود. درگیری هرچه بود در میدان ارک بود و سه راه باقرآباد. ۶۴ نفر در ۱۷ شهریور ۵۷ در میدان ژاله کشته شدند.
کشته شدن ۲۴ نفر در نقاط شهر تهران چه صیغه‌ای است؟ در نقاط دیگر تهران در روز ۱۵ خرداد درگیری نبود که این تعداد کشته دهد.

مشکات

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما
منبع آمار مورد اشاره من اسناد دولتی است.
(گزارشهای ساواک، شهربانی کل کشور و وزارت دادگستری)
یادآوری کنم که از مقتولین و مجروحین واقعه ۱۵ خرداد سال ۴۲ آمار مختلفی موجود است.

ساواک دو گزارش در این مورد دارد. یکی درباره زخمی‌‌ها و دیگری کشته‌شدگان ( تظاهرکنندگان و نیروهای انتظامی هردو)
در گزارش ساواک، نام بیمارستان‌هایی که زخمی‌ها در آن بستری شده و یا افرادی که در آن بیمارستانها فوت کرده اند اشاره شده و آمار مربوط به شهر قم را هم ضمیمه دارد.
...
بنا بر گزارش فوق آمار مجروحینی حادثه ۱۵ خرداد تا ساعت ۱۹ (۷ شب) روز ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بدین شرح است:
۳ راه ژاله ۴۰ نفر
جلو دانشگاه [تهران] ۲ نفر
[خیابان] آناتول فرانس ۱ نفر
خیابان سیروس ۲ نفر
خیابان شهباز ۱۵ نفر
خیابان ناصرخسرو ۱ نفر
قم ‌۲۴ نفر (از جمله دو افسر ارتش، یک افسر پلیس، یک سر پاسیان و یک سرباز)
چهارراه گلوبندک [تهران] ساعت ۲نفر پلیس
بازار ۳ نفر پلیس
[امام‌زاده] سیدنصرالدین ۱ ‌نفر
کلانتری ۸ ۱ نفر پاسبان
از ۳ راه سیروس تا وزارت کشور ۱۰۰ نفر پاسبان
کلانتری ۸ ۲ نفر افسر
جمع مجروحین ۱۶۴نفر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
گزارش بعدی (درباره کشته‌شدگان)
آمار مقتولین حادثه ۱۵ خرداد مستخرجه از گزارشات واصله تا ساعت ۱۹ (۷ شب)
در خیابان ارامنه ۳ ‌نفر پسر بچه
قنات آباد ۲ نفر پسر بچه (۴ ساله و ۸ ساله‌)
قنات آباد۱ نفر جوان
سه راه ژاله ۱ ‌نفر جوان
در قم ۲۲ ‌نفر
در منطقه بازار، صبح ۱ ‌نفر پاسبان
خیابان بوذرجمهری‌، بعد از ظهر ۳ نفر
جلوی وزارت دارایی‌، ۱ نفر
ناصرخسرو، ۱نفر
بازار ۲ نفر
بازار ۴ نفر پاسبان
بازار ۱ نفر افسر
بازار ۱۰ نفر
خیابان مولوی ۱نفر پاسبان
قنات [آباد] ۱ نفر
تجریش ۲ ‌نفر
بازار ۶ نفر
جلو بازار آهنگرها چند نفر افسر و پاسبان
بازار ۱ نفر
بازار کفاشها ۱ نفر افسر
جمع مقتولین ۶۴ ‌نفر
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
غیر از دو گزارش فوق‌، گزارش دیگری نیز مامورین ساواک در مورد مجروحان و کشته‌شدگان از بیمارستانهای تهران تهیه کرده‌اند.

بیمارستان ۵۰۰ تختخوابی ‌۱۱نفر مجروح
بیمارستان نجمیه ۲‌نفر مجروح که مرخص شده‌اند
بیمارستان شماره ۵ بیمه ۵‌نفر مجروح
بیمارستان سینا ۴۹ نفر مجروح (که سه نفر از آنان فوت کرده‌اند)
بیمارستان شفا ۲۹ نفر مجروح
در گزارش بالا به اسامی ۱۲۳ نفر (مجروح و مقتول) همراه شماره پرونده بایگانی (شماره بازیافت‌)، و... اشاره شده است که اسامی ۵۳ تن را به عنوان مقتول (با ذکر اسامی و آدرس و...) ذکر کرده‌است.
البته در اسناد پراکنده، نام برخی دیگر از کشتگان واقعه دیده می‌شود که در لیست فوق نیست.
...
گفته می‌شود شهربانی کل کشور تعداد جنازه‌هایی را که در تاریخ ۱۵ و ۱۶ خرداد به گورستان تحویل داده‌، کمی بیشتر بوده اما نام آنها قید نشده است.
وزارت دادگستری تعداد کشته‌شدگان را ۷۴ تن شمرده است (۶۰ تن آن در تهران و ۱۴ تن در قم)
من تا کنون به نام ۶۴ نفر رسیده‌ام اما برخی می‌گویند این تعداد ۸۰ نفر است هر چند اسامی اضافی جایی ثبت نشده‌است.
با کمال احترام: همنشین بهار

همنشین بهار گفت...

با سلام بر مشکات عزیز
در یاداشت نخست - « ۶۴ نفر در ميدان ژاله و ۲۴ نفر در ديگر نقاط شهر تهران » - (مربوط به واقعه ۱۵ خرداد نیست) و من اشتباه نوشتم.
از شما و همه دوستان پوزش می‌خواهم.
همنشین بهار

ناشناس گفت...

شهرام :
آقا اسماعيل ميخواستم ببينم اينها را موقعي كه در رستوران نشسته بودي و غذاي سفارشي ات را خوردي نتيجه گيري كردي مرد حسابي تو چه ميداني كه در چه دوراني كي با چه خوني دلي يك خطي را پيش ميبرد و قيمتش را ميداد تو كه يك شاعر بقول خودت درست و حسابي هستي و دوستاني هم كه بقول خودت داري و خودت اسمهاشان را رديف كردي قصيم و روحاني و مصداقي و شكري و حنيف و چه ميدانم همنشين بهار و وووو خوب بياييد يك سازماني تشكيل بدهيد كه با همديگر كتابي خوانده و رژيم را كه روزانه اعدام ميكند را سرنگون كنيد باور كنيد شما حركت كنيد ما هم پشت س شما ميائيم كه ديگه براي سرنگوني رژيم خيلي هم بخودمان زحمت ندهيم و مثل شما كتاب بخوانيم تا بعد از پنجاه و خرده اي سال به ديگران فحش و ناسزا كه نفهميدند و غيره شما كه خوب ميفهميد قديما را ول كنيد حالا اشتباه يا غير اشتباه الان بگيد اين ملت كجا بروند كتاب بخوانند كه به نتايج مثل شما برسند صد البته كه منظورتان در ينگ دنيا كه نيست لابد منظورتان 80 ميليون ايران است كه بفهمند لطفا اين كتاب ها را معرفي كنيد تا ملت بروند بخوانند و اين رژيم هيولا را چه خوب كه با كتابهاي معرفي شده شما بلكه سرنگون كنند بسم الله بفرمائيد بگيد .

ناشناس گفت...

آقای همنشین بهار گرامی بپذیرید اشتباه کرده‌اید و پوزش بخواهید.

طبق آماری که شما ارائه دادید و به منبعی که در آن گزارشات ساواک و شهربانی درج شده اشاره نکردید ۶۴ نفر در میدان ژآله کشته نشدند. بلکه یک نفر در سه راه ژآله و نه میدان ژآله کشته شد. طبق آماری که شما ارائه دادید ۴۲ نفر تهران و ۲۲ نفر قم کشته شدند که مجموعا ۶۴ نفر می‌شود. لطفاً توضیح دهید پس آمار قبلی مبنی بر کشته شدن ۶۴ نفر در میدان شهدا و ۲۴ نفر در نقاط دیگر تهران از کجا آمده است؟

مشکات

ناشناس گفت...

خانم فهمیە مجاهدین به آقای یغمایی کتاب دادن بخونە؟؟؟ یا مجاهدین رو نشناختی ، یانمی دونی کتاب چیە. در روابط درونی سازمان هر کی کتاب می خوند به اسم اینکە روشنفکر بازی در میارە ، یاوادادە شدە ، یا متکی به فکر خودشە نه رهبر ، پدرشرو در می آوردن .قرآن هم نمی تونستی اونجا بخونی ،این اراجیف چیە میگین شماها؟

لقمان

داوود گفت...

جناب شهرام، با مبارزه مسلحانه مجاهدین هم که رژیم سر نگون نشد و فقط رهبر عقیدتی و وولی فقیه ارتجاع در همکاری غیر مستقیم و شاید هم مستقیم یکدیگر نزدیک به ۱۰۰ هزار جوان این مملکت را به قربانگاه فرستادند و در آخر هم آقای رهبر طبق معمول از انظار غیب گردید و مابقی ۲۵۰۰ نفر هم که اکثراً یا پیر شده اند و یا هزاران بیماری و گرفتاری دارند در عراق مانند گوشت قربانی این دست و آن دست می‌شوند!! حداقل اگر این مردم کتاب بخوانند (البته نه کتاب‌های مجاهدین و یا ملایان را) شاید در نسلهای آینده دیگر خمینی‌ها و رجوی‌ها نتوانند آنها را فریب دهند. آقای یغمائی در یک کلام واقع پانزده خرداد ۱۳۴۲ و همینطور انقلاب سال ۱۳۵۷ کلاً ارتجاعی و عقب مانده بود و هر کس دیگر هم برنده انقلاب میشد آش همین بود و کاسه هم همین!! زیرا ساختار اپوزیسیون رژیم شاه کاملا ارتجاعی بود

ناشناس گفت...

تقدیر این بود که شاه برود و خمینی بیاید و ملت در کوره آزمایش آزموده شود تاریخ یک حساب و کتابی دارد
سیف الله

ناشناس گفت...


با درود بر همه رفقا.

چه سخن نغزی: "این خرد جمعی آزاد از مذهب است که جامعه را بسوی آزادی و عدالت پیش میبرد. "

فرشید

م-ت اخلاقی گفت...

با درود ،
آقای یغمائی عزیز در این نوشته عمیق خویش آورده اند که :
آنها اگر شهامت انتخاب داشتند میدانستند تاریخ ایران چهارده قرن است با گند و عفونت و کثافت آخوندی آغشته شده است و برای درک تاریخ ایران و انتخاب نخست باید از این حصار خارج شد وتاریخ ایران را گند زدائی و اندیشه خود را سم زدائی کرده و
سپس شروع کنیم و لی اینکار را نکردند.
باید یاد آوری کرد که اندیشمند وآ ینده نگری همچون بیژن جزنی نتیجه این تعفن را چه در شکل ارتجاعی وچه در شکل به اصطلاح انقلابی آن پیش بینی کرده بود ،در این باره می توان به مطلب آقای همنشین بها ر تحت عنوان :
یادی از بیژن جزنی، فرزانه سخت‌ رو
مارکسیسمِ اسلامی یا اسلامِ مارکسیستی
به آ درس زیر مراجعه کرد :
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=264
ضمنا در مطلبی از آقا یا خانم م- مهاجر در آدرس زیر آورده بودم که :
http://darichehzard.blogspot.ch/search?updated-max=2015-05-28T00:00:00-07:00&max-results=34
م-ت اخلاقی گفت...
با درود،

باید به این نکته اساسی وریشه ای پرداخت که مسعود رجوی خود محصول یک دیدگاه مکتبی(ایدئولوژیکی) آنهم از نوع اسلامی وبویژه شیعیش(اعتقاد به امامت وروثی)است .
به قول معروف وبنا به این قانونمندی که :
از کوزه همان برون تراود که در اوست ،بنیانگذاران سازمان مجاهدین فردا انسانهائی فداکار ودارای خلوص نیتی پاک بودند،امّا با دیدگاهی واندیشه ای در عمق ارتجاعی،با چند خاکریز اختلاف سطحی با خمینی .دیدیم که محصول همه این فرازو نشیبها حاصلش شد همین جمهوری اسلامی)صربه جریان تقی شهرام به عنوان کاتالیزور به این نتیجه کمک شایانی کرد.
این بنیانگذاران پاکباز در آن مرحله تاریخی بنا به ذات مذهبی خویش(جهاد در راه عدالت) وبویژه تحت تاثیر انقلابات وجنبشهای مارکسیستی آمریکای لاتین،این مذهب اسلام را با یک لعاب به اصطلاح دیالکتیکی به دنیای "روشنفکر مسلمان آن دوران جهت عقب نماندن از قافله مبارزه چریکی در برابر مارکسیست لنینیست" ها علم کردند
. اگر به عمق مسائل ریشه ای اسلام مجاهدین(تحت عنوان اسلام انقلابی وفعلا مدره) واسلام خمینی(ارتجاع محض وپوس کنده) توّجه شود،ریشه ها یکی است،نمونه همین سفت چسبیدن به شیوه"محدود ومحصور" کردن زنان تحت عنوان حجاب،یا جداسازیهای زن ومرد در مراحل ومکانهای خاص. برای نمونه یک زن مجاهد خلق ویک زن مجاهد خمینی حق شناکردن در دیدگاه عموم مثلا کنار دریا را ندارند، یا یک نمونه ساده"دست دادن زن مجاهد سازمان وزن "مجاهد خمینی".ویک مسئله مشترک اساسی یعنی همان ولایت فقیه.هر دوجریان به اصل ولایت فقیه با تمام وجود ایمان دارند.(به عملکرد هر دوجریان در اربطه با نفرات خویش توّجه شود).

ناشناس گفت...

با درود

مغلطه "برو سازمان درست کن"! هر موقع که مسولین مجاهدین در بحث کم میاوردند میگفتند که خوب اگر ما اشتباه میکنیم، خودت یا خودتان بروید یک سازمان تشکیل بدهید. به همه میگن، به همه میگفتند! تو صحبتهای مهدی ابریشمچی به پرویز یعقوبی هم هست! "برو سازمان خودت را تشکیل بده"! اجازه بدین من زیر آب این تحلیل آب دوغ خیاری و این مغلطه را بزنم. تشکیل سازمان یا حزب امری مستقل از زمان، مکان و شرایط تاریخی نیست. برای ایجاد حزب بایست که ۱-در ملاء اجتماعی خودت باشی. یعنی توی مملکت خودت باشی. بعد شرایط اقتصادی، اجتماعی و سیاسی مهیا باشد. یعنی
۲- شکم ها به اندازه کافی سر باشد.
۳- طبقه متوسط در حال گسترش باشد و نه در حال کوچک شدن!
۴- حکومت عرفی و زمینی باشد و خواهان تطبیق با استاندارد های جهانی از نقطه نظر حقوق فردی و جمعی باشد.
۵- حکومت ولو استبدادی، اما میهن دوست باشد. حاکمین با میراث فرهنگی و تاریخی مملکت در پیوند باشند، بیگانه نباشند.
۶....
۷....
اینها مشخصات دوران شاه است و نه دوران خمینی. برای همین هم است که در ۳۷ سال گذشته ۱ حزب و گروه چپ بوجود نیامده. حتی یک دونه !!!!

تشکیل مجاهدین، فداییان و انواع گروههای سیاسی و چریکی نتیجه ۷۰/۸۰ سال مبارزات مردم ایران بوده. این سرمایه عظیم را رجوی از ان سو استفاده کرد، از معصومیت، شجاعت و نااگاهی نسل برآمده بعد از شورش ۵۷ استفاده کرد و این سرمایه را با بی مسولیتی از بین برد! نتیجه اینکه:
۱- ما شرایط تشکیل حزب و سازمان را نداریم، با همه اینها سعی میکنیم متشکل بشویم اما سازمان اصل نیست! آرمان اصل هست. سازمان برای آرمان است و نه برعکس. اگر سازمان اصل بود هنوز میبایست رهبری غلط و تباهکار رجوی و سیاستهای ضد انسانی و ایرانی ایشان را میپزیرفتیم و دم نمیزدیم.
۲- نیروی سرنگون کننده، اهرم سرنگون کننده، مردم هستند. سازمانی که به جای مردم اش بره زیر قبای دشمنان میهن و مردم از قبیل جان بولتون و جولیانی و اسراییل و ...، ۳۰ شی ارزش ندارد و دیگر در جبهه مردم نیست. ارتجاع مغلوب است. بنابرین اینجور سازمانها مثل فرقه رجوی همان بسیج خمینی هستند و شایسته انسانهای آزاد و میهن پرست نیست!


فرشید

ناشناس گفت...

با درود مجدد

نظر من در مورد مقاله
۱- حکومت شاه مستبد بود ام عمیقا خواهان پیشرفت ایران.
۲- شاه اگر به عصر اینترنت میرسید مجبور بود دموکراتیک شود. مثل حکومتهای آمریکای جنوبی ولی بهتر.
۳- در قهرمانی و جانبازی فداییان، مجاهدین و بقیه رفقا شکی نیست. با تمام ارادتم به این رفقا، مبارزه مسلحانه علیه شاه غلط بود. راه بختیار در مبارزه با شاه درست بود. اگر چه با فهم آنروز من هم همین اشتباه را میکردم.
۴- بختیار آخرین فرست برای نیل راحت به دموکراسی و پیشرفت بود. عدم حمایت از بختیار اشتباه بود.
۵- به بهانه اینکه سرنگونی شاه غلط بود، نباید نتیجه گرفت سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هم غلط است. ابدا اینطور نیست.
۶- پیشرفت دموکراسی در ایران منوط به عقب راندن اسلام است. سیاسی و غیر سیاسی هم ندارد. باید اتفاقا برای مردم عادی توضیح داد که هیچ حقیقتی پشت سر محمد و علی و حسن و حسین نیست. باید تاریخ را آنجور که اتفاق افتاده دید. نه اینکه ان را از فیلتر عادات مان بگذرانیم!

فرشید

داوود گفت...

داوود گفت...
روحانیت و نیروهای خمینی سابقه چند صد ساله در تاریخ ایران داشتند. فدائیان اسلام احمد کسروی را مثله کرده بودند. رزم آرا را ترور کرده بودند، صادق هدایت را مجبور به ترک وطن کرده بودند، حسنعلی منصور را ترور کرده بودند و خمینی در سال ۱۳۴۲ از حق رای زنان به شدت گزیده شده بود و به شاه اعتراض کرد که چرا به زنان حق رای داده است و........خروارها مدارک مستدل و مشخص که ثابت می‌کند خمینی و روحانیت کسی‌ را فریب ندادند بلکه این احزاب و اشخاص مثلا مارکسیست و چپ و ملی‌ و غیر مذهبی‌ بودند که به دلیل دشمنی کور به شاه دوست داشتند که فریب بخورند!! آنها بودند که عاشقانه خمینی را در ماه دید‌ند و نقش یک ناجی بزرگ را به خمینی بخشیدند!! خمینی کسی‌ را فریب نداد، این تعبیر شما یا دیگران کاملاً غلط است و فقط سلب مسولیت از کسانی است که زرع نکرده پاره نمودند و از هول حلیم داخل دیگ افتادند. سابقه خمینی و روحانیت آشکار تر از آن بود که کسی‌ بخواهد فریب بخورد. فقط و فقط این بود که مخالفین شاه خودشان را در آینه خمینی می‌دیدند و با خمینی احساس قرابت و نزدیکی‌ بیشتری داشتند و به همین دلیل عاشقانه خودشان خودشان را فریب دادند!!!

ناشناس گفت...

یاد بازرگان بخیر که در باره انقلاب گفت " جهل در مقابل استبداد "

دوستداررضاشاه گفت...

خدای ایرانزمین روان شاه را غرق نور کند . اشتباه و خشونتی هم کرد ببخشد. ایران با پهلوی زنده شد و با رفتن آنها در قعر منجلاب افتاد

ناشناس گفت...

بسیار عالی بسیار روشنگر و دست مریزاد این نمونه یک روشنگری شجاعانه است
فروغ .م

الف شاهدوست گفت...

درود بر شاه مستبد بخدا دلمان برای استبدادش تنگ شده من در تهران هستم و دلم میخاهد در خیابان فریاد بزنم درود بر استبداد شاه

حميد ع گفت...

آقای فرهاد شما نادرست می فرمائيد و آنچه به بيژن جزنی نسبت داديد درست نيست. آنچه بيژن نوشته در زير ببينيد، روشن هست که ايشان خمينی را جناح مترقی روحانيت تحليل کرده است.

"درست هنگامی که جبهه ملی به مثابه نماينده سنتی بورژوازی ملی از صحنه خار ج می شد و در شرايطی
که پيشاهنگ طبقه کارگر فاقد حتی يک حالت نطفه ای مطمئن بود، روحانيت با شعارهائی که از يکسو محتوای
کهنه و قشری و از سوی ديگر محتوای ضد ديکتاتوری داشت به ميدان آمد . در اين مرحله آن جناح از روحانيت
که نماينده بورژوازی ملی و وابسته به اين قشر - و ديگر قشرهای در حال زوال خرده بورژوازی - بود، توانست با
تکيه بر مبارزه با ديکتاتوری بيش از هر نيروی ديگر در برانگيختن مردم نقش بازی کند . در اين مرحله روحانيت
کم و بيش يکپارچگی خود را حفظ کرده بود و رقابت ها جنبه داخلی داشت . لکن بعدا جناح مترقی روحانيت
به شعار ديکتاتوری شعارهای ضد امپرياليستی را افزود و به موازات آن با سرکوب شدن جنبش مردم و تثبيت
ديکتاتوری جناح مرتجع که در رهبری اکثريت بزرگ را تشکيل می داد، روش سازشکارانه ای در دفاع از حقوق و موقعيت خود در برابررژيم پيش گرفت.
حرکت نهضت آزادی که جناح مذهبی جبهه ملی بود، در به رسميت شناساندن آيت االله خمينی و شهرت و
محبوبيت ناگهانی خمينی در بين قشرهای مذهبی شهری وحرکت اين جناح در سال های بعد نشان می دهد که
اين جناح به مثابه بخشی از پيشاهنگ بورژوازی ملی و خرده بورژوازی عمل کرده است ."

ناشناس گفت...

همایون

با درود به شجاعت و صراحت قلم استاد یغمایی

همانطور که شما در متن بالا نوشتید، متأسفانه به اصطلاح روشنفکران سال‌های ۴۰ و ۵۰ در نهایت یا به اسلام عزیز (با واسطهٔ یک مرجح تقلید مرتجع، یا به دون آن) وصل میشدند، یا اینکه به رفقای کمونیست در چین، روسیه و کامبوج (پًل پت).

حالا پرسش این است آیا موی گندیدش پادشاه ایران به تمام این حضرات چه اسلامی و چه کمونیستی ارجعیت نداشت؟

سازمان مجاهدین خلق نیز، که به درستی‌ پادشاه ایران آنها را مارکسیست اسلامی‌ها نامگذاری کرده بود، جاده صاف کن اسلام عزیز بودند. فراموش نکنیم که اعضا اولی‌ این سازمان با ترور‌های کور (منجمله حمله به دفتر مجلات که به زعم آنها فرهنگ غرب را تبلیغ میکردند) و با اقدامات انتحاری در خیابانهای تهران، همان اسلامی داعشی را ۴۰-۵۰ سال پیش از داعش در ایران آغاز نمودند.

وای بر مردم ایران که با طناب این روشنفکران و تروریست‌ها در چاه ۱۲۰۰ ساله فرو رفتند.

روح پادشاه خوبان و آریا منشان، محمد رضا شاه پهلوی شاد باد

جاوید ایران و پادشاه



همایون

jahandid گفت...

يك سؤال در ذهن من هميشه بوده و فكر نكنم كه هيچوقت جواب قانع كننده اى برايش پيدا كنم. واقعاً شاه از چه چيز خمينى وحشت داشت كه رساله اونو ممنوع كرده بود؟!!! تصور كنيد اگر شاه اين مزخرفاتى كه الان خود اخوندا قايمش ميكنند را مياورد در بهترين و پربيننده ترين ساعات تلويزيون مثلا بجاى مراد برقى و تلخ وشيرين با حضور بهترين دانشمندان علوم اجتماعى به بحث ميگزاشت، خدا ميداند كه الان ما اين وضع را نميداشتيم. از چه ميترسيد؟!!!

حسن گفت...

حالا شاه هر چی بود ولی ما ملت تا نفهمیم که چطور تو نجاست ملا و مذهب با دست خودمون رفتیم هیچی نفهمیدیم شاه هرچی بود از تمام رهبران قبلی و فعلی بهتر بود خدا بیامرزدش

داوود گفت...

جناب jahandid گرامی‌, میشود از شما بپرسم که در سال ۲۰۱۴ و ۲۰۱۵ در دنیای ارتباطات و اینترنت و جهانی‌ که مانند یک دهکده می‌ماند و هر کس هر بحث و تبادل نظری را میتواند با چند کلیک پیدا کند و مطالعه نماید و در دنیایی که حزب الله و القاعده و طالبان و بوکو حرام و الشباب و .....بسیار جنایت کرده اند چرا جوانانی از اروپا و آمریکا و استرالیا که اکثرا هم در آنجا متولد شده اند و رشد نموده اند و به هرحال در شرایط دمکراتیک بزرگ شده اند چرا به داعش و القاعده و جبهه النصره می‌پیوندند؟؟؟!!! همین داستان هم در زمان شاه بود که جوانان اندوره هم اسیر تبلیغات مارکسیستها و مارکسیستهای اسلامی و روحانیت و حزب توده قرار داشتند و همه چیز را از دیدگاه انقلابی‌ ارزیابی میکردند و گوش به هیچ تحلیلی هم نمیدادند!! شما فکر می‌کنید که اکثریت مردم و جوانان اصلا توجه میکردند که کسی‌ بیاید از رساله خمینی مثال آورد و آنرا نقد کند؟؟!! اندیشمندان و سیاستمداران ما در آن سالها یعنی‌ تجربه تلخ و وحشتناک فدائیان اسلام را ندیده بودند و نمیدانستند؟؟ یعنی‌ آنانی‌ که در اروپا تحصیل کرده بودند و سالها مثلا در سیاست پیشکسوت بودند نمیدانستند که اسلام و شیعه و روحانیت یعنی‌ چه و جنایت آنان را در مقابل بابی‌ها و مشروطه و ....نخوانده بودند؟؟!! از شما میپرسم چرا آنان به دست بوسی خمینی رفتند؟؟ جداً چرا؟ رجوی و موسی خیابانی چرا دائما امام امام میکردند؟؟!! نه دوست گرامی‌ مساله این بود که در جنگ بین سنت و مدرنیته در سال ۵۷ تمام سیاسی‌ها و مارکسیستها و ملی‌ گراها و اسلامیستها در مقابل مدرنیته شاه صف آرایی کردند!!!

jahandid گفت...

اقاى داوود گرام،
سپاس دارم از اينكه سعى كردين سؤال مرا جوابى برايش پيدا كنيد. يك نكته را من هميشه سعى ميكنم در حرفهايم رعايت كنم و ان اين است كه در بررسى و فكر در مورد اوضاع فعلى ، خودم را وابسته به اين يا اون جريان سياسى و ايدلوژيك و... نكنم. چون ان وقت ميدانم كه حتماً دچار جزميت ميشوم و در امتداد ان احياناً خيلى و يا اگر صادقت مكفى داشته باشم، بعضى از پديده ها را به نفع انچه كه "دوست" ميدارم تعبير و تفسير ميكنم و چه بسا كه حق را نا حق (بدون اينكه اصلاً چنين قصد و هدفى را داشته باشم!) و ناحق را حق جلوه دهم! و اين اصل را لازمه هر گونه برخورد با موافق و مخالف در بحثى كه هست، ميدانم. اين نوع برخورد ما را از اشتباهات و تعصبات خطرناك مصون ميدارد. در كلام ساده تر، ذهن را بايد كاملا ً باز گزاشت تا بتوانيم نكاتى را كه ميخواهيم بيان كنيم، اگر چيز بهترى در مقابلشان قرار گرفت توان تغيير را از انها سلب نكرده باشيم. ميدانم كه اين توضيح واضحات ممكن است باشد ولى بيشتر براى يادآورى به خودم بود.
شما بحث ميكنيد كه در زمان حاضر هم كه ارتباطات گسترده و أسان است، باز كسانى جذب وحشى ترين نوع موجوداتى مثل داعش ميشوند. اتفاقاً مثال خوبى ميزنيد. از طرف ديگر هم كسانى هستند كه با تمام امكانات بر عليه اين وحوش وارد عمل ميشوند. كسانى كه أصلا ً چيزى از داعش نميدانستند. حالا اين را ببريم به همان سؤالى كه در مورد شاه و وحشت او از "اثار" به واقع پدر داعش كه خمينى نام داشت، چه چيزى بود كه اين چنين انهارا به ميوه ممنوعه بدل كرده كه باعث جذابيتى اسمانى در بين تمام اقشار جامعه بشود؟! و تأكيد بر اينكه اگر اشتباه نكنم، ٩٨٪ اين ادمها كوچكترين دسترسى به اين متون ممنوعه نداشتند و همينطور به عشقى عميق به اين هيولاى وحشى رسيده بودند. حالا شما صحنه را اين طور بچينيد كه اين "ميوه" ممنوع براى همه ازاد ميبود و حتا از انجايى كه مورد علاقه و عشق وصف ناپذير بود، سير تا پياز انرا با دقت علمى و روشنگرانه به شيفتگانه اين هيولا آموزش ميداند. براى مثال فقط ان فتوايى كه در مورد بچه شيرخواره دختر را به بحث مياورد(كارى كه الان رسانه هاى طرفدار سلطنت ميكنند، نوشداروى بعد از مرگ تمام ارزشهاى فرهنگى ما)، ايا واقعاً فكر نميكنند كه مردم ما ميتوانستند كمى اين هيولا را بشناسند و اين چنين مفتون فتنه هاى ضد بشرى او نميشدند؟!
در اين سايت دريچه، دست انداران ان بدنبال دردهايى هستند كه ما را و مردم ما را به اين روز سياه نشانده است (اگر اشتباه برداشت كردم، لطفاً بگيد! چون بعضى از مطالبى كه طى صرف وقت و علاقه مينويسم، انعكاس نمي دهيد!!!). محور ان هم تجارب تلخى ست كه در يك مبارزه صادقانه براى آگاهى و آزادى، با ان روبرو شده اند. ولى ان تجارب نتوانستند كه عنصر ازاديخواهى و ايجاد تغيير را انها بكشند و اين قابل احترام و تقدير است. براى ما نيز با همين احساس بايد باشد كه انچه را كه مردم برايش قيام كردند در سال ١٣٥٧ به واقع اين نبود كه الان هست.

jahandid گفت...

سؤال ديگرى كه يادم رفت در بالا بنويسم: مردم ما در سال ١٣٥٧ براى آزادى و دمكراسى بر عليه شاه قيام كردند. خوب لابد اينها وجود نداشتند كه مردم بخاطرشان برخاستند! حالا اين را در نظر بگيريم كه اگر به اين خواسته ها ميرسيدند، هر گز به اين فكر ميافتادند كه دوباره ارزوى بازگشت به دوران شاه را در داشته باشند؟ به نظر من اين فهمش خيلى ساده است كه چرا الان مد شده كه "نور" به قبر شاه بفرسند و هر انچه كه از ان بدتر هست را به قبر خمينى! يعنى دعوا بر سر شاه يا خمينى اصلآ نبوده و نيست و بهيچوجه نميتواند باشد. دواى درد اين يا اون سيستم ديكتاتورى نيست. با بعضى از اين پشيمان شدگان كه برخورد داريم، يك از سخيفترين استدلال هايى كه بعضاً ميكنند اين است كه "اخه شاه كه اينقدر نميكشت!!! يعنى بد ترين نوع تطهير يك ديكتاتورى ديگر كه نقش بسزايى در روى امدن اين هيولاى ادمخوار داشته است.

داوود گفت...

جناب jahandid گرامی‌ ممنون از پاسخ محترمانه شما، دوست گرامی‌ روحانیت آن‌قدر در جامعه ایران نفوذ و قدرت و محبوبیت داشت که اگر هر مطلبی را که خمینی نوشته بود و باور داشت را هم در هر جایی مطرح میکردند و به نقد می‌کشیدند را میتوانستند خنثی نمایند!! به یک مثال ساده اکتفا می‌کنم که به نظر من به اندازه کافی‌ گویا است. در وقایع قبل از۱۵ خرداد سال ۱۳۴۲ یکی‌ از اعتراضات خمینی به انقلاب سفید رژیم پهلوی دادن حق رای به زنان بود!! یعنی‌ شاه را به چالش کشیده بود که چرا به زنان حق رای اعطا شده است ولی‌ نه از جریانات سیاسی و افراد سیاسی و نه از طرف مردم کسی‌ این نقطه نظر ننگین را نه خواست ببیند و نه خواستند در مورد آن سخن بگویند؟؟!! حال باز هم از شما می‌پرسم مجاهدین خلق، فدایی خلق، توده ایی،جبهه ملی‌ و.......هیچکدام نمیدانستند که یکی‌ از اعتراضات خمینی به شاه همین دادن حق رای به زنان بوده است؟!! چرا آنان رهبری چنین فردی را قبول کردند؟ چرا هیچ نگفتند؟ آیا به غیر از اینست که آنها حاضر بودند تا با شیطان دست همکاری دهند و کشور را هم ویران کنند ولی‌ شاه ساقط شود!! دوست گرامی‌ یک گریزی هم به شرایط امروزین ترکیه بزنیم، امروز بعد از حدود ۹۰ سال حکومت نظامیان و سکولارها و داشتن احزاب مختلف و دیدن تجربه سیاه ایران باز هم به اسلامیستها روی خوش نشان داد و دارد آهسته آهسته به همان دوران طلایی خلافت اسلامی عثمانی باز میگردد!!! نظرتان در این مورد چیست و چگونه تحلیل می‌کنید؟؟

عبدالله جوشنی گفت...

شما راس میگین آقای جهاندید اما در مقایسه خدا رحمت کند مرحوم شاه را واقعا در مقایسه از همه بهتر بود چه از خمینی بیشرف و چه از رجوی هرچی بود بهتر بود خیلیم بهتر بود خدا بیامرزدش بحق خدماتی که کرد و از گناهانش بگذره

ناشناس گفت...

جناب حمید ع

شما یک پاراگاراف را از یک کتاب برداشته اید آورده اید که خلاف حرف یکسال پیش مرا نشان بدهید که به نظرم بهتر بود بجای این کار تمام تاریخ سی ساله را مطالعه کنید بعد نظر بنویسید. زیرا شما اگر درست همین پاراگراف را که آورده اید بخوانید می فهمید که منظور در اینجا خمینی نیست بلکه منظور جناح مذهبی جبهه ملی است.
من تاریخ سی ساله را چهل سال پیش خوانده ام اما دقیقا بخاطر دارم که جزنی تضاد خمینی با شاه را تضاد میان درشکه و درشکه چی با تاکسی و رانندهتاکسی یا چیزی شبیه به این بیان کرده بود.
فرهاد

jahandid گفت...

با درود به دوستانى كه با صحه صدر و متانت گويش و نوشتار فضاى دوستانه اى براى ابراز نظر ايجاد كرده اند.
جناب داوود گرامى،
جناب جوشن گرامى،
راستش را بگويم انچه را شما ميگوييد را اصلا ً منكرش نيستم و البته كه واقعييتى ست در زمان. ما در اينجا داريم بحثى را دنبال ميكنيم كه عمدتاً مربوط است به تاريخ اخير كه چه بسا خود نيز انرا زيسته ايم. يعنى از نسلى هستيم كه در گذار زمان لاى چرخهاى پهلوى به خمينى قرار گرفته ايم. اين از خيلى جهات خوب است و فكر و ذهن مارا كمتر به اطراف ميبرد. شما دليل مياوريد كه روحانيت و خمينى داراى چنان قدرتى بودند كه هر گونه روشنگرى را ميتوانستند به نفع خودشان خنثى كنند! و همين باعث اين شد كه ميوه ممنوعه اى بشوند كه خوردنش بسيار لذت بخش مى نمود! اتفاقاً من در همين نقطه است كه وحشت شاه را از اين هيولا سعى ميكنم ببينم كه برميگشت به همين چيزى شما مطرح ميكنيد! اگر واقعاً اين بود علت ممنوعيت ان همه مزخرفات و خرافات، پس ميتوان گفت كه واقعاً شاه هم كوچكترين دركى از مردم ايران نميتوانست داشته باشد كه حتا راضى نشده بود كه مردم را از اين بدبختى و خطر مهلك نجاتشان بدهد! ويا اين را بايد بگويم كه خودش نيز به نوعى همه ان مزخرفات و خرافات را قبول داشت! براى هر دو احتمال شواهد و قرائن كافى وجود دارند. از دست حضرت عباس گرفته تا لباس احرامى كه در حين حج به تن كرده بود و خواندن نماز به همراه همسرش و از همه مهمتر و مهلكتر براى ايران و ايرانى، باز گذاشتن دست تمام آخوندها و دادن جيره و سهميه به انها و هزاران عمل ديگر كه براى اين هيولاى ادمخوار و وحوش از اين دست در زمان شاه خيلى سازمان يافته صورت ميگرفت. يكى از اوليه ترين اقدامات خمينى بلا فاصله بعد از سوار شدن بر گرده مردم، از بين بردن مدارك ساواك بود، اگر كه يادتان باشد.
خوب ما براى رو به جلو رفتن بايد كه فهم و درك درستى از پيشينه خودمان داشته باشيم والا همين ميشود كه از فرط سياهى جنايات اين هيولا، به اين اشتباه در إفكنده ميشويم كه:"اى بابا شاه كه اينقدر نميكشت! تازه ما براى رفتن به ديگر كشورها ويزا هم لازم نداشتيم!!!" بله تمام تاريخ پر افتخار ان انسانهايى كه قبل از ما در اين اب و خاك زيستن و اولين لوحه حقوق بشر را به بشريت تقديم كردند و ... در همين خلاصه كرده و از حق و حقوق حداقل خودمان غافل ميشويم. اين همان چيزى ست كه كمر مارا خم ميكند و روزگارمان اين چنين تباه ميشود.
داشتن اين ديد كه ما بايد رو به جلو حركت كنيم، ميتواند ما را از افقهاى تاريك گذشته حفظ كند. يكى از خوشبختى هاى قابل توجه از همين برخوردهايى كه در گروه هاى مخالف رژيم پيش ميايند و به بحث و حتا جدل كشيده ميشوند، مارا بدون ترديد رو به جلو ميبرد. با سپاس فراوان از اينكه اينها را به چالش ميكشيد.

حميد ع گفت...

آقا فرهاد شما مثل همان شيخی هستيد که وقتی ريشش سوخت باز گفت ديدی گفتم شاه دانه هست. !
من تاريخ نظر شما را نديدم ولی فرقی نميکند.
در اين کتاب تنها در صفحه 60 از خمينی اسم ميبرد و در آن پاراگراف که نوشتم، در اين کتاب هيچ اشاره ي به درشکه يا مثال شبيه آن نشده. اينها ساخته ذهن شماست.
همانطور که نوشتم بيژن در ان اشاره به خمينی او را جناح مترقی روحانيت تحليل ميکند. دوباره بخوانيد:
"حرکت نهضت آزادی که جناح مذهبی جبهه ملی بود، در به رسميت شناساندن آيت االله خمينی و شهرت و محبوبيت ناگهانی خمينی در بين قشرهای مذهبی شهری وحرکت اين جناح در سال های بعد نشان می دهد که اين جناح به مثابه بخشی از پيشاهنگ بورژوازی ملی و خرده بورژوازی عمل کرده است"
بسيار روشن هست که خمينی را بخشی از "جناح پيشاهنگ بورژوازی ملی و خرده بورژوازی" ميداند و "جناح مترقی روحانيت به شعار ديکتاتوری شعارهای ضد امپرياليستی را افزود" اگر اين روشن نيست مشگل شما درک زبان فارسی يا چيز ديگری هست.

داوود گفت...

jahandid گرامی، شاه هیچگاه ادعای ضد مذهبی نداشت و هرگز هم نگفت که میخواهد دین را از بین ببرد! بلی ایشان شیعه مذهب بودند و مسلمان ولی در حکومت ایشان نه حجاب به زنان تحمیل شد و نه ازادیهای فردی و اجتماعی مورد هجوم قرار گرفت و در کل سیستم حکومتی ایشان نیمه سکولار و در حد و اندازه جامعه مذهب زده ایران مدرن بود! اما کسانی که داعیه ماتریالیست بودن و مارکسیست بودن داشتند دست در دست خمینی گذاستند و ایشان را به رهبری پذیرفتند!! اقای خسرو گلسرخی در دادگاه معروفشان به عنوان یک مارکسیست لنینیست از مولایش علی و حسین یاد میکند!!!!! حال پرسشم از شما این است که با این قهرمانان و این زیگزاگ زدنهای بی مایه بین اسلام و سوسیلیسم و یا مارکسیسم چگونه توقع داشتید انقلاب ۵۷ دمکراسی و ازادی را به ارمغان اورد؟؟!!! شاه نه ادعای انقلابی بودن داشت و نه ادعای دمکراسی!! ولی کسانی که ادعاهای انچنانی داشتند چرا تو زرد از کار در امدند؟؟؟ به همین دلایل است که خدمت شما عرض میکنم شاه از تمام مخالفینش دمکرات تر و ازاد اندیش تر بود بدون انکه ادعای دیگران را داشته باشد!!

jahandid گفت...

با درود به ازاديخواهان و ايران دوستان عزيز،
جناب داوود گرامى،
من مطمئنم اين صحبتى كه رد و بدل شد بارى مثبت در خود داشت. اينجور بحثها هم ميتوانند خيلى دلپذير و در عين حال طولانى باشند. جهت جمع بندى اين را بايد تكرار كنم كه ما براى دست يأبى به يك ذهن سالم تا انجا كه در توانمان است بايد و اجباراً از هر گونه طرفدارى و يا مخالفت احساسى پرهيز كنيم. با ديدى سرشار از آزاد انديشى و فارغ از هر گونه جزميت ايديولوژيكى از هر نوع ان، رو به جلو فكر كنيم و خواهان تغيير براى آزادى از تمام اشكال ديكتاتورى باشيم.
موفقيت ما در گرو اين است كه آزاديخواه باشيم. همين مارا به جلو خواهد برد.

ناشناس گفت...

در پی‌ نظرات آقای داوود

ضمن موافقت با ایشان، لازم می‌‌دانم به چند نکته اشاره کنم:

چند ماه پیش مقالات بسیاری در رابطه با چهل و پنجمین سالگرد حوادث سیاهکل در سایت‌ها منتشر شد. بسیاری هنوز با وجود واقعیات پیش رو، آن حوادث را حماسه مینامند!

هم میهن آنچه شما حماسه می‌نامید در واقع یک غائله و هفتیر کشی‌ چند جوان ماجراجو بود که در اثر جو زدگی ایران را با بولیوی و خود را با چه گوارا اشتباه گرفته بودند و همان کردند که هم خود را به کشتن دادند و هم چند مامور دولت و سرباز وظیفه را به قتل رساندند.

متأسفانه جهالت این جوانان الگو نادانی بسیاری دیگر گشت و از آنان شهید سازی و قهرمان سازی نمودند (یک نمونه تابلو کوبیسم بیژن جزنی) و گروهای دیگر چریکی نیز حملات تروریستی خود را شدت بخشیدند.

آیا به نظر شما حمله به دکل برق یا ادارات زیر ساختی جامعه را میشود مبارزه برای آزادی نام گذاشت؟

بیاییم با نگاه انتقادی به گذشته، و با شجاعت و صراحت آنچه که بر ایران گذشت را بررسی کنیم، و کشور را فدای منافع حقیر حزبی و سازمانی نکنیم.

باز هم بنده تعجب می‌کنم که پس از گذشت ۴۵ سال هنوز بسیاری با سماجت این اقدامات نابخردانه را حماسه مینامند.


جاوید ایران و پادشاه


همایون

ناشناس گفت...

حمید ع
حکایت سرکار هم شبیه با آن کس است که هر چقدر می گفتند نر است باز هم می گفت بدوشش!
شما برو فارسی خواندن یاد بگیر تا متوجه شوی منظور همین نیست بلکه جناح مذهبی جبهه ملی مورد نظر است در آن پاراگراف.
در ضمن بطور کلی بحث بر سر 15 خرداد است و جزنی هم بلوای 15 خرداد را تضاد گاری و اتومبیل می دانست که در تاریخ سی ساله هم آورده شده.

فرهاد