ما منتقدیم ما حق داریم منتقد باشیم. ما مخالفیم . ما حق داریم مخالف باشیم.باید سخنان منتقدان و مخالفان و همرزمان را شنید.هیچکس کامل نیست واگر خود را کامل بپنداریم بدون آنکه حتی بخواهیم اندک اندک به سنگلاخ جباریت پای خواهیم گذاشت ولی متاسفانه تاپایان هرگز نه خواهیم فهمید و نه قبول خواهیم کرد که در چه تراژدی و فاجعه ای به بند کشیده شده ایم.دموکراسی حرف نیست یک فرهنگ است باید آنرا شناخت پذیرفت وبه آن عمل کرد. آنان که با کلماتی درشت و پر طنین از دموکراسی سخن میگویند ولی در جزئی ترین کارها دمادم دموکراسی را زیر پا میگذارند دروغ میگویند.مشکل اصلی تاریخ ما امیختگی مذهب و سیاست است. تمام کسانی که صادقانه حتی راه نجات را در حکومتی مذهبی یافتند یا ایدئولوزی برخاسته از مذهب را راهنمای عمل قرار دادند جز به کمک ارتجاع و تیره روزی مردم بر نخاستند. اینان در پایه ها از همان مردابی تغذیه میکردند و می کنند که ملایان حاکم میکنند. باید به مذهب به عنوان مسئله ای شخصی احترام گذاشت ولی باید سوداهای رنگین و مسموم برپائی حکومتی که مذهب ذر آن رسوخ داشته باشد را با تمام مدعیانش به زباله دان ریخت. برای درک این حقیقت باید تاریخ ایران و اسلام و بخصوص تشیع را شناخت.نور!نور باز هم نور بیشتر. پشت درهای کهنه و پوسیده متوقف نشویم. نترسیم! درها را بشکنیم و بگذاریم نورحقیقت و شناخت ما را از این همه کهنگی و ارتجاع بشوید. هرگز فراموش نکنیم که زندگی مادی ما سایه و باز آفریده اعتقادات و باورهای ماست. .

روی تصویر کلیک کنید

ه‍.ش. ۱۳۹۵ دی ۱۶, پنجشنبه

ماهیت رفورم و هواهای نفسانیِ قدرت سیاسی در ایران ناصر کاخساز

نوشته کوتاه و پر باریست حتما بخوانید
حتا یک رفورماتور دینی اگر قدرت سیاسی را زیر سیطره‌ی خود بگیرد، مانند مورد کالوین ، به گفته‌ی اشتفان تسوایک به راحتی می‌تواند به یک جنایتکار تبدیل شود. کالوین پیش از آن که قدرت سیاسی را در ونیز عملا زیر نفوذ خود بگیرد، سخنان بسیار زیبایی گفته بود. او در دوران رفورماتوری‌اش شاید تصور هم نمی‌کرد که در موقعیت قدرت، چنین بی‌رحمانه با مخالفان نظری خود برخورد کند. تجربه‌ی بدست آمده این است که ترکیب هر اعتقاد متافیزیکی و ایدئولوژیکی با قدرت سیاسی، فاجعه می‌آفریند.کسانی که در پی مرمت اسلام سیاسیِ حاکم هستند، قبل از هر چیزبه میراث تاریخ تمدن بشری که پلورالیسم و تعدد احزاب و حقوق بشر از تبعاتِ آنست بی اعتنایی می کنند و در واقع تجربه‌ی اسلام سیاسیِ حاکم رادر بحرانی کردن اسلام و ایجاد بن بست برای آن، در سطحی دیگر، ادامه می دهند. تجربه‌ای که بر اساس آن، اخلاق و فضیلت (دینی) به سیاست معنا می‌دهد و بدینسان تاریخ تحول اندیشه‌ی سیاسی به پیش از ماکیاولی برگشت داده می‌شود.  ادامه‌ی مطلب...

هیچ نظری موجود نیست: