مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

ه‍.ش. ۱۳۹۵ خرداد ۲۷, پنجشنبه

هفت گفتگو و مصاحبه و مقاله ایرج مصداقی

  *آقای همنشین بهار! منظور وزیر کار امیر قاسم معینی است و نه هوشنگ انصاری
  در همین رابطه
*مهدی سامع سرباز «ولی فقیه» در غیبت و «ارتجاع مغلوب»
*چرا اشرف دهقانی همچنان بر دروغها پای میفشارد (فیلم)
*آیا عقلانیتی در اشرف دهقانی هست؟
* تلاش دستگاه اطلاعاتی رژیم برای تماس با پرویز ثابتی . ایجاد رابطه با آمریکا وشکایت از مجاهدین. در گفتگو با پرویز معتمد_
*آقای سامع چند بار با من ملاقات کردید؟ پرویز معتمد
*مهدی سامع و «سه تفنگدار»ش ایرج مصداقی
*بازداشت و دوران «حصر» خمینی تا تبعید در گفتگو با پرویز معتمد ایرج مصداقی
*جنگ و گریز ساواک با چریک افسانه ای حمید اشرف از نگاهی دیگر

۱۶۴ نظر:

حمید ع گفت...

حتما صحبت و مصاحبه با ساواکی مسئول مستقیم دستگیری و کشتار خیلی از انقلابیون نمینونه اسان باشه.
ولی در مورد ازادی رضا رضائی نباید حقیقت داشته باش. ساواک چریکی که اسلحه داشته را دستگیر میکنه ولی چون انبار اسلحه ها را تحویل میده ازاد میکنه؟؟ !! همان زمان یادمه کسی را برای داشتن کتاب ممنوعه ضد شاه پس از دسگیری و زندان بزور به سربازی میفرستادند. چرا یک چریک مسلح را ازاد کردن ؟؟

ناشناس گفت...

بنده میتوانم بفهمم که میتوان با یک ساواکی و حتی یک جلاد مصاحبه کرد و حقایق را شنید ولی اینکه یک ساواکی و کشتارگر مبارزان مملکت بیاید و طلبکار هم باشد و ادعا کند مجاهدین را در اشرف چه و چه کردند بسیار شرم اور است واقعا چشمهایمان روشن با این گواهان عادل!
سیف الله

حامد ایرانی گفت...

شاه یک دیکتاتور جنایتکار بود که خیلی جنایت کرد ولی چپ ایران چه مارکسیست چه مجاهدش هرچند نیتشان خیر بود ولی اگر سرکار میامدند سرکوب میکردند بازماندگانشان را ببینید چه میکنند؟ ایران کشوری نیست که با چپ جلو برود این مملکت باید از یک کوچه اعتدال بگذرد تا طرفیت پیدا کند بجز این حکومتهای چپ با همه قدرتشان چه کرده اند این ساواکی هم هرچند باید حرفش را شنید ولی عامل دستگاه جنایت شاه بوده است

بابک ثمین گفت...

آقای مصداقی کاری بسیار ارزنده انجام داده اید و خدمتی به تاریخ شفاهی ایران نموده اید، ممنون از زحماتتان. حکایت پی گیری و سعی در دستگیری حمید آسرف و یارانش بسیار جالب و در عین حال هیجان انگیزی نوری به بعضی زوایای پنهان تلاش ساواک برای انهدام انقلابیون میندازد.

در مورد حظور سامع، اگرچه منطق راوی ردش میکند، اما ایا امکان پذیر نیست که فرماندهی عملیات از کانال دیگری (عضدی که رابطه جالبی هم با معتمد نداشته) جهت اطمینان و محکم کاری (و همچنین روحیه شکنی متعقاب زندانیان) آنها را به بالای سر اجسادجهت شناسایی برده باشند؟

در مورد رضایی نیز، ایا ممکن است از دید ساواک وی همکاری نموده ولی در اساس طرح مجاهدین دادن امتیاز و جلب اطمینان ساواک برای ایجاد فرجه ای برای رهایی و فرار وی بوده باشد؟

سئوالی نیز در مورد رجوی دارم، زمان لو دادن خانه حنیف نژاد چه مدت پس از زندانی شدن رجوی بوده؟ آیا امکاناتی که سوخته محسوب میشده را لو داده یا اینکه اقدامش منجر به ضربه و دستگیری حنیف و دیگران ختم شده؟

ممنون از روشنگری و زحماتتان
بابک ثمین

ناشناس گفت...

آقا سیف‌الله خودت رو زدی به اون راه. مهدی سامع جان شما با طرف می نشست قهوه می خورد و دل می دادند و قلوه می گرفتند خوب بود حالا به اینجا که رسید جرزنی می کنی؟

نورالله

ناشناس گفت...

جالب بود اقای مصداقی کار خوبی کرده ای و امیدوارم این مصاحبه ها را باز هم ادامه بدهی با منوچهری و عطاپور و دیگران تا فرصت هست.
آقای مسئول شنود یک جا گفته دی ماه 56 از ایران رفته بیرون که به نظرم اشتباه کرده و می بایستی می گفت دی ماه 57 چون دی ماه 56 هنوز خبر آنچنانیی نبود که ساواکی ها فلنگ را ببندند.
نکته جالب دیگر ایران دوستی ایشان است و همچنین احترام او عمیق او نسبت به شجاعت و شهامت حمید اشرف است. از نقطه نظر انسان شناسانه می بینیم که کسی مثل این آقا می تواند دشمنش را به دیده تحسین نگاه کند و از یاد و خاطره شجاعت حمید اشرف مو بر تنش سیخ بشود.
سلاخی زار می گریست....
البته سلاخ هم سلاخ های قدیم مثل این آقا.

مجتبی

آذر گفت...

آن زمان سال ۵۵ من دبیرستان میرفتم و دیدگاه های سیاسی داشتم اتفاقاً دختر یکی از رؤسای بالای ساواک همکلاسی و دوست صمیمیم بود و همه اطلاعیه ها ویا دست نوشتها و اخباری که از مجاهدین یا فدائیان بدست میاوردم با او در میان میگذاشتم و او از ترس پدرش آنها را در توالت خانه اشان مطالعه میکرد چون میگفت اگر پدرم بفهمد مرا دستگیر میکند.
امّا از آنجا که میخواستم به هر نحو شده دستگیر و زندانی شوم تا با مبارزان از نزدیک ارتباط برقرار کنم هر روز کتب مارکسیستی و ممنوعه را علنی دست میگرفتم و مسافت خانه تا مدرسه را پیاده طی میکردم،ساواک به من ممشکوک شد و مدتها تعقیب کرد هر جا که میرفتم دنبالم بودند ولی پس از چند ماه تعقیب همه چیز دوباره عادی شد چون ساواک دریافت من به کسی یا جریانی وصل نیستم تیر من به خطا رفته بود.این را به این دلیل نوشتم که ساواک صرفاً بخاطر یک کتاب و یا ادا و ادعای مبارزاتی کسی را دستگیر نمیکرد.

سوسیالیست گفت...

بسیار جالب و ارزنده شجاعت آقای مصداقی را تبریک میگویم باید حقایق را دانست در مورد آقایان رجوی و رضائی وسامع سعی نشود یاوه پراکنی بشود آنها در آنزمان انسانهای شجاع و بدنبال آرمان آزادی بودند .حالا اگر ما یک مشکلی داریم نباید همه چیز را نفی بکنیم

منیژه حبشی گفت...

تلاشی روشنگرانه و شجاعانه در جلوگیری از تحریف تاریخ. ممنون آقای مصداقی

حمید ع گفت...

همانطور که نوشتم گفتگو و مصاحبه با کسی یا کسانی که مستقیما دست در دستگیری ، شکنجه و کشتار داشتن باید برای یک مبارز ازادی خواه بسیار سخت باشد. این ارزش کار اقای مصداقی را بیشتر میکند و نشان از شجاعت و صبوری ایشان دارد. با تشکر از اقای مصداقی و ارزوی سلامتی ایشان و امید به اینکه تلاشهایش برای روشنگری تاریخ معاصر هر چه پشتر ادامه پیدا کند.
در مورد رضا رضائی نیاز به روشنگری و سند بیشتری هست، اگر ازادی او درست بود تا بحال رژیم اخوندی باید راجع بهش برای ضربه روحی به مجاهدین استفاده میکرد.
به خانم اذر، در مورد زندانی رفتن به دلیل داشتن کتاب ، غیر از شنیده ها، در تجربه شخصی کسی را که با گروهی رابطه داشته دستگیر میکنند در جریان اعتراف گیری از جمله او به دادن کتاب به جوانی در همسایگی اشاره میکند، این جوان همکلاسی من بود که از سر کلاس او را صدا کردند و دیگر هیچ کس از او خبری نداشت تا اینکه ماها بعد معلوم شد ساواک دستگیرش کرده ماه ها زندان بوده و یک سال هم از درس محروم شد. تنها جرم او گرفتن کتاب بود.

ناشناس گفت...

آقای بابک ثمین یکی از شیوه‌های شناسایی افراد نشان دادن آن‌ها به کسانی است که با آن‌ها آشنایی دارند. در دوران خمینی هم این رسم بود. من فقط گفته‌های آقای معتمد را بدون اظهار نظر آورده‌ام. من فقط شنونده بودم.
البته به لحاظ منطقی بردن مهدی سامع به محل درگیری و انتظار چند ساعته برای شناسایی جنازه حمید اشرف که هنوز به قتل نرسیده کمی غیرمنطقی است اما در دنیا موارد غیرمنطقی بسیاری اتفاق می افتد. به نظر من ساواک به سادگی می توانست جنازه را به کمیته مشترک منتقل و در آن‌جا مورد شناسایی قرار دهد. در هر صورت من نظری در مورد رد یا پذیرش آن ندارم.

از نظر من قطعاً رضا رضایی با ساواک همکاری نداشته است و طبق طرح از پیش تعیین شده مجاهدین برای فرار از دست مأموران عمل کرده است.
این که رضا رضایی با تبدیل قرار بازداشت همان گونه که آقای معتمد می‌گوید آزاد شده و یا تحت‌الحفظ به خانه برده شده موضوعی است که محل مناقشه است. البته اسناد به جا مانده از ساواک که رژیم جمهوری اسلامی هم روی آن تأکید می‌کند بطور ضمنی ادعای آقای معتمد را تأیید می‌کند. اقای معتمد نیز همراهی یک مأمور به نام بصام راز را تایید می‌کند. در مورد لو دادن خانه‌ی حنیف نژاد توسط مسعود رجوی من هیچ نظری ندارم. اسناد محرمانه به جا مانده از ساواک بر همکاری مسعود رجوی در دوران بازجویی و تحقیق تأکید می‌کند. مجاهدین اصالت اسناد را تایید کرده‌اند. مسعود رجوی به خاطر ضعف در بازجویی علیرغم دفاع خوبی که در دادگاه می‌کند مورد غضب مجاهدین بوده است و لااقل در انتخابات درون زندان برای تعیین مرکزیت فقط ۱ رای می اورد که آن را هم احتمالا خودش به خودش داده است. عباس داوری که بعدها وصیت سعید محسن در مورد مسعود رجوی را جعل کرد یکی از کسانی است که به مسعود رجوی رأی نداد. محمود احمدی که بعدها مدعی شد شاهد بوده حنیف نژاد در بدو دستگیری رهبری را به مسعود واگذار کرد در آن رأی گیری به مسعود رجوی رای نداد. لابد همگی دلیلی برای این کار داشتند. مسعود رجوی کروکی خانه ها را کشیده است این احتمال که همراه تیم گشت برای نشان دادن آدرس‌ها برده شده باشد زیاد است. کسی که کروکی می‌کشد برای نشان داده آن آدرس هم برده می‌شود این رسم سرویس‌های امنیتی است.

ایرج مصداقی

آذر گفت...

من تجربه شخصی خودم را ننوشتم

آذر گفت...

نوشتم

بابک ثمین گفت...

آقای مصداقی گرامی،
ممنون که وقت گذاشته و پاسخ پرسشهای من را داده و نظرتان را در اختیارم گذاشته و همچنین موارد جالبی را در میان گذاشتید.

اگر فرصت داشتید میشه لطف کنید بلحاظ زمانی نیز ترتیب وقایع بازجویی (کروکی خانه ها) و شناسایی خانه حنیف توسط رجوی را نیز ترسیم کنید، خیلی متشکر میشوم. برایم جالب است بدانیم چه مدت بین نشان دادن خانه حنیف و دستگیری یا حمله به خانه وی فاصله است.

با سپاس،
بابک ثمین

جهانگیر گفت...

این آقاهه عجب مرد مهربان و نازنینی است. تمامی فداییان و مجاهدینی را که کشته و یا دستگیر کرده دوست دارد و عمیقاً به آن‌ها احترام می‌گذارد ولی زیاد از زنده‌ها یشان دل خوشی ندارد. "از خواب و خوراک خودش می‌زده" تا هر جوری شده سر حمید اشرف را تقدیم پیشگاه اعلیحضرت همایونی بکند ولی در نزد او حمید بسیار محترم بوده. اصلاً تو نمیری، به جان شریف خودت و خودم، علی‌اصغر بدیع زاده گان کجا و این مجاهدین زنده که توانستند از دست او قسر در بروند و راست راست الان تو اروپا برای خودشان نفس بکشند و راه بروند کجا؟

جون تو، به ایرانم سوگند، از فرط غم و اندوه آتش گرفتم وقتی که تعریف می‌کرد هوشنگ ازغندی آخر عمریه از بی‌پولی مرد. خودش طفلکی برای این همه کمونیست کشی و تعقیب و مراقبت از مارکسیست‌های اسلامی پاداش و اضافه حقوقش از چند صد تومن هم فراتر نمی‌رفته. آخه، آدم این غمو به کی بگه؟ وقتی تو خیابونا دنبال کمونیست‌ها و بچه‌ها و دانشجوهای بیست و چند ساله تازه چریک شده
می‌کنی تا آن‌ها را بکشی، تازه آخرش هم به خاطر مشکلات مالی رفقایت نتوانند از کشور خارج شوند و گیر بیفتند. طفلکی از این لحاظ به قدری محرومیت کشیده که حتی خاطره اسکناس‌های تا نخورده مهدی سامع در ذهنش همچنان نقش بسته.

اشکال ندارد، به خاطر ذات اقدس همایونی هم که شده این غم را تحمل می‌کنیم. پرویز جان در کف کوچه و خیابان‌ها ترتیب کمونیست‌ها را می‌داده، اعلیحضرت هم شب‌ها یواشکی در کاخ سلطنتی ( داستان اون دختر فرانسوی خل و چل که امیر اسدالله علم جور کرده بود و مادرش خبرنگار چپ‌گرا از آب درآمد بود و از این لحاظ کلی اوقات اعلیحضرت را تلخ کرده بود از داستان‌های خواندنی تاریخ معاصر میهن آریایی/اسلامی مان است. علم با این گفته که اعلیحضرت میخ اسلام را در سرزمین کفر و کمونیسم کوبیدند، دل‌نگرانی اعلیحضرت را برطرف کرده و ذات اقدس همایونی را شاد کرده بودند).

خدا پدر جاکش امام خمینی را بیامرزد که در سخنرانی‌ها یش ادعا می‌کرد: اگر از تمامی مظالمی که این پدر و پسر بر این ملت روا کرده‌اند بگذریم از مظالمی که بر جوانان این ملت رفته است نمی‌توانیم بگذریم. قلب من در فشار است از کارهایی که این‌ها در زندان‌ها به جوانان ما کردنده اند( لطفاً فتح، ضم و کسر این کلمات را خودتان تنظیم کنید تا عمق مطالب امام را درک کنید. امام خیلی جوان دوست بوده‌اند )

حال که صحبت به‌ جاکش و جاکشی رسید، نمی‌دانم آیا برادران بسیجی/پاسدار و یا وزارت اطلاعات این مطالب را می‌خوانند یا نه، امیدوارم که بخوانند. ببینید برادران، آدمکشی آخر و عاقبت خوبی ندارد. این بابا اینقدر باهوش و رشید بوده که گاهی خودش تک و تنها و یک تنه آدم برای اعلیحضرت دستگیر می‌کرده. تازه شانس آورده آخر عمریه کارش کشیده شده به اینجا که حسرت یورو تانخورده را بخورد در حالی که هفت نسل اعلیحضرت همایونی و اشرف پهلوی راحت تا آخر عمر خواهند خورد و خوابید. حال شما هی برای مقام معظم رهبری و یا مجتبی که از شاه که سهل است از بیل گیت و وارن بافت بیشتر پول دارند آدم بکشید تا ببینید آخر و عاقبتان به کجا خواهد رسید! به قول رسول اکرم پیش از قطع کردن سر کفار و مشرکین: فاعتبروا یا اولی الابصار

منصور لرستانی گفت...

لعنت به این روزگار در دورانی که بورژوازی هار نصف دنیا را میخورد و ارتجاع و مذهب گندیده نصف دیگرش را به گند کشانده است و انقلابیون را در جسم و جان میکوبند جنایتکاران ساواک تاریخنویس و قابل مصاحبه میشوند و حرفشان سند و مدرک میشود اگر یک انقلابی با انصاف این مصاحبه را کرده بود درست ولی وقتی که مصاحبه گر خشم و نفرتش از مجاهد و فدائی و مبارز بیشتر از مصاحبه شونده هست چیزهای دیگری فهمیده میشود که بوی عطر کریستیان دیور دارد فاعتبرو یا اولی الابصار

ناشناس گفت...

آقای مصداقی اینها که میگن عبرت بگیرید راست میگن اینها به امثال من بیشرف و بی ناموس میگن که بدون اینکه بفهمم مثل سگ پاسبون به پر و پای شماها میپریدم با اینکه از تشکیلات بریدم و دمب کثافتم را گذاشتم روی کولم و در رفتم ولی سگشون بودم چون مث سگ بی صاحب نمیدونستم چه ... بخورم هر به کس حرف حقی میزد پریدم و هرجا تونستم زدم به این و اون فکر میکردم آقای یغمائی و آقای همنشین و همه نوچه شما هستند در حالیکه خودم مثل یک حیوون تو سری خورده نوچه یک تکه استخون از بیت رهبر عقیدتی بودم خاک بر سر من بیشرف پست فطرت کثافت لجن خودم یابو بودم ولی به همه میگفتم یابو تا توانستم لگد زدم وسیخ زدم که این مزدور هست و اون بیسواد در حالیکه خود بیشرفم در انطرف دنیا آسوده بودم و مثل یک خرس زندگی میکردم طاقت دو تا حرف حساب از دهان چند تا منتقد را نداشتم خلاصه کثافتی منحصر بفرد شدم بدون اطلاع به این و آن انگ زدم زندگیم بر باد رفت ولی بجای انتقاد به عامل اصلی بر سر هر مقاله ضما و یغمائی و همنشین و اقبال واق واق کردم الان هم تنها راهی که سبک شوم این هست که گاهی یک کامنتی بنویسم از خودم انتقاد کنم البته متاسفانه آقای یغمائی از هر ده کامنت من یکی را منتشر میکند نمیدانم چرا از ایشون استدعا میکنم کامنتهای مرا منتشر کنند تا باعث عبرت بشوم اقلا برای من بدبخت دعا کنید
شهریار

ناشناس گفت...

آقای یغمایی «شهریار» مأمور وزارت اطلاعات و بخش سایبری ان است. ار نظر من درج نظرات این افراد نقض غرض است.

ایرج مصداقی

ناشناس گفت...

آقای لرستانی

مصداقی با این مصاحبه به آقای معتمد ساواکی سابق این امکان را داه که صفحه ای از خاطراتش گذشته اش را بریا ثبت در تاریخ بازگو کند.
به نظرم تا آنجا که برای ثبت در دل تاریخ و بازگویی حقایق است بدون تعارف سگ این آقای ساواکی ضرف دارد به صد تا رهبر عقیدتی شما که کارش از اببتدا تا اینجا چیزی جز جعل تاریخ و دروغگویی نبوده و نیست.
آنکسی که از عطر بوی کریستین دیورش خیلی چیزها را میشود فهمید آن بانوی بزرگوار ساکن اور سور اوواز است

مصعود ت

ناشناس گفت...

برای کاربری که با نام «شهریار» چندین و چند بار مطلب مشابهی را در ستون نظرات سایت دریچه نوشته اند.

چنانچه واقعاً آنچه شما نوشته اید صادقانه است، کاری ندارد، بیایید با نام اصلی خودتان چند سطر بنویسید و در سایت آفتابگردان منتشر کنید. آنجا منتشر نکردند جایی دیگر درج کنید.
نامی که بقیه هم بشناسند و مستعار نباشد.

بعد از مرگ زنده یاد عباس رحیمی یکی دو نفر (از هرزه نویسان) به خود آمدند و در محافل خصوصی، فاصله گرفتن خودشان را از فحاشان بیان کردند.

اگر شما ایشان هستید یا کس دیگر، فرق نمی کند شفاف چند سطر بنویسید و با اسم خودتان منتشر کنید.

سایپرشناس

آذر گفت...

اول اینکه با حرف آقای مصداقی در مورد شهریار موافقم چون فرهنگ آخوندی دارد
دوماً طرفداران آقای رجوی توجه کنند که مسعود همیشه در مقاطع خطر خودش اول فرارکرد و رفت فقط در رفتن به عراق آخرین نفر بود چون میترسید آنجا توطئه ای برایش چیده اند و صدام میخواهد او را قربانی کند تا با رژیم به صلح برسد بنابراین اول پیشمرگان یعنی کل سازمان را به عراق فرستاد تا از امن بودن آن مطمئن شود و مدت کوتاهی قبل از عزیمت خودش به عراق،شهبانو را اعزام و سپس خودش رفت .

ناشناس گفت...

شما اگر درد مرا داشتید اینطور نمی نوشتید من به روانشناس خودم گفتم پدرم یک خر مصری بوده است که در گذر ازمرکز ایران عاشق شده و من حاصل ازدواج یک خر مصری هستم که بعدها به مبارزه رو آوردم ولی در نهایت زندگی در امریکا را برگزیدم چون اینجا همه مهاجرند و کمتر به چشم میزنم روانشناس بمن گفت باشد من تحقیق میکنم ولی شما میگوئید درد دل مرا نزنند خیلی بیرحمید خیلی چرا من باید یک کره خر انسان نما باشم چرا چرا چرا
شهریار

esmail گفت...

دوستان اجازه بدهید کامنتهای آقای شهریار منتشر شود بطور خاص شخصیت او برای من بعنوان کسی که با شعر و قصه سر و کار دارد جالب است ایشان راه درازی را از فحاشی و تهمت زدن به دیگران تا اینجا که الان فکر میکنند زاده یک الاغ مصری هست طی نموده این خود راهی رو به جلوست شاید تا انسانیت و آرامش نیز طی شود با درود

esmail گفت...

چند کامنت توهین به شخصیتهای نامبرده در این نوشته منتشر نشد. اینگونه کامنتها منتشر نمیشود

ناشناس گفت...

آقای مصداقی
چرا این گفتگو که بیش از دو سال و نیم پیش انجام شده است را حالا منتشر می کنید و در همان زمان منتشر نکردید؟ شما که اینقدر به حقیقت علاقه دارید و برای ثبت آن در تاریخ تلاش می کنید چرا انتشار این گفتگو ها را به عقب می اندازید؟ آیا مصلحتی در کار است؟ چه مصلحتی بالاتر از حقیقت است؟ شما به تراب ایراد می گیرید اما خودتان هم ظاهرا برای نشر یک گفتگو کلی بالا و پایین و مصلحت اندیشی سیاسی می کنید. چرا؟

صادق

ناشناس گفت...

در پاسخ به شما جناب آقای «صادق» که ظاهراً دنبال «مصلحت اندیشی» نیستید و «صادق» هم هستید اما برای زدن یک حرف ساده حاضر به استفاده از نام خودتان و پذیرش مسئولیت آن نیستید بایستی بگویم من یک نفر هستم و انبوهی کار. همه چیز هم برای من اولویت خاص خودش را دارد. می‌توانید بفرمایید انتشار دو سال پیش و امروز چه «مصلحت اندیشی سیاسی»‌ دارد؟‌
در دو سال و نیم گذشته دو کتاب نوشته و انتشار دادم. بدون داشتن خدم و حشم و لشکر و عسکر. گزارش ۹۲ و گزارش ۹۳. اولی را پس از آن که به صورت نامه سرگشاده انتشار یافت به صورت کتاب انتشار دادم و دومی را ضمن تحقیق و بررسی نوشته و انتشار دادم. هرکس که به عمرش آن هم در خارج از کشور یک کتاب انتشار داده باشد می‌داند چه می‌گویم. ده‌ها و صدها مقاله و گفتگو به همراه مصاحبه‌های هفتگی و گاه روزانه داشتم. در حال نگارش دو جلد کتاب دیگر هم بودم. سایت هم اداره می‌کنم. در ذهنم نیز همه چیز اولویت بندی می‌شود.

به اطلاع حضرت عالی می‌رسانم که یک گفتگو هم نیست. بیش از آنی است که فکرش را می‌کنید. هرگاه صلاح بدانم و وقت داشته باشم و موضوع مهم‌تر از آن نداشته باشم به انتشارشان دست می‌زنم. قصد داشتم اولین گفتگو را با حمید اشرف شروع کنم. در تیرماه ۱۳۹۳ به خاطر انتشار گزارش ۹۳ دست نگاه داشتم. تهیه آن را مهم‌تر می‌دانستم. در بهار ۹۴ تحقیق بلندبالایی داشتم در مورد حمید اشرف و دروغ‌های وقیحانه‌ای که فرخ نگهدار در ارتباط با او مطرح کرده بود. انتشار آن را مهم‌تر می‌دانستم. در بهار ۱۳۹۵ تشخیص دادم آن را انتشار دادم. بعد از این هم کار واحب‌تری دارم و آن انتشار شعرهای دوست و رفیقم هست که جانش را خمینی و مسعود رجوی توأمان گرفتند.

حضرت عالی که ظاهراً خیلی «صادق»‌ هستید همه‌‌ی دردتان از انتشار مصاحبه این است؟ در ذهن شما دو سال و نیم به اندازه ۳۵ سال است؟ آن هم گفتگوی دو رهبر چریکی که هیچ‌یک در میان ما نیستند و سرنوشت ده‌ها هزار فعال سیاسی به نام و نظرات آن‌ها گره خورده؟

ایرج مصداقی

ناشناس گفت...

چناب آقای مصداقی
تردید ندارم که شمازحمت زیاد کشیده اید برای این گفتگو و کارهای دیگر. ممنون از توضیحات و ایرادم به شما و یا بقول خودتان "همه دردم" تنها به این نحوه تفکر "هر گاه صلاح بدانم" " و "موضوع مهمتر از آن نداشته باشم" ها ست.از آنجا که این اولین گفتگو ( از محموعه گفتگو هایی که تعدادشان بیش از آنی هستند که فکرش را بکنم ) مربوط به بیشتر از دو سال و نیم پیش است اینطور نتیجه می گیرم که تعداد زیادی گفتگوهایی از این دست در آرشسو شما موجود است که هنوز "صلاح" نمی دانید به انتشارشان دست بزنید و این دقیقا همه درد من است. راستی هیچ فکر کرده اید که اگر فردا زبانم لال شما بطور ناگهانی از بین بروید تکلیف این گفتگو ها چه می شود؟

صادق

ناشناس گفت...

سید کاظم شریعتمداری هم مدتها در حصر خانگی بوده همان کسی که از ابتدا گفت ولایت فقیه با منافع ملی مخالفت دارد رجوع کنید به مقالات محسن کدیور در این مورد

ثمین

م.ح .فرانسه گفت...

با درود به آقای مصداقی مقالات و گفتگوهایتان واقعا سره را از ناسره جدا میکند وعمق پوسیدگی برخی مدعیان را که عمرشان را با ادعا گذراندند افشا میکند موفق و پیروز باشید جناب مصداقی

ب. ترکمان گفت...

آقای مصداقی با سلام به شما و کارهای ارزنده شما بخصوص در حفظ حقیقتهای تاریخ معاصر ایران اما یک نکته را با اجازه شما میخواستم بگویم که پرداختن به کسانی که جزو مردگان سیاسی هستند جز این که وقت شما را که بسیار ارزنده است تلف کند فایده ای ندارد وبه نظر من خیلی خوب هست که شما بخصوص با اطلاعات خیلی جالبی که دارید هر چه بیشتر حقایق داخل زندانها را بنویسید تا در اینده این همه رنج فراموش نشود مصاحبه تان با ساواکیها بسیار جالب است و خودش گویای یک بخش مهم از تاریخ ایران هست البته بنظر من اینها همه حقیقتهای آن دوران را وقتی بخودشان میرسد نمی گویند ولی در هر حال خیلی جالب است

esmail گفت...

اقایان شیر برنج و شهریار
هیچ کامنتی از شما منتشر نمی شود
هر دو نیاز به روانکاو و یک معلم امور تربیتی دارید
با امید موفقیت

ناشناس گفت...

آقای «صادق» این گفتگو ها محصول تلاش‌های شخصی من است هرگاه که صلاح بدانم آن‌ها را عرضه می‌کنم. تمامی نویسندگان و محققان ده‌ها و گاه صدها کار نیمه تمام دارند که هیچ‌گاه به انتشار آن‌ها هم نمی‌پردازند. از اقای وفا یغمایی می‌توانید در این مورد سؤال کنید چند گفتگو و کار انتشار نیافته دارند. نه شما و نه هیچ‌کس دیگر نمی‌تواند برای من در ارتباط با تولیداتم تعیین تکلیف کند. نگران فوت من نباشید در مورد آن هم پیشاپیش اقدامات لازم را انجام داده‌ام. اما خیال شما و ولی فقیه غالب و مغلوب جمع باشد حالا حالا ها خیال مردن ندارم و قطعاً از دست من خلاصی نخواهند داشت. مشکل شما با خود گفتگوهاست یا با تاریخ انتشار آن‌ها؟ یعنی اگر دو سال پیش انتشار می‌دادم مشکلی نداشتید؟ قضیه حل بود؟

ایرج مصداقی‌‌

ناشناس گفت...

آقای یغمایی عزیز
شما هخم وقتی به اغراق می افتی نتیجه اش این می شود که نظر و هر بحث و گفتگوی ما با آقای مصداقی را هم سانسور می کنی.
آخر عزیز من کجای کامنت من توهین به کسی بود یا تند جز آن قسمتی که به آقای مصداقی تذکر دادم مودب باشند و بی دلیل مرا در کنار ولی فقیه غالب و مغلوب نگذارد؟
آقای یغمایی عزیز بحث من با آقای مصداقی بر سر "مصلحت " اندیشی و "مال" من های ایشان بود و تدکر دادم که گفتگو "مال" ایشان نیست بلکه متعلق به همه است.
آقای یغمایی عزیز شما چرا وقتی مصداقی یک تشر کمی بی ربط و کمی با ربط می زند اینطور به وحشت می افتید و همه را به شمشیر سانسور از دم می زنید؟ آقای یغمایی عزیز خونسردی خود را حفظ کنید بگذارید بحث ادامه یابد تا هم شاید ما از آقای مصداقی چیزی یاد بگیرم و هم شاید ایشان چیزی یاد بگیرد.

صادق شمس

esmail گفت...

جناب صادق
نه اقای مصداقی تشر میزند نه من به وحشت میافتم این تلقی افرادی است که فکر میکنند رابطه های ازاد و منطقی رابطه ارباب رعیتی یا تشکیلاتی است نه عزیز اینگونه نیست این شمائید که تلقی تان این است تمام حرف این است باید منطقی وارد شد و سئوال جدی داشت و بقیه را آزار نداد اگر این زاویه نظر را به عنوان سانسور تلقی میکنی . مختاری

ناشناس گفت...

آقای «صادق» مبارک باشد از «شمس» هم سر در آوردید امیدوارم پای دیگر کواکب را به میان نکشید.
من و آقای معتمد تشخیص داده‌ایم در این روزها این گفتگوها را منتشر کنیم. شما و دیگرانی که فعلا خودتان را سخنگوی آنان هم جا زده‌اید هیچ «حقی» در این میان ندارید.
دو نفر عاقل و بالغ با هم گفتگو کرده‌اند و حالا تصمیم به انتشار آن گرفته‌‌اند. شما چه کاره‌اید که برای آن ها شریک می‌تراشید؟‌

ایرج مصداقی

ناشناس گفت...

براى من هنوز سخت است بپذيرم مسعود رجوى در لو دادن خانه حنيف دست داشته و يا اساسا در بازجوئى كم آورده و با ساواك همكارى كرده است از طرف ديگر به صداقت و شرف ايرج مصداقى باور دارم. ميبينيد كه سخت است پذيرش برخى وقايع. فكر ميكنم به اندازه كافى در اين سالها از بيراهه رفتنها خسته شده باشم و باشيم.
اما ساعتى پيش مطلبى خواندم از خزائى در رابطه با مطلب اخير ايرج مصداقى. ايشان اسمان و ريسمان را بهم بافته اند با چاشنى به زعم خودشان طنز تا مصداقى را بكوبند. راستش را بخواهيد مطلب تهوع آورى است و نميدانم چرا مجاهدين اينهمه اصرار دارد تا خودش را روزبروز بيشتر و بيشتر به فرهنگ حاكميت جمهورى اسلامى شبيه كند.
براى ايرج مصداقى ارزوى توفيق در انجام رسالتى كه بر عهده گرفته دارم و دعاى خيرم بدرقه راه جناب يغمائى عزيز و همه آنهائى كه براى حقيقت تلاش ميكنند
به اميد آزادى مردم اسيرمان

سیما .فرانسه گفت...

آقای مصداقی درود بر شما دوباره سگهای جیره خوار بیت رهبری علیه شما شروع به زوزه کشی کرده اند و این معنی اش این هست که درست به نقطه حساسشان خورده شهامت شما در گفتن تاریخ واقعی واقعا قابل احترام است موفق باشید

خان دائی گفت...

خمینی وقتی بر قدرت دست یافت شروع به یقه گیری کرد امارهبر عقیدتی و پیروانش هنوز بر تخت ننشسته مشغول خط و نشان کشیدنند و برای همه تعیین تکلیف میکنند بابا بروید کشکتان را بسابید

ناشناس گفت...

سمندر
با درود به مصداقی عزیز و شجاعت ایشان در مواجه با حقایق من فقط این را خوب می دانم که روزگاری نام مصداقی بعنوان کسی که تابوها را شکسته در کتابها ثبت خواهد شد چرا که شکستن تابو کار هر کسی نیست و ان شجاعتی به مراتب بالا نیاز دارد
برای اینکه بدانید این کار اقای مصداقی چقدر موثر بوده بروید و مقاله اقای ویز ویز خان لر را بخوانید و ببنید که کجای این جماعت سوخته و از چه سوخته
اما نکته مهم این است که از نظر اینجانب مناظره گفتگو و بحث در انظار عمومی با هیچ کس جرم نیست و نه تنها جرم نیست بلکه نشان از صحت و درستی دارد که اگر نبود باید مخفی یانه انجام میشد
نتیجه میگیرم قاضی مردم ایران هستند انکه ریگی به کفش ندارد از گفتگو و مناظره در انظار مردم هراسی ندارد برعکس انکه ریگی به کفش دارد از ان میگریزد همان کاری که برادران عقیدتی و ولایتی از ان میگریزند
پس جای تبریک به مصداقی دارد و هر کسی که در این راستا قدم بر میدارد
ما زاده نشده ایم که خون یکدیگر را بریزیم ما زاده شده ایم که در مسیر ازادی نوع انسان انسان باشیم پس انسان باشیم که نیکوست

ناشناس گفت...

دوستان، رفقا، خواهران، برادران؛ اگرچه با این ادعاش موافقم که بنابر مصلحت یا هدف وسیله رو توجیه کردن نباهاس تجربیات تاریخی رو به باد نسیان سپرد! (البته بلا از جون همه جانهای شیفته آزادی و برابری بدور ...)،ولی من این آقای صادق یا شمس رو نمی شناسم! اما خوب اگه نیگاه کنین بخشی از ما نیت خونی کرده و درست مثل جلسات حوض و دیگ و جاری وامثالهم داریم صادق نامی رو تف بارون می کنیم و بجای ایران رجوی، رجوی-ایران هی مصداقی مصداقی می کنیم!

اگه اون کارمون توی تشکیلات رجوی رذل درست نبود پس در خارج از اون تشکیلات که بمراتب غلطتره! حالا اگه دلتون خواست میتونین من رو هم تف بارون کنین ....

من در عین حال فکر میکنم مصاحبه آقای مصداقی، کار خوبی واسه آینده همه ماست و به تجربه هم میدونم که دارودسته رجوی هر روز چندین موش و مار و اژدها توی زندگی هر کسی که ازشون انتقادی واقعی بکنه میندازن! اما مصداقی هم اگه یقین نداره، بهتره صادق و شمس و رفیق سائل و هر منتقدی رو از مامورین رجوی رذل فرض نکنه و آرومتر جوابش/جوابشون رو بده! البته من خودم فعلاً سوالی ندارم.

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

جواد گفت...

منهم موافقم که
.... اما مصداقی هم اگه یقین نداره، بهتره صادق و شمس و رفیق سائل و هر منتقدی رو از مامورین رجوی رذل فرض نکنه و آرومتر جوابش/جوابشون رو بده! ....
به راستی چرا باید علیرغم اینکه از چیزی مطمئن نیستیم بر سر نقد آن اینهمه دافعه داشته باشیم؟
من از تندی بعضی پاسخها فضای برخورد دمکراتیک نمی گیرم.

م.ح .فرانسه گفت...

من فکر میکنم بعضی از این کامنتها خیلی زیرکانه میخواهند میان چند نفر که جرئت کردند از واقعیت حرف بزنند اختلاف بیاندازند مواظب این افراد خیر خواه باشید

ناشناس گفت...

م ح
عزیز شما بیخود می کنی که مثل خمینی ملعون فکر می کنی هر کس نقد و انتقادی می کند قصدش این است که "برای امت اسلام تفرقه و اختلاف باشد."
واقعا امثال شما از تحربه خمینی چه عایدتان شده است؟ دریغ از یک ذره شعور! چرا مثل خمینی ملعون جز برای همه با هم و با وحدت کلمه ظرفیتی ندارید؟
جدا که من حالم ازهمراهی با امثال شما بهم می خورد و فکر می کنم. باور کنید تا تفکر ارتجاعی همه با هم و با وحدت کلمه کفن نشود این وطن وطن نشود.

اما خوشحال باش که اینجا شما تنها کسی نیستی که چنین فکر می کنی. همین لایه نازک دمکراتیک منشانه آقای یغمایی را هم کهکنار بزنی و چند میلیمتر به عمق می روی او هم دست کمی از شما ندارد.
یکی هم نیست از ایشان بپرسد آخر چرا همه کامنت های مرا سانسور می کنی؟
من که هم اسمم را نوشتم هم اسم فامیلم دیگر مشکلتان چیست که حتی کامنتم خطاب به رفیق سائل را هم سانسور می کنی؟
انصافا مملکتی که روشنفکر سیاسی زندان دیده خارج رفته درس خوانده دمکراتش از یک کامنت اظهار نظر ساده اینقدر به وحشت بیفتد چرا نباید خامنه ای و خمینی بر آن حکومت کنند؟
یکی نیست بپرسد آخر آقای شاعر چرا اینقدر از کلمات وحشت داری؟ شما که مثل آقای مصداقی "مصلحت" "گفتگوی مال خودت" را نداری چرا تحمل دو کلمه نقد و نظر محترمانه را ندارید؟
رفقا دوستان واقعا حالم ازاینهمه در ماندگی و فقر فرهنگی فکری تان بهم می خورد.
این آخرین کامنت من بود
حرف آخر هم اینکه بروید بمیرید همگی با هم که ارزش بیشتر از این وقت صرف کردن را ندارید.

صادق

esmail گفت...

جناب صادق
کامنتهائی که حامل سیخ و نیش و بی احترامی باشد منتشر نمیشود . همین و بس

ناشناس گفت...

آقای یغمایی عزیز
شماصحیح می فرمایید منتها این وسط معلوم نیست چرا در جایی که نیش و سیخ و بی احترامی از جانب من است خوانندگانتان مثل جناب رفیق سائل و یا آقای جواد به اقای مصداقی تذکر می دهند که آرام باشد!
شما کامنت را منتشر کن اگر سیخ و نیشی بود خوانندگان شعور دارند می فهمند و و حرف حساب را از غرض و مرض تشخیص می دهند.
جناب یغمایی شما با همان توپ و تشر اول جناب مصداقی چنان ماست تان را کیسه کرددید که بعید می دانم حالا حالا ها به عادت عادی دمکرات منشانه تان بر گردید. و گرنه اگرمسئله سیخ و نیش است چرا کامنت های سر تاسر توهین و تحقیر آقای مصداقی را خطاب به من منتشر می کنی؟
آیا آقای مصداقی در اینجا حق ویژه دارد که هر بی احترامی خواست بکند؟وقتی آقای مصداقی در جواب یک سوال ساده بی دلیل مرا کنار ولی فقیه غالب و مغلوب می نشاند توهین و بی احترامی نیست؟ اگر بی احترامی است چرا منتشر می کنید؟ اگر نیست چرا من اجازه پاسخگویی ندارم؟
اگر دمکراسی شما چرا یکطرفه است؟

صادق

ناشناس گفت...

آقای یغمایی خودم شاعر نیستم که شعری شایسته تقدیمتان بکنم پس بیا این چند خط شعر احمد شاملو را بعنوان سپاس آخر از من قبول کن و دیگر اینکه ببخشید اگراز روی عصبانیت از سانسور شما گفتم بروید بمیرید و حالم از شما بهم می خورد.
سلامت و موفق باشید:
صادق

بر برکه ی لاجوردین ماهی و باد
چه می کند این مدیحه گوی تباهی؟
مطرب گور خانه به شهر اندر چه می کند،
زیر دریچه های بی گناهی؟
بگذار برخیزد مردم بی لبخند
بگذار برخیزد

ناشناس گفت...

آقای صادق شمس عزیز، رفیق و برادر نادیده؛ سلام.
خودت خوب میدونی که توی فضای دمکراتیک همیشه همه مثل من یا تو فکر نمی کنند و در نتیجه گاهی وقتا هم شیاد و شارلاتانها میتونند حرف غلطشون رو برعلیه حرف درست آدمهای صادق به کرسی بنشونند! نمونه تاریخیش؛ حکایت شیاد و معلم روستا، نمونه های جدیدیش؛ حاکمیت بوش آدمکش، خمینی دجال جانی و رجوی رذل، ...

حالا اگه در همه این موارد قرار باشه آرزو کرد: "حرف آخر هم اینکه بروید بمیرید همگی با هم که ارزش بیشتر از این وقت صرف کردن را ندارید"! فکر نمی کنی حرف و حدیث غلط همیشه برنده میدون خواهد بود؟! در ضمن این احتمال (فقط احتمال اگرچه نامحتمل)، هم هست که برخلاف یقین کنونی من (رفیق سائل) و تو (صادق شمس) حق با همونهایی باشه که واسشون داریم آرزوی مرگ می کنیم! دقیقتر اگه نیگاه کنی کلافگی، خستگی، پرخاشگری، یاس، ... و خلاصه آرزوی مرگ امروز ما همین فردا و پس فردا، ما رو درست در جایگاه خمینی دجال جانی و رجوی رذل خواهد نشوند!


تو ممکنه با همه روضه خوندنهای من مخالف باشی و از زهد و خودفروشی مستطر در بندبندش کفرت و لجت حسابی در بیاند! ولی منظور کوچیکت از همه این صغری، کبری چیدنها اینه که داداش جون، فدا و دیگر دستاوردهای چند نسل جان شیفته آزادی و برابری جامعه ایران (همچون خود تو/توها و رزمندگان و محققین و شعرا و هنرمنداش)، به احتمال زیاد تکرار شدنی نیست! واسه همین ارزشش رو داره که اگه لازم بود خون دل خورد و به سانسور یغمایی تاخت ... و آرزوی مرگ اعضا این نسل رو به خمینی و خامنه ای جانی و رجوی رذل واگذاشت! اما خودمون باهاس هر کمکی که میتونیم و از دستمون برمیاد (از جمله انتقاد و هرجا لازم بود افشا، ...)، به همه اونها بخصوص اونهاییشون که هنوز اسرای جسمی یا فکری دستگاه رجوی رذل هستند، بکنیم و هیچ چی رو ازشون دریغ نکنیم.

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

esmail گفت...

حضرت صادق علیه السلام
خداوند حفظت کند
من با آقای مصداقی مشکلی ندارم
فقیر از توپ شربنل هم هراسی ندارم و جناب مصداقی توپخانه ندارد اشتباه میکنی
روال من همین است که میبینی هر طور میخواهی تفسیر کن
و یا حق

دریچه زرد گفت...

آقای شهریار
حتما به روانپزشک مراجعه کن
بیاری حق معالجه میشوی

esmail گفت...

ناشناس!!
از فحشهایت آدم کیف میکند واقعا
خسته نباشی
و اسمی برای خودت انتخاب کن مثلا
الف با تربیت

esmail گفت...

در ضمن الف با تربیت!من جواب صادق را نوشتم نمیدانم تو چرا عصبانی شدی؟

احمد گفت...

درود بر شرف این ساواکی که حاضر نشد علیه مجاهدین توطئه کنه مقایسه کنین اینو با اون بیشرفائی که بعد از سالها جنگ با ملا رفتن زیر عبای آخوند و هی علیه مجاهدین که زیر ضربن توطئه میکنن البته من رهبرا رو جدا میکنم منظورم اون بیچاره های گرفتاره که هی تو اشرف و لیبرتی میریزن سرشون و میکشنشون و هر توطئه دودش میره تو چشم اونا لیت بیشرفائی که میرن با ملاها همکاری میکنن سگ این معتمد به اونا میرزه بخدا همچنین به آقای مصداقی باید بگم دستت درد نکنه خیلی این مقاله چیز خوبی بود

م.ح .فرانسه گفت...

بسیار بسیار جالب و خواندنی . ممنون از آقایان مصداقی و معتمد

فروزنده رحیمی گفت...

چه روزگاری شده حالا یک عده شرف ساواکی روبا با شرف بریده مزدورها مقایسه میکنند اصلا شرف معنی اش چی هست شرف مال کسانی هست که برای آزادی میهن خودشان و عدالت مبارزه میکنند نه اینها ولی دنیائی شده که یک عده در اینطور آدمها دنبار شرافت میگردند آدم باید شاخ در بیاره

اجمد گفت...

فروزنده خانوم همه میتونن باشرف باشن حتی ساواکی سابق وقتی اظهار پشیمونی میکنه و از حقیقت حرف میزنه و همه میتونن به بیشرافتی بیفتن حتی مجاهد و مبارز سابق وقتی میره زیر عبای ملا یا مرتجعین منطقه و جهان

دریچه زرد گفت...

شهریار جان
به روانپزشک مراجعه کن
با تشکر

esmail گفت...

دو باره سلام شهریار جان
ممنون که نگران من هستی
ایمیل من هست با ایمیل درد دل کن علاقه دارم بیشتر بشنوم
تو موجود جالبی هستی
خودت را حس میکنی و مرا میسرائی
کاش میتوانستم کمکی بکنم
ولی مواظب سلامت روانی ات باش
به امید بهبود و روزهای روشن
زندگی زیباست با تمام تلخیها
موفق باشی

esmail گفت...

شهریار!
باور میکنی من دلم میخواهد تو آرام و شاد باشی؟
این را باور کن
حرفهای تو در من بی تاثیر است
ولی برای خودت ناراحت میشوم
امیدوارم بفهمی

esmail گفت...

ممنون از سه کامنت جدیدت شهریار. خب اگر این تنها دریچه زندگی توست بسوی بیرون از خودت بنویس ولی مواظب سلامت خودت باش.متاسفانه تمام حرفهایت نادرست است اگر درست بود میشنیدم ولی افسوس

م.ح .فرانسه گفت...

جناب یغمائی با سلام از انجا که جواب کامنتهای این اقای شهریار ربطی به مقالات ندارد لطفا مثل خود کامنتهای او منتشر نکنید چون واقعا خسته کننده است با سپاس از توجه شما

آواره تنها گفت...

بیشرف کسی است که یک جنبش را به مسلخ برد و خودش رفت و در سوراخ نشست

ناشناس گفت...

سلام بر همگی. به نظر من هم باید کمی فضا را بازتر گذاشت تا همگان حرفشان را بزنند. آقای یغمایی! نوشته ها و مصاحبه ها و کارهای شجاعانەی آقای مصداقی با کامنت گذاشتن چند نفر و یا نقد کردن(ولو مغرضانه) مخدوش نخواهد شد. کمی به صبر، تحمل، مدارا و وسعت دید خود بیفزاییم. در فضایی عصبی و خشم آلود، چیزی عایدمان نمی شود. آقای مصداقی هم شخصیتی است که هم ارتجاع مغلوب و هم ارتجاع غالب به خوبی او را می شناسند و می دانند که بیدی نیست که به این باد ها بلرزد. پس فضا را آزادتر کنیم تا طرز فکرهای بیشتری در این فضا احساس راحتی کنند. سعی کنیم آدمها را دوست داسته باشیم. باور کنید این تنها چیزی ست که سرانجام نجاتمان می دهد. بیایید سعی کنیم یکدیگر را دوست داشته باشیم. حداقل امتحان کنیم ببینیم می توانیم. آدم ها خوبند مگر اینکه خلافش ثابت شود. کسی که کامنت می گذارد آدم خوبیست مگر اینکه خلافش ثابت شود. این طرز تفکر، سالم است. باید در میان خودمان اعتماد به وجود بیاوریم. با درود
سهراب

حمید ع گفت...

اگر این شهریار همان روشن روان !!! در شهر ژنو است بهتر نیست در سایت خودش این بحث را ادمامه دهد تا سرگرم شود؟

ناشناس گفت...


مقام امنیتی رژیم گذشته (پرویز معتمد)، حرفهایش تازگی ندارد. چند سال پیش همین رفتن به سفارت جمهوری اسلامی، ملاقات با مهدی سامع و..را گفته است و از ابوالقاسم رضایی تعریف و تمجید کرده است!
نگاه کنید یه لینکهای زیر:

https://www.youtube.com/watch?v=IBIIcdSZ36E
https://www.youtube.com/watch?v=Wjy5kLpW3CY

https://www.youtube.com/watch?v=Kxezd5N0RfI

https://www.youtube.com/watch?v=FyYMMHahyOo

https://www.youtube.com/watch?v=2wPcX4aOcq0

https://www.youtube.com/watch?v=NXWza2_8ZNY

https://www.youtube.com/watch?v=ff_Uto6dPIA

https://www.youtube.com/watch?v=mP-hXmgexmQ

این مقام ساواکی از یکسو علیه مسعود رجوی حرف می زند و از سوی دیگر مدح و ثنای ابوالقاسم رضایی (برادر حبیب) را می گوید. به نوارهای فوق مراجعه کنید. سعیده

ناشناس گفت...

سهراب جان با کلیت حرفت موافقم اما لازم نیست حتی همدیگر را دوست بداریم. فقط لازم است خودمان را زیادی دوست نداشته باشیم، آنقدر که دیگر جا برای کسی نگذارد و دلش بخواهد همه را فشار بدهد و بچلاند. برای دیگران هم جائی قائل باشیم.اگر جائی هم باز برایش قائل نیستیم، با چشم زخم گرفتن ازش نخواهیم پدر پدر جدش را در بیآوریم.

بچه لاهیجان

SAID گفت...

آقای مصداقی هم حرفهای بی سند زیاد میزند. بخصوص وقتی در مورد مجاهدین باشد. همینطور خرج میکند. سعید

جواد گفت...

سعید جان میشه لطف کنی چند مورد از بی سند حرف زدنهایش را بگویی؟
با تشکر

حمید ع گفت...

سعید کاش بجای چرند نویسی اون حرفهای بی سند اقای مصداقی را در مورد سازمان رجوی مینوشتی که حرفت مستند باشه!!!! مهمترین نوشته اقای مصداقی در این مورد گزارش 92 و 93 میباشد که هنوز نه مسعود رجوی و نه هیچ یک از مسئولین سازمان جرات نزدیک شدن به ان و پاسخگوئی به سئوالات و مواد ان نشدند ولی در عوض لشکری از ساندیس خورها را با تمام امکانات تشکیلاتی بسیج کردن برای فحاشی و تهمت و دروغ به اقای مصداقی تا شاید اثر ان گزارشها را کم کنند. ولی شکست خوردن. این گزارشات را در این لینک میتوانی بخوانی. http://www.pezhvakeiran.com/irajMesdaghiBooks.php

فلان ابن فلان فلانفلانشده گفت...

این سعید فلان فلانشده چرت میگوید سند بده ای فلان ابن فلان

جواد گفت...

طور دیگری هم میتوان صحبت کرد. در اشاعه فضای لمپنی تنها کسانی منفعت دارند که ضد دموکراتیک هستند یا...
بنابراین توجیه این سخنان غیر معقول چیست؟

said گفت...

جواد جان من جواب خودت را میدهم که با کلاس نوشتی. درود بر تو. مثلا چند مورد آقا مصداقی نوشته که مجاهدین وقتی وارد لیبرتی شدند. آقای رجوی خواستار جمع کردن تی والهای حفاظتی شدند در حالیکه من همه اطلاعیه های مجاهدین را دنبال کرده ام تا بحال چنین چیزی ندیده ام. از اول سازمان دنبال برگرداندن تی والها بود و کلی اطلاعیه هم در این رابطه داد. از مسئولین مجاهدین هم مخصوصا پرسیدم که ببینم آقای رجوی چنین چیزی گفته همه گفتند که اصلا چنین اطلاعیه ای تا بحال در کار نبوده است و این حرف دروغ است. این مسئله خیلی مهمی است که آقای مصداقی بدون سند مطرح کردند. البته من اینطور نیست که همه حرفهای آقای مصداقی را بی اساس بدانم میدانم که خیلی از حقایق را نوشته اند ولی خوب حرفهای بی سند مثل این است دارند. که بنظر میرسد همینطور وسط حرفها می اندازند. سعید

said گفت...

این هم نوشته ایرج مصداقی در رابطه با سندی که گفتم الان هم نگاه کردم دوباره دیدم که هیچ سندی برخلاف نمونه های دیگری که نوشته ارائه نداده و مجاهدین می گویند که این حرف دروغ است : ایرج مصداقی :
- «تی‌وال» دیوار بتونی است. مجاهدین به محض ورود به کمپ «لیبرتی» به دستور مسعود رجوی در اولین اقدام با ایجاد جار و جنجال و با توجیه این که وجود «تی‌وال‌ها» باعث می‌شوند احساس زندان داشته باشیم و ... خواهان برچیدن آن‌ها شدند. .....

ناشناس گفت...

سعید نمی دانم این حرف آقای مصداقی با سند است یا بی سند. فقط می دانم که او از نابکاریهای رجوی یک از هزار را نوشته است. حالا تو در وسط این همه خون و خونریزی گیر داده ای به تی وال و سندش را می خواهی ، کمی عجیب است. مجاهدین بقیەی سوالها و ابهامات را جواب بدهند، تی وال فدای سر رهبر عقیدتی.
سهراب

ناشناس گفت...

آقای رجوی در سال ۲۰۱۱ عنوان کرد لیبرتی مبدل به زندان شده و مالکی باید دیوارهای بتونی را جمع آوری کند. اما دو سال بعد عملاً حرفش را پس گرفت. بخصوص که برداشتن تی‌وال ها، امکان گریز از لیبرتی را (اگر کسی در این فکر بود) آسان تر می کرد. همین طور هم شد. بعد از برداشتنتی تی‌وال ها چند نفر گریختند. کسانیکه آنزمان در لیبرتی بودند می‌دانند آنچه نوشتم واقعی است. سلام

دال. سلطان گفت...

جنگ با آقای مصداقی جنگ صلیبی رهبر عقیدتی است و تا پایان زندگی او ادامه دارد و در تاریخ بیادگار می ماند که یک سازمان سیاسی که خودش را مقاومت کل ایران میدانست تمام هم و غمش جنگ با یک فعال حقوق بشر تنها بود بنابراین از چرندیاتی که علیه اقای مصداقی مینویسند تعجب نکنید

مریم ع گفت...

ایکاش بجای بحثهای انحرافی روی موضوع آخرین گفتگو که واقعا عالی است بحث میشد

منیژه حبشی گفت...

سعید گرامی، نوشته اید:
« در رابطه با سندی که گفتم الان هم نگاه کردم دوباره دیدم که هیچ سندی برخلاف نمونه های دیگری که نوشته ارائه نداده و مجاهدین می گویند که این حرف دروغ است»
آخر دوست گرامی انتظار داشتید که مجاهدین بگویند راست است؟!
مدرک اینکه این دیوارهای حفاظتی در لیبرتی بوده و بعد از آمدن مجاهدین برداشته شده و مدتی بعد به درخواست مکرر آنها (چنانکه شما هم یافته اید)گذاشته شده را از آقای مصداقی میطلبید؟ در بودن دیوارها که تردید نبوده چون پایگاه آمریکایی ها بود و به حفاظت آن احتیاج داشتند. آیا آنها خود به خود بیکار بوده اند که دیوار ها را خراب کنند؟ کار دیگری نداشتند؟ و آیا متن درخواست بعدی رجوی را باید آقای مصداقی در دست میداشت تا منتشر کند تا شما باور کنید؟
شاهد شما یعنی مجاهدین خود طرف اصلی این افشاگریها هستند و شما میخواهید مطالب رسوا کننده در مورد خودشان را تایید کنند تا شما باور کنید؟
حدس میزنم از نحوه گفتار و نوشتنتان، شما و وابستگی عاطفیتان را میشناسم ولی فرقی نمیکند بهرحال مجاهدین با سقوط آزادشان برهبری رجوی، هر چه باشند، معیار حق و باطل به یقین نیستند.

جواد گفت...

سعید جان با تشکر از توضیحت. ولی این را بدان که بحث تی وال ها واقعی است ممکن است سازمان سند رسمی نداده باشد ولی از روز اول رفتن به لیبرتی یکی از بهانه ها برای برهم زدن نیز مذاکره و ماندن در اشرف همین بحث تی والها بود و این را بهتر از هر کس خود ساکنین می دانند کافیست از جدا شده ها سوال کنید. طبیعی است که رجوی منکر شود اگر منکر اشتباهاتش نمی شد که اپورتونیست نبود.

جواد گفت...

اما سعید جان ناگفته نماتد که این حق هر کسی است که گفته های دیگران را به دیده نقد و تردید بنگرد و از هر کس ادعای سند کند بیشتر از این نامردمی دیده ایم که بی جهت به کسی اعتماد نکنیم. آیا عزیزتر از رجوی برای ما متصور بود؟

said گفت...

خانم منیژه گرامی و جواد جان تشکر از جوابتون. منم خیلی به حرفی که مجاهدین زدند اعتماد نمیکنم. اما همه حرفای آقای مصداقی یا دیگران را هم آیه وحی نمیدونم و برای همین در موردشون تحقیق میکنم تا حقیقت برام مشخص بشه. آقای مصداقی خیلی از حرفای درست هم در رابطه با مجاهدین گفتن و من باور دارم چون خودم شاهد بودم. من هنوز با مجاهدین رابطه دارم ولی خیلی هم انتقاد به اونا دارم. یکی از اصلی ترینش همین شعارهایی که در رابطه با موندن تو عراق می دادن و الان مجبورن اونجا رو ترک کنن بعد از اون همه کشته که من خیلی ها رو می شناسم. ولی اینا رو دشمن نمی دونم. امکان دارد بحث تی والها همین باشه که شما میگین ولی من دلم میخواد مدرکی داشته باشم که بتونم روی اون حرف بزنم. خیلی از کسانی که با مجاهدین رابطه دارن و به مراسم هاشون هم می رن به اونا انتقادات زیادی هم دارن. اینطور نیست که هر کس با مجاهدینه صد در صد هم کاراشونو قبول داره. خودشونم اینو می دونن. تو خیلی از نشست ها شون بحث و جدل در میگیره سر همین مسائل.

ناشناس گفت...

حرف آقای مصداقی در مورد تی وال ها، صحیح است و غیر از او دیگران از جمله حامد صراف پور هم گفته است.
رجوی ۵ سال پیش داد و هوار راه انداخت که لیبرتی مبدل به زندان شده و مالکی باید دیوارهای بتونی را جمع آوری کند. اما سال ۲۰۱۳ حرفش را پس گرفت جون تی‌وال ها را که برداشتند، راه فرار باز شد.
اگر بنا بر دروغ و حرفهای غیر مستند باشد، دروغ مسعود رجوی خطاب به «ژنرال حبوش» که «من در شورای انقلاب بوده ام» و چه و چه، را، شنیده و خوانده ایم. او دروغ گفته، نه ایرج مصداقی.

با اینهمه بهترین دوستی با آقای مصداقی ، نقد اوست و بدترین دشمنی باد کردن اوست و تبدیل وی به مسعود رجوی.
رجوی را های و هوی و مدح و ثنای ما، رجوی کرد. رفیق

Mehrdad Ahangar گفت...

رفیق حمید اشرف در خاطرات یک ساواکی "بی همه چیز" !

نوشته: رفیق اشرف دهقانی

http://www.siahkal.com/index/mid-col/Iraj-Mesdaghi-va-yek-Savaki.htm

Mehrdad Ahangar گفت...

ضدیت با کمونیسم و کمونیست ها به آن جا رسیده است که برخی شعارهای خود را عوض کرده اند به :
هم می بخشیم، هم فراموش می کنیم، تازه برای شان کتاب هم می نویسیم!

مبارک باشد.

منیژه حبشی گفت...

سعید نازنین، منهم چون شما با مجاهدین بوده ام و از نزدیک به پوشالی بودن دعاوی آنان رسیده ام. در سن و سالی هم نیستم که از روی جوانی برای کسی هورا بکشم ولی وقتی دفاع آقای مصداقی در برابر ناحقی که حتی به کسی که شکنجه اش کرده را میبینم ، وقتی کتابهایش را و تلاش بی وقفه اش را در مبارزه با رژیم و هر ناحقی در حد توانش میبینم، به شهامت و صداقتش آفرین میگویم. لطفا ۴ جلد کتاب نه زیستن ، نه مرگ و گزارش ۹۲ و ۹۳ را بخوانید دوست من. برای شناخت وی مفید است.

ناشناس گفت...

از نظر من پرویز معتمد یه عنصر ساواک بوده و همه توانش رو واسه بقای رژیم وابسته دیکتاتوری شاه بکار برده و حالا هم خواسته و ناخواسته، آگاهانه و ناآگاهانه در اکثر مواقع توی همون هوا نفس می کشه! اشرف و ... اما قربانی بیداد شاه و دستگاه ساواک بودن، حتی اگه در انتخاب آرمان رهایی انسان اشتباه هم کرده باشن! و اشرف طبق معمول ادبیات چریکهای فدایی خلق در نقد حرفهای معتمد با مصداقی تندروی می کنه!

من ضمناً معتقدم اشرف و بسیاری نیروهای دیگه در موارد زیادی همه حقیقت رو نمی گن، اغراق می کنن، خودشون رو مرکز ثقل جهان می بینن، هدف وسیله رو واسشون توجیه می کنه، .... (و ما وظیفه داریم با همه این موارد برخورد کنیم)! اما مصداقی در دفاع از محتوای این مصاحبه بخصوص در جواب به اشرف دهقانی (اگر چه اشرف هم تندروی کرده)، به نظر من زیادتر از اشرف تند میره چون دست به تخریب و لجنمال کردن به هر قیمت اشرف میزنه:
1- در دفاع از روایت معتمد (ساواکی) دست به افشا اشرف (چریک هرگز چریک از نظر مصداقی) میزنه؟!
2- تاکید بر عمر شش ماهه چریک، ترس اشرف از نشون دادن صورتش در لندن به مدت سه دهه؟! (دقیقاً همین حرفها رو دارودسته رجوی تو صحبتهای داخلی بر علیه اشرف می گن)!
3- تاکید بر حقوق و اسلحه گرفتن تمام جناحهای چریکها، حزب دمکرات و ... از استخبارات (تاکید بر استخبارات) عراق
4- تاکید بر حقوق گرفتن اشرف از دولت انگیس (مگه معتمد و مصداقی و بقیه غیر از تامین اجتماعی/رفاه انگلیس و سوئد و فرانسه و آمریکااز کجا حقوق میگیرند؟)
5- دفاع از نگفتن کامل حقیقت توسط هر کس (نگفتن کامل حقیقت=دروغ گفتن)، اما علیه اشرف همین رو چوب می کنه و میزنه تو سر اشرف
6- دفاع زیادی از روایت معتمد
7- مساوی قراردادن نگهدار با اشرف دهقانی (شارلاتان، عوامفریب ....)
8- نه چریک فدایی وجود داره نه کسی میتونه چنین ادعایی بکنه؟!
9- اشرف دو سال زندان آسون شاه بوده، من دهسال زندان سخت رژیم ... (یعنی چی؟ یعنی حماسه من از اشرف بزرگتره؟)
10- در ضدیت تا اونجا پیش میره که میگه زندونیهای سیاسی زمون شاه بخاطر ضعفهاشون خاطرات زندون ننوشتند .... ( .... یعنی مصداقی اسطوره مقاومت؟ ...)

از نظر من مصداقی اگر هم قصداصلاح داره و آگاهانه یه جمشید تفرشی دیگه نیست؛ با اینجور برخوردها و منم منم کردنها و لجنمال کردن بسیاری ارزشها و .... فقط یه عمل انتحاری نهایی از تفرشی کم داره! خدا کنه من اشتباه کرده باشم و مصداقی هم در اصلاح مورد نظرش صبورتر باشه!


مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!


یه خواهش بدون غرض و مرض از آقای مصداقی؛ ممکنه علت/پروسه رهایی خودتون از کشتار 67 رو به هر شکلی صلاح میدونید نه در کتاب بلکه در همین ستون نظرات یا یه مقاله کوتاه توضیح بدین.
متشکر،
رفیق سائل.

جواد گفت...

رفیق سائل عزیز. صحبتهای مصداقی علیه اشرف دهقانی عین واقعیت است. اینکه اشرف دهقانی از استخبارات عراق پول می گرفته دروغ است؟
وقتی می گوید در انگلیس زندگی می کند و ... از این جهت می گوید که شعارهایش ضد امپریالیستی و بعضا بسیار کودکانه که در روزهای اول بعد از سرنگونی شاه می گفت خمینی سگ زنجیری امپریالیسم! و حالا همین خانم رفته انگلیس نشسته. مگه آقای مصداقی شعار ضد امپریالیستی داده که شما او را با اشرف دهقان مقایسه می کنید؟
بسیاری از نکاتی که گفتید به نظرم بیشتر ایرادگیری است تا واقعیت. اتفاقا من از لحن کوبنده ی آقای مصداقی صفا کردم. صد بار احسنت گفتم. دلم خنک شد چون دیگر به واقع این جوفروشان گندم نما را باید افشا کرد.

ناشناس گفت...

آقای رفیق سائل من از کمک هزینه‌ی دولت سوئد برخوردارم و از این بابت تا عمر دارم محبت دولت سوئد و مردم سوئد را فراموش نمی‌کنم در گزارش ۹۳ هم به این موضوع اشاره کرده‌ام. دولت سوئد هنگامی که من در زندان ترکیه بودم و با تهدید اخراج به ایران مواجه بودم به من پناه داد. از این بابت به این دولت و به این مردم بدهکارم. همانطور که میهنم ایران را دوست دارم به سوئد علاقمند و خود را مدیون این دولت و ملت می‌دانم. از این که یک شهروند سوئدی هستم افتخار می‌کنم. همانطور که به ایرانی بودن‌ام افتخار می‌کنم.

اشرف دهقانی به امپریالیسم انگلیس پناه آورد از کمک هزینه‌ی دولتی که امپریالیسم انگلیس در اختیارش می‌گذارد استفاده می‌کند. او مدت‌ها در این کشور کار کرد. البته کار کردن خود نوعی «ارزش» است اما مطلقاً دیگر آن فرد را «چریک» آن هم «فدایی» خلق ایران نمی‌ندانند. چریک معنا و مفهوم دارد. قطعاً چریک فدایی خلق ایران نباید در انگلستان آن هم به مدت سه دهه باشد.
اگر قصد مقایسه باشد و نان خوردن از گذشته، بله زندان و سختی‌هایی که تحمل کردم با آن‌چه اشرف دهقانی از سر گذرانده تفاوت کمی و کیفی دارد. من به اندازه زندان او فقط در قبر و قیامت و انفرادی و مجرد و ... بودم. اگر او یک بار دستگیر و بازجویی شد و دادگاهی شد، من دوبار دستگیر شدم. بار اول رفیقی که همراهم بود همان موقع آزاد شد و من با تحمل بازجویی و شکنجه و ... آزاد شدم. بار بعد هم که دستگیر شدم اگر اشرف دهقانی یک مرحله بازجویی و دادگاه را طی کرد من دو مرحله بازجویی و دو دادگاه بین سال‌های ۶۰ تا ۶۴ را طی کردم. از این بابت فاصله زیادی بین ما هست. دوران زندان دهساله‌ام بماند که حداقل ۵ برابر دوران زندان اوست. اسم‌اش را هرچه می‌خواهید بگذارید اما من به خودم اجازه نمی‌دهم آن‌چه را از سر گذراندم و می‌دانم تفاوت کیفی با آن‌چه اشرف دهقانی از سرگذرانده «حماسه» بنامم. من برخلاف ایشان به معنای کلمات باور دارم. من خجالت می‌کشم حتی دیگری آن‌چه من از سر گذراندم را حماسه بخواند. من نه حماسه‌ای خلق کردم و نه قهرمانی از خود نشان دادم. من برخلاف اشرف دهقانی آدم زمینی هستم.
حضور من در عملیات‌ مختلف که هریک به سان عملیات انتحاری بوده بیش از آن چیزی است که اشرف دهقانی از سر گذرانده. سحنه‌هایی که من از سر گذراندم را مطلقا اشرف دهقانی تجربه نکرده است. من نیز در نقشه برای فرار از زندان و کشور و ... شرکت داشتم زندان خمینی کجا و زندان شاه و ملاقات حضوری روز عید و ... کجا. اما جهت اطلاع شما هیچ یک از این موارد دلیلی نمی‌شود که طلبکار مردم باشم و یا حقی برای خود قائل باشم. اما اگر قرار بر ادعا کردن و به رخ کشیدن گذشته باشد نه اشرف دهقانی و نه «شیر همیشه بیدار» شرایطی را که من طی کرده‌ام پشت سر نگذاشته‌اند. با این حال تأکید می کنم من هیچ حق ویژه‌ای ندارم.

شما ادعای غیرواقعی را به من نسبت دادید که زندانیان زمان شاه به خاطر ضعف‌شان خاطرات ننوشتند. من تاکید کردم و هنوز هم می‌کنم که زندانیان سیاسی زمان شاه از آن‌جایی که مایل به شکستن قداست زندانی سیاسی نبودند حاضر به نوشتن خاطرات نشدند. آن‌ها در آسمان سیر می‌کردند و نوشتن از زندان، آن‌ها را زمینی می‌کرد. این چیزی است که آن‌ها مایل به انجام آن نبودند.
بله تأکید می‌کنم کلیه نیروهایی که در عراق بودند از مجاهدین گرفته تا بقیه از کمک‌های مالی و تسلیحاتی و ... عراق برخوردار بودند. در گزارش ۹۲ به شکل مبسوط به این موضوع اشاره کرده‌ام. لابد شما قبلا ندیده‌اید. اسناد آن را می‌توانید در کتابی که رژیم در مورد چریک‌های فدایی خلق انتشار داده ملاحظه کنید. این‌ها اسناد استخبارات عراق است که به دست رژیم افتاده است.
من تأکید کرده و می‌کنم همان گونه که فرخ نگهدار هیچ قرابتی با حمید اشرف ندارد، اشرف دهقانی هم ندارد.
از نظر من هیچ چریک فدایی خلقی وجود خارجی ندارد. چریک فدایی خلق تنها و تنها بایستی در ایران و در میان مردمش باشد. عمر آن طبق تعریف بنیانگذاران این سازمان هم معلوم است. معنای چریک هم بر کسی پوشیده نیست. آن‌هایی که بیش از ۳ دهه در خارج از کشور جولان می‌دهند نمی‌توانند خود را چریک بنامند.

ایرج مصداقی

ناشناس گفت...

آقای رفیق سائل در مورد درخواست‌تان بایستی بگویم که اینجا برنامه ترانه درخواستی رادیو نیست که شما از مجری بخواهید فلان ترانه را برایتان پخش کند. زحمت بکشید به کتابم مراجعه کنید آن‌چه را که مایل به خواندنش هستید بخوانید. نیاز به پرداخت هزینه هم نیست.

ایرج مصداقی

ناشناس گفت...

رفیق سائل گرامی شما در مقابل استدلال‌های محکم و منطقی مصداقی ادعا می‌کنید فلان مورد را در مناسبات مجاهدین، به اشرف دهقانی نسبت می‌دادند. ممکن است خیلی چیزها مجاهدین گفته باشند که غلط نباشد چه دلیلی برای رد حرف مصداقی دارید. نکته جالب توجه خود شما با پیش کشیدن پای جمشید تفرشی همان اتهامات مجاهدین را نسبت به مصداقی تکرار می‌کنید. کمی عجیب است. عجیب تر که یاد پروسه رهایی مصداقی از کشتار ۶۷ افتادید! فکر می کنم یک جای کار شما می لنگد .

رضا ص

مش باقر گفت...

رفیق سائل بوی خیلی بدی از تو بر میخیزد داری نفاق میپراکنی ناجنس واقعا پیف پیف پیفا

ناشناس گفت...

رفیق سائل گرامی روزگاری بود که یک نفر با دو کلاس سواد در ده خدایی می‌کرد. حالا دیگر برای لیسانس کسی تره خرد نمی‌کنند حکایت دو سال زندان دوران پهلوی است که خانم دهقانی از سر گذراندند.از صدقه سری اسلام نازنین دیگر کسی برای زندان ده ساله هم تره خرد نمی کند. باز هم مایه تعجب من است که شما چطور فرق بین ۲ و ۱۰ را نمی فهمید. یکی را حماسه می خوانید و دیگری را ...
بماند که فرق بین نظام پادشاهی با اسلامی از زمین تا آسمان است.

رضا ص

چریک سابق گفت...

اقا
منم پهلوان سر دیگ آش
کدوی مگس را کنم پهن و پاش
من آن پهلوان پسندیده ام
زفریاد بزغاله ترسیده ام
چریکی که سی سال در خارجه باشد چریک عمه جانش است نه چریک مردم . من هم سابقا چریک بودم الان بقالی دارم ادعائی هم ندارم در خارجه چریک مریک نداریم از همان سال شصت و شصت و یک که همه باجبار فلنگ را بستیم چریک تمام شد اخر خجالت هم خوب چیزیه بابا همه شدن هفتاد هشتاد ساله هی چریک چریک میکنن کدوم چریک یک کم با خودمون صادق باشیم اقلا

د. الف سوسیالیست. لندن گفت...

آقای مصداقی گرامی
سلام بر شما و سپاس از زحمات شما ولی میخاهم یک نکته را یاد آوری کنم که بودن در انگلیس یا آمریکا معنایش زیر پرچم امپریالیسم رفتن نمی باشد بلکه پناه بردن به یکسری امکانات میباشد که نیمی حاصل خیر خواهی انساندوستان اروپائی و نیمی بعلت جنگ سرد شرق و غرب ایجاد شد و گرنه در جهان واقعی اینسوی دنیا بالمجموع آنسوی جهان را تناول کرده است . فراموش نکنید که مارکس فرزانه بزرگ در انگلستان زندگی کرد و مرد و لنین در سویس پناهنده بود و برتولت برشت به امریکا پناه برد و الان حدود صد هزار ایرانی در انگلستان بسر میبرند و همچنین روشن است که امداد رسانیهای سیستمهای مخابراتی کشوری که شما در آن زندگی میکنید مثل نوکیا به ایران ملا زده چیز پنهانی نمی باشد بنابر این انتظار توجه بیشتری از یک انسان آگاه و مبارز چون شما میرود البته من کاملا با سرکار موافقم که در خارجه چریکی وجود ندارد و بیشتر مایه خنده است تا چیز دیگر موفق و پیروز باشید جناب مصداقی

ناشناس گفت...

ما به لندن نه پی حشمت و جاه آمده ایم
از بد معرکه اینجا به پناه آمده ایم
چون تلنگ همه در رفت و ببستند فلنگ
لاجرم ما و شما این همه راه آمده ایم
رهبران چونکه ز وحشت همگی در رفتند
رهروان مجتمعا جانب چاه آمده ایم
ما غمینیم همه لیک نه از بهر وطن
بلکه از ضعف تن و قوه باه آمده ایم
شیخ سگ مصب دیوث صفائی فرمود
چونکه رو سوی وی از جانب شاه آمده ایم
عبد الشعرای لندنچی

جواد گفت...

زمانی که مارکس و انگلس در انگلستان بودند چیزی به نام امپریالیسم وجود نداشت. لنین بعدها بحث امپریالیسم را مطرح کرد. مارکس و انگلس از وجود دمکراسی در نظامهای سرمایه داری بهره برداری کردند و این نظامها به دلیل ساخت و بافت خود توان تحمل این میزان از مبارزه ی مدنی را داشتند وهر گاه هم که نداشتند مثل مورد رزا لوکزامبورگ و کارل لیبکنشت آنها را از بین بردند.
ولی برای یک نیرو که مبارزه اصلیش با امپریالیسم است ( به زعم خودش) منطقی تر و بسیار واقع بینانه تر است که به کشوری چون چین و یا کوبا برود. چرا به حامیان سگهای زنجیری پناه می برد؟
بحث بر سر این نیست که پناهنده شدن به کشورهای غربی بد است. بحث بر سر این است که آنها که شعار کودکانه مبارزه ی ضدامپریالیستی می دهند چطور این را برای خود توجیه می کنند.

د. الف سوسیالیست. لندن گفت...

آقا جواد من واقعا حیرت میکنم که چطور شما با کلمات بازی میکنید انگلستان از قرن پانزده و شانزده جهانی را زیر علم خود داشت سلطه بر چین و هند و جنگ تریاک وامثال اینها قصه نمی باشد.در حدود نيمهٔ قرن ۱۹ هندوستان به هند انگليس تبديل شده بود و در واقع انگليسى‌ها در نزاع بين هندوها و مسلمانان پيروز شده بودند. در ایران ادوارد كوناك به عنوان اولين فرد در دوران صفويه و زمان "شاه عباس اول صفوی" وارد این کشور شد و ایران در سالهای بعد در زیر سلطه استعمار انگلیس قرار گرفت. در چین هم وضع همین بوددر اواسط قرن نوزدهم ، کشورهای اروپایی متوجه کشور ثروتمند و پرجمعیت چین شدند. چین با سابقه‌ی تمدنی چند هزار ساله ، اینک در وضعیت نابسامانی قرار داشت. فساد اداری ، قدرت‌یابی حکام محلی و شورش‌های دهقانی ، دولت چین را در شرایط نامناسبی قرار داده بود.
دودمان منچو که از قرن ۱۷ میلادی بر این کشور حکومت می کردند ، اصلیت چینی نداشتند. منچوها از ناحیه منچوری در شمال شرقی چین برخاسته بودند و بعدها در سال ۱۶۴۴ با تصرف پکن، سلسله چینگ را تاسیس کردند. تبعیض میان قوم منچو و سایر مردم چین ، آحاد مردم جامعه را علیه دودمان حاکم تحریک کرده بود. در چنین شرایطی دولتهای استعمارگر اروپایی ، عرصه را برای دخالت در امور داخلی چین مناسب یافتند.
جنگ‌های تریاک در دو مقطع زمانی متفاوت درگرفت: نخست در فاصله سالهای ۱۸۳۹ تا ۱۸۴۲ و دیگری در سالهای ۱۸۵۶ تا ۱۸۶۰ که هر دو جنگ با شکست کامل چین خاتمه یافت. بعد از جنگ‌های تریاک ، بقیه کشورهای استعمارگر همچون آلمان ، آمریکا و بعدها ژاپن ، به امید اخذ امتیازات تجاری از دولت چین ، وارد این کشور شدند.
نخستین عامل بروز جنگ تریاک ، تلاش دولت چین برای لغو تجارت تریاک بود. بازرگانان خارجی – که عمدتاً بریتانیایی بودند – از قرن ۱۸ واردات غیرقانونی تریاک به چین را آغاز کردند. تریاک قاچاقی از هند وارد می شد. ورود این ماده‌ی مخدر از سالهای ۱۸۲۰ به یکباره افزایش یافت.اعتیاد در میان اقشار مختلف جامعه گسترش یافت و موجب معضلات اقتصادی و اجتماعی فراوان در چین شد. همچنین ، به دلیل رونق معاملات بازار سیاه تریاک ، مقادیر زیادی پول از کشور خارج شد. در مارس ۱۸۳۹ ، دولت چین ۲۰ هزار بسته تریاک را در ایالت گوآنگ‌ژو (کانتون) از میان برد. اختلاف میان دولت چین و بریتانیا تشدید شد. چند روز بعد ، گروهی از ملوانان انگلیسی پس از درگیری مختصر ، یک دهقان چینی را به قتل رساندند. بریتانیا که وقوع جنگ را راه‌حلی مطمئن برای رسیدن به خواسته‌هایش تلقی می کرد ، از تحویل دادن ملوانان خاطی به دولت چین امتناع کرد.
چند ماه بعد کشتی‌های بریتانیایی به یک قرارگاه نیروی دریایی چین در شهر هنگ کنگ حمله کردند. در آغاز سال ۱۸۴۰ ، دولت بریتانیا دستور اعزام نیروهای نظامی به هنگ کنگ را صادر کرد. بریتانیایی‌ها در می ۱۸۴۱ هنگ کنگ را اشغال کردند و مدتی بعد نیز وارد کانتون شدند. علیرغم ضد حمله موفق نیروی دریایی چین در بهار ۱۸۴۲ ، پیشروی بریتانیایی‌ها ادامه یافت. سرانجام از دست دادن شهر نانجینگ در اواخر آگوست ، دولت چین را پای میز مذاکره کشاند. مذاکرات صلح زودتر از انتظار به نتیجه رسید. در ۲۹ آگوست قرارداد نانجینگ به امضاء طرفین رسید. دولت چین مجبور به پرداخت غرامت سنگین به دولت بریتانیا شد؛ بندر هنگ کنگ را به مدت ۱۵۵ سال به طرف مقابل واگذار کرد و ۵ بندر دیگر را نیز به منظور تجارت در اختیار ناوگان بریتانیا قرار داد. امتیاز کاپیتولاسیون نیز برقرار شد.

د. الف سوسیالیست. لندن گفت...

ادامه
در باره کوبا و چین حرفهای شما بسیار مضحک است دقیقا در زمان ما امثال این کشورها حامیان سگهای عمامه بر سر حاکم بر ایران هستند در دوطرف خامنه ای چه کسانی ایستاده اند چین و کوبا! معانلات اصلی این کشورها با چه کشوری است؟ صف بندی سیاسی را ملاحظه کنید در حالتی که وضع اینطور است چه کسی میتواند به چین و کوبا یا شوروی برود . روابط کوبا با ایران را ملاحظه بفرمائید و اینطور حکم صادر نکنید صف بندی سیاسی جهان فعلی طوریست که چین و شوروی و بلوک چپ در دوطرف ملاها ایستاده اند و نیروی مخالف آنها مجاهدین خلق تمام کوشش این است که مقبول دول غرب بخصوص امریکا واقع بشود!! و تمام احزاب و سازمانهای سیاسی که از ایران خارج شده اند نیز همین کوشش را دارنددر این دنیا ی سیاسی فعلی هیچ انسان عاقلی به کوبا و چین نمیرود چون همه چیز عوض شده است و شما هم بهتر است بجای نظریه دادن بی محتوا یک مقدار مطالعه بکنید و شرایط سیاسی را بشناسید

ناشناس گفت...

جناب د الف سوسیالست. قطعاً‌ مارکس در دوران تبعیدش در انگلستان خود را «چریک فدایی خلق آلمان» معرفی نمی‌کرد. همه بحث این است که کلمات معنا و مفهوم دارند. ظاهراً شما پاسخ من در بالا نخواندید. لطفا به آن‌جا مراجعه کنید. مارکس اندیشمندی بود که هرکجا که بود می‌توانست کار اندیشه و تولید فکر را پیش ببرد. جا و مکان فرقی نمی‌کرد. اما اشرف دهقانی به دروغ خود را چریک فدایی خلق ایران معرفی می‌کند و نزدیک به سه دهه است که در انگلستان و ... به سر می‌برد. چریک معنا و مفهوم دارد. قبل از هرچیز مسلح بودن به سلاح است. مثل این است که مارکس بگوید اندیشمند است و ... اما شما هیچ فکر و اندیشه‌‌ای از او نبینید و هیچ محصولی بیرون ندهد.

ایرج مصداقی

ناشناس گفت...

آقای مصداقی سلام.
از ابتدا بگم که من تا اونجا که شما مخالف ارتجاع حاکم و تبعیدی و جنگ طلبی باشین، هیچ عنادی با شما ندارم و اگه ریگی به کفش داشتم مثل بعضی رفقا در دفاع از شما چند تا تف و تهمت و پیف پیف نثار هرکی می گفت بالا چشم مصداقی ابروست، میکردم. چون ظاهراً فرد معتاد رجوی بی اختیار معتاد مصداقی میشه (حتی بدون اینکه مصداقی بخواد یا روحش از ماجرا باخبر باشه)! واسه روشنتر شدن به چند نمونه دفاعهای بدی که از شما در همین صحفه شده بعنوان مشت نمونه خروار نیم تاملی بکنین! شاید دلیلی واسه آرومتر برخورد کردن بدستتون بده!

من حرفم رو با "اشرف طبق معمول ادبیات چریکهای فدایی خلق در نقد حرفهای معتمد با مصداقی تندروی می کنه!"، و با تاکید شروع کردم. بعد هم واسه محکمکاری یه بار دیگه نوشتم: "اگر چه اشرف هم تندروی کرده". پس انتقاد من به شما رو در این چارچوب باید ببینی که در جواب تندروی اشرف شما: "اما مصداقی در دفاع از محتوای این مصاحبه بخصوص در جواب به اشرف (اگر چه اشرف هم تندروی کرده)، به نظر من زیادتر از اشرف تند میره چون دست به تخریب و لجنمال کردن به هر قیمت اشرف میزنه". و چندتا دلیل ارائه کردم. پس بحث اساساً بر سر تندروی و لجنمال کردنه!

حال کلاه خودت رو قاضی کن و ببین که با حرف من هم با عصبیت برخورد میکنی چون استفاده از رفاه سوئد هم اردوگاه انگلیس واسه تو درسته اما واسه اشرف استفاده از رفاه یه عضو بزرگتر اردوگاه غلطه؟! تازه شما که اینهمه کلمات واستون مهمه به عمد میگی دولت انگلیس در حالی که باهاس میگفتی تامین اجتماعی انگلیس! بنظر خودت این لجنمال کردن نیست؟!
اینکه در جواب من نوشتید: "بله تأکید می‌کنم کلیه نیروهایی که در عراق بودند از مجاهدین گرفته تا بقیه از کمک‌های مالی و تسلیحاتی و ... عراق برخوردار بودند" با تاکید در مصاحبه تون بر اینکه از استخبارات عراق پول گرفتن باز مثل همون مورد بالاست! بنظر خودت این لجنمال کردن نیست؟!
اینکه اشرف در مورد فرار خودش از زندان داستانی رو که نوشته شما میگی به خاطر نوشته شماست، بنظر خودت عصبیت فقط واسه لجنمال کردن نیست؟!
تاکیدت بر عمر شش ماهه چریک درست مثل آرزوی مرگ واسه یکی میمونه! بنظر خودت این تنگ نظری از جنس رجوی رذل نیست؟! بخصوص که میگی: "از نظر من هیچ چریک فدایی خلقی وجود خارجی ندارد. چریک فدایی خلق تنها و تنها بایستی در ایران و در میان مردمش باشد. عمر آن طبق تعریف بنیانگذاران این سازمان هم معلوم است. معنای چریک هم بر کسی پوشیده نیست. آن‌هایی که بیش از ۳ دهه در خارج از کشور جولان می‌دهند نمی‌توانند خود را چریک بنامند."، بنظر خودت این لجنمال کردن و تنگ نظری از جنس رجوی رذل نیست؟!
نشون ندادن صورتش در لندن بنطر خودت عصبیت و لجنمال کردن نیست؟!
اینکه بروبچه های گروه اشرف تو جنگل کاری نمی کردن و غروبها کشتی میگرفتن (حتی بفرض صحت این ادعا) بنظر خودت این لجنمال کردن نیست؟!
اینکه تنها در جواب من (نه توی مصاحبه) کار کردن اشرف مطرح میشه و تبدیل به ارزش می شه، خدای ناکرده از تنگی قافیه اگه نیست بنظر خودت اگه قصد لجنمال کردن نبود جمله عیبش ..... هنرش نیز می گفتی!
وقتی میزنی به صحرای کربلای:"حضور من ... هریک به سان عملیات انتحاری بوده بیش از آن چیزی است که اشرف دهقانی از سر گذرانده. سحنه‌هایی که من از سر گذراندم را مطلقا اشرف دهقانی تجربه نکرده است. من نیز در نقشه برای فرار از زندان و کشور و ... شرکت داشتم زندان خمینی کجاو ... کجا. اما جهت اطلاع شما هیچ یک از این موارد دلیلی نمی‌شود که طلبکار مردم باشم". صرفنظر از همه منم منم هات در صحنه های مختلف، یعنی اشرف از مردم طلبکاره! بنظر خودت این لجنمال کردن نیست؟!

خلاصه کنم؛ بخصوص ادعات در مورد زندونیای دوره شاه مستبد دست نشونده، اگه اصل محتوای بحث باشه و نه بازی سیاستمدارانه با کلمات، بنظر خودت این عصبیت و کنترل از دست دادن و لجنمال کردن نیست؟!

تقاضای من رو با ترانه درخواستی مقایسه کردن بنظر خودت درست مثل اخلاقیات رجوی نیست؟!

به هر تقدیر؛ حرفهای من نه در دفاع از ادبیاتی که اشرف در جوابیه ش استفاده کرده بلکه در تندروی بیش از حد شما و سعی در لجنمال کردن اشرف و ... است. همونطور که گفتم چنین عنادی نسبت به زندونیای شاه رو فقط در صحبتهای دارودسته رجوی رذل دیده ام وبس! واسه همین عرض می کنم؛ از نظر من مصداقی اگر هم قصداصلاح داره و آگاهانه یه جمشید تفرشی دیگه نیست؛ با اینجور برخوردها و منم منم کردنها و لجنمال کردن بسیاری ارزشها و ... فقط یه عمل انتحاری نهایی از تفرشی کم داره! خدا کنه من اشتباه کرده باشم و مصداقی هم در اصلاح مورد نظرش صبورتر باشه!


مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

سگ گفت...

آقای د سوسیالیست شما حق نداری به سگها توهین کنی هیچ سگی عمامه بر سر خودش تا حالا نگذاشته بلکه این عده ای از شما آدمها هستید که عمامه میگذارید. ای آدمهای عمامه بر سر خاک بر سرتان هیچ سگی این همه جنایت نکرده که عمامه بر سرهای شما کردند کدام سگ معتقد است که یکنفر از چاه بیرون میاید تا همه را نجات بدهد کدام سگ به این همه خرافات معتقد است کدام سگ سگ دیگر را صیغه میکند کدام سگ با توله سگ کم سن و سال ازدواج میکند کدام سگ سگ دیگر را شلاق میزند و دستش را میبرد ما سگها افتخار میکنیم که سگیم و از هیچ آخوند پفیوزی و هیچ ولی فقیهی پیروی نمیکنیم خاک بر سر ادمهای نفهمی باشد که دنبال ... آخوند میروند و بعد بما میگویند عمامه بر سر شما اگر سوسیالیستی باید از سگها معذرت بخواهی

گ. سگدوست گفت...

درود بر همه سگهای آزاده و ازاد اندیش که هرگز بدنبال مکتب و مرام آخوند نرفتند و عمامه بر سرشان گذاشتند به امید آنکه در ایران فردا جایگاه خود را داشته باشند وبر ریش تمام مرتجعین بجیشند

ناشناس گفت...

د.الف سوسیالیست. مگر چین و کوبا هم باید همان مرزبندی با رژیم که در ذهن من و توست را داشته باشند؟!؟ یعنی آنها هم باید مواضع ضد رژیمی داشته باشند؟ احتمالا فکر می کنی دنیا به دو قسمت تقسیم شده است : یکم رژیم، دوم : بقیەی دنیا!!! نه عزیزم آنها منافع خودشان را می بینند. درست مثل تمام کشورها دیگر که منافع خودشان را می بینند. شما احیانا از سوسیالیستها اشرف نبوده اید؟!؟ چون فقط انسانهای آنجا به این صورت فکر می کنند. انگار کاسترو باید مثل من فکر کند!!!!
سهراب

د. الف سوسیالیست. لندن گفت...

جناب مصداقی با عرض سلام خدمت سرکار من جواب آقای جواد را نوشتم که فرموده بودند در انگلستان در زمان فرزانه بزرگ مارکس امپریالیسم وجود نداشت و فکر میکنم درست نوشتم در ضمن خوبست بدانید مارکس در همانزمان هم چهره ای بود نامدار و چپ که بسا بسا بیشتر از خانم دهقانی و امثالهم مورد نفرت صاحبان سود و سرمایه بود در هر حالت مقصود توضیح یک نکته بود و نه اسائه ادب موفقیت سرکار را میطلبم

مش باقر گفت...

زنده باشی سگ چیز فهم خدا در بهشت یدونه سگحوری نصیبت کنه و به تو هم قدرت هزار مومن و بده تا ده هزار تا توله سگ درس کنی

ناشناس گفت...

سوسیالیست گرامی
اینکه نوشتم امپریالیسم جدید است همانطور که ملاحظه می کنید نوشتم اولین بار لنین بحث آنرا به مثابه بالاترین مرحله رشد سرمایه داری مطرح کرد. مارکس نه تنها ضد امپریالیست نبود بلکه بهتر است نظراتش در مورد هند و مثبتات دخالت انگلستان در هندوستان را بخوانید که اساسا نظریه ای اکونومیستی است. در هر حال حضور مارکس در انگلیس یا فرانسه مانعی نداشت چرا که او انگلیس و فرانسه را دشمن نمی دانست. لنین هم وقتی در آلمان بود تزار را به دخالت امپریالیستی در کشورش متهم نمی کرد. در هر حال من به مارکسیسم اعتقاد ندارم و به راه حل سرمایه داری معتقدم و واضح است که نظامهای استبدادی مثل شوروی سابق و روسیه فعلی و چین اولین مدافعان و حامیان جمهوری اسلامی هستند . من این را از زبان مدافعان مارکسیسم و تز براندازی امپریالیسم جهانی نوشتم نه اینکه نظر خودم باشد.جواد

ناشناس گفت...

آقای رفیق سائل من نه چریک هستم و نه ادعای چریکی دارم. اگر چنین ادعایی در سوئد و در حالی که از امکانات دولت سوئد برخوردارم، کردم بدانید یا شیاد و شارلاتان هستم یا بیمار و روان پریش.

خانم اشرف دهقانی در سال ۱۳۵۲ یا بهتر است بگویم اواخر مارس ۱۹۷۳ از زندان قصر به کمک مجاهدین فرار کرد. همه «حماسه»‌ اش و ... ناشی از کمکی بود که مجاهدین و هواداران این سازمان به او کردند. صدیقه رضایی شهید شد او صدایش را در نیاورد که صدیقه او را از دم زندان گرفت. مادر شادمانی در دوران خمینی شهید شد او یک تسلیت نگفت و یک یادی از مادر نکرد که به خاطر او چه صدمه‌ها که نخورد. او به اشرف جا و مکان و ... داده بود.

کتاب من در سال ۲۰۰۴ انتشار یافت و در آن به موضوع اشاره کردم. اشرف دهقانی در سال ۲۰۰۵ کتاب بذرهای ماندگار را انتشار داد و به بخشی از موضوع اعتراف کرد. چه بایستی می‌گفتم؟ آیا برای گفتن بخشی از حقیقت نیاز به گذشت ۳۲ سال بود؟ چه اتفاق جدیدی در این مدت افتاده بود که او ناگزیر به بیان حقیقت شد.
مرتضی هودشتیان یکی از اعضای مجاهدین در بغداد توسط فاضل، حسین روحانی و تراب حق‌شناس مورد شک قرار گرفت و در زیر شکنجه به قتل رسید. فاضل و حسین روحانی که در سال ۶۰ و ۶۳ اعدام شدند تراب حق‌شناس متجاوز از ۳۰ سال سکوت کرد و چیزی در این مورد نگفت تا کتاب نجات حسینی انتشار یافت و به موضوع اشاره کرد او تازه مجبور به بیان بخشی از واقعیت و نه بیشتر از آن‌چه که نجات حسینی گفته بود شد. آیا دلیل آن انتشار کتاب نجات حسینی نبود؟

در گزارش ۹۲ تأکید کرده‌ام گروه‌های چپ فرصت‌طلبانه و ناجوانمردانه مجاهدین را برای دریافت کمک مالی و تسلیحاتی و ... از عراق محکوم می‌کنند، دیدار مسعود رجوی با حبوش رئیس استخبارات عراق را محکوم می‌کنند اما نمی‌گویند خودشان از دربان استخبارات پول می‌گرفتند و به اندازه‌ی اعتباری که داشتند از عراق پول و امکانات می‌گرفتند. اگر کاری زشت است برای همه است کم و زیادش فرقی نمی‌کند.
چگونه است شما و اشرف دهقانی و ... همگی انتظار دارید مأمور ساواک راست بگوید و همه چیز را بگوید اما وقتی نوبت به خودتان که می‌رسد هرچه را که اسنادش نیز منتشر شده انکار می‌کنید و یا از بیانش ناراحت می‌شوید؟
آقای رفیق سائل آیا سرکار نشنیده‌اید که به تعبیر بنیانگذاران چریک‌های فدایی خلق عمر چریک شش ماه است؟
آقای رفیق سائل گروه اشرف دهقانی در جنگل نبود در نقل گفته‌های من دقت کنید من کردستان را گفتم و مقر اشرف دهقانی. اشرف دهقانی حاضر به حضور در جنگل و ... نبود چرا که می‌دانست آن‌جا امکان دارد در محاصره دشمن قرار گیرد و امکان فرار نبود. کردستان منطقه امن بود. او برای همین حاضر به اتخاذ مشی چریک شهری نبود چون می‌دانست در حیطه اقتدار رژیم گیر می‌کند و راهی ندارد تا آخرین گلوله بجنگد و نارنجک بکشد. او کم خطرترترین راه را انتخاب کرد رفتن به کردستان امن که هرگاه اوضاع خراب شد به کردستان عراق و ... برود. او جایی نمی خوابید که آب زیرش برود.
آقای رفیق سائل اگر در مجاهدین به شما قبولانده‌اند «من» بدست. در دنیای مدرن «من» و «فردیت» را نه تنها بد نمی‌دانند بلکه لازم می‌دانند. اگر نبود «فردیت» ما همگی الان بالای درخت بودیم. شما دم از «حماسه» اشرف دهقانی نزد من زدید گفتم حماسه که خنده دار است.
نکته قابل توجه این که از نظر شما آنچه اشرف دهقانی در مورد «حماسه» اش می‌گوید حقیقی است و مال من تازه اگر راست بگویم!

ایرج مصداقی

ناشناس گفت...

تصیح میکنم. ... لنین هم وقتی در آلمان بود، آلمان را به دخالت امپریالیستی در کشورش متهم نمی کرد.جواد

ناشناس گفت...

آقای رفیق سائل ممنون از این که خیرخواهی کردید. اما در مورد مثال زدن از جمشید تفرشی به نظرم قیاس به نفس کرده‌اید هرچند شهامت پذیرش مسئولیت گفته تان را ندارید و با آن که خود را «مخلص هرچه جان شیفته آزادی و برابری »‌می‌نامید اما ترجیح می‌دهید از پشت نقاب حرف بزنید تا عیار ادعایتان مشخص نشود.
از این گذشته سه سال پیش سعید اطلس غلط زیادی کردی و بشارت داد که من و دیگر منتقدان مجاهدین به دامن وزارت اطلاعات می‌افتیم و رفیق‌اش علی ناظر هم در همین مایه او را همراهی کرد. امروز سه سال از آن روز می‌گذرد حال و روز من و اسماعیل وفا یغمایی و آقایان روحانی و قصیم و بقیه مشخص است حال و روز آن‌ها را باید پرسید.

ایرج مصداقی

ناشناس گفت...


بنده نه با ادبیات ایرج مصداقی درباره رفیق اشرف موافقم و نه با ادبیات رفیق اشرف درباره آقای معتمد.
رفیق اشرف باید بپذیرد که در دنیای دمکراسی غربی ییعنی اینجایی که امروز همه مان هستیم بهر حال بعد از سی سال ما جدای از اینکه آقای معتمد گذشته اش چه بوده باید این حق را برای او بپذیریم که بتواند خاطراتش را شرح بدهد.
واقعیتی که متاسفانه پذیرفتنش برای رفیق اشرف آسان نیست این است که زمان گذشته است و سیر حوادث همه ما را از ساواکی و انقلابی به خارج از مدار زمان و مکان خودمان پرتاب کرده است. نزدیک به چهل سال از آن روزهایی که ما انقلابی بودیم و آقای معتمد ساواکی گذشته است. امروز در خارج واقعیت این است که نه رفیق اشرف انقلابی است و نه آقای معتمد سساواکی.
اتفاقا این همان نکته ای است که ایرج مصداقی بشکلی نا درست روی آن انگشت گذاشته است. نوشتم نادرست زیرا مصداقی به بحث چریک فدایی خلق نبودن رفیق اشرف پرداخته است ."چریک" " فدایی خلق" "سازمان چریکهای فدایی خلق" "مجاهد خلق" و ....همه اینها مارک و نام ثبت شده هستند مثل "بی اف گودریچ" مثل "گوگل" مثل انواع اقسام سازمانهای "مدافع حقوق بشر" بنا بر این اگر مثلا سوال کنید آیا رفیق اشرف عضو" چریکهای فدایی خلق" است جواب مثبت است و کسی هم نمی تواند "چریک فدایی خلق" بودن رفیق اشرف را زیر سوال ببرد چون او خود رهبر "چریکهای فدایی خلق است". همچنانکه فرخ نگهدار "دبیر اول سازمان فداییان خلق "بود و آقای رجوی همه کاره "سازمان مجاهدین خلق" و مریم رجوی هم "رئیس جمهور منتخب شورای ملی مقاومت ایران" است.
به نظر من بجای پرداختن به شکل می بایستی به محتوا پرداخت و نه بر گرد نام و منسوب بودن این و آن و به آن نام بلکه به گرد انقلابی بودن یا نبودن بحث کرد.
در ابنصورت می شود خیلی ساده به رفیق اشرف گفت بله رفیق عزیز این درست که شما رهبر چریکهای فدایی خلق ایران هستی اما از همان زمانی که به خارج پرتاب شدیم نه من نه تو هیچکداممان دیگر انقلابی نیستیم. چرا ؟ چون انقلابی بودن الزامات عملیی دارد که ما دیگر حائز آنها نیستیم. الزاماتی که همه بخوبی می شناسیم. من و شما وقتی سالهاست در خارج ماندگار شده ایم و زندگی می کنیم (بحث حقوق اجتماعی گرفتن یا کار کردن ضرورتی ندارد) دیگر هر صفتی برای توصیفمان می توانیم بکار ببریم مگر انقلابی. بله ما روزی در شرایط زمانی و مکانی خاصی انقلابی بوده ایم اما حالا دیگر انقلابی نیستیم.ا وقتی بحث انقلابی بودن یا نبودن باشد دیگر نیازی هم به طرح موضوعاتی نظیر سلاح بدست داشتن و نداشتن و چریک بودن و نبودن نداریم زیرا چریک رزمنده سلاح بدست می تواند مرتجع و ضد انقلابی هم باشد. آخر در هیچ فرهنگ لغتی چریک مترادف با انقلابی نیست. یحچال آزمایش یادش بخیر را که یادتان هست؟ خوب بحچال بود اما هر چیزی که مارک آزامایش داشت حتما یخچال نبود ممکن بود کولر یا آب گرمکن هم باشد.

مجتبی

اشرفی خیلی خیلی سابق گفت...

ایرج جان حیف از انرژی و توانمندیهای عالی تو که در این همه جنگ و دعوا تلف شود کار بسیار ارزشمندت افشای جنایتهای خمینی و افتضاحات رهبر عقیدتی بوده که ماندگار میشود با بقیه باید کاری نداشت اینها مسئله ای حل نمی کند فقط وقت با ارزش تو را تلف میکند

ناشناس گفت...

آقای مصداقی نوهین به یک زن مبارزی که الان باید حدودا هفتاد سال داشته باشد و اکثر اوقات عمرش را در زندان و تبعید گذرانده است و یک فعال سیاسی و یک چهره شناخته شده در میان ایرانیان مبارز است کار درستی نیست. اصلا فرض شود خانم دهقانی هیچ فعالیتی ندارد چرا نباید با یک زبان درست بنویسید و او را دیوانه خطاب کنید. اصلا مگر چه اتفاق افتاده یکنفر چیزی نوشته که شما نمی پسندید ولی میتوانید با دلیل و برهان ثابت کنید اشتباه میکند درد ما ایرانیان خارج کشور دشمنی با یکدیگر است که نمی توانیم همدیگر را تحمل بکنیم همه ما همدردیم و عمرمان دارد در غربت تمام میشود ولی تا دم مرگ یکدیگر را میکوبیم غافل از اینکه دشمن کس دیگر است در میان نیروهای خارج کشوری پرچمدار این نوع رفتار با همه اقای رجوی بود که هر کس را که با او زاویه ای داشت بشدت میکوبید و الان بنده شاهدم شما همان روش را بکار میگیرید آخر مقداری تامل و تحمل هم جا و مکانی دارد من واقعا به این نوع مقابله هر چند حق با شما هم باشد انتقاد دارم
م. علیمردان

ستاره شناس گفت...

مش باقر جان تو فکر میکنی آخوندا مجالی به سگحوری و خر حوری و شترحوری و فیلحوری و بقیه انواع حوریها میدن که چیزی هم به این سگ بیچاره برسه تازه اگر آخوندا حساب خود این سگبیچاره رو نرسن جای شکرش باقیه تو هنوزم آخوندا رو نمیشناسی نصف کتاباشون در باره تجاوز به انواع جانوران زمینی و دریائیه

ناشناس گفت...

آقای مصداقی باز هم سلام.
تا اینجا ما نظراتمون رو در مورد شیوه برخورد اشرف و شما بیان کردیم؛ درک من اینه که شما شیوه تخریب هر منتقدی (بخصوص لجنمال کردن اشرف و طیف مارکسیست زندانیای سیاسی دوران شاه رو بنا به دلایلی که دارین، برگزیدین!)، و با استفاده از ضمیر من ناچارم اعتراف کنم کاری بیش از اونچه تا کنون قلمی کردم از دست من (با تاکید بر ضمیر من)، از دستم برنمیاد.

قطعاً تاریخ و خوانندگان تراوشات قلمی شما و انذارهای من در یه پاورقی، این گره کوچیک رو باز خواهند کرد .... باز هم تاکید می کنم حرفهای من (ضمیر من)، نه در دفاع از ادبیاتی که اشرف در جوابیه ش استفاده کرده بلکه در تندروی بیش از حد شما و سعی در لجنمال کردن اشرف و ... است. همونطور که گفتم چنین عنادی نسبت به زندونیای شاه رو فقط در صحبتهای دارودسته رجوی رذل دیده ام وبس! واسه همین عرض کرده و عرض می کنم؛ از نظر من مصداقی اگر هم قصداصلاح داره و آگاهانه یه جمشید تفرشی دیگه نیست؛ با اینجور برخوردها و منم منم کردنها و لجنمال کردن بسیاری ارزشها و ... فقط یه عمل انتحاری نهایی از تفرشی کم داره! خدا کنه من اشتباه کرده باشم و مصداقی هم در اصلاح مورد نظرش صبورتر باشه!

برگردیم به تقاضای پیشین من از شما در مورد شرح چگونگی نجات شما از کشتار 67. اگه بصورت یه مقاله یا نظر همینجا یا جایی بنویسین که خیلی ممنون، و گرنه ممکنه بفرمایین کدوم جلد و کدوم صفحه/صفحات از خاطراتتون رو باهاس واسه شرح نجاتتون از کشتار 67 رژیم جنایت پیشه حاکم خوند.

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

ناشناس گفت...

م. علیمردان. اشرف دهقانی و اشرف های دهقانی باید بدانند که ما دیگر به حماسه نیازی نداریم. به کمی صداقت نیاز داریم. حاصل آن همه حماسه، عروج خمینی به ماه بود. اشرف دهقانی و اشرف های دهقانی باید بدانند که خمینی آخرین نفری بود که در این مملکت به ماه عروج کرد و از این پس هر کسی با هر سابقه ای باید در برابر مردم زانو بزند و لحظه به لحظەی زندگی و مبارزاتش را در ترازوی سنجش آنها بگذارد و بدهکارشان هم باشد. حماسه کافیست عزیز من .در زمان شاه، جلال آل احمد، خودکشی پهلوان تختی را به شاه نسبت داد و در جامعه چنین شایعه کرد که شاه او را کشته است در صورتیکه واقعیت این بود که پهلوان تختی خود کشی کرد چون زنش به او خیانت کرده بود.( این را بعدها پسرش، بابک تختی در مصاحبه ای توضیح داد). لذا دوست من ! عکس قهرمان ها را در قاب بگیرید و ببوسید و تقدیسشان کنید اما بدانید که دیگر نیازی به قهرمان نداریم. به صداقت نیاز داریم و بس. نسل جوان ایران برای هیچ کس تره خرد نمی کند و کسی هر چه بیشتر از حماسه ها و شکنجه ها و سلولهایش بگوید، بیشتر یقیەی او را می گیرد که : برای چه؟ آیا بهتر نبود به جای "پا رفتن" دو تا کتاب می خواندید و ظهور ارتجاع را پیش بینی می کردید؟ مگر می خواستید بازیگران بدلکار هالیوودی شوید؟ بنابراین دورەی این ماجراها گذشته است. نسل جوان ایران مثل بچه هایی ست که نه تنها سر به زیر و مطیع پدر و مادرشان نیستند، بلکه لحظه به لحظەی زندگی آنها را به چالش و پرسش می گیرند. آنها نا خلف هایی هستند که به ناخلفی شان افتخار می کنند و مطیع و رام خدا هم نیستند. چون تا چشم باز کردند خمینی را دیدند که می برید و می کشید، و عدە ای که در آسمانها سکونت گزیده بودند و از حماسه هایشان می گفتند!!!!
سهراب

مش باقر گفت...

رفیق سائل بازم میگم بوی بدی میدی بوی اخوند میدی و قاطی با بوی رهبر عقیدتی و اون چیزای که تو سایت افتابه مینویسن پدر امرزیده مگه همه باید کشته و تیربارون شن تا تو خیالت راحت شه همه سالمن ایرج ده بار گفته برو بخون نمیتونه برا هر بزغالی آدرس بده حالا داد یا نداد درد تو یکی چیه که داری همون حرفای عقیدتیو بلغور میکنی واقعارفیق سائل بوی خیلی بدی از تو بر میخیزد داری نفاق میپراکنی ناجنس واقعا پیف پیف پیفا

ناشناس گفت...

رجوی می گفت : خمینی جنیات کرد، آدم کشت، نقض عهد کردو... و مهم تر از همه ، از همەی اینها گذشته، حق رهبری رو خورد!!!! حالا بعضی ها هم می گویند: رژیم جنایت می کند، زندان دارد، فقر و بدبختی برای ایران به ارمغان آورده، اعتیاد و بیکاری در جامعه رواج پیدا کرده و.. اما از همەی اینها گذشته ، مهمتر از همەی اینها اینکه این ایرج مصداقی رو اعدام نکرد!!! هر چی رو ببخشیم این یکی رو نمی بخشیم.
سهراب

ناشناس گفت...

آقای علیمردان خان ممکن است همین مطلبی که خطاب به آقای مصداقی نوشتید را به اشرف دهقانی گوشزد کنید. او در منتنی که نوشته جز فحش و ناسزا و ... چیزی آورده است؟ آقای مصداقی به درستی روی ادعاهای نادرستی که او میکند دست می‌گذارد.

هموطن

ناشناس گفت...

رفیق سائل اگر تو کتاب مصداقی را داری چرا سؤال می‌کنی. مرد ناحسابی این همه اینجا نشستی ببینی کی چی میگه کامنت بذاری معلومه بیکاری. کتاب رو یک ورق بزن خودت پیدا کن. نوبرش رو آوردی مگه.

رضا ص

esmail گفت...

شهریار گرامی
با سلام
واقعا آرزو دارم از این دنیای شگفت خارج شوی و واقعیت را ببینی. چرا زندگی را به خودت اینقدر تیره و تار کرده ای.پریدن به این و آن بی دلیل و از سر بیکاری کار درستی نیست. مواظب سلامت خودت باش. متوجه باش چند سال است آدمهای دم کلفتی کوشش کردند که با دشنام و تهمت چیزی بدست آورند چه به دست آوردند هیچ. تو چرا دنبال هیچ میدوی عزیز
موفق باشی

ناشناس گفت...

آقای علیمردان اگر اشرف دهقانی عقل درست و درمونی داشت این هرزنامه را نمی نوشت.
ساواکی مزبور اتهام بزرگی را از روی دوش حمید اشرف برداشته. این جای تقدیر دارد یا حداقل سکوت و تماشای ماجراها. همه جا از حمید اشرف به نیکی یاد می کند آنوقت این زن کف به لب آورده به میدان می آید.اگر کسی نداند فکر می کند مصداقی و این کارمند ساواک باهم دست به یکی کرده اند تا حمید اشرف را متهم به قتل این دو بچه کنند . من هنوز گیج هسستم و نمیتوانم بپذیرم اشرف دهقانی به عنوان یک فرد سالم این متن را نوشته است.
هموطن.

خسته گفت...

با این حکومت اخوندی با این اپوزیسیونهای خارجه نشین که همه دارند توی سر هم میزنند و هنوز روی کار نیامده بخون هم تشنه اند به خدا قسم ساواکی ها را باید احترام گذاشت چون شاه با تمام خرابکاریهایش از همه اینها بهتر بود ساواکش هم اینقدر عقده ای نبود اهاه اه اه حالم بهم میخوره واقعا از همه شماها برید بابا دنبال کارتون

ح. آقا دائی گفت...

من فکر کنم این علیمران خان پسر همان عباسقلی خان معروف هست که نرفته نامه اشرف دهقانی را بخواند آمده اینجا گیر داده

داشت عباس قلی خان پسری
پسر بی ادب و بی هنری

اسم او بود علی مردان خان
کُلفت خانه زِ دَستش به اَمان

پشت کالسکه یِ مردم می جَست
دل کالسکه نشین را می خَست

هر سَحرگه دم در بر لب جو
بود چون کرم به گِل رفته فرو

بسکه بود آن پسره خیره و بد
همه از او بَدشان می آمد

هر چه می گفت لَله لَج می کرد
دَهَنَش را به لله کَج می کرد

هر کجا لانه ی گنجشکی بود
بچه گنجشک درآوردی زود

هر چه می دادند می گفت کَمَست
مادرش مات که این چه شکمست

نه پدر راضی از او نه مادر
نه معلم نه لله نه نوکر

ای پسر جان من این قصه بخوان
تو مشو مثل علی مردان خان

ناشناس گفت...

آقا من موندم این رفیق سائل این وسط چرا یک دفعه یاد زنده موندن مصداقی افتاده! خوبه زنده مونده یا بده؟ بدجوری دم خروس‌اش زده بیرون. در ضمن برید اراجیف مهدی سامع رو بخونید طرف بالا آورده که با این ساواکیه ملاقات داشته. آقا تا حالا قایم کرده بود .

مونده

ناشناس گفت...

مقاله مهدی سامع ، همراه با کپی نامه ۴ صفحه ای پرویز معتمد ، در آدرس زیر است:

http://www.iran-efshagari.com/wp-content/uploads/2016/06/javab-mosahebeh-mesdaghi.pdf

عنوان مقاله این است:
پيرامون جعليات ساواکی و ساوامايی (معتمد – مصداقی

رحیم

حمید ع گفت...

بارها این سئوال را شنیدم که چرا در ایران در صد سال گذشته اینهمه مبارزه، شورش، انقلاب ، تظاهرات ، اعتراض، زندانی، شکنجه، اعدام ، و .... شده ولی ایران هنوز روی آزادی و دمکراسی را ندیده؟ در حالی که در همین مدت خیلی از کشورها در جهان دچار تحولات عظیمی شدن و جلو رفتن؟ بعضی حتی بدون انقلاب و کشتار ! اتفاقا چهل سال پیش مجاهدی به من هوادار میگفت مردم ایران همیشه به میدان مبارزه امدن و خونش را دادن ولی دلیل شکست ها در نبود رهبری ذیصلاح مبارزات مردم بوده که بتونه این خونها را به ثمر برسونه که سازمان مجاهدین رسالتش را بر این قرار داده که این نقص را بر طرف کند! (و همینطور چریکهای فدائی و گروهای دیگر). ولی با اینهمه ما نه به بهشت سوسیالیسم رسیدم نه به بهشت جامعه بی طبقه توحیدی، و نه حتی به لیبرالیسم و دمکراسی نوع نیم بند ان !!؟ ما به عقب برگشتیم، ما از دیکتاتوری وابسته وغرب زده رو به مدرنیسم شاه به دیکتاتوری فاشیسم مذهبی و جنایتکار فاسد و دزد خمینی رسیدیم و یک مشت چاقو کش های لات و مرتجع بی سواد مقامات عالی حکومت شدن. چرا؟
حداقل میتونیم این نتیجه را بگیریم که ان رهبری ذیصلاح هیجوقت سرو کلش پیدا نشد. ولی چرا؟ همه شان که کشته نشدن. !
کدام شخصیت چه انفرادی چه گروهی رهبر ذیصلاح بوده؟ جبهه ملی؟ چریکهای فدائی، حزب توده؟ مجاهدین؟ کیانوری؟ فرخ نگهدار؟، اشرف دهقان؟ رجوی؟ کی؟
خیلی ها اینجا صداشون در امده که چرا به اشرف دهقان گفته شده بالای چشمش ابروست. چرا نه؟ مگر نیاید گذشته و حال را زیر سئوال برد تا به حقیقت رسید؟
در کشورهای غربی کسانی که با مصاحبه حتی با بدترین شخصیتها روشنگری میکنند جزو افتخارات کارشان حساب میشه و از انها حتی قدردانی میکنند و جایزه میدن! . ببینید این خانم دهقانی چطور در نوشته اش به اقای مصداقی توهین میکند؟ برای چه؟؟ چون مصاحبه کرده؟ چرا نه؟
اگر جواب را پیدا کردید انوقت جواب سئوال اول این نوشته را هم پیدا میکنید.
در جواب اقای مصداقی به اشرف خانم هم میتوانید انرا پیدا کنید. و اتفاقا ارزش گفته های اقای مصداقی هم در همین است.
از خودتان بپرسید چرا اشرف خانم چند سال پیش که همین افای معتمد همین گفته ها را در مصاحبه رادیوئی گفته بود اطلاعیه نداد؟ ایا انموقع نگران ساواکی بی همه چیز و مخدوش شدن حقیقت نبود؟ حالا چرا اینقدر عصبانی است؟
مگه اقای معتمد بر عکس کتاب جمهوری اسلامی نمیگه حمید اشرف تیر خلاص دو کودک را نزده،؟ چرا بجای تشکر و قدر دانی که ساواکی حاضر در محل و فرمانده حمله داره شهادت میده که رژیم دروغ میگه و حمید اشرف نمیتونه قاتل ان دو کودک باشه اینطور با فحاشی به او حمله میکند؟ چرا به مصاحبه کننده، اقای مصداقی، اینطور حمله میکند؟؟
جواب مشخصه، اشرف دهقانی نگران کشف حقیقت نیست ، اگر بود به قول اقای مصداقی در این چهل سال حداقل کاری که میتوانست بکند گفتن همه حقایق بود. ایشان نه حرف میزنه، نه مصاحبه میکنه، نه تاریخ را از نظر خودش انطور که تجربه کرده بطور کامل میگه، نه کار تحقیقاتی میکند ، نه ..... پس مشگل اشرف خانم چیست؟ ببینید این خانم مثل بعضی دیگر افراد باقی مانده از ان سالها تاریخ گذشته را تبدیل به سرمایه کرده !، امده اروپا در امنیت و رفاه دکان بقالی درست کرده، و گه گاهی این کالا را، با اطلاعیه و مقاله، در معرض دید میزاره و از ان نون سیاسی شو میخوره. همین! بقیه همش کشک است.!! دفاع از حقیقت، تاریخ و انقلاب و چریک و و همش کشک است! او وحشت زده از این است که از دید ایشان اقای مصداقی به این سرمایه که در مالکیت اشرف خانم است دست درازی کرده. از دید ایشان فقط او حق دارد در مورد این مسائل حرف بزند

حمید ع گفت...


ادامه .
اتفاقا تا انجا که من در این مدت خوندم حرف بقیه از چپ تا راست از بالا تا پایین و از بزرگ تا کوچک، مشگل شان با اقای مصداقی همین است. چرا به چیزی که به تو مربوط نیست دخالت میکنی!!! چرا پا رو پای ما میزاری؟ تا قبل از اون از مصداقی حمایت هم میکردن چون جنس بقالی رقیب را رسوا میکرد. !! این شارلاتانها سالها ست بقالی خودشان را به اسم کمونیست، سوسیالیست، مجاهد، چریک، زندانی سیاسی، استاد و ژورنالیست و محقق و ..... باز کردن و هر وقت اقای مصداقی حرفی زده که به کالا های بقالی اینها ربط داشته دادو بیداد اینها در امده. این خانم خودش را در هاله ای از غبار و ابر تقدس پیچیده و سالهاست نو نش را میخورد. سالها پیش در پالتاک اتاق بحث در مورد مقالات ایشان باز میکردند ولی بجای خودش دوستان و نزدیکانش مقالات او را میخواندند گر چه خودش بطور ناشناس در انجا حظور داشت!!!. اینها اگر هم زمانی انقلابی بودند چهل سال است که دیگر نیستند اینها هیچ ارزشی برای حقیقت و صداقت و خلق و ... قائل نیستند. فرق اینها با رجوی این است که توان تشکیلاتی و منابع مالی او را ندارند اگر نه اشرف خانم در تقدس نمائی چیزی از مریم خانم کم نمیاره.
حالا شما بگویید با رهبران انقلابی اینچنین ایا جای تعجب است که نه تنها ما در ایران با وجود انهمه مبارزه نتوانستیم از حکومت شاه یک قدم هم رو جلو به سوی ازادی، عدالت، دمکراسی، حقوق بشر ،.... پیشرفت کنیم ولی بر عکس هزار قدم به عقب رفتیم و احمدی نژاد شد رئیس جمهور ما و خامنه ای شد رهبر ما!!! اینها نه تنها رهبران انقلاب برای پیشرفت نبودند که بخاطر همین تقدس و عقیم بودن خودشان تبدیل به سد راه بوجود امدن تشکل های جدید برای پیشرفت شدن ودر حقیقت تکامل، انقلاب، پیشرفت و تحول را یک نسل یا دو سه نسل ! عقب راندند. درود بر اقای مصداقی که باز همچون گزارش 92 ، حرفهائی را به زبان اورد که سالهاست همه میدانند ولی شهامت به زبان اوردن ان را بطور علنی با صدای بلند را ندارند. ایشان این بت های دایناسور را میشکند! دستش درد نکند! اینها هم که ایراد میگیرند چرا این پیر زن بینوا را رسوا میکنی خودشان فسیل ها ئی هستند که تنها مشتریان این بقالی ها هستند، مردم و مبارزه در داخل ایران هیچ اهمیتی به این ها نمی دهند.

حمید ع گفت...

فکر میکنم مشگل بعضی رفقای جدید ماجرای اشرف خانم نباشه ، بلکه به نوشته مهدی سامع و سه تفنگدارش باشد !؟
به قول رجوی پس ماندهای رجوی که پاس داده شدن به مهدی سامع.!!

ناشناس گفت...

جناب يغمايى در حمايت از مصداقى و نظرات ضد انقلابى او در منجلابى وارد شدند كه خود تجربه تاريخى است از دوران از دست دادن پرنسيپهاى مردمى و ورود به جبهه تزوير و ريا از براى خنجر زدن به مبارزين كه قبل از آنها أمثال طبرى و فرخ نگهدار در آن ثبت نام كرده بودند.
ايرج مصداقى خيانتكار براى مطرح كردن خود از برك كردن عناصر جنايتكار ساواك كوتاهى نمى كند، عناصرى كه به دليل فقدان وجود سازمانهاى تعقيب جنايتكاران مانند سازمانهاى يهودى در تعقيب جنايتكاران نازى وقيحانه شكار مبارزين را افتخار و وظيفه مى دانند و توابانى كه با شركت در برك كردن اين جانيان به تطهير جنايات آنها مى پردازند.

تاريخ در مسير خود بين مبارزين از خود گذشته مانند حميد اشرف قهرمان و مجاهدين مبارز انقلابى و اين خيانتكاران به خلق تمايز خواهد گذاشت.
درود بر شير زنان قهرمانى مانند اشرف دهقان كه در اين سن و سال در خدمت به منافع خلق كوتاهى نمى كنند و عشق با آنها را استشمام مى كنند.
درود به مردمى كه نسل مقاوم فدايى و مجاهد را در دوران سياه سلطنت پرورش داد و در آغوش كشيد.
موسى

ناشناس گفت...

آقای مصداقی باز هم سلام.
اگه معیار هر دو نفر ما پایبندی به آرمان آزادی و برابری بدون استفاده از تاکتیک هدف وسیله رو توجیه میکنه باشه من از همه معتادای رجوی و همصداهاشون به تو نزدیکترم! ولی حتماً دیدین که معتادان سابق رجوی و پشنگ خان و امثالهم چون نمی تونن توی این سایت ایران-رجوی، رجوی-ایران بازی راه بندازن بجای ایران-مصداقی، مصداقی-ایران بازی فقط به دلیل اینکه من از تو یه سوال کردم و چندتایی اختلاف نظر رو هم به قلم آووردم، بودار و خواستار مرگ تو و روباه مکار خروس دزد و زید ناحسابی بیکار و پیف و پوف قبلی و .... خیلی چیزای دیگه در دفاع از تو شدم و بارم کردن!

نازنین می بینی چه طرفدارایی داری پیدا می کنی؟! راستی یادته خمینی دجال جانی چه جوری زد تو پوز جحازی! بد نیس با همون زبونی که جواب اشرف رو دادی و جواب من رو دادی و ندادی به این جماعت هوادار حالی کنی یاایهاالمعتادین رجوی شما باهاس ترک اعتیاد کنید نه اینکه خرج عملتون رو عوض کنین. خلاصه کلام؛آنکه یافت می نشود، آنم آرزوست! سنگ رو بر من بستن و ...

حالا بخصوص بعد از تراوشات قلمی معتادان اسبق رجوی با خرج عمل جدید مصداقی قطعاً تاریخ و خوانندگان تراوشات قلمی شما و انذارهای من در یه پاورقی، این گره کوچیک رو باز خواهند کرد .... باز هم تاکید می کنم حرفهای من (ضمیر من)، نه در دفاع از ادبیاتی که اشرف در جوابیه ش استفاده کرده بلکه در تندروی بیش از حد شما و سعی در لجنمال کردن اشرف و ... است. همونطور که گفتم چنین عنادی نسبت به زندونیای شاه رو فقط در صحبتهای دارودسته رجوی رذل دیده ام وبس! واسه همین عرض کرده و عرض می کنم؛ از نظر من مصداقی اگر هم قصداصلاح داره و آگاهانه یه جمشید تفرشی دیگه نیست؛ با اینجور برخوردها و منم منم کردنها و لجنمال کردن بسیاری ارزشها و ... فقط یه عمل انتحاری نهایی از تفرشی کم داره! خدا کنه من اشتباه کرده باشم و مصداقی هم در اصلاح مورد نظرش صبورتر باشه!

برگردیم به تقاضای پیشین من از شما در مورد شرح چگونگی نجات شما از کشتار 67. اگه بصورت یه مقاله یا نظر همینجا یا جایی بنویسین که خیلی ممنون، و گرنه ممکنه بفرمایین کدوم جلد و کدوم صفحه/صفحات از خاطراتتون رو باهاس واسه شرح نجاتتون از کشتار 67 رژیم جنایت پیشه حاکم خوند.

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

esmail گفت...

موسی جان! بنده که باشم که ورودم یا خروجم به منجلاب تاریخی باشد! این تاریخی تاریخی هم مساله ای شده.تاریخ با یک هورت کشیدن چهارتا رژیم را کن فیکون میکند و عین خیالش نیست چه برسد که ورود من به منجلاب تاریخساز باشد بنده و گربه همسایه هر دو دو وجود کوچک هستیم که به تصادف افتاده ایم روی این کره او میو میو میکند و من هم شعر مینویسم همین.... اما توضیح اینکه همه منجلابها را رئیس کل و اطرافیان پرکرده اند جائی برای بقیه نمانده اگر تو منجلاب خالی از سکنه و رو به آفتاب و مناسبی داری خبر بده تا بنده اجاره کنم و از شما تشکر
سرافراز باشی

شاطر.ع گفت...

این اسم رفیق سائل خیلی عجیبه

ناشناس دوم گفت...

شاطر.ع عزیز... اگر از خوانندگان جدید این سایت هستی باید خدمتت عرض کنم که این رفیق سائل حکایتی دارد... نمیخواهم همه ی حرفهایش را رد کنم بعضی وقتها حرفهای بجایی می زند ولی در مجموع کمی ... چه عرض کنم.

ناشناس گفت...

موسی جان اشرف دهقانی و امثال او دهه هاست در غار های توهم سکونت دارند. از آنجا مگر می شود بوی خلق استشمام کرد؟؟!!؟
نخیر عزیزم. به پشت پرده خزیدن و از حماسه های چهل سال پیش مغازەی چهار نبش زدن، نداریم. همه باید از پرده بیرون بیایند و پاسخگو باشند. چه اشرف دهقانی، چه ساواکی، چه رجوی و....
سهراب

ناشناس گفت...

آقای رفیق سائل. برادر من. عزیز من . خوشحالم که برگشتی و کامنت می گذاری. کسی معتاد مصداقی نشده عزیزم. گیر می دهی گیر سه پیچ. ول کن نیستی. بحث کردن اصولی دارد که بلد نیستی. مدام گیر می دهی. تو حق داری به ایرج مصداقی یا هر کس دیگر انتقاد کنی و هیچ کس هم حق توهین ندارد. اما حرفها و بحث هایت عجیب است برادر من. یک پاراگراف را هی کپی پیست می کنی. مدام به یک سری کلمات و جملات گیر می دهی. شکل منطقی بحث تو را نمی فهمم. وگرنه هیچ مشکلی با تو نداریم. هر کس هم توهین کرده، بیخود کرده. هر چه دوست داری بنویس، اما به شیوه ای بنویس که ما بفهمیم چه می گویی و منطقی پاسخت را بگوییم. درود بر تو
سهراب

ناشناس گفت...


مشکل من پاسخ اشرف دهقانی نیست. همانطوری که اقای معتمد ساواکی سابق می تواند هر چه می خواهد دل تنگش با قلم مصداقی بنویسد اشرف دهقانی هم می تواند جعلیات و دروغ ها و نابکاریهای آقای معتمد را افشا کند و از او سوال اصلی را که بی پاسخ گذاشته بپرسد که خانه حمید اشرف چطور لو را رفت؟ اینرا البته آقای معتمد می داند و عمدا نمی گوید و بجایش یک مشت داستانهای بی سر و ته و بدرد نخور بخورد خواننده می دهد. بعد هم حمله مصداقی به اشرف دهقانی است که او را دیوانه و بی عقل معرفی می کند! و عجیب اینکه این گونه برخوردهای مصداقی ظاهرا در چشم امثال شما نمی آید. انگار برایتان مهم نیست که اشرف دهقانی از یادگارها و ارزشهای مبارزاتی مردم ماست.مصداقی البته بقول خودش آمده که همه ارزشهای مبارزاتی ما را ازعرش به فرش بکشاند. مصداقی و معتمد به نظرم نه برای حقیقت بلکه با هدف مشخص لوث کردن همه ارزشهای مبارزاتی گذشته به این گفتگو ها رو آورده اند. مثلا ببینید چگونه مهدی سامع را متهم به دروغگویی در رابطه با کشته شدن حمید اشرف می کنند که البته آقای یعقوبی شهادت بجا در اینباره داد و دست فریب و جعل را رو کرد.
اگر کسی اینجا دلیل اینهمه کینه مصداقی نسبت به اشرف دهقانی را فهمیده برایم توضیح بدهد

بهروز

ناشناس گفت...

آقای یغمایی با درود به شما
چطور است از آقای مصداقی بخواهید خودشان در سایت پژواک، ستون نظرات دایر کنند و همه، آنجا نظراتشان را بنویسند. بخصوص که نوشته های شما هم گاهاً در آن سایت درج میشود.
در اینصورت جنابعالی هم این وقتی را که صرف ستون نظرات می‌کنید، صرف کارهای ادبی و پژوهشی خود نموده و بهره اش را همه می‌بریم. اگر روزی ۵ دقیقه هم وقت شما را ستون نطرات بگیرد، خطاست.
ببینید الآن چند سال است تقریباً افراد معدودی در دریچه، نظر می‌دهند که غالب نظرات هم تکراری و جز یکی دو مورد، بی محتوا و تبلیغی است. بقول خودتان تعارف را کنار بگذاریم. بیشتر نظرات نکته قابل تاملی ندارد.
شاید در سایت پژواک افراد بیشتری نظر بدهند و چنانچه سانسور نشود، مفید خواهد بود.
امیدوارم پیشنهاد مرا جدی بگیرید و خدای ناکرده سوءتفاهمی برای شما یا مسئول سایت پژواک ایجاد نشود. مجتبی

ناشناس گفت...

ببخشید ولی عجب شیر تو شیری شده و مثل اون داستان هادی خرسندی همه چنان بهم زده اند که نیست کی به کیه!
باعث تاسف است که همه اینقدر آسان به داوری یکدیگر می نشینند. داوری نیتش به زیر کشیدن دیگری ست. داوری پیش از هر چیز نشان دهنده جایگاه نازل فکری خود نویسنده است. دیوانه و مجنون و ساوامایی و اطلاعاتی و همکار ساواکی و همکار اطلاعاتی و... اینها همه داوری این است نسبت به دیگری در کنار جعل و دروغ بافی های بی حد . در این داوری نیت لجن مال کردن است و درست در نقطه مقابل نقد و انتقاد قرار دارد. نقد بالا می کشد اما داوری قصدش به زیر کشیدن است.
چرا هیچکدام نمی خواهیم حق تردید در گفته ها و نوشته هایمان را برای دیگران قایل باشیم؟ آیا سنگ بنای شناخت سنگ بنای وفاق و همراهی چیزی بجز تردید است؟ تردید ضرورت استقلال اندیشه است.بیاییم بدون اجازه داوری بخود اجازه ترید در گفته هایمان و نوشته هایمان رابه یکدیگر بدهیم.
جدا وضعیت اسفباری است پس آقای یغمایی بیایید شما حذ اقل در دریچه اجازه نقد اجازه تردید اجازه شناخت را به خوانندگان و نظر دهندگانتان بدهید.

علی هاشمی

ناشناس گفت...

ساواک ستم زیادی کرد و یک قلم، اختناق را در کشور حاکم نمود اما بازجوها اینقدر پست و پلید نبودند که زندگی خصوصی دشمنان خودشان را هم علنی کنند. آنها جز در برخورد با فلسفی و غلامحسین ساعدی ، به این رذیلت نزدیک نشدند.
نیامدند مسائل خصوصی مخالفین خودشان را علنی کنند و تهمت جنسی بزنند.
اما تماشاکنید ارتجاع غالب و ارتجاع مغلوب را، همچنین، هرکس بنوعی شبیه آنهاست.
کارشان شده پرده دری و سر از زندگی خصوصی مخالفین خود درآوردن و علیه آنها راست و دروغ منتشر نمودن.
ساواکی ها، ولی، این مردانگی را داشتند که به این برخوردهای رذیلانه رو نیاورند.
ضمناً ارتجاع مغلوب را اولین یار شمس حائری در مورد مسعود رجوی بکار برد. احمد

esmail گفت...

آقای مجتبی هرکس شیوه خود را دارد. اقای مصداقی مثل خیلی از سایتها نمی خواهد ستون نظرات داشته باشد. متاسفانه همانطور که شما میگوئید نظر نمی دهند همدیگر را میکوبند. چه باید کرد؟همین است دیگر یا باید همین سنون را هم بست یا تحمل کرد. توجه داشته باشید مقالتی که مورد نظر کامنت گذاران است مقالاتی بخصوص است متاسفانه و نه همه مقالات در هر حال امکانات و ظرفیتها همین است

ناشناس گفت...

به نظر من ستون نظرات را تعطیل کنید برای همه بهتر است خیال همه راحت میشود شما هم وقتتان تلف نمیشود
فرزانه

ناشناس گفت...

آقای بهروز نوشته اید :" مصداقی البته بقول خودش آمده که همه ارزشهای مبارزاتی ما را ازعرش به فرش بکشاند."
اگر واقعا اینطور است دستش درد نکند. من قلمش را می بوسم. چون در تاریخ هر کسی که آمد نقدی کند، گذشته را بکاود، قدمی رو به جلو بردارد، از ارتجاع و پوسیدگی رها شود، از کلیشه ها آزاد شود، همین مارک و همین اتهام را خورد. این مارک و اتهام از جانب کسانی مطرح می شود که به گذشته چسبیده اند و حاضر نیستند از کلیشه ها و افکار ارتجاعی و پوسیده دل بکنند. من همیشه در کامنتهایم بر ضرورت احترام به یکدیگر تأکید کرده ام. اما اتفاقا با کسانی که می خواهند خود را منزه و مقدس جلوه دهند ، باید با تیز ترین عبارات سخن گفت. این سرزمین مقدس های ماه نشین به خود بسیار دیده است. زمان آن رسیده که همه بر روی زمین بنشینند و با عقل بشری به سوالات و ابهامات پاسخ دهند. آن ارزشهای مبارزاتی که شما از آنها دم می زنید ، به خاطر اینکه معیار و ترازوی نقدی در کنارشان نبود، خمینی را بر ما حاکم کرد. حاکم شدن خمینی به خاطر این بود که عده ای مرز سرخ بودند و کسی هم به آنها نزدیک نمی شد. اگر هم کسی می خواست به آنها نزدیک شود و آنها را مورد نقد و بررسی قرار دهد، بسیار بودند کسانی مانند شما که از کوره در می رفتند و می گفتند : آمده ای که همه ارزشهای مبارزاتی ما را ازعرش به فرش بکشانی؟؟؟
بله ، آمده است که همه را از عرش به فرش بکشاند . چون در عرش نشستن کار بندگان نیست. چون در عرش یا خدا می نشیند و یا دجالانی چون خمینی ، که اگر حاکم شوند، دیگر نه مصداقی، که خدای مصداقی هم آنها را به فرش نمی کشاند.
سهراب

هاشم هنرمند گفت...

من هم معتقدم ستون نظرات دریچه را ببندید سایت بسیار پاکیزه تر میشود یکعده آدمهای بیکار و علاف که یا ضد مجاهدینند یا ضد مصداقی یا افراد دیگر می آیند پرت و پلا مینویسند و توهین میکنند یا حرف یاوه میزنند بنابراین نبودن نظرات بهتر از بودنش است

جواد گفت...

برای کسانی که معتقدند که ستون نظریات دریچه بسته شود یک پیشنهاد ساده تر دارم. بهتر است زحمت خواندن نظریات را به خودتان ندهید و از خیر خواندن آن بگذرید.
نکند از انتشار افکار و عقاید گریزانید و ترسانید؟

ناشناس گفت...

آقای جواد
دریچه، وبلاگ خوب و سودمندی است و حدس می‌زنم صد تا دشمن دارد.
اگر جنابعالی و دیگران، خودم هم شامل می‌شود، حاضر می‌شویم با اسم و فامیل واقعی خود، نظر بنویسیم بسیار عالی و خوب است. اما ستون نظرات شده، خوراک استخبارات ارتجاع غالب و مغلوب، و اینکه بیایند اینجا زهرشان
را بریزند و من و شما هم خیال کنیم دارد تعاطی افکار میشود !!

یکی دو نفر هم که نظراتشان خواندنی است مثل آقای سهراب و...، می‌توانند نوشته خودشان را بصورت مقاله بنویسند و همه استفاده کرده یا زیر سئوال می‌بریم.

البته صلاح مملکت خویش خسروان دانند اما واقعاً حیف است وقت گرانبهای آقای یغمایی صرف این ستون و عوارض جانبی آن بشود.

اگر مثل سایت نوری زاد و امثالهم، نظردهندگان، حرفی برای گفتن داشتند یک چیزی. اما آیا نظرات دریچه اینجوری است؟
سایت ها و نه وبلاگها، وظیفه داشتند و دارند که ستون نظرات بزنند. وبلاگ دریچه کارش شعر و ادب و تاریخ است و همه به نوشته‌های ماندنی صاحب آن (آقای یغمایی) نیاز داریم.
من معذرت میخواهم از شما و آقای یغمایی که اینها را نوشتم. توضیحی رفیقانه بود و اگر آنچه نوشتم پوچ و غلط است فراموش کنید. مجتبی

ناشناس گفت...

آقی مجتبی
دوست عزیز شما به اسم مجتبی می نویسید در صورتی که بنده مدتهاست در اینجا با اسم خودم یعنی مجتبی دارم اینجا نظر می نویسم.
برای اینکه قاطی پاتی نشود لطف بفرمایید یا با اسم دیگری بنویسید یا اینکه یک اسم یا حرف دیگری به اسم "مجتبی " یتان اضافه کنید.
ممنون
مجتبی

ناشناس گفت...

آقای مجتبی ثانی
مگر شما اینجا غصه خور بغدادی؟ نگرانی ات برای آقای یغمایی است یا از خواندن نظرات ناراحتی؟
در هر صورت در دنیای آزاد دو راه حل ساده پیش پای جنابعالی هست.
یا اینکه اصلا قید نظرات را بزن و فقط به خواندن مطالب دریچه بپرداز و یا اینکه شما و دوست نازنین تان سهراب (که البته به نظرم (هر دو تایی تان یکی هستید) از خودتان شروع کنید و با اسم شریف خودتان بنویسید تا ببینیم اوضاع به کامتان خواهد شد یا نه! اگر نشد که باز هم می توانید از خواندن نظرات صرف نظر کنید. .
البته واضح است که اگر افرادی مثل دوست عزیز شما سهراب بساطشان را جمع کنند فکر نمی کنم دیگر خوراکی حداقل به ارتجاع رژیم آخوندی برسد.

مجتبی اولی

ناشناس گفت...

مجتبی جان به نظر من "عوارض جانبی" این ستون نظرات، همان بهایی است که ما باید برای یادگیری فرهنگ دموکراسی بپردازیم. در همه جا همینطور بوده است. در آزادی ، همیشه اندکی هرج و مرج هست. برای ما که قرنهاست به فرهنگ استبدادی خو گرفته ایم، معلوم است تا فضایی برای بیان نظرات باز می شود، عده ای از آن سوء استفاده می کنند. پذیرش و تحمل این سوء استفاده، همان قیمتی ست که باید برای رهایی از فرهنگ استبدادی و بالا بردن تحمل خود بپردازیم. بارها نوشته ام که دموکراسی یک فرهنگ است که ما آن را یاد نگرفته ایم. به نظر من حتی توهین ها، فحش ها، نظرات بی معنی و بی ربط و... هم می تواند به یک معنا مفید باشد. همەی اینها ضایعات اجتناب ناپذیر یک فضای باز است.همەی ما این نظریات را می بینیم و می خوانیم. از نظریات توهین آمیز می آموزیم که توهین کردن کار زشتی است و خود آن را انجام نمی دهیم. فحاشی ها را می خوانیم و رد می شویم ، حرفهای بی ربط را می خوانیم می فهمیم بی ربط است و اگر در کامنتی هم به نظر مفید و سازنده ای خوردیم از آن استفاده می کنیم. اتفاقا برای وقت صرف کردن ، هیچ چیز ضروری تر و مهم تر از اصلاح همین فرهنگ نیست. وقت آقای یغمایی چه بهتر که صرف همین کار شود. باور کنید مهم ترین و ضروری ترین و حیاتی ترین کاری که هر ایرانی امروز باید به انجام آن مبادرت ورزد، اصلاح فرهنگی است که می تواند شامل این موارد باشد: بالا بردن تحمل در برابر آرای مخالف، پذیرش مخالف به عنوان مخالف(مخالف حق بیان نظر دارد. مخالف همیشه وجود دارد و وجودش همیشگی و اجتناب ناپذیر است)، پرهیز از فرهنگ تک صدایی، تلاش برای درک متقابل، فهمیدن این موضوع که انسانها قابل احترام هستند حتی اگر مخالف ما باشند، زدودن کلیشه ها با نقد صریح ، قاطع و البته منصفانه، پرهیز از یارکشی و یارگیری کور و فرقه گرایانه، توجه به نظرات داده شده و نه به صاحبان آن نظرها، پرهیز از ترور شخصیت، پرهیز از انگ زدن و تهمت زدن و...
سهراب

ناشناس گفت...

آقای مجتبی شما که چنین ادعایی در مورد بخش نظرات دارید چرا پیشنهاد می‌کنید پژواک ایران بخش نظرات دایر کند و آقای یغمایی بخش نظراتش را تعطیل کند. چرا «وقت گرانبهای آقای مصداقی و دیگران صرف این ستون و عوارض جانبی آن بشود»

خ

ناشناس گفت...

در ارتباط مطالب آقای مصداقی و مصاحبه هایشان با آقای معتمد ، چند نکته نظرم را جلب کرد اول اینکه آقای مصداقی باید بداند که بعد از گزارش 92 و 93 در ارتباط با سیستم دورغ و فریب رهبر عقیدتی ، جابگاهی را به خود اختصاص داده که نباید بگذارد دیگر فعالیت های وی این جایگاه را خدشه دار کند هر فعالیت وی باید در راستای این جایگاه باشد؛ نه بر علیه ان وقتی دایره آنقدر گسترده می شود که با همه درگیر شوند؛ آب به اسیاب رهبر و حواریون وی ریختن است ببنید اوضاع چقدر مساعد شده که فردی مثل آق مهدی!که اساسا خود سیتسم رهبر هم وی را به مشروعیت تمی شناسد، وارد میدان شده و لنترانی می بافد. امیدوارم اقای مصداقی با درایت بیشتر ی به مسائل بپردازند مرضیه

ناشناس گفت...

سیستم نظرات آب را به اسیاب آخوندها میریزد و باید تعطیل شود بهترست
ایرانی

ناشناس گفت...


سیستم نظرات آب به لانه مورچگان عقیدتی می ریزد و باید بماند بهتر است

خارجی

ناشناس گفت...

آقای یغمایی با سلام و تشکر از نوشته های خوبتان
از آنجا که شما را نسبت به دیگران تا حدود زیادی دموکرات و غیر خود خواه می دانم، با جنابعالی احساس صمیمیت کرده، پرسشی دارم که اگر صلاح می دانید لطفاً راهنمایی فرمایید.
بنده نه مخالف سایت پژواک هستم و نه موافق سایت اشرف دهقانی. امیدوارم حرف من بد فهمیده نشود.

ببینید، خانم اشرف دهقانی ، گفتگویی را که نقد کرده، در سایتش نگذاشته است. پژواک هم مقاله ایشان را درج نکرده است.
البته لینک مقاله اشرف در نوشته کوتاه آقای مصداقی بود اما منظور من اصل مقاله است که ایشان بعدا در گفتگو با تلویزیون میهن حدود یک ساعت و نیم علیه اش حرف زدند.
خب شاید شما بفرمایید آن دو به من مربوط نمیشود. خودشان می دانند. سئوال هم از آنها نیست. از شماست که مخالف خودتان را به رسمیت می شناسید و با کین توزی برخورد نمی کنید.

شما چرا؟ شما که مطلب مخالف اشرف دهقانی را در دریچه گذاشته اید، چرا اصل آن مطلب را در سایت تان نگذاشتید؟ از تلویزیون و سایتهای مجاهدینی و رفقا و رقبایشان چنین انتظاری نیست. آنها به حکومت هم که برسند اینگونه سانسور ها را در سطح وسیع به کار خواهند برد. شما چرا ؟
با احترام و پوزش از شما. حسن. پ

همنشین بهار گفت...

سلام بر دوستان عزیز
مقاله و ویدئوی

تاریخ جهان از ماموت تا فیسبوک 55
گل از میان خارها سر می‌کشد

در سایت خودم ثبت شده؛ اگر مایلید از آنجا ببینید یا بردارید.

http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=400

با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

سیستم نظرات آب را هم به لانه آخوندها و هم به لانه رهبران عقیدتی میریزد. پس باید بماند.
مخلوط خارجی - ایرانی : پدر خارجی، مادر ایرانی :)

esmail گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
esmail گفت...

دوست گرامی حسن
دریچه یک وبسایت است و نه یک یایت ظرفیتش محدود است و فرصت من نیز
مقالات خانم دهقانی در دسترس همه هست و میتوانند مراجعه کنند همچنین شروع کننده آقای مصداقی نبود بلکه او چیزی نوشت و خانم دهقانی پاسخ داد و اگر روال بر این باشد که همه چیزها درج شود اساسا صفحه وب میشود محل زدو خوردو فرصتی برای اینکه چیز دیگری بمیان اید نمی ماند
پاسخ خانم دهقانی در سایتهای زیادی هست ولی من هم منتشر میکنم ولی تاکید میکنم من شخصا از این درگیریهای قلمی متاسفم و از این پس در این نوع مجادلات شرکت نخواهم کرد چنانکه نکرده ام. آقای مصداقی حق دارد با هر آنکس که میخواهد مصاحبه کند و اسناد پنهان شده را در دسترس دیگران قرار دهد ولی وقتی صحنه تبدیل به کشاکش میشود نیروی تمام ما از بین میرود . به نظر من ما همه قربانی هستیم قربانی ستم حکومتها و نیز کژ روی سازمانهای سیاسی رشد نکرده و رهبرانی که در شعله خود خواهی هست و نیست دو نسل را بر باد دادند و بردگمها و خود خواهیهای خود پا میفشارند جدال ما با ما ما ما را خسته و تضعیف میکند زیرا ما دشمنان یکدیگر نیستیم دشمن نیروی دیگریست انکه خون ملتی را در شیشه کرده است و بر همه چیز ایران میتازد به این فکر کنیم

بایرام گفت...

آقای مصداقی عزیز با درودها به شما و کارهای بسیار باارزش شما در افشای ارتجاع غالب و مغلوب شما به این کسانی که علیه شما مینویسند توجه نکنید اینها یک مشت بریده مزدور اینطرفی هستند که اکثرشان هم یک مشت پیره مرد و پیره زن بریده و نم کشیده در غرب هستند که کاری هم جز فحش دادن نمیتوانند بکنند چریک چی کشک چی اینها را اگر ببریشان نزدیک مرز ایران از ترس اگر سکته نکنند پابفرار میگذارند هزاران هزار جوانان مملکن ما بدست آخوند بیشرف کشته شد ولی برای اینها بد نشد سی و هفت سال است میخورند و میخوابند و به همه فحش میدهند اسم خودشان را هم گذاشته اند مبارز و مجاهد خجالت هم نمی کشند مملکت به یک کسانی مثل شماها احتیاج ندارد آقایان و خانمها مردم را هم نفهم حساب نکنید شماها مدتهاست رحمت حق رفته اید حالا اگر یک خدابیامرزی هم بشما بدهند خوبست

ناشناس گفت...

جناب يغمايى
در جنگ بين خلق و ضد خلق هر عنصر ايستاده و مبارز، هر سرو ايستاده و نشكسته عضو و يا غير عضو مى تواند رهبران و سياست هر سازمان سياسى در مبارزه با رژيم ضد خلقى شاه و جمهورى اسلامى را به چالش بكشد. اما هر شكسته در مبارزه و تواب زندان چه در زمان شاه و چه در حال حاضر ارزش چالش او پشكلى بيش نيست در أنظار خلق. البته در تارنامه هاى مجازى مى توان خود را پهلوان پنبه فرض نمود و عربده شجاعت كشيد از افشاگرى و يكعده ساده لوح و اوباش را دور و بر خود جمع كرد ولى از اسپارتاگوس تا چگوارا، از ماركوم اكس و مارتين لوتر كينگ تا ماندلا، از مصدق تا احمدزاده و حنيف نژاد و مشابهان اين نامداران با هر ايدولوژى در تاريخ بياد ماندند و خواهد ماند. دوران كنونى هم تفاوت با قبل ندارد، بيچاره كسانى كه با عربده كشيدن بر سر مبارزين بنام اين دوران سعى در عادى سازى و نها دينه كردن به عجز افتادن خود در مقابل جلاد را مى كنند. خيانتكاران ديگر هم سعى كردند ولى جز ثبت خيانت آنها در برگهاى كتاب تاريخ به نتيجه ديگرى نرسيدند. مصداقى و حواريون او نيز از اين قاعده مثتثنى نيستند. حالا هى خود را به كوچه على چپ بزنيد و يكروز به اشرف قهرمان بند كنيد و روز ديگر به حميد اشرف و حنيف نژاد و مبارزين فدايى و مجاهد كه برق سلاح آنها لرزه به اندام اين ساواكى ها و ساواماهيها و جلادان و سركوبگران خلق مى انداخت و مى اندازد.
موسى

بابک ایراندین گفت...

شما ثابت کنید که به حنیف نژاد و حمید اشرف کسی بند کرده؟ اما شما ثابت کنید قهوه خوردن در خارجه و حرف زدن و مردن اسمش مبارزه هست در ضمن من معتقدم مبارزه مجاهدین و فدائیها علیه شاه اشتباه بود فقط احساسات بود وگرنه ایران به این منجلاب نمی افتاد ایرج مصداقی اتفاقا خوب این پرونده را رو میکند درود بر او

ناشناس گفت...

این کلمه بند کردن کلمه خوبی نیست آقای مصداقی بند نمی کند بلکه افشا میکند و انتقاد میکند بند کردن در حقیقت برای جفتگیری حیوانات بخصوص سگها بکار میرود و نباید بکار ببرید البته در مورد کسانی مثل کامران دانشجو که به هرکس رسیده بند کرده میتوان بکار برد.موبد.ف

ناشناس گفت...

چرا هر بار وسط دعواهای مجازی تان شما پای ما سگها را به میان می کشید؟
حالا هم بند کرده اید به بند کردن ما سگها و نحوه جفتگیری ما و اینکه کامران دانشجو هم مثل ما جفت گیری می کند و بند می کند. خجالت بکشسید! چرا اینقدر به ما سگها بند می کنید؟مگر خواهر و مادر ندارید؟

سگ سگنژاد

ناشناس گفت...

حضرت موسی قرار نشد آدرس عوضی بدی. کسی به حنیف نژاد و حمید اشرف بند نکرده اتفاقا از این دو که همه تعریف و تمجید کردند حتی آقای معتمد به کسی که بند کردند رجوی و سامع است. خودت را به خنگی زدی؟

عیسی

Mehrdad Ahangar گفت...

دوست عزیز، اسماعیل وفا یغمایی!
آیا این جانب "تهمت و توهین و تحقیر"ی کرده بودم که جناب عالی کامنت مرا انتشار ندادید؟!

با کمال احترام

مهرداد آهنگر

esmail گفت...

دوست عزیز ایرج مصداقی را به تبع یکجا بودن نوشته هایش با نظرات امعتمد یکسان و مشابه دانسته بودی این درست نیست