مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۵ شهریور ۵, جمعه

سه مقاله.روحی پلید.کودتا و ضد کودتا در ترکیه و فاجعه 30 خرداد سال 60 سعید جمالی


  روحی پلید  سعید جمالی. اگر هنوز کسی از این جریان بخاطر منافع حقیرش هواداری میکند، از این همه «شاهد» درس عبرتی گرفته و بیش از این خود را آلوده نکند. باقی ماندن در کنار این جریان، دیگر، بیان سقوط تمام عیار اخلاقی است.  ادامه‌ی مطلب... 
_________________________________________
کودتا و ضد کودتا در ترکیه و فاجعه 30 خرداد سال 60  سعید جمالی«گروهی کوچک از افراد، بدون شناخت از محیط سیاسی و اجتماعی و موقعیت زمانی که در آن بسر می برند، تلاش میکنند با اتکاء به سلاحی که ادامه‌ی مطلب..
___________________________________________________ 
 نقدی بر خط مشی جدید حزب دموکرات کردستان ایران  سعید جمالی.اگر چه مواضع و خط مشی جدید اعلام شده توسط حزب دموکرات مضمونی جدید دارد و علی القاعده بایستی دلایلی مهم و قابل توجه برای آن ذکر میشد و همچنین نشان داده میشد بر مبنای چه شرایط جدیدی  ادامه‌ی مطلب...

۷۹ نظر:

ناشناس گفت...

مبارزەی مسحلانه مقدس نیست. روشی فاجعه بار و آزموده شده است که در بهترین و زیباترین حالتهایش، مائو و کاسترو و قذافی را بیرون داد. در تمام جاهایی که یک نظام به وسیلەی مبارزەی مسلحانه سرنگون شده، انقلابیون خود تبدیل به مشکلی بزرگتر شده اند. چون اگر یک سیستم با اسلحه سرنگون شود، سیستم بعدی باید با اسلحه حفظ شود. زور، زور می طلبد و این چرخه را پایانی نیست. در عوض در مبارزات بی خشونت، تغییرات واقعی و بنیادین و ماندگار بوده اند. نلسون ماندلا و گاندی از میوه های این استراتژی هستند. مبارزات بی خشونت یک تاکتیک نیست که با عوض شدن رفتار دشمن، عوض شود، مثلا بگوییم چون رژیم هیچ راهی باقی نگذاشته، یا چون رژیم خشونت را از حد گذرانده، پس باید دست از مبارزات بی خشونت برداشته شود، بلکه این نوع مبارزات استراتژی و بیش از همه طرز تفکر و یک نوع جهان بینی است. وقتی کسی به این اعتقاد برسد که : نفرت، نفرت را از بین نمی برد. زور، زور را نفی نمی کند... در این هنگام است که جهان بینی او عوض می شود. آیا می شود با تاریکی جنگید؟ آیا تاریکی یک امر ایجابی است یا عدمی؟ آیا تاریکی وجود دارد؟ اگر تاریکی وجود ندارد و حاصل یک نقص، یک کمبود و یک فقدان است( فقدان نور)، در آن صورت چطور می شود با آن جنگید؟ اگر بدی در جهان، حاصل کمبود خوبی است(که هست) چطور می شود با بدی جنگید؟ آیا برای روشن کردن یک اتاق ما با تاریکی در می افتیم و آن را از پنجره بیرون می کنیم ، یا نه، آن را رها می کنیم و به سراغ کلید چراغ برق می رویم؟ تاریکی یک امر عدمی است و مستقیما با آن هیچ کاری نمی توان انجام داد. بدی هم درست همینگونه است. برای از بین بردن بدی، نمی توان هیچ کاری بجز خوبی انجام داد. این را هزاران جنگ، خونریزی، انقلاب، شکنجه، زندان، مبارزه، خیانت، مصیبت، آوارگی، بیچارگی و ... اثبات کرده است. اینجاست که جهان بینی کسانی که از مبارزات بدون خشونت حمایت می کنند، درک می شود. کسی که می خواهد با بدی بجنگد، خودش در حال انجام دادن کار بد است. زرتشت می گوید : برای جنگ با تاریکی شمشیر نمی کشم، نور می آفرینم. اگر رژیم فاسد حاکم بر کشورمان، حاصل کمبود انسانیت، فرهنگ ، سواد و درستی و راستی است، مبارزەی اصولی و واقعی ترویج اینها و پر کردن این جاهای خالی است. مبارزات مسلحانه در بهترین حالتشان به دیکتاروری های خونین راه می برند، وگرنه کسانی که به این اسم دکان باز کرده و به خاطر وعده و وعیدهای مرتجعین منطقه آب از دهانشان راه افتاده، اصولا در این مبحث نمی گنجند . آنها را باید در کنار خامنه ای و خلخالی و جنتی نشاند و در موردشان قضاوت کرد.

سهراب

الف اصغر گفت...

خاک بر سرمان ما ملت چی هستیم نشسته ایم یک مشت ملا دارند همه چیز را نابود میکنند و چهل سال است طاقت اوردیم خاک بر سرمان

ناشناس گفت...

سهرابى استحاله چى
يك تحليل از حزب توده، جبهه ملى، نهضت آزادى و بقيه مخالفان مبارزه مسلحانه بده و دستاوردهاى آنها را عرضه كن و اينقدر به حاشيه نرو. بنظر مى رسد در گنجى، موسوى و كروبى ذوب شدى. آخر عمرى به چه روزى افتادى. اين جمالى هم بدجورى ذهنى شدهاست.
رستم

ناشناس گفت...

نقدی بسیار عالی بود !
اما کاک سعید شما و ما روابط این حزب ارتجاعی عقب مانده عشیره ای با مردم را در کردستان و روستا های آنجا از نزدیک تجربه کردیم جنگ و خونریزی و اعدام پیشمرگه های کومله در سالهای ۶۴ - ۶۵ ؟ دلیل نمیشه هر کسی با رژیم آخوندی به جنگه انقلابی و خوا هان دمکراسی است بحث اینها با رژیم همانطوریکه شازده هم درگیر شد سر لحافه ملا است سی و اندی ساله رژیم ضد بشری آخوندی چه جنایت و فقر فلاکتی بیشتر از سایر ایران در کردستان نیافریده بنا بر ماهیت غیر اخلاقی و انقلابی این جماعت دمکرات می خواهند از آب گل آلود ماهی بگیرند بدون اینکه به عواقب ان در رابطه به جنبش کردستان و سراسری بیندیشن ! اینها با مقوله لفظ نقد و انتقاد از خود بیگانه اند اینها بوی کباب به مشامشن رسیده اما نمی دانند که خر داغ کردن تجربه توی این چند سال نشان داده دمکرات , مجاهد از نوع رجویش , چریکش اگر قدرت داشتن یا می گرفتن اگر نسبت به دجال جماران خمینی بیشتر جنایت نمیکردن از او هم کمتر نبودن !

پیشمرگه کرد

ناشناس گفت...

سلام رستم. در مبحث اپوزیسیون ایران صحبت بر سر این نیست که چه کسی دستآورد داشته است. صحبت بر سر این است که چه کسی کمتر آسیب زده است. صحبت بر سر این است که چه کسی کمتر خرابکاری کرده است. از این حیث قطعا جبهەی ملی و نهضت آزادی و همەی گروههایی که دست به مبارزه مسلحانه نزده اند آسیب کمتری به جنبش دموکراسی خواهی مردم ایران زده اند. مبارزەی مسلحانه هدیه ای بود که مجاهدین در سال ٦٠ به خمینی دادند. اگر برای مرتجعین "جنگ نعمت الهی است"، چرا مبارزەی مسلحانه نعمت الهی نباشد؟ در فضای جنگی و امنیتی است که مرتجعین به نان و نوایی می رسند. در فضای صلح هر چیزی بر سر جای خودش قرار می گیرد. چرا خامنه ای اینقدر از این صلح می ترسد. حتی وقتی که مجبور به صلح می شود، آیا می توانی کلمەی "دشمن" را از ادبیات او حذف کنی؟ آیا اپوزیسیون باید به روند دموکراسی در یک کشور کمک کند، یا در برابر آن سنگ اندازی کند؟ هر جامعه ای برای رسیدن به دموکراسی یک روند تاریخی را طی می کند. نمی شود زمان را فشار داد. دموکراسی حاصل یک فرهنگ است که در بستری از حوادث و رویدادهای اجتماعی و فرهنگی و سیاسی به وجود می آید. مردم یک کشور فرهنگ دموکراسی را با هم زندگی می کنند. اینطور نیست که کسی به زور اسلحه دموکراسی را به یک کشور تفویض کند. من و تو که دوران بازنشستگی خود را در کشورهای اروپایی می گذرانیم در کامنت هایی که برای هم می گذاریم بوی خون و نفرت استشمام می شود. می خواهی چه دستآوردی برای مردم داشته باشیم؟ به کامنتهای خودت نگاهی بینداز. این همه نفرت از کجا می آید؟ این همە خشم از دیگران حاصل چیست؟ جبهەی ملی، اکبر گنجی، حزب توده، نهضت آزادی و... همه خائن هستند و فقط آن طرز فکری که من و تو قبول داریم درست و به حق است؟ آیا این مطلق گرایی با روح دموکراسی در تضاد نیست؟ آیا برای پذیرش فرهنگ دموکراسی ، اول نباید یاد بگیریم همدیگر را تحمل کنیم؟ آیا در جاهای دیگری که به دموکراسی رسیده اند راهی به غیر از تحمل یکدیگر و بردباری و مهربانی رفته اند؟ آیا کشوری را می شناسی که با "زنده باد و مرده باد" به دموکراسی رسیده باشد؟ لذا دوست من کسی انتظار ندارد که اپوزیسیون ایران دستآوردی داشته باشد. سابقەی این اپوزیسیون آنقدر خراب است که بزرگترین انتظاری که از آن می رود این است که آسیب نزند.
سهراب

ناشناس گفت...

اروند گفت:
جناب سهراب بفرمایید رژیم و اوضاع کشور را با مبارزه بدون خشونت تان تغییر بدهید. جناب گویا شما آنقدر در عالم لیبرال دمکراسی غربی بسر میبری که حتی برایت قابل تصور نیست که:
اولاً : گاندی و ماندلا مربوط به یک مجموعه مسایل و شرایط دوران خودشان بودند وگرنه استعمارگران هرگز اجازه ابراز وجود به آنها را نمیدادند، کما اینکه در وقتش به یاسرعرفات و جنبش فلسطین چنین اجازه ای داده نشد که هیچ، حتی برای معالجه بیماری اش آنقدر در حصار نگهش داشتند تا سند مرگش را در اروپا به فلسطینیان تقدیم کنند.
دوماً : شعار غلیظ مبارزه با "خشونت و تروریست" چیزی جز خلع سلاح کردن انقلابیون آزادیخواه و برابری طلب در کشورهای تحت سلطه دیکتاتورها و استعمارگران نوین برای غارتگری بیشتر نیست. کما اینکه سازماندهندگان و طراحان اصلی سرکوب و خشونت تنها خود غارتگران و قدرتهای بین المللی هستند که بنا به نیاز روزشان زائده هایی همچون؛ رژیم های جنایتکار و گروههای تروریستی و ارتجاع مذهبی را مستقیم و غیر مستقیم بال و پر میدهند.
این اتفاقی نیست که طی چهل سال گذشته از یکسو تفریباً همه کشور ها و دولتهایی که بنوعی در دایره جنبشهای سوسیالیستی قرار داشتند یا دچار تجاوزات نظامی شدند و یا آنها را در آتش جنگهای داخلی و یا جنگهای مرزی قرار داده اند.
و این نیز اتفاقی نیست که طی همین مدت بسیاری از کشور های خاور میانه و حتی آسیای شرقی لایه لایه و طی دوران و به نوبت یا در اشغال حکومتهای بغایت ارتجاعی اسلامی قرار گرفته اند و یا هر روزه شاهد فجایعی توسط دستجات و گروههای ارتجاعی اسلامی در این کشور هاییم. همچنانکه حنایات اسلامگرایان در کشورهای غربی حاصل تضاد بین عربستان و ترکیه از یکسو و کشورهای غربی از سوی دیگر است.
سوماً: علیرغم تمامی ضعفهای و خطا های وحشتناک دولتهای کمونیستی و سوسیالیستی و علبرغم تبلیغات منفی ضد سوسیالیستی از سوی دولتهای غربی و اغمارشان، آنها دارای نقاط برجسته مثبتی نیز بودند که کمتر بدانها پرداخته میشود. گرچه در دوران حیاتشان نیز جنگ پنهان و سختی با تمامی امکانات علیه جنبش ها و کشور های در حوضه سوسیالیسم در جهت نابودیشان در جریان بود.
اروند.

ناشناس گفت...

اروند گفت:
اخیراً حزب بسیار دمکرات کردستان خطاب به گروههای سیاسی و اوپوزیسیون و مردم ایران اطلاعیه ای انتشار داده که سندی بر سیاست بغایت فرصت طلبانه این حزب به اصافۀ سوابق تاریخی آن از بدو شکل گیری می باشد.
متآسفانه سازمانهای سیاسی مخالف رژیم جنایتکار بخاطر مسایل عاطفی و اخلاقی با رفتار رهبران قربانی جنایت رژیم در حزب دمکرات، بطور جدی، نقد و برخورد ننموده اند.
حزبی که رهبرانش از یکسو با شعاردمکراسی برای ایران و خودمختاری برای کردستان به هوای حلوای آقای رجوی (با آگاهی به سیاست سرنگونی توسط مجاهدین) به شورای ملی مقاومت می پیوندد و پس از چندی از جدایی از شورا، علیرغم آگاهی به ماهیت جنایتکارانه رژیم آدمخوار اسلامی بر سر میز مذاکره با جنایتکاران رژیم جانشان را فدای نا کار آمدی و فرصت طلبی سیاسی خود می کنند. بدون اینکه بطور جدی این سیاست مورد نقد قرار بگیرد بعنوان قهرمان مردم کُرد نیز مطرح میگردند. ( اینجا اصلاً بحث برسر شخصیت انسانی و فردی رهبران حزب نیست بلکه وظایف سیاسی و عملکرد اشخاص مهم است) در ادامه فرصت طلبی جریان حزبی، حزب دمکرات راهی کُردستان عراق شده و دوران بهره وری از امکانات بادآورده بارزانی و با تصور حمایت عمدتاً آمریکایی ها از آنان (همچون کردستان عراق)، تا جایی در تخیلاتشان غرق بودند که حتی در جنبش سال 88 گویی کُردستان در خواب دقیانوسی فرو رفته.
در دوران بحران جنگ روانی بین رژیم و بوش پسر با تئوریزه کردن شرمگینانه فدرالیسم و طرح جدایی کُردستان ایران توسط تئوریسین های طرفدار حزب از یکسو و گفتگو و مذاکره با رژیم را نیز از سوی دیگرزمزمه میکردند.
باید از مسئولین حزب پرسید؛ شما که چپ و راست گفتارتان از "ملت کرد" فرا تر نمیرود، و بجز اشاعه نژاد پرستی و نفرت پراکنی از فارس زبانان (حالا عملکرد گذشته های تان جای سخن بسیاری دارد) بفرمایید توضیح دهید؛ طی بیست سال گذشته چه نقشی در مبارزات سراسری برای مردم ایران داشته اید که اکنون در زرورق و لفافه تقاضای کمک از "سازمانهای سیاسی مخالف رژیم و مردم ایران"، برای تمامی مردم ایران و مشخصاً مردم آذری و بلوچ و ترکمن تعیین تکلیف می کنید.
پیشنهاد میکنم، شما ابتدا با خودتان تکلیفـتان را روشن کنید و نشان دهید که در کجای مبارزات مردم ایران قرار گرفته و کجا میخواهید قرارداشته باشید.
اروند

ناشناس گفت...

سلام اروند . از اینکه معتقدان به مبارزەی بدون خشونت رژیم را شش ماهه سرنگون نمی کنند، واقعا شرمنده اند! شما به بزرگواری خودتان ببخشید. در حد امکاناتشان تلاش می کنند و خیال پرداز هم نیستند. شرایط کشور، موقعیت زمانی و مکانی خویش، استعداد جامعه و ظرفیت های آن را مد نظر قرار می دهند و سعی می کنند گامی به پیش بردارند. قهرمان نیستند و سیانور در جیبشان پنهان نکرده اند. از اینکه فردای پیروزی، خلق قهرمان بر سر مزارشان دسته گل بگذارد هم به شور شعف نمی آیند. ادای استکبار ستیزان ضد امپریالیسم را هم در نمی آوردند و فکر هم نمی کنند که سرنوشت همەی ما در راهروهای سی آی ای رقم می خورد. حد و اندازەی خویش را می شناسند و از ماجراجویی و گزافه گویی بیزارند. حالا اگر نمی توانند رژیم را سریعا سرنگون کنند و برای ما هم فرش قرمز پهن کنند که تشریفمان را به ایران ببریم، معذرت می خواهند. این جملەی شما بسیار پر معناست : " جناب سهراب بفرمایید رژیم و اوضاع کشور را با مبارزه بدون خشونت تان تغییر بدهید." اروند جان این را باید یک نفر که به مبارزەی بدون خشونت معتقد است به امثال شما بگوید که بعد از ٣٨ سال ، بعد از هزاران ترور و اعدام، بعد از دست یازیدن به پێش متجاوزین و مرتجعین و هم کاسه شدن با جلادان و سلاخان، بعد از به مسلخ رفتن یک نسل و آن همه مصیبت و بیچارگی و آوارگی، چه حاصلی از مبارزەی مسلحانه پدید آمد؟ خیلی جالب است که شما اینطور سوال را وارونه می کنید.
سهراب

ناشناس گفت...

اگه مصاحبه ای که آدرسش رو اینجا می نویسم درست باشه و شیشه خرده قاطیش نکرده باشن، سمتگیری کنونی و آرزوی تمتع حزب دمکرات از سفره پهن شده منطقه ای و بین المللی رو بوضوح نشون میده!
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-80316.html

سوای محتویات و نظمون نسبت به مصاحبه فوق، همونطوریکه در مقاله هم خاطرنشون شده بیخود نیست که تشکیلات شریف تر از شریف اون زن و شوهر و دارودسته سناریوی سیاه و سفید از معدود جماعاتی ند که از این کارهای حزب دمکرات دفاع کردن.

بیدلیل نمی گن؛ به من بگو دوستت کیه ، بهت میگم کی هستی!

بعنوان یه پیشنهاد: بروبچه هایی مثل آقایون یعقوبی و جمالی، ... که ظاهراً هنوز به خطوط ترسیمی محمدآقا معتقدند، واسه ادای دین خودشون به اون آرمان والای لجنمال شده، خدمت به نسلهای آینده، بروبچه های نیالوده به رژیم و سازمان مجاهدینی که بالاخره از شر نکبت این زنک و شوهرک شریف تر از شریف آزاد شده، ...؛ میتونن چنین موضعگیریهایی و بازنشر کتب و خطوط اصلی سازمان رو حتماَ در قالبی منسجمتر و تشکیلاتی تر مثلاً تحت عنوان مجاهدین خط حنیف، ... (اهمیت این موضوع رو بروبچه هایی که شاهد تلاشهای اکثراَ ضداخلاقی و دیوانه وار تشکیلات این زن وشوهر شریف در جمع آوری کتابچه علل جدایی آقای یعقوبی بودن بهتر میتونن واسه بقیه تشریح کنند!)، ارائه کنند.

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

jahandid گفت...

با درود،

يكى از شگردهاى اخوندى در به انحراف كشاندن اذهان مردم كه خواهان سرنگونى ان هستند اين است كه موضوعاتى كه اپوزيسيون ميتواند براى تهيج مردم مورد استفاده قرار دهد را از راه مزدوران برون و درون مرزى خودش بدست بگيرد و نگذارد ان مشكلاتى كه از وجود پوسيده خودش دامن مردم را گرفته اند، نيرويى شوند كه از ان جنبشى زاده شود. وقتى ما خط و خطوطى كه براى نمونه "ارتش سايبرى اخوندى" پيش ميبرد را زير نظر بگيريم، خيلى روشن و واضح ميشود ديد كه تمامن از مبارزه "مسالمت اميز" و "اصلاح طلبى" دم ميزنند! لابى پرخرج اخوندى در امريكا، ناياك، سايتهاى استمرار طلبان در شبكه جهانى اينترنت، گسيل داشتن به اصطلاح "مخالفان" رژيم اخوندى به كشورهاى اروپايى و امريكا، استخدام افرادى كه به ايران رفت و امد ميكنند و ... اينها نمونه هاى برون مرزى ميباشند. به اينها رسانه هاى ايت الله بى بى و صداى امريكا و من و تو با اون برنامه هاى انچنانى كه فقط جهت تحميق بيننده درست شده اند را نيز اضافه كنيد؛ همه و همه يك مخرج مشترك بيشتر ندارند. همگى به اتفاق دم از "مبارزه مسالمت اميز" و "اصلاح طلبى" ميزنند! خوب يا بد انرا كار ندارم، اصرار اينها را متعجبم!

ناشناس گفت...

سمندر
جهاندید عزیز با توجه به نظرات شما میخواستم بگم ای عزیز دل برادر چرا نشسته ای میخواهی یکی دیگه جور شما رو بکش یک بسم الله بگو و شروع کن منتظر چی هستی عزیز با پشت کامپیوتر نشستن و تبلیغ جنگ مسلحانه ابی برای مردم ایران گرم نمی شود ولی دکانی برای یک عده فراهم میشود
در ضمن یک کامنت دیگر هم گذاشته ای در قسمت مربوط به یک متن کوتاه اسماعیل و گفته ای به مردم چه خوب است مردم اخوندها را با کشتنشان به بهشت بفرستند
از انجا که مطالب شما ارزش پاسخگوئی ندارد ولی بطور مختصر مینویسم
شما با این نقطه نظرات جای در پای کسی میگذارید که 35 سال پیش قدم گذاشته منظور رهبر عقیدتی است و امروز پس از 35 سال دارند توی لیبرتی مشکل فاضلاب لیبرتی را دنبال میکنند
اگر امثال شما ها یک هزارم به چیزی که میگوئید اعتقاد داشتید در خارجه نمی ماندید و میرفتید ایران انجا مبارزه مسلحانه میکردید
بیشتر توضیح نمی دهم چرا که ارزش وقت گذاشتن روی ان نیست
شب و روزت خوش عزیز

jahandid گفت...

ادامه،

در اين تاكتيك فرار به جلوى اخوندى مهمترين هدف اين است كه كسى حرفى از سرنگونى نزند والا هرگونه فحش و نفرينى كه شماها بخواهيد بدهيد و بكنيد، ما خودمان (رژيمى ها) خيلى شديدتر و غليظتر انرا به خودمان ميگوييم! حرفهاييكه تحت عنوان انتقاد، افشاگرى، لو دادن اختلاسها و غارتگريها، فيش حقوقى رو كردن و حتا دستگير كردن عده اى (مثلن مرتضوى) بهم پريدن رفسنجانى و خامنه اى و يا چوب زدن روحانى و افراد وى و از ان طرف شاخ و شانه كشيدن او عليه انها همه و همه مانند يك سناريوى فكاهى دراماتيك با بازيگرى اخوندها به رو صحنه ميايد. در اين ميان هم چند نفر دلقك و مليجك دربار اخوندى ميان پرده هايى از اين بازى ها درست ميكنند و از فاجعه فقاهتى حاكم بر سرنوشت مردم، وقاحتى "خنده دار" ميسازند و جوك سياسى بخورد مردم به ستوه امده ميدهند تا خشم انها را از تيزى بياندازند. حال اينكه اخوند پوسيده مغز اينگونه تاتر ها را از كى و كجا ياد گرفته است، حدس شما بخوبى حدس هر كس ديگرى ميتواند باشد! فيلم ناگهانى مدرك دكترا گرفتن روحانى را بخاطر بياوريد، شايد سرنخى به ما بدهد كه كمك هاى غيبى براى اخوندا از كجا ميباشد!

ارى، مرز تمام فحشها و نفرين ها به اخوندا و مذهب عربى انها و حكومت اسلامى انها تا ان خط قرمزى ست كه كسى حرف از سرنگونى و برقرارى حكومتى مردمى و پيرو ان به محاكمه كشيدن انها كلمه اى بيان نكند! هر كس اين خط قرمز بقاى اخوندى را رد كرد، ان وقت اخوند با تمام توان و إمكانات خودش براى نابودى فيزيكى وى خيز برميدارد و با تمام وحشيگرى به جانش ميافتد. حال با دانستن اين نقطه مرگ اخوند و حكومت ان اگر كسى اقدامى بكند و شمعى در راه سرنگونى اخوندا برافروزد، با او چكار بايد كرد؟ در صورتى كه اخوند و حكومت فقاهتى را دشمن اصلى مردم بدانيم.

ناشناس گفت...

ای کاش روز همه ادمها از قید این گروهها و فرقه ها نجات پیدا کنند

ناشناس گفت...

سلام سمندر. دوستمان جهاندید قبلا در قسمت کامنتهای یک مقاله در همین سایت دریچەی زرد دوازده سوال از من پرسیده بود که من همەی آن سوالها را پاسخ دادم و نظریاتم را گفتم. ولی بعد که دیدم کار به بحث و جل دو نفره و رو کم کردن و این چیزها رسیده دیگر جواب ندادم. گفتم من دیگر جواب کامنتهای شما را نمی دهم. مسئله واضح و روشن است. عده ای ٣٨ سال است که از این حرفها می زنند. می توانند ٣٨ سال دیگر هم بزنند(اگر عمرشان کفاف بدهد). مبارزەی مسلحانه هم البته همانطور که گفته ای برای دیگران خوب است. برای برخی کامنت نوشتن دربارەی مبارزەی مسلحانه به صرفه تر است.

سهراب

jahandid گفت...

با درود،

انچه كه در اينجا عمدتن بحثها را شكل ميدهد (به نظر من) دو ديدگاه بيشتر نيست. يك ديدگاه كه دشمن را فقط و فقط اخوند و حكومت فقاهتى او ميداند و يك ديدگاه هم حافظ اخوند و حكومت ان. در اين بين ديگر ديدگاه ها نيز به صور متفاوت ظاهر ميشوند. عده اى از ترس بدتر شدن اوضاع به تب راضى شده كه مرگ سراغشان را نگيرد. عده اى با كمال وقاحت از نوع فقاهتى ان اداى مخالفت با اخوند را پيراهن عثمان كرده و در بطن خودشان بدنبال "دوران طلايى خمينى" ميباشند. عده اى هم بر اساس منافع مشتركى كه با اخوندا دارند تلاش در حفظ اين حكومت را در راس تمام اولويت هاى حياتى خودشان قرار ميدهند! در كامنت هاى قبلى خود نمونه هاى اين دسته بندى ها را اورده ام. هر اينه ميشود اين دسته بندى ها را دقيق تر و بيشتر نمود ولى براى اين نوشتار تا همين حد بسنده ميكنم. از اين رو بسنده ميكنم كه دوسر طيف اين دسته بندى را مهم ميدانم. اين را هم ياداورى ميكنم كه شخصن براى تأييد و يا رد نظرى تلاش نميكنم بلكه بيشتر مايلم با تفكيك كردن اين پديده ها شفافيت بيشترى را در بحث و گزينش راه كار بدست اورم. باز اين را هم مورد تأكيد قرار بدهم كه شخصن مرگ را براى كسى ارزو نميكنم بويژه اينكه اين وحوش اخوندى انقدر در اين كار روزانه گلوى انسان و انسانيت را ميفشارند و بدار و تير ميبندند كه ديگر حرف از صرف كشتار و نابودى زدن حتا باعث تهوعى ژرف ميشود. براى تمام اين وحوش و قاتلين ضد ازادى بيشترين ارزويم ان است كه انها را زنده در دادگاه هاى مردمى ببينم و و انقدر اين دادگاه ها طولانى بشوند كه اين جنايتكاران تمامن به مرگ طبيعى از دنيا بروند چون ميدانم كه ان وقت هر روز و هر لحظه ارزوى مرگ را خواهند داشت. كشتن اينها بواقع يك لطف ست كه نبايد به انها كرد. جنايتكاران نازى را به ياد بياوريم كه چگونه ارزوى مرگ خودشان را با حلق اويز كردن خودشان براورده كردند. اين لطف را نبايد به اين جانيان بهيچوجه نمود! در همين راستا گشتى در ميان مردم در زنجير اخوندى بزنيم. از ٧٠-٨٠ ميليونى كه در ميهن زندگى ميكنند، هرگاه در يك نمونه بردارى و امارگيرى انها را مورد پرسش قرار ميدهيم، بيش از ٩٠٪ در همان جملات نخستين بلافاصله ارزوى قلبى خودشان را اين گونه مطرح ميكنند كه "كى از دست اينا خلاص ميشيم؟ خدا اينارو به زمين سرد بزنه..." اين برخوردها حتا بدون اينكه بخواهند از غير رژيمى بودن كسى كه سؤال ميكند اطمينان حاصل كنند. در تاكسى، در صفهاى گوناگون خريد، در پاركها، كافه ها و هر كجا كه مردم دور هم هستند. يعنى ارزوى نابودى اخوندا و حكومتشان يك ابراز نظر خيلى عادى و روزمره است. سره هر اتفاقى كه رخ ميدهد در همان چند جمله نخستين بحث به اين ميرسد كه اخه تا كى بايد اين اوضاع را تحمل كنيم. ان كسى هم كه در خارج از مرزها هست، همدل و هم نواى مردمش اگر نباشد چكونه ميتواند هويتى براى خودش برگزيند؟!

ناشناس گفت...

درود بر تو هزار درود که با انصاف نوشتی باز هم بنویس و بگو شیخان با عمامه و بی عمامه چکردند خدایا این چه بود بر سر ما آمد
یک پدر فرزند کشته شده بخاطر پوچ

ناشناس گفت...

حتی سران کودتاگران در ترکیه هم تا این حد بی پرنسیب و خائن نبودند که دست به کودتا بزنند و وقتی که ناکام ماندند بروند در یک کشوری که با ترکیه خصومت دارد(مثلا در سوریه کنار بشار اسد) بنشینند و در تدارک حمله به ترکیه باشند. آنها دست به کار بچگانه ای زدند و تاوانش را هم علاوه بر مردم ترکیه، خودشان پرداختند. کاری که در ایران شد از نظر بی پرنسیبی و سفاهت و حماقت، صدها برابر بد تر از کاری بود که در ترکیه شد. علاوه بر همەی اینها هنوز در ذهن بعضی از دوستان اینطور است که گویی یک مدلی از پیش تعیین شده از دموکراسی وجود دارد که باید برویم و به آن برسیم. در حالیکه اصلا اینطور نیست. تاریخ تمام کشورهایی که به دموکراسی رسیده اند نشان می دهد که این روند یک روند آرام، نسبی ،تدریجی و مبتنی بر واقعایت جامعه و رشد فرهنگی آن بوده است. مثلا در انگلیس این روند از صد سال پیش شروع شده و هنوز ادامه دارد. هنوز هم برخی قوانین ضد دموکراتیک وجود دارد و هر ساله فعالین سیاسی و جامعەی مدنی در صدد اصلاح آنها هستند. دموکراسی یک امر کاملا نسبی است. در ابتدا در بسیاری از این کشورهایی که ما به عنوان کشورهای دموکراتیک می شناسیم ، زنان حق رای نداشتند و اعیان و اشراف حق ویژە ای برای نشستن در پارلمان داشتند. آنها نرفتند در کشور دیگری بنشینند و بعد به مردم کشورشان بگویند :" یالله ! سرنگونش کنید!" آنها ماندند و سانتیمتر به سانتیمتر مبارزه کردند و کشورشان را به اینجایی رساندند که ما اکنون می بینیم. همین حالا هم این مبارزەی آنها ادامه دارد. مردم یک کشور، یک فرهنگ را به نام دموکراسی زندگی می کنند. من حرفهای آقای جمالی را صد در صد قبول دارم . اما تمام تأسف من در این است که بسیاری از ما که در این خیانت و جنایت دست داشتیم و در غربت پیر و پاتار شده و یک به یک از دست می رویم، هنوز بر همان عقاید و افکار و توهمات گذشته پای می فشریم. به جای بدهکاری در برابر مردم و عذرخواهی از آنها، گویی در برابر آنها طلبکاریم و آنها باید به ما جواب بدهند که چرا سرنگونش نکرده اند!!این دیگر (با عرض معذرت) بی شرافتی است که در برابر نسلی که از زیر آوار آتش و خاکستر ما و خمینی خود را به زور بیرون آورده طلبکار باشیم. این نهایت بی پرنسیبی و بی شرافتی است.
سهراب

محمود گفت...

دوست گرامی آقای افشار:
بعد از سالها فاصلله گرفتن از گرد و خاکی که رجوی برای مخدوش کردن اوضاع به پا کرده بود، خوشحالم که این نگاه کاملا دقیق و درست از شرایط و عملکرد سالهای اول بعد از شورش ضد سلطنت را در نوشته های شما میبینم.
هر آدم منصفی که از مجاهدین جدا شده باشد و صداقت داشته باشد نهایتا به همین تحلیل و نتیجه خواهد رسید.
علت تثبت و محکم شدن ستونهای حکومتی که ضد تاریخی، ضدمردمی و در اساس باند مافیایی قارت و چپاول است را نمیتوان تکان داد نتیجه سیمانی است که رجوی (به عمد و آگاهانه مجاهدین نمیگویم) در پی این بنیاد کج ریخت. این هم دلیل این است جداشدگان صادق و فداکار رجوی و سیاست سارمان تحت ریاستش را خائن و خیانتکاری می گویند.
امیدوارم تشنگان آزادی که امروز به درستی به حضور حکومت آخوندی پلید به عنوان یک فاجعه و رفع این نکبت را آروز دارند توجه داشته باشند که تحکیم پایه های این حکومت واقعیت است و با نمیتوان آن را ندید گرفت. بنابراین برای پاک کردن این نجاست ابتدا باید سی و چند سال عقب گرد کرد. از این واقعیت اگر خوشحال نمیشویم چاره ای نیست.

ب.س. دارا گفت...

جناب جمالی اشکال اصلی این بود که مبارزه مسلحانه با رژیم شاه اشتباه بود شاه هر چه بود صدبار بهتر هم از جانشین بعدب و هم از اپوزیسیونهای فعلی اش بود لطفا این را توضیح بدهید و تاین توضیح داده نشود تحلیلها خیلی راه بجائی نمیبرد

ناشناس گفت...

دار و دسته میثمی و پیمان نیز که همین دیدگاه را داشتند، در مجاهدین چه می کردید؟

م. الف. انوشه گفت...

نور به قبر شاه ببارد بخدا از همه بهتر بود هنوز که هنوز است دوران او دوران عزت و شوکت مملکت بود. اخر آقای جمالی و سایرین شماها با ان دین و مذهب قرن ششم هجری چه گلی بر سر این مملکت میخواستید بزنید که علیه شاه دست به اسلحه بردید خدا از گناهتان بگذرد همه را بقدبخت و بیچاره کردید یک مشت آخوند بیناموس را بر سر این مملکت ریختید خودتان هم اینطور شدید

م جنگلبان گفت...

شاه مرد و رفت یک فکر درست بکنید اقا ایشون اگر شاه بود نمیگذاشت مملکت به این روز بیفته پنجاه سال وقت داشت چکار کرد؟ کدام زیر ساخت را درست کرد؟ خاطرات علم را بخوانید میفهمید مشغول چکار بوده الان تنها امید همین مجاهدینند چشمهاتونو باز کنید چرند پرند ننویسید

ناشناس گفت...

مقایسه سی خرداد و کودتا در ترکیه ، قیاس مع الفارغ است.
در مورد سی خردادهم ، این نوشته، حرف تازه نداشت. بیشتر از آن را آقای یغمایی در گفت و شنود خودشان شرح داده بودند.
آقای جمالی خوب است وقایعی که از سال ۷۲ -۷۳ به بعد در اشرف روی داد را بنویسند . همچنین فجایعی چون عملیات مهندسی را در فاز نظامی.
خلیل

منصور لرستانی گفت...

مطمئن باشید تاریخ ایران نام رجوی را با خطوط زرین ثبت خواهد کرد . اندکی صبر. سحر نزدیک است

ناشناس گفت...

آقای جهاندید،

در پاسخ به نظریه شما "دو ديدگاه بيشتر نيست. يك ديدگاه كه دشمن را فقط و فقط اخوند و حكومت فقاهتى او ميداند و يك ديدگاه هم حافظ اخوند و حكومت ان.", دیدگاه سومی‌ هم وجود دارد.

دیدگاه سوم خواهان نهادینه کردن لیبرال دموکراسی‌، سکولاریسم، برابری جنسیتها، آزادی مذهب، آزادی دگرباشان، آزادی مطبوعات، قوه قضاییه مستقل، فدرالیسم و خیلی‌ دیگر از دستاوردهای جوامع مدرن است. این یک دیدگاه دراز مدت و تکاملی بر اساس مبارزات بی‌ خونریزی، مدنی و سیاسی است. این یک جنبش از پائین به بالاست.

فقط ضد آخوند بودن، مرا به یاد مرتجعین ضدّ سلطنت دهه چهل می‌اندازد که مبارزه مسلحانه را هم استراتژی و هم تاکتیک میدانستند در حالی‌ که ۱۵ خرداد آقای خمینی را نقطه عطف میشمردند.

در خاتمه ممکنه تعریف یک رسانه‌ مدرن غربی را بیان کنید و مشخص کنید که چگونه بی‌بی‌سی برای شما "آیت‌الله بی‌بی‌سی" است؟ فکر نمی‌کنید اینگونه القاب جایی در بحثهای روشنفکری ندارد؟ لطفا با سند و بر اساس عرف ژورنالیستی رسانه‌های غربی قضاوت کنید.

رضا م

م.ح فرانسه گفت...

تشکر آقای جمالی مقاله اخیرتان بسیار پر بار و آموزنده است نسل ما که فدا شد ولی امید وارم این تجربه ها نسل جوان را هوشیار کند و بیدانند چطور یک اشتباه یک جنبش اجتماعی را به نفع اخوندهای جنایتکار فی الواقع نابود نمود

آذر گفت...

جهاندیده گرامی؛ پامنبریهای سهراب وارد شدند.اینها مگر نمیدانند که افراد کامنت گذار دریچه زرد عناصر سیاسی هستند و ظرافتهایی که رژیم برای حفظ و بقایش تحت پوش دموکراسی و فرهنگ و ...مطرح میکند میشناسد و سره را از ناسره تشخیص میدهد لذا آنچه مهم و پرداختنی و خواست ملت ایران است همانا سرنگونی این رژیم پلید در تمامیتش است .

ناشناس گفت...

آقای جمالی با سلام من یکسری سئوالات دارم که میخواهم جوابش را از شما بشنوم
1 ایا تاکید روی اینکه یک اشتباه در سال شصت انجام شده به کشتارهای اخوندها و حکومتشان مشروعیت نمی دهد ودر هر حال در دنیای سیاست به نفع آنها نیست؟
2 مسعود رجوی واطرافیان او و دستگاه رهبریت سازمان مجاهدین یک راهی را تا بحال رفته است و دارد ادامه میدهد این راه در هر حال علیه آخوندها و حکومت آخوندی است ایا شما راه دیگری در نظر دارید چون مهمترین مساله مساله امروز است؟
3شما هم میدانید که با همه چیزها این تشکل قویترین و سازمانیافته ترین نیروی اپوزیسیون خارج کشور است با این نیرو چه باید کرد؟ نفی کرد؟ نابود کرد؟ نقد کرد؟یا چیز دیگر؟
4ایا شما فکر نمی کنید پس از فوت مرحوم رجوی مجاهدین میتوانند یک فضای دیگری با نقد گذشته ایجاد کنند و چون از نقاط قوت زیادی برخوردارند نیروهای منتقد و مخالف را جذب کنند و در این دنیای شلوغ سیاست نقشی تازه بازی کنند بنظر من فوت آقای رجوی با تمام سنگینی اش می تواند در این زمینه مفید باشد چون حتی بعد از اعلام فوت این سازمان در صحنه سیاست نه تنها عقب نرفت بلکه بیشتر مطرح شد
5 در اینصورت نظر شما چی هست ایا با این سازمان جدید همکاری باید کرد یا نکرد؟شما خودتان چکار میکنید؟
6ایا قبول دارید که دنیای سیاست کنونی دنیای سیاست پنجاهسال قبل نیست و همکاری سیاسی با عربستان و اسرائیل و هر کشور دیگر علیه رژیم ایران نه تنها بد نیست بلکه مشروع سیاسی است؟
با تشکر جمال جعفری(مستعار* آمریکا

ناشناس گفت...

خانم آذر بنده که باشم که پامنبری داشته باشم؟ اینکه همدیگر را نقد می کنیم دلیل نمی شود که با هم دشمنیم یا از هم متنفریم. کمی مراقب حرهایت باش چون چنین به نظر می رسد که این حرفها از درونی ملتهب و مسموم بیرون می آیند. کمی به درونت نگاه کن و رد تنفر را جستجو کن. تنفر مانند جام زهری ست که تو می خوری و انتظار داری که دیگری بمیرد! آخوندها در هر چیزی که پیروز نشده باشند، در کاشتن تخم لجن و نفرت در درون ما واقعا پیروز شده اند. لذا من این پیروزی را به آنها تبریک می گویم و به خودمان تسلیت.
سهراب

ناشناس گفت...


سلام به آقا جمال از آمریکا
پاسخ پرسشهای شما را بنده به عنوان یک ایرانی ضد رژیم آخوندی و طرفدار آزادی و عدالت اجتماعی می‌دهم.
پاسخها را از دید خودم می نویسم.

1 آیا تاکید روی اینکه یک اشتباه در سال شصت انجام شده، به کشتارهای اخوندها و حکومتشان مشروعیت نمی دهد؟
پاسخ: خیر مشروعیت نمی‌دهد، کشتارهای اخوندها و حکومتشان به جای خودش، نا مشروع بوده و هست.
=
آیا تاکید روی اینکه یک اشتباه در سال شصت انجام شده در دنیای سیاست به نفع آنها (آخوندها) نیست؟
پاسخ: عدم تشریح خودخواهی مسعود رجوی و شروع نابهنگام مبارزه مسلحانه در سال ۶۰، عملاً به نفع آخوندها بوده و هست. بیان آن جز به سود مردم ایران نیست که درآینده گرفتار یک استبداد تشکیلاتی نشوند.
=
2 مسعود رجوی واطرافیان او و دستگاه رهبریت سازمان مجاهدین یک راهی را تا بحال رفته است و دارد ادامه میدهد این راه در هر حال علیه آخوندها و حکومت آخوندی است ایا شما راه دیگری در نظر دارید چون مهمترین مساله مساله امروز است؟
پاسخ: این راه که بیراهه ای بیش نیست و تا همین الان به نفع آخوندها تمام شده، مگر اینکه چشمانمان را بر واقعیت ببندیم.
=
3شما هم میدانید که با همه چیزها این تشکل قویترین و سازمانیافته ترین نیروی اپوزیسیون خارج کشور است با این نیرو چه باید کرد؟ نفی کرد؟ نابود کرد؟ نقد کرد؟یا چیز دیگر؟
پاسخ: القاعده هم قویترین و سازمانیافته ترین است. اخوان المسلمین هم، اینکه به تنهایی حقانیت نمی آورد. آن را باید با قدرت تمام نقد کرد اما در نقد به روشهای ناحق اقدام ننمود.
=
4ایا شما فکر نمی کنید پس از فوت مرحوم رجوی مجاهدین میتوانند یک فضای دیگری با نقد گذشته ایجاد کنند و چون از نقاط قوت زیادی برخوردارند نیروهای منتقد و مخالف را جذب کنند و در این دنیای شلوغ سیاست نقشی تازه بازی کنند بنظر من فوت آقای رجوی با تمام سنگینی اش می تواند در این زمینه مفید باشد چون حتی بعد از اعلام فوت این سازمان در صحنه سیاست نه تنها عقب نرفت بلکه بیشتر مطرح شد.
پاسخ: اول از همه باید این سازمان با صداقت تمام حرف «ترکی الفیصل» را رد کند و یا بپذیرد تا بعد بشود به آن اعتماد کرد. وگرنه از این امامزاده که کاری جز تهمت و افترا ندارد، جز فحاشی و هرزه نویسی انتظار نمی رود.
در صورت فرض شما، امید است با مردم از این به بعد روراست باشند. لااقل همان اندازه که با شیخ فاسد و مرتجعی مثل ترکی الفیصل هستند.

5 در اینصورت نظر شما چی هست ایا با این سازمان جدید همکاری باید کرد یا نکرد؟شما خودتان چکار میکنید؟
پاسخ: همه چیز بستگی به صداقت رهبری اورسورواز دارد و بعد عذرخواهی از مردم ایران و کسانیکه به آنها ناجوانمردانه تهمت زده اند. بعد هم باید منصفانه نقد کرد اما آخوندها را از قلم نیانداخت.

6ایا قبول دارید که دنیای سیاست کنونی دنیای سیاست پنجاه سال قبل نیست و همکاری سیاسی با عربستان و اسرائیل و هر کشور دیگر علیه رژیم ایران نه تنها بد نیست بلکه مشروع سیاسی است؟
پاسخ: البته دنیای امروز با دیروز هم فرق دارد تا چه رسد به ۵۰ سال پیش. اما این دلیل کج روی نمیشود.
نمی توان به هر قیمتی به این تنظبیم رابطه ها اقدام کرد و اسمش را پراگماتیسم و...گذاشت.
کمال

م- ت اخلاقی گفت...

با سلام،

آقای سعید جمالی عزیز وهمه دوستانی که بر ایشان ویابرایشان هستید،باید خدمت همه شما عرض کرد که :

ماهی از سر گنده گرد نی زدم
فتنه از عمامه خیزد نی زخم .
آقای سعید جمالی شما در آخر متن زیبا و واقعی وغیر انکارتان آورده اید که :

" همه آن گروه ها از هر رنگ و بوئی مجموعا از یک جنس بودند، در یک کلام در دنیای مادون دموکراسی با همه ابعاد و الزامات آن زیست اند، در دنیای توتالیتاریسم و تمرکز گرایی تنفس میکردند و به همین دلیل هم بود که قادر به فهم شرایط بعد از انقلاب نشدند و شد آنچه که شد."

بنظر من باید برای درک اصل ریشه مشکل ودرد وکمبود که اکنون دچارش هستیم،باید جمله بالای شما را به این شکل نوشت که :

" همه بنیانگذاران همه آن گروها( بویژه بنیانگذار شماره 1 سازمان مجاهدین یعنی محمد حنیف نژاد)از هر رنگ و بوئی مجموعا از یک جنس بودند، در یک کلام در دنیای مادون دموکراسی با همه ابعاد و الزامات آن زیست اند، در دنیای توتالیتاریسم و تمرکز گرایی تنفس میکردند و به همین دلیل هم بود که(با همه شجاعت و فداکاریشان) قادر به فهم شرایط جهانی در زمان حاکمیت محمد رضا شاه پهلوی نبودند،وقبل از شروع انقلاب دمکراتیک مردم ایران دست به مبارزه مسلحانه بی ثمری زدند که نتیجه اش شد همین رژیم منفور وهردم بیلی خمینی واپوزیسیونش رجوی اپورتونیست ."

در این باره می توان بسیار نوشت و گفت.

jahandid گفت...

با درود،

رسم روزگار بايد بر اين باشد كه هرگاه سياستى را به نقد و انتقاد ميكشيم، در مقابل ان راه كار و روشى براى بر داشتن سدى كه بر سر راه است ارائه شود. راه كارى كه رو به جلو داشته باشد هميشه ميتواند روزنه اى از اميد را باز كند، هر چند كه ممكن است غير واقعى باشد! حركتى را كه ما خواهان ان هستيم در يك جمله خلاصه ميشود: چه بايد كرد؟ هر گونه تحليل و انتقاد از گذشته خوب است تا زمانى كه رو به جلو باشد يعنى اينكه خصلت بالندگى و برون رفت از سياهى را در خودش داشته باشد در غير اين صورت تنها كسى كه از ان خوشحال ميشود و بهره ميبرد اخوندا هستند. تمام تلاش اخوندا هم در همين خلاصه ميشود كه: برانداز را به منتقد و منتقد را به "روشنفكر!" بدل سازند! خطى كه از زمان خاتمى و ديگر حيله گران "اصلاح طلب خواهان دوران طلايى خمينى" اغازيدن گرفت! چوب زدن به گذشته و زير ضرب بردن ان بدون داشتن پاسخى براى حال حاضر خصلت ايجاد سردرگمى شديد دارد و بجاى اينكه بدنبال "چه بايد كرد" باشيم "چه كنم، چه كنم" ميگيريم! ٣٨ سال را پشت سر گذاشته ايم. نتايج تمام خطوطى كه طى شده اند را در پشت سر و پيش رو داريم. هر يك از اين خطوط را به نقد و شلاق اينكه چرا عقيم مانده اند و رژيم را نتوانستند از سر راه بهروزى و پيشرفت ميهن بردارند كشيده ايم. تا ابد ميشود اين بحثها را دامن زد و روزانه هم نظاره گر اين باشيم كه وحوش اخوندى دسته دسته مردم را به طناب دار اويز ميكنند. اخوندا هم خوشحال كه خر تازى خودشان را در سراسر ميهن ميتازونند و هيچكس هم نميتواند كوچكترين اعتراض عملى به انها بكند. ايا هدف از انتقادات به گذشته همين است و بس؟!!!

ميگوييم كه مبارزه مسلحانه باعث ماندگارى اخوندا شده است. خوب راه حل چيست؟ نخست اينكه مبارزه مسلحانه را محكوم بكنيم و روى انرا خط بطلان بكشيم. بگذريم از اينكه "حق دفاع از خود و زندگى خود" را حتا كليساى كاتوليك (از دست راستى ترين مذاهب روى زمين) برسميت شناخته است! در برابر وحوش اخوندى چگونه ميشود از اين حق نخستين بشرى خود دفاع كرد؟ تبليغ مبارزه مسلحانه نميكنيم. تنها ياد اورى يكى از حقوق نخستين مردم ايران است كه روزانه زير نعلين اخوندا از هر لحاظى له ميشوند و فشارهاى اجتماعى، سياسى، اقتصادى، امنيتى و حتا حق داشتن اب و محيط زيست سالم از انها در شديد ترين شكل ان سلب شده است. راه حل پيشنهادى چيست؟

مبارزه مسالمت اميز راه حلى ست كه در سر ديگر طيف مبارزه براى ازادى ميهن خودنمايى ميكند. راه كارهاى اين نوع مبارزه كدامند؟
١- شركت در مبارزات انتخاباتى،
٢- حمايت از جناح اصلاح طلب در برابر جناح بنيادگرا،
٣-تبليغ عليه شعار براندازى،
٤- تابو سازى از مبارزه مسلحانه و منع كردن در اولويت نخست،
٥- افشاگرى يك جناح عليه جناح ديگر و جوك سازى از انها،
٦- ترساندن مردم از بروز تغييرات بنيانى،
٧-...
ايا در ٣٨ گذشته اين راه كارها كم بوده اند؟ واكنش اخوندا به اين راه كارها چه بوده است؟ ايا از روز نخست بر سر كار امدن خمينى و سوار شدنش بر گرده مردم، گروه هايى با اين خط و خطوط وارد كارزار سياسى نشدند؟ حزب توده كه همچون گاوى پيشانى سپيد معرف همگان هست. شقه كردن فداييان به "اكثريت" و "اقليت" و رفتن "اكثريت" به دنبال حزب توده و در خواست سلاح سنگين كردن براى جانيان اخوندى. و ديگر گروه ها مانند نهضت ازادى كه خود را شريك اخوندا كرد و در جرم و جنايات انها نيز همگامى و هميارى نمود. در همين جا اين سؤال را ميشود مطرح كرد كه ايا كار اين احزاب و گروه ها تاثير بيشترى در سفت شدن پايه هاى اخوندا نشده است؟! ايا اينها در قوى كردن نيرو هاى امنيتى-پليسى اخوندا سهم بزرگى نداشته اند؟ چرا اين تكه از راه كار را مورد نقد و بررسى قرار نميدهيم؟ اين تكه كه از نظر عملى كه خيلى مفيد تر بوده اند تا انهاييكه حتا فرصت مخفى كردن خودشان را هم نيافتند! تلاش اين خائنين خيلى متمركزتر و مفيد تر بوده است تا اين مبارزى كه زير شكنجه هاى اخوندى تنها وسيله دفاعيش پوست و گوشت و استخوانهايش بوده اند. ايا اين خط برخورد با اخوندا هيچگونه نقشى در ثبيت ديكتاتورى اخوندى نداشته است؟! كلاه خودتان را قاضى كنيد. يك سرى هم به اين گروه ها بزنيد و ببينيد كه نقش انها در اين فاجعهء ثبيت شدن پس مانده ترين پديده اى كه تمام انديشه اش را قبل از بر سر قدرت نشستن، تكرار ميكنم، قبل از سوار شدن بر گرده مردم خيلى تيز و روشن بيان كرده بود، چقدر تعيين كنند بوده است!

جبری مسلک گفت...

تاریخ در نهایت کار تبلور اراده الهی است من فکر میکنم تمام این ماجراها منجمله روی کار امدن اخوندها اراده الهی بوده و نمیشود کاری کرد باید منتظر بمانیم ببینیم اراده الهی چه میکند این را جدا من معتقد شده ام و از روزی که به این نتیجه رسیده ام خوب و بد برایم معنی مساوی دارد و راحت شده ام

ناشناس گفت...

آقای جمال جعفری با عرض پوزش اگر چه شما از آقای جمالی سوال کرده اید اما با اجازه من هم نظر خودم را راجع به سوالات شما می نویسم.
1 ایا تاکید روی اینکه یک اشتباه در سال شصت انجام شده به کشتارهای اخوندها و حکومتشان مشروعیت نمی دهد ودر هر حال در دنیای سیاست به نفع آنها نیست؟
به هیچ وجه. این درست مانند این است که قبل از انقلاب هر کسی از خمینی و اندیشەی ارتجاعی او انتقاد می کرد به او برچسب می زدند که دارد آب به آسیاب شاه می ریزد. مگر غیر از این است؟ همەی ما به یاد داریم که چقدر خود سانسوری می کردیم. بالا رفتن اطلاع و آگاهی به هیچ عنوان نمی تواند در دراز مدت به سود مرتجعین باشد. مرتجعین همواره در تاریکی به بقای خود ادامه می دهند. وقتی فضا روشن شود، وقتی هر چیزی شفاف باشد، مرتجعین هم جایی بهتر از زباله دان تاریخ پیدا نمی کنند.

2 مسعود رجوی واطرافیان او و دستگاه رهبریت سازمان مجاهدین یک راهی را تا بحال رفته است و دارد ادامه میدهد این راه در هر حال علیه آخوندها و حکومت آخوندی است ایا شما راه دیگری در نظر دارید چون مهمترین مساله مساله امروز است؟
راهی که "آن مرحوم"(این بهترین نامی ست که برازندەی اوست) طی کرده است به سود دوام و بقای آخوندها بوده است. شروع مبارزەی مسلحانه باعث سوزاندن هر فرصتی برای ارتقای آگاهی جامعه بود. در هر انقلابی مدتی وقت لازم است که گرد و غبار ها فرو بنشیند و سره از ناسره مشخص شود و هر چیزی بر سر جای خودش قرار بگیرد. جنگ و مبارزەی مسلحانه این تجربه را از نطفه خفه کرد. مگر خمینی نگفت : جنگ یک نعمت الهی است؟ آیا مبارزەی مسلحانه یک نعمت الهی دیگر نبود؟ نوشته اید که به هر حال راه آنها علیه آخوندهاست، آیا داعش بر علیه اسد نمی جنگد؟ آیا داعش در جدول مشکلات سوریه قسمتی از راه حل است یا قسمتی از مشکل؟ آیا به صرف دشمنی با یک نظام می شود ادعای حقانیت کرد؟ آیا داعش در مبارزه بر علیه بشار اسد بیشترین "شهید" را نداده است؟

3شما هم میدانید که با همه چیزها این تشکل قویترین و سازمانیافته ترین نیروی اپوزیسیون خارج کشور است با این نیرو چه باید کرد؟ نفی کرد؟ نابود کرد؟ نقد کرد؟یا چیز دیگر؟
باید نقد کرد. چارەی دیگری نیست. سود خود سانسوری همواره به جیب مرتجعین می ریزد. داعش هم متشکل ترین گروه در سوریه است. القاعده هم همینطور. این چیزها بیانگر اصیل بودن و یا مثبت بودن یک گروه نیست. البته باید نقدها منصفانه باشد. نباید با خصومت باشد، چون با خصومت و بی انصافی هیچ چیز درست نمی شود.

4ایا شما فکر نمی کنید پس از فوت مرحوم رجوی مجاهدین میتوانند یک فضای دیگری با نقد گذشته ایجاد کنند و چون از نقاط قوت زیادی برخوردارند نیروهای منتقد و مخالف را جذب کنند و در این دنیای شلوغ سیاست نقشی تازه بازی کنند بنظر من فوت آقای رجوی با تمام سنگینی اش می تواند در این زمینه مفید باشد چون حتی بعد از اعلام فوت این سازمان در صحنه سیاست نه تنها عقب نرفت بلکه بیشتر مطرح شد.
فوت "آن مرحوم" در ایدئولوژی و جهان بینی این گروه تاثیری ندارد. شما دارید در مورد یک گروه مافیایی صحبت می کنید که به هیچ پرنسیبی پایبند نیست. من از تغییر این سازمان و باز و دموکراتیک شدنش استقبال می کنم. اما این امکان ناپذیر است. درست مانند ولایت فقیه که اگر دروازەی انتقاد را به روی خود باز کند، فرو می پاشد. این خاصیت گروهها و افراد ایدئولوژیک است.

5 در اینصورت نظر شما چی هست ایا با این سازمان جدید همکاری باید کرد یا نکرد؟شما خودتان چکار میکنید؟

کوچکترین تغییری در این سازمان منجر به فروپاشی آن می شود.

6ایا قبول دارید که دنیای سیاست کنونی دنیای سیاست پنجاهسال قبل نیست و همکاری سیاسی با عربستان و اسرائیل و هر کشور دیگر علیه رژیم ایران نه تنها بد نیست بلکه مشروع سیاسی است؟

بستگی دارد که از جانب چه کسی و با چه مکانیسم و انگیزە ای صورت بگیرد. مثل اینکه بپرسیم خب داعش دارد با بشار اسد مبارزه می کند، حالا اگر از عربستان هم کمک بگیرد بد که نیست. بحث بر سر این است که داعش خودش بخشی از مشکل است، نه راه حل. اگر خواستی بدانی چرا سازمان را با داعش مقایسه می کنم، در یک کامنت بنویس تا من دلایلم را برای این مقایسه ذکر کنم.
با تشکر از شما
سهراب






ناشناس گفت...

آقای جهاندید،

نوشته شما تحلیلی بر اساس سند نیست.

اگر چه من سازمانی مذهبی‌ مثل نهضت آزادی را غیر قابل حمایت می‌‌دانم ولی‌ لطفا برای ادعای بسیار بزرگی‌ مثل "نهضت ازادى كه خود را شريك اخوندا كرد و در جرم و جنايات انها نيز همگامى و هميارى نمود." سند و مدرک نشان دهید.

آیا از نظر شما مبارزه مسلحانه نکردن و شعار سرنگونی ندادن معادل "شراکت در جرم و جنایت" است؟

لطفا دقت کنید که هدف من شخص شما و یا صداقت شما نیست. بلکه هدف یک سیستم برخوردی با مسائل است که باید در فرایند تکاملی ایرانیان عوض شود.
رضا م

ناشناس گفت...

جناب جمال جعفری با سلام
من در یادداشت دیگری تلاش خواهم کرد توضیحاتی پیرامون سوالات شما بدهم.
با تشکر
سعید جمالی

آذر گفت...

هر عنصر زنده کنش و واکنش دارد و در این مسیر هویت میگیرد ملت ایران هم یک جامعه زنده هستند و پاسیو نشده اند که خط استحاله پیش گیرند دشمنی و کینه به این رژیم دقیقاً بیانگر عمق عشق به ایران و ایرانی و برقراری دموکراسی و آزادی است .این رژیم آنقدر فساد و جنایت کرده و دریایی از خون در ایران جاری کرده است که قلم از وصفش عاجز است ،راه استحاله چیزی نیست جز نشان پاسیویسم و حل شدگی در رژیم برای بقایش .مشخص است که ما تا بن استخوان از این رژیم کینه داریم و خواهان سرنگونی تمام عیار آن هستیم تا زمانیکه این رژیم بهر شکل در ایران حاکمیت دارد تباهی و فساد و دریای خون جاری است .

با تشکر جمال جعفری(مستعار* آمریکا گفت...

ممنونم آقای سعید جمالی و منتظر هستم تا نوشته شما را بخوانم

علی محمد نوقی پور گفت...

تا وقتی که ملت و انقلابی ما گرفتار اسلام است همین است امید نجات نیست تمام فلاکت و بدبختی ما از این دینی است که وارد سیاست کردیم و اشتباه کردیم و روزگارمان را سیاه کرد حالا تا کی بکشیم خدا میداند که از بیرون و داخل همه چیز را به فساد کشانده است

jahandid گفت...

با درود به بانو اذر گرامى،

انچه گفتين دقيقن درست است. ادمها از نوع گزينششون در راه مبارزه براى ازادى داراى هويت مشخصى ميشوند. ان دسته كه به اخوند و وحوش انها "نه" گفته اند و به اين "نه" خودشان إيمان دارند، به تبع ان راه كارهايى هم كه پيدا ميكنند از جنس ان "نه" ميباشد. استحاله و استمرار طلبى در ان يافت نميشود. تيز و مشخصن يك چيز را ميخواهند و ان چيزى ست كه ٩٠٪ مردم تحت ستم وحوش اخوندى خواهان انند و ان هم چيزى نيست به جز سرنگونى تام و تمام هر انچه كه نام و بوى اخوند و خرافات مهلك ان را ميدهد. براى اين ادمها خيلى روشن وشفاف سره از ناسره جدا شده است و خواهان اين هستند كه تمام نيروها در راستاى خواست اصلى مردمان ايران زمين هر انچه كه در امكانات خود دارند بكار گيرند. و هر انچه و هر انكس كه در اين راه حركتى ميكند را مورد احترام و حمايت قدمى و قلمى قرار دهند. اينكار نه بخاطر "گل روى" كسى بلكه بخاطر اينكه خواست مردمان ايران زمين است. هرگونه حمايت و تاييدى كه باشد از اين خواستگاه مردمى نشأت ميگيرد و نه جنبه هاى ديگرى كه حتا ممكن است با انها صد در صد مخالف و حتا در تضاد باشد. بواقع ناديده گرفتن اين اصل بنيادين ميتواند خيلى راحت و سريع ادمى را به زير عباى اخوندا پرتاب كند و اين امرى ست مطلقن قانون مند. نمونه هاى ان در اين ٣٧ كم نيستند. در اينجا بحث روشنفكرى در روزگارى كه وحوش اخوندى در تدارك تكرار كشتار هاى ٦٧ هستند، نه تنها دردى را درمان نميكنند بلكه نمكى خواهند بود بر روى زخمهاى چگر زخمى مادران و پدرانى كه چگر گوشه هايشان را در اين موج كشتار ها از دست ميدهند. خط و خطوطى كه تبليغ پاسيويسم و خزيدن به زير خط استمرار طلبى را تبليغ ميكنند فقط در خدمت بقاء و ادامه حيات جنازه پوسيده اين رژيم ميباشند (چه دانسته و خادم اخوند و چه از موضع "روشنفكرى" و در نتيجه ندانسته). كه البته ديدن وضعيت مردم و ميهن اجازه اين را به ما نميدهد كه "نادانسته" كارى بكنيم و حرفى بزنيم.

جواد گفت...

با نظرات متین و منطقی جهاندید گرامی و بانو آدر موافقم. اصلاح طلبی تنها توجیه استمرار جنایت است. استراتژی اصلاح طلبان به گل نشسته ولی حاضر به نقد آن نیستند.

ناشناس گفت...

سلام جواد . نه اینکه استراتژی سرنگنونی طلبان به گل ننشسته و حاضر به نقد آن هم هستند!!!!!

سهراب

جواد گفت...

سهراب خودت را وکیل اصلاح طلبی میدانی؟
سرنگونی یک هدف است. هدف و استراتژی باهم تفاوت دارد.
اصلاح طلبی اما استراتژی رسوایی است که عده ای از سر منافع، عده ای از سر جهالت، و عده ای در دافعه گذشته خویش به آن متمسک میشوند.
پس مشکل تو با سرنگونی طلبیست و نه خشونت طلبی!
پس هر روشی حتی روشهای مسالمت آمیز برای سرنگونی هم از نظر تو محکوم است!
آیا باید شعار حفظ نظام بدهیم تا درجه افتخاری دموکراسی خواهی دا لایق شویم؟ تا مثل گاندی شویم و ماتدلا؟
عجب!!!

ناشناس گفت...

به نظر برادرونه و رفیقانه من، وقتی در مخالفت با اصلاح طلبها، به هدف وسیله رو توجیه می کنه بازیهای ناپلئون جون میدون میدیم؛ درست مثل اینه که در مخالفت با شاه دیکتاتور با خمینی جنایتکار متحد شدند و شدیم!
واسه همین گفتن: هرکه ناموخت از گذشت روزگار/هیچ ناموزد ز هیچ آموزگار!


واقعاً افشای (به نظر من در اکثر موارد)هزیونهای پشنگ اصلاح طلب اونقدر حیاتیه که هر دو نفر ما با دایی جون همصدا بشیم و سومی مون هم واسش هورا بکشه؟! فیا عجبا فجبا! نتیجه هدف وسیله رو توجیه می کنه یکی خمینی جانی یکی هم رجوی رذل! مرده و غایب جلوی چشممون! پس کی قراره از تاریخ درس عبرت بگیریم؟! لطفاً قبل از اینکه واسه رو کم کردن من هم شده دونفریمون جوابی بدیم، لطفاً برادرونه و رفیقانه یه ذره روی این مسئله تامل کنیم.
من آنچه شرط بلاغ است با{هر چارتان} تو می‌گویم/ تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

ناشناس گفت...

یک، "نقد" یک جریان یا یک موضوع وقتی‌ دارای اصالت است که جایگزین آنرا هم مشخص کنیم. سالیان سال است که افرادی خرداد شصت (مبارزه مسلحانه) را "نقد" میکنند و به زیر سوال میبرند، اما به راستی‌ چرا از جایگزینی برای آن صحبتی‌ نمیشود. می‌توان برای سالیان این بحث تکراری را ادامه داد همانگونه که تا کنون بوده اما در نهایت تا جوابی‌ درست به سوال موجود داده نشود این داستان راه به جایی نخواهد برد.

دو، جنایات آخوندها چنان بزرگ و فجیح و رسواست که حتا اصلاح طلبانی که به دنبال دوران طلایی خمینی هستند از صحبت روی آن طفره میروند تا چه رسد به پامنبری ‌های آنان. اصلاح طلبانی که مستقیم یا غیر مستقیم در در این جنایات سهیمند. متوجه که هستی‌؟

سه‌، جهاندید به درستی‌ مطرح میکند که باید به دنبال چه باید کرد بود و نه چه کنم چه کنم اما ایشان شاید غافل از آنند که عمده مطرح کنندگان رد مبارزه مسلحانه یا حرفی‌ برای گفتن ندارند و یا اگر صریح سخن گویند باید عمده آنان را درمیان اصلاح طلبان دوران طلایی خمینی یافت (تاکید روی عمده).

چهار، شاید نداشتن جایگزینی برای مبارزه مسلحانه، خود دلیلی بر صحت و اصالت آن در خرداد شصت باشد. شاید

پنج، اگر منظور فقط حفظ خود نیست، بیلان دنبال کنندگان راه ‌های دیگر از حزب توده و اکثریت گرفته تا بازرگان و سامی و فروهر و ..... در پیش روست. آنان به کدامین گناه کشته شدند؟

شیش، به نظر من مبارزه مسلحانه تنها راه مقابله با این حکومت جهل و جور بوده و هست (چه بسا زودتر از خرداد شصت) و اگر انتقاد و نقدی به گذشته است، نبود اتحاد بین تمامی‌ نیروهای سرنگونی طلب چه در گذشته و چه در حال میباشد.



محسن امیری

ناشناس گفت...

متاسفانه سایت دریچه را افراد بسیار «فهیم» و خیلی «فرهیخته» همچون حضرت مسیو سائل با نظرات بی محتوا و هرزه خویش آلوده می کنند.

از آقای جهاندید و دوستانشان هم خواهش میشود نه در ستون نظرات، به صورت مقاله، با هر اسمی که دوست دارند، بدون حرفهای تکراری ، جوهر و مضمون حرف خودشان را بنویسند.
دوستان محترم بررسی تحولات اصلاح طلبانه حتی زیر سؤال بردن آن نیاز به دانش دارد و بد و بیراه و متک گویی نیاز نیست.
همه ما از مباحث نظری مربوط به انقلاب و اصلاح در جنبش جهانی سوسیالیستی اشراف درستی نداریم. و خیال می کنیم اصلاح طلبی لزوماً یعنی سازش!!
مرگ بر تمامیت رژیم آخوندی و سلام بر آزادی
هما

جواد گفت...

از خواندن مطالب سائل خان خیلی صفا میکنم.
حکم زنگ تفریح سایت رو داره. کمی اختلال قلمی به چشم میخوره که الزاما به روان صاحب قلم برنمیگردد والبته که میتواند هیچ ربطی نداشته باشد. اگر چه شخصا هیچ احتمالی را در رابطه با این رفیق منتفی نمیدانم ولی بیشتر از یک رنگ تفریح دریچه بهش نگاه نمیکنم و براش وقت نمیزارم. رفیق بنویس بدون نوشته های تو خیلی اینجا یکنواخت وتکراریه.

ناشناس گفت...

جواد سرنگونی هدف است؟!؟!؟! واقعا اینطور فکر می کنی؟ اگر اینطور فکر می کنی باید بگویم که اصلا توی باغ نیستی. حتی برای سرنگونی طلبان هم ، سرنگونی وسیله ای برای احقاق حق و رسیدن به آزادی است. سرنگونی وسیله ای برای رسیدن به دموکراسی است وگرنه اگر هدف بود که همان سال ٥٧ به هدف رسیده بودیم. اینجا چکار می کردیم برادر من؟!؟ فقط قدرت طلبان و فاشیستها سرنگونی یک حکومت را هدف می دانند. مثل اینکه اصلا نمی دانید در مورد چه چیزی صحبت می کنید.

سهراب

ناشناس گفت...

خانم هما ، این بزرگواران به خودشان که زحمت مطالعه نمی دهند. یک نفرسی سال پیش یک چیزی گفته و اینها هم هی مدام همان را تکرار می کنند. معنی حرفهایشان را هم نمی فهمند. طوری از سرنگونی حرف می زنند و ما را به سازشکاری متهم می کنند که انگار شال و کلاه کرده بودند بروند رژیم را سرنگون کنند و فقط ما معطلشان کرده ایم ! باور کنید خیلی وقتها در قوەی ادراک بعضی ها شک می کنم. چیزهایی را نمی فهمند که نفهمیدنشان از فهمیدنشان سخت تر است!
سهراب

ناشناس گفت...

نوشته بودم: " نتیجه هدف وسیله رو توجیه می کنه یکی خمینی جانی یکی هم رجوی رذل! مرده و غایب جلوی چشممون! پس کی قراره از تاریخ درس عبرت بگیریم؟!"

آفتاب اومد نشون آفتاب! حداقل واسه بعضی ها؛ هیچوقت!

یه جواب اومده: "متاسفانه سایت دریچه را افراد بسیار «فهیم» و خیلی «فرهیخته» همچون حضرت مسیو سائل با نظرات بی محتوا و هرزه خویش آلوده می کنند." توی یه رجویکار یه جمله ای شدم نفهم، کودن، چرندباف و هرزه. اگه رجوی خیلی شریف می خواست جواب منو بده مگه میتونست بیشتر از این هرزه درایی کنه؟!

جواب بعدی هم فرموده:"حکم زنگ تفریح سایت رو داره. کمی اختلال قلمی به چشم میخوره که الزاما به روان صاحب قلم برنمیگردد والبته که میتواند هیچ ربطی نداشته باشد. اگر چه شخصا هیچ احتمالی را در رابطه با این رفیق منتفی نمیدانم". توی یه رجویکار یه جمله ای دیگه من هم دلقک و بیمار روانی و احتمالاً {اطلاعاتی رژیم} هم شدم.

فکر نمی کنین رجوی شریف تر از شریف پیش صاحب قلم اولی باید لنگ بندازه و از دومی درس نسخه پیجیدن بگیره؟ تیزگویان بد نیست تو خلوت خودشون معلوم کنند چه تفاوتی میون خودشون و رجوی می بینند!

من آنچه شرط بلاغ است با{هر سه تان} تو می‌گویم/ تو خواه از سخنم پندگیر و خواه ملال

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

آذر گفت...

سرکار خانم هما؛
لطفاً شما با دانشی که دارید یک مقاله در مورد اصلاحات بنویسید و ما را روشن کنید :
۱ـ اصلاحات در یک رژیم ضدبشری یعنی چه ؟
۲ـ چگونه ممکن است این رژیم را با اصلاحات بنیاداً تغییر داد ؟ و چگونه میشوداز طریق اصلاحات یک رژیم مذهبی را تبدیل به یک حکومت مردمی و سکولار کرد؟
۳ـ در صورت وجود یک راه حل عملی از طریق اصلاحات ، چه مدت زمان نیازمند است و تا چه زمان باید ملت ایران همچنان در تباهی و فساد و خونریزی این رژیم باز هم بپردازند.

jahandid گفت...

با درود،

نميدانم نقد كردن نظرات اشخاص چرا بايد جنبه هاى فردى پيدا كند و توى سر كسى زده شود! ما در اينجا ميخواهيم با ارائه بحث و تحليلى از تحولاتى كه روى ميدهند، قدرت تشخيص خودمان را بالا ببريم. اگر اشتباه ميگم، خواهشن ذهن و ديد مرا باز كنيد.

بانو هما، با سپاس از بذل توجه شما. نوشتن يك نوشتار دقيق و تحليلى مستلزم يك كار تحقيقى و در نتيجه صرف وقت مكفى ست. ديگران را خبر ندارم ولى از خودم بگويم، بايد روزانه به امورات كار و زندگى بپردازم كه بيشترين وقت را بخودش اختصاص ميدهد. لا به لاى اين هم هر گاه فرصتى دست بدهد بكارى كه در واقع علاقه اصلى ميباشد، ميپردازم. سخن شما را ميپذيرم كه بايد از مطالب تكرارى پرهيز كرد و در صورت امكان با نوشتن نوشتارى نظرات را بيان كرد. هرگاه كه توانستم اين موضوعات وقتگير زندگى را جور ديگرى حل كنم، حتمن اينكارى را كه شما ميگوييد با شوق انجام خواهم داد.

حال در مورد همين كارى كه ميكنيم، بگويم. اگر موافق باشيد همين مقدار هم كه انجام ميگيرد به احتمال زياد ميتواند ما را بهم نزديك تر كند. اگر چنانچه ما در اين تمرين دمكراسى و ازادى بيان سعى در منكوب و سركوب كردن يكديگر نداشته باشيم. گاهن همين طور كه ميشود ديد، فضاى نامطلوبى در اينجا پيش مياد كه هر يك از ما در ان سهيم و مقصر هستيم. خب هر حركتى صرف اينكه حركت ميكند داراى اصالت ميشود و در اين حركت است كه ميشود انرا فهم كرد و به نقدش كشيد. شما تصورش را بكنيد اگر در اين سايت و يا هر سايتى كه با هدف گسترش اگاهى و ارائه نظرات بكار مشغول باشد، فقط يك نظرگاه دائمن مطرح بشود و از ديگر نظرات استقبال نشود و انعكاس داده نشوند، چه خواهد شد؟ بعد از چندى بقول شما بدرستى تكرار مكررات خواهد شد و از بالندگى خواهد افتاد، مشكلى كه اغلب سايتهاى اپوزيسيونى با ان اشنا هستند و در اثر اين يك سويه بودن سايت، ديگر ادم در ان جذابيتى نميبيند و رفته رفته سراغش هم نميرود.

شما حتمن دقت كرده ايد. براى نمونه "بنگاه سخن پراكنى ايت الله بى بى" را در نظر بياوريد. با صرف بودجه اى بزرگ و لشكرى از خائنين استمرار طلب بدون وقفه در جهت حمايت از خط استمرار طلبان و بعضن با وقاهتى از نوع فقاهتى تيز و مشخص يك چيز را در شكلهاى خيلى زياد مطرح ميكند. فرضن اخبارى كه در مورد همين اعدامهاى اخير پخش كرد را در نظر بگيريد. مصاحبه اى را پخش ميكند كه با ادعايى دروغين همراه بود. يكى از احتمالن همان جلادان را اورده و او را وكيل ان قربانيانى كه اخوندها اعدام كرده اند معرفى ميكند. و اين به اصطلاح وكيل اعدام شدگان با همان وقاهت از نوعى فقاهتى حرفهايى ميزند كه احتمالن ان جلادى كه نقش "دادستان" را در اين قتل عام بازى ميكند، گفته است و دقيقن انها را تكرار ميكند! يكى از حرفهاى فقاهتى او اين بود كه "موكلين من" به اين خاطر اعدام شده اند كه احتمال ان ميرفت كه اگر به مرخصى ميامدن، بعدن به سوريه ميرفتند و به داعش ميپيوستند!!! "اعدام انها بعد از طى مراحل قانونى اجرا شده است"!!!! شما فكرش را بكنيد، كدام وكيلى در مورد موكلش ميتواند چنين حرفى بزند و ان هم كجا؟ در يك رسانه اى كه تاريخى مخاطبان كمى در ايران نداشته است! بعد رسانه هاى ديگر اعلام كردند كه با وكيل واقعى اين قربانيان مصاحبه كرده و او از موضع يك وكيل واقعى سخن گفته است. حال اگر شما بخواهى در برابر اين رسانه اخوندى حرفى بزنيد مجبوريد كه هر گاه او يك حرفى زد شما نيز همان حرفهاى پيشين را بازگو كنيد ولى در رابطه با خبر جديدى يعنى محتوا همان است كه در ٣٧ سال گذشته ايت الله بى بى هميشه دنبال ميكند.

خب تكرارى تر از اين خط حمايت از اخوندا را فقط در "بيت رهبرى" اخوندا ميشود يافت! شايد ما نيز چاره اى نداريم.

پيروز باشيم

جواد گفت...

سهراب کمی مطالعه بد نیست. آنچه روزی هدف است در مرحله بعدی وسیله است. افسوس که همواره کلمه ای را میچسبی و از پاسخ دادن طفره میروی. در همین مورد مشخص هم به امر نسبی بودن هدف گیر دادی و بقیه را فاکتور گرفتی.

پس مشکل تو با سرنگونی طلبیست و نه خشونت طلبی!
پس هر روشی حتی روشهای مسالمت آمیز برای سرنگونی هم از نظر تو محکوم است!
عجب!!!

ناشناس گفت...

جواد خوشحالم که حالا به ارزش مطالعه پی می بری و به من سفارش می کنی که مطالعه کنم. همین خودش یک قدم به جلو است. مشکل اینجاست که سرنگونی برای شما یک "شعار" است که لق لقەی زبان شده است. نه مکانیسمش معلوم است، نه در چشم انداز است و نه ابزار هایش مشخص است، یک شعار یاوه و دهن پر کنی است که در آن برای بی هویتی خود دنبال چاره می گردید. وگرنه در پشت کامپیوتر نشستن و کامنت گذاشتن و گزافه گویی کردن که کاری ندارد. می خواهی من شعارهای از این تند تر و انقلابی تر و دو آتشه تر بدهم؟ وقتی من می گویم تغییر به روش مسالمت آمیز، می دانم در مورد چه چیزی صحبت می کنم. در مورد روشی صحبت می کنم که کارایی خود را نشان داده، دیکتاتورهای خونریزی را به زیر کشیده و از همه مهم تر مناسب کشوری است که از انقلاب خسته است و دور و اطرافش را هم آتش گرفته است. انقلاب که کامنت بازی نیست که هر کسی بیاید و انجام دهد. گاهی صد سال طول می کشود تا یک کشور به مرحلەی انقلاب برسد. حالا شما یک کم در مورد جوامع و انقلابات مطالعه کن. سر نگونی برای سرنگونی طلبان واقعی(آنها که قیمت می دهند و اقدام می کنند ، نه کامنت نویسان متوهم و بی هویت) هم هدف نیست. بلکه یک روش و استراتژی است. سرنگونی فقط برای فاشیستها و جنایتکاران هدف است.
سهراب

جواد گفت...

پس مشکل تو با سرنگونی طلبیست و نه خشونت طلبی!
پس هر روشی حتی روشهای مسالمت آمیز برای سرنگونی هم از نظر تو محکوم است!
عجب!!!
بهتر از این نمیتوانستی ماهیت استمرارطلبت رانشان بدهی.

ناشناس گفت...

بابا اين سهراب و رفيق و بقيه هم قطارانش در رابطه با كشتار ٦٧ و نوار منتظرى لال شده و حرفى ندارند. حرفهاى ديگر آنها را نبايد جدى گرفت.
ذره بين

حسن. گ گفت...

آقای جمالی من اطمینان دارم که ایشان زنده است چون روش تحقیر کردن و تهمتهای وحشتناک به مخالف زدن با شدت تمام اجرا میشود و این سنت خود ایشان است. اگر او مرده بود یک کمی راه و روش عوض میشد

ناشناس گفت...

آقای یغمایی من در جواب جواد یک کامنت ارسال کردم که درج نشده، آیا در ارسال آن مشکلی بوده؟

سهراب

جواد گفت...

سهراب جان شما حرف جدیدی برای گفتن ندارید. جز تخطئه سرنگونی زیر پوش دوری از خشونت طلبی.
کما اینکه در کامنت قبلیتان به تلویح واژه تغییر را بجای سرنگونی آورده اید.
آری...

پس مشکل تو با سرنگونی طلبیست و نه خشونت طلبی!
پس هر روشی حتی روشهای مسالمت آمیز برای سرنگونی هم از نظر تو محکوم است!

ناشناس گفت...

جواد فعلا که کامنت های من سانسور میشن تو هم برای خودت یکه تازی کن. اصکا هم متناقض نشو! پیروزی در ایران نبرد تک نفره را پیشاپیش بهت تبریک میگم. اما جواد یک چیز را بدان : این دنیا خیلی اسرار آمیز است. گاهی اوقات شکست، عین افتخار است و در پیروزی هیچ شرافتی وجود ندارد.

سهراب

ناشناس گفت...

جواد فعلا که کامنت های من سانسور میشن تو هم برای خودت یکه تازی کن. اصکا هم متناقض نشو! پیروزی در این نبرد تک نفره را پیشاپیش بهت تبریک میگم. اما جواد یک چیز را بدان : این دنیا خیلی اسرار آمیز است. گاهی اوقات شکست، عین افتخار است و در پیروزی هیچ شرافتی وجود ندارد.

سهراب

ناشناس گفت...

سهراب
خودت را به نفهمه نزن. كشتار و جنايات ٦٧ محكوم است يا نه؟
جنايتكاران آن بقول منتظرى بايد محاكمه شوند يا نه؟
خامنه و اين سه جانى و امام جنايتكار را محكوم مى كنى يا نه؟
حاشيه نرو و صريح جواب بده و اينقدر گريه سانسور بازى نكن، حوصله مزخرفات تو را فقط بعد از جوابهايت شايد پيدا كنم و گرنه دو زارى هم چرا و پرتهايت ارزش ندارد.
ذره بين

ناشناس گفت...

سلام ذره بین. خیلی تعجب می کنم از این حرفهایت. مثل اینکه کسی بپرسد زمین به دور خورشید می گردد یا نه؟ بعد هم بگوید زود جواب بده حوصله ندارم!! برادر من کشتار و جنایت مگر می تواند محکوم نباشد؟ چرا مزخرف می گویی؟ کلا حالت خوب است؟ جنایتکاران صد البته باید محاکمه و به سزای اعمالشان برسند. مگر در این شکی هست که من بیایم و نظر بدهم؟ کلا می دانی چی می گویی؟ نه تنها خامنه ای و همەی جانیان و جنایتکاران را محکوم می کنم و خواهان محاکمه و مجازاتشان هستم، بلکه می گویم در عمق هم از فرهنگ آنها فاصله بگیریم و مانند آنها نشویم و هر گرد و غباری از اندیشە و رفتار و گفتار آنها را از جان و روح خود بزداییم و خود را از لوث اندیشه و رفتار و ایدئولوژی آنها پاکسازی کنیم. قربانت گردم در کجا سیر می کنی؟ اگر کامنتهای مرا از اول می خواندی چنین سوالاتی نمی پرسیدی. من اگر نظر نمی دهم به خاطر این است که قضیه آنقدر واضح است که نیازی به نظر دادن نیست. مشتی جنیاتکار جنایت کرده اند و روزی به سزای اعمالشان می رسند. آن روز هم دیر نیست. این که از روز واضح تر است. مثل اینکه خودت به این موضوع شک داری که از دیگران تاییدیه و نظر می خواهی!! اگر کسی نظر ندهد که خورشید می تابد و یا در بهار گل ها می رویند، تو او را متهم می کنی که به تابیدن خورشید و رویش گلها اعتقادی ندارد؟!؟ مگر باید در مورد هر چیزی نظر داد؟ فدایت بشوم کمی آرام باش و فکر کن. حتی جنایتکارانی که آن جنایت را مرتکب شده اند هم سعی می کنند خود را از ان بری جلوه دهند. تو در چه عالمی سیر می کنی که چنین افکاری به ذهنت می زند؟
سهراب

ناشناس گفت...

ذره بین نازنین سلام.
اگه قرار بر این باشه که از هدف وسیله رو توجیه می کنه بازیهای رژیم و رجوی و همفکرهای اونها استفاده نکنیم شما یکی دوتا انتقاد از خود بخاطر اتهاماتی که زده ای بدهکاری.

جان برادرباور کن من این نکات رو در دفاع از خودم، پشنگ و یا کس دیگه ای نمی نویسم! بلکه واسه اینکه شما تفتیش عقیده کردین (البته من از اینمورد خوشحالم! ولی شما که تهمت زدی چی؟)،می گم. واسه من انتقاد ازخود تو به این خاطر مهمه که تا ما از اشتبهات خودمون درس نگیریم فردای روزگار هرکدم ما جانشین رژیم یا رجوی بشیم باز آش همین آش و کاسه همین کاسه تهمت و افترا و تفتیش عقیده (همون کاری که شما کردین؛ البته من از اینمورد خوشحالم! ولی شما که تهمت زدی چی؟) و داغ و درفش و قتلعامهایی دیگه ای مثل 67 و تمام دهه 60 دست آوردمون خواهد بود.

واسه همینه که من بر یه نکته همیشه پافشاری می کنم و اونم اینکه هدف وسیله رو توجیه نمی کنه! یعنی که بر علیه نظرات پشنگ ما حق نداریم از حرفهای نژادپرستانه یا هدف وسیله رو توجیه می کنه بازیهای ناپلئون جان ستفاده کنیم، یا واسه سرنگونی رژیم جنایتکاران حاکم از امپریالیستها و صهیونیستها و لعبتکان منطقه ای و همکاری با دارودسته رجوی رذل!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

ناشناس گفت...

رفیق سائل درست می گی. بعضی ها معلوم نیست در چه عوالمی سیر می کنند. می گوید نظرت در مورد قتل و عام سال ٦٧ چیست؟!؟!؟! ما رو باش روی دیوار خونەی کی داریم یادگاری می نویسیم! بعد از کلی کامنت گذاری و تشریح عقاید و بحث و فحص کردن، تازه می پرسه نظرت راجع به جنایتکاران چیست؟!؟ جنایتکاران الآن دیگر خودشان هم نظرشان راجع به خودشان منفی است. چه برسد به ما. واویلایی داریم با این ملت به خدا.

سهراب

ناشناس گفت...

تفکردیکتاتوری در عمق وجود اخوندها و فرقه رجوی نهادینه شده واز بین نمیره تا خودشون کامل از بین برن

ناشناس گفت...

اقای جمالی عزیز با سلام مطالبتون خیلی خوبه مخصوصا وقتی اینقدر با صراحت خطاهایی که توسط مجاهدین انجام شده و خیانتی که درحق مردم بیچاره ایران توسط تک تک این گروه انجام شده را میفرمایید و حتما میدانید که این گروه و حتی جداشدگان این فرقه هم در بین مردم ایران هیچ محبوبیت و جایگاهی ندارند. سوال من از شما اینست که شما و امثال شما از مردم ایران توقع عفو و بزرگواری دارید؟ ایا اگر روزی به ایران برگردید اماده مجازات شدن توسط همان مردم خیانت دیده از طرف شما که جزو بزرگان ان گروه خیانتکار بودید هستید؟

مش باقر گفت...

آقای جمالی هنوز جوابتو نداده ولی من میگم آقا جون معذرت میخام ها خودتو بو کن یه کم بوی آخوند میدی شما اگه وکیل مکیل مردمی اسمتو بنویس ولی اگه نیسی چیکاره ای تو ولی اگه مردمن مطمئن باش هیچیکی جز ملا رو مجازات نمیکنن توم عوض اینکه محبوبیت بقیه رو بسنجی برو ببین ملا چقد محبوبیت داره و در آخر پیف پیف حالمون بد شد والله حالا از دس رهبر عقیدتی راحت شدیم گیر تو افتادیم لعنت بر هر چی ملاست

منصور لرستانی گفت...

مردم ایران در کنار آخوندهای بیشرف کسانی را مجازات میکنند که به این جنبش که تنها نیروی واقعی در مقابله با آخوندهای بیشرف است پشت کردند. بودن با مجاهدین خلق افتخار است و پشت کردن خیانت به آزادی البته من اطمینان دارم مقاومت ایران همانطور که خانم رجوی بارها فرموده با گذشت و عفو رحمت برخورد میکند ولی شرمساری برای انواع این اشخاص که پشن کردند باقی میماند
درود بر رجوی

jahandid گفت...

با درود به ازاديخواهان و انان كه "نه" به خمينى و تمام ديكتاتورها گفتند،

پيرو اين گفته مارك تويين نويسنده شهير امريكايى كه ميگه:"هيچوقت با يك احمق بحث نكن، اگه كسى از دور ببينه ميگه دوتا احمق دارن با هم بحث ميكنند!" ولى اين "ناشناس" خيلى اشنا را نتونستم ناديده بگيرم. اين "اشنا" دقيقن خود خمينى ست كه از سر انگشتان وى جارى ميشود. كسى كه حرف جديدى نميزند و از روز نخست سوار شدن خمينى و اخوندا بر گرده مردم حرفى ست تكرارى خالى از هر گونه شعور، شرف، شهامت و سرشار از خمينى و اخونديسم ناب. در اينجا اصالت در چه چيزى است. ايا در اين نميباشد كه بايد حركت كرد و بر عليه دشمن مردم تا سر حد توان و امكان مبارزه كرد؟ نفس اينكه كسى بر عليه دشمن قسم خورده ايران و ايرانى مبارزه ميكند (با هر انديشه و راه كارى) او را در جايگاهى قرار ميدهد كه هر گونه دشمن ضد ازادى بر او شرف دارد و بايد در مقابل ان دشمن همه ما با او بود. بحث به نقد كشيدن و انتقاد مطرح كردن يك چيز است، خمينى بودن و ضد ازادى بودن چيز ديگر. از همين ديد است كه گفته ميشود استمرار طلب هرگز نميتونه ادعا كند كه به خمينى و ديكتاتورى اخوندى "نه" گفته است ته ان استمرار طلب همين "ناشناس" خيلى اشنا ست. بواقع وقاحتِ فقاهتى او را ميبينيد؟! پس در انتقاد و به نقد كشيدن هم بايد يك سرى مرزها را رعايت نمود و به ورطه اى نيافتيم كه به پست ترين جرثومه هاى ضد ازادى فرصتى داده شود كه اصل "نه" گفتن به خمينى و ديكتاتورى را خدشه دار كنند.

ناشناس گفت...

اخه مش باقر عزیز کی از اخوندها دفاع کرد اخوندها و اعمال کثیفشون و جنایاتشان در این مملکت و بلاهایی که برسر مردم اوردن که روی مغولها را هم سفید کرده اما ایا تفکر حاکم بر ان گروه هم بوی گندش عالم را برنداشته؟ ایا تفکر و اعمال اون گروه سرکوبها و فشارهایی که بر افرادش میارورد جز با اعمال کثیف اخوندها قابل مقایسه است؟ ایا ادمهایی که در ان تفکر رشد کردند و سیراب شدند از نظر روحی و روانی سالم بیرون امدند؟ از طرف دیگر اگر اقای جمالی عزیز به همه اشتباهات و گند کاریهای خود و رهبر عقیدتی و ان گروه اقرار دارند چرا مجازات ایشان توسط مردمی که به انها از طرف این گروه خیانتکار و پست خیانت شده انجام نگیرد؟

ناشناس گفت...

چنان گفتید بودن با مجاهدین افتخاره انگار مجاهدین چه گلی به سرخودشون و ایران و ایرانی زدند. بابا یه مشت ادم مریض و خسته و سرکوب شده حاصل عمر ان گروهه . خب بپذیرید عمرتون را حرام کردید شاید در پی درمان خودتون باشید و اقلا بقیه عمرتون را دریابید

منصور لرستانی گفت...

اگر درست میفهمیدی و ابله نبودی میدانستی تنها نیروی واقعی و اهل عمل مجاهدین هستند ولی با امثال تو نباید بحث کرد زیرا نمی خواهی بفهمی جدا باعث تاسف است

ناشناس گفت...

دنیای غریبی است واقعن. این مجاهدین را شاه کشت و زندان کرد. خمینی کشت و زندان کرد . رهبر عقیدتی بدبخت و بیچاره و آواره کرد. و سرشان کلاه گذاشت و به کشتنشان داد عراقیها کشتندشان. غربیها بمبارانشان کردند حالا مانده مردم ایران هم مجازاتشان بکنند آدم نمیداند چبگوید خیلی غم آور است
محمود ط

jahandid گفت...

با درود،

در اين روشى كه درپيش داريم (نقد كردن گذشته ٣٧ ساله) در حال حاضر اين نتيجه كلى را ميشود گرفت كه ذره بين نقد و انتقاد برروى استراتژى مبارزه مسلحانه و تبعات ان در پيشبرد يا سد كردن امر تغيير و سرنگونى ديكتاتورى اخوندى، بوده است. تا اينجا نيز (شايد نا خواسته و غير عمدى) توجه كمترى به ديگر روشهاى مقابله با حكومت اخوندى شده است. در اينكه ديگر روشها هم در اين معادلات سرنگونى يا سرپايى اخوند نقش داشته اند، فكر نميكنم كه كسى بتواند ترديدى بخود راه بدهد! حزب خائن توده، نهضت ازادى، حزب دمكرات كردستان (در مقطعى كه بسوى مذاكره با اخوندا رقت)، خدمات و بكارگيرى ساواكى ها، جنبش هاى دانشجويى درون و برون ميهن، جنگ با عراق و گستره پهناور سركوب و كشتار مخالفين و... تمام اين روشها در اين دوران ٣٧ ساله با شدت هر چه تمامتر پهنه سياسى بعد از سرنگونى ديكتاتورى سلطنتى ايفاگر نقشهاى بسيار مهم و تعيين كننده بوده اند. در تحليلهاى انجام گرفته همانطور كه ياداور شد، عمدتن به اين پر اخته شده است كه مبارزه مسلحانه باعث بقاى اين ديكتاتورى قرون وسطايى شده است! در جاييكه اين اخوندهاى ضد ازادى با صراحت هرچه تمامتر در بيشتر نوشتار هاى خودشان تأكيد شان فقط روى جنگ با "كفار" و كشتار و سنگ سار و نابودى تماميت اين ميهن بوده و هست. يعنى بواقع از ان "هيچى" داخل هواپيما شما بگيريد تا ان چرندياتى كه در بهشت زهرا به زبان اورد و تا ان نوارى كه در ان اعلان جنگ و كشتار مخالفين را ميدهد و از كم كاريهاى خودش از مردم " عذر خواهى" ميكند، در زمينه قلع و قم كردن و نابود كردن مخالفان.. به بيان ديگر از همان روزهاى خيلى قبل از ورودش به ايران كمر قتل مردم بخصوص جوانان ميهن را بسته بود.

حال ببينيم كه چه كسى و چه چيزى به اين هيولاى وحشى كمك.

jahandid گفت...

ادامه،
... كمك نمود؟
نكته اى را جناب محسن اميرى در كامنتشون كه مبارزه مسلحانه را تنها راه براى سرنگونى اخوندا ميدانند، مطرح كرده اند. ان نكته اين است كه اگر اشكال و انتقادى به اين ٣٨ سال باشد، فقط اين است كه نيروهاى مخالف فقط مشغول زيراب يكديگر را زدن بودند. اينكه هيچگونه اتحادى در بين نيروهاى مخالف بطور جدى و كارا شكل نتوانست بگيرد، محورى ترين اشكال است به اين ٣٨ سال شكست و سوار بودن پوسيده ترين قشر جامعه بر تمام مقدرات مردمان ايران زمين. بحثهاى مربوط به هژمونى و هژمونى طلبى نيروها و اين نقيصه "هنوز غوره نشده ميخوان حلوا بشوند!" بنظر محكم ترين و منطقى ترين شوند (دليل) براى بقاء و ماندهگارى اخوندى كه از ژرفناى سياه ترين و تباه ترين اقشار جامعه امده است، بوده و همچنان نيز باقى ست.

ارى اگر انتقادى و كمبودى به جنبش سرنگون طلبى ست فقط همين خود محورى و رهبرى طلبى چيزى كه "نه به باره و نه به داره" ميباشد. بنظر من اگر خواهان اين نيستيم كه به بيمارى "چه كنم، چه كنم" دچار شويم و اين دوران سياهى اخوندى با اين بسترى كه ما برايش پهن كرده ايم و خود خوراك او را ميدهيم، ادامه زندگى بدهد، بايد كه سر تيز انتقاد و زيراب زدن هاى خود را برگردانده و سياهى و تباهى اخوندى را با ان نشانه رويم و در اين راستا در درون خانه نيز دست از خود زنى و خودى زنى برداشته و پندار و گفتار و كردار خودمان را در راستاى يكى كردن نيروهاى سرنگون طلب بكار گيريم. پيش شرط اين راه كار هم فقط يك چيز بيشتر نيست. ان پيش شرط محكم ترين "نه" به اخوند و ديكتاتورى ست.

براى انانى كه از بحثهاى تكرارى خسته شده اند، پندارم كه اين بحثهاى پيشنهادى گشايشى را در خود دارد كه اميدوارم بتواند در ذهن ما و افق ديد ما ان گشايش را سبب شود.

پيروز شويم.

مسئول نظافت حمامها گفت...

در یک کلام به منتقدینی که میگویند باید امثال آقای جمالی را توسط مردم مجازات کرد باید عرض کرد
خدا رحمت کند خیرالنسا را
..........................

ناشناس گفت...

همه افراد پیوسته به مجاهدین قربانیان مفلوکی هستند که خودشان هم نمیدانند چقدر اسیب دیدند و سالهای سال جوانی خود را حرام هیچ و پوچ کردند عمری در زندان و سرکوب رجوی انسان نما گذراندند و این اخوندهای لعنتی همچنان سرجایشان هستند و جوانان ان سرزمین را میکشند ای کاش عمر هدر رفته تان ثمری داشت

ناشناس گفت...

اگه با انصاف به تاریخ معاصر کشورمون نگاه کنیم خواهیم دید؛ چند نسلی که از دهه 40 کمر همت به برپایی آزادی سیاسی و برابری در جامعه ایران بستند، برغم همه جانفشانیهاشون نتونستن آرمانشون رو به مصنه ظهور برسونند. اما همین نسل پایان هرگونه نظام ارباب-رعیتی، پایان هرگونه نظام شبان-رمگی، پایان هرگونه نظام تمامیت خواه درآینده ایران، پایان شیاد بازی، پایان رذالت، پایان ... رو نه تنها به مصنه ظهور رسونده بلکه برای اولین بار در سراسر تاریخ ایران شجاعت رو از اسطوره ها بیرون آوورده و به دل جامعه تزریق کرده و همینطور برای اولین بار در تاریخ ایران تجربیات تاریخی خودش رو تونسته بلاواسصه به نسل بعد از خودش منتقل کنه!

هر فرد منصفی که تجربه تاریخی و حقیقت ماجرا واسش ارزش داشته باشه در مقابل این سلاله به احترام کلاه از سر برمیداره اما عناصر حقیر هرگونه لوش و لجن شخصیتی خودشون رو بسوی اونها پرتاب میکنن، چون کلمات آیینه درون آدمهاست!

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر لیبرتی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.