مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ خرداد ۱۵, سه‌شنبه

خمینی مرد ! خمینی زنده است. اسماعیل وفا یغمائی


روز سیزده خرداد سالمرگ آیت الله خمینی بنیادگذار جمهوری اسلامی است. موافقانش یادش را گرامی میدارند و مخالفانش بر او لعنت و نفرین میفرستند . اگر خمینی را نه یک فرد بل فشرده و وجودی تاریخی و اجتماعی بدانیم که از اعماق تاریخ و فرهنگ بخشهای عظیمی ازمردم  ایران بر آمده است و اگر خمینی را در طول تاریخ بجوئیم و دنبال کنیم خواهیم دید که خمینی متاسفانه نمرده است و زنده است.شاید برخی خمینی را فقط درسیمای جانشینان و بخصوص  رهبر و امام کنونی جمهوری اسلامی زنده ببینند اما این  اگر چه بخش برجسته ای ازماجرا، اما تمام حکایت نیست .تعارف را در حیطه چالش فکری کنار بگذاریم. بگذاریم بدمان بیاید! و آزرده شویم
اما بفهمیم. خمینی پیش از آنکه درسیمای یک امام و بنیادگذار زمام ایران را به دست جمهوری اسلامی بسپارد قرنها و قرنها در هیئت مذهب و سنت و فرهنگ، و خرافه و عقب ماندگی و جهل با ما و در کنار ما و در درون ماراه پیموده بود. 
خمینی اگر چه نخست در هیئت تجزیه نشده خود با تهاجم مهاجمان بیگانه و در برق شمشیرها و نیزه ها در قرن اول هجری از مرزهای غربی ایران وارد ایران شد اما هزار و چهارصد و چند سال بعد از مرزهای درون ایران، از چهار سوی ایران از مرزهای اندیشه ها و باورهای خرافی و عقب مانده ما، از مرزهای هراس ها و جهل و ایمان اعتقادات ما سر بر آورد و این بار تهاجم از درون ایران و به درون ایران بود. 
  خمینی راما، میلیونها تن از ما درماه، در آینه ارزوهای خود،در افق اعتقادات و نادانیها و جهل و خرافه دیدیم و بنامش جلوی گلوله رفتیم و او را بر منبر نشاندیم تا ایمان و اعتقادات خود را تجربه کنیم و تجربه کردیم و هنوز نیز چندان مایل نیستیم در مقابل آینه خود را بنگریم و زنده بودن خمینی راباور کنیم.
خمینی را ما نه تنها ما به عنوان توده بل بسیاری از روشنفکران ما به پیشواز رفتند و در ستایش او نوشتند و سرودند

حقیقت دردناک است و تلخ ولی ما  برخی از ما ،هنوز اگر چه میتوانیم به آئین و سنت شک کنیم ولی بشدت اسیر و زمین خورده خرافات و تاریکیهائی هستیم که در طول قرنها تکرار رنگارنگ خمینی ها آن را برای ما تبدیل به یک ایمان و اعتقاد کرده اند.

ما فریاد مرگ بر خمینی سر میدهیم و از حکومت خمینی بیزاریم ولی از اعتقاد و ایمان خمینی ساخته شکست میخوریم و به ز انو در می آئیم.

خمینی مرد و خمینی زنده است. خمینی نمرده است و نمیمیرد تا هنگامی که ما در برابر خدائی زانو میزنیم که خدای هزاران خمینی است وبه آشکار و بارها به آدمسوزان خود اعتراف کرده است و اکثر دستوراتش مزاحم آزاد زیستن و یک زندگی انسانی  است. ما او را میپرستیم و به وعده ها و وحشت آفرینی هایش تن سپرده ایم و در برابر این هیولا زانو میزنیم بی آنکه جرئت کنیم بیندیشیم این وجود شایسته پرستش نیست حتی اگر موجود باشد.

ما به منادیانش به کتابش وبه مقدساتش تن سپرده ایم و بر لب نعره مرگ بر خمینی داریم در حالی که خدای خمینی و کتاب خمینی و رسول خمینی و مقدسات خمینی با ما مشترک است. 


خمینی مرد و خمینی زنده است تا هنگامی که ما نمی اندیشیم که اگر خدای خمینی مزاحم نبود و سنگینی هولناک قرون و اعصار شرا بر پیکره ما نیانداخته بود ما حتی در یک جستجوی آزاد میتوانستیم در قرن بیست و یکم خدائی  بیابیم یا بسازیم یا  باور کنیم که شایسته این قرن باشد.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا وقتی روشنفکران، درست تر بگویم اصلاحگران دینی بجای دست سائیدن بر ریشه ها و جرئت اندیشیدن داشتن هنوز هم در فکر تمیز کردن این دستگاه ووصله پینه کردن و تفسیر و تعبیر آنند.


خمینی مرد و خمینی زنده است در هنگامی که نه بخش اعظم ملت که حتی بسیار اصلاحگران دینی منتظرند که کودک پنجساله ای که هزار و دویست و چند سال است در چاه پنهان شده خارج شود و نه تنها ایران بل جهان را از ستم نجات بخشد و پایه های شناخت جهانشناسانه خود را بر این باور استوار کرده اند.


خمینی مرد و خمینی زنده است وقتی اپوزیسیون و آلترناتیو خمینی در سال شصت و پنج در هیئت رهبر عقیدتی بر سر چاه اختفای این کودک در سامرا میشتابد و فریاد زنان و اشکریزان لیست شهدائی را که بخاطر آزادی جنگیدند و مردند   به آن کودک  که حالا پیرمردهزار و دویست و چند ساله ای شده تقدیم میکند و باز میگردد تا با خمینی بجنگد!


خمینی مرد و خمینی زنده است وقتی منادیگر جامعه بی طبقه توحیدی پس از سی و چند سال سر و کار داشتن با تمدن غرب هنوز از دست دادن زن و مرد وحشت دارد و آن را درست مثل یک ملای مرتجع حرام میداند و دو دستی به حجاب این سمبل ذلت و تو سری خوردگی زنان ایران  چسبیده است.


خمینی مرد و خمینی زنده است وقتی رهبر کهکشان مسند هر مخالفی را با دروغ و بهتان و رذالت مزدور و اطلاعاتی میخواند و در حالیکه خود همان شیوه های تکفیر اخوندی را به کار میگیرد مخالفان را به خمینی وجانشینانش منتسب میکند.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا وقتی ما هیچ چیز از تاریخ ایران نمی دانیم و نمی دانیم اسلام حتی یکبار در تاریخ واقعی ایران ظهور دموکرتیک نداشته است.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا هنگامی که ما نمی توانیم کارکردهای مذهب و کارکردهای سیاست را در جامعه از هم تفکیک کنیم و هنوز در پی تطبیق مکتب امام محمد باقر و امام جعفر صادق بر شرایط سیاسی روز هستیم.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا وقتی فقط از دموکراسی و آزادی و... حرف میزنیم و حاضر نیستیم تبعات عملی آنها را بپذیریم. و در عمل روزانه خود لحظه به لحظه موازین دموکراسی را زیر پا میگذاریم.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا وقتی که ما بیش از سرنوشت تاریک ملتی که خود در زمره اوئیم نگران مرگ و اخرت و رد شدن از پل صراط و آتش جهنم و حلوای بهشت و عاقبت بخیر شدنیم.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا ما جرئت این را نداریم که بر ایمان و اعتقاد خود برشوریم و اگر خدا جوئیم خدائی تازه و ایمانی تازه بجوئیم.


خمینی مرد و خمینی زنده است در این شک نکنیم خمینی صد بار دیگر نیز اگر بمیرد بازهم زنده است تا ما این چنین زنده ایم و تا ما جرئت این را نداریم  که نو شویم که کهنگی را بدور ریزیم که خمینی را در ایمان و اعتقاد خود و بر پایه های اصلی اش فرو کشیم و بر زمین بکوبیم و رو به نور شناختی راستین آغوش باز کنیم.


خمینی مرد و خمینی زنده است اگر باور نداریم به سوی آینه برویم آینه ای که نه صورت ما بل ایمان و اعتقادات ما را مینمایاند.
اسماعیل وفا یغمائی

 

۳۳ نظر:

همنشین بهار گفت...

سلام بر دوستان عزیز و دوست اندیشه‌ورز آقای یغمائی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

گفت و شنود یا آقای پرویز یعقوبی

را در سایت خودم گذاشته‌ام. اگر مایلید از آنجا ببینید یا بردارید.

http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=398

با کمال احترام: همنشین بهار
...

http://www.hamneshinbahar.net

ثزیا ریگی گفت...

کوتاه و روشنگر درود بر شما استاد ارجمند و دلسوخته ولی خمینی میرود و ما هم داریم عوض میشویم

jahandid گفت...

با درود به ازاد انديشان و ادمها،

هر بار كه به اوضاع الان ميهنم فكر ميكنم و ميبينم كه در چه حال و روزى فرو رفته ايم، چنان احساس چندش اورى در خود حس ميكنم كه گويى تمام عمرم در يك انى تمام شده است و از ان هيچگونه دستاوردى ندارم. ارى خمينى در طول و عرض زندگانى ما رخنه اى ژرف نموده است. در ان لحظه كه چشم باز ميكنى و ميبينيم خود را كه در اين همه عقب ماندگى داوطلبانه هويت بخشيده ايم، باز همان احساس چندش اور و تهوع اور چنان گريبانت را ميگيرد و با فشارى كه بر تو مياورد همه جا و همه چيز را سياهى و باز هم سياهى تا ژرفناى ان فراميگيرد.

در خانواده اى نه چندان مذهبى بودم ولى چنان مشتاق و كنجكاو كه به هر درى ميزدم تا راهى براى فهم و پاسخ به سؤال "بودن" خود بيابم. از شنيدن اخبار كنش هاى دانشجويان در دانشگاهها به وجد و شادى ميرسيدم. بيشترين شوقى كه ان دوران نو جوانى و جوانى داشتم، زيستن در ازادى بود. بچه "شرى" نيز بودم كه سر كلاس هاى درس هميشه بچه ها من رو تيز ميكردند كه "بلند شو سؤال كن!" البته اونا ميخواستند كه وقت بگذرد و بتونن به شيطنتهاى خودشان برسن! ولى خوب سؤال كردن هاى من از اين رو بود كه به واقع چيزى را دنبال ميگشتم و تشنه يافتش بودم.

اين جوانى ست ١٤-١٥ ساله در زير حكومت ديكتاتورى سلطنتى و با عطشى جوينده براى ازادى. با تعريفى ديگر، نيرويى كه امادگى رشد و پيشرفت در ميهن خودش را به قيمت جان دوست ميداشت. فكر ميكنم اين نوع جوان در ان زمان سالهاى ٤٠-٥٠ يك پديده عمومى بود و تا انجاييكه به ياد دارم همه دوستانم با همين فكر و انديشه در جستجو و كاووش دنياى پيرامون خود بودند. فكر ميكنيد كه فضاى ان زمان چه جوابى براى ان جوان داشت و چه راهى را برايش رهنما بود؟

از مكانيسم هاى ان درميگذرم. ان جوان ساده انديش ولى به شدت خواستار، امادگى جذب شدن به هر انديشه اى را داشت. ارى پذيرش هر انديشه اى را داشت. كدامين انديشه بيشترين امكانات را براى تبليغات خودش در ابعاد كشورى با باز بودن دستش دارا بود؟ بيشترين پشتوانه مالى، فرهنگى، امنيتى و تبليغاتى را دارا بود و مقتدر ترين صاحب قدرت يعنى خود شاه (بنا به گفته نزديكان خود او) تا اخرين نفس و هنگام رفتن از اين دنيا، ان قران كوچكى را كه مادرش به او داده بود را همچنان بر گردن داشت. در اينجا چنين قصدى نيست كه كسى را محكوم و يا لعنت بكنيم. فقط شرحى ست از انچه كه بر يك جوان در ايران رفته است و اينكه "خمينى" جارى در تاريخ چگونه توانسته است او را نيز بقاپد و اسير خود سازد. خمينيى كه لزومن هم از او يك بسيجى يا حزب اللهى نساخت بلكه ان نوعش كه در كسوت ازاديخواهى و "اسلام دمكراتيك" را نويد و پرچم خود كرده بود. و او بود كه اين جوان را توانست "به راه سعادت" رهنما شود. براى ان جوان بوى گند و عفن خود خمينى خيلى بارز بود و در همان ماههاى نخست ان جوان را بر ان داشت كه كوچكترين نزديكيى با او احساس نكند. ولى خوب انكه عمامه نداشت ولى همانى را داشت كه خمينى از نوع عمامه دارش بود. و چه افسوس از ان همه جانها و مالهايى كه در راهش فدا شد. دست به دلم نزن كه خونه!

ارى بدرستى و با موشكافى دقيق جناب يغمايى ان هيولاى وحشى ادمخوار و ازادى كش كه در تمام درازا و پهناى تاريخ جولان داده است را توصيف نموده اند. و هر كس گر ايينه اى در دست گيرد بدون كوچكترين شكى انرا در خودش پيدا ميكند. چرا كه ان خمينى با لحظه هاى ما با ما همراه بوده است و غير ممكن است كه ما نتوانيم انرا ببينيم. در لا به لاى نظرهايى كه در همين "دريچه" نوشته ميشوند ميتوان رد پاى او را بخوبى ديد. و انگاه كه چشمها را باز ميكنيم و ايينه را تا ژرفناى "بودن" خود مينگريم، ان لحظه اى ست كه بايد صادقت بخرج داد و تمام ان ساخته هاى دهه ها را ويران كرد و از نوع همه چيز را دوباره ساخت. جاى نگرانى نيست. پروسه اى ست بالنده و نشاط اور، احساس لطيفى ست از ازادى و ازاد انديشى و بسيار شادى افرين.

گوارا باد بر هر انكس كه ان ايينه را بردارد و خود را بيابد.

ناشناس گفت...


خمینی زنده است تا زمانی که ما جامعه را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنیم . خمینی زنده است تا زمانیکه ما در جامعه مدام در حال کشیدن مرز و دیوار هستیم. خمینی زنده است تا وقتی که ما با دشمنمان هویت می گیریم و ضدیت با رژیم را تبدیل به نقابی می کنیم تا بی هویتی، بی سوادی و انزاوای خویش را با آن بپوشانیم. خمینی زنده است تا زمانی که به انسان، به صرف انسان بودنش احترام نگذاریم. خمینی زنده است تا زمانی که یاد نگیریم به همدیگر احترام بگذاریم و تا زمانی که کلمات "پاسدار" ، "شکنجه گر"، "بازجو" ، "تیر خلاص زن"، "مزدور" ،"جاسوس" و.. از فرهنگ و ادبیات ما رخت بر نبندد. خمینی زنده است تا زمانی که به یکدیگر بی اعتماد هستیم و از کسی که در زندان خامنه ای دست به اعتصاب غذای خشک زده می خواهیم بیاید موضعش را در قبال خامنه ای روشن کند!. خمینی زنده است تا زمانی که با کلیشه ها و پیش فرض ها زندگی می کنیم و به این پیش فرض ها و کلیشه ها به چشم سرمایه ای گرانبها نگاه می کنیم و حاضر نیستیم آنها را مورد بازبینی قرار دهیم. خمینی زنده است تا زمانه که دمل های چرکین نفرت را در درونمان تقویت و تغذیه می کنیم و فکر می کنیم با کینه و نفرت می شود آینده را ساخت و با "مرگ بر فلان" و مرگ بر بهمان" می توانیم به دموکراسی و آزادی برسیم. خمینی زنده است تا وقتی که "دشمنی" را تبدیل به هدف می کنیم ، نه تبدیل به وسیله ای که قرار است هدفی را محقق کند. خمینی زنده است تا وقتی که روح او در ارواح ما نفس می کشد و زدن هر برچسب و انگی را به مخالفمان روا می داریم. خمینی زنده است و در روح ما نفس می کشد تا زمانی که فرهنگ او را در درونمان ریشه کن نکنیم و تک صدایی را(حزب فقط حزب الله) که با تار و پود او عجین شده بود از فرهنگ خود نزداییم. خمینی زنده است و در روح ما نفس می کشد تا زمانی که فکر می کنیم خمینی یک شخص است ، نه یک فرهنگ ، نه یک طرز تفکر، نه یک نگرش، که ممکن است در درون ما هم لانه کرده باشد.
سهراب

داوود گفت...

jahandid گرامی‌, بله درست میفرمایید محمد رضا شاه کتاب قرآن را قبول داشت ،درست میفرمایید شاه مسلمان بود ولی‌ یادتان باشد که شاه پادشاه یک کشور شیعه مذهب بود که بهرحال چه خوشایند ما باشد یا نباشد روحانیون بر تمام مقدرات مردم ما حاکم بودند. عقد و ازدواج و مرگ و تمام مراسمهای مذهبی ما به دست روحانیون انجام میگرفت و......بلی شاه مسلمان بود و هیچگاه هم نگفت که مسلمان نیست و هیچ گاه هم ادعا نکرد که ضدّ مذهب و دین است ولی‌ در همان حکومت شاه نسبت به منطقه خاور میانه و فرهنگی‌ که ما در آن رشد کردیم و مربوط به حداقل ۵۰۰ ۶۰۰ سال پیش میشود (صفویه) که آنهم ریشه قوی در ۱۴۰۰ سال پیش دارد شاهد بیشترین انعطاف نسبت به اقلیتهای مذهبی و دینی بودیم حتی بهائیان تا حدودی آزاد بودند و در کنار آن کاباره‌ها و دیسکو‌ها و سواحل مختلط بود که هیچگاه کسی‌ مزاحم کسی‌ نمی‌شد و از همه مهمتر هیچگاه در رژیم شاه زنان از لحاظ پوشش مورد مزاحمت قرار نگرفتند و آزاد بودند در انتخاب با حجابی و یا بی‌ حجابی. بهرحال شاه علیرغم مسلمان بودنش حکومتی پایه گزاری که که بطور نسبی‌ سکولار بود

jahandid گفت...

اقاى يغمايى درود،
پاسخى براى بحث اقا داوود نوشتم، نرسيده؟

jahandid گفت...

با درود،
اقا داوود گرامى،
من يك پاسخ نسبتن بلند كه با صرف وقت مكفى تهيه كردم و إرسال نمودم ولى متأسفانه احتمالن قاطى حذفى ها شد و نصب نشد. در هر صورت لپ مطلب اين بود ما نياز داريم كه فارغ از هر گونه احساسات له يا عليه رخدادهاى تاريخى ميهنمان، با يك ديد اسيب شناسانه و منطقى به انها نگاه كنيم و سعى در فهم انها نماييم. علت اين هم خيلى واضح و روشن است. اگر ما اشتباهات را با ديدى غير از تلاش براى تكرار نكردن انها مورد قضاوت قرار دهيم، راه بجايى نخواهيم برد. بايد كه ريشه دردها را شناخت و درمانى براى اون ريشه پيدا كرد و از ان سياهى ها بيرون امد.

ريشه تمام بدبختى هاى گذشته و حال و تا سرنگونى اخوندا يك چيز بيشتر نبوده و نيست و نخواهد بود. ريشه دردها در نبود ازاى بوده و هست و خواهد بود. داشتن ازادى، درمان دردهاى قرون و اعصار ما ست.

ناشناس گفت...

اسمعيل عزيز، فكر كردم مطلب جديدي نوشته اي و با شوق زياد مشغول خواندن شدم ولي ناگهان ديدم كه مطلب مربوط به يك سال قبل هست، متوجه شدم كه احتمالاا ديگر حقوق بهت نميدهند كه اراجيف بنويسي و مون قديمي ها را بازنششر ميكني. راستي ال عزيز ، اي شاعر توانا و اي محقق ارزشمند، من هيچوقت نفهميدم كه اين چند سال گذشته روزي رسان شما كيست؟ مجاهدين خلق ككه ديگر پولي به شمما نمي دهند، شما هم كه كاري بجز قلم زدن به زبان مادري بلد نيستي. اگر ممكن هست بگو كه از كجا پول ميرسد؟ و در خاتمه بايد بگويم كه من قبلا فكر ميكردم كه ادمي ه كثيفي ممسعود بهنود پيدا نميشود، حال به اين نتيجه رسيدم كه تو. هم. مثل مسعود بهود هستي تنها تففاوتتان اينست كه نرخ بهنود از نرخ تو باالاتر هست

esmail گفت...

ناشناس عزیز!
من باب اطلاع بنده یک عمه ای دارم که ایشان مخارج زندگی مرا تامین میکند من زیاد نمیدانم جناب بهنود چه میکند ولی میتواند برود حمام خود را بشوید. فرموده اند النظافه من الایمان. خداوند نماز روزه شما را هم قبول نماید و عزت سرکار زیاد باد

esmail گفت...

در ضمن مقداری روشنتر
چرا با نام و نشان و معرفی هویت سیاسی خود وارد نمیشوی تا راحت تر بشود نوشت. از مقاله دلخوری یا من یا هر دو؟از مریدان امام راحلی یا امام حی و زنده؟اینها کمک میکند که با زبان ادمیزاد بنویسیم
ومنالله توفیق والتکلان

ناشناس گفت...

شما هر که هستی باش ( یا نوکر این اقا هستی یا نوکر اون اقا ... فرقی نمیکند ... نوکر نوکر است ). اما روانشناسی حاکم بر نوشته ات مملو از حسادت به توان و قابلیت های نویسندگی یغمایی است . حال کردی زدم به خال ؟ ضمنا سوال کرده ای پول از کحا میرسد ؟ فقط خدمتت عرض کنم که از روابط پنهانی رهبر عقیدتی تو با وزارت اطلاعات عراق نمیرسد و همجنین از شیوخ منطقه هم نمیرسد و اصولا پول مزدوری به سند و مدرک فیلمهای موجود مال شماست . چرا همه را مانند خود میدانید . فقط اینو بدون که یغمایی مانند ارباب تو نیست . برو برای مریم و مسعود جاسوسیت را بکن تا یک در دنیا و صد در اخرت خیر ببینی . ضمنا مواظب باش نمازوروزه ات باطل نشود .

ناشناس گفت...

فریاد ای دزد ای دزد خود اقا دزده از زیر عبا زده بیرون ! یکی باید از خود این اقا سوال کنه که راستی روزی رسان بارگاه ولایت عقیدتی یا بقول شما مجاهدین کیست ؟ اگه رو حساب اصلی و فرعی کردنم باشه این مجاهدینن که باید بفرمایند روزی شان از کجا میرسد ! از وزارت اطلاعات کدام کشور ؟ از استخبارات کدام مملکت ؟ از صندوق کدام شیخ ؟ چقدر ؟ چطوری ؟ پنهانی یا علنی ؟ در غالب شعارهای توخالی یا با حفظ پرنسیب پوشالی ؟
بابا چهارتا مطلبی که شاید یغمایی برای من و تو و یا اصلن برای دلش نوشته باشه ( چه الان وچه درگذشته ) نباید تا اینقدر برای تو حسادت ایجاد کنه و فشارتو ببره بالا ! اگه از ارتحال پدربزرگوار سابقتان ناراحتی چرا پاچه میگیری ؟ خوب بلند شو برو شمال لب دریای خزر یه نفس عمیق بکش و اروم شو .
اگه ناراحتی که چرا در گذشته گفتی امام خمینی ! خوب الان رفتاری که ادم را به بت سازی ترغیب میکنه انجام نده ... این که خیلی ساده است ...
در اخر تورا نه دشمن بلکه دوست میدانم اما دوستی که اختیار صمیمیتش با دیگران دست خودش نیست .
خاکزاد

ناشناس گفت...

آقا یا خانم ناشناس. احتمالا اسماعیل از عربستان پول می گیرد. همین روزها هم رییس امنیت آنجا می آید خبر مرگش را می دهد. شما دست پاک باقی بمانید. کاری به اینها نداشته باشید.

مراد

ناشناس گفت...

استاد یغمائی عزیزمان
بسیار دقیق و عالی نوشته اید
خمینی زنده است متاسفانه و در ماها
دوستتان داریم
مهرداد و زهرا.ش

ناشناس گفت...

۴۰ سال گذشته و فرهنگ در اجتماع عوض شده است ... حالا فکرشو بکنید که این فرهنگ تو یه تشکیلات کاملا بسته مملو از بند و تبصره چه بلایی سرش اومده ! یعنی فرهنگ سازمانی جماعت برتری طلب و اپورتونیست رجوی کارشون به جایی و یعنی سقوطی رسیده که مبارزه با عقاید و مواضع مخالفینشونو از دریچه دلار ! نگاه میکنن ! چون ناهار همبرگر خوردی پس حتما از جایی پول میرسه ! چون از مجاهدین پول نمیگیری پس حتما از رژیم میگیری ! وای برما ... وای برما ... این جناعت اپورتونیست فرصت طلب حتی مخالفینشونو در چارچوب روابط پنهانی مزدوری رهبر برتری طلبشونبا وزارت اطلاعات عراق دز گذشته و شیوخ در حال حاضر نگاه میکنند و اصولا زاویه دید دیگری بر این جماعت متصور نیست . علت کجاست ؟ علت در اموزش های ایده الوژیک نشستهای خانم و اقای رجوی است ... انها با دریدگی تمام و کمال به خدم و حشم خود میگفتند شماها نون خور مسعودید ( و مسعود هم خودش نون خور و مزدور وزارت اطلاعات عراق ) و تضاد حل نکرده انده اید سر سفره مسعود !!!
خوب فکرش را بکنید وقتی جماعتی تا اینقدر حقیر بار بیایند فکر میکنید شاه بیت انتقادشان در مورد مخالفین چیست ؟ حالا که سر سفره مسعود نیستی پس پول از کجا میاری ؟ ای خاک برسرتان با این انتقادتلن !!! اینها انقدر توسری خوردن و تحقیر شدند که فردیت خودرا از دست داده اند . مثلا فکر میکنند فلان حقوقدان و یا فلان پزشک جراح که از شورای ملی مقاومت امده بیرون و عطای ان را به لقایش بخشیده و زده بیرون چطوری شکم خودشو سیر میکنه و پول از چه کسی میگیره !!! واقعا این همان اوج نه تنها سقوط فرهنگی بلکه اوج کم عقلی توام با حقارت ناشی از فردیت باختگی و ذوب شدن در چاه مستراح ولایت عقیدتی است که زاویه انتقاد انان را تا به این حد ضایع تنزل داده است .
وای برما ... وای برما ... که ار گفتن حقایق سرباز زدیم و الکی پلکی یک نفررا باد کردیم و بر مسند مشتی جاهل و فردیت باخته گداشتیم . اگر حتی ۱۰% از انچه گفتم درباره این جماعت صادق باشد باور کنید باید سگ برینه تو چنین تشکیلاتی ( البته که دورازجان سگ )
تشکیلاتی که یک اخوند از لبنان میاورد و بادش میکند و از او قهرمان میسازد و بعد از مدتی با او اختلاف پیدا میکنند و مزدورش مینامند ( گرچه از اولش هم مزدوربود ) واقعا باید سگ بریند وسط مناسباتش و مواضعش و تحلیلش و تاکتیکش و استراتژیش و نمادهاش ! (البته که دورازجان سگ )
انان که مردانه و زنانه ایستادند و بر تیر و دار بوسه زدند از جنس اینها نبودند و یادشان گرامی باد .
خاکزاد

ناشناس گفت...

وقتی فکرشو میکنم که یه روزی با اینا بودم عرق شرم روی پیشونیم میشینه ... فلان جراح و فلان حقوقدان از درامد سرشار خودش دست کشیده رفته همه وقت و زندگیشو وقف شورای ملی مقاومت کرده و طبعا مبلغ بسیار ناچیزی بایت هزینه های جاریش دریافت کرده بعد که با ناجوانمردی و ناصادقی و برتری طلبی و زیرابی و خیانت مسئولین مواجه شده زده بیرون ... بعد مشتی رذل پاچه ورمالیده که بویی از انسانیت نبرده اند میایند سند منتشر میکنند که فلانی از ما پول گرفته ! ای خاک بر سرتان با این مرام و معرفت اسلامی اخوندیتون .
کدام کارفرمای رذلی را سراغ دارید که بعدا بیاید از کارگرش طلب دریافتی بکند ؟ انعم کارگری که در خدمت کارفرما بوده و در بیرون میتوانسته چندین برابر درامد داشته باشد . من از رابطه کارفرما و کارگر استفاده میکنم چون مسئولین شورا از سنخ کارفرمای رذل بوده اند و فعالین زحمتکش و صادق شورا از جنس کارگر مبارز .

ناشناس گفت...

واقعا بعضی وقت ها به این نتیجه میرسم که پاسخ گویی به جماعت بارگاه ولایتمدار عقیدتی زحمت بیهوده است . روش و متش و رفتار و افکار و پنداروگفتاروکردار اینها در حدی سقوط کرده که قابل وصف نیست . از حد فزون شده است . مثلا شما مقالات اینهارا ببینید ... اولشو که میخونی اخرشو حدس میزنی ! یعنی کلی محملات مثلا به نظر خودشان سیاسی - ایده الوژیک با چاشنی متلک و کنایه و فحش و ناسزا و گذشته پاک کنی ! میبافه تا اخرسر بگه مسعود و مریم !!! اصلن که کاری هم ندارد و اشاره ای هم نمیکند که در دادن القاب قهرمانانه ! به خمینی ، حزب اله هم به گردشان نمیرسیده است !!! ما با چنین جماعت فرصت طلب توجیب ریز بی مقداری طرفیم .

ناشناس گفت...

واقعیت اینه که جامعه علیرغم انکه در حرکات اعتراضی بر علیه رژیم بسر میبرد اما هیچیک از اپوزوسیونهای خارج نشین را نه میشناسد و نه برای انان حرمتی قائل است . اصولا نسل عصیان زده و شورشی ما در سنینی نیستند که شناختی از اپوزوسیونها داشته باشند و حتی علاقه ای به انان ندارند و این برمیگردد به وضعیت و ویژگی های جامعه کنونی ایران . بنابراین هرگونه تلاشی از سوی اپوزوسیونها برای جابازکردن در اذهان جوانان امری کاملا بیهوده است . کارکرد اپوزوسیونها در حال حاضر به درد رژیم میخورد که چه وقت و چگونه در رابطه با سرکوب جنبش با انان یک بازی دو طرفه را برد - برد را بازی کند ! که نیاز به توضیح بیشتر نیست و در خانه اگر کس است یک حرف بس است .

اما مسئله اصلی این است که این اپوزوسیونها مجموعا علیرغم دعاوی جورواجورشان در مخدوده و طیف ۱۰ هزار نفر هستند حالا یا هزارتا بالا یا هزارتا پایین . بنابراین هر انجه که این اپوزوسیونها به نفع خود و برعلیه مخالفین خود مینویسند و تبلیغ میکنند به صمع و نظر بیشتر از ۱۰ هزار نفر نمیرسد . در بین این طیف انکه باید بداند خود میداند ! خراب کردن ها و هندوانه زیر بغل گذاشتن ها هیچ اثری ندارد . تنها در صورتی اپوزوسیونها میتوانند در جامعه جا باز کنند و از سوی نسل جوان پذیرفته بشوند که بعضا گذشته خود را نقد کنند ... سیاستها و برخی تاکتیکهای گذشته خودرا نقد کنند . از شخصیت سازی و بت سازی فاصله بگیرند که تسل جوان امروز برای هیچ بتی تره هم خورد نمیکند . از شعارهای توخالی فاصله بگیرند که نسل جوان از شعارهای توخالی رژیم خسته و بیزار است و طبعا بیزار از شعارهای پوشالی اپوزوسیون ... اینکه بخواهند از خون جوانان دهه ۶۰ برای خودشان اعتبار تهیه کنند امری است تخیلی ... در ایران امروز با توجه به خصوصیات ان نه امثال حزب توده شانسی دارد و نه امثال مجاهدین ! چرا ؟ خیلی ساده است ... جامعه هم از روسیه متنفراست و هم از مذهب و مجاهدت . طبعا جمهوری اسلامی هیچ شانسی برای بقاء ندارد نه در شکل ایده الوژیکی و نه در شکل نظام .

جامعه خیلی جلو تر از این حرف هاست .

خاکزاد

محمود گفت...

درود اسماعیل گرامی.
اسماعیل عزیز خرابکاری برخی کودکانی که نیازش به شعور بیشتر از پوشک است، خاطر عزیزت را مکدر نکند. ما هم از این شکرپرانی ها کم نصیب نبوده ایم. هر چند در دورانی قبل از تر شما که هنوز سازمان برو و بیایی داشت و نزد برخی هنوز سازمان انقلابی ضد رژیم مینمود.

از آنجا همه چی اللهی همه جوره پیدا میشود شاید این نظر در اینجا هم بد نباشد.
محمود گفت...

در عین حالی که انتقاد از گذشته سروش ضروری است و ایشان هنوز مسئولیت گذشته سیاه خود را تمام و کمال نپذیرفته و به آن انتقاد نکرده و ار مردم عذرخواهی ننموده اند ولی (این ولی خیلی مهمه):
اعمال تخریبی و احساسی و آنارشیستی، همچون حزباللهی ها در جمهوری اسلامی، مجاهداللهی ها، سلطنت اللهی ها و کمونیست اللهی ها، که هر چهار طایفه دقیقا چیزی جز خراب کردن فضا و آنارشیسم و تاثیر منفی در ایجاد اتحاد علیه جمهوری اسلامی نیست.
به نظر می رسد که اگر سطوح پایین این گروههااز سر ناآگاهی و احساسات این کارها را میکنند سطوح بالایی به فرموده جایی!؟ برای خراب کردن اتحاد علیه جمهوری اسلامی و کارشکنی در شکل گیری اپوزیسیون قوی و در جهت تقویت و ماندگاری جمهور اسلامی اتحاد عمل دارند.
------
به راستی که خمینی در این طوایف (... اللهی ها) تکثیر شده. ای کاش هرکسی بتواند خمینی مرتجع درون خودش را ببیند. هر چند ظاهرش کراواتی و اسپرت و کنار ساحلی و پیرهن چینی و ... باشد.



ناشناس گفت...

جامعه ایرلن ابستن حوادثی از جنس تغییر است . درد زایمان مام وطن به گوش میرسد و قطعا نوزاد خودرا با همه دردها ، مضیقه ها  و کنترل ها بزودی بدنیا خواهد اورد ... ماماها در کنار مام وطن یا در عرصه نبردند ویا درزندان ... این زایمان قطعا با خونریزی همراه است اما تولد نوزاد اجتناب ناپذیر است ... بوی خون به مشام کفتارها رسیده است و مترصدند تا نوزادرا بدندان بگیرند ... کرکس های اپوزوسیون خارج نشین کشک ، در بالا سر مام وطن در پروازند تا نوزاد را بربایند ... اینک مام وطن از داخل و خارج و زمین و هوا در خطر است . کفتارها که روزی از چشمان اهو میسرودند امروز استحاله شده و دندان نشان میدهند ... کرکس ها که روزی نغمه اواز پرنده سپید ازادی را سرمیدادند امروز در یک دگرگونی کیفی ۳۵ ساله به کرکس های متعفن تبدیل شده اند و .... مام وطن تنهاست و در درد زایمان به خود میپیچد ...  حزب توده ... گروه ولایتمدار رجوی ها ... به اصطلاح سکولارهای مکه رفته  !  اصللاح طلبان بی ابرو !  سلطنت طلبان عافیت طلب ... همه و همه در خارج نشسته اند و منتظر تولد نوزاد مام وطن . درندگان داخلی خود حدیثش مفصل است . چه کسانی درکنار مام وطن حضوردارند و مادر را تروخشک میکند ؟ چه کسانی ناله های زایمان را میشنوند و در محاصره گرگهای داخلی مادر را نوازش میکنند ؟ بله همانهایی که کف خیابان را رنگین میکنند . همانهایی که زیر ضرب و شتم جلادان روسری سر چوب میکنند ... همانهایی که در حبس های طولانی هستند و خار چشم دشمن داخلی و اپوزوسیون خارجی اند ... همان دل نازکانی که از دیدن زباله گردی هم میهنان خود اشک بر گونه هایشان جاری میشود و خشم وجودشان را به اتش میکشد ... بله اینها در کنار مام وطن ایستاده اند و از تولد نوزاد مراقبت میکنند ... مام وطن انقدر هوشیار هست که حساب کلیه قهرمانان دهه ۶۶۰ را از حساب نوکران اربابان روسی و امریکایی جدا کند ... بله مام وطن همه چیز را احساس میکند و تمیز میدهد ... کلیه اپوزوسیونهای کشک و الترناتیو های خودخوانده کشک تر ! باید پنبه را از گوش خود دراورند و فریاد اعتراضات داخل را بشنود ... هیچ اعتراضی و هیچ شعاری به نام و نفع انان تا کنون داده نشده است ... گرگ های داخلی و کرکس های خارجی از جان مام وطن چه میخواهند ؟

ناشناس گفت...

همه میدونن و انهایی که باید بدونن میدونن که هروقت حزب الهی ها در تهران شعار مرگ بر منافق میدهند ( کلا از روی عادت و خریت هست و بدون انکه این شعار بی معنا بار سیاسی داشته باشد و اصولا حزب الهی ها در ایران به همه میگن منافق !!! کافیه مثلا نخست وزیر ژاپن از مثلا اسراییل دفاع کنه .. بلافاصله به نخست وزیر ژاپن میگن منافق ! چیزی شبیه مارقین و قاسطین و ناکثین و اینجور کلمات اسلامی والا مفهوم کاربردب براشون نداره و مثلا از اون حزب الهی اگه سوال کنید شورای ملی مقاومت چی هست ! فک میکنه چیزی شبیه سازمان ملل و یا اتحادیه اروپاس ! ولی جالب اینحاست که هرموقع اقایون بر علیه واژه منافق شعار میدهند فرصت طلبان سریع میزنن به حساب خودشون ! ) اخیرا به دارودسته ظریف اقای صالحی هم میگن منافق !!! دکون دستگاه رجوی هر موقع که این شعارو میشنوه سریع میزاره به حساب خودش ! الان رسما دارن به وزرای رسمی روحانی میگن منافق ! موندم این چماعت رجوز چطوری میخواد این داستانو به بریزه تو حیب خودش ؟ اگه واقعا بتونه بریزه من مدال تو جیب ریزی و فرصت طلبی جهانی را میاندازم گردنشان و بهشون دست مریزاد خواهم گفت . اخه فکرشو بکنید حزب الهی ها به صالحی میگن منافق ! نکنه اقای صالحی به عضویت دکون دستگاه رجوی درامده ؟ اگر که نه پس چرا بهش میگن منافق ! جماعت ولایتمدار رجوی این پارادوکس را چگونه توضیح میدهند ؟ حالا باید منتظر باشیم . ضمنا امروزه بسیجی ها به اغلب وزرای دولت روحانی میگن منافق !
بابا همه جیز گیج و میجه ...

ناشناس گفت...

تا تاریخچه سازمان مجاهدین در دوران رهبری حنیف و محسن تا دوران رهبری شهرام و بهرام ریز به ریز عملیات مسلحانه اش را با ذکر نام افراد ان و ایده الوژی شان مشخص نکنید و به نظر خوانندگان نرسانید هیچکس هیچ مفهوم جامعی از عمق فرصت طلبی و تو جیب ریزی شخص رجوی و بادمجان دورقاب چینانش بدست نمیاره ... حالا سوال اینه که انگیزه اینها برای بادمجان دورقاب چیدن چی بوده ؟ و جواب اینه که اینها در ان ایام جزء تصفیه شدگان بودند و مثلا فراکسیون خودشونو با تلمبه تحریف و توجیب ریزی باد کردند و پس از ۵۷ با استفاده از همین روش ادامه دادند . البته کشته شدن بهرام ارام در درگیری مسلحانه با ساواک و حضور شهرام در خارج از کشور و مسائلی که در رابطه با شریف و صمدیه بوجود امده بود فرصت بسیار مناسبی در اختیار فرصت طلبان تو جیب ریز گذاشت و خلاصه یک کلام باندی عمل کردند و به دستاوردهای بهرام و شهرام خیانت کردند . عشق مرکز نشینی این باند را کشته بود . تصورش را بکتید امثال ابریشمچی و توحیدی مفت بیان تو مرکزیت ! و رجوی هم مفت بشه رهبر ! کشته شدن بهرام ارام توسط ساواک به نفع باند رجوی و باند هییت موتلفه و باند توده ای ها تمام شد و اعدام شهرام توسط جمهوری اسلامی نیز ایضاء ... جالبه این باند توجیب ریز برای اینکه ژست انقلابی به اقدامات خائنانه خود بدهند همینطوری الکی و بدون تحلیل ادعا میکردن که تحولات به نفع راست سنتی بوده !!!! عجب !!! واقعا مرغ پخته خنده اش میگیره ولی خدم و حشم زنده نه ! انگار کور بودتد و ندیدند که شهرام با فشار و حجمه سنگین خمینی و راست سنتی اعدام شد . البته این قسمت ماجرا برای باند رجوی و شرکاء خط قرمز محسوب میشه ... هنوزم اسم بهرام و شهرام که میاد لال مونی میگیرن و در باره اش هیچی نمیگن . بقول معروف چوبو که بردارید گربه دزده فرار میکنه .
هر کسی که ادعا داره حقایق غیر از بوده با سند و مدرک بیاد وسط ولی اگر قرارباشه بدون سند و مدرک و صرفا با شعارهای پوشال و توخالی بیایید وسط بهتره نیایید چون امروزه دیگر کسی برای شعارتوخالی و سابقه تراشی های ذهنی بدون فاکت تره هم خورد نمیکنه .
خاکزاد

ناشناس گفت...

تا تاریخچه سازمان مجاهدین در دوران رهبری حنیف و محسن تا دوران رهبری شهرام و بهرام ریز به ریز عملیات مسلحانه اش را با ذکر نام افراد ان و ایده الوژی شان مشخص نکنید و به نظر خوانندگان نرسانید هیچکس هیچ مفهوم جامعی از عمق فرصت طلبی و تو جیب ریزی شخص رجوی و بادمجان دورقاب چینانش بدست نمیاره ... حالا سوال اینه که انگیزه اینها برای بادمجان دورقاب چیدن چی بوده ؟ و جواب اینه که اینها در ان ایام جزء تصفیه شدگان بودند و مثلا فراکسیون خودشونو با تلمبه تحریف و توجیب ریزی باد کردند و پس از ۵۷ با استفاده از همین روش ادامه دادند . البته کشته شدن بهرام ارام در درگیری مسلحانه با ساواک و حضور شهرام در خارج از کشور و مسائلی که در رابطه با شریف و صمدیه بوجود امده بود فرصت بسیار مناسبی در اختیار فرصت طلبان تو جیب ریز گذاشت و خلاصه یک کلام باندی عمل کردند و به دستاوردهای بهرام و شهرام خیانت کردند . عشق مرکز نشینی این باند را کشته بود . تصورش را بکتید امثال ابریشمچی و توحیدی مفت بیان تو مرکزیت ! و رجوی هم مفت بشه رهبر ! کشته شدن بهرام ارام توسط ساواک به نفع باند رجوی و باند هییت موتلفه و باند توده ای ها تمام شد و اعدام شهرام توسط جمهوری اسلامی نیز ایضاء ... جالبه این باند توجیب ریز برای اینکه ژست انقلابی به اقدامات خائنانه خود بدهند همینطوری الکی و بدون تحلیل ادعا میکردن که تحولات به نفع راست سنتی بوده !!!! عجب !!! واقعا مرغ پخته خنده اش میگیره ولی خدم و حشم زنده نه ! انگار کور بودتد و ندیدند که شهرام با فشار و حجمه سنگین خمینی و راست سنتی اعدام شد . البته این قسمت ماجرا برای باند رجوی و شرکاء خط قرمز محسوب میشه ... هنوزم اسم بهرام و شهرام که میاد لال مونی میگیرن و در باره اش هیچی نمیگن . بقول معروف چوبو که بردارید گربه دزده فرار میکنه .
هر کسی که ادعا داره حقایق غیر از بوده با سند و مدرک بیاد وسط ولی اگر قرارباشه بدون سند و مدرک و صرفا با شعارهای پوشال و توخالی بیایید وسط بهتره نیایید چون امروزه دیگر کسی برای شعارتوخالی و سابقه تراشی های ذهنی بدون فاکت تره هم خورد نمیکنه .
خاکزاد

ناشناس گفت...

به سایت جماعت رجوی مراجعه کردم و گذری انداختم خودتان هم امتحان کنید بد نیست .... بخش اعظم سایت جماعت توجیب ریز رجوی شعارهای توخالی است و گنده گویی برای صرفا و صرفا مطرح کردن خود ( این مسئله به فرهنگ انان تبدیل شده ) و گنده کردن مریم خانم خیلی خیلی خیلی بیشتر مطرح میشود تا مسائل درد و رنج مردم ... البته چهارتا شعار تندوتیز هم دارد که مفت نمیارزد چرا که اولا تو خارج نشستن و شعار تند دادن هنر نیست و از هرکسی ساخته است دوما تو داخل کشور جوانان میهن خیلی تندوتیزترش را در کف خیابابان عرضه میکنند .
بنابراین من راستش خودخواهی اینها را متوجه نمیشوم . اگر بخاطر کشته شدگان دهه ۶۰ باشه که بهیچوجه به این جماعت ربطی نمیتونه داشته باشه ... انها از جنس دیگر و دارای مواضع دیگری بودند و اینها از جنس دیگر و دارای مواضع دیگری هستند . فاصله از جنگ با امپریالیسم تا نوکری نمایندگان امپریالیسم است و انان که باید بدانند میدانند داستان چیست . ولی اگر به تاریخجه شان و نستالوژی مسلحانه پیش از ۵۷ شان مینازند ! که متعلق با اینان نیست بلکه این فرصت طلبان تو جیب ریز در خلآ بی اطلاعی دیگران تو جیب خود ریخته اند و اتفاقا مسیری را که تا امروزطی کردند بخوبی نشان میدهد این لباس سرقتی برایشان بسیار گشاد بود . اگر کسی واقعا پیدا شود که بتواند با سند و مدرک و شواهد تاریخی ادعای فوق را رد کند مخلصشم هستم اما اگر بخواهد عین حزب الهی های فالانژ بپرد وسط و مزخرفات مورد ادعای رهبران فرصت طلب توجیب ریزش را قرقره کند بهتر است نیاید چون پاسخی داده نمیشود .
خاکزاد

ناشناس گفت...

نقل است که یک ادم ابلهی رفت تو پوست شیر و خود را به شمایل شیر آراست ! گورخرها که از کنارش رد میشدند بر خود میلرزید ! تدریجا گور خرها اختیارش را بدست گرفتند و با او عکس یادگاری میگرفتند ! اما او همچنان در جلد شیر بود ... جالبه که هروقت هم که شیر واقعی از انجا عبور میکرد فی الفور به دورن گله گورخرها پناه میبرد تا شاید زنده بماند .... اما همچنان در جلد شیر روزگار را سپری میکرد ! این داستان شاید ماجرای شیر همیشه بیدار مارا تداعی کند که چگونه سوابق نظامی دوران رهبری بهرام و شهرام را با سوء استفاده از غیبت انان و با همکاری کامل تصفیه شدگان به حیب خود ریخت اما این پوست برایش گشاد بود و بالاخره رفت زیر عبای دشمنان مردم ویتنامی که روزی پیروزی انان اتوپی اش بود . کجایی حنیف ؟ کجایی بهرام ؟ که بیایی و ببینی این بوزینگان چگونه دور سر مکین و امثال مکین جست و خیز میکنند

ناشناس گفت...

نقل است که یک ادم ابلهی رفت تو پوست شیر و خود را به شمایل شیر آراست ! گورخرها که از کنارش رد میشدند بر خود میلرزید ! تدریجا گور خرها اختیارش را بدست گرفتند و با او عکس یادگاری میگرفتند ! اما او همچنان در جلد شیر بود ... جالبه که هروقت هم که شیر واقعی از انجا عبور میکرد فی الفور به دورن گله گورخرها پناه میبرد تا شاید زنده بماند .... اما همچنان در جلد شیر روزگار را سپری میکرد ! این داستان شاید ماجرای شیر همیشه بیدار مارا تداعی کند که چگونه سوابق نظامی دوران رهبری بهرام و شهرام را با سوء استفاده از غیبت انان و با همکاری کامل تصفیه شدگان به حیب خود ریخت اما این پوست برایش گشاد بود و بالاخره رفت زیر عبای دشمنان مردم ویتنامی که روزی پیروزی انان اتوپی اش بود . کجایی حنیف ؟ کجایی بهرام ؟ که بیایی و ببینی این بوزینگان چگونه دور سر مکین و امثال مکین جست و خیز میکنند

ناشناس گفت...

وقتی یک پدیده در حال حرکت بسوی تحول و بالندگی است از ورود عناصر فاسد به درون ان در جارچوب پرنسیب های شناخته شده بشری جلوگیری کنید با هر ادعا و صبغه و سبقه ای که یا دارند ویا برای خود درست کرده اند . عنقریب بغض مردم ایران در سطح ملی خواهد ترکید و منجر به تحول خواهد شد و نقطه جوشهای ان شروع شده و بزودی به نقطه جوش برای تغییر نهایی خواهد رسید و در این پروسه هیچ تردیدی وجود ندارد نایجه محتوم است و اخوند باید که برود اما ایا فرصت طلبان و عافیت جویان و نقاب بر چهره داران و خارج نشین های کشک و به اصطلاح چپ های اتوریته طلب میتوانند در جنبش تاثیری داشته باشند ؟ خیر
جرا ؟ چون قائده تحولات بر چنین اصولی بنیان نشده است ولاغیر ...

خاکزاد

ناشناس گفت...

هیچگاه گروه های اپوزوسیون ایرانی در خارج کشور با هم وحدت نمیکنند ... چرا ؟ چون اولا اگر اهل وحدت بودند در این ۴۰ سال اینکاررا کرده بودند دوما همگی انها برغم وزن تشکیلاتی و کمیت شان یک به یک هژمونی طلب هستند ... از مجاهدش تا فداییش تا حزب توده اش تا اکثریتیش تا سکولارش تا سلطنت طلبش تا مشروطه خواهش و و و و ....
اگرچه وحدت اینها هم دردی را دوا نمیکند چون هیچکدامشون در شرایط کنونی ایران برای اکثریت مطلق نسل شورشی جوان ایران شناخته شده نیستند و بعضا مورد بی اعتنایی هستند . مسیله بعدی این است که هیچکدام از اپوزوسیونهای فوق الذکر هیچگونه پایگاه و فعالی در ایران ندارند ... در تمام اعتراضات این جوانان بی نام و نشان بوده اند که در صف جلو حرکت کرده و حوادث ان را به جان خریده اند . کدام یک از دستگیر شدگان اعتراضات دی ماه ۹۶ و اعتراضات اخیر از اعضا و یا هواداران گروه های فوق بوده است ؟ امکان ندارد بتوانند کسی را معرفی کتند اما تو خارج جای گرم و نرم و در رفاه و ازادی نشستن داعیه هژمونی مردم بپا خاسته دردمند را دارند !!!
بنابراین من فکر میکنم اتفاقا اگر عناصر غیر تشکیلاتی و ازاد اپوزوسیونها اگر بتوانند با هم حول یک ملافرم جمع شوتد و اعلام موجودیت کنند صدها برابر موثر تر از وحدت اپوزوسیونهای هژمونی طلبی است که کارشان ضربه به جتبش است اما متظورشان ! مبارزه است .

خاکزاد

ناشناس گفت...

کشوری که بیش از ۹۰ درصد مردم ان بارها به رژیم به هر طریق "نه" گفته اتد و خواهان برلندازی ان هستند فکر میکنید به این چهارتا اپوزوسیون نیاز دارند ؟ اپوزوسیون در زمانی اهمیت دارد که از مردم جلو تر باشه الان مردم در عمل از اپوزوسیون جلو ترند . نیاز نیست باهم وحدت کنن اگه جنم و ارمان دارن تک تک بیایند با مردم وحدت و پیروی کنند . بله پیروی و نه اقابالاسری ! فکر نکنند که مردم خدم و حشم هستند که مثلا بیایند برای اینها کف بزنند و پوسترشان را به دیوار بچسبانند ! نسل شورشی کنونی به هیچ اپوزوسیونی باج نمیدهد . این اپوزوسیونی که مت میشناسم بهیچوحه با هم وحدت نمیکنند چون تک تکشون در ذات شون هژموتی طب هستند و اگر هم فرضا وحدت کنند برسر تعیین رهبری قطعا اتحادشون بهم میخوره ... بعضی از رهبران این اپوزوسیون به کونشون میگن دنبالم نیا بو میدی !!! هنوز به قدرت نرسیده اند ادا و اصول کیم اونگ جون را در مناسبات خود دارند انوقت چگونه میتونن دم از اتحاد بزنند ؟ بعضی هاشونم که در همزادپنداری فلاسفه قرن ۱۹ دارن خفه میشن و هیچکس را قبول ندارن !
تازه اینها با همه ادا و اصولشون و ادعاشون تو ایران هم نیستن که ! تو خارج به درد نمیخوره که ... مردم اینجا کف خیابونن و اقا بالا سر نمیخوان . هر اپوزوسیونی که اونور اب راحت بگیره بنشینه و ژست و ادعای رهبری داشته باشه از نظر جوانان ایران عکسشونو میچسبونن تو مستراح !!!

ناشناس گفت...

عرض شود که اتحاد بین اپوزوسیونهای ایراتی خارج از کشور امری محال است چون مسبوق به سابقه نیست و اصولا تجربه ای در این زمینه وجود خارجی ندارد . چرا ؟ اولا اپوزوسیون های ایرانی بعضا دارای دکون دستگاه هستند و عمدتا هژمونی طلب و بعضا میایند با توجه به روابط پنهانی که اینورو انور دارند اهم فی اهم میکنند و چرتکه بازاری میاندازند و پیش خودشان میگویند مارو که قراره ببرند ایران پس چرا بیخودی شریک برای خودمون درست کنیم !!! دلیلی ندارد حالا که قراره ببرندمون ایران برای فلان جای خودمون دست خر بتراشیم ! بخش دیگر اپوزوسیون خودرا در امور تحلیل علمی سرتر از بقیه میبینند و در امیزه ای از توهم بسر میبرند و غیره .... مثلا با این ادعا که ما از روز اول خمینی را قبول نداشتیم ! عمه من هم نه از روز اول بلکه قبل از روز اول خمینی را قبول نداشت ! امروزه وجه مشترک همه انها خودبزرگ بینی محور طلبی است واین عامل بعنوان عامل بازدارنده اتحاد در ضمیرشان زبانه میکشد . حالا گیریم که معجزه شد ! و رفتند پای اتحاد و حول یک پلاتفرم جمع شدند ! تازه بر سر راهبرد و رهبری ان به مشکل میخورند ... بهرحال پاشنه اشیل یا چشم اسفندیار همه انها هژمونی طلبی است .... اقا یک کلام ختم کلام ! اینها مال اتحاد نیستن . واما اوضاع عجیبی است ... اونی که خودشو پاره پوره میکنه تا تو دهن ها بیافته ... مردم محل سگ هم بهش نمیزارن ولی اونیکه از دست مردم در میره و مثل بقیه حرص محبوبیت نمیزنه مردم درباره اش مرتب صحبت میکنن ... واقعا تعجب اوره ... منظورمو نمیگم تا فالانژ های حرفه ای تو خماریش بمونن . ضمن انکه بنده به هیچکدامشونم اعتقادی ندارم .

من اتحاد افراد ازادیخواه غیر تشکیلاتی پراکنده را در خارج خیلی موثرتر از اپوزوسیونهای تشکیلاتی میبینم . مهم نیست هوادار کی باشن بلکه مهم اینه که انقدر ازادیخواه و دارای فردیت مستقل بودند که ترجیح داده اند وارد لجنزار مناسبات کشک و مشکوک نشوند و بصورت ازاد فعالیت کنند خیلی ارزشمنده . اینها قابل اعتماد ترند چون واقعا مستقلند و ازادیخواه . بقیه یا اربابن یا غلام و کنیز و انهم در خارج !!! جنبش ما در داخل به انسانهای مبارز مستقل و ازادیخواه جان برکف نیاز داره ولاغیر .

خاکزاد

ناشناس گفت...

عرض شود که اتحاد بین اپوزوسیونهای ایراتی خارج از کشور امری محال است چون مسبوق به سابقه نیست و اصولا تجربه ای در این زمینه وجود خارجی ندارد . چرا ؟ اولا اپوزوسیون های ایرانی بعضا دارای دکون دستگاه هستند و عمدتا هژمونی طلب و بعضا میایند با توجه به روابط پنهانی که اینورو انور دارند اهم فی اهم میکنند و چرتکه بازاری میاندازند و پیش خودشان میگویند مارو که قراره ببرند ایران پس چرا بیخودی شریک برای خودمون درست کنیم !!! دلیلی ندارد حالا که قراره ببرندمون ایران برای فلان جای خودمون دست خر بتراشیم ! بخش دیگر اپوزوسیون خودرا در امور تحلیل علمی سرتر از بقیه میبینند و در امیزه ای از توهم بسر میبرند و غیره .... مثلا با این ادعا که ما از روز اول خمینی را قبول نداشتیم ! عمه من هم نه از روز اول بلکه قبل از روز اول خمینی را قبول نداشت ! امروزه وجه مشترک همه انها خودبزرگ بینی محور طلبی است واین عامل بعنوان عامل بازدارنده اتحاد در ضمیرشان زبانه میکشد . حالا گیریم که معجزه شد ! و رفتند پای اتحاد و حول یک پلاتفرم جمع شدند ! تازه بر سر راهبرد و رهبری ان به مشکل میخورند ... بهرحال پاشنه اشیل یا چشم اسفندیار همه انها هژمونی طلبی است .... اقا یک کلام ختم کلام ! اینها مال اتحاد نیستن . واما اوضاع عجیبی است ... اونی که خودشو پاره پوره میکنه تا تو دهن ها بیافته ... مردم محل سگ هم بهش نمیزارن ولی اونیکه از دست مردم در میره و مثل بقیه حرص محبوبیت نمیزنه مردم درباره اش مرتب صحبت میکنن ... واقعا تعجب اوره ... منظورمو نمیگم تا فالانژ های حرفه ای تو خماریش بمونن . ضمن انکه بنده به هیچکدامشونم اعتقادی ندارم .

من اتحاد افراد ازادیخواه غیر تشکیلاتی پراکنده را در خارج خیلی موثرتر از اپوزوسیونهای تشکیلاتی میبینم . مهم نیست هوادار کی باشن بلکه مهم اینه که انقدر ازادیخواه و دارای فردیت مستقل بودند که ترجیح داده اند وارد لجنزار مناسبات کشک و مشکوک نشوند و بصورت ازاد فعالیت کنند خیلی ارزشمنده . اینها قابل اعتماد ترند چون واقعا مستقلند و ازادیخواه . بقیه یا اربابن یا غلام و کنیز و انهم در خارج !!! جنبش ما در داخل به انسانهای مبارز مستقل و ازادیخواه جان برکف نیاز داره ولاغیر .

خاکزاد

ناشناس گفت...

جوانانی که از نهضت ازادی جدا شدند و هسته اولیه تشکیل سازمان را بوجود اوردند بهیچوجه مسئله ایده الوژی نداشتند و گرنه که در نهضت ازادی عقاید شان در ملازمت ! با طالقانی و بازرگان و سحابی شکل گرفته بود و حتی تحت تاثیر کتابهای بازرگان نیز بودند . انچه باعث این جدایی شد فقط و فقط بیزاری از رفرمیسم نهضت ازادی بود در حالیکه بنیان گزاران در حال و هوای مبارزه مسلحانه بودند و اتفاقا پس از جمعبندی مواضع سباسی خود که منبعث از شرایط انقلابات و مشی چریک شهری بود به سمت تدارک برای مبارزه مسلحانه حرکت کردند که لو رفتند و ضربه شهریور ۵۰ پیش امد که همگان اطلاع دارند . در ان ضربه بیش از ۱۸۰ مجاهد شناسایی و بازداشت شدند که در همان ایام دونفر از اعضای قدیمی مرکزیت و موسسین در خارج از کشور بودتد و از دستگیری جان سالم بدر بردند که اتفاقا هردوی انان در سال ۵۲ به بعد مارکسیست شدند . ( اینکه مجاهدین مذهبی پس از ۵۷ تو بوق و شیپور کرده بودند که رجوی تنها بازمانده از مرکزیت است که زنده مانده دروغ و جعل و تحریفی بیش نبود و نیست ) ایشون فقط دو سه ماه بود که به همراه چند تنی دیگر به مرکزیت دوم راه پیدا کرده بودند ولاغیر .
جزوات مهم سازمان در ان ایام شناخت ، تکانل و اقتصاد بزبان ساده بود که مستقیما توسط بنیانگزاران و اعضای مرکزیت اولیه تهیه و تدوین شده بود .
تنها جزوه ای که در تهیه ان اقای رجوی نقش داشت جزوه امام حسین بود که ماحصل یک کار تیمی بود که به قلم رجوی تهیه شد . در این رابطه بایستی بدانید که اهم نکات تاریخی کتاب انام حسین در مشورت و نظر خواهی مرتضی مطهری بوده است که باند اقای رجوی هرگز بدان اشاره نکرده اند چون ژست خراب میشه و دم خروس اخوند از تو کتاب امام حسین میزنه بیرون .
حتی اقای رجوی و باند ایشون قبل از ۵۷ در هیچ یک از عملیات نظامی سازمان نقشی نداشته اند و تماما این عملیات حول و حوش ۱۰ تا ۱۵ نفر میچرخیده که فرمانده نظامی ان بهرام ارام بوده است که در درگیری با ساواک در سال ۵۵ مس از تمام شدن فشنگ هایش نارنجک میکشد و داغ دستگیری زنده اش را به دل ساواک میگذارد . جالبه که مریم از بهرام به عنوان کودتا چی نام میبرد !!!! و مسعود در کنارش نشسته میشنود و حض میکند !!! واقعا خاک بر سرشان !
این جماعت پست توجیب ریز بی چشم و رو چگونه قهرمانان واقعی و خستگی ناپذیر دوران خفقان اریامهری را ضایع میکنند و در همان واحد عملیات انلن را به حساب خود جا میزنند و چگونه برای مشتی خدم و حشم بی اطلاع فردیت باخته گنده گویی میکنتد !!! سگ رید تو اون مرام نداشته تان ( البته دور از جان سگ )

خاکزاد

ناشناس گفت...

جوانانی که از نهضت ازادی جدا شدند و هسته اولیه تشکیل سازمان را بوجود اوردند بهیچوجه مسئله ایده الوژی نداشتند و گرنه که در نهضت ازادی عقاید شان در ملازمت ! با طالقانی و بازرگان و سحابی شکل گرفته بود و حتی تحت تاثیر کتابهای بازرگان نیز بودند . انچه باعث این جدایی شد فقط و فقط بیزاری از رفرمیسم نهضت ازادی بود در حالیکه بنیان گزاران در حال و هوای مبارزه مسلحانه بودند و اتفاقا پس از جمعبندی مواضع سباسی خود که منبعث از شرایط انقلابات و مشی چریک شهری بود به سمت تدارک برای مبارزه مسلحانه حرکت کردند که لو رفتند و ضربه شهریور ۵۰ پیش امد که همگان اطلاع دارند . در ان ضربه بیش از ۱۸۰ مجاهد شناسایی و بازداشت شدند که در همان ایام دونفر از اعضای قدیمی مرکزیت و موسسین در خارج از کشور بودتد و از دستگیری جان سالم بدر بردند که اتفاقا هردوی انان در سال ۵۲ به بعد مارکسیست شدند . ( اینکه مجاهدین مذهبی پس از ۵۷ تو بوق و شیپور کرده بودند که رجوی تنها بازمانده از مرکزیت است که زنده مانده دروغ و جعل و تحریفی بیش نبود و نیست ) ایشون فقط دو سه ماه بود که به همراه چند تنی دیگر به مرکزیت دوم راه پیدا کرده بودند ولاغیر .
جزوات مهم سازمان در ان ایام شناخت ، تکانل و اقتصاد بزبان ساده بود که مستقیما توسط بنیانگزاران و اعضای مرکزیت اولیه تهیه و تدوین شده بود .
تنها جزوه ای که در تهیه ان اقای رجوی نقش داشت جزوه امام حسین بود که ماحصل یک کار تیمی بود که به قلم رجوی تهیه شد . در این رابطه بایستی بدانید که اهم نکات تاریخی کتاب انام حسین در مشورت و نظر خواهی مرتضی مطهری بوده است که باند اقای رجوی هرگز بدان اشاره نکرده اند چون ژست خراب میشه و دم خروس اخوند از تو کتاب امام حسین میزنه بیرون .
حتی اقای رجوی و باند ایشون قبل از ۵۷ در هیچ یک از عملیات نظامی سازمان نقشی نداشته اند و تماما این عملیات حول و حوش ۱۰ تا ۱۵ نفر میچرخیده که فرمانده نظامی ان بهرام ارام بوده است که در درگیری با ساواک در سال ۵۵ مس از تمام شدن فشنگ هایش نارنجک میکشد و داغ دستگیری زنده اش را به دل ساواک میگذارد . جالبه که مریم از بهرام به عنوان کودتا چی نام میبرد !!!! و مسعود در کنارش نشسته میشنود و حض میکند !!! واقعا خاک بر سرشان !
این جماعت پست توجیب ریز بی چشم و رو چگونه قهرمانان واقعی و خستگی ناپذیر دوران خفقان اریامهری را ضایع میکنند و در همان واحد عملیات انلن را به حساب خود جا میزنند و چگونه برای مشتی خدم و حشم بی اطلاع فردیت باخته گنده گویی میکنتد !!! سگ رید تو اون مرام نداشته تان ( البته دور از جان سگ )

خاکزاد