ما منتقدیم ما حق داریم منتقد باشیم. ما مخالفیم . ما حق داریم مخالف باشیم.باید سخنان منتقدان و مخالفان و همرزمان را شنید.هیچکس کامل نیست واگر خود را کامل بپنداریم بدون آنکه حتی بخواهیم اندک اندک به سنگلاخ جباریت پای خواهیم گذاشت ولی متاسفانه تاپایان هرگز نه خواهیم فهمید و نه قبول خواهیم کرد که در چه تراژدی و فاجعه ای به بند کشیده شده ایم.دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند.مشکل اصلی تاریخ ما امیختگی مذهب و سیاست است. تمام کسانی که صادقانه حتی راه نجات را در حکومتی مذهبی یافتند یا ایدئولوزی برخاسته از مذهب را راهنمای عمل قرار دادند جز به کمک ارتجاع و تیره روزی مردم بر نخاستند. اینان در پایه ها از همان مردابی تغذیه میکردند و می کنند که ملایان حاکم میکنند. باید به مذهب به عنوان مسئله ای شخصی احترام گذاشت ولی باید سوداهای رنگین و مسموم برپائی حکومتی که مذهب ذر آن رسوخ داشته باشد را با تمام مدعیانش به زباله دان ریخت. برای درک این حقیقت باید تاریخ ایران و اسلام و بخصوص تشیع را شناخت.نور!نور باز هم نور بیشتر. پشت درهای کهنه و پوسیده متوقف نشویم. نترسیم! درها را بشکنیم و بگذاریم نورحقیقت و شناخت ما را از این همه کهنگی و ارتجاع بشوید. هرگز فراموش نکنیم که زندگی مادی ما سایه و باز آفریده اعتقادات و باورهای ماست. .

روی تصویر کلیک کنید

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۳۰, چهارشنبه

«ایران در آستانه انفجار بمب بیکاران و حاشیه‌نشینان»

او وضعیت امروز جامعه ایران را به بیماری شبیه دانست که بیماری‌های مزمن متعددی دارد و «اگر جراح به این بیمار دست بزند دچار تشنج می شود.» رنانی گفت: «در چنین شرایطی درمان در بن بست قرار می گیرد. ما اکنون در آستانه بن بست اقتصادی هستیم.» این کارشناس اقتصادی «رکود، بحران آب و فساد در کشور» را سه مسئله «بحرانی و خطرناک» ایران برشمرد و گفت: «اگر به سرعت برای حل آن‌ها قیام نکنیم کل ساختار سیاسی را در هم می‌ریزد.» ادامه‌ی مطلب...

چرااقتصا د ایران در سراشیبی ورشکستگی کامل گام برمی دارد؟

۲ نظر:

jahandid گفت...

با درود،
نوشتار بسيار جالبى ست كه يكى از حساس ترين پاشنه اشيل رژيم پوسيده اخوندى را به روشنى نشان ميدهد. بمب هاى ساعتى موجود در ميان مردم خيلى زيادند و با صداى بلند تيك تيك ميكنند. اتش زير خاكسترى كه در ايران ميباشد نيرومندتر از تمام انگيزه هايى ست كه در جنبش ٨٨ موتور محرك مردم بود. در اينجا به قولى "شكم گرسنه دين و ايمان ندارد" وارد كارزار سرنگونى ميشود و اين پديده اى ست كه با گوشت و پوست و استخوان مردم سر و كار دارد و باز بقولى "مرگ يكبار، شيون يكبار" وقتى كه به نقطه جوش رسيد ديگر هيچ دار و درفشى و هيچ لباس شخصى و بسيجى و پاسدار و اخوند خونخوار توان روبرو شدن با انرا ندارد. اين سراشيبى سرنگونى خيلى وقت است كه با سرعت زياد رژيم را به قعر نيستى ان فرو ميبرد، حال اينكه چرا تا بحال اينقدر اين جنازه پوسيده اخوندى توانسته است خود را با تمام اين بدبختى هاى مردم زالووار زنده نگاه دارد، برميگردد به همان سؤال پايه كه "چه بايد كرد؟" و شايد اين را هم بايد اضافه كرد كه گناه اصلى به گردن نيرو هاى ضد رژيم است و رفتار خنثاگرانه انها در مقابل يكديگر بيشترين كمك را به اين جنازه اخوندى كرده است. ارى نبود فقط يك جايگزين سكولار و مردمى بالاترين و شايد هم تنهاترين شانس بقاء براى اين جنازه پوسيده اخوندى ست.

jahandid گفت...

.