مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

ه‍.ش. ۱۳۹۵ تیر ۱۷, پنجشنبه

عباس کیارستمی بر بستر رودخانه سن با ما وداع می کند.

عباس کیارستمی بر بستر رودخانه سن با ما وداع می کند.
پیش از ورود پیکر عباس کیارستمی به میهن، تصاویر او آراسته به شمع و گل – بر بستر رودخانه سن – تا جاودانگی می رود.
ما ایرانیان مقیم پاریس گرد هم می آئیم تا این تجسم فخر ایرانی بودن را بدرقه کنیم.
پنجشنبه 7 ژوئیه ساعت 22 در مقابل فرهنگسرای پویا
آدرس:
48 Quai de jemmapes
75010 Paris
Métro : République

۹ نظر:

ناشناس گفت...

بنده از مرگ آقای کیارستمی متاسفم اما نمی فهمم به چه دلیلی هموطنان ما از چپ و راست همینطور حالا هی پیاز داغش را زیاد می کنند.
بابا جان چه گوارا هم که مرد کوبایی ها برایش این همه ادا و اطوار در نیاوردند!
آخر یکی به بنده بگوید مگر همین آقای کیارستمی نبود که در مصاحبه با نشریات اروپایی می گفت در ایران هیچ مشکلی برای قیلمسازی نیست؟ که همه امکانات برای فیلمسازی هست و سانسوری نیست؟ مگر نمی گفت موافق جمع کردن ذیش های مردم است چون دسترسی به تلویزیون های بیگانه جوانان ایرانی را گمراه می کند؟
مگر همین آقای کیارستمی نبود که برای احمدی نژاد چنان نامه فدایت شوم نوشت که گویی اجمدی نژاد چه گوارای ثانی است؟ مگر کیارستمی آحر چه گلی به سر مردم زده است؟ کدام درد و رنج مردم را به تصویر کشید؟
چرا ما شرقی ها اینطوری هستیم؟
یک روزی ملک حسن پادشاه مراکش بعد از یک عمر دیکتاتوری و فشار و اختناق مرده بود و مردم فقیر و بد بخت همینطور در طول خیابان بهنگام عبور جنازه اش توی سر و روی خود می زدند و گریه می کردند. خبرنگاری اروپایی رفت از یک خانمی که گریه می کرد پرسید خانم چرا گریه می کنی؟ گفت همینطوری !آخر ما عادت داریم هر کسی که بمیرد برایش گریه و زاری کنیم و کاری نداریم به اینکه که بوده و چکار کرده! حالا حکایت این ادا و اطوار های عباس بختیاری و دیگران است.

ناشناس گفت...

ای یاوه یاوه یاوه!!!
تا تصاویر او بر رود ست تا جاودانگی !! برود؟
اصلا این جمله معنی دارد؟
عکس روی سن تا جاودانگی آیا می تواند برود؟
جدا این مغز متفکری که این متن را نوشته معنی جاودانگی را می داند؟

حمید نیری

م.ح فرانسه گفت...

نامه کیا رستمی به احمدی نژاد
سرم وقتی ۵ساله بود روزی مشغول خوردن بیسکویت بود، دوستی از او بیسکویت خواست و من هم از او خواستم که بیسکویتی به من بدهد. اما بهمن یک بیسکویت بیش‌تر نداشت. بلاتکلیف به هر دوی ما نگاه کرد که تنها بیسکویتش را به کدام یک از ما دهد. دوست من مشکل را ساده کرد و به او گفت: "بیسکویت را به کسی بده که بیش‌تر دوستش داری." بهمن نگاهی به هر دوی ما انداخت و به من گفت: " بابا من تو را بیش‌تر دوست دارم اما دلم می‌خواهد بیسکویتم را به او بدهم." هنوز نمی‌دانم آن روز، آن بیست چند سال پیش در ذهن پسر ۵ساله‌ام چه گذشت که بیسکویتش را به آن دیگری داد، که کم‌تر از من دوستش می‌داشت. ولی من دلیلی دارم که چرا رأی‌ام را به دیگری خواهم داد.

آقای احمدی‌نژاد، برای من دلایل بسیار ساده‌ای وجود دارد که تو را بیش‌تر از او دوست دارم. تو برای من یادآور سال ۵۷ هستی. در آن زمان اخلاق، آرمان و از خودگذشتگی برای تغییر زندگی مردم مفاهیمی انتزاعی نبودند؛ چیزهای طبیعی و جزییاتی زنده از روحیه و عملکرد میلیون‌ها جوان معتقد و سالم و راستگویی بودند که می‌خواستند از انقلاب فرصتی فراهم آورند تا طبقه‌ی محروم جامعه شرایط بهتری برای زندگی داشته باشند. بعد از بیست و چند سال نگاه که می‌کنم به وضوح آن اعتراض را همراه با افسردگی درونی تو را درک می‌کنم. تو هم‌چنان بی‌دروغ «ما»ی سال ۵۷ را زنده می‌کنی. من تو را دوست دارم چون نمی‌توانم به خودم راست نگویم که می‌دانم آن‌چه می‌گویی راست می‌گویی. این واقعیت است که در جهان کنونی قله‌های ثروت با دست‌اندازی به پله‌های قدرت جایی برای رشد مردم باقی نمی‌گذارند.
در این میان، آقای احمدی‌نژاد اما چیزی وجود دارد که تو را در دنیای ۲۰۰۵ ما وصله‌ی ناجور می‌کند. پس اکنون با کمال تأسف تو تنها به درد آن می‌خوری که از دنیایی چنین آرمان‌باخته و بازیگر، افسرده شوی. دنیایی که در ۲۷ سال ساخته شده است و ما هم جزیی از این دنیا هستیم. دنیا شرایط دشواری برای برای بازی راستگویان آفریده است اما هم‌جنسان قادرند دست یکدیگر را بخوانند و...
دوست عزیز، به‌سادگی بگویم ما نمی‌توانیم خود را در سال ۵۷ متوقف کنیم. دیگر آن آن باورها از زندگی واقعی رخت بربسته است و در معادلات سخت کنونی، ما تنها تصمیم‌گیرندگان بازی کنونی نیستیم. تو درست‌تر از آن و اصولگراتر از آن هستی که بتوانی در بازی پیچیده‌ی سیاستگزاران آلوده به قدرت بازی کنی، پس به قول مدرس " اکنون کسی لازم است که قاعده‌های بازی این جهان را آموخته باشد."
برای همین من رأی‌ام را به کسی می‌دهم که او را کم‌تر از تو دوست دارم اما کسی توانمندتر از تو در درک وقعیت‌های امروز زندگی است. همه‌ی امیدم آن است که او لااقل این‌بار با عطف به آرای تو بداند هنوز مردم محروم ما چشم به راه‌اند. پس گوشه‌چشمی به طبقه‌ی محروم داشته باشد و به سلامت اداره‌ی جامعه بها دهد. دوست عزیز من، تا کنون دو بار رأی داده‌ام و هر دو بار پشیمان. این بار با آمادگی بیش‌تر بار دیگر پای صندوق رأی خواهم رفت و اما رآی‌ام را به دیگری خواهم داد که او را به اندازه‌ی تو دوست نمی‌دارم. روزگار غریبی است برادر.
عباس کیارستمی

مش باقر گفت...

خدا رحمتش کند ولی کلمه تجسم فخر ایرانی یکمقدار اغراق است فخر ایرانی مصدق است و ستار خان و کسانی که برای آزادی مبارزه میکنند در هر حال روحش شاد

ناشناس گفت...

عزا عزاست امروز روز عزاست امروز
فیلمساز و شاعر ما پیش خداست امروز

حسن

م. ملاحسن گفت...

نامه شادروان کبارستمی در رد احمدی نژاد است ولی زیرکانه. او فیلمساز بزرگی بود و اینطور زیست حالا شما میتوانید نقدش کنید. در ضمن بروید ایران ببینید چکار میشود کار کرد اینجا حرف زدن راحت است

علی ف گفت...

خدا همه را رحمت کند. فیلمساز بزرگی بود ولی کاری زیاد به سیاست نداشت در هر حال فرقی نمیکنه اخرش باید مرد و رفت

صادق هدایت ثانی گفت...

جاودانگی یعنی چه!!! همه میافتند میمیرند . همین وقتی ادم مرد جنازش دهشاهی نمی ارزد او فیلمساز خوبی بود ولی جاودانگی نیست کشکه بابا همه میمیریم و نیست میشویم همین همینم بهتره

ناشناس گفت...

ما ایرانی ها اصلا بطور کلی در فرهنگمان جز چرند گفتن و مبالغه های احمقانه در مرده پرستی مگر کار دیگری هم بلدیم؟
من از کیارسستمی اصلا خوشم نمی آمد نه از شخصیتش و نه از قیلمش و نه از شعرش و نه از عکسهایش ولی وقتی شنیدم مرده ناراحت شدم چون مرگش برای خانواده اش رنج و درد بهمراه دارد. ناراحت شدم چون بهر حال از مرگ و رنج انسانها آشفته می شوم ا و به خانواده اش و بازماندگانش تسلیت می گویم و برایششان صبر آرزو می کنم.

حالا نگاه کنید به این هموطن های ما از همان فیلمساز حزب الهی که تا دیروز فحشش می داد تا این دوستان اپوزیسیونی خارج که تا دیروز مخافش بودند همه به سینه زنی و زدن توی سر وخودشان روی آورده اند آنهم با عرض معذرت با یم کشت مزخرف گویی های اعراق آمیز
ما ایرانی ها کی می خواهیم آدم بشویم؟

مسعود ت