ه‍.ش. ۱۳۹۴ آبان ۲۷, چهارشنبه

گفتگوی آرش نظامی با عاطفه اقبال : انفجارهای پاریس، سفر روحانی به فرانسه کمپ لیبرتی

۱۸ نظر:

ناشناس گفت...

سلام من میخواهم یک کامنت در باره ی تحلیل به اصطلاح سیاسی خانم اقبال بنویسم. البته ایشان تحلیل خود را در یک تلویزیون دیگر ارائه داده اند. خانم اقبال در تحلیل حملات تروریستی و جنایتکارانه اخیر در پاریس میگوید که که سرنخ و علت اصلی و منشا همه این عملیات تروریستی رژیم آخوندی است. در این که این رژیم جنایت کرده و ترور کرده و مداخله کرده و... بحثی نیست و باید همه اینها را هم محکوم کرد اما این که ما بگوئیم علت العلل و سرنخ حملات تروریستی پاریس در دست رژیم تهران است واقعا حرف بی ربط و بی پایه ای است. این که همان ادعاها و پرت و پلاهای مجاهدین و مریم رجوی است و به نظر میرسد خانم اقبال هم زیر فشار همان حرفهای مجاهدین را تکرار میکند. خانم اقبال در پاریس زندگی میکند و اگر بپذیریم که عامل اصلی وقایع تروریستی پاریس رژیم آخوندی است ایشان باید به مقامات فرانسوی توصیه میکردند که به جای بمباران و زدن داعش در سوریه باید میرفتند و رژیم و تهران را بمباران میکردند. چون بالاخره شما وقتی یک پدیده سیاسی را تحلیل کردید راه حل و رهنمود عملی هم برای آن باید بدهید. شما حتما میدانید حتی دشمن ترین دشمنان رژیم هم علت اصلی حوادث پاریس را به رژیم وصل نکردند. گفته اند که این اتفاقات به نفع رژیم خواهد شد اما او را مقصر اصلی این رویدادها ندانسته اند حالا معلوم نیست که خانم اقبال با چه قرینه ای میگوید که رژیم عامل اصلی این حوادث است. شما میدانید وقتی تحلیلی پا در هوا باشد و قرینه و فاکتی در تائید آن وجود نداشته باشد از نظر سیاسی هم بدآموزی است و هم گوینده را بی اعتبار میکند. چیزی که بهتر است خانم اقبال رعایت کند و به اعتبار خود صدمه نزند.
یک دوست

ناشناس گفت...

پدر خوانده اسلام سیاسی بشکل معاصر آن خمینی است. داعش الگوی سنی ان است. راه حل هم الزاما بمباران نیست
جواد

ناشناس گفت...

من هم با کامنت بالا موافقم . سالهاست که فرقەی شیر غایب یک ادبیات سیاه و سفید را در ذهن همەی ما جا انداخته است . بر طبق این ادبیات دنیا بر دو بخش تقسیم شده است : رژیم آخوندی و دار و دستەی شیر غایب . هر کجای دنیا هم اگر اتفاقی بیفتد ، از دو حال خارج نیست :یا اتفاق بدیست که زیر سر رژیم آخوندی است ، یا اتفاق خوبیست که به هر حال در نهایت به کرامات شیر غایب مربوط می شود . در این که رژیم جنایتکار است هیچ شکی نیست ، اما وضعیت سیاسی کنونی بسیار پیچیده تر از آن است که فقط دو بازیگر داشته باشد : یک بازیگر نقش بد و یک بازیگر نقش خوب . دنیا سالهاست از این فیلمهای دو بازیگری گذشته است

سهراب

AHMAD گفت...

با درود خانم اقبال، تحلیل جالبی بود. بخصوص در مورد حوادث پاریس من با شما موافقم. ولی فقط یک نکته : کاش بیشتر در مورد کمپ لیبرتی صحبت میکردید و اینکه مجاهدین اجازه نمیدهند خانواده ها فرزندانشون رو ببینند. وقت کمی در مورد لیبرتی اختصاص داده شده بود. امیدوارم که مصاحبه دیگه ای در این رابطه انجام بگیره.

سعید حیدری گفت...

با سلام آقای یغمایی، من هم میخواهم در مورد تحلیل به اصطلاح سیاسی این کامنت گذار بسیار محترم بنام " یک دوست" بنویسم. اینطور که معلوم است تحلیل گر قابلی هستند که تحلیل های دیگران را باصطلاح تحلیل می خوانند!!! اتفاقا من با خانم اقبال در اینکه سرنخ این اقدامات تروریستی را باید در جمهوری اسلامی جستجو کرد و اینکه داعشی ها از سال 57 در وطن ما بر ما حاکم هستند کاملا موافقم. این تحلیل را به مجاهدین و مریم رجوی اختصاص دادن، کمی دور از انصاف است. سالهاست که اپوزیسیون و مخالفان ایرانی همین حرف را می زنند که جمهوری اسلامی منشا تمام این ناآرامی هااست. اینکه حزب الله و غیره را در اینجا و آنجا آخوندها درست کردند مگر شکی دارید؟ حالا اگر کسی این تحلیل را قبول ندارد بیاید تحلیل خودش را درست و حسابی بیان کند ولی اینکه اینجا به این و اون بگوید که تحلیل مقصر دانستن رژیم از نظر سیاسی بدآموز است !! دیگر باید دنبال خرده شیشه گشت! با درود به خانم اقبال

esmail گفت...

دوستان عزیز
تحلیل و نقد ملک شخصی کسی نیست همه حق دارند به اندازه امکاناتشان سخن بگوین و به داوری بگذارند
مشابهت حرف خانم اقبال بعنئان یک فعال سیاسی با تجربه ای سی ساله با آنچه مجاهدین میگویند اشکالی ندارد. نه عیب این است و نه حسن ان. اما
نباید قضیه را ساده دید
اسلام سیاسی از قرنها قبل ریشه های تاریخی خود را دارد
شیعیان در جستجوی حق بر باد رفته سیاسی ال علی
و اهل سنت در پی برپائی دوباره خلافت بوده اند
دهها شورش خونین در تاریخ شیعه در طول بخصوص قرنهای اولیه وجود دارد
در خاورمیانه سید جمال و پیروانش را بگیرید تا دکتر علی شریعتی و محمد حنیف و..بسیاری دیگر مگر در پی اسلام سیاسی نبودند؟
در مصر مگر سید قطب جان بر سر این نگذاشت
قذافی مگر در پی اسلام سیاسی نبود و محبوب در دانشگاههای ایران
این را به ریش امام راحل نبندینم زیرا یک وجود تاریخی زنده و قدرتمند و بسیار خطرناک فراموش میشود
اسلام سیاسی در زیر پوسته تاریخ بخصوص خاورمیانه همیشه وجود داشت و منتظر فرصت بود. خمینی تنها فرصتی تاریخی یافت بر اساس تغییرات جهانی که از منبر بر تخت بجهد. فراموش نکنیم انچه که او را یاری کرد تا سی سال و اندی دوام اورد وجود ریشه های اسلام سیاسی در تاریخ ایران و در اندیشه مردم بود

esmail گفت...

ادامه
ندیدن اینها یکجانبه دیدن است و بس. ربط خمینی با داعش فقط این میتواند باشد که تحول ایران نشان داد می توان و باید و تمام حشرات الارض را به تکاپو انداخت بجز این بستن داعش به ریش امام راحل به دلائل روشن اشتباه است. تضاد یاسی شیعه و سنی و وهابی تفاوتهای عظیم فرهنگ مردم ایران و سایر کشورها و... این تئوری را که داعش مستقیم زاده جمهوری اسلامی است بسیار نازل میکند . این بحث بسیار مفصل است و امیدوارم همین قدر بتواند روشنگر باشد که باید عمیق تر ببینیم و در اساس اسلام دینی است که در نمونه های مخلفش از آغاز ادعای فرمانروائی سیاسی داشته و دارد.
با درود

ناشناس گفت...

آقای سهراب عزیر
تفاقا فارغ از اینکه مجاهدین چه میکویند
1- رژیم خمینی کاملا سیاه است و اشتباهات مجاهدین هیچ نقطه سفیدی به این رژیم نمی دهد و درست است که دنیا سیاه و سفید نیست ولی این به معنای نادیده گرفتن واقعیات نیست
2-پیچیده بودن امور به ما امکان ذره ای نادیده گرفتن مرزهای روشن با ارتجاع را نمی دهد.
3- پدر خوانده تروریسم رژیم آخوندیست.
4-داعش فرزند حرامزاده شیعه سیاسی آخوندی و استعمار است و هر دو طرف نفع برنده ی جنایات آن.
5-اگر مجاهدین در استراتژی و تاکتیک اشتباه دارند دلیل نمیشود که هیستریک هر آنچه بگویند نفی کنیم.
6- این ها که نوشتم دلیل بر بیگناهی داعش و یا کمرنگ کردن جنایات آن نیست بلکه اتفاقا جهت هرچه ریشه ای تر برخورد کردن با آن است.
محسن

ناشناس گفت...

جناب آقای بغمایی
شما از باب ریشه های ایدئولوژیک و مذهبی درست میفرمایید. طبعا گرایشات سیاسی ارتجاعی مدل سنی آن را نباید زاییده مدل شیعی آن دانست.
اگر سخن از این میرود که پدرخوانده تروریسم و بنیادگرایی داعش است لااقل بنده این برداشت را دارم که منظور این است که:
با روی کار آمدن خمینی در ایران وبا فروپاشی شوروی و ایجاد خلاء ایدئولوژیک درجهان و با تهاجم نظامی آمریکا به عراق و بی ثباتی در عراقی که اکثریت آن از اهل سنت هستند و ترکتازی رژیم آخوندی در عراق و پیشروی بنیادگرایی شیعی در کشورهای اسلامی فلسطین. لبنان. سوریه. عراق و یمن طبعا جفت ناخجسته ی این هیولا که البته بند نافش چنانکه ذکر شد به همین هیولا بسته است پا به میدان میگذارد و از خلاء ایدئولوژیک نبود کمونیسم و خلاء سیاسی موجود در عراق و سوریه و از تضاد بین دول منطقه( ایران و کشورهای عربی)سود جسته و رشد میکند.
راه مقابله با آن برگرداندن ثبات و استقلال به عراق و سوریه و قطع دخالتهای رژیم آخوندی و کمک به اقتصاد درهم شکسته ی کشورهای منطقه است.
منظورم این نیست که نباید با داعش جنگید
و منظورم تاثیرات منفی اسلام سیاسی را در تاریخ میهنمان ندیدن نیست اینها با یکدیگر مانعه الجمع نیست
محسن

esmail گفت...

دوستان هرکدام از ما گوشه ای را میبینیم و روشن میکنیم و مجموع اینهاست که صحبت را کامل میکند. امیدوارم این تلاش مشترک ادامه یابد. درور بر تمام شما

ناشناس گفت...

آقای محسن عزیز !
١- دنیا را سیاه و سفید دیدن یعنی نادیده گرفتن واقعیات . هیچ چیز مطلقا سیاه و هیچ چیز مطلقا سفید نیست . ذهنی که سیاه و سفید می بیند ، واقعیات را نمی بیند . طرز تفکری که می گوید این رژیم سیاه مطلق است و هر چیزی از این رژیم بهتر است ، درست همان طرز تفکری ست که زمان شاه ، رژیم شاه را سیاه مطلق می دانست و هر چیزی را بهتر از آن می دید . زمان شاه هم اگر کسی می پرسید : بعد از شاه چه کسی می خواهد بیاد و آیا خمینی مرتجع نیست؟ فورا انقلابیون سیاه و سفید بین از کرانه بر می جهیدند که : خاموش ! آب در آسیاب شاه می ریزی ؟! خط چه کسی را داری پیش می بری؟! و... حالا آن انقلابیون سه آتشەی سیاه و سفید بین کجا رفتند؟! آیا بد تر از شاه پیش نیامد ؟! ین تاریخ که مال هزار سال پیش نیست که بگوییم مورخین اشتباه نوشته اند . جلوی چشممان است . آیا به خاطر ترس از انگ رژیمی خوردن باید خود و عقاید خود را سانسور کنیم !؟ آیا در سانسور کردن خود آیندهء درخشانی برای وطن می آفرینیم!؟ . اینکه آخوندها جنیاتکار هستند و باید بروند را یک بچەی دو ساله در ایران هم می داند . کشف زیاد عجیب و غریبی نیست . اگر من و شما آن را در دل کشورهای اروپایی تکرار می کنیم ، مردم در خیابانهای شهرهای یاران فریادش زدند .
٢- نباید طوطی وار و بدون تفکر چیزی را تکرار کرد . ایجاد مرزبندی در جامعه شناسی به عنوان پدیده ای مصیبت بار که یک جامعه را به فروپاشی ، سقوط و انحطاط می کشاند ، مورد بررسی قرار می گیرد . این اصطلاحات اینقدر در ذهن های سیاه و سفید شده جا افتاده است که بدون اندیشیدن به معانی آن به کار برده می شود . مرزبندی یعنی ایجاد شکاف در یک جامعه ، یعنی خودی و غیر خودی کردن ، یعنی کشاندن یک جامعه به ورطەی سقوط . اول معنی حرفهایمان را بفهمیم . اول تعریفی از کلمات داشته باشیم . وضعیت سوریه و عراق ، حاصل مرزبندی است . تنها قدرت پرستان و دیوسرشتان برای ایجاد مرزبندی ولع دارند . رژیم آخوندی خودش در ایجاد مرزبندی و جدا کردن و ایجاد نفرت در جامعه کم نگذاشته است .ارتجاع از هر نوعش دائما مشغول کشیدن مرز است
٣- آخوندها جنایتکار هستند و باید بروند . اما در القاعده ، داعش ، بوکو حرام ، الشباب ، طالبان و... حتی یک نفر شیعه را هم نمی توانی پیدا کنی . نشریه ایندیپندنت در نموداری، داده های آماری موسسه تحقیقاتی استاتیستا را جمع بندی کرده که نشان می دهد بیشترین توییت های حامیان داعش از عربستان است. پس از عربستان، سوریه و عراق قرار دارند و آمریکا در مقام چهارم جدول از نظر بیشترین تعداد توییت های حمایتی از داعش است. مصر، کویت، ترکیه، مناطق فلسطینی، لبنان، بریتانیا، و تونس به ترتیب در مراحل بعدی قرار دارند.

http://ir.voanews.com/content/isis-tweets-/3062155.html

اینها با هم اختلاف ایدئولوژیک دارند . لذا دشمنی با آخوندها نباید چشمها را ببندد و منجر به تکرار یک سری شعارهای بی محتوا شود .
٤- رژیم از داعش به صورت استراتژیک و سیاسی نفع می برد اما در ایجا آن به صورت مستقیم نقشی نداشته است . آمریکا هم در ایجاد آن به صورت مستقیم نقش نداشته است . رژیم در ایجاد داعش به صورت غیر مستقیم ، یعنی حمایت از رژیم جنایتکار اسد نقش داشته است
٥- فرقەی شیر غایب اصولا نیرویی سیاسی یا مبارزاتی نیست که در استراتژیک و تاکتیک اشتباه کرده باشد یا نکرده باشد . . یک باند قاچاقچی و مافیایی است که آدم ها را به بهانەی کار از ترکیە به عراق می آورد و پاسپورتهایشان را می گرفت و بالاجبار نگه می داشت (نمونه اش خود من ) . بنابراین وقتی در مورد فرقەی شیر غایب صحبت می کنی ، انگار در مورد راهزنان و قاچاقچیان صحبت می کنی . آنها هیچ ربطی به مبارزات مردم ایران ندارند . شاید همانقدر ربط دارند که داعش در مبارزات مردم سوریه نقش دارد . تمام کارهای آنها در جهت تثبیت رژیم بوده است . امروز بعد از ٣٧ سال هوش زیادی نمی خواهد که بفهمیم تمام عملکرد آنها در جهت تثبیت رژیم بوده است
٦- این ادبیات سیاه و سفیدی را حزب توده در ایران به وجود آورد و بعدها آخوندها از آن بهره ها گرفتند . آن دوران سپری شده است . باید تمام واژگان و اصطلاحات را مورد ارزیابی دوباره قرار داد . مرتجعین از هر نوعی به ادبیات سیاه و سفید می چسبند . از نظر فرقەی شیر غایب هر چیزی که در جهت امیان این شیر باشد سفید و هر چیزی که در جهت امیال او نباشد سیاه است . از نظر خامنه ای هم هر چیزی که در راستای تایید او و سیاستهایش باشد سفید و هر چیزی که در جهر انکار او و سیاست هایش باشد سیاه است . در هر دو جبهه این ادبیات سیاه و سفیدی کاملا روشن است . با درود

سهراب

ناشناس گفت...

آقای سهراب عزیز
اینکه به هر چیزی جز رژیم خمینی راضی شویم محصول مرزبندی نیست محصول سیاه و سفید ندیدن نیست محصول ناآگاهی و ضعف جنبش است. الان هم نمیگوییم در سرنگونی شاه اشتباه کردیم.
ولی اگر از نظر شما شرط آزاد اندیشی دادن پوئن به این رژیم ضد بشری است سخت دراشتباهید. من ناراحتی شما را از مجاهدین درک میکنم ولی این ناراحتی نباید خدای ناکرده ما را به وادی پوئن دادن به رژیم به هر بهانه ای و توجیهی بیندازد.
ظاهرا در مبانی پایه ای بیشتر از آن اختلاف داریم که بشود بحث مفیدی را ادامه داد . من معتقدم باید با دشمن مرز داشت و سیاهترین است و بابد برود عقیده شما هم البته محترم است
با احترام محسن

ناشناس گفت...

محسن عزیز !
کدام پوئن عزیز من ! من چه پوئنی دارم که به رژیم بدهم؟ می گویم از دیدگاه جامعه شناسانه ، ایجاد مرزبندی در یک جامعه ، جنایت علیه آن جامعه است . هیچ جامعه ای با ایجاد مرزبندی و کاشتن تخم نفرت به هیچ آرامشی نرسیده است . چنین جوامعی به دودستگی ، جنگ داخلی و فروپاشی منجر می شوند . می گویم که نفرت از رژیم آخوندی نباید چشممان را به واقعیات ببندد . مگر با سقوط صدام و اعدام او جامعەی عراق به آرامش رسید؟ وقتی سرنگونی یک رژیم تبدیل به هدف می شود ، آن وقت این مسائل پیش می آید . نه عزیز من ! سرنگونی رژیم آخوندی هدف نیست ، بلکه وسیله ای ست برای رسیدن به هدفی به نام آزادی ، به نام دموکراسی و حقوق بشر . شما احتمالا همان محسن آلبانی هستید که اخیرا از عراق به آنجا منتقل شده اید . محسن جان من وقتی از آن فرقەی شیر غایب جدا شدم تا مدت ها احساس گناه داشتم . فکر می کردم از جبهەی حق فرار کرده ام و اکنون احتملا در جبهەی باطل هستم . این کارکرد تاثیرات روانی فرقه هاست . سیاه و سفید دیدن به همین جا ختم می شود . جبهەی حق علیه باطل هم که بسیجی های چهارده ساله را روی مین می فرستاد از همین جا ناشی می شود . آن بسیجی های چهارده ساله هم فکر می کردند در جبهەی حق مطلق هستند و روبرویشان هم جبهەی باطل مطلق قرار دارد . این نتیجەی سیاه و سفید دیدن است . باید سالها بگذرد تا تاثیرات کارکرد مخرب یک فرقه را بر روی روح و روانت بشناسی . من هم اوایل همینگونه می اندیشیدم . هر کسی هر چیزی می گفت شور حسینی سراپایم را می گرفت و سعی می کردم با ذهن ساده اندیش و سیاه و سفید بینم آن را در یک جبهه قرار دهم . در جبهەی حق است یا باطل؟ در جبهەی خلق است یا ضد خلق؟ و بدین سان همه چیز راحت می شد . اگر در جبهەی حق بود که باید پرستیده می شد و هیچ ایرادی نداشت و اگر در جبهەی باطل بود ، سزاوار هر چه ناسزا . سالها گذشت تا متوجه شدم چه بلایی بر سر طرز فکر و استدلال ما آورده اند . این حاصل سالها عملیات جاری ، تبلیغات مستمر ، دیگ و تیغ و تیغ کشی بود . احساس گناه پدیده ای ست که فرقه ها به وجود می آورند . کندن از این حصارها چندان آسان نیست . مقالەی هفت حصار آقای یغمایی اشارەی کوچکی به این قید و بندهای ذهنی و روانی است . لذا عزیز من ! :
١- سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی هدف نیست ، وسیله ای ست برای رسیدن به هدفی والا
٢- هر کسی که با رژیم جمهوری اسلامی جنگیده است و کشته شده است ، الزاما انقلابی یا مبارز نبوده است . رژیم در سال گذشته صد ها قاچاقچی را اعدام کرده است . اعدام این قاچاقچیان البته جنایت است . اما معنایش این نیست که چون توسط رژیم اعدام شده اند پس مبارز بوده اند . رژیم سعید حنایی ، قاتل ١٦ زن بی پناه مشهدی را هم در ملا عام اعدام کرد . سعید حنایی به طناب دار بوسه زد و گفت که برای پاکسازی اطراف حرم امام رضا آن زنان را کشته است . آیا سعید حنایی مبارز و انقلابی بود؟
٣- دوران "جنرال جیاف بازی" گذشته است . این حرفها امروز مایەی تمسخر است . هیچ یک از آنها کشوری آرام و مایەی افتخار تحویل ندادند . کشور "لنین" امروز تنها حامی دیکتاتورهای خونریز در جهان است . کشور "هوشی مین" دست گدایی به سوی آمریکا دراز کرده است . قذافی که یک زمانی انقلابیون دو آتشه برایش کف می زدند ، عاقبتش را دیدیم . کوبا هم سرانجام واقعیات را می پذیرد . تنها کشوری که هنوز بر همان قلدر مآبی های انقلابی استوار ایستاده است کرەی شمالی است که مایەی ننگ بشریت است . این به معنای این است که غرب و آمریکا جبهەی حق هستند؟!؟ به هیچ وجه . فقط واقعیاتی هستند که می بینیم
٤- فرقەی شیر غایب در تولید مارک و برچسب ید طولایی دارد . نباید از این مارکها ترسید و باید آزادانه نظر داد . فکر نمی کنم دیگر یک ایرانی آزاده و با شرف پیدا شود که موافق رژیم آخوندی باشد . بنابراین نباید از ترس اینکه به ما مزدور و جاسوس بگویند خود سانسوری کنیم . با آرزوی موفقیت برای شما

سهراب

زیبا .ض گفت...

درود بر شما خانم اقبال من دعا میکنم این مجاهدین هم از آن جهنم نجات پیدا کنند واقعا چرا باید اینها اینقدر مورد ظلم باشند

ناشناس گفت...

جنبش چریکی کاسترو و چه گوارا الهام بخش هزاران مبارز چپ شد. تشکیل حکومت مذهبی و استبدادی در ایران نیز به نحو خویش الهام بخش و موجب خوشنودی مرتجعین مذهبی در سراسر دنیا شد. من حتی در جایی خوانده ام که برخي از مرتجع ترین یهودیان ارتدوکس به خمینی بخاطر بنیاد يك نوع حکومت دینی احترام داشتند. کوروش پاکزاد

ناشناس گفت...

آقای سهراب محترم
بگذارید نوشته ی شما را درچند محور خلاصه کنم
1- ایجاد مرزبندی در جامعه خیانت علیه آن جامعه است . هیچ جامعه ای با مرزبندی و کاشتن تخم نفرت به هیچ آرامشی نرسیده است.
2- وقتی سرنگونی به هدف تبدیل شود آن وقت این مسائل پیش می آید .سرنگونی هدف نیست
3-وقتی کسی از فرقه جدا میشود تا مدتها احساس گناه دارد و خود را در جبهه باطل می بیند.
4- هرکس با رژیم جنگیده الزاما مبارز نیست و مثال آن قاتل و اعدام قاچاقچیان را آوردید
5- دوران ژنرال جیاپ بازی سپری شده است و اشاره به محصولات آن دستگاه انقلابیگری از لنین تا کره شمالی
6- از مارک نباید هراسید
دوست عزیز
1- در مورد اینکه مرزبندی در جامعه خیانت علیه آن جامعه است باید خدمتتان عرض کنم که من نمی گویم که در جامعه مرزبندی کنیم من میگویم بین جامعه در تمامیت آن و مردمی که به قول شما همگی خواهان نابودی رژیم به عنوان وسیله ای برای تحقق دمکراسی هستند از یکسو و رژیم آخوندی از سوی دیگر هیچ سازشی وجود ندارد چون به قول خودتان که بدرستی اشاره کردید راه رسیدن به این هدف یعنی تحقق دمکراسی از سرنگونی این رژیم ضدبشری می گذرد. به این می گویند مرزبندی. نه بحث تفرقه و خشونت در جامعه است و نه بحث کینه و نفرت. حق مسلم خلق است که آن را خواهد ستاند.
مثال جوامعی هم که با مرزبندی مشخص با دشمنشان به صلح و آسایش رسیده اند : ایالات متحده امریکا و جنگهای استقلال آن است که با سازش ناپذیری با دشمن انگلیسی خود جنگیدند ونهایتا کشوری مستقل را بنا نهادند. و یا انقلاب کبیر فرانسه و یا جنبش استقلال طلبانه گاندی در هند ویا جنبش ضد آپارتاید نلسون ماندلا که همگی با حفظ مرزبندی با دشمن و نظام حاکم موفق شدند جامعه ای نو را بنا نهند.
بنابراین مرزبندی با دشمن جامعه خیانت و جنایت بر علیه آن جامعه نیست
2-من هیچگاه اشاره نکرده ام که سرنگونی هدف است که نوشتید مشکل از اینجا آغاز می شود که سرنگونی به هدف تبدیل می شود. واساسا ربط این موضوع را با نوشتار وکامنت خودم متوجه نمی شوم
3- در مورد شما نمی خواهم قضاوت کنم ولی شخص خود من تا وقتی به یقین کامل نرسیدم که آرمانهایی که سالها در جستجوی آن بودم درقالب سازمان مجاهدین خلق محقق نخواهد شد از این سازمان جدا نشدم. به همین جهت هم بعد از جدا شدن هرگز لحظه ای هم احساس گناه نداشتم و ندارم و هیچ تعلق خاطری به ایدئولوژی و استراتژی آنها ندارم.
اساسا فاکت آوردن و نمونه آوردن از خودتان و این که :" من چنین و چنان بودم و از این مراحل عبور کردم و... وبنابراین شما هم .... " استدلال محسوب نمی شود. برادر عزیز شما هرچه که بودید وهستید نمی توانید با مشابه سازی خودتان و دیگران در مورد آنها قضاوت کنید و اگر می کنید نمی توانید آن را بعنوان استدلال مطرح کرده وانتظار داشته باشید که مخاطبتان بپذیرد. حتی اگر فرض شما درست باشد و من هنوز در قید حصارهای تشکیلاتی باشم شما باید بتوانید از مراحلی که عبور کرده اید و چشم اندازهایی که در مقابل فکر و اندیشه اتان باز شده را به خوبی و مستدل بیان کنید تا قابل پذیرش باشدو صرف بیان این که شما در حصارهای تشکیلاتی هستید کافی نیست....
ادامه دارد
محسن

ناشناس گفت...

ادامه خطاب به آقای سهراب محترم
4- در مورد اینکه نوشته بودید که هرکس بارژیم جنگیده مبارز نیست و بعد مثال قاتل و قاچاقچی را آورده بودید.برایم جای تعجب بسیار دارد که شما قاتل و قاچاقچی را در زمره ی جنگندگان با رژیم قلمداد می کنید!!!!
اتفاقا برعکس دوست عزیز هر آنکس که در صف مردم به هرشکلی چه با سلاح و چه با قلم با رژیم خمینی جنگیده مبارز است . می تواند اشتباه داشته باشد ولی مبارز است . مثال شما مخدوش کردن مفهوم مبارزه است با آوردن نمونه هایی چون اعدام قاتل و قاچاقچی که البته از اولین قربانیان همین نظام جهنمی هستند
5- در مورد لنین و ژنرال جیاپ و... هم علیرغم احترام به تمام آنها و آرزوها و نیاتشان اینجانب نه مدافع مکتب آنها و نه مدافع استراتژی آنها و نه مدافع تاکتیکهایشان هستم. بنابراین این محور نوشته شما نمی دانم مجددا اشاره به کدام بخش از استدلال من بود چون مطلقا من در این مورد چیزی ننوشته بودم!
و چون شکل نگارش شما " جنرال جیاف بازی..." به نظرم در مورد چنین بزرگانی که به قدر فهم و درک خویش تلاش کردند تا تاریخ را جلو ببرند به نظرم نامناسب بود چرا که اگر امروز ما می توانیم در مورد آنان و دستاوردهای آنان قضاوت کنیم محصول همین است که آنها در همان حد در ک وفهم خودشان تلاش کردند و اکنون ما می توانیم بعد از یک قرن در مورد مثبت و منفی آنان قضاوت کنیم. شایسته است که با خضوع و فروتنی یک انقلابی در مورد کسانی که تمام هستی خویش را در راه بهروزی جامعه اشان فدا کردند سخن بگوییم هر چند که راه آنان را خوش نداریم.
6- دوست عزیز من از مارک خوردن نمی ترسم ولی همواره سعی می کنم منصف باشم و حب و بغضهایم را در تصمیم گیریهایم دخالت ندهم چرا که می دانم بخصوص برای کسانی که به اعتمادشان خیانت شده است این موضوع اهمیت مضاعف پیدا می کند.

در پایان بگذارید مجددا خاطر نشان کنم که در بهترین شق در پایه ها بیش از آن اختلاف داریم که این بحث به نتیجه ی مفیدی برسد.

محسن

ناشناس گفت...

جناب محسن عزیز !

١- ایجاد مرزبندی یک طرز تفکر است که به یک جا بند نمی شود . کسی که مدام به دنبال تفاوتها می گردد ، مدام در حال مرز کشیدن است . اول می گوید خب مرز ما فقط با رژیم است . بعد می گوید خب حالا با کسانی که به ایران می روند هم مرز داریم . بعد می گوید در ایران کسانی که کارمند هستند ، به نوعی به این رژیم یاری می رسانند با آنها هم مرز داریم . بعد می گوید با اصلاح طلبان هم چون قانون اساسی را قبول دارند ، ولو اینکه به زندان بروند و شکنجه ببیند ، مرز داریم . بعد هم با جنبش سبز چون خواهان سرنگونی تمامیت رژیم نبود مرز داریم و... حتما این سیر استدلال و طرز تفکر برایتان آشناست . از نظر جامعه شناسی این طرز تفکر چیزی جز جنایت بر علیه یک جامعه نیست . گسستن پیوندهای یک جامعه ، فروپاشی ساختارهای آن و سرانجام بردن آن به ورطەی سقوط است . نلسون ماندلا ، گاندی و هر کسی که در رویای سعادت مردم سرزمینش بوده هیچ ربطی با این طرز تفکر نداشته است . نلسون ماندلا بعد از آزادی از زندان به خانەی یکی از منفور ترین چهره های آپارتاید می رود و از او دیدن می کند . اتفاقا در طرز تفکری که مدام مرز می کشد ، نلسون ماندلا یک آدم به غایت بی مرز بوده است . گاندی هم هرگز در عمرش از واژگان و ادبیات سیاه و منفور مرزبندی استفاده نکرد . معلوم است که او با استعمار انگلیس مبارزه کرد و دشمن بود . اما هرگز دچار طرز تفکر سیاه مرزبندی در جامعه نشد . آنها همیشه شباهت ها را می دیدند نه تفاوتها را . وگرنه در جامعەی هند آنقدر تفرقه پیش می آمد که فقط به فروپاشی و جنگ داخلی می انجامید . پس مرزبندی یک طرز فکر است که تا نهایت پیش می رود . در یک جا متوقف نمی شود . یادت هست در تشکیلات فرقەی شیر غایب رفتن به سربازی در ایران را بی مرزی می دانستند و فرد باید در پروژه نویسی انتخاب مبارزه فاکت آن را می خواند از آن تبری می جست؟؟؟ با این حساب چند درصد از مردم ایران در آن طرف مرز قرار می گیرند ؟

٢- کسی که سرنگونی را هدف می بیند ، هر وسیله ای برایش مشروع می شود . من نگفتم شما به این معتقد بوده اید . این یک طرز فکر در اردوگاه شیر غایب است . در این طرز فکر حالا چه اشکال دارد که یک تبلیغات دروغ هم بکنیم ، مهم این است که رژیم سرنگون شود . چه ایرادی دارد که یک سری اصول اخلاقی را هم نادیده بگیریم ؟ چه ایرادی دارد که گزارش محرمانەی یک عضو را که در نهایت اعتماد به ما داده شده فاش کنیم؟ مهم این است که در راستای سرنگونی قدم برداشته ایم . این طرز فکر که سرنگونی را هدف می داند ، در نهایت دست به همان روش ها و کارهای رژیم می زند .

٣- بنده انتظار ندارم که این استدلال مرا بپذیرید . گفتم معمولا این طور است . بسیاری از دوستان من بعد از جدایی از فرقەی شیر غایب ، سالهاست که به روانپزشک مراجعه می کنند . شما می گویید برای شما این طور نبوده است . حتما درست می گویید . مسئله این است که معمولا کارکردها و تاثیرات مخرب فرقه ای تا سالها در ذهن می ماند .

٤- نوشته اید : اتفاقا برعکس دوست عزیز هر آنکس که در صف مردم به هرشکلی چه با سلاح و چه با قلم با رژیم خمینی جنگیده مبارز است . می تواند اشتباه داشته باشد ولی مبارز است . پس با این حساب قاچاقچیان مواد مخدر هم که با سلاح با رژیم می جنگند و اتفاقا بعضا از نیروهای انتظامی مرزها را می کشند ، مبارز هستند ، فقط یک اشتباه کوچک داشته اند و آن اینکه : قاچاقچی مواد مخدر بوده اند ! مبارک است .
٥- این ادبیات انقلابی گری سالهاست که رخت بر بسته است . حرف من این است که دنیا بین دو جبهەی خوب و بد تقسیم نشده است . سیاه و سفید دیدن ، ما را از درک واقعیت ها باز می دارد . در فرهنگ ما انقلابی گری مساوی با شارلاتان بازی و قلدر مآبی و بی پرنسیبی تعریف شده است . واژگان و اصطلاحات یک بار دیگر باید مورد بازبینی قرار بگیرند . موفق باشید

سهراب