مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۴ دی ۲۱, دوشنبه

از حرف تا عمل راهی نیست! ننگ ما ننگ ما مادر الدنگ ما عاطفه اقبال

جرم مادر *2بریدگی و خیانت اعلام شده! و حکم بریدگی و خیانت از نظر داعشیان اعدام است و این اعدام باید توسط پسر صورت گیرد تا برای دیگران درس عبرت شود! اینگونه است که پسر بیست ساله مرید رهبرعقیدتی اش، در حضور صدها نفر از مردم در وسط خیابان گلوله ای در سر مادر می نشاند و او را http://neveshtehayatefeh.blogspot.fr/2016/01/bl-post_10.html

۱۵ نظر:

ناشناس گفت...

پرسیده اید:
آیا تفاوت یک عنصر آگاه و مبارز با یک مرتجع نباید در آگاهی و تصمیم گیری فردی خود و انتخاب هایش باشد؟
جواب من اینست که نه تنها تصمیم گیری و آگاهی فردی باید باشد و احترام گذاشته شود بلکه در جهت پرورش همین آگاهی فردی باید تلاش شود . یک معلم صداق اینطوری شناخته میشود. تازه یک عابل دیگر، فرصت دادن است. برای مطالعه و سنجش، تا تصمصم گیری تحت جوسازی ها و شتابزده انجام نگیرد. فرق معلم راست را از ناراست اینطوری میشه شناخت

شاگرد

ناشناس گفت...

این الدنگ با آن الدنگ جنسش زمین تا آسمان فرق میکند. عملکرد مدعیان نیز جنسشان باهم فرق میکند.

علی صارمی

ناشناس گفت...

خانم اقبال درود بر شما . بر روی نکتەی درستی دست گذاشته اید . اینها ( رژیم خمینی ، مجاهدین و داعش) از یک آبشخور ایدئولوژیک تغذیه می شوند . یادم می آید در یکی از نشست ها در اشرف ، شیر غایب نقل قولی از امام اول شیعیان آور که مضمون آن چنین بود : ما در جنگ ها برادران و خواهران خود را می کشتیم و به آن افتخار می کردیم .
این همان چیزی است که در عمل می بینیم . شیر غایب هم مثل خمینی با معیارهای هزار و چهار صد سال پیش با قضایا برخورد می کند

سهراب

ناشناس گفت...

خانم اقبال اولا مرزبندی مجاهدین با خانواده هایی که با خرج رژیم میرن لیبرتی اهداف رژیم پیش میبرن هست که نه خواستار دیدار بودن بلکه سنگ پرانی تهدید به مرگ کارشون بوده فیلمهاش موجوده بوده دوما این سازمان ۵۰ سال از عمرش گذشته این موارد نداشته واقعا شرم آوره داعش با مجاهدین مقابسه کردن کاری که شما کردی رژیم تا حالا نکرده من مطمعنم شمادلسوز مجاهدین خانواده ها نبودی نیستی خانواده چماق کردی برای کینه ایی که از مجاهدین دارید ولا غیر

حنیف حیدرنژاد گفت...

خانم اقبال عزیز، ممنون از شما! بسیار قوی و به خوبی شباهت یا اینهمانی ایدئولوژی های جنایتکار و تبدیل افراد و پیروانشان به رباط های آدمکش (چه ترور فیزیکی یا ترور شخصیتی) را تشریح کرده اید. بنظرم مطلبی است بسیار تکان دهنده و آنچنان که خود گفته اید هشدار دهنده. امیدوارم چشم های بسته را باز و به آنان که خود را به خواب زده اند کمک کند تا با تعمق به ژرفنای وحشتناکی که در برابر آنهاست از این بازی جنایتکارانه فاصله بگیرند.

ناشناس گفت...

در تمامی فرقه ها وضع همینگونه است . میزان وفاداری به رهبر فرقه ، دوری و دشمنی با خانواده است . واقعا شباهت ها عجیب باور نکردنی است

سهراب

ناشناس گفت...

دوست محترمی که نوشته اید: مرزبندی مجاهدین با خانواده هایی است که با خرج رژیم به لیبرتی می‌روند و اهداف رژیم را پیش می‌برند. آنها خواستار دیدار کسی نبوده‌اند و سنگ پرانی تهدید به مرگ، کارشون بوده است و فیلمهایش موجود است...

اولاً خلاف به عرضتان رسانده اند. هر خانواده ای خودش باید هزینه کند.

ثانیاً خانواده های بیچاره مثل خانواده من، که از رژیم و عواملش هم با تمام وجود بیزارند، مجبورند (آقا مجبورند می فهمید)، مجبورند به حکومت اطلاع بدهند و به امید دیدن فرزندان خود، به عراق خراب شده بروند. اگر اینکار را نکنند، رژیم بیچاره شان می کند. هیچکس از داخل ایران نمی تواند رأساً رهسپار لیبرتی شود. جنابعالی خبر ندارید.

ثالثاً همه خانواده می‌بایست . بله می‌بایست با یک پاسپورت (پاسپورت جمعی) حرکت کنند و به عراق بروند. در غیر اینصورت باید از خیر دیدن فرزندانشان بگذرند و بمیرند و چنین کاری را همه قادر نیستند. این است که به هر دری می زنند بلکه آخر عمری دیداری صورت گیرد و جان به جان آفرین بدهند.

رابعاً این اجبار خانواده ها، باعث نشده که لزوماً آنها در دستگاه حکومت بروند.

اگر شما دلنات برای سازمان می سوزد به سرات بی عاطفه شان بگویید دست از آزار ما بر دارند.
ضمناً چنانچه شما فیلمی دارید که خانواده ها سنگ می زنند (نه بر عکس) در اسرع وقت روی یوتیوب بگذارید. دروغگو دشمن خدا و مردم است.
پدر سلخورده

ناشناس گفت...

پدر سالخورده من رد میکنم حرفاتو کلا با هماهنگی همکاری انجمن نجاسته این رفتن به دم در لیبرتی و منم میگم لعنت خدا به دروغگو وهمکار همیاران رژیم

پیشگو گفت...

چنان جنگی بشه و چنان پیروان محمد پیمبر برحق خدا همدیگه رو تیکه پاره کنن که اساسا لیبرتی فراموش بشه خلاصه خدا رحم کنه شیخسلمانو شیخعلی ...همو بزودی از بیخ میکنن

م.ح فرانسه گفت...

خانم اقبال عزیز سلام بر شما مقاله شما ابعاد بسیار جالب دارد ولی مقایسه کار ان داعشی با نمونه ها یک مقداری تند روی است با احترام

ناشناس گفت...

آقا یا خانم م . ح ! با سلام به شما . به نظر من چنین مقایسه ای صحیح است . به خاطر اینکه مجاهدین در قدرت نیستند و چنین کارهایی می کنند . اگر خشونت را برای در آمدن از لیست تروریستی محکوم نمی کردند ، اگر خود را در برابر غربیها نمی خواستند بزک کنند ، اگر کلید زندان اوین در جیبشان بود ، خدا می داند آن وقت چکار می کردند .

سهراب

آذر گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
ناشناس گفت...

جميله يكه سوار
سلام خانم اقبال عزيز بسيار عالى اين سكت كثيف را معرفى كرديد. و ديد أمثال ما كه از درون اين سازمان خبرى نداشتيم ونداريم را باز وروشن كرديد . و بر خلاف نظر خانم وَيَا اقاى م ح بهترين مقايسه را كرديد . دست شما درد نكنه وتاميتوانيد اين ها را افشا كنيد افرين بر شما شير زن كه ازبند بند جدا كردنتان نهراسيديد موفق باشيد .

ناشناس گفت...

یکی از زندانیان سیاسی زندان رجایی شهر که سایت هرزه نویس آفتابگردان نامه امثال وی را منتشر می‌کند، همه را سر کار گذاشته است!
برای اینکه با یاداشت خودش ثابت میکند که رژیم ستمگر حاکم بر ایران، بسیار بسیار مدره است و رفتاری پیشه میکند که دستگاه اورسورواز به خواب هم نمی بیند!
با احترام به همه زندانیان سیاسی از جمله ایشان، نامه وی را اینجا آورده ام. لطفاً کلمه به کلمه بخوانید. مثلاً از زندان سیاسی نوشته شده برای سایتهای مسعود رجوی و رژیم ککش هم نمی‌گزد!!!

21دی94
گرگان فقیه بی‌قرار از قمار خون
حلقه بر وارفتن قافله مبارزان زندانی تنگ‌تر می‌کنند
و هرزه وار دندان به گوش و گردن یکدیگر می‌سایند
اما به‌درستی که کور خوانده‌اند.
هم میهنان
ایرانیانِ دربند فقیهی ضحاکتر از فراعنه عهد عتیق
در ارتباط با موضوع درگیریهای مورخ 7 و 8آذر ماه با تنی چند از مزدوران رذالت طلب رژیم به‌ویژه اعتصاب‌غذا و داروی ناشی از انتقال نابه‌جای این‌جانب که اینک 35روز ادامه دارد، روز شنبه ۱۹/۱۰/۹۴ جلسه‌ای با حضور رئیس زندان به‌نام محمد مردانی یکی از معاونین زندان به‌نام میرزایی معاون حقوقی زندان به‌نام زارعی و قاضی بی‌سرو پای ناظر در امور زندانیان سیاسی و عقیدتی به‌نام عباس حاجیلو تشکیل شد.

در این جلسه که در دفتر و با حضور محمدرضا شجاعی مرقی رئیس دروغگو، ریا کار، بی‌بند بار، جاه‌طلب و بله قربان گوی بند4 زندان رجایی شهر تشکیل گردید، عباس حاجیلو ضمن مبرا دانستن خود نسبت به انتقال بی‌جای این جانب، تمام تقصیرات را به گردن بی‌دادستان تهران یعنی جعفری دولت‌آبادی انداخت.

بنابراین به‌وضوح معلوم شد این دادستان سیاه کرده تهران که به یک میمون ناقض الخلقه متعلق به دوران نئاندرتال بیشتر شباهت دارد تا به یک انسان و چون یکی از دستانش نیز کاملاً ناقص است بالطبع در زمره یکی از عقده‌ای‌ترین افراد روی کره زمین می‌باشد از طریق آخوند معلوم الحالی به‌نام علی اکبر میرصانعی معاون فرهنگی (بی فرهنگ) سازمان زندانها که از طرفداران پرو پا قرص جناح رذالت طلب موسوم به اصلاح‌طلب بوده و از دوستان سعید رضوی فقیه (بیمار روانی) می‌باشد، این دستور نابجا را صادر کرده و نه بر اساس تحقیق و تفحص در رابطه درباره صحت‌وسقم قضیه؟!

لذا این جانب در حضور تمام نامبردگان بالا ضمن تشریح رژیم حاکم بر تهران به‌ سرگردنه‌داری خامنه‌ای و شرکا به صراحت اعلام داشتم که نوع رفتار شنیع با این‌جانب از مرحله اجحاف و ستم گذشته و به مرحله ”نامردی “رسیده و از این رژیم ددمنش نیز انتظار دیگری ندارم و بلافاصله جلسه را ترک نمودم.

ارژنگ داودی زندان رجایی شهر
بند 10سالن 32

بابا ایوالله

محمد گفت...

با سلام
با هم جملات خانم اقبال در روزنامه مجاهد شماره 244 صفحه 15 بعد از ازدواج مریم عضدانلود و مسعود رجوی را مرور کنیم:
"مسعود، این ایمان بچه ها به توست، آخر شرایط هرچه سخت تر باشد، ایمان قوی تر وبی شائبه تر است و دیده ها بیناتر. آخر شرط نیست که خارجه نشینان در «سیت» و در محافلشان پشت سرت چه می گویند. آنها که مرد شکنجه نیستند، مرد زندان و دار و گلوله نیستند، آنها که نمی توانند از میان آتش و خون گذر کنند، آخر مرد ره نیستند" (فایل پی دی اف فصلنامه نیمه دیگر، شماره 3 و 4 زمستان 1364، ص 20). این فایل از سایت دریچه زرد قابل دسترسی است.
خانم اقبال لطفا از گذشته و نقش خود در استحاله سازمان مجاهدین به فرقه رجوی هم سخن بگویید. تا باور کنیم نه از رجوی بلکه از اندیشه رجوی هم جدا شده اید. نیت خوانی نمی کنم. اما سوال می کنم که اگر برادرتان اینگونه بی شرمانه به شما نمی تاخت آیا همین سخنان 30 سال پیش را آنهم قطره ای منتشر می کردید. مابقی را هم که به آینده ای نامعلوم موکول کردید. در اول نوشته هم به نقل از برشت دم از مبارزه زده اید. حتما قصد شوخی داشته اید. اطلاعات محرمانه پنتاگون هم بعد سی سال برای عموم منتشر می شود. نمی دانم چرا اکثر شما (نه همه) جداشدگان از این فرقه در هر مسیری که هستید و به هر جریانی که وابسته شده اید همیشه طلبکارید و البته نقش قربانی را به خود می گیرید. یکبار هم از خود شروع کنید.