مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ خرداد ۱۶, سه‌شنبه

خمینی مرد ! خمینی زنده است. اسماعیل وفا یغمائی


روز سیزده خرداد سالمرگ آیت الله خمینی بنیادگذار جمهوری اسلامی است. موافقانش یادش را گرامی میدارند و مخالفانش بر او لعنت و نفرین میفرستند . اگر خمینی را نه یک فرد بل فشرده و وجودی تاریخی و اجتماعی بدانیم که از اعماق تاریخ و فرهنگ بخشهای عظیمی ازمردم  ایران بر آمده است و اگر خمینی را در طول تاریخ بجوئیم و دنبال کنیم خواهیم دید که خمینی متاسفانه نمرده است و زنده است.شاید برخی خمینی را فقط درسیمای جانشینان و بخصوص  رهبر و امام کنونی جمهوری اسلامی زنده ببینند اما این  اگر چه بخش برجسته ای ازماجرا، اما تمام حکایت نیست .تعارف را در حیطه چالش فکری کنار بگذاریم. بگذاریم بدمان بیاید! و آزرده شویم
اما بفهمیم. خمینی پیش از آنکه درسیمای یک امام و بنیادگذار زمام ایران را به دست جمهوری اسلامی بسپارد قرنها و قرنها در هیئت مذهب و سنت و فرهنگ، و خرافه و عقب ماندگی و جهل با ما و در کنار ما و در درون ماراه پیموده بود. 
خمینی اگر چه نخست در هیئت تجزیه نشده خود با تهاجم مهاجمان بیگانه و در برق شمشیرها و نیزه ها در قرن اول هجری از مرزهای غربی ایران وارد ایران شد اما هزار و چهارصد و چند سال بعد از مرزهای درون ایران، از چهار سوی ایران از مرزهای اندیشه ها و باورهای خرافی و عقب مانده ما، از مرزهای هراس ها و جهل و ایمان اعتقادات ما سر بر آورد و این بار تهاجم از درون ایران و به درون ایران بود. 
  خمینی راما، میلیونها تن از ما درماه، در آینه ارزوهای خود،در افق اعتقادات و نادانیها و جهل و خرافه دیدیم و بنامش جلوی گلوله رفتیم و او را بر منبر نشاندیم تا ایمان و اعتقادات خود را تجربه کنیم و تجربه کردیم و هنوز نیز چندان مایل نیستیم در مقابل آینه خود را بنگریم و زنده بودن خمینی راباور کنیم.
خمینی را ما نه تنها ما به عنوان توده بل بسیاری از روشنفکران ما به پیشواز رفتند و در ستایش او نوشتند و سرودند

حقیقت دردناک است و تلخ ولی ما  برخی از ما ،هنوز اگر چه میتوانیم به آئین و سنت شک کنیم ولی بشدت اسیر و زمین خورده خرافات و تاریکیهائی هستیم که در طول قرنها تکرار رنگارنگ خمینی ها آن را برای ما تبدیل به یک ایمان و اعتقاد کرده اند.

ما فریاد مرگ بر خمینی سر میدهیم و از حکومت خمینی بیزاریم ولی از اعتقاد و ایمان خمینی ساخته شکست میخوریم و به ز انو در می آئیم.

خمینی مرد و خمینی زنده است. خمینی نمرده است و نمیمیرد تا هنگامی که ما در برابر خدائی زانو میزنیم که خدای هزاران خمینی است وبه آشکار و بارها به آدمسوزان خود اعتراف کرده است و اکثر دستوراتش مزاحم آزاد زیستن و یک زندگی انسانی  است. ما او را میپرستیم و به وعده ها و وحشت آفرینی هایش تن سپرده ایم و در برابر این هیولا زانو میزنیم بی آنکه جرئت کنیم بیندیشیم این وجود شایسته پرستش نیست حتی اگر موجود باشد.

ما به منادیانش به کتابش وبه مقدساتش تن سپرده ایم و بر لب نعره مرگ بر خمینی داریم در حالی که خدای خمینی و کتاب خمینی و رسول خمینی و مقدسات خمینی با ما مشترک است. 


خمینی مرد و خمینی زنده است تا هنگامی که ما نمی اندیشیم که اگر خدای خمینی مزاحم نبود و سنگینی هولناک قرون و اعصار شرا بر پیکره ما نیانداخته بود ما حتی در یک جستجوی آزاد میتوانستیم در قرن بیست و یکم خدائی  بیابیم یا بسازیم یا  باور کنیم که شایسته این قرن باشد.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا وقتی روشنفکران، درست تر بگویم اصلاحگران دینی بجای دست سائیدن بر ریشه ها و جرئت اندیشیدن داشتن هنوز هم در فکر تمیز کردن این دستگاه ووصله پینه کردن و تفسیر و تعبیر آنند.


خمینی مرد و خمینی زنده است در هنگامی که نه بخش اعظم ملت که حتی بسیار اصلاحگران دینی منتظرند که کودک پنجساله ای که هزار و دویست و چند سال است در چاه پنهان شده خارج شود و نه تنها ایران بل جهان را از ستم نجات بخشد و پایه های شناخت جهانشناسانه خود را بر این باور استوار کرده اند.


خمینی مرد و خمینی زنده است وقتی اپوزیسیون و آلترناتیو خمینی در سال شصت و پنج در هیئت رهبر عقیدتی بر سر چاه اختفای این کودک در سامرا میشتابد و فریاد زنان و اشکریزان لیست شهدائی را که بخاطر آزادی جنگیدند و مردند   به آن کودک  که حالا پیرمردهزار و دویست و چند ساله ای شده تقدیم میکند و باز میگردد تا با خمینی بجنگد!


خمینی مرد و خمینی زنده است وقتی منادیگر جامعه بی طبقه توحیدی پس از سی و چند سال سر و کار داشتن با تمدن غرب هنوز از دست دادن زن و مرد وحشت دارد و آن را درست مثل یک ملای مرتجع حرام میداند و دو دستی به حجاب این سمبل ذلت و تو سری خوردگی زنان ایران  چسبیده است.


خمینی مرد و خمینی زنده است وقتی رهبر کهکشان مسند هر مخالفی را با دروغ و بهتان و رذالت مزدور و اطلاعاتی میخواند و در حالیکه خود همان شیوه های تکفیر اخوندی را به کار میگیرد مخالفان را به خمینی وجانشینانش منتسب میکند.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا وقتی ما هیچ چیز از تاریخ ایران نمی دانیم و نمی دانیم اسلام حتی یکبار در تاریخ واقعی ایران ظهور دموکرتیک نداشته است.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا هنگامی که ما نمی توانیم کارکردهای مذهب و کارکردهای سیاست را در جامعه از هم تفکیک کنیم و هنوز در پی تطبیق مکتب امام محمد باقر و امام جعفر صادق بر شرایط سیاسی روز هستیم.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا وقتی فقط از دموکراسی و آزادی و... حرف میزنیم و حاضر نیستیم تبعات عملی آنها را بپذیریم. و در عمل روزانه خود لحظه به لحظه موازین دموکراسی را زیر پا میگذاریم.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا وقتی که ما بیش از سرنوشت تاریک ملتی که خود در زمره اوئیم نگران مرگ و اخرت و رد شدن از پل صراط و آتش جهنم و حلوای بهشت و عاقبت بخیر شدنیم.


خمینی مرد و خمینی زنده است تا ما جرئت این را نداریم که بر ایمان و اعتقاد خود برشوریم و اگر خدا جوئیم خدائی تازه و ایمانی تازه بجوئیم.


خمینی مرد و خمینی زنده است در این شک نکنیم خمینی صد بار دیگر نیز اگر بمیرد بازهم زنده است تا ما این چنین زنده ایم و تا ما جرئت این را نداریم  که نو شویم که کهنگی را بدور ریزیم که خمینی را در ایمان و اعتقاد خود و بر پایه های اصلی اش فرو کشیم و بر زمین بکوبیم و رو به نور شناختی راستین آغوش باز کنیم.


خمینی مرد و خمینی زنده است اگر باور نداریم به سوی آینه برویم آینه ای که نه صورت ما بل ایمان و اعتقادات ما را مینمایاند.
اسماعیل وفا یغمائی

 

۱۰ نظر:

همنشین بهار گفت...

سلام بر دوستان عزیز و دوست اندیشه‌ورز آقای یغمائی
ـــــــــــــــــــــــــــــــ

گفت و شنود یا آقای پرویز یعقوبی

را در سایت خودم گذاشته‌ام. اگر مایلید از آنجا ببینید یا بردارید.

http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=398

با کمال احترام: همنشین بهار
...

http://www.hamneshinbahar.net

ثزیا ریگی گفت...

کوتاه و روشنگر درود بر شما استاد ارجمند و دلسوخته ولی خمینی میرود و ما هم داریم عوض میشویم

jahandid گفت...

با درود به ازاد انديشان و ادمها،

هر بار كه به اوضاع الان ميهنم فكر ميكنم و ميبينم كه در چه حال و روزى فرو رفته ايم، چنان احساس چندش اورى در خود حس ميكنم كه گويى تمام عمرم در يك انى تمام شده است و از ان هيچگونه دستاوردى ندارم. ارى خمينى در طول و عرض زندگانى ما رخنه اى ژرف نموده است. در ان لحظه كه چشم باز ميكنى و ميبينيم خود را كه در اين همه عقب ماندگى داوطلبانه هويت بخشيده ايم، باز همان احساس چندش اور و تهوع اور چنان گريبانت را ميگيرد و با فشارى كه بر تو مياورد همه جا و همه چيز را سياهى و باز هم سياهى تا ژرفناى ان فراميگيرد.

در خانواده اى نه چندان مذهبى بودم ولى چنان مشتاق و كنجكاو كه به هر درى ميزدم تا راهى براى فهم و پاسخ به سؤال "بودن" خود بيابم. از شنيدن اخبار كنش هاى دانشجويان در دانشگاهها به وجد و شادى ميرسيدم. بيشترين شوقى كه ان دوران نو جوانى و جوانى داشتم، زيستن در ازادى بود. بچه "شرى" نيز بودم كه سر كلاس هاى درس هميشه بچه ها من رو تيز ميكردند كه "بلند شو سؤال كن!" البته اونا ميخواستند كه وقت بگذرد و بتونن به شيطنتهاى خودشان برسن! ولى خوب سؤال كردن هاى من از اين رو بود كه به واقع چيزى را دنبال ميگشتم و تشنه يافتش بودم.

اين جوانى ست ١٤-١٥ ساله در زير حكومت ديكتاتورى سلطنتى و با عطشى جوينده براى ازادى. با تعريفى ديگر، نيرويى كه امادگى رشد و پيشرفت در ميهن خودش را به قيمت جان دوست ميداشت. فكر ميكنم اين نوع جوان در ان زمان سالهاى ٤٠-٥٠ يك پديده عمومى بود و تا انجاييكه به ياد دارم همه دوستانم با همين فكر و انديشه در جستجو و كاووش دنياى پيرامون خود بودند. فكر ميكنيد كه فضاى ان زمان چه جوابى براى ان جوان داشت و چه راهى را برايش رهنما بود؟

از مكانيسم هاى ان درميگذرم. ان جوان ساده انديش ولى به شدت خواستار، امادگى جذب شدن به هر انديشه اى را داشت. ارى پذيرش هر انديشه اى را داشت. كدامين انديشه بيشترين امكانات را براى تبليغات خودش در ابعاد كشورى با باز بودن دستش دارا بود؟ بيشترين پشتوانه مالى، فرهنگى، امنيتى و تبليغاتى را دارا بود و مقتدر ترين صاحب قدرت يعنى خود شاه (بنا به گفته نزديكان خود او) تا اخرين نفس و هنگام رفتن از اين دنيا، ان قران كوچكى را كه مادرش به او داده بود را همچنان بر گردن داشت. در اينجا چنين قصدى نيست كه كسى را محكوم و يا لعنت بكنيم. فقط شرحى ست از انچه كه بر يك جوان در ايران رفته است و اينكه "خمينى" جارى در تاريخ چگونه توانسته است او را نيز بقاپد و اسير خود سازد. خمينيى كه لزومن هم از او يك بسيجى يا حزب اللهى نساخت بلكه ان نوعش كه در كسوت ازاديخواهى و "اسلام دمكراتيك" را نويد و پرچم خود كرده بود. و او بود كه اين جوان را توانست "به راه سعادت" رهنما شود. براى ان جوان بوى گند و عفن خود خمينى خيلى بارز بود و در همان ماههاى نخست ان جوان را بر ان داشت كه كوچكترين نزديكيى با او احساس نكند. ولى خوب انكه عمامه نداشت ولى همانى را داشت كه خمينى از نوع عمامه دارش بود. و چه افسوس از ان همه جانها و مالهايى كه در راهش فدا شد. دست به دلم نزن كه خونه!

ارى بدرستى و با موشكافى دقيق جناب يغمايى ان هيولاى وحشى ادمخوار و ازادى كش كه در تمام درازا و پهناى تاريخ جولان داده است را توصيف نموده اند. و هر كس گر ايينه اى در دست گيرد بدون كوچكترين شكى انرا در خودش پيدا ميكند. چرا كه ان خمينى با لحظه هاى ما با ما همراه بوده است و غير ممكن است كه ما نتوانيم انرا ببينيم. در لا به لاى نظرهايى كه در همين "دريچه" نوشته ميشوند ميتوان رد پاى او را بخوبى ديد. و انگاه كه چشمها را باز ميكنيم و ايينه را تا ژرفناى "بودن" خود مينگريم، ان لحظه اى ست كه بايد صادقت بخرج داد و تمام ان ساخته هاى دهه ها را ويران كرد و از نوع همه چيز را دوباره ساخت. جاى نگرانى نيست. پروسه اى ست بالنده و نشاط اور، احساس لطيفى ست از ازادى و ازاد انديشى و بسيار شادى افرين.

گوارا باد بر هر انكس كه ان ايينه را بردارد و خود را بيابد.

ناشناس گفت...


خمینی زنده است تا زمانی که ما جامعه را به خودی و غیر خودی تقسیم می کنیم . خمینی زنده است تا زمانیکه ما در جامعه مدام در حال کشیدن مرز و دیوار هستیم. خمینی زنده است تا وقتی که ما با دشمنمان هویت می گیریم و ضدیت با رژیم را تبدیل به نقابی می کنیم تا بی هویتی، بی سوادی و انزاوای خویش را با آن بپوشانیم. خمینی زنده است تا زمانی که به انسان، به صرف انسان بودنش احترام نگذاریم. خمینی زنده است تا زمانی که یاد نگیریم به همدیگر احترام بگذاریم و تا زمانی که کلمات "پاسدار" ، "شکنجه گر"، "بازجو" ، "تیر خلاص زن"، "مزدور" ،"جاسوس" و.. از فرهنگ و ادبیات ما رخت بر نبندد. خمینی زنده است تا زمانی که به یکدیگر بی اعتماد هستیم و از کسی که در زندان خامنه ای دست به اعتصاب غذای خشک زده می خواهیم بیاید موضعش را در قبال خامنه ای روشن کند!. خمینی زنده است تا زمانی که با کلیشه ها و پیش فرض ها زندگی می کنیم و به این پیش فرض ها و کلیشه ها به چشم سرمایه ای گرانبها نگاه می کنیم و حاضر نیستیم آنها را مورد بازبینی قرار دهیم. خمینی زنده است تا زمانه که دمل های چرکین نفرت را در درونمان تقویت و تغذیه می کنیم و فکر می کنیم با کینه و نفرت می شود آینده را ساخت و با "مرگ بر فلان" و مرگ بر بهمان" می توانیم به دموکراسی و آزادی برسیم. خمینی زنده است تا وقتی که "دشمنی" را تبدیل به هدف می کنیم ، نه تبدیل به وسیله ای که قرار است هدفی را محقق کند. خمینی زنده است تا وقتی که روح او در ارواح ما نفس می کشد و زدن هر برچسب و انگی را به مخالفمان روا می داریم. خمینی زنده است و در روح ما نفس می کشد تا زمانی که فرهنگ او را در درونمان ریشه کن نکنیم و تک صدایی را(حزب فقط حزب الله) که با تار و پود او عجین شده بود از فرهنگ خود نزداییم. خمینی زنده است و در روح ما نفس می کشد تا زمانی که فکر می کنیم خمینی یک شخص است ، نه یک فرهنگ ، نه یک طرز تفکر، نه یک نگرش، که ممکن است در درون ما هم لانه کرده باشد.
سهراب

داوود گفت...

jahandid گرامی‌, بله درست میفرمایید محمد رضا شاه کتاب قرآن را قبول داشت ،درست میفرمایید شاه مسلمان بود ولی‌ یادتان باشد که شاه پادشاه یک کشور شیعه مذهب بود که بهرحال چه خوشایند ما باشد یا نباشد روحانیون بر تمام مقدرات مردم ما حاکم بودند. عقد و ازدواج و مرگ و تمام مراسمهای مذهبی ما به دست روحانیون انجام میگرفت و......بلی شاه مسلمان بود و هیچگاه هم نگفت که مسلمان نیست و هیچ گاه هم ادعا نکرد که ضدّ مذهب و دین است ولی‌ در همان حکومت شاه نسبت به منطقه خاور میانه و فرهنگی‌ که ما در آن رشد کردیم و مربوط به حداقل ۵۰۰ ۶۰۰ سال پیش میشود (صفویه) که آنهم ریشه قوی در ۱۴۰۰ سال پیش دارد شاهد بیشترین انعطاف نسبت به اقلیتهای مذهبی و دینی بودیم حتی بهائیان تا حدودی آزاد بودند و در کنار آن کاباره‌ها و دیسکو‌ها و سواحل مختلط بود که هیچگاه کسی‌ مزاحم کسی‌ نمی‌شد و از همه مهمتر هیچگاه در رژیم شاه زنان از لحاظ پوشش مورد مزاحمت قرار نگرفتند و آزاد بودند در انتخاب با حجابی و یا بی‌ حجابی. بهرحال شاه علیرغم مسلمان بودنش حکومتی پایه گزاری که که بطور نسبی‌ سکولار بود

jahandid گفت...

اقاى يغمايى درود،
پاسخى براى بحث اقا داوود نوشتم، نرسيده؟

jahandid گفت...

با درود،
اقا داوود گرامى،
من يك پاسخ نسبتن بلند كه با صرف وقت مكفى تهيه كردم و إرسال نمودم ولى متأسفانه احتمالن قاطى حذفى ها شد و نصب نشد. در هر صورت لپ مطلب اين بود ما نياز داريم كه فارغ از هر گونه احساسات له يا عليه رخدادهاى تاريخى ميهنمان، با يك ديد اسيب شناسانه و منطقى به انها نگاه كنيم و سعى در فهم انها نماييم. علت اين هم خيلى واضح و روشن است. اگر ما اشتباهات را با ديدى غير از تلاش براى تكرار نكردن انها مورد قضاوت قرار دهيم، راه بجايى نخواهيم برد. بايد كه ريشه دردها را شناخت و درمانى براى اون ريشه پيدا كرد و از ان سياهى ها بيرون امد.

ريشه تمام بدبختى هاى گذشته و حال و تا سرنگونى اخوندا يك چيز بيشتر نبوده و نيست و نخواهد بود. ريشه دردها در نبود ازاى بوده و هست و خواهد بود. داشتن ازادى، درمان دردهاى قرون و اعصار ما ست.

ناشناس گفت...

اسمعيل عزيز، فكر كردم مطلب جديدي نوشته اي و با شوق زياد مشغول خواندن شدم ولي ناگهان ديدم كه مطلب مربوط به يك سال قبل هست، متوجه شدم كه احتمالاا ديگر حقوق بهت نميدهند كه اراجيف بنويسي و مون قديمي ها را بازنششر ميكني. راستي ال عزيز ، اي شاعر توانا و اي محقق ارزشمند، من هيچوقت نفهميدم كه اين چند سال گذشته روزي رسان شما كيست؟ مجاهدين خلق ككه ديگر پولي به شمما نمي دهند، شما هم كه كاري بجز قلم زدن به زبان مادري بلد نيستي. اگر ممكن هست بگو كه از كجا پول ميرسد؟ و در خاتمه بايد بگويم كه من قبلا فكر ميكردم كه ادمي ه كثيفي ممسعود بهنود پيدا نميشود، حال به اين نتيجه رسيدم كه تو. هم. مثل مسعود بهود هستي تنها تففاوتتان اينست كه نرخ بهنود از نرخ تو باالاتر هست

esmail گفت...

ناشناس عزیز!
من باب اطلاع بنده یک عمه ای دارم که ایشان مخارج زندگی مرا تامین میکند من زیاد نمیدانم جناب بهنود چه میکند ولی میتواند برود حمام خود را بشوید. فرموده اند النظافه من الایمان. خداوند نماز روزه شما را هم قبول نماید و عزت سرکار زیاد باد

esmail گفت...

در ضمن مقداری روشنتر
چرا با نام و نشان و معرفی هویت سیاسی خود وارد نمیشوی تا راحت تر بشود نوشت. از مقاله دلخوری یا من یا هر دو؟از مریدان امام راحلی یا امام حی و زنده؟اینها کمک میکند که با زبان ادمیزاد بنویسیم
ومنالله توفیق والتکلان