مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۲۰, دوشنبه

پیامد های مرگ رفسنجانی در عرصه جناح بندی های جمهوری اسلامی. حنیف حیدر نژاد

۳ نظر:

ناشناس گفت...


العربیه:
شواهدی بر حذف ایران از بازی منطقه ای

ناشناس گفت...

قبلا از پرداختن به کارنامه سیاسی و حقوق بشری وی نکاتی را می بایست از هم تفکیک کرد .نخست آنکه ان دسته از گروه های سیاسی و به ویژه آنانی که از همان روزهای آغازین حیات جمهوری اسلامی و یا از سال ۶۰ جنگ مسلحانه را برای سهم خواهی و یا رسیدن به قدرت آغاز کردند و امروزه در مذمت و محکومیت کارنامه حقوق بشری رفسنجانی از سایرین سبقت می گیرند بایستی گفت که آقایان شمایان نیز کارنامه حقوق بشری درخشانی ندارید پس برای اظهار نظر بفرمایید آخر صف .خودت شاهد بودی که در کردستان برخورد جنگجویان دو جریان اصلی منطقه با اسرای همدیگر چگونه بود و ......گروه مارکسیستی اختلافات درون گروهی خودشان را با اسلحه و کشت و کشتار حل و فصل میکردند (جریان دهکده کاپیترون در کردستان عراق ) و در گروه مرحوم گفته شده آقای رجوی آنچه پشیزی ارزش نداشت و ندارد همان فردیت و کرامت انسانی بود و هست که برای نگارش ان به هفتاد من کاغذ نیاز است .اما فارغ از نگاه این گروه ها به کارنامه هاشمی رفسنجانی به نظرم کارنامه وی قبل از ۸۸ قابل دفاع نیست ولی پس از ان تاریخ در جهت و راستای منافع ملی ای کاش سایر زمامداران جمهوری اسلامی راه او را میرفتند . علی ۲۲

محمود گفت...

از کم بودن نظرات به وضوج روشن است که جامعه روشنفکری ایران کیش و مات شده است و حرفی برای گفتن ندارد.
چند تک تیری هم که شلیک میشود به وضوح نشان از تحلیل سیاسی ندارد و ناشی از تنفر فردی و احساسی است. این هم متاسفانه درخت فاسدی است که رجوی کاشته و متاسفانه جامعه روشنفکری ایران را گم و گیج کرد و از گردونه تاثیر گذاری جدی در سرنوشت سیاسی ایران محروم کرد.
شخصا هر چند رفسنجانی را به دلیل گذشته سیاهش شایسته محامکه عادلانه میدنم و اینکه به تک تک کاشته هایش علیه مردم ایران باید پاسخ دهد.
ولی از بابت تحلیل سیاسی آروز میکردم که خامنه ای قبل از او می مرد.
زیرا در زمان به هم خوردن جدی تعادل و معادلات سیاسی (چه در سطح ملی و چه در سطح بین المللی) بزرگترین بازندگان آن محرومان و ناتوانان جاجعه هستند و این درندگان وحشی تر هستند که بدون هیچ مقاومتی عنان را به دست میگیرند.
برای خارجه نشینانی که هیچ خطری نزدیکی تهیددشان نمیکند (هرچند در دراز مدت ممکن است این هم عوض شود) گفتن به فلانم کاری ندارد و ناشی از بی مسئولیتی کامل است.
ولی حتی در جنگل هم منطق حکم میکند که تعادل بین جانواران طوری باشد که همدیگر را مستهلک کنند. و حتی اگر لازم باشد جانور ضعیف تر را برای منافع تاکتیکلی تقویت کرد.
شکی نیست که مرگ رفسنجانی کفه سمت مردم را به شدت ضعیف تر کرد و این اصلا خبر خوشحال کننده است. نه از بابت مرگ فردی با گذشته سیاه، بلکه از بابت به همه خوردن تعادل به نفع فاسدترین جناح های حاکم بر میهنمان.
ای کاش روشنفکران ما کمی به جای احساسی نظر دادن و با عینک نفرت و کینه همه جیز را دیدن کمی سیاسی فکر میکردند و شاخص را منافع تاکتیکی و استراتژیکی مردم و میهنمان میگرفتند.
از نظر من ابرهای تیره و تار بر آسمان میهنمان دیده میشود که سرنوشت و عراق و سوریه در برابر آن امیداوار کننده تر است.