ما منتقدیم ما حق داریم منتقد باشیم. ما مخالفیم . ما حق داریم مخالف باشیم.باید سخنان منتقدان و مخالفان و همرزمان را شنید.هیچکس کامل نیست واگر خود را کامل بپنداریم بدون آنکه حتی بخواهیم اندک اندک به سنگلاخ جباریت پای خواهیم گذاشت ولی متاسفانه تاپایان هرگز نه خواهیم فهمید و نه قبول خواهیم کرد که در چه تراژدی و فاجعه ای به بند کشیده شده ایم.دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند.مشکل اصلی تاریخ ما امیختگی مذهب و سیاست است. تمام کسانی که صادقانه حتی راه نجات را در حکومتی مذهبی یافتند یا ایدئولوزی برخاسته از مذهب را راهنمای عمل قرار دادند جز به کمک ارتجاع و تیره روزی مردم بر نخاستند. اینان در پایه ها از همان مردابی تغذیه میکردند و می کنند که ملایان حاکم میکنند. باید به مذهب به عنوان مسئله ای شخصی احترام گذاشت ولی باید سوداهای رنگین و مسموم برپائی حکومتی که مذهب ذر آن رسوخ داشته باشد را با تمام مدعیانش به زباله دان ریخت. برای درک این حقیقت باید تاریخ ایران و اسلام و بخصوص تشیع را شناخت.نور!نور باز هم نور بیشتر. پشت درهای کهنه و پوسیده متوقف نشویم. نترسیم! درها را بشکنیم و بگذاریم نورحقیقت و شناخت ما را از این همه کهنگی و ارتجاع بشوید. هرگز فراموش نکنیم که زندگی مادی ما سایه و باز آفریده اعتقادات و باورهای ماست. .

روی تصویر کلیک کنید

ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۹, سه‌شنبه

آیا جانباختگان دهه شصت خشونت ورز بودند؟ لادن بازرگان


در بهمن ماه ۱۳۵۷ خمینی دادگاه انقلاب را به موازات دادگاه های حقوقی ایران تشکیل داد و صادق خلخالی، حجت اسلامی را که کوچکترین تحصیلات حقوقی نداشت به ریاست این دادگاه برگزید. این حرکت برخلاف همه تلاشهای یک صد ساله مردم ایران برای ایجاد "عدالت خانه" و یا "ایوان مظالم" بود. ایرانیان از زمان ناصرالدین شاه بفکر ایجاد یک قوه قضائیه مستقل و اجرای عدالت بودند..*آیا جانباختگان دهه شصت خشونت ورز بودند؟

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

مهسا
خانم گرامی لادن بازرگان
شما در نوشته تان میفرمائید که . این خودکامگی، سرکوب و فشار رژیم بود که پاره ای از احزاب و گروه های سیاسی را به سمت مبارزه مسلحانه سوق داد
شما بدون اشاره به نقش ملاهای عقیدتی از جمله برادران بزرگوار رهبر عقیدتی و امثال برادر مسعود که کم نبودند در این فاجعه میخواهید که چه بکنید ایا قصد دارید که دست این ملاهای عقیدتی را از اشتباهات مهلکشان پاک کنید چرا که شما مثال نسلون ماندلا را میزنید و برای مبارزه مسلحانه از او فاکت می اورید
درست است که رزیم جمهوری جهل و جنایت و فاشیست جمهوری اسلامی خیلی وحشی است بوده و خواهد بود اما لطفا دست همزاد این ادمکشان را از این جنایت و خیانت پاک نکنید
کسانی که با شروع مبارزه مسلحانه خود گریختند و میلیشیای مظلوم را در خیابانهای تهران و شهرستان ها در دهان گرگ گذاشتند
خانم گرامی چرا دست این شیادان را میخواهید از سهیم بودن در جنایت های جمهوری اسلامی پاک کنید
همین ملایان عقیدتی همین امروز از کار کرده شان سکوت کرده اند و دیگر اسم مبارزه مسلحانه را نمی اورند رهبرش برای خامنه پیام دوستی میفرستد و شما دم از مبارزه مسلحانه میزنید
راستی اگر شما مرد جنگید و زن جنگ در خارجه چه میکنید بروید در ایران جنگ مسلحانه کنید ولی از کیسه مردم بینوا خرج نکنید چون رهبر عقیدتی به اندازه کافی خرج کرده است
موفق باشید

ناشناس گفت...

جناب یغمایی عزیز

اگر ممکن است لطف بفرمایید حرفهای آقای مهدی خزعلی درباره کشتار های دسته جمعی سال 67 که بخضی از خاطرات اوست را در دریچه بگذارید.

https://www.youtube.com/watch?list=PL6OFd5isZOguOdG5qOY8BjbgsrwAQCyLy&v=SO3Fr6E6pXU

در حرفهای آقای خزعلی نکات ظریف و باریکی وجود دارد که برای شناخت عمق ماهیت جنایتکار حاکمیت جمهوری اسلامی شروری به نظر می رسد.

موفق باشید

محسن

حمید ع گفت...

اقا یا خانم مهسا !
حمله شما به خانم بازرگان بسیار غیر منطقی و مخصوصا در جمله اخر بسیار سخیف است.
مبارزه مسلحانه بر ضد حاکمان جنایتکار حق طبیعی هر مردمی در طول تاریخ بوده و مردم کشورهای مختلف انرا از افتخارات خود برای رسیدن به ازادی و استقلال میدانند و ... انقلاب فرانسه ، شوروی ، امریکا ... و برای ان هر ساله جشن میکیرند و به شهدای این مبارزه افتخار میکنند.
از این حق، حق بدست گرفتن سلاح وقتی تمام راها برای اعتراض و مخالفت با حاکمان بسته شده ، باید دفاع کرد و جنایات حاکمان خودکامه را محکوم کرد. اینکه یکی از رهبران مخالف رژیم در تحلیلی غلط و اشتباه محاسبه تعادل قوا، این مبارزه را بدون حمایت مردمی و بطور اراده گرائی و خود محوری و توهم خود بزرگ بینی بطور مکانیکی دستور شروع میدهد، ولی خود فرار میکند! به معنی غلط بودن این مبارزه نیست!!
در نهایت هم حاکمان خون اشام نظامی پلیسی حاکم در ایران بدون استفاده از زور اسلحه قدرت و ثروت را رها نخواهند کرد. اشتباه رجوی به معنی غلط بودن مبارزه مسلحانه نیست. سعی شما در شریک درست کردن برای جنایات رژیم هم قابل قبول نیست. شکنجه و کشتار و سرکوب را در این همه سال اخوندهای حاکم انجام دادند نه رجوی.

jahandid گفت...

با درود به ازاديخواهان و ايران دوستان عزيز،

شايد بشود گفت كه لپ مطلب را بانو بازرگان خوب و دقيق بيان كرده اند. انگشت نهادن روى ارزشهاى انسان و حقوق نخستين انسان ميتواند محكى براى يافتن راه كار مناسب در برابر حكومت وحوش اخوندى باشد. مقايسه هاى بسيار خوبى را مطرح ميكنند كه ماى ازاديخواه چه حرفى براى گفتن داريم و انانكه ضد ازادى هستند چه موضع و حرفى دارند. در اينجا نفس فهميدن اينكه در برابر اين موجودات غير انسان (اخوندهاى ضد بشر) كه از روز نخست فقط با جنايت و كشتار مردم بى دفاع و بواقع كه شايد بشود گفت كه حتا قبل از سوار شدن بر گرده مردم، با همه برخورد ميكردند، بايد كه چكارى در مقابلشان انجام ميشد؟ شما خودتان را بگذاريد در ان روزهايى كه اين جلادان دسته دسته مخالفان خودشان را به رگبار مسلسل ميبستند و يا از طريق چماقدارانشون جوانان سرشار از شور ازادى را تا سر حد مرگ ميزدند و زير شكنجه هاى وحشيانه ميكشتند. حتا براى لحظه اى هم كه شده چشم خود را ببنديد و ان روزها را بخاطر اوريد. هر روز خبر از اعدام وابستگان رژيم سابق بعنوان خبرى مسرت بار از صدا و سيماى اخوندى پخش ميشد. به ياد داريم كه قبل از سرنگونى ديكتاتورى شاه، همين اخوندا و خود خمينى (احتمال به يقين) با چه شقاوتى مردم بى گناه را در سينماى ركس ابادان زنده زنده سوزاندند و انرا پيراهن عثمانش كردند و بر عليه شاه بكار بردند. تصورش را بكنيد كه اخوندى (خمينى) با سينما رفتن كسى صد در صد مخالف است و انرا گناه ميداند. بويژه اينكه در ان روزها هم در تظاهرات هاى ضد ديكتاتورى شاه عده اى نيز كشته شده بودند. در فكر كسى مانند خمينى كه همچون چرچيل در خدعه كردن او را نميگذاشت كه به گرد پايش هم برسد، اتش زدن ٣٣٠ تن انسان كار مشكلى هيچوقت نميتوانست باشد! از نظر ان اهريمن هر كس به سينما ميرفت "كافر" ميبود و ريختن خونش "ثواب" داشت، بويژه اينكه در راه بقدرت رسيدن ان اهريمن هم قابل بهره بردارى ميبود. پس دادن فرمان كشتار كارى ست كه "اجر اللهى" نيز خواهد داشت. از واكاوى هاى تاريخى اين جنايت درميگذريم، انها نيز خيلى فراوانند.

ارى انسان ايرانى زير دست و پاى يك چنين هيولايى افتاده و روزانه اين ضحاك اهريمن مشغول ريختن خون هر انكس كه كوچكترين ادعايى براى حقوق نخستين انسانى خودش ميداشت، بود. جداى از اينكه سازمانهاى سياسى چه ميگفتند و چه ميخواستند، فقط نفس كردار اين هيولاى خونخوار كه از روز وانخست اعلان جنگ با مردم ايران و فرهنگ ان داده است، خود شما را به چه نتيجه و راه كار سوق ميدهد؟ منظور از "شما" هر ادمى كه ارزش ادم بودن را فهم ميكند و انرا جزو حقوق محرز انسان ميداند. يعنى فقط و فقط به اين حق خود بيانديشيم كه ما داراى "حق دفاع از خود" هستيم؛ ان وقت ببينيد چكار ميكرديد. باز تأكيد بر اين است كه اخوند جنايتكار از ١٤٨٠ سال پيش خودش را براى يك چنين روزى اماده كرده بود و بمض اينكه سوار بر گرده مردم شد دقيقن تمام ان دستورات ضد بشرى را به مرحله اجرا گذاشت، از روز وانخست و با انتظارى كه ١٤٨٠ سال طول كشيده است! هنگامى كه شما با اين ديدگاه به ان روزها بنگريد، ايا پاسختان به انچه كه ان هيولاى خونخوار ميكرد چه ميبود؟ پاسخ را با همين فهم امروزتان بدهيد. فهمى كه بعد از گذشت ٣٧ سال خونين و پر رنج بدست اورده ايد. بدين خاطر ميگويم با فهم امروزتان چون كه صرفن ميخواهيم بدانيم در برابر اين هيولاى ضد بشر چه چيزى حق و چه چيزى نا حق بود. ارى، در برابر هيولايى كه بعد از ١٤٨٠ سال كه در شيشه در انتظار بيرون امدن و به قدرت خزيدن بود، بايد چكار ميكرديم كه در اثر نادانى و نداشتن دانش درست ان امروز در سياهى و تباهى باز هم بيشترى فرو رفته ايم.

ناشناس گفت...

مهسا
اقای محترم حمید ع راجب به نکاتی که فرموده اید باید بگویم تعیئن خوب یا بد بودن مبارزه مسلحانه نه با من است نه با تو نه با خانم بازرگان نه با رهبر عقبدتی و امثالهم مردم خودشان میدانند که چه بکنند
حرف من این است خوب دقت کنید
اگر میگوئیم مبارزه مسلحانه خوب است در خارجه چه میکنیم اگر میگوئیم مبارزه مسلحانه خوب است چرا فرمان میدهیم بعدش هم الفرار اگر میگوئیم مبارزه مسلحانه خوب است پشت میز کامپیوتر چه میکنیم همینطور شما اقای محترم در خارجه چه میکنید اقا بفرمائید مبارزه مسلحانه کنید و باعث افتخار شوید اگر مرد جنگ هستید و یا زن جنگ
برای من و امثال من و مردم ایران نسخه نپیچید چرا که بهای ان را مردم داده اند میلیشیا ها ی قهرمان مخفی شده در جوی اب و زیر کامیون در شب های تنهائی تهران و شهرستان ها پرداخت کرده اند همان موقع که رهبر عقیدتی مراسم ازدواج 2 و 3 را داشتند
ای اقا مرد باشیم و زن بایستیم و مبارزه مسلحانه کنیم
تمام منظور این است حرف مفت نزنیم و بهای حرفهایمان را بپردازیم از شعر و شعار های توخالی خودداری کنیم
در ضمن جای تو عزیز ونازنین و امثال تو خارج نیست برو ایران سلاح دست بگیر و بجنگ اگر راست میگی ولی بخدا اهلش نیستید و اصلا اینکاره نیستید شما رهبر عقیدتی اگر اینکاره بود مثل موسی خیابانی قهرمانانه می ایستاد و میجنگید و با شرف کشته میشد و نه اینکه امروز مردار شود و معلوم هم نباشد قبرش کجاست

jahandid گفت...

با درود،

با چه زبانى ميشود با اخوند حرف زد؟! بحثى كه در اينجا مطرح است اين است كه با اخوند وحشى تا دندان مسلح كشتارگر با چه زبانى ميشود حرف زد و برخورد كرد؟

در روزهايى كه با پخش شدن نوار اقاى منتظرى فضايى ايجاد شده است كه گستره غير قابل باور جنايات اخوندى را برملا ميكند و از طرفى نيز تمام جانيان ريز و درشت اين حكومت اهريمنى را اچمز كرده و ديگر توان دروغگويى را از انها سلب كرده. تا به اين تاريخ تمامى وحوش خمينى كشتار ٢٠٠٠٠ يا ٣٣٠٠٠ تن از بهترين فرزندان اين اب و خاك را با دروغ و شارلاتانيسم اخوندى كتمان ميكردند و هرگز دم لاى تله نميدادند! ولى بعد از انتشار نوار اقاى منتظرى همگى اين وحوش از دم مجبور به اعتراف به بزرگترين جنايت حكومت اخوندى شدند و با وقاحتى از نوع فقاهتى خمينى جلاد تلاش در "مشروع" جلوه دادن اين جنايت هول ناك دارند و انرا "دستور خدا" و "امرى اللهى" ميخوانند! حال با ديدن اين دستپاچگى دشمن مردمان ايران زمين، شمايى كه خواهان ازادى هستى، خواهشن بگو كه با چه زبانى بايد با اخوند وحشى حرف زد و با او كه خون همه مارا تشنه است و بى درنگ خواهد ريخت، بايد با چه زبانى حرف زد كه اخوند انرا بفهمد و وادارش كند كه به حقوق مردم تجاوز نكند؟ ايا كسى ميتواند منكر اين بشود كه اخوند تنها زبانى كه ميفهمد، زبانى ست كه خودش بكار ميبرد. زبان اخوند براى برخورد با مردم تا به امروز چه بوده؟ از قبل از روى كار امدنشان با مردمان ايران چه معامله كرده اند و ميكنند؟

حمید ع گفت...

مهسا
خلاصه و نتیجه نوشته خانم بازرگان این است که حکومت اسلامی خمینی از همان اغاز همراه با خشونت و جنایت و زیر پا گذاشتن حقوق بشر برای تحکیم پایهای قدرت خود بود. این از ماهیت خود خمینی و اخوندهای حاکم بود نه اعمال و رفتار مخالفان حکومت اسلامی.

اصرار و هدف شما هم این است مخالفان و سازمان مجاهدین و رجوی را مسئول جنایات رژیم معرفی کنید و برای اونها شریک جرم بیابید.

رجوی و تصمیمات اشتباه او معلول خشونت و انحصار طلبی اخوندها از یک طرف و خود بزرگ بینی و قدرت طلبی رجوی از طرف دیگر بود.
در مورد روش مبارزه هم هر فردی حق بحث و نظر دارد و نیاز به اجازه و فتوا شما ندارد و برای اینکار هم نیازی نیست در ایران ساکن باشد. گر چه در ایران بودن و شرایط را از نزدیک دیدن به درک بهتر واقیات کمک میکند. کسی هم برای شما نسخه نپیچیده شما هر چه خود صلاح دانید بکنید.
جنایات و کشتار رژیم بدست حاکمان انجام شده و انها باید پاسخگوی اعمال خود باشند.
رجوی و دگران هم باید پاسخگوی به بیراهه و بن بست کشاندن سازمان و نابودی نسل انقلابی و امکانات ان باشد.

ناشناس گفت...

مهسا
اقای عزیز حمید ع من مگر غیر از این که شما میگوئید میگویم خدا پدر و مادرتان را اگر زنده هستند حفظ کند و اگر نیستند خدا بیامرزدشان من هم همین را میگویم عزیز جمهوری اسلامی وملاها باید پاسخگوئی جنایت هایشان باشند
تمام حرف من هم این بود وهست اما حرف من یک بخش دیگری هم دارد باید واقعی بگوئیم نباید از یاد ببریم ملاهای جنایتکار و خونریز همدستان پنهانی هم داشتند که امروز مسرورند از ان خونریزی همین سازمان مجاهد و لیدر هایشان دارند با دمبشان فندق میشکنند که از این نمد خونریزی های سال 67 برای خود کلاه بدوزند اینها دلشان نه به حال ان کشته شدگان میسوزد و نه در فکر انها هستند فقط میخواهند از خون ان بندگان خدا که ملاها کشتنشان استفاده کنند و الا کیست که نداند ان کشتار توسط ملاهای جنایتکار انجام شده است اما نباید از یاد برد که ملاها و مجاهدین مثل چکش و سندان هستند یا مثل موتور و روغن موتور
یکی سندان میشود دیگری چکش یکی موتور محرکه جنایت است و دیگری انرا روغن کاری میکند کاری کثیف که فقط از عهده رهبر عقیدتی و زنش و باندشان بر می اید
روزگارتان خوش باد

jahandid گفت...

با درود،

دكتر محمد ملكى نخستين رئيس دانشكاه تهران بعد از سرنگونى ديكتاتورى شاه كه در امورات همه پرسى هاى بعد از انقلاب بعنوان دست اندر كار حضور داشته است. وى از زمانى كه تقلبات خمينى را در همه پرسى هاى ان زمان ديد، راهش را از اخوندهاى حيله گر خمينى صفت جدا كرد. در سالهاى ٦٠ نيز بمدت ٤-٥ سال در سياهچالهاى اخوندى اسير بوده است. از همان زمانها نيز از حق مسافرت به خارج و ديدار با فرزندانش محرم شده است يعنى بيش از ٣٠ سال است كه انها را نديده است. وى در مخالفت با جانيان اخوند و افشاى جنايات انها و هم دردى با قربانيان اين جنايات در سنى بيش از ٨٠ سال و كمرى خميده و با عصا همه روزه در اين كارهاى انسانى در راه است. خدا او را قوت و طول عمرى پايدار دهد. دكتر ملكى تعداد فرزندان كشتار شده ايران زمين را با عدد ٣٠٠٠٠ مشخص ميكند و حتا دقيق تر از قول يكى از "مسولان" حكومتى كه خودش در اين جريانات بوده است عدد ٣٠٤٨٢ تن را بيان ميكند. گستره جنايت خمينى در "دوران طلايى اش" دود از سر ادم بلند ميكند. خمينى از روز وانخست (قبل لز سوار شدنش بر گرده مردمان ايران زمين) كمر به قتل و كشتار همه، حتا انانى كه او را براى به قدرت خزيدن يارى كردند، بسته بود و از روز كشتارها و سوزاندنهاى مرد در سينما ركس ابادان جنايت هاى خويش را اغاز كرد. با اين داستان كه واقعييتى ست بسيار دردناك و تلخ، اين هيولاى ادم خوار بر سرنوشت مردمان ايران زمين سوار شد. براى خمينى زبان زور، شكنجه، كشتار، سركوب، نيرنگ و در يك واژه كه همه اينها را در بر گيرد "خمينى"، تنها زبانى بود كه با ان حرف ميزد و تنها زبانى بود كه ميشد با او حرف زد! بقول رهبر طالبان أفغانستان او "تسليم زور نميشد، مگر اينكه زورش پر زور باشد"! با انچه امروز ميبينيم تازه هنوز هيچ چيزى از گستره واقعى اين جنايتكار اهريمن را نميتوانيم ببينيم.

دكتر خزعلى، فرزند يكى از همان ديناسورهاى اخوندى كه او نيز در ايت حكومت دست و نقش داشته است (خود و پدرش) و از خيلى اسرار ناگفته جنايات اين وحوش خمينى خبر دست اول دارد. گفتگوى وى با صداى امريكا در برنامه "صفحه اخر" با مهدى فلاحتى در همين دريچه نيز باز نشر شده است. وقتى در مورد امار كشتارهاى ٦٧ سخن ميگويد از منابع موثقى كه در دستگاههاى حكومت وحوش اخوندى هستند و ميدانند، عدد ٢٠٠٠٠ تن را باز گو ميكند با تأكيد بر اينكه اين عدد هم دقيق نيست و امار كشتار همگانى اسيران "بمراتب" بالاتر از اين عدد ميباشد. و اينرا نيز تأكيد ميكند كه "كشتار ٦٧ هيچوقت قطع نشده است و تا به امروز همچنان ادامه دارد." اين ادم در خود سيستم بوده و چند سالى نيز در سياهچالهاى خمينى از نزديك شاهد كشتارها بوده است و حالا دارد بازگو ميكند.

اين دو تن نمونه هاى خوبى هستند كه مكمل نوار اقاى منتظرى ميشوند. باز اين سؤال را مطرح ميكنم: با خمينى به زبانى بايد حرف زد؟ با حكومت اخوندى با چه زبانى بايد حرف زد؟ بواقع كه فكر كردن و نوشتن در اين باره قلب ادمى را از غم اكنده ميكند و ان نفرتى كه از اخوند و خمينى و استمرار طلب و مزدوران اخوندى كه سعى در به فراموشى سپردن اين همه جنايت و كشتار ادمهايى پاك و سرشار از شوق ازادى را دارند به اوجى ديگر ميرساند. واقعن در برابر اين همه جنايت چه بايد كرد؟

Lawdan Bazargan گفت...

خانوم مهسا،
شما می فرمایید که من مردم ایران را دعوت به مبارزه مسلحانه کرده ام و اگر مرد یا زن اینکار هستم اول خودم باید به ایران رفته اسلحه بردارم/ لطف کنید از جملات و نوشته های خود من در این مطلب کاپی و پیست کنید من ببینم در کجای این نوشته من چنین پیشنهادی کرده ام؟ اصل مطلب من این است "زمانی که رژیم در قدرت ابتدایی ترین آزادی های مردم را از بین برده و خبری از قانون و حقوق بشر نیست، مردم برای حفظ حقوق خود هیچ راهی جز توسل به زور ندارند. درواقع این حاکمیت بود که با خودکامگی های خود احزاب و گروههای سیاسی را به سمت مبارزه مسلحانه سوق داد. مسئولیت همه آشوب های آن دوران و جانهایی که از هردو طرف دعوا در بمب گذاری ها، ترور ها، درگیری ها، و مبارزات مسلحانه فنا شده بعهده دولت در قدرت و ولی فقیه آن و احکام و فتواهایش، و کسانی که آنها را اجرا کردند است، نه به دوش جان باختگان." و این مطلب در دفاع از حرکت مسلحانه در سال ۱۳۶۰ نوشته شده.
من با شما موافقم که مسعود رجوی و همکارانش هم آتش بیار معرکه شدند اما این دلیل نمیشود که به گفته لاجوردی "دادستان کل کشور" همه "هواداران مجاهدین از آنکه یک اعلامیه پخش کرده تا آنکه مبارزه مسلحانه" کرده را از نظر قانونی با یک شکل بگه کرده و به همه بدون داشتن وکیل یا حق دفاع از خود احکام اعدام بدهیم.
اگر مجاهدین وارد فاز مسلحانه شدند به دلیل کودتای خمینی و یارانش و برکناری بنی صدر بود نه اینکه بیمار بودند که اسلحه به دست بگیرند. همانگونه که در بالا نوشتم "واقعیت این است که تا سال ۱۳۶۰ که همه احزاب سیاسی آزاد بودند و میتوانستند فعالیت کرده روزنامه های خود را انتشار دهند کسی اسلحه بدست نگرفته بود (بجز در کردستان بدلایل خاصی که داشت و از موضوع این مطلب خارج است). این خودکامگی، سرکوب و فشار رژیم بود که پاره ای از احزاب و گروه های سیاسی را به سمت مبارزه مسلحانه سوق داد."
در ضمن حضور شما در ایران هیچ ارجحیتی به شما بر من برای ابراز عقیده در مورد مسائل سیاسی اجتماعی ایران و یا هیچ جای دیگر نمی دهد. من آزادم آنچه را که می خاهم بگویم، شما هم ازادید که نوشته من را نقد کنید، اما اجازه ندارید از طرف خودتان حرفهایی را به من نسبت بدهید و بعد آن حرفها را نقد کنید.
لادن بازرگان

Lawdan Bazargan گفت...

آقای حمید،
خوشحالم له شما مطلب من را درک کردید و متوجه منظور من شدید. از حمایتتان سپاسگزارم.