مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۲, چهارشنبه

نوشته های مژگان پور محسن. شماره یک تا52

 آخوندها و دختران معترض به حجاب اجباری ومژگان پورمحسن(52)
اينکه ادعا ميشود حجاب زن باعث حفظ وی از اذيت و آزار و دست درازی به وی ميشود دروغ محض است. در کشورهای مسلمان منجمله ايران که من خودم بوده ام و تجربهٔ چادرمشگی بسران معتقد که با روی گرفته  وسر پايين و چادر مشگی کلفت کلوکه در گرمای ۴۰ درجه نيز مورد آزار و دست درازی
واقع ميشدند را فراموش نکرده ام. زنانی که در بيرون صحبت نمی کردند که نا محرم صدايشان را نشنود. 

اما من که نوجوان و جوان بودم و از زمان شاه صحبت می کنم می بايست بجای لذت بردن از آنچه که بخاطرش به خيابان رفته بودم نظير مغازه گردی و رفتن به بازار و فيلم سينمايی ديدن و گردش در پارک با دوستانم ، بر عکس با ذهنی کاملأ آماده، لباس رزم خيابانی بتن ( شلوار جين و تی شرت و کاپشن) و کفشهای کتانی بپا آمادهٔ راه باز کردن برای خودم يا دوستانم ( دختران ديگر) ميشدم. 
برای غربيها که بتازگی با ورود سيل وار پناهندگان خاورميانه بخصوص اهالی سوريه با پديدهٔ بی احترامی مطلق به زن در ملأعام و خيابانها و هر کجا برخورد کرده اند و فکر نمی کردند پس از رشد فمينيسم با اين ويژگی کشورهای عقب افتادهٔ مسلمان روبرو شوند. جا افتادن نسبی اينکه زن صاحب جسم و روح خويش می باشد و هيچکس  حق مزاحمت و دست زدن به اعضا بدن زنی را ندارد و اين حرکات زشت و ضد زن غير قانونی و در غرب جرم است و می تواند تا حبس و زندان هم برای مجرمان پيش رود برای تازه واردان مسلمان کاملأناشناخته است. در کشورهای مسلمان مردم بر اثر آموزشهای اسلامی توجيه آزار و اذيت جنسی زن را ناشی از« حق ذاتی و خداداد مرد به خواستهٔ جنسی اش و لزوم پاسخگويی فوری زن به اين خواستهٔ بحق و خداداد می دانند». چون « الله » و « قرآن» و « محمد» و « آل او»  طبقات زيرين عربهای بيابانگرد چهارده قرن پيش را نمايندگی می کنند، نگاه ، گفتار و رفتارآنها نيز برآمده از اين زمينهٔ طبقاتی ـ فرهنگيست. آنچنان ارتجاعی و عقب افتاده که « محمد» که در يک شانس تاريخی با ازدواج با خديجه توانست خود را از اين طبقه نجات دهد، اين آرزوها و حرکات لجن و بغايت کثيف را در گفتار و در کردار کا ملأمخفی نمود و پس از فوت خديجه گوئيا « محمدی نو و پيامبری جديد» زاده شده و ظهور کرد. 
من فکر می کنم تا خديجه زنده بود پيامبر او بود و بعد از مرگ وی بالاخره محمد خودش پيامبر شد و اين اختلاف فاحش بين شخصيت محمد درمکه در سالهای اول و شخصيت او در مدينه از اينجا ناشی ميشود. در مدينه  رفتار محمد با زنان آنقدر وحشيانه، تجاوزطلبانه، جنسی صرف و غير محترمانه است که پس از چهارده قرن پيروان واقعيش نتوانسته اند ذره ای آنرا تلطيف کنند. 

غربيان در تمامی کشورهايی که امواج اخير پناهندگان مسلمان به آنها وارد شده اند بواقع با يک پديدهٔ جديد برخورد کرده اند که برای رفع  آن هنوز دنبال راه حل می گردند و البته جناح های نژادپرست هم موضوعی پيدا کرده اند که تمام مردمشان ـ فارغ از مذهبی و لاييک و چپ و راست و مرد و زن و پير و جوان ـ با آن سخت مخالفند. اينها بهانه های زن آزاران و مزاحمان و مهاجمان مسلمان را نمی پذيرند زيرا شعور متوسط غربیها درمورد زنان بفاصلهٔ قرنها با رفتار اين مسلمانان دبش از ولايت های اسلامی آمده و تحت حکومتهای اسلامی بوده متضاد است در حاليکه نيم جمعيت در غرب هم مردند و بسياری ازدواج می کنند و حتی زوجهای  نود ساله ای را میبينيم با هفتاد سال زندگی مشترک با عشق و محبت و دوستی و احترام. 

پس اين لش گری، لات بازی، بی احترامی به زنان، زن آزاری و دست درازی بزنان اگر هم ويژهٔ بخش بزرگی ازمسلمانان است اما در غرب ديگر قابل تحمل نيست. 

چهارده ساله بودم در ايران که يک روز به والدينم گفتم که از ژيمناستيک و بسکتبال کنار کشيده و به دو ميدانی و پرتاب وزنه و ديسک روی آورده ام و شروع به شمارش محسنات اين رشتهٔ ورزشی کردم. فقط انگيزهٔ زيربنا يی را نگفتم. آنزمان رشتهٔ کشتی و وزنه برداری برای زنان نبود و حتی در پرتاب وزنه و ديسک هم  در ايران صفی از مشتقان بسته نشده بود اما من احتياج به  بازوهای پيچيده داشتم تا بتوانم مزاحمين را همچون وزنه ای به چند متر دورتر پرتاب کنم. بهمين دليل با وزنهٔ مردان تمرين می کردم که سنگينتر بود. 
بواقع فرهنگ مرد ـ خدايی و ضد زن و مزاحمت های روزانه و مستمرنسبت به زنان و دختران نتنها در روحيه و شخصيت و جسم بخصوص دختران جوان تأثير فراوان داشت بلکه بسياری از سرنوشت ها را نيز تعيين کرده و سمت و سو داد.
پس از آمدن خمينی دجال به ايران، بسياری فکر می کردند کشور اسلامی برای زنان امنيت و آرامش در جامعه بهمراه خواهد آورد اما هيولا با تجاوز به حقوق زنان تنوره کشيد و در مقابل مقاومت زنان به حجاب اجباری گله های بی سرو پايش را بسيج کرد تا با شعار« يا روسری يا توسری» خدعه کند که اگر روسری بر سر کنيد « محترم» خواهيد بود اما ديديم که روسری آغاز بردگی زنان بود و دختران در خيابانهای مختلف ايران با از سر برداشتن روسريها آغازگر آغاز مبارزهٔ زيربنايی و ايجاد فضايی جديد هستند. چه زيبا خواهد بود دختران نازنين ما همين حرکت را روزانه و دردستجات بزرگ در ساعات و محله های مختلف انجام دهند. جای من هم آنجا خاليست. آرزو داشتم من هم با دختران گلم بودم و روسريها را آتش میزديم.

جاويد ايران
مژگان پورمحسن



فتح قله های رهايی توسط چند هزار اسير.مژگان پورمحسن(51)
وقتی کودک بودم  فکر می کردم اگر خانمی ايرانی فضا نورد بشود و به علم و دانش لازم مسلط گردد و تصميم به کندن از زمين و تحقيق در فضاهای ديگر بگيرد و اين مهم را به انجام رساند بواقع سقفی جديد زده است و در فرهنگ مردانهٔ آن روزگار تحولی ايجاد می کند. کمی بعد که تنها دختر تيم فوتبال

بچه های همسايه بودم و در همان فرهنگ بزورو با دعوا خودم را در تيم بازی می دادم به اين فکر بودم که چقدر زيبا خواهد بود روزی که تيم های فوتبال مشترک دختران و پسران پرسپوليس و تاج و راه آهن وغيره داشته باشيم و هيچ بازيکن دختری کمتر از بازيکن پسر نباشد و اگر دروازه بان دختر بود و گل خورد اعضا دختر و پسر تيمش سرش نريزند و تماشاگران با بی تربيتی و بقصد توهين و تمسخر سوت و بوق نزنند و فکر می کردم اگر چنين روزی فرا رسد می توانيم بگوييم که نه تنها دختران ما بلکه پسران و کل جامعهٔ ما به سقف جديدی از شعور، درک ، تربيت ، ورزش و فهم انسانی رسيده است.

چند وقت بعد با آشنايی از راه دور و با نوشته های چند دست شده که بمن و ما گفته میشد مال گروههای چريکی ايرانی است که اکثراعضايشان  يا در درگيری شهيد شده اند يا اعدام شده اند يا در زندان هستند و همه شان مرد هستند، من فکرمی کردم در فکر و فرهنگ مذهبی جامعهٔ ايران اگر دخترانی مستقل ـ و نه بدليل داشتن خانوادهٔ سياسی يا بفرمان کسی يا داشتن برادری چريک ـ خودشان بخواهند عمليات نظامی انجام دهند، سقف جديدی زده خواهد شد. البته در آنزمان به دخترانی فکر می کردم که خودشان  در اثر آگاهی و شناخت تصميم به پيوستن به گروههای چريکی که در آن دوره فدائيان خلق و مجاهدين خلق بودند بگيرند و در دنيايی که گويا بخاطر مخفی و چريکی بودن و کشتن و کشته شدن ابتدا ئأ کاملأمردانه در نظر گرفته شده بود و بما اينطورگفته میشد کم کم معلوم شد رفقای فدايی زن و خواهران مجاهد زن هم هستند ولی اکثرشان از طريق بستگان مرد باين جريانها پيوسته اند تا اينکه بخصوص زنان فدايی در سال ۱۳۵۵ در درگيريها آنقدر جنگيدند و جان خويش را فدای خلق محبوب و آرمانهايشان کردند که معلوم شد اين سقف زده شده است حتی اگر عينأ ايده آل من نبود.

رژيم سلطنتی شاهی برچيده شد و رژيم نکبت سلطنت مطلقهٔ آخوندی بقدرت رسيد و درست در مقابل افکار و ايده آلهای من که بخشی از آنرا فوقأ عرض کردم، فقط در ارتجاع، دروغ، دزدی و غارت، 
زجر کش مردم و کشتار و قتل و جنايت و سنگسار و هرچه جنايت است سقف های جديدی را در برابر چشمان حيرت زدهٔ بخش بزرگی از مردممان و منجمله جوانان نسل من گشود. بخشی از اين نسل سوخته به خيال خود به سازمان مجاهدين حنيف نژاد و سعيد محسن و بديع زادگان، کاظم ذوالانوار و مصطفی جوان خوشدل ، احمد بزرگ و رضا قهرمان و مهدی دسته گل رضاييها پيوستند با اعتبار آن شهدا و آن ديدگاهها. ولواينکه موافق عقيده يا تحليل سياسی آنها نباشيم در صداقت آنها و پاکيشان کمترکسی می توانست شک کند.
شاهدی يا شاهدينی  از شکنجه گرانشان،  از هم سلولی ها و هم بندانشان،  از ميان مرتجعين و  گروههای مارکسیست زندانی وجود نداشت که طی اينهمه سال بتواند از بديها، بی معرفتی ، بی حرمتی، بددهنی، فساد اخلاقی، نا مردمي و تحقيرو خباثت  انجام شده توسط آن عزيزان سر بدارحتی يک نمونه بياورد و به ثبت تاريخ برساند.

از سالها پیش برخی از ايرانيان فعال يا غير فعال سياسی مخالف رژيم آخوندی زمزمه هايی مبنی بر ديکتاتوری درون گروه رجوی ـ با تأکيد به اين که مسعود رجوی سازمان مجاهدين را آتش زد، سوزاند و خاکستر نمود تا از خاکسترش سازمان مسعود و مريم رجوی را بسازد اما به گروه تبديل شد ـ  زندان، شکنجه، قثل و تحويل ناراضيان گروهش به رژيم را شنيده يا خوانده بودند. البته کيش شخصيت رجوی را تا 
پايش به فرانسه رسيد سياسيون قديمی در برخوردهايشان با وی و بخصوص پس از شهادت موسی و اشرف کاملأ مثوجه شده بودند و می گفتند اما بعدها مسئولين و اعضای گروهش بودند و شاهدان بمرور از چندين نفر به چندين ده نفر و چندين صد نفر و امروز دهها سال است که شاهدانش کل اعضا تشکيلات رجوی و کل باصطلاح شورای غير ملی عدم مقاومت و کليهٔ هواداران اين گروه را دربرمیگيرد. 

همانطور که در گذشته نوشته ام من اين شانس را در زندگی داشته ام که هم چند نمونه مجاهد خلق را ببينم و از خيلی نزديک بشناسم و هم چريک فدايی خلق را. و واقعأ می توانم گواهی دهم که رجوی و گروهش هیچ نقطهٔ مشترکی، تکرار می کنم هیچ نقطهٔ مشترکی با مجاهدينی که شناختم و همگی بخاک افتادند ندارد. بدتر، ايکاش با آنها فرق داشت، نه ، درست ضد آنهاست. هم ضد بنيانگذاران هم ضد همهٔ مجاهدين خلق. 

بتازگی مجاهد خلقی از آن جنسی که من در گذشته های دور ديده بودم بنام آقای سيامک نادری به بازگويی سالهای گذ شته ا ش در اين گروه پرداخته. دفعهٔ اول که نوشته اش را خواندم آنچنان بهم ريختم که چند سطر اول از نفس افتادم. بعد که در تلويزيون ميهن برای اولين بار چهرهٔ معصومش را ديدم  و به صداقت بيمانندش گوش فرا دادم ديگردرجا بند نميشدم. چطور ممکن بود اين مرد پاک و راستگو در تيمارستان رجوی ساخته اینهمه سال بوده باشد و ازدارالمجانين مسعود و مريم با اين فکر سالم و ذهن فعال و يک دنيا عشق به مردم ميهنش بيرون آمده باشد؟

برای اولين بار پس از چندين دهه مجاهد خلقی ديدم از جنس قديمی ها ، از جنس ميليشياهای سر بدار. گويی بايد همين ميليشيا می ماند تا پس از عبور از شکنجه گاهها و سلول های انفرادی و مبارزهٔ با رژيم، رجوی عشق عقيدتی ـ سياسیش را از نزديک تجربه کند.  بدستور رجوی نيز در زندان و سلولهای انفرادی کروه قرار داده شود تا پس از مبارزهٔ يک نفس با اين هيولای همه چيز خوار بتواند آن روح پاک و عاصی را که چهل سال به او سپرده بود سالم پس بگيرد. نوشته های ايشان را حتمأ بخوانيد و مصاحبه هايشان حتمأ گوش دهيد و ببينيد اين زوج ملعون با فرزندان مظلوم مردم چه ها که نکرد و چگونه رجوی عاشقان و جانبازان، سربفرمانان و گوش بفرمانانش را بی آبرو و بی حيثيث کرد، چگونه با قتل و تجاوز و زندان و خريد و فروش انسان و دروغ و بی خبر نگهداشتن جان بر کفانش از جامعه و محيط آزاد، با نيروهايش آن کرد که بدترين ديکتاتورها با دشمنان اسلحه بدستشان می کنند.

با رجوی تمامأ روان مريض ساديک و بشدت خطرناک برای نزديکان و دوستانش چه بايد کرد؟

مژگان پورمحسن
جاويد ايران

 
پس از رقص رهايی نوبت قلهٔ رهايی است(50)!
مژگان پورمحسن
بزرگترين حسن مسعود رجوی اين است که همه چيز با او به رهايی راه می برد! اگرسرت را برای رجوی يا درراهی که او ميگويد ببازی ـ در بالای دار يا در مقابل جوخهٔ تير باران يا زير شکنجه يا در عمليات ـ ده دوازده ساله باشی يا هفتاد هشتاد ساله يا زن جوان باردار در اوين، از نظر رجوی تو رها شده ای!

دخترنوجوان زيبا رو يا زن شوهردار وبچه دارولی خوشگل و چشم آبی که باشی، يا حالابا يک درجه تخفيف چشم سبز يا چشم عسلی باشی، اگربه دنبال آزادی وطن از يوغ آخوندهای جنايتکار حاکم بر ميهنمان يا بدنبال شوهرت راه افتادی و يا به اشتباه پايت به گروه رجوی رسيد ـ اگر مسعود ترا خواست و پسنديد و بدنبالت فرستاد لحظه ای درنگ نکن که مبارک فقط بفکر رهايی توست! از تو می خواهد صيغه اش شوی و در برابر زنان حرمسرايش همراه با استريپ تیز( برهنگی کامل) برايش لش و لوند برقصی و در اين حالت در حوض يگانگی با مسعود يگانه میشوی و اين رقص رهايی توست که اگر قبول شدی بر بال فرشتهٔ
درگاهش ـ مريم رهايی ـ به معراج يعنی اتاق خواب رجوی هدايت میشوی!!

رهايی زنان در دستگاه رجوی آنچنان هدفی دست يافتنی شده که برخی در حوض و با برهنه رقصيدن برای جناب مبارک و مسعود رهای رها میشوند و برخی از زنان با از دست دادن اختياری يا اجباری رحم خویش! فکرش را بکنيد که در عالم خارج از اين گروه، حتی خانمی که فقط بدليل ميل شخصی برای برداشتن رحم خویش به دکترمتخصص زنان مراجعه می کند با پاسخ منفی پزشک مواجه ميشود. زيرا تا مورد سرطان و يک ضرورت مطلق پزشکی آنهم پس ازانجام شيميوتراپی و درمانهای ديگرنباشد و حفظ جان بيماربا برداشتن اين عضوالزام آورنباشد، هرگز رحم زنی برداشته نمیشود. سنش، مذهبش، عقيده اش، مليتش و نژادش هر چه باشد اعضای بدنش متعلق بخودش و جزئی از وجود و شخص و هويت اوست و همانگونه که هيچ انسان عاقلی نزد پزشک نمی رود که چشمانش را از جا درآورد یا گوشهای بيرونيش را ببرد، خارج ساختن سيستماتيک رحم زنان مجاهد هم آخرين نوبر زوج رجويست.

با اين پرونده که البته بصورت تيتروار فوقأ ذکر شد، در سوراخ موش رفتن « رهبرانقلاب نوين» و گم و گورشدن وی و ترجيح دادن خبر مرگ او بجای ظاهر شدنش بسيار بسيار قابل فهم است.

اما برهرفعال سياسی ضد رژيم آخوندها و هر مدافع حقوق زنان با هر طرز فکری لازم است که در برابر اين تجاوزات به عنف و بی عفتی از سوی زوج رجوی نسبت به زنان گروهش قدعلم کرده و عکس العمل نشان دهند. تجربهٔ ننگين سکوت در برابر افکار عصرحجری خمينی ( قبل از بحکومت رسيدن ) را تکرار
نکنيم. آخوندها و رجويها بخاطر اعمال خودشان با هم به زباله دان تاريخ میروند.

جاويد ايران
مژگان پورمحسن

دگرديسی تا به کجا؟ قسمت آخر49
شعبده بازان مجرب و مشهورامروزه می گويند که بجزخلاقيت و بروز کردن هنرشان احتياج به شناخت برخی موضوعات نظير چند قانون علم فيزيک و رياضيات نيز دارند اما مهمترين دليل موفقيت شعبده باز خطای چشم بينندگان و مشوش نمودن ذهن آنان
می باشد.من فکر می کنم
مسعود رجوی يک شعبده باز تشکيلاتی است و « هنرش» همين می باشد وگرنه بلحاظ سياسی همهٔ پيش بينيهايش اشتباه درآمده و خط و خطوط استراتژيکیش غلط. در ميان سياسيون ايران ما 
نمونه ای نظير او نداريم که اوج قدرت سياسی ـ مذهبی ـ نظامی ـ فکری ـ اعتقادی ـ عاطفی همهٔ مردم ايران و اگر در آن سطح موفق نشد لآقل در سطح تشکيلات گروهش را برای خود بخواهد و بديگران تحميل کند.

همين که وی با وجود اين که مدعی مبارزهٔ چريکی در دو رژيم شاه و خمينی است و بقول خودش از سال ۱۳۴۸ شمسی به مجاهدين پيوسته و بدليل استعداد شگرف ايدئولوژيکی به گروه ايدئولوژی مجاهدين در زمان بنيان گذاران پيوسته و در ضربهٔ سال ۱۳۵۰ بدون شليک يک گلوله از سلاحش يا خوردن قرص سيانورش به زندان افتاده و همهٔ همرزمانش اعدام شدند به غيراز وجود مبارک ايشان!!! خود کم نیست.
 در حاليکه برادران رضايی، احمد و رضا با تهور کامل هم از زندان فرار کرده و هم سازمان را بازسازی کرده و خود عمليات نظامی انجام داده و بهمراه يارانشان اساسأ  عمليات نظامی را راه انداختند و موفق شدند و در اينراه جان خویش را نيز فدا کردند بناگاه در سال ۱۳۶۳ توسط رجوی و کاسه ليسانش هيچکاره و رجوی بيکار در زندان قهرمان مقاومت و رهبربلافصل مجاهدين در درون و بيرون زندان از ۱۳۵۰ تا ۱۳۵۷ معرفی شد!!! اين دروغهای شاخدار در خارجه به کمک شعبده بازی « انقلاب ايديولوژیک » ميسر گشت. از آن ببعد ميزان ادعاهای انقلابی رهبرعقيدتی در درون تشکيلات به حدی بالارفت که بنيانگذاران شهيد هم در برابر« حضرت والا» رنگ باخته و هيچ کاره شدند!!! 

آنقدر مسعود رجوی خود را باد کرد که ديگر افراد سياسی بی ارتباط با آنها و بسياری ايرانيان مقيم پاريس هم متوجه اين خود گنده کردن رجوی شده و به سرنوشت اين سازمان با آنهمه نيروی نوجوان و جوان بخاک افتاده و اين ميزان جوانان فريب خوردهٔ اين شعبده باز به تلخی و با خشم صحبت می کردند.
مسعود رجوی بعد ازکشته شدن موسی خيابانی و همهٔ مسئولين و فرماندهان و جنگجويان اين سازمان در سال ۱۳۶۱ در واقع « هيچ هيچ شد.» نه شجاعت و نه عرضه و توانمندی آن را داشت که مخفيانه با نيروهای موجود در خارجه و کردستان ايران و متکی به مردم ايران به تهران بازگردد و جماران را بر سر خمينی و مجلس ارتجاع را بر سر رفسنجانی و خامنه ای و بقيهٔ دستگاه ضد بشری خراب کند و نه صداقت و مسئوليت پذيری يک سياستمدار يا فرماندهٔ جنگی را داشت که به شکست و نقش خود در اين شکست سياسی ـ نظامی ـ استراتژيک اعتراف کرده از مجاهدين خلق ايران، خانوادهٔ شهدا و زندانيان سياسی و خلق قهرمان ايران پوزش خواسته و مردانه مسئوليت شکست اين جنبش عظيم را بعهده گيرد. معلم وی شهيد بنيانگذار و والامقام محمد حنيف نژاد نبود که تمام مسئوليت ضربهٔ ۱۳۵۰ و نفرات را بعهده گيرد و حکم زندان ديگران را سبک کرده و حکم خود را سنگين تر نمايد.

شخصيت و کاراکتر مسعود رجوی به آخوندهای همه چيز طلب بسيار شبيه و نزديک است و از سال ۱۳۶۱ 
با سرعت بسيار زيادی اينرا مشخص مینمايد. من که اثری از انقلابي گری در او نمی بينم. تبديل يک جنبش مردمی ناشی از تغيير و تحول بزرگ سياسی و آزاد شدن نيروهای جوان که بدون آگاهی و درک سياسی اما صادقانه و عاشقانه  اعتماد خويش را به شهدای گذشتهٔ يک جريان و مدعيان رهبری فعلی آن می کنند به يک گروه  جدا افتاده از وطن و منفور مردم البته خيانت به تاريخچهٔ اين سازمان و تمامی رنج و شکنج و رزم و جنگ شهدا و زندانيان سياسی و اعضا و هواداران و خانواده های اين افراد و در نتيجه خيانت به مردم ايران می باشد.

مبارزهٔ بی امان و جنگ شبانه روزی با رژيم ضد ايران و ايرانی آخوندی با تمام جناح هايش حق مسلم مردم ايران و ايرانيان وطن دوست در سراسر جهان است. اين جنايتکاران حاکم بروطن را با غيرت و شجاعت برگرفته از تاريخ وطن عزيزتر از جانمان، با ياد آرش و آريوبرزن و رودابه و گوهر ادب آواز
و متکی به تاريخ واقعی و فرهنگ اصيل مان پیش می بريم و از غول حاکم تا مزاحم خارج را به سطل زبالهٔ تاريخ می سپاريم. 
علت حملات وحشيانهٔ گروه بی آبروی سياسی رجوی به استاد ارجمند، شاعر و نویسنده که با تحقيقات تاریخی و اسلامی بیش از چهاردهه پتهٔ تاريخ دروغين و آخوندی ايران را روی آب آورده و گند بنيادهای اسلام و دروغهای تاریخ تشيع را نمايان ساخته و پايه های « اصل ولايت فقيه» را تمامأ زده و میزند نيز همين راستگويی تاريخی و مذهبی ايشان می باشد.
ولی فقيه رژيم سرش در گردباد جنبش های اعتراضی و برانداز هموطنانمان و مبارزهٔ زنان قهرمان بر عليه « اصل ولايت وقيح» گرم است و می داند رفتنی است اما « رهبرعقيدتی» که اينهمه خرج کرده تا مريمش را به جوليانی و بولتن و شیخ ترکی الفيصل بقبولاند نمی خواهد با آگاهی تاريخی ـ ملی و مذهبی مردم شانس فرضی آيندهٔ خود را منتفی ببيند.
با و در کنار آقای يغمايی و کليهٔ آزادی خواهان و منتقدين و مخالفين احزاب و گروهها که در راه سرنگونی
رژیم ضد بشری آخوندی قلم میزنند، قدم برمیدارند وصحبت می کنند محکم و استوار ايستاده ايم.

جاويد ايران
جانم فدای ايران

مژگان پورمحسن
فروردين ۱۳۹۷









دگرديسی تا به کجا؟.مژگان پورمحسن(48) 




نسل جوان درسالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۲ شمسی با سخنرانيهای آتشين مسعود رجوی در داخل کشور و در فرانسه آشنايی دارند چه خود هوادار مجاهدين بودند يا نبودند. اين فرد آنچنان زبان افسارگسيخته و بی ادبانهٔ رژيم آخوندی نسبت به منتقدين و مخالفين خود را محکوم می کرد که آنرا « گند گاو چاله دهان » می ناميد.در برابر تهاجمات و
زخمی نمودن و دستگيری و قتل هواداران مجاهدين و ميليشياهای کودک و نو جوان در خيابانها و ميتينگها توسط حزب الله و کميته ها  تا قبل از ۳۰ خرداد ۱۳۶۰ می گفت که « از مقابله به مثل خودداری می کند» و بصورت بسيار رمانتيک می افزود « هر روز ستاره ای  بزمين می کشند و باز آسمان غرق ستاره هاست». 

هر روز در روزنامهٔ مجاهد  سرمقاله يا مقالات متعدد در مذمت و محکوميت انحصارطلبی، فضای سياسی بسته و تک صدايی و تک حزبی و ديکتاتوری و تحميل عقايد و نظرات ارتجاعی حاکم به منتقدين و مخالفين نوشته و چاپ ميشد و از دمکراسی و احترام به حقوق دگر انديشان و منتقدين و مخالفين مسعود رجوی داد سخن سر می داد. علت حمايت های مردمی و داشتن آن ميزان بسيار قابل توجه از هواداران تشکيلاتی و مردمی نيز همين دفاع مستمر از آزادی و حقوق فردی و اجتماعی منتقدين به رژيم خمينی ساختهٔ جمهوری اسلامی و اصل ولايت فقيه بود.

اما از اواخر سال ۱۳۶۱ که ديگر تمام  نيروهای جنگندهٔ شهری مجاهدين شهيد يا دستگير شدند، که هزاران نيروی هوادار دستگير و اعدام شدند، که فرماندهی نظامی مجاهدين و جان برکفانش همگی بخاک افتادند و بر مردم و آگاهان سياسی مسجل شد که هرگز مجاهدين قادر نيستند رژيم خمينی و حکومت آخوندها را سرنگون کنند، مسعود رجوی نيز درعدم توان انتقاد از خود در برابر نيروهای معترض خودی و تشکيلاتی در داخل و خارج و همچنين عدم پاسخگويی به اعضا ی شورای ملی مقاومت در آنزمان که شامل احزاب و گروهها و شخصيتهای سياسی وزينی میشد ودر آموزش گرفتن و تقليد از خمينی بفکر دستيابی به ولايت مطلقهٔ خویش افتاد و مرحله به مرحله در اين مسیر پيش رفت تا بالاخره در سال ۱۳۶۳ طی جشن ازدواج باشکوهی با سومين خانم، ميخ ولايت فقهی از نوع خمينی يعنی رهبری فکری و عقيدتی و شرعی ، جانی و مالی و سياسی و تشکيلاتی و فردی تک به تک اعضا و هواداران سازمان را کوبيد. 
ديگر « همه چيز» شد مسعود رجوی که البته می بايست گواهانی هم داشته باشد که مريم اولين گواه دهندهٔ دور و برش بود که در اين راه می بايست با ازدواج با مسعود اثبات می کرد که به ولايت مطلقهٔ رجوی ايمان آورده. کمتر کسی از نيروهای تشکيلاتيش متوجه شدند که وی ولايتی بسيار بالاتر از خمينی را 
برای خويش قائل شده و در پی رسيدن به اصل « امامت شيعيان درغياب امام دوازدهم » بدون گذشتن از تأييد مراجع تقليد و پيروی از مسيرحوزوی آيت الله شدن و سپس مرجع تقلید شدن و در نهايت در طی حرکت انسانهای بسياری و سرنگون شدن رژيم شاهنشاهی « امام» شدن و با تأييد ميليونها نفر از مردم
قدرت را بدست گرفتن و حکومت ولايی راه انداختن است، رجوی راه هفتاد و چند سالهٔ خمينی را يک شبه 
 طی کرد و خود را «ولی فقيه مجاهدين» اعلام نمود. البته ایشان و همسرشان کماکان شعارمردمی و مردم ساختهٔ « مرگ بر اصل ولايت فقيه» را بی محابا تکرارمی کنند!!!

ادامه دارد

جاويد ايران 
مژگان پورمحسن




رقص رهايی بر بالای دار.مژگان پورمحسن47
سال ۱۳۶۰ ـ ۱۳۶۱ بود و اعدام بچه های ۱۰ ـ ۱۲ ساله تا جوانان دانشجو و کارگر از هواداران مجاهدين خلق مردم ايران را از عشق و محبت ،انرژی و توان و کارهزاران فرزند خویش محروم نمود و با از بين رفتن فداکارترين انسانهای يک نسل، خمينی ضد ايران و ايرانی حکومت خویش و نظام ضد بشری اش را برای سی وهفت سال آزگارانتظام داد. در همان دوران بود که روزی، آشنايی از هواداران مجاهدين نوشته ای را بدستم داد و
گفت « بخوان، از برادر(مسعود) است». متن آن نوشته را اصلأ بخاطر ندارم اما يک اصطلاح در آن نوشته بود که خشکم زد و هيچگاه فراموش نکردم. « بچه ها بر سر دار رقص رهايی 
می کنند.» من ميلیشیاها ، اين پرندگان عاشق را در نظر آوردم آويزان بر چوبهٔ دار که « رهبرشان در پاریس» مرگ و جان کندشان را در برابر لاجوردی و ديگر جلادان و شکنجه گران « رقص رهايی بر چوبهٔ دار» دار می نامد و البته پنجاه سال است و در دو رژيم شاه وشیخ ، مسئولان و تحت مسئولانش را 
در« چنين رقصی» می بيند و خود بشدت از آن فرار می کند.

آنروز، حدود سی وشش سال پيش، پس از خواندن آن متن « برادر» و رفتن آن آشنا بهمراه آن نوشته به خيابانها زدم. بايد اين غيض و عصبانيت انفجاری را بمحيط باز می بردم و مثل هميشه راه می رفتم، راه می رفتم و باز هم راه می رفتم شايد کمی ذهن مشوش آرام گيرد، اما هيچ فايده ای نداشت. 
روحم ضربه ای کاری دريافت کرده بود و جسم ورزشکارم فقط با سرعت بخشيدن به قدمها می خواست روان داغان شده را آرامش بخشد. به اشرف ربيعی، همسر علی نوری عزيزم می انديشيدم که نوشته بود هر لحظه بياد بچه ها ست و چه رنج و دردی را از اين شهادتها تحمل می کند و در اين شرايط می خواهد با آنها با شد و حال پس از شهادتش با بچه هايش می باشد. به اشرف فکر می کردم که در راه اعتقاداتش همیشه ثابت قدم رنج و درد و زندگی مخفی و کارگری و مبارزهٔ چريکی و بمب و انفجار و زندان وشکنجه و از دست دادن همسر و همرزمان و مرگ و شهادت را برای خويش برگزيده بود و به شخصيت متضاد او با شوهری که پس از آزادی از زندان کرده بود می انديشيدم . مسلما اين ازدواج هم کلک ديگری از رجوی بود ه که تا همين امروز هم،  که سی و شش سال  از بخاک افتادن اشرف عزيز می گذرد، هنوز از اسم او کمال سوء استفاده را کرده و می کند.

رجوی از سازمان مجاهدين خلق حنيف و سعيد و بديع زادگان هیچ باقی نگذاشت. می بايست با رجوی، خمينی وجود می داشت تا دو تايی با هم روح و جسم نسل عاشق سازمان مجاهدين را تماما از بين ببرند تا 
رجوی بتواند در پايگاهی بنام شهيد اشرف ربيعی ـ آن مادر عاشق جگرگوشه هايش که سريعا به فرزندانش پيوست ـ  اينبار « رقص رهايی» با زنان برهنهٔ رقصندهٔ منتخب از ميان زنان مجاهد!!! راه بيندازد.
بجای اشرف شهيد به مسعود رجوی می گويم تف برويت. تف به سراپايت که بجز خيانت به ارزشهای دهها هزار شهيد و صدها هزار علاقمند به آرمان مجاهدين هيچ در پروندهٔ باصطلاح مبارزاتيت!!! نداری.

لعنت پروردگار من بر خمينی و خامنه ای و رجوی. تف تاريخ بر شمايان.

جاويد ايران ـ سلام بر همهٔ شهدای ملت ايران 
مژگان پورمحسن
۱۴ فروردين ۱۳۹۷
 
اسلام و تشيع و ما ايرانيان.مژگان پورمحسن(شماره 46)
 . از استيلای کامل اعراب مسلمان  بر وطنمان در حدود ۱۴۰۰ سال پيش و تغيير دين و آيين و سنت ايرانی به دين و آيين و سنت بيابانگردان و قافله زنان عرب، سرزمين پهناور و آباد و شاد و سرزندهٔ ما تبديل شد به جولانگاه وحشی ترين، خشن ترين وعقده ای ترين اقوام
آن منطقه بطوريکه بصراحت و با اطمينان می توان گفت که اسلام برای ما نحوست تمام آورد. اگر شکست در مقابل اعراب و تغيير اجباری و بضرب خون به دين ديوان عرب و آنهمه قتل عام و کشتار مردم و تحقير و تجاوز و برده کردن ايرانيان نبود مسلمأ تاريخ ما يک تراژدی مستمر و يک سره نبود که هر پسيکوپت و ديوانهٔ وحشی بتواند از سر ما ايرانيان مناره بسازد، پوست ما را بکند و گوشت زنده و مرده مان را بخورد، مرده ها را نبش قبر کرده استخوانشان را بسوزاند، به پسرانمان و دخترانمان و زنانمان همزمان در ملأعام تجاوز کند و همهٔ اينها با ايمان و تحت رايت اسلام و تشيع و اهل بيت محمد رسول الله. همچنانکه همين چهل سال دوران حکومت اسلامی در ايران، مؤمنان به ولی وقيح از هیچ جنايت و خيانت و تجاوز و شکنجه و تحقير و سنگسار و دست و پا بريدن و چشم درآوردن و بمباران و قتل عام و کشتار مردممان کم نگذاشتند و در واقع همانگونه که خمينی می خواست عصارهٔ اين چهارده قرن جنايت اسلام و تشيع را يک جا جمهوری اسلامی بنمايش گذاشت.
اگر عصر سواد و آگاهی و اينترنت و ارتباطات نبود باز هم اين مسلمانان شيعهٔ اثنی عشری قرنها بر ميهن خونين ما حکم می راندند همانگونه که اجداد آنان براجداد ما حکومت کردند. اما زمانهٔ ما رشد تکنولوژی ارتبا طات و دسترسی گسترده و به نسبت آسان و ارزان قيمت به منابع علمی و اسناد از يکسو و استفادهٔ فعال هموطنان مبارز از آ خرين و پيشرفته ترين وسايل خبر رسانی موجب شده است رژيم عهد غار حرا آخوندها هر روز با چالش های مردمی مواجه شده و تودهنی بخورد.
آخرين شکل مبارزه پس از اعتراضات گستردهٔ مردمی دی ماه که صريحأ مکتب اسلام و سمبل زندهٔ آن در حاکميت آخوندی يعنی خامنه ای جنايتکار و کارنامهٔ چهل سالهٔ رژیم  را نشانه گرفت، اکنون در بهمن ماه و اسفند ماه توسط زنان قهرمان ميهن مان، دختران انقلاب، با سر چوب کردن روسری اجباری و ايستادن بر بلندی و تکان دادن آن در برابر رژيم قرار گرفته اند. درود و هزار درود بر شما پرچم داران آزادی زنان و آزادی انسان ايرانی. 

مبارزه برای براندازی اين رژيم که فشردهٔ شخصيت اقوام عرب، مغول، تاتار و نوچه گانشان می باشد تا امحاء کامل اين رژيم و استقرار دمکراسی و رژيمی ملی و غير مذهبی ادامه خواهد داشت.

جاويد ايران
مژگان پورمحسن
-------------------------------
قبل از هر کلامی، سپاس فراوان خويش را تقديم استاد گرانقدرمان، تاريخ شناس، اسلام شناس، نويسنده، شاعر، هنرمند، مبارز مردمی و يار هموطنان، جناب آقای اسماعيل وفا يغمايی می نمايم که به حق در آگاه نمودن ما ايرانيان نسبت به تاريخ واقعی و مستند وطنمان و دين رسمی حاکم بر آن از هيچ تلاشی کوتاه نيامده و از اين جهت بار بسيار سنگينی را بر دوش خويش حمل می کنند
۵ مارس ۲۰۱۸  

کشتن آرزوها چه حکمی دارد؟مژگان پورمحسن(45)
نسل جوانان سال ۱۳۵۷ در ايران را ميشود بازنده ترين نسل مبارز تاريخ شناخته شدهٔ ايران محسوب کرد.
خمينی، ظاهرا پيرمرد روحانی و آيت الله دروغگوترين و کلاشترين آخوند قدرت طلب در آخرين قرون وطنمان و موجودی ضد بشرو ايرانی ستيز و دشمن ايران از آب درآمد. کسانی که صادقانه و از روی سادگی به او دل بسته بودند با هيولايی مواجه
شدند که در کابوسهايشان هم نديده بودند.از اين نسل درآرزوی آزادی سياسی و استقلال ميهن و بهروزی مردم بخصوص محرومترین اقشار جامعه،
دسته دسته نوجوانان و جوانان به دو سازمانی که رسم چريکی را در زمان شاه برگزيده بودند و بنيانگذاران و کادرهای واقعی و فداکارشان يا اعدام شده و يا در درگيری با مأموران ساواک يا پليس کشته شده وآنها جانشان را فدای آرمانشان کرده بودند، پيوستند. 
من شخصأ نمی توانم به روند حرکت اين دو سازمان ، کيفيت اعضا آزاد شده از زندان ، انشعابهای بسيار در درون زندان و بيرون زندان ووو بپردازم اما با قاطعيت تمام می توانم بگويم که آنچه در دوران رژيم نکبت بار آخوندی ديديم نه سازمان چريک های فدايی خلق جزنی و پویان و احمد زاده و حميد اشرف بود و نه سازمان مجاهدين حنیف نژاد و سعيد محسن و بديع زادگان و برادران استثنايی رضايی.
جوانان سال۱۳۵۷ بدون آگاهی و تجربهٔ سياسی در واقع فقط به اعتبار شهدای اين سازمانها و قلبهای پاک و وجدانهای آرمان خواهشان و با اعتماد مطلق به « سازمان» می پيوستند و به « رهبرانی» گوش و جان میسپردند که هيچ شناخت واقعی از گذشته و حالشان نداشتند. بعبارت ديگر، مذهبی و غيرمذهبی همگی 
« مراجع تقليدی» غير از خمينی را بر میگزيدند. تنظيم رابطهٔ اين نوجوانان و جوانان با سازمانشان بخصوص در مجاهدين همان رابطه ای بود که نوجوانان و جوانان طرفدار خمينی با او داشتند. به اين معنا که چشم و گوش و دل و جان بفرمان سازمان و عاشق و مفتون رهبری آن.

من خيلی دوست داشتم که متخصصين روانشناسی ايرانی و غير ايرانی اين پديدهٔ « عاشقی و مفتونی و مجنونی نسبت به مدلهای ناشناخته و دروغين»  را در ايرانيان عميقأ بررسی کرده و تاریخچهٔ آن و دلايل زیر بنايیش را پيدا می کردند تا بعد به درمان اين بيماری عمومی بسيار خطرناک و ايرانی برباد ده 
می پرداختند. اين احتياج به آويزان بودن معنوی بخصوص به « مردان» زنده يا مرده همراه با مقدس سازی آنها يکی از عجيب ترين و مشمئزکننده ترين عادات فرهنگی ماست که مسلمان و غيرمسلمان و تحصيل کرده و بيسواد و حتی مقیم ايران و مقيم دائم خارجه هم نمی شناسد. خانقاهها در خارجه براه، مساجد پر، مسيحی شدگان بدون شناخت اين دين فراوان ، ايمان آورندگان به زرتشت بدون مطالعهٔ قبلی بسيار در ميان ما  و نذر و نياز کنندگان به امامان و امامزادگان مجهول و چاه جمکران که در داخل ايران چندين ده ميليونیست! 

نوشته های آقای سيامک نادری از اعضای سابق گروه رجوی ما را خوشبختانه مجبور می کند به موضوعی که فوقأ عرض شد بواقع فکرکنيم زيرا  مورد ايشان و اعضا و هواداران مسعود رجوی که  آقای نادری شجاعانه و صادقانه روی ميز همهٔ خوانندگان گذاشته اند متأسفانه از منظرعقيدتی و « عشق و جنون آن » محدود به اين افراد نيست. اما تأسف از آنچه بر سر آقای نادری و ديگر اعضای گروه رجوی آمده برای امثال من بی انتهاست زيرا اساسأ مخالفت من با دولتها و قدرتها و گروههای مسلح توهين و تحقير انسانها و بی احترامی به انسان و تجاوز به تن و روح وروان و جان اوست. با ايجاد فقرو گرسنگی و استثمار انسان بهمين دليل مخالفم. با ساختن زندان و سلول و دستگيری و کتک زدن و شکنجه و تجاوز و زندانی سياسی و عقيدتی بهمين دليل ضديت دارم. 
يا بايد انسان از بدو تولد تا مرگش در تماميت وجودی اش در فکر و عملمان محترم شمرده شود و بکار بردن هیچ نوع خشونتی مجاز نباشد و با تمام وجود و انرژی برای پيشبرد ودرک اين ارزش و جا افتادن آن در ميان مردم کوشيد يا اين که زورگويی، اعمال خشونت، استثمار و قتل و تجاوزوغارت را پذيرفت و دم بر نياورد. 
برای رجوی ادای خمينی را در ميان عاشقانی نظير آقای نادری و هوادارانی نظير آقای مصداقی و همراهانی چون آقای يغمايی و دوستانی چون آقای روحانی و آقای قصيم درآوردن هزاران بار بدتر از شخص خمينی است زيرا آن اهريمن  جنايت های خويش را علنأ و در برابر دوربينهای تلويزيون می گفت و رسمأ از دستگيری و زدن وکشتن و تمام کش کردن مجروح در خيابان و سنگسار و قتل عام زندانيان دفاع می کرد درصورتی که رجوی در مقابله با چنين طرز تفکر و ديدگاه اسلامی و عملکردی داد سخن می داد و با چنین موضعی به نسل جوان دست يافت و از کيفيتهای صد هزاران قلب تپندهٔ عاشق آزادی و مردم سود 
برد. قلبهای اکثر آنها بفرمان  خمینی جلاد از حرکت باز ايستاد و مردم ايران از شجاعترين نسل قرون اخيرشان محروم شدند. 
اکنون در برابر اتهامات وارده به او از سوی اعضا سابق خودش بخصوص آنچه که آقای سيامک نادری با سند و مدرک و اسم و رسم برملا کرده مسعود رجوی يک راه بيشتر پيش رو ندارد و آن نشان دادن  خود در برابر دوربين تلويزيونها و پاسخ دادن به سؤالات بسيار و سپس حضور در ملأ عام و منجمله دادگاهها برای دفاع از خود و عملکردش در برابر اتهامات و شکايات اعضا سابق و خانواده های اعضا اين گروه است در غير اينصورت اینبار نه تنها مسعود رجوی که تمام گروهش را می توان « مرحوم» محسوب نمود. 
ايکاش فقط اين يکبار در زندگيش شجاعت پذيرفتن مسئوليتهايش را داشته باشد.

جاويد ايران
مژگان پورمحسن
12/02/2018
آيا دردِ مردم ايران نبودن آلترناتيو است؟مژگان پورمحسن44 
 از فردای روی کار آمدن آخوندها تا به امروز، ايران شاهد هزاران شورش و قيام و اعتراض و جنبش مردم بر عليه رژيم منحوس آخوندی بوده است و باز آخوندها سر کارند. از کردستان و کرمانشاهان و آذربايجان و خراسان تا گيلان و مازندران و اصفهان و
فارس و خوزستان و کرمان و سيستان و بلوچستان تا استان مرکزی و تهران و همهٔ استانها و شهرهای بزرگ و کوچک ايران در این قريب به چهل سال قدرت مطلقهٔ آخوندی شاهد اعتراضات بحق مردمی و جاری شدن بناحق خون بخصوص جوانان اين مملکت بوده است.

از ديد من هيچ وقت مشگل، نبود آلترناتيو رژيم آخوندها نبوده است، زيرا مفهوم ادعای بر عکس آن اين است که مردم نمی دانند بدستور و بخواستهٔ چه سمبلی از جا کنده شده و رژيم را سرنگون کنند. مدعيان اين تز بلافاصله سال ۱۳۵۷ را مطرح کرده و مدعی میشوند که بدون وجود خمينی و تشکيلات آخوندی انقلاب اسلامی ايران  غير ممکن بود. در اين صورت مردم انقلاب نکردند بلکه خمينی ايران و ايرانی را « انقلابيد».
قاعدتاً مردم در اثر نارضايتیهای عميق صنفی ـ اقتصادی ـ سياسی مبارزه با رژیم را از سطح نق و قرزدن به تقديم فحش و کلمات سزاوار رژيم میرسانند و با وجود آگاهی و نسل جوان اين نارضايتی ها به خيابانها و شهرها کشيده ميشوند و در اين نقطه بيکباره با کشته ها و مجروحين و دستگيری های فراوان بازداشته ميشوند تا موقعی ديگر و موقعيتی ديگر.
مشگل حتی اين نيست که برخی مدعيند که مردم ايران می دانند چه نمی خواهند اما نمی دانند چه می خواهند!
پس از زندگی طولانی در کشورهای غربی و ديدن سطح شعور و آگاهی مردمشان، بعيد می دانم مردم عزيزمان را که قرنهاست زير اختناق فکری ـ فرهنگی آخوندهای ضد آزاد انديشی و ضد فرهنگ ايرانی بسر برده و بجز ظلم و جنگ و غارت و عدم امنيتِ جان و نوامیس و اموالشان و وطن فروشی ازاکثريت حکام ايران در تاریخشان چيزی نديده اند بشود به نا آگاهی و بی هدفی متهم کرده ، دلیل شکست مبارزات را در بلا جانشينی رژیم جستجو کرد.

مطمئنم بسياری از خوانندگان اين سطور که سالهايی را در ايران از سال ۱۳۵۷ تا به امروز بسر برده اند از نزديک  شليک رژيم بسمت مردم، جوانها، دانشجويان، مجاهدين، پيشمرگه ها ووو را بچشم حداقل يکبار و يکی از موارد نامبرده را ديده اند. اين يادآوری کوتاه بدين خاطر بود که حداقل آنها که شاهد بوده اند در آن لحظه به چه هدفی يا فردی یا سمبلی يا وسيله ای فکر میکردند، خاطراتشان را مرور کنند.
برخی آدمهای معمولی جامعه بمن گفتند « فقط دلم می خواست مسلسل داشتم و سينهٔ پاسداران جنايتکار و لباس شخصيها را نشانه می گرفتم. آخر با دست خالی به مصاف اين بی صفتها نمیشود رفت.» تعدادی ديگر بخصوص از خانمهای فعال گفتند « جای موج جمعيت خالی بود؛ جای جمعيت متراکم که سد حمله و شليک لباس شخصيها و مأموران و پاسداران رژيم به مردم شود». برخی ديگر که سن و سالی از آنها گذشته و بقول آمريکاييها در سنين طلايی و پلاتينی هستند( ۶۵ تا۹۰ سال ) گفتند « جای پيوستن پلیس و ارتش بمردم خاليست، جای پيوستن بسيجيان و پاسدارانِ بدنهٔ بسيج و سپاه به مردم و اعتراضاتشان و حمايت آنها از مردم دست خالی بجاست.»

عليرغم اينکه من با همهٔ کمبودهای فوق موافقم ولی بنا بر اصل « حساب کردن روی خود» که واقع بينانه ترين راه حل بنظر می رسد به کليهٔ هموطنانی که روی « راه حل» فکر و بحث می کنند، مخلصانه و بدون هيچ ادعايی عرض می کنم، در تجربهٔ من هميشه راه حل خودش را حين عمل نشان داده.
مثلاً بر عکس مبارزين بزرگوارِ در صحنهٔ سياسی ايران و بها پرداخته گان در زندان های رژیم من به مبارزهٔ مدنی در برابر رژيمی که ازابتدا تا به امروز از مدنيت بويی نبرده و رسماً و در کلام و در عمل، مردم را هیچ میداند را رد می کنم. شما عزيزان، به تظاهرات مردم در فرانسه و انگليس و آلمان نگاه می کنيد و میخواهيد همانند آنان باصطلاح سيويليزه يا متمدنانه اعتراض کنيد؟ مگر جمهوری اسلامی ايران يا دقيقتر بگويم نظام ولايت فقيه حاکم در ايران را با جمهوری فرانسه يا آلمان يا نظام سلطنتی انگلستان يکی می گيريد؟

برخی می گويند « با مبارزهٔ مدنی چون مردم می آيند هم تجربهٔ فعاليت مدنی و روند سياسی شدن مردم بالا میرود و هم هزينه پايين تر می آيد » . تقريباً چهل سال است با تحليلهای مختلف و نام گذاريهای مختلف « مدنيت و رفتار مدنی» با رژيم ملايان تجربه شده. با مدنيت ما و سبعيت رژيم ميليونها ايرانی کشته شدند يا دق کردند، چندين ميليون ايرانی از کشور فرار کردند، چند ميليون ايرانی فاضلاب خواب و گورخواب و کارتن خواب و هست و نيست از دست داده و بيکارشدند، همهٔ صنعت ايران را آخوندها بر باد دادند، طبيعت را ويران و آب را کمياب کردند؛ کشاورزی در روستاهای آباد را خراب و حاشيه نشينی ذليلانه در حاشيهٔ شهرها را رواج دادند؛ در اوج وحشيگری همهٔ حرمتهای فرهنگی ـ دينی تمام قوميت ها و اديان و مذاهب موجود در کشورمان را شکستند و به فرزندان وطنمان تجاوز کردند. بر جسم و روح و روان هر ايرانی هر رذالتی خواستند کردند، باز هم می فرماييد مبارزهٔ مدنی با هيولا ؟
مژگان پورمحسن
۱۶ ژانويه ۲۰۱۸



شماره .44ملت ايران سرفراز ایستاده است مژگان پورمحسن
چهل سال است که جوانان ايران در برابر رژیم سر اندرپا جنايت آخوندی ایستاده اند. نسل من جوانان سالهای ۵۷ تا ۶۱ بودند. سپس نسلی دیگری ازجوانان در سال ۷۸ قيام کرد و در سال ۸۸ نسل جوان بعدی پايهٔ مستحکم جنبش مردمی شد و اکنون در سال ۹۶ نسل جوان ديگری که در جنبش ۸۸ سنی حدود هشت تا ده سال داشته خيابانهای همهٔ شهرهای ایران را با
فرياد اعتراضاتش و شعار «مرگ بر خامنه ای» و « آخوند برو گمشو» مجدداً زنده و شاداب کرده است و چون هميشه پاسخ رژيم تير و تفنگ و کشتار است.
من در هيچ ملتی اين پتانسيل انقلابی و این شجاعتِ مبارزه را نديده ام. گويی هر ده سال کودک ديروز مبارز و انقلابی امروز میشود و در برابر ددمنش ترین رژيم موجود در جهان قد راست کرده و محکم و استوار می ایستد و آنچه لازم است همراهی نسلهای جوان پیش از آنها تا پيروزیست. شايد برخی بگويند از منِ پنجاه ـ شصت ساله چه برمی آيد؟ عرض می کنم حضور و حمايت از جوانان؛ بسیج همکاران و هم سن و سالان در تظاهرات و دور گرفتن هستهٔ اصلی جوانان و سد کردن راه عبور و دسترسی بسیجيان و لباس شخصيها؛ بستن راه مأ مورانِ
سرکوب با وسايل نقليهٔ شخصی يا عمومی. اينها صرفاً موارديست که در جا بنظرم ميرسد.
آرزو می کردم امروز ۲۰ ساله بودم و درميهن در اين اعتراضات مردمی شبانه روز شرکت می کردم. حتی آرزو می کردم در اين سن و سالِ امروزم در کنار مردم قد رآست کردهٔ وطنم بودم و رژیم نحس آخوندی را با هم جارو کرده و به جايگاه واقعيش يعنی مستراح تاریخ می فرستادیم.
درود بر شما جوانان آزاده و غيور که قلبِ و مغز رژیم سراندرپا جنايت آخوندی را با هدف قرار دادن
حوزه هایِ جهل و تجاوز آخوندی به رهبریِ ولی سفيهِ رژیم آخوندِ فاسد و جنايتکار خامنه ای و شعار « مرگ بر خامنه ای» رشد فکری، آگاهی و جهت داری تظاهرات هايتان را نشان می دهید. بدانيد که ايران با همهٔ راهها و خیابانها متعلق به شماست، پس زمینتان را از دست ندهيد و بدانيد شما با حمايت اقشار مختلف قادر به پاک نمودن خاک ايران از لوث وجود آخوندها هستيد.
سربازان و افسران و درجه دارانِ ارتش،
شما فرزندانِ مردم جان به لب آمده وخانوادهٔ همين جوانان شجاع و غيوری هستيد که در همين لحضات با دست خالی در برابر پاسداران و بسيجيان و ديگر مأمورين سرکوب اين رژيم ضد ايران و ايرانی ايستاده اند. وظيفهٔ شماست که نيروهای مسلح هستيد که فرداً و جمعاً به مردم معترض و جوانانِ فداکار ميهن بپيونديد و به وظيفهٔ ملی و ميهنی خود يعنی دفاع تمام عيار از هموطنانتان در مقابل هر مهاجمی عمل نماييد. شما بايد از دختران و پسرانمان در برابر حملاتِ وحوش و اراذل و اوباش رژيم که مسلح به همه نوع سلاحی هستند جانانه دفاع کنيد.
کارگران و زحمتکشان ايران،
چهل سال است رژیم آخوندی بجز بيکاری، بستن کارخانجات و کارگاهها، ندادن حقوق معوقهٔ شما، توهين و حمله به خواسته های صنفی و بحقتان ، دستگيری و ضرب وشتم و شکنجه و زندانِ نمايندگانتان، به خاک سياه نشاندن شما و خانواده تان اگر آسيب کاری ديده و معلول شده ايد، بی خانمان کردن بسیاری از کارگران زن و مرد و کارتن خواب و گورخواب کردن شما هیچ عايدی برای شما نداشته است. حتی دکه های محقر خيابانی تان را هم بر سرتان خراب و نابود کرده است. حال نوبت شماست که فرداً يا بطورجمعی به تظاهرکنندگان شجاع در خيابانها بپيونديد و با بيل و کلنگتان هم که شده از فرزندانتان در برابر يورش رژيم دفاع کنيد. داشتن يک کار مناسب و درآمد کافی، داشتن بيمهٔ کافی بيماری و از کار افتادگی، داشتن يک زندگی سالم برای شما و خانوادتان،
حق تحصيل رايگان و پيشرفت تحصيلی فرزندانتان تا هر درجهٔ علمی، تکنيکی، هنری، ورزشی بدون دغدغهٔ مالی حق فرزندان شماست. برای محقق کردن اين خواسته های بحق می بايست برخاست و به ميليونها هموطنی
که در خيابانها برای آب و نان و آزادی و تمام حقوق از دست رفتهٔ مردممان تظاهرات می کنند پيوست و اين موقعيت طلايی مردمی را از دست نداد. احقاق حقوق شما و همهٔ ملت ايران از جارو کردن آخوندها و عمالشان از دست درازی به سرمايه ها و محصول رنج شما می گذرد. پس بپا خيزيد و حق خود را در فريادهای « مرگ بر خامنه ای» و « آخوند برو گمشو» اعلام کنيد.
پدران و مادران، عزيزانم،
چهار نسل از جوانان وطنمان از زمان روی کار آمدن رژیم ملاها برای بگور سپردن اين ديوان وددان حاکم بر میهنمان قیام کرده و جان خویش را عاشقانه و معصومانه و سرفرازانه برای آزادی ايران و ايرانی تقديم کردند.
این جوانان همگی فرزندان ما و افتخار ملت و ميهن بوده و هستند. اگر اراده و جديت و رزم و شجاعت آنها نبود آخوندهای رذل و آدمکش نمادهای ملی ايرانيان به دنيا معرفی ميشدند و جهان، ايرانی را جانوری بغايت وحشی باقیمانده از عهد دايناسورها می پنداشت. اين مبارزهٔ دائمی فرزندان شما بوده که در برابر مردم دنيا حساب ملت ايران را از رژيم ضدبشری آخوندها جدا کرده است. پس با همراهی و حمايت از فرزندانتان نشان دهيد که از رژیم نمی ترسيد و از باتوم و گاز اشک آور وحشت نمی کنيد و شما نيز همچون جوانانتان عزم جزم کرده ايد آخوندها و عمالشان را به گور تاریخ بسپاريد. آرزو داشتم با شما و در جلوی صف جوانان حرکت می کردم که اگرتيری شليک ميشد بتن و قلب من ميخورد و نه خيل فرزندانمان. اگر نجنبيم آخوندها همچنان بر مملکت سوار خواهند بود در حاليکه بود و نبود کشور را بر باد داده اند. خودشان می گويند از بی آبی تا چند سال ديگر ۵۵ ميليون ايرانی بايد از کشور فرار کرده و به کشورهای ديگر پناه ببرند در حاليکه هیچ کشوری آنها را
نمی پذيرد. ما بايد وطن ده هزار سالمان را از شر اين سم تاریخی ـ آخوندها ـ آزاد کنیم.
پيروز باد مبارزاتتان
جاويد ایران
مژگان پورمحسن
۲ ژانويه ۲۰۱۸


ا43هموطنان برخاسته بر علیه ضحاک.مژگان پورمحسن 
 هموطنان بپا خاسته، زنان قهرمان و مردان غیرتمند، تنها آرزویم این بود که در کنارتان بودم و با آنچه در اختیارمان بود بر فرق سر رژیم ضد بشری آخوندی یعنی ولی فقیهش خامنه ای جنايتکار وضد ایران و ایرانی می کوبیدیم. برای نجات میهن از نابودی محتوم و نجات ایرانیان از همهٔ بلايای رايج و پیش بینی شدهٔ رژیم میبايست دست
در دست هم نهیم و این جرثومهٔ فساد و مرگ را از وطنمان پاک کنیم.

هموطنان عزیزم،
يکی از ترفندهای دائمی رژیم در طول چهل سال منحوس حکومتش همواره ایجاد شک و تردید میان مردم بخصوص بهنگام اعتراضات و قيامها بوده است تا معترضین شکست خورده و رژیم جنايتکار پيروز گردد. با
همین تجربه بجای تردید نسبت به خواسته ها و اهداف دیگری و ديگران، محکم و استوار بایستید و شعارهای اعتراضات را بسوی تنفس گاه رژیم يعنی برعليه خامنه ای بدهید و از ديگری و نفربغلی خود واهمه نداشته باشيد. تظاهرات را هر روز در ساعات هماهنگ در چندین نقطهٔ شهر برگذار کنید و به اين ترتیب هم اهالی همهٔ محلات شهر را فرا بخوانید و هم از تجمع تمام نیروهای رژیم در يک نقطهٔ شهر جلوگيری کنید و هم به این وسیله حتماً يکی از اين تجمعات خواهد توانست مراکز مهم و کليدی را در شهر تسخير کند.


ايران متعلق به مردم ايران است و نه آخوندهای دزد و تبهکار و متجاوز به جان و مال و ناموس مردم. خيابانها و محلات را از آنِ خود بدانيد و دسته جمعی به تصاحب خويش در آوريد. همه چيز ايران متعلق به مردم ايران است و جمهوری اسلامی هيچ حقی بر ايران و ايرانی ندارد. ايرانمان را از حکومت آخوندی رها و آزاد کنیم.

زندگی محترمانه، داشتن شغل و کار، درآمد کافی برای خانواده، داشتن خدمات پزشکی مجانی برای همهٔ مردم، داشتن آزادیهای فردی و اجتماعی و فرهنگی و سياسی حق مسلم مردم هستند و برای همین منظور بايد سدّ رسيدن به آنها را از سر راه برداشت.ايکا ش در کنارتان در خيابانهای تهران و همهٔ شهرهای کوچک و بزرگ وطن عزیزمان بودم. پای خسته و مجروحتان را می بوسم.

پيروزی از آن مردم است.
جاوید ايران
مژگان پورمحسن

۱ ژانويهٔ ۲۰۱۸


شماره42اخلاقیات از نظر من ( قسمت نهم) مژگان پورمحسن.
ايام کریسمس و ياد آوری تولد حضرت عیسی مسیح است و در میان معتقدین بهر درجه در کشورهای غربی، موجی از فعالیت انسانی و کمک و رسیدگی به افراد و خانواده های بی بضاعت و نیازمند راه افتاده و حتی کسانیکه نه کلیسا میروند و نه به دستگاه روحانيت مسیحی وقعی می گذارند، برای کارخیرو رسیدگی به آن کسی که تا دیروز نمی خواستند حتی ببینند مانند بی

خانمانها و پناهندگان، امروز مشتاقند. چرا؟ زیرا از حضرت عیسی پايه و هدف پیامبریش را نقل می کنند که عبارت است از « عشق به دیگری». و دیگری هر چه محرومتر، تنهاتر، رانده شده تر، « حقش بیشتر» و وظيفهٔ مسیحی « بزرگتر و جدی تر» است. شاید تنها موقع و

زمانیست که در این جوامع نئولیبرال که خودگرايی ایدئولوژی عمومی شده، انسانها با علاقه به « دیگری» توجه کرده و برای او وقت و انرژی و پول صرف می کنند.
مادرانِ سالخورده، خانمهای ۸۰ـ۹۰ ساله ای هستند که با وجود داشتن و بزرگ کردن ده ـ دوازده بچه و داشتن بیست ـ سی نوه و نتیجه فقط درکریسمس است که برخی از فرزندان و نوه ها بدیدنشان می آیند و ما ایرانیان و بخصوص عربها از این واقعيتِ « فقرعاطفی» حیرت زده میشویم. اگر آخوندهای جنایتکار حاکم بر مملکتمان ظرف چهل سال گذشته هیچکدام از محاسن و برجستگیهای غرب نظیر آزادی فردی، اجتماعی و سیاسی و حقوق بشر و استقلال قضا از سیاست و جدايی دولت از دین و دمکراسی و سکولاریسم ووو را در وطنمان نپذیرفته و بشدت سرکوب کردند اما معايب غرب را يکجا بسوی ایران و ایرانی سرازیر نمودند. منجمله
خانه های پیران با مادران مسن و افسرده ای که وقتی دوربین می بینند به زبان محلی شان به بچه های خویش پیام می فرستند که « بیا مرا ببر یا ببین یا دلم برایتان تنگ شده...» که منِ خوددار هر وقت این ويدئوها را میبینم حالم بد میشود. بواقع ما ایرانیان برای فراموش کردن مادرانمان که تاجِ سرمان بودند و هستند باید « همه چیز» خود را فراموش کرده باشیم. از این جهت دوستان و آشنايان عرب و مسلمانِ سنّی من خيلی از ما محکمتر و با احساس تر هستند. پدر و مادرشان برایشان مقدسند و رها کردن آنها و تنها و بی کس گذاشتن والدینشان برایشان بزرگترین گناه و عين ورود به جهنم همیشگی است ايکاش بجای یکروزِ کریسمس و چند روز عيد مسیحی، این اصل بغايت انسانیِ « عشق بدیگری» دائمی بود
کما اینکه برای برخی از ستارگان آسمان قرن بیستم نظیرمادر ترزا، خانم دکترتیسدِل و همسرش دکتر کُرتی،
آبه پیر، خانم لوييز بریست و چندین و چند هزار انسانهای بزرگ و بی نام اینچنین بود و زندگیشان را وقفِ
رانده شده ترین و گرفتارترین انسانها کردند. خوشا به روح بزرگشان.

اگراین وقفِ مطلقِ خود برایِ خدمت به همنوعان و « دیگران» در فرهنگ مذهبی اسلام همچون مسیحيت وجود ندارد اما در خدمت بدیگریست که انسان مجال رشد ذهنی ـ فکری ـ عصبی و وجدانی می يابد. این مکث بی چشمداشت و فروتنانه در برابر شخص یا اشخاص دیگر که شايد بجز رنج و زجر و درد و کمبود چیزی ندیده اند و اولويت قرار دادن این افراد بر خود و کوشش صادقانه و مشتاقانه برای رفع نیازهایشان و همراهی با آنها بواقع انسان ساز و از زیباترین و نیکوترین اخلاقيات است. در کسب آن کوشا باشیم.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۳۰ دسامبر ۲۰۱۷


اخلاقيات از نظر من ( قسمت هشتم مژگان) پورمحسن
اخلاق خوشبختانه امری آموختنی است و تمام عمر با برخورد با انسانهای دیگرو موضوعات مختلف امکان آشنايی و تعقل و رشد ذهنی و درک عمیقتر وجود دارد.
در نظر بگیرید که یکی از بدترین عادات ما ایرانیان مسخره کردن همدیگر بوده و این عادت چنان در میان ما جا افتاده که در روابطمان با همدیگر تأثیر جدی می گذارد. از استهزاء لحجه و زبان و فرهنگ قومیتهای مختلف گرفته تا مسخره نمودن ریشهٔ روستايی یا بیسوادی محرومین ویا معلوليت ووو
من در دوران کودکی و نوجوانی به مناطق و شهرهای مختلفی در ایران مسافرت کرده و روستاهای آباد و بسیار فقیری را دیده بودم  و شهرنشینی و زندگی با عشایر را تجربه کرده بودم، پی بُردن به ارزش هر یک دهها سال طول کشید. در واقع نه در ایران و با ایرانیان بلکه از غربیها علاقه به هر شهر و روستا و لحجه و زبان وفرهنگ قومی و محلی مان را یاد گرفتم. وقتی دیدم درهر کشور غربی و در مواجه با هر انسان غربی، وی با چه علاقه و افتخاری از منطقه و روستایش و طبیعت و تاریخ آن ، لحجه و زبان و ادب و فرهنگ
محلی اش در درون یک کشورمی گوید و دفاع می کند بمرور زشتی و حماقت آن خُلق خودم و رایج در وطنم برایم روشن و نمایان شد کما اینکه ایرانیانِ  اجباراً خارجه نشینِ دیگری همین موضوع را ابراز می کنند.
بسیاری از ما همین ذهن بسته و سلولهای مغزی غیر فعال را در مورد ادیان مختلف، آئين ها و باورهای گوناگون داریم. خانمی ایرانی تعریف می کرد که اولین بار که بنا به دعوت همکلاسیِ  کلاس زبانش در کریسمس به کلیسا میرود، با حیرت می بیند که در کُرِ کلیسا ( کسانی که فردی و جمعی دعا و آواز می خوانند)
مرد و زن و پیر و جوان، از همهٔ مليتها، رنگها و شکل و صورتها با هم و در کنار هم مرتب و منظم و محترمانه و با لباسهای یکرنگ ایستاده و متمرکز روی متنها یا نُت های موسیقی در دستشان دعا و آواز برای بزرگداشت تولد حضرت عیسی مسیح می خوانند و می گفت « درخود فرو رفتم که ما ایرانیان  چرا به این نگاه انسانی حتی از اقوام ایرانی و فرهنگهای مختلف وطنمان نرسیده ایم؟ چرا ما ایرانیان بجای افتخار به مردم رنگارنگ وطنمان و زیبايی آن فقط همدیگر را مسخره وتحقیر می کنیم؟»
به ایشان عرض کردم ریشهٔ این موضوع را نه بلحاظ تاریخی می دانم نه بلحاظ فرهنگی بنابراین هیچ توضیح علمی ندارم. تنها نکته ای که یافتم هزار پاره شدن سرزمین پارس طی هزاران سال و جنگها و رودر روی هم قرار گرفتن های اجباریست. امّا نتیجه ای که گرفتم لزوم تغییر عمیق و اساسی این خُلق و خوی غیر انسانی و ضد فرهنگی و ضد ایرانی رايج در میان ایرانیان در وطن و در خارجه می باشد.
اینکه همهٔ قوميتها و رنگها و فرهنگها و موسیقی و رقص ها و غذاها و سلیقه ها و ادیان و مذاهب و باورهای موجود در وطنمان را قدر بدانیم و به همهٔ آنها عمیقاً احترام بگذاریم کار بسیار بزرگی است که بجز با تغيير اخلاق خود بزرگ بینی و تحقیردیگران بدست نمی آید. گرچه این تصحیح اخلاقی در برخی افراد شروع شده اما در سطح ملی رژیم ددمنش آخوندی سدّی است که باید بشکنیم وجرثومهٔ فسادیست که می بایست سرنگون   کنیم تا هزاران انحرافِ  اخلاقی بوجود آمده در این چهل سال حکومت ننگین آخوندهای جنایتکار را  بعلاوهٔ ضعف های فرهنگی قبلی مان نظیر مورد توضيح داده شده در این نوشتار کوتاه را بالاخره درست کنیم.
سرعت در آغاز قرن بیست و یکم صرفاً در زمینه های تکنولوژیکی و علمی و روبوتیک نیست؛ تنها سرعت شامل اکتشافات فضايی، زیر دریايی و زیر زمینی نمیشود بلکه سرعت در دیدن، شنیدن، فکرکردن، تجربه کردن، پِی بُردن به ضعفها و قوتهای اجتماعی و فرهنگی و بعبارت دیگر سرعت در بوجود آمدن شعور و وجدانی تازه و زنده و فعال نیز هست. حفظ اصالت فرهنگی با داشتن ذهنی بسته و گذشته گرا و عقب مانده امکانپذیر نیست. رشد شعور انسانی و وجدان ملی با غریبه دیدن بشریت و دشمن پنداشتن همدیگر غیرممکن
است.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۲۸ دسامبر



ا(40)خلاقیات آخوندی و اخلاقیات گروه رجوی مژگان پورمحسن 
 ...چند روز پیش روی سایت میهن تی وی مقاله ای از آقای سیامک نادری از اعضای قدیمی و سابق گروه رجوی خواندم. از همان خطوط اوليه حالم بد شد و نمی توانستم به خواندن ادامه دهم. من این آقا را نمی شناسم و از زندگی ایشان تا پیش از خواندن این مقاله کاملاً بی خبر بودم. اما ازهر کلمهٔ نوشتهٔ ایشان چنان درد حقیقی به من منتقل میشد که تمام وجودم را فریادی بلند فرا گرفته بود و چون نمی خواستم
اطرافیان را نیز بهم بریزم فریاد در گلویم باقی ماند.
فکر نکنید سؤال داشتم که چرا؟ دیگر بعید می دانم پس از اینهمه سال که هزاران نفرازاین گروه جدا شده اند باز کسی سؤال داشته باشد چرا این گروه که زمانی سازمانی مطرح در زمینهٔ فعالیت سیاسی نوجوانان و جوانان طی سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۱ در ایران بود تبدیل به گروهی مازوشیست شد.
وقتی نیرويی سیاسی در مبارزهٔ سیاسی اش شکست می خورد، اولین حرکت درست و منطقی مورد سؤال قرار دادن هدف و استراتژی آن نیروست و در این مورد مسئولیت شکست همیشه با کادر رهبری آن نیرو بمثابهٔ تصمیم گیرندگان واقعی است و آنها در برابر طیف نیروهایشان و مردم باید جوابگو باشند.
وقتی نیروی چریکی یا شبه نظامی یا ارتشی در جنگ با ارتشی دیگر شکست می خورد باز مسئولیت شکست نظامی بعهدهٔ رهبری نظامی جنگ است و آنها هستند که بعنوان تصمیم گیرندگان و استراتژیست های نظامی و مشاورین اصلی دولتها باید پاسخگوی مردم باشند.

بنا به ادعای مسعود رجوی درآغاز کتابی در مورد کشته شدن موسی خیابانی و اشرف ربیعی( رجوی) و دهها کادر همراهشان، این مسعود رجوی بوده که بتنهايی نظريه پرداز و طراح « عاشورای مجاهدین » بوده و علی زرکش صرفاً صحبتهای شفاهی رجوی را می نوشته و « برادران » هم فقط گوش می کرده اند. از همین ادعا متوجه میشویم که این « سازمان» در همان دوران، دگردیسی خود را انجام داده بوده و بيک « گروه شبه سیاسی» تبدیل شده بوده که حتی بسیاری از اعضا و کليهٔ هواداران آنهم از این دگردیسی کاملاً بی خبرند! بهمین دلیل هم دهها هزار هوادار در سراسر ایران و بخصوص تهران و شمال ایران فعالانه در خیابانها روزنامهٔ
« مجاهد» و کتابهای « سازمان» را می فروشند، در تظاهرات و گردهمايی ها شرکت می کنند و حملات چماق بدستان و پاسداران را بدستور « سازمان» صرفاً با شعار پاسخ می دهند حتی وقتی از این « میلیشیا» يعنی هواداران تشکیلاتی بخش دانش آموزی، بخش دانشجويی و بخش کارگری، چندین نفر کشته، صدها نفر مجروح و بیش از هزار نفر دستگیر شده اند! هواداران ، آنهايیکه در خیابانها و کوچه ها و میدانها مورد حمله و تعرض واقع شده وسلامتی و جان خود را از دست می دهند از « سازمان» فرمان گرفته اند که هيچگاه مقابله به مثل نکنند و در واقع مظلومانه و بی دفاع بمیرند تا « سازمان» به وزارت کشور آمار دهد و در سطح سیاسی این خونها بثمر نشیند!
در جامعه ای که صدها سال است نظامی غیر از دیکتاتوری مذهبی، سیاسی، جنگی و فرهنگی نشناخته اِعمال دیکتاتوری بنام سانترالیسم دمکراتیک کار سختی نیست. نیروها دمکراسی را نمی شناسند، بسیار جوان و بی تجربه اند ولی دلشان آنقدرساده و روحشان آنقدر پاک است که به « سازمان» اعتماد می کنند. نمی دانند
« سازمان » بواقع کیست اما حماسه های شهدا بخصوص « برادران استثنائی رضايی ـ احمد، رضا و مهدی» را خوانده اند و فکر می کنند « سازمان» يعنی این قهرمانان، پاکان و گلها و غیر از این هیچ.فکر می کنند « سازمان» به بازوی اجرائيش « میلیشیا » واقعاً اعتماد دارد و هر چه لازم باشد را به او میگوید!
نسل انقلاب نمی داند « سازمان » نام مستعار مسعود رجویست و مهمترین توان وی « دیکتاتوری مطلق» و بزرگترین خصوصيت وی « حفظ خود» است. کادرهای بالای مجاهدین متأسفانه نه شجاعت رویارويی با رجوی را داشتند نه صداقت جدايی و افشای واقعيات را. البته نا آگاهی و بی مایگی و اعتماد کورکورانه هم مزید بر علت است. اما همهٔ این عقب ماندگیها و خود پرستیها و ترسها در « بالای سازمان» بهايی از پايين سازمان میطلبد و آن ذبح هزاران هزار نو جوان دسته گُل ودل پاک و بسیار شجاع و جوان نازنین و سروهای بلند بالا از زیباترین باغ انسانی این وطن بود. درحالی که آنها بگفتهٔ «سازمان» در مبارزهٔ سیاسی بودند، رجوی تابلوی ذبح آنها را ترسیم می کرد البته بدون حضور خودش! گروه سیاسی بسیار فعال در جامعه را همه می شناسند بخصوص وقتی به هواداران آنها پوشیدن لباسهای یکرنگ و یک مدل توصيه شود، دیگر انگشت نما شده و در همه جا « لو رفته اند». هیچ انسان عاقلی فکر نمی کند که بدون هیچ آمادگی قبلی میشود هزاران هزار نوجوان و جوان و خانوادهٔ شناخته شده در مدرسه و دانشگاه و محل کار و بازارو اداره و محله و شهر بخصوص توسط رژیم ضد بشری را ظرف يک یا چند روز مخفی نمود. هیچ ذهن سالمی فکر نمی کند که این جمعيت عادی غیرنظامی را میشود چریک کارکشته اعلام کرد و در حال جنگ با رژیم!!نتیجهٔ کار مشخص بود. رژیم ضحاک خمینی هزاران خون سروهای جوان را از سی خرداد ۱۳۶۰سر کشید و سیر نشد و بقيه را در تابستان ۱۳۶۷ بصورت یکجا و دسته جمعی و مخفیانه در سراسر ایران برسینهٔ دیوار نهاد و خونشان را به رژیم نیمه نفس خودش تزریق نمود تا مدتی دیگر برسرقدرت بماند.

در رابطه با حاکميت آخوندها و ضدیت من با این جانوران نوشته ام و باز هم خواهم نوشت اما این نوشتار در رابطه با گروه رجویست که مستمراً خودش ـ از میان معدود باقیمانده گان و جان بدربردگان شکنجه های قبر و قیامت لاجوردی وکشتارهای وحشتناک رژیم آخوندهای جنايتکارـ قربانی می گیرد! بسیاری از مردم از این جنون رجوی حیرت زده اند و از هر کس آشنايی با این گروه داشته یا دارد می پرسند « این رنج دادن و اذیت کردن معتقدین بخود دیگر از کدام بیماری روانی رجوی سرچشمه می گیرد؟»

وقتی جریانی با عدم صداقت و ناراستی رهبری میشود قربانیانش در وهلهٔ اول از میان باورمندان به آن رهبری ناپاک و مزورگرفته میشوند. مگر از باورمندان به خمینی در دوران تغییر رژیم از پادشاهی به ولایت فقیه کشته نشدند و مگر در جنگ ایران و عراق، خمینی هزاران باورمند بخود را کلید بهشت در گردن روی مین نفرستاد؟
پس این از ذات حیله گر و دروغگوی قدرت طلب و خود پرست درمی آید. حال اگر این رهبری ادعای مذهبی و حاکميت دو دنیای افراد را داشته باشد دیگرفاجعه بینهايت میشود زیرا نه جای انتقاد و اعتراض و مخالفت با چنین رهبری می ماند و بالطبعِ آن نه جای پذیرش انتقاد و بازبینی و تصحیح کارها و کنار رفتن از قدرت.
اگر رجوی صداقت داشت تابلوی عاشورا برای نیروهای از آن بی خبر ترسیم نمی کرد.
اگر رجوی صداقت داشت خمینی مرتجع را مجاهد اعظم خطاب نمی کرد.
اگر رجوی صداقت داشت یک سازمان سیاسی را که می بایست دمکراتیک باشد قبضه نمی کرد و اعضای قدیمی آنرا تبدیل به عناصری صرفاً اجرايی نمی نمود.
اگر رجوی صداقت داشت جنگ قدرت بین خودش و خمینی را جنگ بین دمکراسی و دیکتاتوری نمی خواند و در اینراه چشم و چراغ مردم ایران ـ هزاران نوجوان و جوان ـ را هیزم جنگش نمی کرد.
اگر رجوی صداقت داشت در جنگ قدرت بین خودش و خمینی، خودش بتنهايی به جنگ خمینی می رفت.
اگر رجوی صداقت داشت، مسئولیت شکست مبارزهٔ مسلحانه را بعهده می گرفت و پاسخگوی نیروهای باقیمانده میشد و این نیروهای زنده مانده می بودند که آیندهٔ خویش و مبارزه با رژیم را رقم می زدند.
اگر رجوی صداقت داشت مطمئن باشید بقول قدیمی ها « پا از گلیم خویش دراز نمی کرد» و امروز سرنوشت حداقل سه نسل بدست وی و با یاری تمام قد خمینی و رژیم آخوندی به این رقّت باری در وطن و خارجه
نمی بود.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۲۳ دسامبر۲۰۱۷



اخلاقيات از نظر من ( قسمت ششم)مژگان پورمحسن 
یکی دیگر از ارزشهايی که تا پیش از قدرت گیری آخوندها در میان ما ایرانیان جداً مطرح بود و من شخصاً به این اصل اخلاقی افتخار می کردم قابل اعتماد بودن انسان ایرانی بود. از آنجا يیکه اعراب مردمانی بدوی بودند اعتماد رایج میان آنها یا اعتماد قبیله ای بود یا بر اساس قرارداد بسته شده میان قبایل. محمد پیامبر اسلام این اصل قبیله ای منجمله در قبیلهٔ خودش ـ قریش ـ را نقض کرد و بجای آن فرم جدیدی بنام اعتماد
مسلمان به مسلمان را طرح کرد زیرا بدون اعتماد متقابل حتی ارتباط دو نفر با هم مشگل است چه برسد به اینکه کسی آرزو و هدفِ تشکیلِ امتی بین المللی داشته باشد. ظاهراً هر کس شهادتین می گفته و اعلامِ باور داشتن به یکتايی الله و پیامبری محمد مینموده مسلمان محسوب میشده و عضوی از امت مسلمان و مسلمانان با هم برادرند و بهمدیگر می توانند اعتماد کنند.
البته از آنجاييکه انسان موجودی پیچیده تر از این درک از اوست، از همان آغاز تا هم اکنون، اعتماد برادرانهٔ اسلامی شعاری بیش نبوده.نتیجهٔ اعتماد ساده لوحانهٔ اسلامی ما مردم ایران به روحانیت و نمایندگان الله و مراجع تقلید و قشرآخوند در سال ۱۳۵۷ نتیجه اش جهنمی شد که آتشِ آن کشور و چندین نسل ما ایرانیان را سوزاند و هنوز هم ادامه دارد. با توجه به اینکه اکثر سی میليون ایرانی در سی و نه ـ چهل سال پیش خمینی را از نزدیک نمی شناختند پس به کلمات الله و محمد و علی و حق الناس و اسلامی که از دهان آن آخوند ضدبشر نمی افتاد اعتماد برادرانه که هیچ اعتماد پدرانه کردند و نتیجهٔ آنرا در نابودی حرث و نسل مملکت دیدند.
بیخود نیست هر حزب و گروه و سازمان و فردی ـ در همین خارج کشور ـ میخواهد خود را حکومت مستقل و آزادیخواه و مردم دوست آیندهٔ پس از آخوندها معرفی کند با مشگل بسیار جدی عدم اعتماد ایرانیان حتی همین ۵ـ۶ میلیون هموطن مقیم خارج مواجه میشود. بر عکس سال ۱۳۵۷ اینبار ایرانیان به هیچ ادعايی باور ندارند و باید مدعا را بصورت واقعی مقابل چشمانشان ببینند و از اعتماد کورکورانه خبری نیست. ضربه ای که اعتماد چشم بستهٔ ما ایرانیان به آخوندها و به بقيهٔ مدعیان سیاسی دراین چهل سال گذشته به حیات و هستی ایران و ایرانی زد عظیم تر از هر ضربهٔ خارجی در گذشته بود. به آب و هوا و کشاورزی و دامپروری نگاه کنید که تنفس مسموم شده و زمین خشک و دامداربه حاشيه نشین تبدیل شده تا وضعیت اطفال و مدارس و سوء تغذيه و فقر و فرزند فروشی و اعتیاد و دزدی و تجاوز و عدم پزشکی رایگان و عدم دسترسی به دارو و درمان برای آنها که پول ندارند تا دانشگاههای الکی و بی استاد و مدارک بی ارزش تا بیکاری چند میلیونی تا نبود اقتصاد و هنر و صنعت و ورشکستگی حتی صنايع بزرگ ملی تا بی آیندگی نسل جوان و هزاران فاجعه و بدبختی دیگر.حال، بخود بابت آن اعتمادهای کورکورانه انتقاد می کنیم که اگر شناخت و شعور سیاسی لازم را می داشتیم هرگز به « جانشینان الله و محمد» اعتماد که نمی کردیم هیچ بلکه در همان دوران محمد رضا شاه با این مرتجعین تحت هر نام و عنوان مبارزهٔ جدی فکری، اخلاقی و سیاسی هم می کردیم.
بدین ترتیب اگر این چهل سال اخیر همه اش منفی و شکست و سیاهی بوده است اما آموختیم دیگر بهیچ شکل به مدعیان « آرزو فروش» باور نکنیم و دنبالشان راه نیفتیم. یاد گرفتیم که تجارت « خیال و خواب و آرزو» پر سود ترین تجارت است که متأ سفانه خریدارانش همه چیز خود را، تأکید می کنم همه چیز خود را از دست
می دهند . پس دیگر در رابطه با کشورمان، مردممان و حال و آیندهٔ آن خواب نما نشده و بدنبال ناجی و خورشید
و ماه و جهت مناسب باد نباشیم. یاد بگیریم برسرارزشها قمار نکنیم. ارزش را نباید باخت.

جاوید ایران
مژگان پورمحسن


(38)اخلاقيات از نظر من ( قسمت پنجم).مژگان پورمحسن
در ایرانِ زمان شاه بغیر از افراد سیاسی در عموم مردم فکر و بحث ودیدگاهی بنام « حقوق مخالفین» یا « حقوق دگر اندیشان» وجود نداشت. مخالفتها یا فرقهای مطروحه یا تفاوتهای دو نسل پدران و مادرانمان با نسل ما بود یا مخالفتهای آخوندها با مظاهر مدرنیته یا تکنولوژی. در واقع بحث حقوق حقهٔ مخالفینِ سیاسی که در غرب بحث کهنه شده ایست، در شرق اصلاً جايی ندارد و هر مخالفتی از سوی حاکميت ها با محروميت از
حقوق فردی و اجتماعی و حتی دستگیری و اعدام  پاسخ داده میشود. دیکتاتوری و تماميت خواهی در شرق معمولاً با ادعاهای مذهبی درمی آمیزد تا هر مخالفتی و اعتراضی را مخالفت با خدا و قدرت لایزال جلوه داده و از بین بردن مخالفین را در ذهن مردم مشروع و حق و طبیعی جلوه دهد و زمان ثابت کرده که چنین ترفندی جواب دارد و مردم بمرور به آن عادت کرده و در مقابل حق کشی از خود حساسيت و عکس العمل نشان نمی دهند.
جمهوری اسلامی ایران نیز از همین ترفند استفاده کرده و قریب چهل سال است که در قدرت مانده است. از انگلیسیها یاد گرفته اند که « اختلاف بینداز و حکومت کن». اولین اختلاف کليهٔ مذهبيون اسلامی بر اساس کتاب مرجعشان ـ قرآن ـ اختلاف مرد و زن است که « الله چنین خواسته و مرد را بر زن برتری داده و زن را ضعیف خلق کرده تا تعادل برقرار گردد و نظم زندگی و جهان پایدار بماند».
فکر نکنید چنین مزخرفاتی تنها در ایران یا میان مسلمانان جهان رواج دارد بلکه زن ستیزی و زن حریصی در جوامع غربی هم بیش از پیش و در میان مردان غیر مسلمان و حتی ضد مسلمان و جوان در گروههای اینترنتی و در بحثها، بلوگها، سایتها و کامنتها ( نظرات) دیده میشود. برای مبارزین حقوق زنان همچون خود من سؤال اساسی که پیش می آيد اینست که اینهمه زن ستیزی از کدام اخلاق برخی مردان ناشی میشود یا بزبان دیگر چرا اینهمه نسبت به زن مرز تنفر و علاقه باریک است؟ پاسخ واقعی آنرا چون مرد نیستم، مغز مردانه و بیولوژی مردانه ندارم نمی توانم بگویم، بنابراین پاسخ تجربی و تحلیلی است: تحقیر زن به مرد احساس قدرت و بزرگی می دهد و حتی اگر این مرد در جامعه اش و در سلسله مراتب آن « هیچ » محسوب شود در برابر زن و بخصوص زنان زندگیش « برتر» است و « خدا یا شاه یا حاکم » است و بدین دلیل نباید زن را با خود برابر ببیند زیرا مردها میتوانند برابر باشند اما مرد و زن هرگز. حال سؤال پیش می آيد وقتی مرد و زن برابر محسوب نشوند مسلماً از حقوق برابر هم بهره مند نمی شوند و در اینجاست که مرد خدايی ، مرد شاهی ومرد سالاری شکل گرفته و زن « هیچ » شده و حقوق وی نیز هیچ میشوند.
من با مطالعهٔ قرآن ظرف دهه ها به این نتیجه رسیدم که اسلام را می توان در دستهٔ مردخدايی گذاشت زیرا در این کتاب مخاطب مرد است و زن خلقتش بخاطر آسایش و ادامهٔ نسل مرد بوده است و مرد می فهمد، مرد تصمیم می گیرد و مرد عمل می کند، مرد زندگی می کند، می جنگد و شهید میشود و آن دنیا زیباترین دختران باکره به او تعلق می گیرند و در این دنیا زن یک اندام جنسی و یک اندام تناسلی برای مرد و در اختیار اوست و اگر به این بردگی جنسی و جسمی و انسانی با طیب خاطر و رضایت کامل گردن گذارد و زبان هرگز جز برای قدردانی از شوی باز نکند آن دنیا وعدهٔ زندگی بدون آشپزی و ظرفشويی و زمین سابیدن و بدون شوهر و بچه به او داده شده. پس ما لابد باید فریاد بکشیم « زنده باد اسلام » که لا اقل بعد از مرگ ما را از شر مرد رها میکند!
مردشاهی من به آن روابطی می گویم که مرد همچون شاه و زن همچون « سوژه» یا بفارسی قدیم رعيت محسوب میشود. البته در شاه نشین های مدرن دیگر مردم « رعیت» محسوب نمیشوند بلکه نخست وزیر و وزیر وو هم می توانند بشوند ولی بالاخره دولتها با رأی مردم عوض میشوند ولی شاه خیر، ثابت است و مقامی موروثی و تشریفاتی است  که همیشه در بالاترین نقطه قرار دارد. اما  در کشورهای دیکتاتوری تصمیم گیرندهٔ  نهايی شاه است و اوست که تعیین می کند جامعه به کدام سو برود، خواه با خشونت همیشگی یا موقتی، خواه بسوی ارتجاع  یا بسوی پیشرفت.
مرد سالاری  اما   در اکثر خانواده ها  در سراسر جهان فارغ از نژاد و زبان و فرهنگ و سطح علمی، شغلی، اجتماعی بسیار رایج است و بجز با مبارزات دائمی زنان و مردان آگاه و آموزش مستمر آن به کودکان و تغییر سیستم اقتصادی ـ اجتماعی ـ فرهنگی درجهان عقب نشینی نخواهد کرد. برخی همجنس گرايی رایج در غرب را ناشی از فمینیزم و « ایجاد تنفر درزنان جوان از مردان » میدانند و وقتی می گوييم در جوامع اسلامی و سنتی که فمینیزم را نمی شناسند چرا همجنسگرايی زیاد شده می مانند چه بگویند و وقتی می گوييم علتش ممنوعیت ارتباط دختران و پسران است و جدا سازی جامعه حیرت می کنند زیرا آن دسته که هموسکسوالیته را در طبیعتِ فرد می دانند در مقابل هموسکسوالیتهٔ انتخابی یا اجباری یا از سر ناچاری قرار می گیرند که ادعای ذاتی بودن را رد می کند. و چه بگويیم از تجاوز به کودکان دختر و پسر توسط روحانیون در همهٔ مذاهب و سکت ها در سراسر جهان و چه بگويیم از پسران کوچکی که در افغانستان و بسیاری جوامع مشابه، مردان  لباس دخترانه تن پسرک می کنند که مثل دختر برایشان برقصد و بعد او را بنوبت یا جمعاً مورد تجاوز قرار می دهند یا کودکانی که در سراسر جهان در خانواده هایشان توسط پدر، برادر، دايی، عمو و یا عضو دیگری  از خانواده مورد تجاوز و خشونت جسمی وجنسی واقع میشوند و این جنایت که قربانیانش مجبور به سکوت هستند در تحقیقات بسیاری کشورها نظیر فرانسه و آمریکا و انگلستان در تمام سطوح اجتماعی وجود دارد و هیچ قشری از این بدبختی یا مرض حفظ نیست.
اگر درک و شعور و وجدان مردان به جايی برسد که بواقع درک کنند تجاوز به کودکان ـ دختر و پسر ـ زندگی و درک و لذت جنسی آنها را برای همیشه مختل و نابود می کند و حرکت آنها ارتکاب جنایت علیه بشریت است
و همه این حرکت را محکوم و عامل آن را از جامعه طرد می کنند و قانون با جدیت او را محکوم می کند،  فکر می کنم شاید مردان مقداری به چنین حرکاتی بیشتر فکر کنند و یا لا اقل امیدوارم چنین بشود.
اگر عقل و درایت انسانها رشد چشمگیری نموده و درک کنند که واقعيت این است که تمام داستانهای خلقت انسان افسانه های گذشته هستند و پیشرفت علم تا اینجا ثابت کرده اجداد ژنتیک ما شبیه بسیاری از موجودات کرهٔ زمین است و احتمالاً ما نیز شکل تکامل یافتهٔ موجودات دیگری هستیم و در هر صورت، زن و مرد مثل بقيهٔ
پستانداران، زوج نر و ماده هستند و هیچیک بر دیگری برتری ندارد بلکه بدن آنها با هم بلحاظ جنسی و فرزند داری جفت هستند. زوج زن و مرد می تواند با هم سالم، شاد، همدل و خوشحال باشد در صورتیکه اخلاقیات مشترکی داشته باشد.
اگر درک و شعور مردان آنچنان پیشرفت نماید که وجدانشان تماس جنسی وتجاوز به حیوانات، کودکان و نو جوانان و زنان را برایشان غیرقابل قبول نماید آنوقت می توانیم بگويیم اخلاق و انسانیت قدم بلند بالايی برداشته است.
اگر درک و شعور زنان آنقدر رشد یابد که عمیقاً بفهمند نه از مردان کمترند نه بیشتر، نه زن کنیز و برده و جنس قابل خرید و فروش است نه چون دختر زاده شده باید همچون پرنسس در فیلم های هالیوودی زندگی کند.
 وجدانش به حدی پیشرفت کند که هر نوع استفادهٔ ابزاری از خویش را ممنوع و غیرقابل عمل نماید آنوقت مسلماً نه به آخوند و شیخ و خاخام و کشیش اجازهٔ اظهارنظر در مورد رفتار و لباسش را خواهد داد نه بنا به دستور رئیس اداره یا همکار یا عکاس و فیلمبردار برهنه خواهد شد و تعرض و تجاوز را تحمل خواهد کرد. با چنین درک و شعوریست که زن تن فروشی را نخواهد پذیرفت و نگاه جنسی، جسمی و انسانی بخود را تغییر کیفی خواهد داد نه برای اینکه عیب و گناه است بلکه بدین خاطر که درک می کند که آنقدر توانمند است و فکرو امکان درآمدسازی دارد که به بدترین استثمار تن نمی دهد.
مرد و زن باید درک کنند که بدلیل توانمندیهای مغزی گسترده، انسان بندهٔ حتی نیازهای طبیعی و اوليه نظیر آب خوردن و غذا خوردن و خوابیدن هم نیست تا چه رسد به نیاز جنسی. به بیان دیگر درست در نقطهٔ مقابل ادیان سامی و اکثر ادیان و آئينها مرد و زن دو بردهٔ عضو جنسی شان نیستند زیرا انسان قادر است به همهٔ اعضای بدن خویش دیسیپلین ذهنی و عملی دهد.
اگر تضادی که منفعت طلبان گوناگون بین زن و مرد پدید آورده اند با عقل و خرد و شعور و وجدان فعال به اتحاد تبدیل شود، آنموقع برسمیت شناختن حقوق کودکان، بیماران، معلولان، طبیعت و حیوانات با اقبال بیشتری مواجه میشود و وقتی انسان فهمید که حیات در تعادل همهٔ عوامل تشکیل دهندهٔ آن امکان پذیر است آنوقت این عقل سالم از وجود مخالف خود از جمله مخالف سیاسی خویش کمال استقبال را می کند زیرا انسان بهیچ وجه با تکرار حرفهای خویش یا نظرات خویش رشد نکرده و نمی کند زیرا این تنها فکر و عقیدهٔ مخالف است که زاويهٔ دید انسانی دیگری را مقابل چشمان ما قرار می دهد تا باز هم مغزمان را بکار بیندازیم و همچون آخوندها و تمامی جانوران مشابه « مادهٔ خاکستری» خشک نشود.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۱۴ دسامبر


 (37)اخلاقیات از نظر من ( قسمت چهارم ) مژگان پورمحسن
اگر درک راستگويی بمعنای گفتن واقعيت برای اکثر انسانها ساده و قابل فهم است (به عمل راستگويی دراینجا کاری ندارم) ،  به تجربه پی برده ام که راست عمل کردن یا درستکاری بستگی بسیار جدی با عقاید و ارزشهای افراد دارد. وقتی به راستی و درستکاری پدر و مادر خویش و برخی از بستگان و دوستان خانواده فکر می کنم میبینم که راستی و درستکاری آنها نه در
اسلام و نه ادیان دیگر و نه ایدئولوژیهای ماتریالیستی، یافت نمیشود خواه آنها مسلمان یا مسیحی یا یهودی یا کمونیست بوده اند. آنچه من و دیگرانی که با این عزیزان ارتباط یا آشنايی داشته ايم تجربه کرده ایم ورای کُتُب دینی است. اسلام در عمل پیامبر غارت و بزورگرفتن  مال دیگران را تأييد می کند در حالیکه من بچشم خود شاهد بودم که عزیزانی که به آنها اشاره دارم کوچکترین هديه ای از طرف هیچکس در شغل و پستشان نمی پذیرفتند و حتی اگر بواقع بلحاظ مالی محتاج هم بودند، از همهٔ نیازهای خود و حتی از حق ارث و میراث خویش هم چشم پوشی می کردند و حتی بدنبال احقاق آن به خانوادهٔ خویش هم
نمی گفتند « سهم ما را بدهید یا حق ما را نخورید». و حتی اگر من یا دیگری اعتراضی می کردیم با آرامش و وقار می گفتند « مال دنیا ارزشی ندارد که بخاطر آن رابطهٔ خانوادگی یا فامیلی یا دوستی را بهم بزنی » یا اینکه « انسان مهم است و ارزش دارد، ماديات جلوهٔ ظاهریند ». همیشه می گفتند « خدا نکند مال و حق دیگری
وارد سفرهٔ ما شود » و میدیدم آنکس که بلحاظ مالی محدود بود باز هم بدیگران می رسید و آن کس که راحتی بیشتری داشت نیز همچنین. البته این اخلاق نیکو را اشتباهاً برخی به مسلمان بودن آنها یا مؤمن بودن بی تظاهر آنها نسبت می دادند ولی برای من این گوهران تابناک « انسان در زیباترین شکل آن » هستند.
وقتی به مادر ترزا فکر می کنم یا آبه پیر فرانسوی را بیاد می آورم  وجود م  سراسر شعف و نور میشود در حالیکه  پدران روحانی مسیحی دیگری عمدتاً از خود رذالت نشان داده و قربانیان فراوان بجا گذاشتند و همین حالا برخی در زندانند و برخی محاکمه میشوند.

البته فرق مسیح و محمد آنقدر عظیم و فکرو عملکردشان آنقدر متضاد است که مسلماً این دو نفر « دو پیامبر از سوی یک خدا در دو مقطع تاریخی » نیستند و بدون تردید درک، اعتقاد و عمل صد در صد متفاوتی داشته اند. بنظرمن محمد ابتدا سعی کرد ادای عیسی را در آورد ولی با شکست در این مسیر، فکر و ذکرو  هدف اصلی خود را در مدینه رو کرد که داعش هم همان را اجرا کرد و می کند.
پس صفا و نجابت و پاکی و درستی پدران و مادران ما نه از اسلام است و نه قرآنش و نه پیامبرش بلکه از فرهنگی اصیل و والا سرچشمه می گیرد که می بایست در آن هر فرد ایرانی به جان و مال و آبروی دیگری همچون جان و مال و آبروی خویش احترام گذاشته و آنرا عزیز و بزرگ دارد. باید به خانواده و بستگان خویش عشق و علاقه ورزیده و توجه و رسیدگی لازم را نموده، اینها را امانت پروردگار هستی بداند و نه مال و خدمتگزار خویش. باید شغل و پست را بواقع وسیلهٔ خدمت به مردم و در راه آسایش و راحتی مردم ببیند و در این راه سعی و کوشش نماید و نه وسیلهٔ پُر کردن جیب و حساب خویش از حق مردم. این خلقیات والا به حقیقت ربطی به اسلام ندارد. اینکه همهٔ انسانها مثل هم هستند و زن و مرد و سفید و سیاه و زرد و سرخ و مسلمان وغیرمسلمان و ثروتمند و فقیرو با سواد و بیسواد همه بندهٔ  خدا هستند و خدا همهٔ بندگانش را دوست دارد.
اینکه وظیفهٔ انسان است درحد توانش بدیگران کمک کند  آموزش الله و قرآن نیست بلکه مسلماً از فرهنگ اصیل و غنی ایران سرچشمه گرفته و این نیک اندیشیدن به همه چیز و همه کس، این نیک و پاک و مطهر زندگی کردن ازکردارنیکِ تاریخی ایران زائيده شده نه از شمشیر علی و خُلق محمد و سهم دوازده امام از جزیه و مالِ خون آلود مردم.
من طی تمام سالهايی که با خانواده و فامیل بودم، از غارتگری و کاروان زنی و تعرض و تجاوز پیامبر و مولای متقيان و خلفا به زنان و از ایران سوزی و ایرانی کشی و زن و بچه دزدی از ایرانیان و تبدیل آنها به غلام و کنیز توسط مهاجمین مسلما ن عرب به ایران حتی یک کلام نشنیدم و نه در کتابهای دینی نخواندم. آیا
هیچ کس چیزی نمی دانست، غیر ممکن است. ولی شايد فکر می کردند، آنچه مهم است این است که خود به پروردگار یکتا ایمان بیاوریم و سعی کنیم خود خوب باشیم. روحشان شاد.
هرکس باید خود خوب باشد کاملاً درست است اما من جزء نسلی هستم متحرک که فکر می کند اگر واقعيتی را فهمید باید بگوید و در این مسیر نه از یک دنیا که هر چه دنیاست و نه از یک آخرت که کل آخرت گذشت.
دنیا و آخرت مردم ما را قرن هاست آخوندها با اسلام سوزانده و برباد داده اند و حالا که دیگر آب و خاک و هوا و حتی امکان ادامهٔ حیات کشور و مردم ما را بخطر جدی انداخته اند، وظیفهٔ خود می دانم از همهٔ هموطنانی که آنها نیز به علت اصلی بدبختیهای چهارده قرن مردم ما پی برده اند و می خواهند به کشورشان و مردم تحت ستمشان خدمتی بکنند دعوت کنم که دستها را بهم دهیم و حکومت ریش و عمامه را پایان دهیم.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۱۲ دسامبر





شماره سی و شش.اخلاقیات از نظر من ( قسمت سوم )مژگان پورمحسن
در بسیاری از فرهنگ ها و جوامع از راستگويی بعنوان اصل، ارزش پايه و بنیادین آن فرهنگ و جامعه صحبت میشود. راستگويی به عنوان ستون فقرات روابط انسانی به کودکان ازوقتی  زبان باز میکنند وامکان بیان موضوعات را پیدا می کنند، درخانواده، فامیل، مهد کودک و هر کجا که کودکان امکان حضور و صحبت کردن را دارند، آموزش داده شده و مصرانه انتظار انجامِ
آنرا از کودک دارند و در صورت عدم رعایت این اصلِ مهم بچه با نصیحت، تنبیه و حتی کتک خوردن مواجه میشود.
من نیزبا همین آموزش در خانواده و مدرسه بزرگ شدم. آنقدر راستگويی پراهميت بنظر میرسید که از
بچه های کمی بزرگتر می شنیدم « دروغگو دشمن خداست» و با کلمات و ژست نشان می دادند « درجهنم چگونه خواهم سوخت » مثلاً اگر راستش را نگویم که خاله جون بمن یک عدد شکلات ماهی مثل بقيهٔ بچه ها  دادند یا دو تا، دشمن خدا هستم و جایم در ته جهنم در آتش است. وفکرش را بکنید تضاد مقابل دختربچهٔ  ۴ـ۵
ساله که خاله جونش بخاطر علاقهٔ بسیار زیاد به او دو تا شکلات داده و گفته اند به بقيه نگو به اندازهٔ همهٔ بچه ها شکلات ندارم و برادری که خیلی جدی می گوید یا راستش را بگو و شکلات دوم را می گیرد و خودش بی خیال جهنم با ریشخند نوش جان می کند و یا بطور جدی می گوید اگر راستش را نگويی دشمن خدا هستی و میروی در آتش!

من با خدايی مطلق نضج گرفتم و خودم را پروراندم و هزاران هزار بار در آب و گِل زندگی قِل خوردم و به پروردگارخویش رسیدم. اما خدای من نه در قرآن است، نه اللهِ محمد است نه درکتابهای دینی دیگر ردش را یافتم . پروردگار من نه معطل ایمان این یکی و نه بی ایمانی آن يکیست. نه در قد و بالایِ این بشر خنگ و عقب افتاده یا انسان دانا و عالم می گنجد که خود را با پروردگار بسنجد و با جهل و یا خرد خویش برای او
« نقشهٔ راه » بنویسد که چگونه جهان را آغاز نموده و بپایان می بَرَد. مسلماً داستان شیطان و پری، حوری و غلمان، بهشت و جهنم از اذهان همین بشرهای نا آگاه ، وحشت زده ، متقلب و دروغگو بیرون آمده. متأسفانه از آن « پیامبران » فیلم گرفته شدهٔ واقعی ومستند در دست نیست که حتی ثابت شود چه کسی چه ادعايی کرده و چه کسانی بنام آنها چه نوشته یا ننوشته اند اما لا اقل در دوران ما پیامبران و امامان و نایبانشان همگی قابل دید هستند: از نایبان امام زمان در وطنمان خمینی و خامنه ای تا امیرالمؤمنین ها پادشاهان عربستان سعودی و مراکش تا ابوبکر البغدادی در رأس داعش تا بن لادن و القاعده وو صرفاً در دنیای اسلام. اضافه کنید بقيهٔ ادیان در سراسر جهان و پیامبرانِ زمینی موجودات فضايی. فکر نکنید شوخی میکنم، در اسرائيل معابدشان را
ساخته اند.

از سر و کولمان « دین » بالا میرود و همگی خواهان باور به کسی هستند که از شما قدرت و پول و شنوايی مطلق می خواهد و وقتی سرمايه دار مهمی شد و ساکن بهشت زمین شد وای بر شما اگر او را مورد سؤال یا انتقاد قرار دهید، جهنم را جلوی چشمتان می آورد. پس بهشت و جهنم کاملاً زمینی هستند که اولی مخصوص طبقات بالای جوامع اعم ازاقتصادی و سیاسی در هر کجا و جهنم برای بقيهٔ انسانها بخصوص حرف ناشنوایان، مخالفان و شورشیان به این « نظم » است. قرآن و کتب دینی دستور حفظ این « نظم » بنفع ناظمان آن است و هیچ ارزش اخلاقی ندارد.
راستگويی که از کودکی با آن اهميت و حساسیت و اصرار بعنوان ستون دین اسلام و پايهٔ اخلاق نیکو بما آموزش میدادند مسلماً متعلق به فرهنگ اصیل و قدیمی ایران است وبه اشتباه بنام اسلام گذاشته شده وگرنه الله و قرآن و پیامبر و خلیفه و امام و نایب امام که سراسر دروغ می گویند و بقول خمینی خُدعه می کنند.
اما راستگويی وقتی ارزش اخلاقی به حساب می آید که با درستی و راستی درعمل همراه باشد. بهمین دلیل در میهن ما با آمدن آخوندها سیل و سونامی ضد اخلاقی از هر جهت و در هر زمینه ای راه افتاد و مسلماً تا رژیم نکبت آخوندی در قدرت است هرروز برای مردم  ما بدتر، اسف انگیزتر و دردآورتر و برای کشور عزیزمان نابودی جبران ناپذیرتری را بهمراه دارد.
خمینی از پاریس یکسره دروغ گفت تا ایران و طی دهسال در رأس مملکت حتی یکروز را بدون دروغ گويی طی نکرد. خامنه ای هم آخوند دروغگويی همچون خمینی. وقتی اینهمه دروغ می گویند چطور ممکن است راست و درست عمل کنند و اگر اینطور نبود بواقع با آزاد شدن انرژی عظیم مردمی در سال ۱۳۵۷ و وجود نسل فداکاری که از یکسو در جنگ تلف شد و از سوی دیگر در زندان و اعدام و فرار از رژیم، بله اگر حکومت اخلاقی در قدرت بود، با این سرمايهٔ عظیمِ انسانی و آنهمه امکانات مادی امروز ایران نیز بهشتی واقعی بود. بهشتی که نتنها هیچ ایرانی میهن دوست و مردم خواهی در خارجه و تبعید نبود بلکه از اقصی نقاط دنیا تقاضای پناهندگی و مهاجرت به ایرانِ عزیز ما را می دادند.

اما امروز چی؟ تا هنوز جغرافیای ایران برجاست، دستهايمان را بهم داده رژیم ضد ایران و ایرانی آخوندها را سرنگون کنیم. حداقل ما با مردم محروم و دلسوخته مان راست باشیم و به جوانانمان راست بگويیم.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۱۰ دسامبر
۲۰۱۷

35-اخلاقیات از نظر من ( قسمت دوم)مژگان پورمحسن
اسلام در ایرانِ ساسانی تا به امروز دینِ مهاجم است و بهمین دلیل من فکر می کنم که ما بر عکس اعراب دوران محمد و خلفای راشدین و پس از هرگز جمعاً و عموماً مسلمان نشدیم بلکه اسلامی زده هستیم. باید توجه داشت که ادیان در طول تاریخ بشر همگی زمینی هستند و در بطن جوامع در فرهنگی خاص، جغرافیايی خاص و پیشینه ای مخصوص آن جامعه و فرهنگ و زبان
و محل و زمان آن بوجود می آیند و اگر با جنگ و لشگرکشی و اِعمال قدرت و زور و ایجاد وحشت و ترس نباشد، ادیان از جامعهٔ اوليه ای که در آن بوجود آمده اند معمولاً دورتر و خیلی دورتر نمی روند. توجه بفرماييد که هزاران سال پیش که حتی در پیشرفته ترین جوامع دارای خط و کتابت اکثراً صرفاً درباریان با خواندن و نوشتن آشنايی داشتند و آشنايی مردمان هر سرزمین محدود به زبان یا زبانهای محاوره ای همان جغرافیا و دین یا ادیان در همان محدوده بود مگر اینکه مجبور به کوچ کردن به سرزمین دیگری میشدند. من دوستان آسوری ایرانی دارم که خانواده شان در دو نسل پیش از عراق به ایران کوچ کردند و در آنزمان فقط آسوری و عربی صحبت می کردند. آنها در روستاهای آذربایجان ایران سکنا گزیدند. نوهٔ آن مهاجران امروز آسوری، آذری، فارسی را از کودکی صحبت می کردند که در اثر کوچها و ازدواجها به آن زبانها ترکی ترکیه، فرانسه، انگلیسی، عبری و سوئدی نیز افزوده شده. پدر بزرگ این عزیزان در عراق آشنايی مختصری با اسلام بطور کلی داشته در حالیکه نوه های آنها در مدارس جمهوری اسلامی در هيئت سینه زنی نیز بوده اند و اسلام شیعه را همچون کف دستشان می شناسند و انواع نمازها و آداب آنها را از ما مسلمانها یا مسلمان زاده ها بهتر بلدند!
امپراطوری ایران بدون فروریختگی تمام عیارش و شکست در برابر مهاجمین عرب هرگز « مسلمان » نمیشد و من معتقدم حتی مصر نیز مسلمان نمیشد با اینکه بلحاظ جغرافیايی به عربستان آنزمان بسیار نزدیک تر بود تا ایران.
وقتی بدانیم که چهارده قرن پس از اسلام زدگی ایرانیان، هنوز اکثر مسلمانان معتقد و نماز خوانِ ما معنی کلمات عربی نماز را نمی دانند و معنی سوره های قرآنی را که سَر می گیرند نمی فهمند و دعاهايی را که بدنبال سيد روستا یا آخوند محله شان تکرار می کنند درک نمی کنند چگونه می توانیم ادعا کنیم ما مسلمانیم؟
اسلام زائيده درعربستان و فرهنگ اعراب بادیه نشین و قافله زن و وحشی در چهارده قرن قبل است. هیچکدام از این کلمات توهین به دین اسلام و پیامبر آن نیست. هیچکس نمی تواند ادعا کند که دین محمد در آلاسکا یا پورتوریکو یا نروژ بوجود آمده و یا محمد پیامبرش از قوم مایا یا آنگلوساکسون بوده و از میان قوم قریش در عربستان آنزمان نبوده. خودش و تمام ایل و تبارش جد اندر جد بُت پرست بوده اند و کلید دار کعبهٔ بتها. اکثر اعراب آن منطقه و اطراف آن بادیه نشین بوده اند و وقتی محمد ادعای پیامبریش در مکه با مخالفت عمومی منجمله ضدیت قوم قریش مواجه شد و دعوت به اسلام در مکه کاملاً شکست خورد وی به مدینه گریخت و در مدینه در کادر فرهنگ قافله زنان و جنگجویان و آدمکشان و کنیز و بَرده گیران و حرمسرا راه اندازان به ادعای پیامبری خویش شکلی مادی، ملموس و راهگشا در فرهنگ و زبان و جامعهٔ آنروز بادیه نشینان عرب بخشید.


این بخش اصلی اخلاقيات محمد و دین وی در ایران فاکتور گرفته شده و بیان نشده و نمیشود. در ایران تا جايی که من یادم می آید در خانواده و فامیل و دوستان و آشنایان حضرت محمد و مولا علی و فرزندانش همچون عیسی مسیح و با اخلاقیات او شناخته میشدند و این دروغی تاریخی بود که نمی دانم از چه تاریخی آغاز شده بود ولی می دانم این باور هنوز پُر قدرت وجود دارد: پیامبر و دوازده امام و چهارده معصوم همگی افراد خدا پرستی بودند که پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک داشتند! عارفانی بودند از جهان مادی و زمینی بریده و
بی توجه به زندگی شخصی و مال و منال که خود را وقف خدا و خدمت به بندگان نیازمند خدا می نمودند!
در سختی و مرارت بسیار کار و زندگی می کردند و خانه های محقر خویش را با دست خود ساخته و خوراکشان که نان جو و خرما بود را از محصولاتی که خود کاشته بودند بدست می آوردند و بقيه را به نیازمندان می دادند! اکثراً روزه بودند و به خوراک و زن و فرزند بی اعتنا!
توجه بفرمايید تصویر معنوی فوق بهمراه اخلاقیات آن چقدر با واقعیت پیامبر اسلام و امامان آن می خواند!!
دراین رابطه از همگی هموطنان عزیز دعوت می کنم به روشنگریهای آقای اسماعیل یغمايی که تحقیقات مفصل و بسیار عمیق و مستندی راجع به زندگی واقعی و تأ ثیرات پیامبر اسلام و دوازده امام شیعه و خلفای راشدین و حکومتهای اسلامی پس از آنها و تأ ثیرات این مجموعه بر ایران انجام داده اند و در مصاحبه با آقای سعید بهبهانی و تلویزیون میهن بیان داشته اند توجه اکید می دهم. این مجموعهٔ ویدئويی هم روی سایت دریچهٔ زرد قابل دیدن است و هم سایت میهن تی وی.
آنچه که بما از پیامبر اسلام و امامان شیعه آموزش داده اند از آنها مجموعهٔ شگفت انگیزی می سازد که توضیح دهندهٔ عشق صادقانه و عمیق ایرانیان به این شخصيتهای تاریخی عرب در دوران اسلام است.
اولاً با راه انداختن داستان شيعه و اختلاف انداختن با مذهب سنی، حاکمان ایران و روحانیون شیعهٔ عرب، داماد پیامبر و فرزندان او را ایرانیزه کردند. گويی علی و فرزندان وی ایرانی بوده اند و حق داشته اند در برابر مهاجمان عرب بایستند و ما ایرانیان هویت ایرانی و مسلمانِ حقیقی بودن را مدیون آنها و جان فشانیشان در اینراه هستیم. بدینگونه است که سنت عیاری و پهلوانی ایران با نام علی ـ مولای متقیان ـ مُهر می خورد. بابک خرم دین ایرانی و واقعی و یعقوب لیث واقعی زیر شخصیت صد در صد دروغ واسطوره ای حضرت علیِ ایرانی زده کاملاً گم میشود. رستم دستان ایرانی و واقعی زیر بار شخصیت صد در صد دروغ و افسانه ای امام حسین کاملاً ایرانی شدهٔ با شهربانویش از درخشش می افتد. و بدین ترتیب طی قرون و دهها نسل و با رهبری حاکمان ضد ایرانی و آخوندهایشان تاریخ واقعی ایران وهویت و فرهنگ واقعی ایرانی کاملاً محو و از خاطر تاریخی ایرانیان تماماً پاک شده و تاریخی دروغین و نداشته و هویت عربی و دینی عرب زده بما تحمیل و بمرور باورانده میشود و ما میشویم بندهٔ خدا و بردهٔ آخوند. اگر وسایل ارتباط جمعی و مسافرت به اروپا در دو قرن پیشین نبود مطمئن باشید ما هنوز هم همگی در خوابِ آخوند بودیم که ضامن هدایت دو دنیایمان بود ولی قرن نوزدهم و بیستم، سفر، رادیو، تلویزیون، سینما، روزنامه، کتاب، سواد و مدرسه ، علم و دانش ، اتوموبیل وهواپیما اقوام و ملت های بسیاری را که در خوابهای مختلف بودند بیدار نمود و به حرکت درآورد.
امّا مردم ایران در خوابِ آخوندی آنقدر عمیق فرو رفته است ،منجمله خودم ، که بهیچ وجه نمی خواهد بیدار شود و اگر بپرسند چرا؟ پاسخ محکم و صریحی می دهد: شما همه خواب بودید اما ما ایرانیان « همیشه بیداریم».
ما هم هزار و چهارصدسال تاریخ الهیِ اسلامِ حقِ شیعهٔ دوازده امامی مان را داریم، هم کشورمان را داریم و هم
بمدد روحانيت شیعه بهشت آن دنیا را داریم. ما که چیزی کم نداریم.
اگر آخوندها کل حاکمیت را بدست نگرفته بودند که به مملکت گند بزنند و باعث فرارو مهاجرت چند میلیون ایرانی شوند و گذاشته بودند دولت موقت بازرگان کار خودش را بکند و گروههای سیاسی روزنامه ها یشان را چاپ کنند و فعالیت هایشان را بکنند و مسئولیتها ی کشوری و لشگری به متخصصین آنها واگذار شده بود مسلماً
من و ما هنوز در خواب تضمین دو دنیایمان توسط آخوندها بودیم و هفده رکعت نمازمان و یک ماه روزه مان ترک نمیشد و بالاخره عزای ماه محرم و عید و جشن میلاد پیامبر و مبعث و عید غدیر ووو ادامه داشت.
ولی آخوندها این بار همهٔ دولتمردان و بقول خودشان رَجُل را از همهٔ امور از کشوری و اداری تا قضا و پلیسی تا لشگری و نظامی و جنگی تا سیاست خارجی و دیپلماتیک و بین المللی تا آموزشی از کودکستان تا تحقیقات اتمی کنار گذاشته و خود ریاست تمامی امور کشور را بدست گرفتند بدون اینکه در هیچ زمینه ای حد اقل آشنايی
داشته باشند. برای اطمینان از اینکه در مسیر این قدرت گیری بیسابقه هیچ سدی نباشد خود را نایب امام زمان
معرفی کردند که متوسل به معصوم است و بنابراین از خطا بریست. همه را که مغزی و شعوری و علمی و هنری داشتند، میهن دوست بودند سریعاً کشتند یا حد اقل از کار و فعالیت و زندگی اجتماعی انداختند، تمام صداهای انسانی دیگر را از هر کَس خفه کرده و کُشتند و کشور را از بین بُرده و جوانان را با بیکاری، خود کشی، تن و جان و آبرو فروشی، زندان و شکنجه و تجاوز، بیماری و فرار به خارجه، امید به آینده را در مردم نابود کردند و به این بهای بینهایت است که تازه جرقه هايی از بیداری در داخل و خارج کشور زده میشود.
پس از آن که هزاران هزار کودک و نوجوان معصوم، دختر و پسر، حتی علناً مورد تجاوز آخوندها و قاریان قرآن و پاسداران و دیگر مقامات مؤمن مسلمان قرار گرفتند، تازه برخی جرأت کرده اند مشتی حوالهٔ آخوند کنند. اخلاقیات آخوندی و مقلدینشان را می بینید. چنین گندی اگر در هر جامعهٔ دیگری رو شده بود، دیگر آخوند و قاری و پاسداری در آزادی دیده نمیشد و همگی در زندان بودند. ولی در ایران در مردم غیرتی باقی نمانده که در برابر این رسوايی سراسری بجوش آید و آخوندها را از قدرت بزیر کشد.
بچه ها، دختر و پسرکوچک در خیابان بی خانه و خانواده بیمارو بی پناه مورد تجاوز دائمی اند و بیماری اجز و
سفلیس و نظایرهم را گرفته اند، همه از صدر تا ذیل جامعه می دانند ولی هیچ غیرت و شرفی وجود ندارد که این کودکان را نجات دهد.


در روزنامه های ایران می نویسند که به دخترکان کودکستانی در خانه و خانواده و همسايگی تجاوز میشود و سپس آنها را کشته با اسید از بین می برند یا جسدشان را می سوزانند وو باز هم جامعه برهبری آخوندها فقط اشکی میریزد و تمام. آخر غیرتی نیست، مَردی نیست و شیرزنی وجود ندارد که از اینهمه رسوايی شرمنده شده، بحرکت در آید و حکومت را بر سر آخوندها خراب کند.


جايی خواندم درایران سن تن فروشی به دوازده سال رسیده و پدری دختربچه اش را بجای اجاره خانه برای صاحبخانه می فرستد. مادران و پدرانی نوزادان یا بچه هایشان را به سادیک های جنسی می فروشند تا مخارج زندگی یا مواد مخدرشان را تأ مین کنند. بچه ها در جامعهٔ صد در صد اسلامی دیگر در هیچ قشری و در هیچ کجا امنيت جسمی وجنسی و جانی ندارند. تُف بروی این جامعهٔ بی غیرت و بی شرف.

حال با یکی از اخلاقیات اسلامی و آنچه در قرون گذشته برده و کنیز نامیده میشد آشنا شدیم.
غیرت و شرف دراسلام و حکومت اسلامی و جامعهٔ اسلامی هیچ معنی نداشته و وجود ندارد.
شرف و غیرت یادگار اجداد ایرانی ما و فرهنگ آنهاست.


ادامه دارد
جاوید ایران

مژگان پورمحسن

۸ دسامبر۲۰۱۷

34--اخلاقيات از نظر من ( قسمت اول).مژگان پورمحسن
پس از دهه ها آموزش خانوادگی و مطالعه و گوش دادن و بحث کردن در مورد اخلاقيات فکر می کنم زمان آن رسیده مختصری ـ در وسع نگارنده ـ در این مورد که مدعیان مکتبی فراوان دارد بنویسم.ابتدائاً عرض کنم که من لزوم اخلاق و کاربرد آنرا برای جمع انسانها اعم از دو نفره تا جامعهٔ چندین و چند میلیونی تا جامعهٔ جهانی چند میلیاردی بصورت
ضرورت مطلق می بینم. بنابراین ازنگاه من، اخلاق موضوعی انتزاعی یا لوکس ومخصوص جوامع پیشرفته و باصطلاح شکمهای سیر و موضوعی روبنايی نیست بلکه معتقدم که بدون اخلاقيات رسیدن به جامعهٔ متعالی مادی غیرممکن است.
بنابراین اخلاق  تنظیم کنندهٔ رابطهٔ فرد با محیط اطراف خود، طبیعت و انسانهاست. پس ضرورتِ داشتن درک و شعور و وجدان اخلاقی عمومی است و صرفاً برای قشر خاصی نیست. در تمامی جوامع انسانی از ابتدايی ترین آنها تا پیچیده ترین اشکال جمع انسانها اصول و حدود و رفتاری خاص آن جمع وجود دارند که باید فرد به فرد به آنها عمل نمایند تا آن جمع انسانی بقای خویش و منافع خود را تضمین کند.
در فیلم مستندی که سالها پیش از قبیله ای دست نخورده تا آنروز در جنگل آمازون می دیدم همین موضوع اخلاقیات بنظرم واضح آمد: افراد این قبیله با اینکه آدم خوار نیز بودند ولی بهیچ وجه کسی از روستای خودشان را نه آزار می دادند و نه می کشتند ولی در برابر قبایل دیگر می ایستادند و آنها را می کشتند، می پختند و میخوردند. وقتی از آنها پرسیده شد شما چگونه با هم رابطهٔ جنسی برقرار می کنید، زنان خندیده و گفتند سوت میزنیم و مَردمان می آید در جنگل و کارمان را می کنیم یا مَردمان سوت میزند و ما می رویم ولی هرگز در مقابل چشمان بچه ها یا دیگری ارتباط جنسی برقرار نمی کردند.در این قبیله هر مرد با یک زن و بچه هایشان در آلونکی روی درخت میزیستند و هر وقت مردی در جنگ کشته میشد زنش و بچه هایش با مرد مجرد یا متأهل دیگری زندگی می کردند. در ساختن هر خانه  بالای درخت مناسب همهٔ مردان قبیله شان شرکت داشتند، همینطور در شکار و جنگ و زنان همه با هم به صید ماهی و جمع کردن کِرم درختان می رفتند و با هم آشپزی میکردند. پیامبری در میانشان نبود و خط و کتابی نداشتند ولی اینها جزء اصولشان بود. با دزدی از یکدیگر و تجاوزبهم  بیگانه بودند ولی شبیخون به قبیلهٔ دیگر را می شناختند. سوء استفادهٔ جنسی از کودکان اصلاً برایشان امری بسیار عجیب بنظر می رسید. من شخصاً هیچ نظری نمی دهم و صرفاً منتقل کنندهٔ دیده ها در فیلم مستند هستم. همین افراد می گفتند قبایل دیگر اطرافشان اخلاقیات دیگری دارند.
حال محمد پیامبر اسلام را در نظر بگیرید: مردی بُت پرست که پرستیژ خانواده و قبیله اش در چهارده قرن پیش به کلید داری کعبهٔ بُت ها بوده و صدها بُت بزرگ و کوچک در آنجا که در شهر مکه قرار داشته نگاه داری میشده. هر ساله قبایل مختلف که بتهایشان در کعبه بوده به زیارت آنها آمده و در ضمن تجّار تجارت هم میکردند. در سن ۲۵ سالگی محمد با خدیجه بیوهٔ دو مرد ثروتمند که قاعدتاً هر دو بت پرست بودند ازدواج می کند و فقر و فشار و تنهايی دوران کودکی به گشایش و راحتی و همزبانی دلپذیر تبدیل میشود. پانزده سال بعد محمد ادعای پیامبری و برگزیدگی از سوی الله خالق هستی می کند. این الله با بتی بهمین  نام که در کعبه است هم اسم است ولی اللهِ  محمد خالق هستی و صاحب کلمه است منتها هیچ نام جدیدی بعقلش نرسیده که روی خود بگذارد که بشر عرب نگذاشته باشد!
تا خدیجه زنده است اخلاق محمد به ثروتمندی درویش مسلک و تا حدودی دنبال معنويات می ماند اما پس از فوت خدیجه گويی تُرمز کنترل رها شده یا ماسک اجباری از صورت برداشته شده، محمد راهزن و جنگجو و قاتل و متجاوز و قدرت طلب و تمامیت خواه میشود و یا چهرهٔ زیر ماسک کاملاً پیدا میشود.
بهمین دلیل در اسلامِ  مکتوب ـ قرآن ـ اخلاقيات و حدود، صرفاً شرع است که با اخلاقيات در نقاط دیگر جهان و قرون اخیر در تضاد عينی و واقعی قرار دارد. اگر محمد همان مَرد مکه در زمان خدیجه مانده بود احتمالاً امروز همچون بودا یا کریشنا یا عیسی از او نام نیکويی بعنوان یکتاپرست یا ایده آلیست در چهارده قرن قبل مانده بود ولی او شانس نیاورد پیش از فوت خدیجه به اللهش بپیوندد و نامش به نیکی امروز یاد شود.

دنباله دارد
مژگان پورمحسن
۷ دسامبر









اسلام تاریخ و هویت ما را از بین برد.مژگان پورمحسن(33)اسلامِ مهاجمان عرب و اسلام سنی و شیعهٔ حکام عرب، ترک و ایرانی که وارث خاک ما شدند، تاریخ و هویت ما را از بین بردند. بسیار اشتباه است که فکر کنیم که صرفاً دین تازه ای بجای دین زرتشتی آمده و این که چیز مهمی نیست. 
وقتی مردمی با فرهنگ و با شعور و پیشرفته  مورد حمله و کشتار جمعی و تجاوز و
غارت اقوام بغایت وحشی و عقب مانده واقع میشوند، اگر ضربات آنی و کوتاه مدت باشد قابل جبران است اما وقتی این ضربات به حاکمیتِ در قدرت آنهم طی هزار و چهارصد سال تبدیل میشوند و ارتجاع و جنون فکری و عقیدتی و دینی مهاجم خارجی اولیه به خائنین خودی انتقال می یابد، دیگر از هویت ملی و ارزشهای واقعی اثری نمی ماند.



بزرگترین خائنان به ایران طبقهٔ باصطلاح روحانی بوده و هستند. آخوند و حجت الاسلام و آیت الله و مرجع تقلید   ضد فرهنگی را تحت عنوان دین و اعتقادات و معنویات و اخلاقيات  طی قرنها بر ذهن و وجدان فردی و گروهی ما ایرانیان حاکم کرده اند که ما را فلج فکری نموده و باید آنرا از ایران حذف کرد و آثارش را با فرهنگ شادی و کار، درستی و اطمینان بیکدیگرجانشین نمود تا گوهر ذاتی ایرانی درخشش نماید.



ببینید وقتی ملل و کشورهای پیشرفته هم به سرزمین و مردمی حمله می کنند بجز ویرانی و کشتار و بدبختی و دربدری و نابودی حرث و نسل و گرفتن سرزمین و همهٔ دارايیهای مردم مغلوب چیزی باقی نمی گذارند. حال 
در نظر بگیرید که وحشی ترین و عقب افتاده ترین اقوام در خاکتان و بر سرتان بریزند و بمانند و بمانند...
از دست دادن استقلال کشور یعنی از دست دادن همه چیز. پس بر ماست که استقلال مملکتمان را با اتحاد ملی وجارو کردن حکومت آخوندی از وطن عزیزمان تأمین کنیم.
هیچ دولت خارجی نباید در مسیر حرکت مردم ما بسوی آزادی و استقلال ملی نقش منجی یا رهبری یا خط دهنده بازی کند. می دانیم که همهٔ کشورها در فکر تأمین منافع قشری از مردم خودشان هستند و مطلقاً دلشان برای ما، 
کشور ایران و مردمش نمی سوزد. من هر نوع وابستگی به خارجی را برای اشخاص سیاسی، گروهها و سازمانها و احزاب سیاسی که داعيهٔ آزادی مردم ایران و استقلال وطن از یوغ حکومت آخوندی دارند رابهیچ عنوان نپذیرفته و آنرا محکوم نموده و خیانت به میهن و ملت و تاریخ و فرهنگ اصیل ایرانی و نمادهای ملی ومبارزاتیمان  می دانم.


ما باید « تقلید» را در تمام ابعاد آن بشدت از خود، افکار، شعور، وجدان و عملمان دور کنیم و هر کدام از ما ایرانیان در هر کجای جهان هستیم تمام همت خود را بکار گیریم که از « تقلید» این بلای ضد ملی بپرهیزیم. خواه تقلید دینی از مرجع تقلید است چه تقلید از رسم آخوندی صیغه و کلاس باصطلاح قرائت قرآن و تقلید از خانواده در نماز خواندن و روزه گرفتن و شرکت در روضه و هیأت و تقلید از فلانی در خرید و رفتار و ظاهر و گفتار. اوّل باید رها بود تا بتوان به آزادگی دست یافت وانتخاب نمود جان برکفِ آزادی مردم و میهن شد.



تعارف ندارم، برای رهايی ایران و ایرانی باید بابک خرمدینِ قرن بیست و یکم میلادی شد. 

در این مسیر برای رهپویان آرزوی سلامت و صلابت هر چه بیشتر می کنم.



جاوید ایران

۶ دسامبر ۲۰۱۷

چرا آخوندها بر خر مراد سوارند؟ مژگان پورمحسن(32)

برخی اوقات عکس العمل مردم غیر ایرانی نسبت به ما ایرانیان و کشورمان بیشتر از سالها فکر کردن خودمان بدردمان می خورد. از غیر ایرانیان توریستی که به همه جا منجمله ایران سفر کرده اند و می کنند نظرشان را می پرسم پاسخ ثابت این است: « ایرانیان مهربان ترین و گرمترین مردم دنیا هستند. ما در ایران و با مردم ایران احساس امنیت و آرامش
کردیم.» اما در رابطه با رژیم آخوندی پاسخها متفاوت است: « از رژیمی دیوانه بگیرید تا (حکومتهای ) ایرانیان همیشه مستقل و سربلند بوده و هستند!» و البته در میان کسانی که از کشورهای جهان سوم می آیند و خود را چپ و ضد آمریکايی می دانند دیوانه ای چون احمدی نژاد را « قهرمان دفاع از محرومان و مبارزهٔ ضد امپریالیستی » می پندارند. آنهايیکه زمان شاه را یا از نزدیک یا از دور دیده اند می پرسند « شما چگونه فرح دیبا با آن زیبايی وشخصیت را گذاشتید و خود را زیر این پارچه های سیاه قایم کردید؟ »



از آنجايی که من بیش از۹۰٪ وقتم با غیر ایرانی ها می گذرد طبیعتاً در موضوعات مربوط به کشورم، دیدگاههای بسیار گوناگون و اکثراً از نقطه و زاويهٔ دید متفاوتی با برداشت خودم را می شنوم و از این دریافت نظريات غیرایرانیان سعی در غنا بخشیدن به فکر خودم و هم میهنان عزیزم دارم.



یکی از نتایج جدی که گرفتم مقایسهٔ کاملاً غلط بین غرب و زندگی غربیان از نظر مادی و معنوی، اقتصادی و سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی و روند تاریخی رشد این جوامع با تاریخ و وضعیت اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی ایران و ایرانیان می باشد. اینکه در تهران آرشیتکت ایتالیايی و دکوراتور ایتالیايی می آیند و با همکاری مهندسین و بخش خصوصی یا دولتی خانه ها و ساختمانهايی می سازند که نظیرشان را ما ایرانیان خارجه نشین دراروپا وآمریکا هم نمی بینیم نشان پیشرفت کشور و حتی رشد صاحبان این قصرهای غیر شاهان نیست. اینکه در ایران چند صد هزار خانواده توالت فرنگی دارند نشان رشد و پیشرفت نه اقتصادی نه فرهنگی و نه اجتماعی و نه حتی نظافت فردیست.



ما ایرانیان تا جايی که درایران ازنوجوانی و جوانی متوجهش شدم در «تقلید» استادیم. اگر با خرید وسیله ای ـ هر چه که باشد ـ احساس راحتی بیشتر کنیم یا در« چشم و هم چشمی بیمار گونه مان » احساس « بالاتربودن یا حد اقل کمتر نبودن از قوم و خویش و فامیل و دروهمسايه» بما  دست دهد  کمی آرامش میگیریم.



ایران باقی مانده از هزاران سال جنگ و تاخت و تاز اجنبی و ایرانِ باقی مانده از حملهٔ اعراب در حدود چهارده قرن پیش دیگر نتوانست هیچگاه سربلند کند و صدها مقاومت و شورش و بیشمار فداکاری نسل ها فقط توانست ایران امروز را در جغرافیای امروز نگاه دارد و بس.

رشد و پیشرفت هر جامعه در گروی فکرو عمل و تجربه اندوزی و شناخت و علم و ساخت و بدست آوردن آگاهيهای لازم در زمینه های مختلف است. مردم ما طی قرن ها همچون عصر حجرغربیان زندگی کرده اند.ما 

نه فرهنگ  فئودالهای  فرانسه و انگلستان و پروس را داشته ایم که در جای جای سرزمینشان بغیر از بعد منفی استثمار، هزاران خدمت و نوآوری در امور کشاورزی و دام پروری و شکار و جنگ و ادوات جنگی تا 

 ساختن کاخها و مجموعه های آموزشی و کاری و تا رشد هنر و ادبیات و اَشکال مختلف هنری ووو داشته اند که در ایران اساساً فئودالیته بدین شکل وجود نداشته وطبقهٔ اشراف غیرحاکم نداشته ایم.

اگر به عکسهای ایران و حتی تهران پایتخت ایران در اوایل حکومت محمد رضا شاه پهلوی نگاه کنید متوجه میشوید مردم ما چگونه زندگی می کرده اند. حتی عکس های شاهان و درباریان وحرمسرا هم از عصر حجر غرب عقب تر است. پس توجه بفرمايید هیچوقت ما را با هیچ موضوع غرب مقایسه نفرمايید.



ما ظرف قرون گذشته در هیچ موضوعی پیشرفت نداشته ایم؛ نه از مدرسه و علم و دانش نه از رشد کارهای یدی و تخصصهای مردم نظیر رشد قالیبافی و اختراع ماشین قالی بافی یا رشد هنر و صنعت جواهر سازی با وجود قدمت چندین هزار سالهٔ انواع آن در ایران یا رشد هنرو صنعت آبیاری مصرفی و کشاورزی با اینکه آثار شناخت اینها حتی در سه هزار سال پیش در کاوش آثارباستانی ایران پیدا شده. ما می بایست با آنهمه ریاضی دان و شیمیست و فیزیک دان و ستاره شناس در تاریخمان امروز از پیشرفته ترین مردمان در شناخت رازهای گذشته و حال بشریت در این رشته ها می بودیم ولی هیهات که مغزهای برجسته مان باید دردوقرن اخیرنیزبرای ناسا ووو کار کنند زیرا در کشورشان حتی حق تدریس علمشان و فکر کردن آزاد و انتخاب لباسشان را هم ندارند تا چه برسد به امور دیگر.

ما هیچگاه نتوانستیم کشوری صنعتی شویم و اگر زور و قدرت رضا شاه نبود ـ چه او را مبتکرو ملی ومیهن دوست بدانیم ـ چه دولتمردی از دولتمردان آن دوران خاورمیانه ـ در هر صورت، اگر او و زحمت و فشار او نبود، مردم ما شاید امروز سه ـ چهار میلیون پا برهنهٔ بیسواد که در خانه های کاهگلی شان زندگی بیچاره ای را می گذراندند بیشتر نبودند ونبودیم. واقعیات ما خیلی خیلی تلخ هستند ولی ما مهربان ترین مردم دنیا را داریم و بخاطر حفظ وطن از جان عزیزترمان و مردم اینچنین دوست داشتنی مان دست بدست هم دهیم و آخوندها و حوزه ها و حکومتشان را براندازیم و آنوقت هزاران سال عقب ماندگی را با شرف و غیرت و پشتکار جبران کرده، ایرانمان را بسازیم. 

خرید اجناس غربی و ادا اطوار قشر سینمايی غرب را درآوردن ما را به هیچ کجا نمی رساند مگر به جمهوری اسلامی . پس هشیار باشید، آزموده را باز آزمودن خطاست.



جاوید ایران



اسلام وما زنان ایرانی ( قسمت آخر).مژگان پورمحسن
چه قرآن را بزبان عربی بخوانیم و چه ترجمه های آن را بزبانهای مختلف، چه تفاسیر یا قرائت های مختلف قرآن را بررسی کنیم چه هزارو چهارصد سال تاریخ این دین را مطالعه کنیم و چه به کشورهای اسلامی در قرن بیست و یکم نگاه جدی بیندازیم، مجموعهٔ این پژوهش ها بطور واضح و بدون ذره ای شک و تردید نشان می دهند که اسلام همچون دیگر ادیان سامی بشدت ضد زن بعنوان یک انسان تمام عیار است. زن صرفاً « چیزی یا
وسیله ای »  محسوب میشود که برای راحتی مرد بوجود آمده و مصارفش فراوان است. اولین علت وجودیش پاسخ به نیاز جنسی مرد و شهوت اوست. اسلام بیشمار انحرافات جنسی مردان را برسميت نمی شناسد بلکه حتی تجاوز به نوزاد و کودک را جزء «طبیعت» مرد می داند. بعبارت دقیقتر اسلام مدعیست که الله ـ خالق انسان یعنی مرد ـ وی را اینگونه خلق کرده است پس بجز احترام به خواسته های جنسی مرد  کاری نمیشود کرد! زن هم که وسیله ایست در اختیار این « شاهکار خلقت » که بغیر از پاسخگويی جنسی به این
« سرور مخلوقات » وظیفهٔ ادامهٔ نسل مبارک حضرت والا و کشیدن رنج و درد بارداری و زایمان و شیر دادن و پروراندن « شازده  پسران »  را هم برعهده دارد و اگر هم بدبختانه دختر زائيد باید بخاطر آورد که چون در راه راحتی و کیف مردان دخترک بدنیا آمده پس باید خدای را سپاس گفت و چند سال بی قابل نان و آبی به او داد و بعد به مردی داد یا بعقدش درآورد و یا فروخت بستگی به اینکه در چه سطح مالی یا تشخص خانوادگی بدنیا بیاید. بواقع مسخره است وقتی از برابری در اسلام و ادیان سامی صحبت میشود. من سالهای طولانی این موضوع  را بررسی کرده ام  و به این نتیجهٔ واقعی رسیده ام.

نه صحبت از جذب ادیان دیگر شدن است که من از کودکی با و در میان ادیان مختلف سامی و ایرانی بزرگ شده ام و هیچ کدامشان را بیان کنندهٔ واقعیت ما زنان، کلام ما٬ افکارما، احساسات ما، شعور و وجدان
ما زنان در هیچ کجای تاریخ و در هیچ سرزمینی نیافتم. الله، خدا یا خدایانِ ادیان نام مستعار مردانِ بیان کنندهٔ آن کلمات و هم پالکی هایشان بوده اند و هستند. هیچ آزادی، رهايی، امید به پیشرفت فکری، علمی، هنری و معنوی
در قاموس مذاهب برای ما زنان وجود نداشته و ندارد و حتی مردان با چنین ادیانی به جانوران سادیک و کثیفی تبدیل میشوند که مغزشان یا در جنگ و تکه پاره کردن دیگران برای استخراج خشونت ذاتی خداداد، یا در دزدی و غارت و فریب دیگران برای ارضا خود برتر بینی و خود بزرگ بینی و یا تجاوز به این زن و آن زن و این کودکِ دختر و آن کودکِ پسر برای ارضا شهوت و وحشی گری  خدادادشان می گذرد و البته تغذيهٔ همهٔ این استعدادات و مواهب اللهی با پُرکردن شکمشان امکانپذیر است. 
بواقع زن باشید یا مرد، از این معرفی مختصر و سانسور شدهٔ (بدلایل اخلاقی) موجود فوق که نامش مرد مؤمن و ایده ال اسلام و مذاهب سامی است، حالت تهوع و تنفر بشما دست نمی دهد؟ این همان سیمای مردانی است که بعینه دررژیم ایران، طالبان افغانستان، شیعه و سنی پاکستان و الجزایرو عراق و سوريه و عربستان سعودی و داعش و کليهٔ جوامع اسلامی و گروههای اسلامی دیده و می بینیم.
پس بر ما ایرانیان بخصوص زنان ایرانیست تا با شورش بر این دین و ادیان سراپا دروغ و فریب و تحقیر و توهین به انسان و این لجنزار ضد زن و برآمده ازجهل مطلق و اذهان بیمار، خود و خانواده و محله و مردم و کشور خویش را از نابودی محتوم نجات دهیم.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
 ۲۷ نوامبر
۲۰۱۷















 انسان فروشی دستاورد حکومت آخوندها..مژگان پورمحسن(30)
بواقع آنچه از زمان بازگشت دیو و ضحاک ایران آخوند خمینی بر سر مردممان آمد را در بدترین کابوسها و افتضاح ترین سناریوها نیز تصور نکرده بودیم. از جمله دستاوردهای « نایبان امام » رواج تجاوزبه معصومینِ مسلمان، فروش فرزندانِ مسلمانان، فروش زنان مسلمان و قسمتهای مختلف بدن
مختلف انسانِ مسلمان بخصوص بمنظور تهيهٔ مایحتاج زندگی و یا مواد مخدّر می باشد.
آخوندها را بابت رهبری اخلاقی ـ اجتماعی ـ اقتصادی ـ سیاسی جامعه  طی چهل سال گذشته باید در برابر مردم ایران حتماً محاکمه نمود. آخوندها قرنهاست که اخلاقیّات مردم ما را میسازند ولی بواقع هرگز منظره ای اینچنین پَست و کثیف و دهشتناک از جامعهٔ تماماً روحانی بنمایش عمومی نگذاشته بودند وگرنه  هیچ انسانِ با شعوری با این جانوران لحظه ای همراه نمیشد و هیچ زن و مرد با شرفی بجزدرصف ملی مبارزه با این جانیان قرار نمی گرفت.
رژیم ضد بشری آخوندها تا آنجا کلمات را ساده سازی کرده است که به بدترین نوع برده داری جنسی و جسمی کودکان معصوممان، صرفاً « کودکان کار» اطلاق می کند گویی این کودکان فقط استثمارکاری  میشوند!!
کودکی که در سن ۳ـ۴ سالگیست و نه از عشق و امنيت و آرامش خانوادگی برخوردار است نه خانوادهٔ جانشینیدارد که پناهش باشد و در دورانی است که روابط انسانی و سلامت آن اولین مفاهیم سنگین و مهم را در ذهنش میسازند درحالیکه  آن  طفل معصوم حیاتش با سوء استفادهٔ جنسی و جسمی از او توسط لشگر آشنایان و غریبگان بصورت مستمر گره خورده از کلماتی که ما می گويیم چه برداشتی می کند؟ آن طفلک کودکی را چگونه می گذراند؟ پدر و مادر و دايی و عمو و دوست بابا ووو را چگونه تعریف می کند؟
آن طفلی که از بدو تولد برای هیچکس بعنوان بچه و انسان مطرح و مهم نبوده و فقط دست بدست شدن و مورد انواع جنایتها و ظلمهای ضد انسانی واقع شدن را تحمل کرده، توسط هر نامردی و دهها نامرد مورد تعرض جنسی و تجاوزجنسی قرار گرفته و گرسنگی و بی جايی، ترس و وحشت هستی اش را تشکیل داده کلمات رایجی نظیر مادر، پدر، برادر، خواهر، خانه، خانواده، محبت، شادی، سلامت، خوشی، مدرسه، خوبی و بدی برایش چه معنی دارند؟

آخوندها مسلماً روابط بین خودشان را در جامعه جاری و ساری کرده اند بهمین دلیل هم همهٔ « علمای اعلام » خفه شده اند و در همراهی با رژیم تردید نمی کنند. ما نمی توانستیم باور کنیم که از باصطلاح روحانی و آخوند پلیدتر وجود ندارد زیرا همین « نگو، نگو» در فرهنگ ما، این پنهان کاری و سکوت اجباری رایج در جامعهٔ ما از قرنها پیش کار و فریضهٔ این جنایتکاران دینی بوده است.
حال که با اقدام شجاعانهٔ یک زن هنرپیشه در افشای تجاوز  یکی از تولیدکنندگان هالیوودی سینما  بوی  بواقع نهضتی در کشورهای غربی راه افتاده که نتنها هنرپیشگان زن سینما پرده از روی این جنایت بردارند بلکه زنان و مردانی که در خانه و خانواده، در محل کار و تحصیل و مترو و خیابان و حتی در ارتشها مورد تعرض و تجاوز واقع شده اند شهامت افشای آنرا در تظاهراتها و در برابر دوربین پیدا کرده اند جا دارد ما ایرانیان ضد رژیم هم در دفاع از مردممان و کودکان معصوم و زنان و مردان بی پناه کشورمان دست هایمان را بهم داده و همچون پتکی بر سر این ضحاکان بکوبیم.
ملتی که قاعدتاً باید در امنیت و آسایش زندگی می کرد و با فرهنگ غنی ایرانی  نه چنین بدبختی های ضد اخلاقی و ضد انسانی در جامعه اش بوجود می آمد نه مجال گستردگی و فراگیر شدن داشت، امروز با آماری هر چند سربریده از فجایع اجتماعی مواجه است که هیچ چیز بجز جارو کردن رژیم از صفحهٔ ایرانمان راه حل نیست. رژیم ضدبشری جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم و ایرانمان را نجات دهیم. آنها که برای این امر به خارجیها آویزان شده و به آنها چشم امید بسته اند میهن دوست و ایرانی خواه نیستند.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۱۲ نوامبر




الله که پروردگار نیست مژگان پورمحسن(29)
جنگی بر سر باخدايی و بی خدايی نیست زیرا من این جنگ را از اساس و پايه جنگ مغلوبه می دانم. چند سال پیش در یکی از کنفرانسهای پروفسور ژاکار فرانسوی حضور داشتم که شخصی از ایشان پرسید با توجّه به
دانش  گستردهٔ ایشان، آیا بیگ بنگ یا پیشرفت انسان در ژنتیک و نگاه به اینهمه پیچیدگی و درعین حال هماهنگی درهستی آیا ایشان را به وجود خدا یعنی خالقی یکتا مجاب نکرده است؟
پروفسو ژاکار پاسخ دادند: خیر، مرا بوجود خالقی مجاب نکرده و من دنبال این موضوع هم نمی گشتم. و افزودند اساساً باور یا عدم  باور بوجود خدا موضوعی اعتقادی است نه اثباتی و در میان « دانشمندان» هم مثل بقيهٔ مردم، افرادی خداپرستند و افراد دیگری نیستند؛ افرادی به این یا آن مذهب ایمان دارند و افرادی آته ایست هستند و به هیچ مذهبی ایمان ندارند.

دوستی از من پرسید آیا می خواهم فقط زیرآب الله را بزنم یا بعد نوبت خدا و یهوه و روح القُدُس و دیگران هم میشود؟
نه من میتوانم زیرآب آنچه را در اختیار من نیست بزنم نه با اعتقاد به خدا مخالفم. خدا برای هر فرد مفهوم خاص خودش را دارد و هر جمعیتی میتواند بدنبال خدايی شبیه بخود یا پاسخگو به نیازهای خود باشد. هزاران دین و اعتقاد و آئين مذهبی در جهان وجود دارد، از قبايل آمازون و برخی قبايل دست نخوردهٔ آفریقايی گرفته تا چین و برخی مردمان دور از « تمدّن» تا قلب « متمدن ترین » کشورها، چیزی که فراوان است اعتقاد به قدرت نیروهای طبیعت و ماوراء الطبیعه و تأثیر ارواح و جن و فرازمینیان بر حیات و مرگ ما، بر کمبودها و داراييهایمان، بر سلامت جسمی و روانی و بر بیماری هایمان. پس اعتقادات و خدایان بسیارند و من هم اعلان جنگ با اعتقادات انسانها نکرده ام و موضوع قطعاً ربطی هم  به صحبت بنیانگذار سازمان مجاهدین خلق ایران، محمد حنیف نژاد که مرز بندی بین باخدا و بی خدا را در مبارزه نفی کرد ندارد.

کوشش مختصر من این است که ما مسلمانان مؤمن یا باورمند یا سنتی یا مسلمان زادگان ایرانی که چهل سال است رژیم اسلامی شیعه اثنی عشری را در ایران، رژیم اسلامی سنی اش را در طالبان افغانستان ، رژیم اسلامی سنی وهابیش را در عربستان سعودی و خلافت اسلامی داعش را در عراق و سوریه همزمان داریم می بینیم و تجربه می کنیم ( از صد ها حزب و سازمان و گروه اسلامی در سراسر دنیا می گذرم) آیا جرأت می کنیم کتاب راهنمای عمل همهٔ این رژیمهای ضد انسانی و آزادی کُش و نفرت پراکن را باز کنیم و ببینیم آیا محتوای این کتاب با سبعیت و وحشیگری این رژیمها ربطی دارد یا خیر.
من در حد وسع بسیار محدود شخصی و با اینکه نه متخصص قرآن هستم و نه ادیان و نه ادعايی دارم، فقط آنچه را خود یافته ام  یا هر چه گشته ام نیافته ام را با خوانندگان محترم در میان می گذارم. اگر رژیم منحوس آخوندی برشانه های زخمی و خون چکان مردم ما و وطن ما سوار نبود همهٔ ما درشرایط دیگری بودیم و منهم
دروطنمان مشغول خواندن ونوشتن مطالب  دیگری بودم.

فکر می کنم اگر تصمیم بگیریم قرآن را مثل هر کتاب دیگری بررسی و زیر و رو کنیم به نتایج بسیار متفاوتی با آنچه از این کتاب در خانواده، در مدرسه، در مسجد و خانقاه شنیده ایم می رسیم.
من چون اهل مطالعه و کتاب خواندن هستم و شاید چون درغرب آموخته ام که برای درک هر نوشته و بخصوص کتابی باید آن را از جوانب مختلف مورد بررسی قرار داد، شاید مورد سؤال قرار دادن قرآن با توجه به توضیحات فوق برایم عملی تر بوده. در بررسی هر نوشته قبل از محتوا می بایست به تاریخ آن کتاب، دورهٔ آن، محلی که آن کتاب درآن نوشته شده، نویسنده یا نویسندگان آن کتاب، دلایل و ضرورتهای نگارش آن کتاب در آن دوره و ارتباط نویسندگان ( در صورتی که بیش از یک نویسنده داشته باشد) با یکدیگر، افکار و باورها و نیازهای آن دوره در آن محل ووو توجه نمود. همچنین به مطالعه و بررسی « زندگی آن کتاب » یعنی تأثیرات وکنش واکنشهايی که آن کتاب باعث آنها شده توجه کرده و آنگاه به نوع کتاب و محتوایش می پردازیم.

تمام زحمت عظیم فوق و بسیار عمیق تر و گسترده تر از اینرا آقای اسماعیل یغمايی، شاعرونویسنده و تاریخ شناس زبردست در سطح عالی و نمونه کشیده اند و در برنامه ای با آقای سعید بهبهانی در تلویزیون میهن هر هفته توضیح داده اند که من حتی چند بار گوش کردن آنها را به همهٔ هموطنان گرامی ام توصیه می کنم.
وقتی قرآن را مطالعه و بررسی می کنیم، مثل هر کتاب اعتقادی دیگر، باید به بالاترین ارزش آن توجه دقیق نماييم بخصوص که این کتاب مدعیست که کلام الله، خالق هستی می باشد که با مکانیزم فرا انسانی در آن زمان ـ  وحی ـ فقط به محمد بن عبدالله از قوم قریش در غار حرا ارسال شده و این آخرین دین توحیدی است تا پایانِ جهان. پس الزامیست که شخصیت اصلی این کتاب اعتقادی شناخته شود. این شخصيت الله است که بود و نبود مقهور اوست و مدعی است که حتی برگی از درخت نمی افتد مگر به ارادهٔ او. انسانی زاده نمیشود و نمی میرد مگر به خواست او. کسی ثروتمند یا بی چیز نمیشود مگر به ارادهٔ اووهیچکس قلبش قفل و سیاه نمیشود مگر به خواست او ووو دست آخر همهٔ مردگان زنده خواهند شد بخواست او و محاکمه خواهند شد بابت آنچه کرده ا ند و تا بینهایت شکنجه خواهند شد شکنجه ای!!! یا روانهٔ بهشت خواهند شد و هفتاد و دو حوری میان صدها میلیون یا هزاران میلیون مرد به تساوی تقسیم میشوند و زنان هم که هیچ. یک سری غلمان هم هستند که در مطالعهٔ من مشخص شده برای زنان نیستند شاید برای مردان هموسکسوئل یا بیسکسوئل می باشند. در این زمینه مطالعهٔ من هنوز جواب قطعی ندارد. ولی در بهشت بجز امور خورد و خوراک از نوع آرزوی بیابان گردان و امور جنسی مورد نظر آنها هیچ خبری نیست. مثلاً برای من نوعی هیچ برنامه ای ندارد. فکرش را بکنید بدون کتابخانه و دانشگاه و تحقیق و پژوهش و رشد عقلی و موزیک و اپرا و باله و تئاتر و سینما و کافه های پهلوی دانشگاه، بدون مسافرت و شناخت سرزمین های جدید و انسانهای رنگ وارنگ و دریاها و اقیانوس ها و جنگل ها و کوهها و مناظر جدید من یک روز هم در بهشت بند نمیشوم. بایستم و صحنه های پُرنو مردان با حوریان یا غلمانها را نگاه کنم؟  پس می بینید اللهِ قرآن با پروردگاری که ما ایرانیان از او صحبت می کنیم بسیار متفاوت است.
 پس لطف فرموده با فکر خودتان  « الله» را بررسی بفرماييد.  من هزارسرتقصیرعقلم به همین اندازه قد
می دهد.

جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۴ نوامبر









کورش بزرگ یا آخوند جلاد(28)مژگان پورمحسنیکی از اجبارات یا محصنّات اقامت طولانی در کشورهای مختلف غربی آشنا شدن با تاریخ این کشورها  و دیدن مردمی است که به تاریخ خود و مشاهیر و شاهان و جنگجویان خویش افتخار می کنند و خود را جزء جدايی ناپذیری از بود و هست تاریخ و کشورخود می دانند حتی اگر شخصاً جمهوریخواه و فردی ضد جنگ وپاسیفیست باشند.پدربزرگ من علاقهٔ
خاصی بتاریخ و مطالعهٔ آن داشتند و کتابخانهٔ بسیار بزرگی را به اینکار اختصاص داده بودند و در فامیل به پژوهش و شناخت تاریخ شهرت داشتند. پدرم هم که اهل مطالعه بودند می گفتند تاریخ را بدانید تا بفهمید امروز چه می گذرد. امّا من متأسفانه به تاریخی که در مدرسه و دبیرستان تدریس میشد هیچ

علاقه ای نداشتم زیرا اولاً  تضادهای بسیار آن مرا زده می کرد و ثانیاً  تاریخ درسی مرده بود که به بچگی و نوجوانی من و ما هیچ ربطی نداشت. امّا آمدن خمینی کلاّش و جلاد به ایران و به قدرت رسیدن مطلقهٔ آخوندها
حتی آدم تاریخ گریزی مثل مرا مجبور کرد سر در تاریخ وطنم بکنم تا ببینم خمینی و خلخالی و لاجوردی و کلّ این جانوران عجیب الخلقه و میلیونها هوادارانِ  قمه و اسلحه بدست آنها که حرث و نسل این مملکت را بر باد دادند و می دهند از کجایِ این تاریخ لعنتی بیرون آمده اند؟ در کجا قایم شده بودند که نسل ما آنها را ندیده بود، نمیشناخت، نشنیده بود؟ امّا با کمال تعجب کشف کردم که اینها اصلاً قایم نشده بودند، مخفی و باصطلاح زیرزمینی نبودند. بالعکس اینها آنقدر در میان ما و بخود ما نزدیک بودند و بقول قرآن « از رگ گردن بما نزدیکتر بودند » که ما اینها را نه تنها جنایتکار، دروغگو، منحرف، فاسد، زورگو ووو نمی دیدیم بلکه همین جلادان را روحانی، مؤمن، با خدا، مبارز، سیّد اولاد پیغمبر تصور می کردیم و بیشترین احترام را برای این جانوران قائل بودیم، از آن جوانی که هیچوقت با آخوند برخورد و صحبتی نداشت تا آنکسی که پا منبری بود.

آخوندها بخش روحانیِ وجودمان  بحساب می آمدند و خودِ ما بودند که حالا در آینهٔ تاریخ چهل ساله دیده میشدند!
کشفی وحشتناک که هیچ چیزی نمی توانست آرامم کند. نه درس و کار، نه خانواده و مسئولیت آن، نه زیباييهای
طبیعت، نه هيچ عامل دیگری نمی توانست پس از کشف خمینی و خلخالی و لاجوردی وو در وجود هر
کدامما ن و در وجود تاریخی مان ذهن مرا لحظه ای آزاد بگذارد. عجب کشفی!!
پس باید این جانیان را در وجود چهل ـ پنجاه میلیون ایرانی می کُشتم؟ کاری غیرممکن. ولی چرا ما اینها شدیم؟
چرا برای ایرانی دویدن بفرمان آخوند و جان دادن و جان گرفتن درراه اوانقدر ساده است امّا مبارزه و درافتادن با او انقدر مشگل؟ اینجا بود که باید سردر تاریخ وطنم می کردم. تاریخی که عبارت بود از قریب هزارو چهار صد سال نه چندین هزار سال! تاریخ ما ساخته و پرداختهٔ آخوند بود و همه اش دروغ. از پیغمبرش محمد گرفته تا امامان؛ از حملهٔ اعراب گرفته تا آغوش باز روستائيان زحمتکشان ایرانی درآنزمان. شاهان همه دروغگو و فاسد و حرمسرادار و پسرباز و دزد وبزدل و شکست خورده، مردم فقیر و تنگدست و بیسواد وبی عرضه و چشم به آسمان و در این میان، روحانیّت پاک و وارث سنّت امامان و نگاهدارندهٔ تاریخ واقعی ایران!

با هر قدم مطالعهٔ تاریخ از منابع جدّی یک خروار دروغ آخوندی زمین می ریخت و توجه داشته باشید من عمریست در خارجه زندگی می کنم و بیش از ۹۸٪ تحریفات و مزخرفات آخوندها در این چهل سال گذشته را نه شنیده ام و نه خوانده ام  با اینحال هر چه آخوند گفته بود دروغ از آب درآمد. حالا ببینید آن هموطنانی که تمام این سالها در ایران بوده و شبانه روز زیر بمباران دروغهای آخوندها بوده اند در آینده ازاین کلاشان  چه ها خواهند نوشت.
کورش واقعی است و ایرانی و میهن دوست و خداپرست واقعی وانسان دوست حقیقی است. تاریخ ما هیچ ربطی به اسلام و آخوند ندارد. این بخش ناشی از شکست ساسانیان در پایان سلسله شان از اعراب بغایت وحشی است.  تمدن اسلامی که آخوندها از آن دم میزنند، کهریزک خودشان بعلاوهٔ طالبان بعلاوهٔ داعش را متمدن شده و مدرن شدهٔ آن هیولاهايی درنظربگیرید که نزدیک چهارده قرن پیش خاک ما را بوجود ناپاکشان آلودند و از
آنها آخوند بوجود آمد که حال با ذبح نسل ما باید از مملکتمان بروبیم و بشوييم تا اثری از آن نماند.

هموطنان عزیز،
دیدن ويدئوهای تاریخ ایران و تطبیق تاریخ اسلام  با تاریخ ایران بصورت علمی را که آقای اسماعیل یغمايی با زحمت و دقت فراوان تهیه کرده اند و بر روی سایت ایشان و تلویزیون میهن قابل دسترس است به همهٔ  شما توصيهٔ اکید می کنم. من هم مثل شما مشغول یادگیری از ایشان با همین ویدئوها هستم.

جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۲ نوامبر









بشر ثابت کرده هیچ چیز مقدّس نیست(27)مژگان پورمحسن همهٔ ما ایرانیان فارغ از تنوعات قومی، زبانی، دینی، طبقاتی وو در یک موضوع انگار کپی ملی شده ایم و آن مقدسّات است یعنی هر کداممان در ذهن به وجود هايی، موجوداتی، انسانهايی، موقعيتهايی و اماکن و تاریخ هايی که آنها را قُدسی، آسمانی، فرا انسانی و فرا شعورمان می دانیم ایمان صد در صد داریم که اگر کسی هم در مورد این « مقدسات» حرفی زد خونمان بجوش می آید. در این میان البته شیعیان دوازده امامی
به نظرمن به سه دلیل درمقدسّات غوغا می کنند: دلیل اوّل درادعای اسلام مبنی بر دین آخر بودن و زورچپان آن به ایرانیان است که در نتیجه می بایست حمله کنندگان عرب هر چه بیشتر الله و قرآن و محمد را برای ما قُدسی می کردند. دوّم آخوندها بعنوان تحمیق کنندگان تاریخی ما ایرانیان که از مقدّس سازی چندین قرن است نان مفت میخورند و جیب ملّت از دارا و فقیر، باسواد و بی سواد، سیاستمدار و نظامی و کشاورز و زن خانه دار را خالی کرده و به جیب و حسابهای خویش می ریزند و هر چه بازار تقدس سازی را افزایش دهند بر سرمايه های کاملاً مادی خویش می افزایند. و دلیل سوّم بنظر من درازای بیش از دو قرنیست که عمر دوازده امام شیعه را می پوشاند و با تئوری « امام زمان همیشه هست فقط باید او را شناخت» دیگر به دوازده امام قبلی، باید جنایتکاران زمان ما همچون خمینی و خامنه ای را هم اضافه نموده ومقدّس معرفی کرد و برایشان حَرَم و گنبد و بارگاه ساخت. و امّا چگونه شد که این تقدس بازی تَرَکی در جامعه برداشته؟ اتفاقاً بقدرت سیاسی رسیدن آخوندها در وطنمان و قبضه کردن تمام مراکز قدرت و نشان دادن جامعهٔ آرمانی اسلام شیعه ظرف چهل سال به مردممان بود.

یادم می آید که کوچک بودم و وقتی پرسیدم چرا دوازده امام داریم و سیزده یا پانزده تا نداریم، از کوچک و بزرگ همگی حیرت زده مرا نگاه میکردند که این دیگر چه سؤالی است و وقتی عزیزی گفت «امام یازدهم گویا بچه نداشته» و دیگری گفت « اختیار دارید، اگر امام یازدهم بچه نداشت که دوازده امامی نمی شدیم » و دیگری گفت « امام دوازدهم در کودکی غیب شده ». پرسیدم چرا غیب شده که دیگر اعضای خانوادهٔ با سواد و درس خوانده هم کلافه شدند. نه اینکه دیگران الزاماً این سؤالات را حتی پیش از آنکه من در این دنیا باشم و صدها سؤال مهمتر، عمیقتر یا جدّی تری نداشتند امّا ابراز و گفتن سؤالات که بقول دوستی « وقت و بی وقت»
از ذهن کودکی می گذشت، مقدسات را برای فهمیدن مورد سؤال قرار میداد در حالی که معنای مقدّس درفرهنگ ما ایرانیان این است: موضوع قابل سؤال و جواب و بحث و فحص نیست. مطلق است و مطلق قابل درک برای موجودات نسبی نیست. مشکل در این است که مثلاً اگر امام رضا یک آدم بوده، زمانی متولد شده چند دهه بعد هم بمرگ طبیعی یا غیر طبیعی مرده، این که میشود شبیه همهٔ آدمها، اینکه موجود عجیب یا ماوراء طبیعی نیست، پس چرا مقدّس است؟ می شنیدم آخرفرزند پیغمبر است و چون شنیده بودم من هم از فرزندان پیغمبرم، می گفتم « پس چرا من مقدّس نیستم، دیروز در بازی فوتبال وقتی من دروازه بان بودم و گُل خوردم، ده پسر تیمم باضافهٔ پسرهای تیم مقابل ریختند سرم و هر بچه مشتی یا لگدی زد و مسخره کردند که تو دختری، پس چرا حضرت معصومه که دختر بوده و مثل من فرزند پیغمبر همه مرد و زن بپایش می افتند؟ چرا همه چیز دروغ است؟» پاسخ درست این بود که از وقتی ما مستعمرهٔ اعراب شدیم و آنچه بودیم را انکار کردیم و به آنچه نبودیم تظاهر کردیم همه چیزمان دروغ شد.این دین درعقب مانده ترین نقاط و وحشی ترین روابط ساخته و پرداخته شده بود و به مردمی که از متمدن ترین مردمان آن روزگار بودند تحمیل شد. یک لحظه تصورش را بکنید آیا از این بلايی بدتر برای مردمی قابل تصور بوده و هست؟

اگر امروز داعش در فرانسه یا آلمان یا دانمارک پیروز میشد و قدرت را بدست می گرفت چه خبر میشد. حتماً مردم این کشورها آخردنیا و یا بطور دقیق تر جهنم وعده داده شده در قرآن را بچشم خود بطور واقعی، عینی و ملموس می دیدند. ما بیش از سیزده و نیم قرن پیش اینچنین شدیم و نتیجه اش این شد که امروز می بینیم. آدمهايی که هر روز بیک رنگ در می آیند. آدمهايی که درواقع هیچ چیز و هیچ کس وهیچ رابطه ای برایشان
ارزشمند و قابل احترام نیست تا چه برسد به آرمانها.

خبر خوب این است که این مقدسّات در جامعه تَرَک خورده اند. بر رها شدگان است که تَرَک را بازتر و بازتر کنند و همزمان ارزشهای انسانی و واقعی قرن بیست و یکم را معرفی نمایند.

جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۳۰ اکتبر۲۰۱۷


الله و پیامبر و آخوند در جنگ با ما زنان ایرانی .مژگان پورمحسن.درست در مقابل ادعای قرآنی ـ آخوندی رها سازی زنان ایرانی توسط دینِ محمد، تاریخ گواهی می دهد که زنان آزاد و آزادهٔ ما توسط لشگریانِ آخرین دین اللهی به تاراج رفتند و بعنوان بردهٔ جنسی بر سر بازارها فروخته شدند و همهٔ هويت انسانی و ایرانیشان توسط « اربابان مسلمان مؤمن مجاهد» نفی شد وجایگاه  زن ایرانی اسیر وکنیز از یک شتر
هم کمتر شد. این حقیقت آنچنان مطابق واقعیت است که چهارده قرن بعد نیز در ایران آخوندهای شیعه به دختران و زنانِ مسلمان و شیعه یا  باورمند به دین و مکتب دیگر در هرموقعیتی  منجمله ببازداشت شدگان سیاسی و عقیدتی تعرض جنسی وتجاوز نموده و اعراب سنی نیزهمچون اجداد مسلمان  و مؤمن و مجاهد خویش همان بلا ها را سر زنان و بخصوص دختران و زنان ایزدی در می آورند.
اگر تحقیر و توهین و توبیخ و کتک زدن و فروش و تجاوز به زنان سنت اسلامی نبود مطمئن باشید اولین حرکات اینچنینی با پاسخی آنچنان محکم و غیرت مندانهٔ مردان و زنان مسلمان روبرو می گردید که در نطفه
خفه میشد. ولی هیهات که درست بر عکس، خود الله در کتاب مقدسش بیان کرده و اینچنین است که مقدس شده.

فرض بگیرید الله این نبود و هزار و چهارصد سال پیش در میان اقوام بیابان نشین و راهزن عرب به محمد وحی میکرد که خدا یکیست و زن و مرد دو مخلوق مساوی وبرابرند و مردان را هیچ برتری بر زنان نیست و میبایست زنان همچون مردان در کليهٔ تصمیمات اجتماعی و سیاسی شرکت کنند و دختر و پسر در زندگی ارزش و قدر مساوی درتمام زمینه ها دارند و دزدی و راهزنی و غنیمت گیری و برده و کنیز گیری مطلقاً حرام است و بزرگ انگاشتن شخصی و قومی بر دیگری حرام مطلق است. و این آخرین پیام الله است.
در این صورت اسلام در تاریخ بشری فارغ از سرنوشتش تبدیل به یک آرمان انسانی میشد ولی الله دستپخت محمد می بایست با شخصيت خود وی بخواند؛ شخصيتی که مجموعه ای از ذهن وی در هنگام تولد و تجربیات وتفکرات و اوهام وعقده ها و ترسها و آرزوهای وی در طول بیش از شش دهه زندگیش می باشد و در یک کلام برداشت وی از زندگی و جایگاهی که در آن برای خود می خواسته  در چهارده قرن پیش و در بخشی از عربستان و شعور و فرهنگ اقوام آن ناحیه قابل فهم است. بهمین دلیل قرآن آسمانی نیست و محمد سخنگوی شخص خود و یک فرد جامعه و زمانهٔ خویش است و نه پیامبر خداوندگار عالم. بنابراین نه الله نه قرآن و نه محمد از پايه و اساس ربطی به ما ایرانیان نداشته و ندارند. ما ایرانیان با حملهٔ اعراب به ایران و بیشمار جنایات آنها تنها بازندهٔ نظامی یا اقتصادی نبودیم . این نبود که  فقط طبقات اجتماعی زیرو رو شوند  یا ایرانیان   بخشی از خاک و جغرافیای خویش و مردمان آن نواحی را از دست بدهند یا حتی چند ده هزار یا چند صد هزار از مردان آن امپراطوری بزرگ کشته و نابود شده باشند. خیر، بزرگترین ضربه به ایرانیان تخریب هویت تاریخی آنها و جایگزین نمودن آن با هویتی که هیچ ربطی با تاریخ و فرهنگ و رشد تاریخی واجتماعی و اقتصادی و هنری و زبانها و ادیان و آئين های ایرانیان نداشته بوده است. به این می گویند قلب تاریخ و نابودی فرهنگها، ادیان، زبانها و بطور خلاصه ازبین بردن « هویت مردمان».

اخیراً نخست وزیر کانادا، جاستین ترودو، بابت همینکار یعنی « نابود کردن هویتِ  » اقوام ساکنین اوليه وسرخپوست کانادا توسط مستعمره کنندگان سفید پوست انگلیسی پروتستان و  فرانسوی کاتولیک در حدود پنج قرن پیش بنام دولت این کشور از اعقاب سرخپوستان  پوزش خواست. سرخپوستان با از دست دادن روش طبیعی زندگی خویش، زبان و فرهنگ و اعتقادات اجدادی خود و تحمل توهین و تحقیر و تنفر و جایگزین شدن اجباری و خشونتبار هویت  خود با آنچه هویت سفید پوستان آنرا « تمدن» می نامید همه چیز خود را ازدست دادند. از انسانهايی مثبت و فعال، سربلند و مبارز آنها را به اقوامی بی اصل و نسب تبدیل کردند که وحشی
بوده ا ندو بی دین و استعمارگران آنها را با بردگی و کنیزی و گرفتن آب و خاک و زندگیشان « متمدن و با خدا» نمودند.

هموطنان عزیز،
هر روز کورش بزرگ و همبستگی اقوام گرانبها و آب و خاک کشورمان و صنعت و هنر و موسیقی و آئين جشن و پايکوبی وطنمان را به کوری چشم آخوندهای ضد بشر ـ این عمّال استعمار عرب ـ گرامی بداریم و با قدرت تمام و افتخار و سربلندی ملّی برگزار کنیم. خیابان و میدان و کوه و درّه و هر محّل تجمع را با نوای خوش و شاد موسیقی ایرانی و محلّی و رقص دختران و پسران و پایکوبی و حمایت مردان و زنان وطنمان تبدیل به سرزمین آزادشده از یوغ پاسدار و آخوند کنیم. زندگی و سرزندگی را شکرگذار خدای هستی بخش باشیم و خود را وامدار کورش بزرگ و جان فدا کردگان در راه آزادی ایران و ایرانی بدانیم.
دکان آخوندها و این دنیا و آن دنیایشان را برای همیشه تعطیل کنیم. مطمئن باشیم توان ملتها از همه چیز بیشتر است. نقش ما زنان ایرانی در بازیافت تاریخ واقعی و هویت ایرانیمان کلیدی است.

جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۲۷ اکتبر۲۰۱۷








آتنا، اهورا، ایران با هویت آخوندی.مژگان پورمحسن دیگر تاب خواندن اخبار مملکت اشغال شدهٔ ایران توسط آخوندها، این اسلامیستهای فارسی زبان را ندارم!نزدیک به چهل سال است اخبار ایران حذف آزادی زنان است از لباسشان گرفته تا شغل و کار،  جنگ است و دربدری، زندان و شلاق و اعدام، فرار از کوه و کمراست  و پناهندگی به کشورهای خارجی، بیکاری و فقر و کلیه فروشی، اعتیاد و
فحشا و بی خانمانی و ایجز و هزار بیماری جسمی و روانی دیگر، دزدی و اختلاسهای نجومی آخوندها و دستبکاران رژیم، از دست رفتن صنعت و منابع طبیعی، بباد دادن طبیعت و خاک و آب ایران،
آلودگی هوا و ناراحتی و مریضی ها و فوت های ناشی از آن، از بین رفتن کشاورزی فعال و سالم ایران،
 نا امیدی و سرخوردگی از زندگی و خودکشی بخصوص در میان جوانان کشور و حال خبر پشت خبر از تجاوز به کودکان و نو باوگان و کشتن و سوزاندن آنان! به خدای باستانی ما ایرانیان قسم، به اهورامزدا و میترا قسم، جهنم در روی زمین و همین ایران امروزمان است. نگاه کنید، هر چه بر عمر حکومت آخوندی و تربیت اسلامی مردم افزوده میشود اخلاق انسانی سقوط می کند. هر چه علم و کتل و زنجیر و قمه و نذر و نیاز عاشورا مفصلتر میشود فجایع عظیمتری رو میشود. آیا هنوز رابطهٔ مستقیم بین  آخوند و جنایت و فساد و سادیسم و مازوشیسم را نفهمیده ایم؟
نگویید آخوند جنایتکار است ولی اسلام نه. بفرمايید مگرخمینی به اعتبار آقا جانش بر مملکت فرمانروايی کرد یا خامنه ای سلطنت را از پدرش به ارث برده؟  آخوند را به حساب چه کسی « آقا و سيد » می نامید و پای منبرش در مسجد و دانشگاه میروید؟ خدایتان آخوند است یا الله؟ صاحب جهان را آخوند می دانید یا الله؟ به سوی کعبه نماز می خوانید یا بسوی جماران؟ از روز رستاخیز و گذشتن از پل صراط بهشت و جهنم می ترسید یا از وزارت اطلاعات و نیروهای خودسر و اوین و زندان رجائی شهر؟
بخودتان همیشه راست بگويید آنوقت خواهید گفت هم به آخوند ارادت دارید هم به الله و پیامبرش؛ هم از اطلاعات و پاسدار می ترسید و هم از نکیر و منکر؛ هم از روز قیامت پس از مرگ می ترسید هم از دستگیری وبازجويی رژیم آخوندی؛ هم از جهنم و سیخ داغ و آتش ابدی می ترسید و هم از زندان و شکنجه و شلاق و تجاوز؛  اما نمی گويید آخر آخوندها همان شیطان و خدمتگذارانشان  همان مأموران جهنم اند که شما را در این دنیا و آن دنیا به جهنم رهنمون و در آن نگاه می دارند. و آنهاييکه با دست بیکی کردن با آخوندها همچون آخوندها  در این دنیا مشغول دروغگويی و ظلم و دزدی و قتل و تجاوز به عنف کودک و نوجوان و زن و مرد هستند و در امنيت و سلامت و رفاه و آسایش کامل مادی و در یک کلام دربهشت زندگی می کنند مگر غیر از وعدهٔ بهشت موعود است؟
ایران جهنم مردمانش و بهشت آخوندها و نوکرانشان است. نمی بینید بهشت و جهنم یک جاست نه دو جا. کسی به بهشت نمی رود و کس دیگر به جهنم. آنکه به این آخوندهای هفت خط یاد داد چگونه با یک مشت یاوه گويی بر گردهٔ مردم سوار شوید و هر بلايی که از آن بدتر در تصورتان نیاید سرشان بیاورید و خواهید دید صدایشان در نخواهد آمد چه هزار خطی بوده است. محمد را میگویم با یاوه هایش که چهارده قرن بعد از آن، ایران امروز، نوباوگان بی گناه و معصومش، آتناها و اهوراها را بپای الله و آخوندش، پس از زجرکش کردن قربانی میکند.
الله و قرآن و محمد و آخوند را یکجا بیرون بریزیم تا اخلاق و اصول و قانونهای حفظ و احترام به جسم و روان انسان را جای آن بگذاریم. آزاد شویم تا دیگر بنده و برده و کنیز نباشیم. ایرانی باشیم تا دیگر مستعمرهٔ عرب و خارجی نباشیم.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۲۱ اکتبر۲۰۱۷







قرآن و ما زنان ایرانی.مژگان پورمحسن(24)
دهه هاست که زنان در کشورهای مختلف و با وجود شرایط و فرهنگها و ادیان گوناگون به عقیده ای مشترک رسیده اند که  همانا آزادی زن از قید و بند مردسالاری می باشد. مرد سالاری در طول تاریخ همواره از مذهب بعنوان قوی ترین سلاح برای استثمار بی شورش زنان استفاده کرده است.ما زنان
ایرانی با سبقهٔ تاریخی زنان لایق و قدرتمند پارسی تا کنون در مقابل تزریق سمّ اسلام به خونمان طی بیش از سیزده قرن مقاومت کرده ایم و گرچه در دوران کنونی، مبارزهٔ ما با حکومت آخوندی بواقع در تمایز با مبارزات بسیاری اززنان غربی و در مرحلهٔ دیگری نسبت به مبارزات زنان برای برابری در اروپا و آمریکاست، ولی ارزش مبارزهٔ زنانمان را بهیچ وجه نباید دست کم گرفت. ما زنان ایران با غول دو دنیایمان شاخ در شاخ شده ایم در حالیکه در غرب زنان می بایست با نئولیبرالیزم و فرهنگ بردگی آن مبارزه کنند.
بنظر من مبارزهٔ ما زنان ایرانی بار تاریخی ـ فرهنگی بسیار سنگین تری را حمل می کند و مبارزهٔ زنان غربی بار پیچیدگی اقتصادی ـ تکنولوژیکی بسیارقویتر، ولی ببینید که در هر دوی این مبارزات جنس ما و هویت جنسی ما مطرح است یعنی اگر زن نبودیم استثمار سیستمهای فوق بطور اتوماتیک شامل ما نمیشد و بطور ذاتی رنج و عذاب آنرا نمی کشیدیم.
ما زنان ایرانی در برابر الله صاحب جهان ، قرآن کتابِ دین مان و محمد آورندهٔ آخرین پیام الله و مدرنترین  دستورات اللهی هستیم. به این بارِ چندین قرن، ازنزدیک به چهل سال گذشته حکومت مطلق فقیه را هم اضافه نمايید و آنجاست که قدر جنگِ زنانمان را با هیولايی به سنگینی تاریخ می فهمیم.
همانگونه که خوانده و شنیده اید در قرآن سورهٔ احزاب، احکامی نیز برای زنان هست که خوانندگان محترم در صورت تمایل می توانند از آيهٔ  ۲۸ببعد نگاه کنند.
من امروزبا آيهٔ ۳۶ از سورهٔ احزاب شروع میکنم که چارچوبهٔ اختیارات بشریت شامل مردان و زنان هر دو را تعیين می کند: « این در اختیار مرد مؤمن و زن مؤمنه نیست که وقتی الله یا پیامبرش درموردی تصمیم گرفتند، آنها ( مؤمنین) باز هم  انتخابی در مورد آن تصمیم داشته باشند. و هر کسی از الله و پیامبرش نافرمانی کند، مسلماً از دست رفته است، از دست رفتنی روشن.»
الله بطور اتوماتیک حق انتخاب را از انسان مسلمان معتقد می گیرد و چون در مورد ما زنان لطف ویژه داشته کليهٔ موضوعات زندگی ما را خودش و پیامبرش بجای ما تصمیم گرفته اند که مبادا ما خودمان فکر کرده، احساس کرده، تحقیق کرده و با هم مشورت نموده و تصمیم بگیریم و از دست برویم و آنهم از دست رفتنی!!

درآیات ۲۸ ببعد که چند آيه مختصّ  زنان پیامبر است میرسیم به آيهٔ ۳۳ که باز فقط برای آنان بوده و آخوندها از آن برای در بند کشیدن تمام  ما زنان  استفاده کرده و می کنند:
« درخانه هایتان بمانید و خود را جلوه ندهید همچون زنان  قبل از اسلام (دوران جاهليّت). نماز بگذارید و زکات
بدهید و از الله و فرستاده اش فرمانبری کنید. الله فقط می خواهد شما را از شّر هر آلودگی خلاص نماید...»

آيهٔ ۵۹ همین سوره: « ای پیغمبر، به زنانت، دخترانت وهمسرانِمردان مؤمن بگو که چادرهای بزرگ خویش را روی خود بکشند: بدین ترتیب آنها زودتر شناخته شده و مورد تعرضّ قرارنخواهند گرفت .الله بخشنده و مهربان است.»
آيهٔ بعدی جزء موضوعاتی است که حتی در بسیاری خانواده های ایرانی وجود آن تا زمان وقوع آن بین مادر و
دختر هم  بدلیل حجب و حیا یا نگران نکردن و نترساندن دخترها مطرح نمیشد امّا برای مردان عرب نه ازموضع  علمی بلکه از بابت جنسی آنچنان مهم است که الله آنرا برای پیامبرش و مردان مسلمان توضیح می دهد:
 سورهٔ بقره آيهٔ  ۲۲۲ « و مردان از تو راجع به قاعده گی زنان می پرسند. ـ بگو این یک رنج است. در این مدّت از آنها دوری کنید و به آنها نزدیک نشوید تا پاک شوند. وقتی پاک شدند مجدداً با آنها نزدیکی کنید طبق موازین الله زیرا خداوند توبه کاران و آنها که خود را منزّه می کنند را دوست دارد.»

سورهٔ بقره آيهٔ ۲۲۳ « زنان شما کشتزارشمایند؛ به کشتزارتان هر طور و (هر وقت) می خواهید وارد شوید و از پیش برای خودتان کار کنید. از الله بترسید و بدانید او را ملاقات خواهید کرد. و این خبر خوش را به مردان
خداپرست بده!»

سورهٔ بقره آيهٔ ۲۲۶ « برای آنها که قسم خورده اند که خود را از زنانشان محروم کنند٬ یک مدت چهار ماهه باید صبر کنند،و اگر  تصمیم شان عوض شد، این قسم منتفی خواهد شد زیرا الله بخشنده و مهربان است!»
در آیات فوق که صرفاً پنج آيه از قرآن است ملاحظه می فرماييد که الله نتنها مخاطبینش را مردان می داند ـ چه میدانم، شاید زنان او را هم از راه بدر می کنند و طفلکی خود را از آتش ما حفظ می کند! ــ بلکه باریتعالی تمام  تصمیمات را برای ما گرفته: از نوک سر تا به نوک پا را با ملحفهٔ لحاف مانندی می پوشانیم، در خانه
می نشینیم، فقط به سرویس جنسی دادن به شوهر و یا در صورت ازدواجهای متعدد ـ بدلیل طلاق داده شدن توسط شوهر قبلی و یا فوت شوهران قبلی و یا در صورت بکنیزی گرفته شدن ـ به شوهران می اندیشیم و در یک کلام تمام عمر از بچگی تا روزی که هنوز مردی ما را بخواهد، تنها موضوع زن شوهر کردن است. بقيه اش هم نماز و روزه و زاييدن و شیر دادن پخت و پز و شست و شو.

اواخر دبستان بودم که همراه دايی عزیزم سر مزرعهٔ  ایشان رفتیم و بین ایشان و رعیّت روستايی (یعنی کارگر کشاورزی ) صحبتهايی در مورد «گاوی» در گرفت و من هر چه به اطراف مزرعهٔ بزرگ نگاه می کردم گاوها را نمی دیدم. روستايی بشدت از گاو ناراحت بود و دايی جانم پس از صحبتهايی که من اصلاً از آنها سر درنمی آوردم به روستايی تشر زدند که حق ندارد بر سر گاو بزند و به او پول دادند و رفتیم. در طول راه گفتم دایی جون شما گاوداری هم دارید گفتند نه، سالهاست که دیگر ندارم. پرسیدم چرا این آقا گاوش را می زند. دايی
عزیزم سرم را بوسید و گفت این احمق زنش را میزند و حالا که زنش حامله و نزدیک زایمانش است هم او را کتک زده و دیگران بمن خبر دادند آمدم آرامش کنم تا زنش بزاید بعد فکری برایش بکنیم. گفتم دايی جون اون زنش را نمیزده، گاوش را میزده، شما اشتباهی شنیدید. دايی جانم به آرامی بمن گفتند اینجا  رعیتها به زنشان
می گویند « گاو» و من پول دادم زنش را ببرد بیمارستان.
آنروز بمن شُکی غیر قابل توصیف وارد شد: برای کسی که از فامیلی می آمد که سرکار خانم ...السلطنه و سرکار خانم ...الملوک و سرکار خانم ...خانم نامیده میشدند، درست مانند این بود که به دنیای دیگری رفته و بازگشته ام.

طول کشید تا بفهمم این هیستری ضد زن در مذاهب می جوشد و قُلقُل می کند و در قرآن نفرت قلبی از زن و شهوت جنسی به زن سقف میزند زیرا دو دنیای ما را در بر می گیرد.
مسلماً الله نه مرا خلق کرده نه دیگر زنان را اما محمد و سپس همفکرانش از ما کشتزار، گاو، منزل، خانواده ووو ساختند. ما زنان ایرانی این هويت الله و قرآن و محمد و خلیفه و امام و مفتی و آخوند داده بزنان را با عقل و احساس و وجدان و شعورو توان و غیرتمان با شهامت کامل بر سر ولی سفیه و حجت الجنایت و آخوند بمثابهٔ نمایندگان جاهلیت می کوبیم  و هر چه بیشتر از این مکتب جهل و استثمار و تحقیر و توهین به خودمان فاصله میگیریم.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۶ اکتبر

--------------------------------------------------

قرآن و شیعیان.مژگان پورمحسن(23)همانطور که می دانید امر شفاعت در میان شیعیان آنقدر مهم است که من آنرا یکی از اصول مذهب شیعه می دانم بطوری که اگر « شفاعت » را از شیعه و آخوند برداریم، اصلاً اسلامِ شیعی مفهوم خودش را از دست میدهد. شفاعت پارتی بازی به روش امّت شیعه در روز قیامت است که امامان پهلوی پل صراط ایستاده وشیعیانی را که بدلیل گناهانشان از
پل رد نمیشوند، دستشان را بگیرند و به بهشت وارد  کنند. بنظرمیرسد که  این ایده با ترس و وحشت از روزرستاخیز از یکسو و گشتن بدنبالِ راهی برای حل و فصل این مشکل بزرگ ازسوی دیگر ارتبط دارد. اگر  مسلمانی حق مسلمان دیگری را پایمال کند ، مال و ثروت فردی را بناحق بخورد یا مسلمانی را کُشته یا گناهِ دیگری نماید، اسلام در این دنیا روش ها و دستوراتی برای جبران خطاها و گناهان گذاشته است ولی آن گناهانی که مخفی می مانند و در واقع در این دنیا مجازات نشده باقی می مانند  چه خواهند شد. شیعیان عرب به معاملهٔ پایاپای ـ من این دنیا به تو میرسم، تو آن دنیا هوای مرا داشته باش ـ و مردم عاطفی ایران که بجز عشق جاری در خونشان همه چیزشان را از دست داده بودند با تقدیم عشق و عاطفهٔ خویش به امامان بدنبال یاری این بزرگان در روز مبادا بوده و هستند و وحشت از جهنّم بواقع تمام زندگیشان را تحت تأثیر قرار می دهد. اگر بهشت و حوريانش مردان را بسوی الله می کشاند، تجربهٔ فردی و نه جامعه شناسانهٔ من با زنان شیعهٔ ایرانی و حتی زنان مؤمنه، ترسشان از جهنّم است. باید گفت با قرآنی که مخاطبش مردان هستند و زن موضوعيتی بجز در اختیار تام و تمام مردان بودن ندارد و همچنین توصیف حوریان منتظر این عکس العمل متفاوت قابل فهم است. بر اساس قرآن، اولاً خدا را نمیشود گول زد؛ ثانیاً تمام قدرت و زور و مال و ثروت و زن و بچه ای که در جهان خاکی تهيه شده، در آن جهان مطلقاً به درد صاحبان زمینی سابقشان نمی خورد و نمی توانند از جهنم نجاتشان داده و راهی بهشتشان نمایند. ثالثاً معامله و زد و بند با الله در این دنیا نه تنها امکان پذیر است که قرآن سفارش به این معاملهٔ پرسود می نماید ولی آن دنیا و سر پل صراط  دیگر دیر شده والله آنموقع نه مذاکره می کند نه معامله. از همه بدتر کتابی را که تمام لحظه به لحظهٔ افکار و اعمالمان از پیش از تولد تا پس از مرگمان در آن ثبت شده را باز می کند و واویلا...
مگر می شود همینطوری نشست تا روز رستاخیز و با یادی از « صمد ، پرسناژـ تیپ ایرانی » دم سرکار استواران آن دنیا را ندید و راه به خانهٔ « ليلا » در بهشت پیدا نکرد؟ اینجا ست که آخوندها، امامان شیعه را وارد گود زورخانهٔ الله کرده و آن کسانی را که حق و حساب امامان را چندین قرن بعد از فوتشان در بانک «حرمین آخوندها و امامزادگان» میریزند بکمک امامان از پل عبور داده و از جهنّم می رهانند.
حالا آیا این مهمترین دلواپسی مسلمانان را طبق قرآن میشود به این ترتیب حل کرد؟ آیا زیارت مزار امامان شیعه، پول و طلا و جواهر ریختن داخل ضریح این بزرگان ، زمین و خانه و ثروت را در اختیار موقوفات قرار دادن یا برای تعمیر و رسیدگی و زیبا سازی این اماکن صرف کردن یا برای امامان اشک ریختن یا
سینه زدن یا هیئت راه انداختن و خرجی دادن  ووو بداد آن روز مبادا می خورد یا نه؟
سورهٔ بقره آيهٔ ۱۲۳ میگوید: « و بترسید از روزی که هیچ روحی از ( روح ) دیگری سودی نمیبرد، که از او هیچ  جبرانی نمی پذیریم و هیچ شفاعتی بدردشان نمی خورد و هیچکس بدادشان نمی رسد.»
 همان سوره آيهٔ ۲۷۰ : « هر چقدر (در راه خدا ) خرج کرده باشید و یا دردل آرزويی کرده باشید، الله آن را می داند و برای نا صالحان هیچ نجات دهنده ای نخواهد بود. »
به امید اینکه یادمان نرود که صاحب الّه ـ الله ـ خودش بارها و بارها در قرآن تأکید می کند که در روز قیامت هیچ  شفاعت کننده ای نیست، مردم ما بجای پر کردن جیب آخوندها به کمک محرومان جامعه بشتابند و راه حلی واقعی و انسان دوستانه برای دردهای واقعی مردم باشند. در قرآن در سوره های مختلف برای چنین خدمتی اجر اللهی در نظر گرفته شده.
وجدان و شعورانسانی، اخلاق و معنویت نیز کمک به همنوع و رفع گرفتاری از نیازمندان را تأيید و تشویق
می کند.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۴ اکتبر



اخلاق و معنویت محصول فکری بشر است(22) مژگان پورمحسن..
..اگر به قرآن مراجعه کنیم، هدف ازخلقتِ آسمانها و زمین و آنچه در جهان هستی موجود می باشد نهایتاً خلقت انسان می باشد بعنوان شاهکارِ الله.  و هدف از خلقتِ انسان تحت آزمایش قرار دادن این موجود می باشد که آیا الله پَرَست میشود یا نه. و نتیجهٔ این آزمایش این است که به بهشت بِرَوَد یا به جهنّم.  در سوره های مختلف و آیات بسیاری
خلاصهٔ فوق گفته و نوشته شده و بر آن تأ کید شده است.
همیشه پیش خود فکر کرده ام که اَمر فوق یعنی این هدف از خلقت انقدر مسخره و بی محتواست که اگر پروردگاری باشد حتماً شعوری بیش از یک بشرِ خود پرست، دیکتاتور و یک آدم بیمار روانی دارد.
خودپرستی و آثار آن در اخلاق انسانی بشدت مذموم است و معنویّتِ  انسانی آنرا بعنوان اساس و ستون فقراتِ انحرافِ انسان از تعالی و رشد می شناسد. اینکه در کُتُب دینی که همگی افکار، ذهنیّات، خواسته ها، خیالات، آرزوها و رؤیاهای بشری هستند، ما شاهد غایتِ خود پرستیِ  خدایِ گویندگان و نویسندگانِ این کُتُب باشیم چیز عجیبی نیست  زیرا این پايهٔ تمام کج،  انعکاسِ اخلاقیاتِ تولید کنندگان آن است که خود را در مقام قُدسی میخواهند و میدانند. برایِ درک بیشتر و عمیقتر این موضوع به علاقمندان محترم  پیشنهاد می کنم با توجه به دسترسی به اینترنت و تسهیلِ فراوانِ  امکان تحقیق ، پدیدهٔ پیامبرانِ قرن بیستم و بیست و یکم در کشورها و مناطق مختلف و ادعاها و نوشته ها و رفتار و اخلاقیّات اینها را دنبال کنند و آنگاه نوشتهٔ من برای خوانندگان محترم روشنتر و واضح تر میشود.
در اخلاقِ  والایِ انسانی، خود پرستی مادر و زایندهٔ همهٔ انحرافات نظیر استثمار جنسی و جسمی و فکری، اعمال خشونت و بکارگرفتن زور، باعث استعمار و از بین بُردن آگاهانه و عمدی اندیشه ها، دارايی ها و انسانهای دیگر و هر آنچه غیر از خود می باشد، بانی دیکتاتوری و عدم تحمل افکار، باورها و انسانهايی میشود که دیدگاه و عملشان با خواسته و حدودِ مجاز از نظر دیکتاتورهمخوانی ندارد.
خودپرستی خود را مجاز به همه چیز دانستن و دیگران را بنده و برده و صرفاً خد متگذارِ خویش دانستن است.
اینکه فرد خود پرست تا چه حد بتواند با سود بُردن پیش بِرَوَد البته با تَردستی و موزماری خودش که برخی آنرا به غلط هوشیاری می نامند و همچنین شرایط زمانی ، محلّی و مردم بستگی مستقیم دارد.
خود پرستی با جمع آوری مال و منال ودارايی فراوان همراه است تا خاطر جمعی ناشی ازدراختیارداشتن وسیلهٔ
قدرت تأمین شود.

خودپرستی با خود بزرگ بینی و خود برتربینی و در نتیجه خود را از « جنسِ دیگری » غیر از بقيهٔ انسانها و
موجوداتِ « عادی » دیدن همراه است که قرآن و تصویر الله از خودش یکی از بهترین و قوی ترین نمادهای این
مادرِ دردها و بدبختی های بشر است.

خودپرستی بهیچ وجه صرفاً ذهنی و در گوشه ای از فکر و در نتیجه کوچک و بی اهمیّت نیست بلکه بصورت مادی و واقعی کارکرد لحظه به لحظه دارد. اگر قرآن را خوانده باشید در برخی آیات، الله مدعی است که بر هر قومی مَردِ نماینده ای از خودشان فرستاده. این ادعا با روابط آن دوران قبیلگی قریش و اعراب و اقوامی که به لحاظ جغرافیايی نزدیک عربستان آن زمان بودند هماهنگ است که در مذاکرات، معاملات، ارتباطات  و در جنگ و صلح، از هر قومی حداقل یک نمایندهٔ مرد حضور مؤثر در تصمیم گیری و حرکت بعدی داشت. بدین
ترتیب، وجود یک دینِ جهانی و ابدی نفی میشود زیرا اقوام بسیار متفاوتند، تاریخ و جغرافیا و زبان و فرهنگ و
باورها و کشت و کار و دامداری و پیشرفتِ ساخت و ساز و علم و هنر و در مجموع واقعیاتِ متفاوتی دارند.
امّا الله در سورهٔ آل عمران آيهٔ   ۸۵ می فرماید: « و هر کسی دینی بجز اسلام اختیار کند بهیچ وجه پذیرفته نخواهد شد و او، در عالم بالا از بازندگان خواهد بود. »
می پرسید پس چرا الله حرفش را عوض کرد؟ الله حرفش را در قرآن بارها عوض می کند. دانایان می گویند
خود پرستی با زمان ادامه یافته و تشدید شده و میتواند فجایع عظیم انسانی بوجود آوَرَد.

اصلاً چرا فقط یک عدد دین به همهٔ زبانها و همزمان نفرستاد که معضلاتِ دیروز و امروز را نداشته باشیم.
آخر چگونه قرآن و اسلام در چهارده قرن پیش باید از عربستان به استرالیا و سیبِری و آمریکای جنوبی و قطب شمال می رسید که ساکنین بی گناهِ بقيهٔ دنیا بجز بخشی از عربستانِ آنزمان، همگی در آتش خشم الله و جهنم سوزان در آن دنیا نسوزند؟
الله کاری به منطق و اخلاق ندارد. اساساً در اسلام چه مطلب مهمّی وجود دارد که در مذاهب سامی قبلی نبوده؟
عرض میکنم اینکه باید حتماً اسلام دینِ همه شود و بنابراین وسایل و ساز و کار این جهانگیری باید تأئيد شود و در نتیجه جنگ و کشتار مردم و تجاوزبه  سرزمیهای دیگران نامِ  مقدس جهاد در راه الله می گیرد، غارت و دزدی و برده و کنیز گیری و تجاوز به عنف و زندگی و روح و جسم اسیران نامِ متداول (و پذیرفته شده در   جنگها ) غنائم جنگی می گیرد و اینکه در این مسیر چه بُکُشی چه کشته شوی، بهشت برایت تضمین شده است.

الله که بقول خودش از زمان آدم پیامبر می فرستاده تا مردم را با علائم و نشانه و راهنمايی و معجزه و محبت و
خشم بسوی خودش هدایت کند، در قرآن شمشیر را تماماً از رو بسته و تعارف را کاملا کنار گذاشته و همهٔ وحشیگری و سبعیت و جنایات مرسوم عربی علیه  انسان را مُهر تأئيد اللهی زده و اشّد مجازات را در این دنیا و آن دنیا تصویر کرده و رقم زده است.

در الله  هیچ عشقی نیست. او در اوج  خود پرستی است پس دیگر به مرحلهٔ آخر رسیده که همه چیز باید برای او باشد و جان و دل و روح و جسم همهٔ  انسانها فقط تقدیم او شود و در اینصورت مجاز به همه کثافت کاری هستیم و تازه در جهانِ دیگر هم جايزهٔ ابدی می گیریم و کافیست او را قبول نداشته باشیم، حیات و مماتمان جهنم خواهد بود.
تا کنون هیچ دیکتاتوری، هیچ فرمانروا و قدرت مداری در طول تاریخ چنین سقفِ ضد اخلاقی نزده بود و نزده است. اینهمه خشم در محمد بواقع حیرت انگیز است. شاید پزشک روانکاو یا روانشناسی نام این بیماری روانی را بشناسد. من به آن خود پرستی بی نهایت می گویم که در فرهنگهای مختلف به آن معادل شیطان یا ابلیس می گویند. همان نیمهٔ تاریک و زشت انسان که می بایست با اخلاق انسانی یا همچون عیسی مسیح آنرا از بین بُرد یا بر آن مهار زد.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۲ اکتبر۲۰۱۷


کارناوال آخوندی عاشورا.مژگان پورمحسن  (21)
در بیش از سیزده قرن پیش مردی عرب ومسلمان بهمراه خانواده و چند نفر از فامیل و بستگانش از کربلا می گذشتند و توسط  تعدادی از مردانِ مسلمانِ دیگر طبق فرهنگ عربی پیش و پس از اسلام کشته شدند. اینکه مهمترین فرد کشته شده حسین نوهٔ پیامبر اسلام بود باعث نشد شورشی در میان خانوادهٔ بزرگ قریش صورت گیرد و نه انقلابی در
میان اعرابِ مسلمان. جنگ، قتل، دزدی، غارت، دزدیدن و تصاحب زنان هم قبل از پیامبر اسلام در میان اقوام آن منطقه عادی ، جاری و مرسوم بود وهم محمد در قرآن و در عمل خود پس از ادعای پیامبری بر آنها صحّه گذاشت و هم در دورهٔ خلافت چهار خلیفهٔ اوّل به این رفتار دامن زده شد که اوج آنرا در تصرف سرزمین بزرگ پارس تاریخ به ثبت رسانده است. ایکاش در ایران هم « هفتاد و دو تن » کشته و حدود همین تعداد اسیر داده بودیم و قضيهٔ ما با این اقوام وحشی پایان یافته بود.
مردم ایران نه عرب بودند نه بیابانگرد نه بُت پرست نه مسلمان. ولی هیچ امپراطوری و هیچ مردمی به اندازهٔ ایرانیان از دینی سامی ضربه نخوردند و همهٔ وجود و موجوديّت تاریخی ـ جغرافیايی، معنوی ـ مادی، فرهنگی ـ زبانی، فکری ـ هنری و ارزشی ـ اخلاقی خود را تا به امروز، نزدیک به چهارده قرن است که از دست داده اند و هنوز هم هویت خویش را باز نیافته اند. سرخپوستان آمریکای شمالی با وجود خوردن ضرباتی مشابه ما در پانصد سال گذشته باز هم با چه مقاومت و پیگیری در فکر احیای خویشند و ما ایرانیان چه بی احساس نسبت به پیوند با هویت اصیل خویشیم. بله، سرخپوستان اقوام متعدد در سرزمین های پهناور قاره ای عظیم بودند که برخی اقوام بطور کلّی نابود شدند، بله استعمارگران اینها اروپايی بودند، بله پانصد سال میشود یک سوّم درازایِ زمان استعمارگرانِ ما، بله فرهنگهای اینها در حد زندگی با و در طبیعت بوده و پیچیدگی هایِ ما را نداشته اند، بله اینها با دوران ارتباطات در سطح دنیا بسیار نزدیک ترند تا ایرانِ ویران شده و سوخته و قتل عام شده و به بردگی و کنیزی گرفته شدهٔ هزاره و قرون پیش، بله کشیشان و خواهران روحانی مسیحی چه بلاها که سَر این طفلکها و زبان و فرهنگ و ادیانشان  نیاوردند ولی باور بفرماييد آنچه سر ما آمده و می آید را امیدوارم نسلهای آینده با دست کاملاً باز در وطنمان تحقیق کنند و بنویسند از جمله آنچه بر سه نسل، نسل
 پیش ازما، نسل ما ونسل فرزندان ما آمد.
مهرگان است و به شما عزیزان، هموطنان خوب و محترم تبریک می گویم. در بسیاری از نقاط عالم که فصل برداشت آخرین محصول مهم تابستانی است کشاورزان جشن می گیرند و کارناوالهای بسیار زیبایی با مقدار کمی از محصولشان براه می اندازند و ازمردمان شهرها، ایالتها و حتی کشورهای دیگر برای دیدن و شراکت در این جشنها به محل کارناوال می آیند و لذت میبرند.
ولی در ایران برده و بندهٔ آخوند و قاری و مداح ، کارناوالِ  عزای عمومی است که شهرها همه از بازار و مغازه و ادارات و کارخانجاتِ باقیمانده تا ارتش و سپاه و مدرسه و دانشگاه و تک به تک مردم همه عزادار و سیاهپوشند و سینه زنان و اشکریزان بر سر و صورت خویش می کوبند و با قمه سر خویش ـ از پیر مرد و جوان تا نوجوان و شیر خوره می شکافند ـ و زنان ضجّه زده و غش میکنند و آخوندها اینهمه را به حُبّ پیامبر و مولا علی و فرزندش امام حسین نسبت می دهند!!
اعراب و مسلمنان عزا برای نه پیامبر نه امامان شیعه و نه خلفا ندارند و کارناوال آخوندی را بحق نامربوط با الله و قرآن و پیامبر و سنّت و حدیث می دانند. عربها و مسلمانان که بنا به قرآن به حیات دنیوی و اًخروی معتقدند و زندگی و مرگ را صرفاً در اراده و اختیار خداوند می دانند با چنین نمایشهايی آنهم تحت نام اسلام و مسلمانی بیگانه اند. آنها اصلاً عزای دینی ندارند بلکه دو عید اسلامی دارند: عید فطر را که بمناسبت یک ماه روزه داری که ماهِ بی چون و چرای تمرین معنویت محسوب میشود، جشن گرفته بدید و بازدید خانواده و قوم و خویش می روند وبه بچه ها عیدی و هدیه می دهند و یکی عید قربان که جشن پایان حج است. والسلام.
در حالیکه دهها کارناوال در دنیا سالانه برگزار میشود و بسیاری از آنها سَبَقهٔ دینی در میانِ ملل مختلف دارند هرچند که امروزه برخی بار مذهبی اوّليه را از دست داده باشند بواقع من در جهان هیچ کارناوالی به این غمگینی وبا  این درجه از حُزن و اندوه از یکسو و تا این حد با وحشیگری و سبعيت گسترده نسبت به روح وجسم خود و روح و جسم دیگران ندیده و نشنیده ام. چرا مردمی برای ابراز علاقه به سمبلی دینی ـ و جنگ او برای دفاع از خود و خانوادهٔ خود وحتی عقیدهٔ خود ـ بجای احترام مؤدبانه به او و خود درست بالعکس خود را و یاد او را شکنجه می کنند؟ آیا وقت آن نرسیده که دیوانه بازیهای چندین قرن و لات و لوش گری را کنار گذاشته ، از اجداد واقعی مان ادب، غیرت ، شرف ، اخلاق و تمدّن بیاموزیم.
من که بقول مرحوم مادربزرگم سيّد واقعی هستم و با عشق مولا علیِ خودم چندین دهه زندگی کرده ام بشما عرض می کنم کارناوال عاشورا و هر آنچه آخوند میگوید و یادتان میدهد را حقیقتاُ بجز توهین به اولياء الله
ـ اگر به آنها اعتقاد دارید ـ و تحقیر خویش ـ اگر برای خودتان احترام قائليد ـ محسوب ننمائيد.
آخوند در هیچ رده ای از حوزه با معنویت سر و کار ندارد و طی قرنها اثبات شده که از معنویّت هیچ نمی فهمد. اگر برای جراحی قلبتان خود را به قصّاب نمی سپرید، پس برای علّو روحتان، خود را به آخوند نسپرید.
مژگان پورمحسن
۲ اکتبر۲۰۱۷
عزای یک ملّت برای دشمنِ ملّی شان !
مژگان پورمحسن(20)
هزار باره ماه عربی محّرم که در آن اعرابِ بُت پرست و سپس مسلمان با هم نمی جنگیدند شروع شد و در حالیکه در کشورهای عربی هیچ خبری نیست، ایرانِ غیر عرب سراسر سیاهپوش و عزادار شد!!
ما ایرانیان در ماهِ مهر هستیم و بجای اینکه ایران بمناسبت جشنِ ایرانی مهرگان
سراسر شادی و موسیقی و رقص و صفا و محبت شود و آنها که دارند برای آنها که ندارند میهمانی بدهند و به حل گرفتاری دیگران بپردازند و آغاز پايیز را دستجمعی جشن بگیرند و فرزندانِ این میهن را با روحيهٔ شاد و قوی و لبِ خندان به مدرسه و دبیرستان بفرستند، سراسر ایران سیاهپوش میشود و مَردان سَر می تراشند و پیراهن هایشان را میدَرَند و با قمه سَر می شکافند و با زنجیرهای کُلُفت بر سر و تَن می کوبند و کودکان خاک بَر سَر می مالَند!
قدرت شیعی و آخوند برایِ از بین بُردنِ تاریخ و فرهنگ ایران و ایرانی چه نمایشنامه هايی که نمی نویسد و مَردُم را چگونه بزیرمِهمیز خود می کِشَد و اَفسار گردن دهها میلیون مَرد و زن و کودک ایرانی می اندازد! !
من در چهار ـ پنج سالگی بطور اتفاقی و برای چند لحظه یا دقیقه از لایِ دربِ خروجی منزل کارناول عاشورا را دیدم که برای تمامِ عُمرم کافی بود. انرژی ، شجاعت و جسارتِ ملتی را که باید برای رشد عقلانی و  منطقی جهت ساختن جامعه ای سالم و مُرفّه با ارزشهای والای انسانی نظیرادب، احترام، برابری زن و مرد و انسانها از هر نژاد و مذهب  بکار رَوَد تبدیل به صفی طولانی از بیمارانِ روانیِ خودزَن و خودآزارمی کنند که دیوانه وار با قمه و زنجیر بر سر و سینهٔ خود می کوبند و هر چه بیشتر خون از دست میدهند خود را بیشتر ارضاء می کنند و جمع را نیز!! بدین تَرتیب آخوندِ بیشعورِبی فرهنگِ بیسواد  سوارملتی چندهزار ساله با
فرهنگی غنی و صاحب اولین بیانیهٔ حقوقِ بشر میشود!!
ایرانی تا هویتِ آخوند ساختهٔ خویش را با شعور و عقل و فکر از خود نَزُداید و آخوند و آخوندیسم را فکراً و عملاً از وجود و زندگی خود بیرون نریزد مسلماً عَنتَر دلقکی بنام ولی فقیه و آیت الله و حجت الاسلام و سیّد و آخوند باقی خواهد ماند و از هویت انسانیش تهی می ماند.
پرچمهای سیاهِ جهل را پاره کنید، لباسهای سیاهِ عزا را در آورید، گریه و سوز و گداز و ناله را کنار بگذارید، به کمک و دستگیری هموطنان محروممان و کارتن خوابها و گورخوابها و بچه های کار در خیابانها بروید و با تمام قلب و امکانات مادی و معنوی تان به یاریشان بشتابید و مطمئن باشید که در انجام این مسئولیت باید وجودتان را مرتباً پاک و پاکیزه تر کنید و انسانیّت را در جسم و روحتان تقویت نماييد. بدین ترتیب به همهٔ اهداف خودتان از نیّت پاک، عملِ خیر و اجر دنیوی و اُخروی دست یافته اید.
اینکار بهتر نیست؟
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۲۷ سپتامبر



از کودکی روی اختلافات سطح زندگیِ افراد و خانواده ها، کمبودهای عده ای از مردم بسیار حسّاس بودم زیرا
این کمبودها را رنجی دائمی برای محرومین می فهمیدم. خودِ من جزء اقشار محروم نبودم و این موضوع باعث میشد که در سنین بالاترفکر و احساسِ مرا بسیاری درک نکنند. آخر کم نیستند

کسانی که فکر می کنند که« خانم، شما که دردی نداری، ماشاء الله سالم و مُرفّه و خوشبختی. چکار داری به بدبخت بیچاره ها؟»
آن دردی که در کمال سلامت و رفاه و آسایش از آن بیش از نیم قرن پیش رنج می بردم، امروزهم بقول فرانسه زبانها در « سن قابل احترام »  با ضریب چند میلیون برابر رنج می بَرَم زیرا فقر و کمبودها، ناراحتی ها و بیماریهای مَردُمِ عزیزم میلیونها بار بیشتر و بیشتر شده. وقتی ویدئویِ دستگیری دختران جوانمان را که از ته دل فریادِ « مامان مامان » میکشند و خود را بزمین میکوبند را میبینم که طفلکی ها می خواهند خود را از دست زنان دژخیم و تو سری خوردهٔ بسیجی نجات دهند، فقط دلم میخواست آنجا بودم تا از زن و مَردِ بسیجی چیزی بجز هیکلی شکسته چیزی باقی نمیگذاشتم. باز هم به دخترانِ عزیزم در داخل و خارج ایران تأکید میکنم، به پدران و مادران محترم سفارش می کنم، ورزشهای رزمی برای ما زنان و «جنسِ ضعیفِ قرآنی»  الزامی هستند و نترسید، چیزی از ظرافت و زنانگی کم نمیشود ولی خیلی توانمندیها اضافه میشوند.

برویم سر کتابِ آسمانی که الله برایِ هدایت اعراب به محمد ارسالِ جبرئيلی ( سیستم اینترنتِ اللهی در هزاره هایِ پیشین) کرده است و با کشتار و خون و تکه پاره کردن ایرانیان و سوزاندن و سَر بریدن و قتل و از بین بُردن حرث و نسل هموطنان و اجدادِ ما به ما هدیه شد و چون بَرِکَت اللهی ـ عربی بود، زنان و دختران و پسر بچه هایمان را به بَردگی جنسی و جسمی به تاراج بُردند و سَرِ بازارها فروختند. حالا ببینید با تجسّمِ چنین صحنه هايی چه طوفانی در وجود من و زنانِ غیرتمند دیگر بَر پا میشود.
بله، بَر خانه و خانوادهٔ ما ـ ایران و ایرانی ـ این گذشت و در حالیکه هزار هزار خواهرانِ واقعی ما و کودکانِ آنها را به زورو با خشونت تمام دربازارهایشان به قیمت ۶۰ درهم به فروش میرساندند و سهم خلفا و بزرگان اسلام را نیز از ثروت و پول وزن وکودک تقدیم می کردند، هیچگاه آنان که ما  معصومین و اِمامانِ شیعه و  سیده العالمین می خوانیم حتی انگشتی بعلامت اعتراض به این همه ظلم و جنایت بلند نکردند. حتی صدایشان در نیامد که مگر میشود اخلاقِ بَرتَرِ دین اسلام را که ادعّا می کنیم،  با داغ و درفش و برده و کنیز گیری از مردمان دیگربه آنها معرفی کرده وبِباورانیم؟
نه، هرگز حتی « زنان و دختران پیامبر » که در امنیّت کامل و احترامِ تمام عیار در فرهنگ عربی ـ اسلامی می زیستند٬ برای دفاع از زنانِ بغایت مظلوم و فرزندانِ معصومِ ما کوچکترین اعتراض یا اقدامی نکردند. آنوقت زنان ما از ایران پایِ پیاده تا عراق می روند تا سر مَزار این دشمنانمان حاضر شوند و از زیارتشان فیض بُرده و ازآنها برای بخشایش خود و خانواده شان درآن دنیا شفا عت بگیرند!!!
براستی که فریب خوردگی مَردُم ایران بی نظیر است. کدام ملتی با استعمارگرانِ خویش چنین می کند که ما ایرانیان می کنیم که حتی قرنها بعد از جنایاتِ بَر سَرِ اجدادمان آمده، فوج فوج به پا بوسِ استعمارگرانِ قرنها پیشمان برویم وهر چه پول و طلا و جواهر داریم را درون محفظه ای  بنام ضریح روی قَبرِ این دشمنانمان بریزیم و با گریه و غش و ضعف از آنها طلب حلالیّت کنیم و بگوییم « ایکاش با شما بودیم»!!! « ایکاش غلام و کنیزِعلی و امامان بودیم» !!! شما را به پروردگارِ هستی قَسَم اصلاً مفهومِ این حرفها و این کارها، این آرزوها  را ما می فهمیم؟  اصلاً می دانیم که اینچنین است  که آخوند بَر پُشت همهٔ ما سَوار است و چهار نعل می تازد وهر جنایتی می کند ملت بلند نمیشود. آخر آخوند پلید ذهن و روح و فکر و جسم را یکسَره فرو داده.قرآن یادم نرود سورهٔ احزاب آیات ۲۸ تا ۳۴ مربوط به زنان پیامبر است : آی پیامبر! به زنانت بگو« اگر این دنیا و ظواهرش را میخواهید پس بیاييد! من بشما ( امکاناتش) را می دهم که از آن لذت ببرید و شما را آزاد میگذارم (طلاق میدهم ) بدون هیچ صدمه ای.آيهٔ ۲۸ولی اگر الله را می خواهید و پیامبرش و روز واپسین را، الله از میانِ شما برای نیکوکاران پاداش عظیمی تهيه دیده است. آيهٔ ۲۹
ای شما زنان پیامبر! آنکس در میان شما که به فسادِ بَرخیزد و اثبات شود، این  (زن) مجازاتش دو برابر خواهد بود. و (انجام) اینکار برای الله ساده است. آيهٔ ۳۰
و آن زن از بین شما که کاملاً تسلیم الله و پیامبرش میباشد و کار نیکو می کند، ما پاداشِ او را دو برابر میکنیم، و ما برای  او پاداشِ سخاوتمندانه ای تهيه دیده ایم. آيهٔ ۳۱
ای شما زنانِ پیامبر! شما با هیچ زن دیگری قابل مقایسه نیستید...آيهٔ ۳۲
در خانه هایتان بنشینید و خود را همانند زنان در دورانِ (پیش از اسلام ) جاهليّت جلوه ندهید و....آيهٔ ۳۳

محمد در عربستان ادعای آوردن دین آسمانی می کند که خدای آن حُرمت فوق را برای همسران پیامبرش قائل است که « همچون دورانِ جاهليّت» بیرون نیایند و محمد همچون دوران جاهلیّت وقتی در جنگی مَردی کشته میشود زنِ او را « صاحب » میشود و خلفای اسلام  زنانِ محترم ایرانی، متأهل و مجرّد، مادرِ شیرده را با نوزادش ، از هر دین و آئينی  همچون دوران جاهلیّت بر سر بازارها می فروشند و همچون دورانِ جاهلیّت کودکانِ دختر و پسر را به بردگی جنسی و جسمی می گیرند و « تصاحب » می کنند و همانطور که در نوشته های قبلی با آیات مربوط به ازدواج آمد، قرآن محدودیّت سنّی برای رابطهٔ جنسی مَرد تعیین نکرده.
نمودش محمد با کودکی بنام عایشه ازدواج می کند که در دوران خاطر خواهی باصطلاح ـ پستانک ـ بدهان بوده، موقع عقد ـ کودکستانی ـ بوده و در موقع ازدواج دبستان را شروع می کرده. این ازدواج نیز مثل بقيهٔ کارهای محمد، مثل نماز و عبادتش، مثل حج و جهادش، همه به دستور و اِذن و تأيید الله صورت می گیرد. و شهوت این الله هم چنان است یا بنده اش ـ مَرد ـ را آنچنان بیمارِ جنسی خَلق کرده که عافیتش نیز دخترکان باکره و پسرکان نونهال است.
چنین کَسی می خواهد نِماد اخلاق برایِ مَن و ما باشد. اگر در دوران او بودم و مانند دیگر زنانِ اسیرِ ایرانی بَرده شده بودم ، حتماً خواسته بودم با پیامبر این دین ازدواج کنم و به اصرار خودم را به او می رساندم و در دَم، هموطنانم را از شّر چنین بی سَرو پايی رهای رها می کردم. حیف که زنان هموطنم که بسیاری همین روحيهٔ اصیل ایرانی را داشته اند دستشان به رأس مکتب نرسید. فکر نکنید شوخی می کنم، در دورانِ ما هم رهبر یک سِکت غیر ایرانی دختران  گُلِ باکره ۱۳ ـ ۱۴ ساله را هر شب به « معراج» میبُرد. از لحظه ای که خبردار شدم آرام و قَرارم بُرید. خوانده بودم که بسیاری از هوادارانش تحصیل کرده هستند. از راههایِ مختلف برایش پیغام دادم که آمادهٔ دیدارش هستم ولی اگر باخت مسئولیتش با خودش است و گفتم مثل همیشه دستِ خالی میروم. هیچ جوابی نیامد ولی پس از مدتی رهبر از سَر و صدا افتاد. می دانستم نه از ترس من بی صدا شده و نه مُرده و نه دستگیر شده تا اینکه روزی یکی از هوادارانِ سابقش بمن گفت: کُلاً فضا برایش در اینجا خوب نیست.
با تعجب گفتم این فَرد که در مصاحبه هایش که در تلویزیون دیدم و سخنرانی هایش که خوانده ام همیشه گفته اینجا بهشت اوست و در هیچ کجا احساسِ آزادی و راحتی به اندازهٔ اینجا نمی کُند. آن فرد خندید و گفت: مدتی بود فضا بَرگشته بود ....

پس عزیزانم، فضایِ تنفسّی آخوندها را ببندیم، دکّانهایشان را تخته کنیم، حَرَمهایشان را خالی کنیم، در جیبهایشانبجز نفرت که حقشان است هرگز پول و طلا نریزیم، در هیچ مراسمی دعوتشان نکنیم و راهشان ندهیم، در هیچ جمعی که حضور دارند وارد نشده وننشینیم، در برخورد با آنها « سلام حاج آقا» نگفته و روبرگردانیم و تا آخرین حدّی که می توانیم وجودمان را از این دین و آئين وحشی و رسوا پاک کنیم. از الله اش تا پیامبر و خلیفه و امام و آخوندش چیزی جز خطرناک ترین نوع بیماران روانی نیستند.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۲۵ سپتامبر۲۰۱۷




 قرآن و تضادهایش.مژگان پورمحسن(18) 
اینکه جهانِ هستی با میلیاردها سیّاره، میلیاردها موجود زنده و میلیاردها انسان چرا و چگونه و طی چه پروسه ای بوجود آمده و سَرانجامِ این موجودات چه خواهد شد برای دانشمندان، فلاسفه و قدرت مَداران کما اینکه در حد ذهنی هر انسان بصورت فردی در طول تاریخ سؤالی
دائمی و برای اکثرِ انسانها با نگرانی ، تشویش و حتی وحشت همراه بوده است. ادیان اللهی که مدعّی آمدن از سوی تنها خالق هستی میباشند قاعدتاً دقیق ترین و
درست ترین پاسخ به این سؤالات را می دهند.
در سورهٔ النساء ( زنان ) دیدیم که الله به ادعای خودش در قرآن در اوّلین آيهٔ این سوره، بوجود آمدن زن را از جسم مَرد اعلام می کند که پیش از این در نوشتهٔ کوتاهی بطور خلاصه به آن پرداختم.
در سورهٔ النَحل ( زنبورها ) آيهٔ ۴ الله میگوید که « او مَرد را از یک قطره اِسپِرم خلق کرده...». این بدان مفهوم است که ِاسپِرم مَرد درجای دیگری که بهشت نامیده میشود وجود داشته و به زَن نیز هیچ احتیاجی نبوده و مَرد پس از اوّلین خلقت میتوانسته مثل بَرخی دیگر موجودات، خود را باز تولید نماید. پَس بوجود آوردنِ زن به چه دلیل بوده است و چرا این زن است که باردار میشود و نُه ماه این بار را بُرده و سپس با دَرد جانکاه وضع حمل کرده و بچه را بدنیا می آورد؟ الله پاسخ نمی دهد.
سورهٔ الکَهف ( غار) آیهٔ ۳۷ قرآن می گوید: « ...کافری تو به آن کَس که تو را از خاک و سپس از اِسپِرم آفرید و بالاخره تو را بشکل مَرد درآورد؟ » در اینجا خلقت مَرد تغيیر کرد، یک مرحلهٔ خاک ابتدائاً و یک مرحلهٔ شکلِ مَرد در آخر اضافه شد. فکر نکنید داستانِ خلقت انسان آخرِ سر سه مرحله ای باشد. با الله باید صبور بود.
سورهٔ سوّم قرآن آل عِمران ( خانوادهٔ عِمران) آيهٔ ۶: « اوست که  به شما در رَحِمها شکل می دهد همانگونه که خود می خواهد...» این آیه آدم را در رحِم مادر جای داده که به واقعیتی که چندین هزاران سال است انسانها در بدنیا آمدن نوزادی تجربه کرده اند نزدیکتر است.
آيهٔ ۳۹ همین سوره، فرشتگان اللهی به ذکریا پیامبرخبر خوش پدر شدن را می دهند و آيهٔ ۴۰ میفرماید:
« ذکریا گفت بار اللها من چگونه صاحب پسری میشوم درحالیکه امروز به پیری رسیده ام وزنم نازاست؟ الله پاسخ داد اینچنین. الله برهرکارقادراست.» ملاحظه می فرماييد که در این آیه خلقت بشر نه از خاک است و نه اسپرم و نه زن دخالتی دارد.
دو خط پايينتر آیات مربوط به حضرت مریم است که اینبار خلقتِ مسیح با هیچکدام از خلقتهای قبلی نمی خواند:
اینبار فرشتگان به مریم ( که هرگز دست مَردی به او نخورده است ) مژده می دهند که صاحب پسری خواهد شد و نامش را عیسی المسیح بُگذارد و در مقابل حیرت مریم الله پاسخ می دهد « اینچنین است!... الله هر چه بخواهدخلق می کند. کافیست بگوید باش و آن چیز بلافاصله هست.» اینبار برای خلقت هیچ چیز یا فردی لازم نیست بجز مادری که بچه را بدنیا بیاوَرَد.

لطفاً چند دقیقه از باورها و اعتقاداتتان بیرون آمده و خود را صرفاً یک انسان جدی و محقق علمی تصوّر کنید که آشنايی مسلمان به شما می گوید برای فهم چرايی و چگونگی و هدف غايی هستی منجمله انسان، سَری هم به قرآن بِزَن که بصورت دقیق همه را توضیح داده. فکر می کنید با همین چند آیه در مورد خلقت انسان به چه نتیجه ای می رسید؟ و بعنوان یک آدم جدی و اهل علم چقدر انرژی برای گرفتن پاسخ سؤالهایتان از الله و قرآن و محمد صرف خواهید کرد؟
قرآن ادعا می کند که در کلام الله هیچ تضادی وجود ندارد و اکثریت مسلمانان ـ اعم از اینکه قرآن را خوانده یا هرگز نخوانده باشند به این مدعا باور داشته و در قبال چنین متنی رگ گردنشان به اندازهٔ یک شلنگ ورم کرده و باصطلاح به رَگِ غیرتشان بَر می خورَد. در پاسخ ایشان فقط یک کلام میگویم: مطمئن باش که اگر غیرت داشتی و غیرت داشتیم مملکت باستانی خویش و مَردم بی پناه خود را دو دستی تقدیم کثیفترین جانورانِ موجود در وطن نمی کردیم که جهنم قرآنی را زمینی و عینی کنند و نام آنرا بگذارند جمهوری اسلامی و حکومت ولی فقیه .
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۱۹ سپتامبر ۲۰۱۷



 قرآن و ما زنان ایرانی(هفده).....مژگان پورمحسن
در اساطیر پارسی نیمی از خدایان زن هستند که از این میان مهمترینِ آنها آناهیتا می باشد. آناهیتا خدایِ آبها،خدای باروری، عشق ،مادری و همچنین خداوندگار پیروزیست. معابد بسیاری در نقاط مختلف پارس به عبادت آناهیتا اختصاص داشته و در دورهٔ هخامنشیان پرستش آناهیتا ومیترا ( پسر آناهیتا و بدون جنسیّت) ـ خدای قضاوت ـ به اوج خود
رسید.سپس در دورهٔ ساسانیان بود که دین زرتشتی دینِ رسمی و اجباری امپراطوریگردید. در این دین نیز تعداد خدایان مَرد و زن و مقدسّین مَرد و زن برابرند. در میان شش فرشتهٔ نگهبان اهورا مَزدا سه تا از جنس مَرد می باشند که بهمن، اردیبهشت و شهریور نام داشته و سه تا از جنس زن هستند و سِپندارمذ، خُرداد و اَمُرداد نامیده میشوند.
در چنین زمینهٔ عقیدتی و ایمانی بیش از ششصد ساله، سپاه اسلام با قرآن کتاب آسمانیش وارد میشود و البته خدایش الله تعریف خود از زن را مشخص نموده و رابطهٔ مَرد جنس بَرتر به کلام قرآن، با زن جنس ضعیف تصویر گردیده و با کلمات و لَحنِ کاملاً واضح توضیح داده شده.
در نوشته ای قبلاً به « خلقت زن » بگفتهٔ الله در قرآن پرداختم و امروز به آیهٔ دیگری می پردازم.
پیشاپیش از کليهٔ خوانندگانِ محترم بخاطر فرهنگ قرآن دراین آیه پوزش می خواهم.
سورهٔ البَقَرَه بفارسی گاوماده معنی می دهد. دوّمین سورهٔ قرآن و دارای۲۸۶ آيه میباشد. در این سوره به موضوعات بسیاری در پهنه های مختلفی اشاره شده منجمله آیات ۲۲۱ و ۲۲۲ و ۲۲۳ مشخصاً به رابطهٔ زن و مرد مربوط میشود و مثل بقيهٔ قرآن البتّه مخاطب مَردان هستند.
من فقط به بخش اوّل از آيهٔ ۲۲۳ می پردازم: « زنان شما بمنزلهٔ یک کشتزار برای شما هستند، به هر صورت و( هروقت ) خواستید به کشتزار خود بروید...»
کشتزار به تکّه زمین کِشت شده یا تکه زمینِ مخصوصِ کِشت و یا زیرورو کردنِ عمیقِ زمین گفته میشود.
بنابراین الله به مَرد میگوید جسم و جنسیّت زنانش چیزی شبیه تکه زمینی قابل کِشت است که بهر شکلی و هرموقعی مایل بود میتواند این تکه زمین را شخم بزند. این رهنمود الله برای ارتباط جنسیِ مرد با زنانش میباشد.
باز هم با پوزش از خوانندگان من با این آیه، تصویرِ گاوی وحشی در مقابلم می آید که پایش را محکم بزمین میکوبد و میکوبد... این رهنمود الله برای نزدیکترین رابطهٔ زن و مرد و همبستری آنهاست.
با چنین دینی است که گاهی که بالاخره خبر درز می کند میخوانیم که در روستاهای کشورمان  یا در پاکستان و افغانستان و عراق و دیگر کشورهای مسلمان،  عروسِ جوان در شبِ عروسی ( حتماً زیر تاخت و تازِ صاحبِ زمین) فوت کرد.
حال ببینید در جنایت نَبَویِ ازدواج با کودکان چه خبر است....
حالم از اینهمه جنایت الله و قرآن و محمد بهم می خورد. بروی همه شان تُف باید کرد که ملتّی متمدن را با دینی وحشی تر از دینهای سامی پیشین آلوده ساخته و کثافاتِ جمع شده در بیابانگردان وحشی عرب را بعنوپنِ آخرین و ماندگارترین پیام اللهی به ملت بزرگ ایران با شمشیر و خون و کشتار و تجاوز و قتل و دزدی و غارت و به بَردِگی گرفتنِ زنانِ زیبا و بی گناه ایرانی تحمیل کردند.این آئين را نفر به نفر با استواری و جدیّت تمام از خود بِزُدائيم.
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۱۶ سپتامبر ۲۰۱۷







شانزده -اصول و پرنسیپ های ما ایرانی هستند نه اسلامی ( شمارهٔ ۲)

مژگان پورمحسن

یکی از تجربيات زندگی در کشورهای غربی، آشنايی از نزدیک با انسانهايی است که از اقصی نقاط عالم آمده و 
همکلاس یا همکار یا همسايهٔ ما هستند و در نتیجهٔ برخورد با آنها، تا حدودی با فرهنگ آنها آشنا می شویم.من با مسلمانانِ کشورهای
مختلف زیاد برخورد داشته و دارم و بجز افراد بسیار معدودی، این مسلمانان ـ زن یا مَرد ـ اولّین جملهٔ معرفی خودشان « من مسلمان هستم » می باشد و سؤال اوّلشان « شما مسلمان هستید؟» می باشد. این نوع اظهار هویت بقدری برای من عجیب و زننده بود که بفکر فرو رفتم.
چه سعادتیست که ما ایرانیان هیچگاه خود را بر اساس دینمان یا بی دینی مان معرفی نکرده و صرفاً ایرانی بودن و هموطن بودنمان مطرح است و با غیر ایرانیان نیز صرفاً خود را ایرانی معرفی می کنیم. تصوّر ننمائيد که این 
موضوع کوچکی است. اعلام هویت اعلام عمق وجود و اصالت فرد است و من چقدر افتخار می کنم که ملّت ما پس ازچهارده قرن حُقنه کردن مسلمانی، تنها هویت خود را ایرانی بودن خود می داند و با شنیدن نام ایران احساس نزدیکی می کند.
پیامبر اسلام و خلفایش و حکومتهای اسلامی بعدی توانستند امّت مسلمانِ عرب را از عربستان تا تمام خاورمیانه و آفریقا و اروپا گسترش دهند و اقوام بسیار و ملتهای متفاوتی را مسلمان و عرب نمایند. باعث سرافرازیست که ما عرب نشدیم و اصالتِ خود را حفظ کردیم و می رویم تا دین محمدیشان را نیز از ایرانمان پاک کنیم.
اگر ایرانی مهربان و درمهمان نوازی بی همتاست اینرا از هزاران سال تاریخ مردمانش دارد نه از اعراب مسلمان که خانه و کشورش را غارت کرده و مردانش را کُشتند و زنان و فرزندانش را به بردگی بُردند. 
از هر خارجی که به ایران مسافرت کرده، از هر ملیت و دین و آئين و سّن و نژادی بوده شنیدم که از مهربانی و مهمان نوازی استثنائی ایرانیان حتی کسانی که اتفاقی به آنها برخورده بودند چقدر تعریف و قدردانی کرد. محبت ایرانی نمونه است و این برجستگی اخلاقی دردرازای تاریخمان زیباترین و خالص ترین احساسات را در زندگی و در شعر و ادبیاتمان به وجود آورده که هر خوانندهٔ شعرمان را تحت تأثیر قرار داده و دگرگون می کند.
ما از این عشق بی بدیل از تولّد تا مرگ سیراب میشویم که هنوز هستیم وگرنه اسلام که بودمان را نابود کرد.
اسلام انسانیّت ما را گرفت و ایرانی را به مسلمان تبدیل کرد تا مادرخواستار اعدام فرزندش شود و برادر خواهرش را لو دهد و بزیر چنگ کثیف و آلودهٔ آخوند و پاسدار بیندازد. الله و قرآن قلب رئوف ایرانی را چنان سنگ کرد که برای دیدنِ اعدامِ آدمی جمعیت جمع شود و زن و کودک به تماشا بایستند. 
این مردم را دستور قرآن برای کشتن و سر از تن جدا کردن و تجاوز به دختر قبل از اعدام که به بهشت نَرَوَد،
اینطور بی تفاوت به زجر و شکنجه کرد. وگرنه اصالت ما در خوبی و گذشت است که خدای عشق آموزش آنرا
می دهد. ما قرآنی نیستیم که انتقام بِکِشیم. انتقام یکی از اصول و پرنسیپ های قرآن و محمد است که الله شان در
اکثر سوره ها به آن سفارش کرده. انتقام نه تنها در زمین جاریست که تازه پس از مرگ نوبت انتقام فرشتگان الهی و خود الله است. باید خشم، خشونت و حس انتقام جويی تا کجا باشد که پروردگار اسلام مرز انتقام گیریش از بَشَرِ میرا تا بینهایت باشد! 
من به این الله برآمده از ذهن و روحِ محمّد نه صد در صد که بینهایت در بینهایت کا فرم. 
خدای من عشق است و نمازش عشق و محبت و روزهٔ دائمی از خشم و حرص و نفرت و انتقام. 
این اصول و پرنسیپ های ایرانی است که از رود جاری و زندهٔ تاریخ بما رسیده است.
ایرانی باشیم
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۱۴ سپتامبر۲۰۱۷
شماره پانزده 

-اصول و پرنسیپ های ما ایرانی هستند نه اسلامی  
مژگان پورمحسن
دوستی از من پرسید « تو که همیشه خداپرست و مؤمن بوده ای، تو که اهل گناه و معصیت نیستی، تو چرا اجرت را در آن دنیا میسوزانی؟ » با تشکر ازاین سؤال، به ایشان عرض کردم چون این سؤال و پاسخِ آن می تواند برای دیگران هم مفید باشد پاسخ را در نوشتهٔ کوتاهِ بعدی می نویسم.تا آخوندها جای سنتی خویش را حفظ کرده و در حوزه ها متمرکز بودند و قدرت سیاسی، دیپلماتیک، نظامی، اقتصادی، قضايی، علمی، فرهنگی، اجتماعی ووو را در ایران بدست نگرفته بودند، معدود افرادی  مثل من بدنبال کشف خداوند بوده و « کنجکاویِ قرآنی و اسلامی » به اندازه ای داشتند که بقول معروف بخواهندقرآن را بفهمند و درک کنند. جالب بود که هر آدمی هم که سرش را در قرآن میکرد چون بدنبال « راه حل » میگشت و در قرآن نبود، این کتاب و اسلام را به رأیِ خود تفسیر می کرد. یکی از قرآن مبارزات ضد استعماری در می آورد! دیگری مبارزات ضد استثماری ! آن دیگری جنگ چریک شهری! آخوند مرتجع هم مبارزهٔ ضد کمونیستی! زنانی ازقرآن رهايی زن از نظامِ مَردسالاررا کشف می کردند!  خلاصه این اللهِ بیچارهٔ یک گوسفند چرانِ عرب درچهارده قرن پیش می بایست به واقعیّات جهانِ چهارده قرن بعد جواب دهد و این آغازانحرافی بود که ایران و ایرانی را برباد داد. در این جهنمی که ساختیم همگی آنهايی که زنده و شاهد و قادر بودند حداقل به اندازهٔ یک نفر مسئول بوده و هستند. آنهايی که خاکِ پاکِ ایران، این سرزمین ایزدی را با جنایات و وحشی گری، عقده گشايی و سادیسمشان تبدیل به گورستان نسلها و شوره زار فصلها کردند مسئولیت چند برابر دارند. مسلمان مؤمن و مؤمنه مسئولیتش بسیار بیشتر از لات و لُمپنی است که «کارش » ایجاد مزاحمت برای دختران مدرسه ای بود و در شب عاشورا پیراهن سیاه می پوشید و برای امام حسین اشک میریخت و ظهرعاشورا سَرو نیم تنه اش را با قمه و زنجیر غرق خون میکرد که چرا در رکاب سرور شهیدان نبوده! 

قرآن برای ما ایرانیان می بایست همیشه در طاقچه می ماند و بهنگام سفر روی سَر مسافر گرفته میشد و در عید نوروز مادر بزرگ یا پدربزرگ در لابلایش اسکناسِ دوتومانی نو میگذاشتند و به بچه ها و نوه ها دَشتِ لای قرآن می دادند که بَرِکت داشت و همه با جدیّتِ تمام به این برکت اعتقاد داشتند. در ماه رمضان، آنهايی که  اهل روزه گرفتن بودند و مؤمن به این دین بودند شاید چند صفحه ترجمهٔ فارسی قرآن یا کتاب دعا را می خواندند.

در روز عقد یک زوج عاشق هم جمعاً پنج دقیقه یک آخوند خودی و آشنا به فامیل را می آوردند که خطبهٔ عروس و داماد را بخواند و شنیده بودم در مراسم فوت در مسجد نیز یک آخوند واعظ را دعوت می کردند که بالای مِنبَر رفته و وعظ کند. یادم هست با آخوندی که به عروسی های فامیل ما می آمد با علاقه و احترام برخورد می کردند و از وُعاظی هم که در فوت ها می آمدند با احترام و تقدیرصحبت می نمودند. 



بنظر من اگر دین و الله و قرآن و پیامبر و امامان شیعی و آخوند در زندگی مردم ما در همین حدود مانده بودند حد اقل چند صد سال یا چند هزار سال دیگر ماندگاری داشتند امّا پس از حکومتِ مطلقهٔ آخوندیِ این چهل سالِ 

اخیر، فکر میکنم دیگر نه از قرآن و اسلام اثری مانَد و نه از آخوند و حوزه و دکان هایشان.اگر دروغها، جنایات و ظلم و ستم هايی را که ظرف این چهل سال آخوندها به ضرب الله و قرآن و پیامبر و امامان و احادیث و امام زادگان و در یک کلام دینِ اسلام سَرِ مَردُمِ ما آوردند را  میشد روی صفحه ای ثبت و پهن کرد من فکر می کنم مساحتش به گستردگی مساحتِ اکثریّت قاره ها با هم میشد.

زیبايی اسلامِ ایرانی از اسلام نبود بلکه از عمق تمدّن و فرهنگ اصیلِ ایرانیِ ما بود.

خداوند ما ایرانیان که اللهِ اِسلام نیست. خداوند ما عاشق همهٔ مخلوقاتش است و چون این عشق در تمام موجوداتِ جاندار وجود دارد، به هیچ کدام از این موجودات نمی شود آزار و رنجی رساند یا موجبات ناراحتی و ترس و وحشتشان را فراهم کرد. 

انسان و خدا عاشق و معشوقند و البته خدا عاشق مطلق و باوفاست و ما انسانها عاشقانِ بسیارنسبی  که گاه فراموش می کنیم از این عشق آمده ایم و « او» با ماست و ما را هرگز تَرک نمی کُنَد و تنها نمی گذارد.



در پاسخ آن دوست عزیز عرض می کنم من همچنان به خدایم که تعریفش مختصراً آمد و مختصاتش با الله محمد هیچ شباهتی ندارد، محکم و استوار معتقد و مؤمن هستم.  در پهنهٔ چنین اعتقادی سعی می کنم تا حدّی که توان

دارم به اصولم عمل کنم بدون اینکه انجام آنرا به کسی حتی توصیه کنم. چرا؟ زیرا به پرداختِ بهای سنگین برای عمل به آنها ازیکسو و صرف میزان انرژی برای دَرک و فهم شخصی آنها از سویِ دیگرآگاهم. نه شخص بخصوصی پیامبر آن است که ظرف چندین و چند هزاره تاریخ ساکنان فلات ایران تا تشکیل سرزمین و کشور و امپراطوری و تا به امروز، این ایزد و پروردگار در اذهان و قلبها چرخ خورده و بَرآمده و فرورفته تا با قلب و روح من درطول عمری که هیچ نمی دانستم و نمی دانم چقدر باشد عجین شده. 



امّا گناه و معصیت. بر اساس قرآن من بدترین و بزرگترین گناه را انجام داده و می دهم و آن را الله خودش بزبان مبارکش فرموده: « آنها که به الله ایمان نمی آورند و برایش شریک می گیرند در قعر جهنم میسوزند.»

خوب، من که اصلاً الله را باور ندارم و لابُد الله خیال می کند که من خدایم را شریک او می دانم!! 

الله که اعتماد به نفس کم ندارد: فقط اواز ازل بوده و تا به ابد خواهد بود. از آنزمان که هیچ نبود ( هستی وجود نداشت؟) تا آنزمان که هیچ نخواهد بود ( هستی وجود نخواهد داشت؟).



امّا الله می گوید به ما دو بلیط داده و بهتر بگويیم زورچپان کرده هر چند اصلاً نه خواستارش بوده ایم نه خریده ایم و هزار بار هم آنرا پس فرستاده باشیم. بلیط اوّل زندگی این دنیاست که بالاخره با مرگمان کلکش کنده میشود. خیر قربان، الله بلیط دوّم را حُقنه کرده که اینبار دیگر مرگ هم نداریم که بالاخره کلکمان کنده شود و پودر شویم. خیر اللهِ  محمد، خودش وجود و موجود غریبی است و مسلماً به ذهن مضطربی رسیده که در سفرهایش از ذهنیّاتِ فراعنهٔ مصر با خبرگشته و داستانِ خدایِ آدم و ابراهیم ووو موسی وعیسی را شنیده و به سیمِ آخرِ آرزویِ همهٔ آنها زده: ما  جاویدانیم و همیشه خواهیم بود.



خدای من چون عاشق مخلوقاتش است نه لوس است ونه سادیسم دارد که بابت چهل ـ پنجاه سال یا هشتاد ـ نود سال عمرِیک  فلک زده ای او را تا بینهایت آزار دهد نه دسته گُل نثارش نماید. این نوع نگاه متعلق به روحِ بسیار پریشانیست که دستاوردهایش نیز از آخوند و طالبان و داعش و وهابی و شیعه و سنّی آن در مقابل چشمانِ همهٔ جهانیان بخصوص در هر روزهٔ زندگی ما ایرانیان قرار دارند.

 انقدر از مرگ نترسیم. همه می میرند.تمدنهای قدیمی در این زمینه آرامش بخش ترند تا اسلام. 

ادامه دارد



جاوید ایران 

مژگان پورمحسن

۱۳ سپتامبر۲۰۱۷




 قرآن و ما زنان ایرانی(شماره چهارده)مژگان پورمحسن
اگر در برخی از قاره ها و مناطق دنیا، الله و قرآن و محمد بعنوان معبود و کتاب راهنمای حق و پیامبرِ زمینی آن ناشناخته هستند و از اسلام چیزی بیشتر از عامهٔ مردم ما نسبت به هندوئیسم یا اَمیش ها نمی دانند، ما ایرانیان و بخصوص زنان ایرانی طعمِ اللهی اسلام را خیلی سَریع و در زمان
خلیفهٔ دوّم همانگونه که پیامبرش خواسته بود و سنّت قرآن بود کاملاً چشیده و سیراب گشته ایم. علاوه بر آن رایحهٔ بهشتی و دلنواز اللهی را ازحدود چهل سال پیش در حکومتِ اسلامیِ ایران، در حکومت اسلامی طالبان در افغانستان، در حکومت اسلامی عربستان،در حکومت اسلامی داعش و دیگر حکومت ها یا جریانهای سیاسی اسلامی بر روی و موی و تَن و روح و روانمان هر روز و هر لحظه کاملاً و تمام عیار احساس کرده ایم و درک کرده ایم که خواهرانمان در دیگر ممالک اسلامی چقدر خوشبختند! بهمین دلیل ما زنان ایرانی بهترین شاهدان و گواهان بَرِکات این آخرین دین اللهی هستیم آنقدر که واقعاً نمی دانیم شُکر الله و تسلیم شدگانش را از بیش از سیزده و نیم قرن پیش تا امروز چگونه بجا آوریم که در شأن آن اَربابِ جهان باشد.
سَری کوتاه به کتابِ مقدّسِ الله بزنیم بخصوص که الله اصلاً یک سوره به اسم ما زنان فرستاده. سورهٔ النِساء و قسمت اوّل آیهٔ ۲۴ آن که مثل بقيهٔ قرآن مخاطبانش مَردان است امّا در مورد رفتار با ما زنان است. میفرماید:
« بر شما همچنین حرام است با زنِ متأهل ازدواج کنید، مگر اینکه اسیر جنگی تان باشند...»
این قسمت « مگر اینکه اسیر جنگی تان باشند » همان است که بر سر دختران و زنان و مادران ما در حملهٔ اعرابِ مسلمان به امپراطوری پارس آمد و بعنوان سنّت اللهی تا روز قیامت باقی خواهد ماند.

امروزه تجاوز به زنان و البتّه کودکان در طول جنگها بالاخره بعد از فعالیتها و مبارزاتِ بسیار زنان بعنوان « سلاح جنگی » شناخته شده و آمرین و عاملین بکار بُردن این سلاح بعنوان « جنایتکار جنگی » قابل پیگیری حقوقی و قضايی هستند.
شهادتهای کتبی و شفاهی بَرخی از دختران و زنانی که در جنگها مورد تجاوز قرار گرفته و گاه به ازدواج اجباریِ با متجاوز یا یکی از آنها در آمده اند بروشنی نشان می دهد که آسیب هایِ وارده به این زنان تا پایانِ عمرشان با آنهاست و بنظر من و بسیاری از متخصّصین در رشته های مختلف که با این زنان در ارتباط فعّال بوده اند ضربات جسمی ـ جنسی و روحی ـ روانی قربانیانِ این جنایت جنگی بهیچ صورتی قابل جبران یا پاک کردن نیست و در اکثر موارد تمامِ وجودِ زن برای بقيهٔ عمرش ویران شده است بطوری که این زنان، کشته و مُثله شدن  بهمراه پدران و برادران و همسران و پسرانشان را میلیونها بار بر زنده ماندنشان دردست اسیرکنندگانشان ترجیح می دهند. اسارت گرفتنِ زنان و هتک حرمتِ آنان از قدیم و زمانهایِ دور پس از کشتنِ مَردان و از پا درآوردنِ آنها مهمترین « سلاح ویران کنندهٔ » یک کشور، یک ملّت و یک قوم بوده است. اگر قتل عام و کشتن مَردان شکستِ دشمن واقعی یا فرضی یا رقیبِ حکومت یا قدرت محسوب می شده و می شود و اکثر اوقات با هدف غارتِ دارايی و بدست آوردن ثروتِ مادی ـ سرزمین، زمین، وسایل، لوازم ارزشمند ـ صورت می گیرد، تجاوز و تخریب جسمی ـ جنسی و روحی ـ روانی زنان با هدفِ نابودی « همه چیز» آن ملّت و مردم و قوم و طایفه صورت می گیرد.
چرا می گویم « همه چیز»؟ زیرا در طول تاریخِ انسان ثابت شده که مادران نه تنها حاملان و زایندگانِ فرزندانِ خویشند بلکه نوزاد از مادرش امنیّت، سلامت، زبان و فرهنگ را می آموزد و بدون فراموش کردنِ نقش ممتازِ پدران، باید اذعان نمود که نقش مادران در ادامه یافتنِ زبان و فرهنگ و دین و آئینِ فرزندان و نسلهای یک ملّت  بی بدیل است. بنابراین پس از کشتنِ مَردان بعنوان قُدرتِ جسمی و نیروی بازدارندهٔ نظامی، باید با به بردگی جنسی و جسمی گرفتنِ زنان، نسل و هویّت آن ملّت و آن مردم را نابود کرد تا از ملّت شکست خورده دیگر هیچ
چیز نمانَد. این کاری بود که مسلمانان عربستان به فرمان « الله » با زن مجرد و حتی متأهل ما ایرانیان کردند تا « عجم » نابود شود و بجز عرب نمانَد. در این آیه الله مشخص می کُنَد که هدفش بَرانداختن بقيهٔ ملتها، اقوام، زبانها و فرهنگهاست. الله چون زنان را صاحب عقل و تشخیص نمی داند بلکه صرفاً  موجودی جنسی برای رفع   شهوتِ سیری ناپذیر و تمام ناشدنی مَرد می داند بنابراین اعتقاد و دینِ زن را اصلاً جدّی نمی گیرد و آنرا منوط به دینِ شوهرش می داند. بنابراین زنِ اسیرشده بالاخره به دینِ شوهرش یا اربابش در می آید و اگر هم زیرِ بار نرفت در هر صورت زن که ارزشی ندارد و کاره ای نیست. اگر بچّه ای هم ایجاد شد مسلمان خواهد بود چونپدرش مسلمان است و همچون او عرب خواهد بود.

مسلمانان عرب معتقد بودند که با پیروی از الله، پس از کشتن مَردان و سوزاندن اجساد و غارت تمامی اموالِ کشوری و خانوادگی و فَردی مَردُم، پس از به آتش کشیدن مزارع و خانه ها و شهرها، زنانی که شاهد همهٔ این جنایات بوده اند، دیگر بدون هیچ پشت و پناهی، از گوسفند هم رامتَر خواهند بود ولی الله برایشان راه حل های استراتژیک گذاشته که مبادا « زن» قیام کند. پس  با بُردنِ زنان از کشور و محّل زندگیشان ، فروختنشان بَر سَرِ بازارها، از این دست به آن دست کردنشان، به بَردگی جنسی و جسمی گرفتنشان و از بین بُردن هویتشان آنها را آنچنان تحقیر کرده و به ذلّت می نشانند که دیگر از« زَن » هیچ چیز بجز وسیلهٔ رفع شهوتِ پایان ناپذیر و ابدیِ مَردانِ مسلمانِ عرب نمی مانَد. دیگر روحِ زن کاملاً مُرده و ازاوهیچ چیز بجز بندهٔ الله و مَرد نمی مانَد. شاید بگويید شهوت ابدی نه. عرض می کنم مگر در بهشت اَبدی چه خبر است و الله قول حوریانِ...به مسلمانان نداده؟ مگر نمیشنوید جوانان داعشی را که پس از انجام همین کارها با زنانِ ایزدی یا یزیدی و دیگر زنان و کشتن و سَر بُریدن و آتش زدن انسانها هدف خویش را رسیدن به بهشت و حوریان ذکر می کنند.
در مقابلِ این الله و این دین چه باید کرد؟ من در حد شعور خودم و بدون هیچ داعيه ای عرض می کنم مبارزه با این دیدگاه تا جان در بدن دارم. اگر هر کدام ما از این الله و قرآنش و پیامبرش و دینِ اِسلامش بِبُریم و آخوند های زنده و مُرده را از وجودمان و خانه و خانواده و زندگی و اطرافمان بِزُدايیم و انرژیمان را آزاد کنیم بنظر شما ایران از این اختاپوس سیاه آزاد نخواهد شُد؟
جاوید ایران
مژگان پورمحسن
۱۱ سپتامبر




(نوشته شماره سیزده)قرآن و ما زنان ایرانی مژگان پورمحسن.
در نیمهٔ دوّم قرن بیستم هنوز حضور زنان در همهٔ زمینه های علمی، پژوهشی وفضايی انقدر چشمگیر نبود امّا از سال ۲۰۰۰ به اینسو حتی تعداد دختران دانشجو در رشته هايی نظیر پزشکی، جراحی و حقوق نیز از تعداد پسران دانشجو بیشتر شده و این واقعیت جدید مختص کشورهای غربی نیست. از
هموطنان ما، زنان حتی در کشورهای غربی نیز با مشکلات بسیاری که به مخيلهٔ دیگران خطور نمی کند مواجه بودند و در حالی که نسل اوّل مهاجرین را تشکیل می دادند به فضا رفتند، بعنوان برجسته ترین مغزهای ریاضی جایزه گرفتند، در بیمارستانهای کشورهای مختلف مشغول انجام پیچیده ترین عملهای مغز و اعصاب، اورتوپدی، چشم وو هستند.
زنان ما به درجات بالای ارتش های غربی رسیده و برای مسئولیت های سنگین و تخصصی و بسیار پیچیدهٔ نظامی برگزیده شدند در حالی که این ارتش ها صرفاً سعی می کنند از تبعیضات سیستِمیک علیه زنان  بکاهند.



زنان ایرانی در مدیریت های دولتی کشورهای غربی وکمپانی های عظیم بین المللی تا همهٔ پهنه های شغلی و علمی و حرفه ای حضورفعال دارند در حالیکه  اکثریت قریب به اتفاق آنها نه تنها از هیچ ارفاقی بهره نبردند که هیچ بلکه راسیسم موجود در کشورهای غربی را نیز با گوشت و پوست و استخوان خویش حس کرده و با آن مبارزه کرده اند. بسیاری از این هموطنان در شرایط خطر جانی از وطن فرار کرده و تا خود و خانوادهٔ خویش به مکانی امن برسند حکایتها برای گفتن دارند. تازه یادگیری حداقل یک زبان خارجی و انجام اکثر امور خانواده و فرزندان و حداقل یادگیری حرفهٔ جدید و شغل روزانه را نیز بعهده داشته و دارند.

اختلاف فرهنگی و منجمله عاطفی و احساسی ما ایرانیان با مردم دیگر کشورها آنقدر هست که حتی بدون روح لطیف شاعری و حسّ و درک عمیق هنرمند، بلکه با عاطفه واحساس زنانه مان دلمان برای کوچه و خیابان و بازار، نانوا و بقال و سپور محله مان که ترکشان کردیم، همسايهٔ کلیمی مان و مادام و مُوسیو همسايهٔ ارمنی مان پر می زند. برای خانوادهٔ یزدی همسايه مان که عاشق صفا و راستی شان بودیم، برای دکتر سَر کوچه مان که وقت و بی وقت ما را می دید، برای فامیل و دوست و آشنا و بیش از همه برای مردممان و کشورمان دلمان ضعف می رود و باید این درد جانکاه را هم هر روز تحمّل کنیم. دلمان برای خندهٔ مردممان و شادی و آسایش و آرامش و امنیت آنها پَر می کشد و در عوض هر روز خبر هزاران فاجعه و بدبختی مردم عزیزمان را که ناشی از وجود حکومت اسلامی است باید بشنویم یا بخوانیم و همچون خنجری در سینه تحمل کنیم و تازه سعی کنیم

بروی خود نیاورده و کار و وظایف و مسئولیت هایمان را درست و کامل و دقیق انجام دهیم وگرنه شغلمان را از دست داده و همسر و فرزند آسیب می بینند.



حال شاهکار قرآن را ببینید که الله پس از ساختن مَرد از گِل و دمیدن روح خود!! در آن گِل یکباره وقتی گِل زنده 

شد تنها کمبودش وسیله ای بنامِ زن بود که خدا معطل نکرد و بصورت اورژانس از دنده یا شکم او بالاخره « زن» را بیرون کشید و ... میگویم گِل  که زن لازم ندارد، این روحِ الله بوده که بدون زن حتی دمی نمی توانسته بند شود و تحمل کند شاید به عقلش  راه حل بهتری  برسد. امّا متأسفانه چون عقل الله در حد محمد و قومش بوده مطلقاً حکایتی بهتر یا خلقتی آبرومندتر نمی توانسته انجام دهد. 



اگر شما بدانید من چقدر خوشحالم که ایرانی هستم و الله در ساخت من و هموطنانم هیچ نقشی نداشته و زنان ما را از شکم مردان بیرون نکشیده بلکه اوّلین کودک انسان مثل امروز از رحم مادرش بدنیا آمده و چون بمدت نُه ماه باید در رحم مادرش میماند پروردگارش برایش لطیف ترین و ظریف ترین و محکم ترین کیسهٔ شگفت انگیز را ساخت. در این کیسهٔ کوچک بچه دست و پا در می آورد، سرش کامل و تنش کامل می گردد و برای خودش بچه در امنیت و آسایش و آرامش است و وقتی وزنش از چند گرم  به سه ـ چهار کیلو رسید  به دنیای بیرون قدم رنجه می فرماید، خواه دختر باشد خواه پسر.



فکرش را بکنید ما وقتی می خواهیم منزلی بخریم چند خانه را که تازه مطابق خواست ما آژانس پیدا کرده میرویم و می بینیم و می گوييم اتاقها به اندازهٔ کافی بزرگ نبودند یا دستشويی و حمامها آخرین مدل راحتی را ندارند پس نمی پسندیم. پس ناز شست پروردگار که نُه ماه آن چند گرم تا چند کیلو شود در رحم مادر میخورد، می آشامد، نیازهایش را انجام میدهد و تمیز میشود وبدنش شکل می گیرد و بزرگ میشود بدون قاطی شدن و آن کیسهٔ کوچک که رحم مادر است از کاخ هم برای بچه هزاران مرتبه راحت تر و بهتر است.



خُدای محمد « الله » با آن افتضاحی که خودش توضیح می دهد که آدم و سپس « چیزِ آدم » را از او خلق کرد، 

حتی درک نداشت که « این چیزِ آدم » که اسمش را حوّا گذاشته وقتی مثلاً شش ماهه است با زمانیکه دو ساله است و شش ساله و نُه ساله و سیزده ساله و پانزده ساله و بیست ساله فرق می کند. الله همچون قوم عرب نمی دانست اصلاً « این چیزِ آدم » از تولد تا زمان بلوغ جسمی و روحی که مینیمم بین سنین هجده و بیست سالگی است آمادگی پاسخگويی به خواسته های جنسی مرد را ندارد. الله اعراب شعور درک مراحل رشد کودک را نداشت زیرا دختر را کودک نمی شناخت بلکه « چیزِ آدم » که هر وقت آدم خواست از او استفاده کند که در فرهنگ الله « حوّا در هر سنّی » وسیله ای صرفاً جنسی برای استفادهٔ آدم = مَرد است. این شاهکار خلقت الله و محمدش.

با توضیحات ابتدای این نوشتهٔ کوتاه با کمال مسرّت و خوشبختی عرض می کنم که همانگونه که ملاحظه فرمودید ما زنان ایرانی مخلوق الله نیستیم. پس شما مَردان ایرانی که زادهٔ ما مادرانتان هستید نیز نمی توانید مخلوق اللهِ محمد و ابوبکر و علی ووو باشید. 

جاوید ایران

مژگان پورمحسن

۶ سپتامبر ۲۰۱۷

شماره 12معنویّت در قرآن مژگان پورمحسن.
حتماً کسانی که قرآن را به دلیل علاقه یا اعتقاد  مطالعه کرده اند متوجه شده اند که قرآن کلاً در مورد انسان به دو موضوع توجّه دارد: حیات زمینی و حیاتِ پس از مرگ. درحیاتِ زمینی برایِ مسلمان، وظایفی تعيین کرده نظیر

عبادات و جهاد و گسترش اسلام بر کرهٔ خاکی که انجام این وظایف بر طبق دستورات  داده شده در قرآن به حیات ابدی در بهشت می انجامد و سرپیچی از انجام دستورات، مسلمان را راهی زجر ابدی در جهنم مینماید.
اگر معنویت را کوشش در درک عمیق از جهان هستی وموجودات زنده بخصوص انسان با هدف هر چه مهربانترشدن و مسئولیت احساس کردن نسبت به دیگر انسانها و حیوانات و طبیعت بنامیم، قرآن چنین بخشی ندارد. عشق و معنویت و عرفان را ما به اشتباه به قرآن نسبت داده ایم. هفت شهر عشق را ازقرآن و پیامبرش و خلفایش و امامانش نمیشود بیرون کشید. طِی طریق عرفا و صوفیان ربطی به قرآن و اسلام ندارد و در واقع
کمبود عمیقِ اسلام را ایرانیان با معنویت ایرانی پُر کردند.

قرآن کَسی را مسلمانتر از پیامبرش محمد معرفی نمی کند و پیش بینی هم نمی کند بنابر این باید اعمال محمد را اوج معنویت و اخلاق اسلامی دانست.  معنویتِ  در واقعیتِ جهان  به رشد هر فرد در درک و فهم و
احترام عمیق به انسانهای دیگر و بخصوص انسانهايی که با ما  در ظاهر و عقیده و عمل فرق دارند اطلاق میشود. اگر من به فردی شبیه بخودم احترام بگذارم که هنری نکرده ام. اگر انسانِ هم عقیدهٔ خودم را تحسین کنم که خیلی عادی و طبیعی است. اگرهم عمل خویش را تائيد و پشتیبانی کنم که بسیار سهل است. امّا آنکه بر عکس من می اندیشد، می گوید و عمل می کند را انسانی مثل خویش دانستن ومحترم شمردن و از حقوق او تا پای جان دفاع کردن کاری سخت است و بدون معنویت واقعی و رشد حقیقی انسان امکان پذیر نیست. از این معنویت اخلاق خلق کردن و انسانهای با اخلاق و جامعه ای اخلاقی ساختن پدید می آید نه از عبادات و جهانگشايی. تا جايی که نَقل شده محمد پیامبر در ابتدای برانگیزه شدنش و تا زمانی که خدیجه زنده بود از خود اخلاقی حَسَنه و زیبا نشان می داد ولی بعداً جنگجوی قدرت طلب و تمامیت خواهی شد که زندگیش در جنگ و فرماندهی هفتاد جنگ و قتل و کشتار وغارت اموال و برده کردن شکست خوردگان از یکسو و گرفتن زنان متعدد و بردهٔ جنسی کردن اسرا و حتی زنان شوهر دار وازدواج با کودک « عایشه » گذشت. حتی اگر این حرکات و رفتار را در قبایل بیابانگرد عربِ بی دین  در۱۴۰۰ سال پیش عادی بنامیم، باید بگوئيم که از سمبُل و نِماد و الگویِ عقیدتی
بسیار بیشتر از این انتظار معرفت و اخلاق نیکو می رود. در حقیقت محمد سِیری برعکس معنویتی که معنی دارد و ما می فهمیم طی کرده است و قرآن این اًمر را به الله نسبت داده که محمد تسلیم و فرمانبر الله است ولا غیر. کار بدترشد. الله معنویت سَرَش نمیشود. اوست که دستور قتلِ و زجرکُش کردن مخالف و دشمن را می دهد.
الله است که زنان را نَه انسان می داند نَه موجودی با احساس. الله زن را صرفاً وسیله ای برای لذت مرد می داند و نه چیزی بیشتر. نمی دانم این جنایات را چگونه میشود در دورهٔ ما به فکر و احساس و وجدان سالم ارائه نمود و انتظار تائيد و تشویق داشت. البته همیشه و در همهٔ دورانها، انسانهای خونخوار و دزد و کثیف و همینطور پسیکو پَت هايی هستند که چنین الله  و قرآن و پیامبری برایشان نعمت ابدی است. آخوندها و شکنجه گران رژیم را می بینید. اعضای داعش را می بینید. در این ها اخلاق و معنویت می بینید یا اوج وحشیگری و خشونت انسانی.


الله  در قرآن و با پیامبرش محتوا و کیفیت خود را معرفی کرده. در مورد ما ایرانیان، تمام اندرون و بیرونش را درچهارده قرن پیش سرمان ریخت و اعقابش را مردم محروممان روزانه می چشند. انواع شیعه و سُنی اش در همه جا قابل دید همه می باشد. امیدوارم ما از این دست معنویت و اخلاق نداشته باشیم و دقیقاً بخاطر داشتن وجدان انسانی با این بربریّت به مبارزه برخیزیم. در این مبارزه می بایست مستمراً وجودمان را از خوی وحشی و ضد انسانها، از خود برتربینی و تحقیر دیگران، از خود الله بینی و خود اسلام بینی پاک و منزّه کنیم. برخی راه حل را در گوشه نشینی و خود را از جامعه جدا کردن می دانند اما من بر عکس فکر می کنم هفت شهر عشق را باید با مردم و در میان مردم طی کرد که خیر آن به خود و دیگران برسد. در اینصورت هر شهْر عشق
میشود. مردم همه جا بواقع ارزش احترام دارند و هموطنانمان در ارجحیت.

جاوید ایران

مژگان پورمحسن
۵ اوت ۲۰۱۷


______________________
قرآن و اسلام و ما زنان ایرانی مژگان پورمحسن11 در برخی از کوتاه نوشته هایم در مورد تضادهای قرآن منجمله در مورد زنان تنها اشاراتی کرده ام زیرا معتقدم در رابطه با « زنان در قرآن » و بر اساس نصّ صریح آیات بواقع می بایست از زوایای مختلف کتابهای قطور نوشت تا واقعیات روشن شوند و علیرغم علاقهٔ شخصی به انجام اینکارِ بسیار مهم و جدی و ضروری،
فرصت چنین کاری را ندارم لذا فعلاً به نوشته های کوتاه در حد وُسعم کفایت می کنم.


یکی از سؤالاتی که در کودکی برایم پیش آمد و هیچ وقت جوابِ منطقی از سوی هیچ منبعی نیافت، این بود که چگونه ممکن است ما ایرانیان « سیّد » باشیم و اجدادمان به امامان و پیامبر اسلام برسد؟ چطورممکن است میلیون ها نفر ایرانی اجدادشان عرب باشند و اگر چنین واقعیتی وجود دارد، این قاطی شدن دوملیت و چندین قوم 

ایرانی از آذربایجان و شمال ایران تا کردستان و خراسان و بلوچستان تا تهران و اصفهان و فارس و شرق و غرب ایران تا خوزستان با اعرابِ عربستان آنزمان طی چه پروسه ای و به چه نحوی و بر اساس کدام دلیل صورت گرفت؟ هیچ پاسخ درست و کاملی از هیچ عاِلم اسلامی یا اسلام شناس دریافت نکردم. در واقع پاسخ راستین به این سؤال برای مسلمان، به اصطلاح امروزی ، خط قرمز است زیرا پرداختن به آن بسیاری از دروغهای تاریخی را رو کرده و داستان واقعی ورود مسلمانان عرب به امپراطوری پارس را روشن می کند.



در حکایت دروغین، اعرابِ جاهل و وحشی چهارده قرن پیش توسط محمد پیامبر اسلام به راه راست هدایت شده و از جهالت و توحش بدر آمده و تحت آموزشهای پیامبر اسلام که مظهر محبت، رأفت، بزرگ منشی و بخشش بود از ایرانیان که از ظلم و ستم و تحقیرو مالیات  شاهان ایرانی بعذاب بودند، دعوت بعمل آورده و ایرانیان علیه شاهان و مؤبدان زرتشتی شورش کرده و فوج فوج به اسلام روی آورده و از ذلتِ بردگی بدر آمدند.



چه داستانِ رمانتیک و استثنائی!!! سناريوی آن حتی توسط کمپانی والت دیسنی و بصورت کارتون برای کودکان هم پذیرفته نمیشود. آنوقت این داستان را قرنها، با سوادان ایرانی، شاعران و نویسندگانِ بزرگ ما، روشنفکران و انقلابیون ایران به خورد نسل اندر نسل ما دادند و همچنان می دهند و ما را بدین ترتیب با قرآن و 

اسلام بی تضاد می کنند تا نکند علیه الله و قرآن و محمد بشوریم و خود را رها کنیم.



امّا درواقعیّتِ تاریخ حملات مکرّر اعراب مسلمان شده و متحدینشان به امپراطوری پارس تا فتح کامل آن٬ اعراب بغیر از کشتار، قتل عام ، دزدی و غارت، آتش زدن و از بین بردن دارايی های ایرانیان که قابل بردن نبود و جنایات بیشمار، دست به برده گیری بخصوص در میان دختران، زنان و مادران ایرانی همراه یا بدون فرزندانشان زدند. آنها مطابق رسم عربی ـ قرآنی ـ اسلامی زنان به اسارت گرفته را می فروختند و تصاحب میکردند. برای اعرابِ مسلمان فتح امپراطوری پارس همان وعدهٔ خدا در قرآن بود که پیروزی از آن آنهاست و همه چیزِ شکست خوردگان بر آنها حلال است. پس از دختر شیر خوردهٔ ایرانی تا مادر چندین فرزند، اززنانِ شاهزاده تا زنان مُدیر و مدبّر تا هنرمندان و زنان کشاورز و صنعتگر، صد هزاران به بردگی بیابان گردان و غارت گران و آدمکشان عرب رفتند. شما را نمی دانم ولی حتی با تصوّر این ذلّت برزن ایرانی، وجودم از خشم و درد پُر میشود. دختران و زنان ایزدی یا یزیدی را دردست داعش دیدید و آنچه به سرشان آورد را شنیدید؟

این جنایتها علیه زنان در قرن بیست و یکم میلادی و بعضاً توسط اعضا تحصیل کرده و از آمریکا و اروپا آمدهٔ

داعش صورت گرفته و پس از گذر چهارده قرن از تمدّن اسلامی. حال در نظر بگیرید سپاه اسلامِ چهارده قرن پیش را که برای گرفتن بهشت روی زمین حمله کردند و بر دختران شیر خوار تا مادربزرگان ما در آنزمان چه آوردند و بدین ترتیب پاسخ سؤالی که از کودکی داشتم مشخص شد که چگونه میلیونها ایرانی امروز اجداد عرب داریم. ما نتیجهٔ تجاوزمَردانِ عرب به دختران و زنانمان که به بردگی رفتند هستیم. خاک عالم و تُف مردم ایران به آخوندها بخصوص سيدها که نان بردگی مادرانشان را می خورند. اینها تجسم عینی بی غیرتی و بی شرفی

هستند. می بینید باز هم بر سر دخترکان چند ساله تا مادران بچه دار ایرانی چه می آورند؟ می بینید دختران جوان و زیبای ما را در کشورهای مجاور می فروشند؟ می بینید در ایران بیکاری و فقرمالی و اعتیاد و فحشا و دزدی و قتل و جنایت در این سالهای « حکومت اسلامی » میلیونها برابر قبل شده؟



بنابراین دیگر روشن است که قرآن و اسلام از ابتدا با ما زنان ایرانی چه کرده و چه می کند. بر ما زنان آزاده و رها شده از این ننگ و بر مردان غیرتمند و با شرف ایرانیست که خود و جامعهٔ خود را از این ننگ پاک کنیم.



چو ایران نباشد تن من مباد



مژگان پورمحسن 

۴ سپتامبر ۲۰۱۷

تغيیر قرآن و اسلام توسط ایرانیان(نوشته شماره ده)سالها پیش از بقدرت رسیدن حکومت مطلقهٔ آخوندی، بخش مهمّی از« روشنفران مذهبی ایرانی» با مطالعهٔ مبارزات ضد برده داری در آمریکا وآفریقا از یکسو و انقلابات سوسیالیستی از سوی دیگر و مطلع شدن  ازمبارزات ضد استعماری در فلسطین، الجزایر، ویتنام وو بناگاه اسلام و قرآن را ضد برده داری، سوسیالیستی و ضد طبقات، ضد استعماری و ضد استثماری معرفی کردند!!!قرآن هیچ آیه ای و سوره ای که در این راستا ندارد هیچ بلکه در سوره های
مختلف بر برده داری، بَرتری مادی برخی بر برخی دیگر، برتری انسان آزاد بر انسان برده، برتری پایه ای و ساختاری و ایدئولوژیک مَرد بر زن،

برتری مسلمان بر غیر مسلمان ووو تأکید کرده و عمل پیامبر اسلام، خلفای راشدین و امامان کاملاً در جهت تصدیق قرآن است.



مشگل ما ایرانیان با قرآن و اسلام از زمان حملهٔ اعراب به ایران شروع شد و بواقع چیزی طول نکشید که ما قرآن و اسلام را رنگ جدیدی زدیم. نه تنها با تشیع بلکه با راه انداختن صوفی گری و درویشی در واقع زیر آب قرآن و اسلام اعراب را زدیم. اسلام با جنگ و غارتِ امپراطوری پارس و حمله و گرفتن سرزمینهای دیگر و غارت و قتل و کشتار و تجاوز و برده گیری از ایرانیان و ملل دیگر و میلیاردها جنایت و ظلم و شقاوت و پستی بر ما حاکم شد و بتدریج جهانِ اسلام را بوجود آورد، جهانی استعماری، استثماری، طبقاتی و برده دارانه و معتقد به برتری نژادی عرب؛ آنوقت ببینید « روشنفکران جهاندیدهٔ مذهبی» ما آنرا چگونه معرفی می کردند!!! 



قرآن با پدیده ای بنام عشق کاملاً بیگانه است و ایرانیان با و در تصوّف، عشقِ ایرانی که وجه ممیزهٔ فرهنگ ما با بسیاری فرهنگها می باشد را قرآنی و اسلامی کردند. گويی قرآن توسط شخصيتی چون عیسی مسیح بما معرفی شده و یک ترک دنیا کرده ای پاک و منزّه که دستش و پیامش به قتل و غارت و تجاوز و نسل کشی و برده گیری آلوده نیست بما « عشق» و «رحمت» و «بخشندگی» را بشارت داده.



اعراب اصلاً دولت نداشتند و سیستم ادارهٔ جامعه شان در حد قبیله ای و عشیره ای و با شُور و مشورت بین چند مرد قدرت مدار و ثروتمند انجام میشد که هنوز هم همین فرهنگ در میان ملل عرب و مسلمان شده ادامه دارد.

ایرانیان با تشیع و طرح قداست موروثی علی و فرزندانش بکّل قرآن و سنت را زیر پا گذاشته و سلطنت موروثی «قدّیسِ انسانی» درست کردند که صد در صد در ضدیت با قرآن و اسلام است. در پیام محمد قداست مخصوص الله است و حتی محمد یا دیگر پیامبران قابل قداست نیستند بلکه قابل احترامند وگرنه فقط و فقط  پیام الله را باید

پیروی کرد. 



ایرانیان حتی قدّیس تخیلی درست کردند و نامش را امام زمان گذاشتند که در هر بُرهه از زمان حتماً وجود دارد ولو اینکه امام دوازدهم بیش از یازده ـ دوازده قرن است فوت شده است.



در زمان محمد صرفاً  کعبهٔ  بت پرستان عرب در مکّه که سالانه طواف میکردند فتح شد و پس از شکستن بتها یا خارج نمودن آنها، کعبه در همان فرهنگِ عربی عربستان آنزمان و با همان رسم زیارت، اینبار شد جمع شدن سا لیانهٔ مسلمانان که مثل قبل هم زیارت بود و هم تجارت. ایرانیان در هر ده و روستايی، هر خرابه و آبادی، زیارت گاه و سپس امامزاده درست کردند و زیارتگاهِ خودی راه انداختند و آنها را با روشن کردن شمع و طرح آرزو، خواسته، نیاز یا تشکرزنده و فعال نگه داشتند. 



موسیقی و آواز حرام را تبدیل به موسیقی و آواز حلال صوفیان، مولودی خوانان و حتی مداحان کردند.

ایرانیان اسلام عربی را تغییر دادند تا محتوايی انسان دوستانه،  صلح جویانه، محترمانه و قابل پذیرش مردم مان

به آن بدهند و هنوز هم  در اینراه کوشش فراوان می کنند.



ولی باید دانست که از بزرگانمان که نه در پی مال و جاه تا کّلاشانمان که دقیقاً برای مال و جاه، اسلام را رنگ آبی آسمانی یا سبز مغز پسته ای یا صورتی لطیف زدند، خدمتی به مردم و میهن خویش ننمودند.

چهارده قرن تحقیر و ظلم و جنایت، استعمار و استثمار و بردگی را به هر طریق و با هر زبان رنگ کردن و توجیه نمودن خیانت به تاریخ، نسل ها، وطن و مَردممان می باشد. ما این خیانت و جنایت را نکنیم.



جاوید ایران



مژگان پورمحسن

۴ سپتامبر۲۰۱۷

_______________________
یاداشت نهم
قرآن ما و لباسهای نو پادشاه.مژگان پورمحسن 
 هانس کریستین اَندرسون ( ۱۸۰۵ ـ ۱۸۷۵) شاعر و نویسندهٔ برجستهٔ دانمارک شهرت خود را مدیون داستانهای کوتاه خود می باشد که مخاطبینش هم کودکان و هم بزرگسالان هستند و هر کدام حاوی نکته های عمیق و درسهای اخلاقی است. در
زیر ترجمهٔ یکی از داستانهایش بنام « لباسهای نو پادشاه » را می نویسم.در روزگاران قدیم پادشاهی بود که آنچنان به لباس نو علاقمند بود که تمام پولش را
خرج ظاهرش و سَر و وضعش می نمود. موقعیکه از سربازانش سان می دید یا به دیدن تئاتر یا به گردش میرفت، هیچ هدف دیگری بجز به نمایش گذاشتن لباسهایش نداشت. در روز، ساعتی یکبار لباس عوض میکرد و هم چنانکه در رابطه با شاهان میگویند: « پادشاه در جلسه است»، در مورد این شاه می گویند: « عالیجناب در کمد لباسش می باشد».

پایتخت این کشور، بخاطر رفت و آمد مسافران ، شهری بود بسیار شاد، امّا روزی دو دزد شارلاتان به این شهر
آمدند و خود را ریسندگان متبحری معرفی کردند که قادرند زیبا ترین پارچهٔ دنیا را بریسند. نتنها رنگ ها وطرح
این پارچه فوق العاده زیباست بلکه این پارچه خاصیتی شگفت انگیز دارد و آن است که اگر به تن آدمی احمق یا 
بی صلاحیت برای مقامی که اشغال میکند پوشانده شود، پارچه غیر قابل دید میشود.

خبر که به پادشاه می رسد با خود می اندیشد « که هیچ قیمتی برای خریدن چنین لباسی زیاد نیست» زیرا «بوسیلهٔ چنین لباسی، پِی خواهم بُرد که کدامیک از دولت مردانِ من صلاحیت مقامشان را دارند و کدامیک بیخود در اینجایگاه قرار گرفته اند. بله، داشتن این پارچه برای من ضروری است».

سپس مبلغ قابل توجهی به دو دزد مجرّب میدهد تا اینها کارشان را شروع کنند. آنها نیزدو دستگاه واقعی ریسندگی را راه انداختند و مشغول کار شدند ولی مطلقاً هیچ نخی به دار نبود. این دو شارلاتان مستمراً تقاضای
نخ ابریشم ظریف و طلایِ با عیار بالا می کردند و آنها را در بارِ خودشان می گذاشتند و لی خود را تا نیمه شب
مشغول کار نشان می دادند.
پادشاه با خود می اندیشد: « با اینحال من باید بدانم که به کجا رسیده اند».  از اینکه آدمهای احمق و بدون صلاحیت برای پُست و مقامشان قادربه دیدن این پارچه نیستند قلبش فشرده میشود. با اینکه به صلاحیت خودش در مقام پادشاهی شکّی نداشت امّا صلاح می بیند شخص دیگری را برای بررسی کار ریسندگان قبل از اینکه خودش برود ببیند، بفرستد.
تمام شهر در جریان وجود این پارچهٔ استثنائی بودند و بی صبرانه منتظر این بودند که بدانند کدام
همسایه شان احمق است یا مقامی بیش ازصلاحیتش دارد.


شاه فکر می کند که « من وزیر خوب و قدیمی ام را به دیدار ریسندگان می فرستم. اوبهترین فرد برای قضاوت
در مورد پارچه است. او چه در درایت چه در توانمندیها بر دیگران برتری دارد.»

وزیر پیر صدیق وارد سالنی میشود که آن دو شارلاتان با دستگاههای ریسندگی خالی مشغول کار بودند.
با خود میگوید « خدای من » و چشمانش را کاملاً باز می کند. « من هیچ چیز نمی بینم» امّا کلمه ای نمی گوید.
دو ریسنده از او دعوت می کنند نزدیکتر بیاید و از او نظرش را راجع به طرح و رنگها می پرسند. در عین حال
دستگاههای ریسندگی را به او نشان می دهند. وزیر پیر به دستگاهها چشم می دوزد ولی هیچ چیز نمی بیند به این دلیل ساده که هیچ چیز وجود نداشت.


وزیرپیر با خود می اندیشد: « خدای بزرگ! آیا واقعاً من ذهن بسته ای دارم  و احمق هستم؟ نباید کسی به آن پی ببرد. آیا واقعاً من ناتوان هستم؟ من نمی توانم اعتراف کنم که پارچه برایم نا مرئی است».

یکی از ریسندگان از وزیر می پرسد: خوب، نظرشما چیست؟
وزیر عینکش را به چشمانش می گذارد و پاسخ می دهد: زیباست. واقعاً زیباست! این نقاشی و این رنگها... بله،
من خدمت پادشاه مراتب رضایت خویش را اظهار خواهم نمود.

دو ریسنده می گویند: ما از رضایت شما خوشوقت هستیم. و بعد هر دو دزد رنگها و نقشهای خیالی را با عناوینی که به آنها داده بودند را نشان وزیر می دهند.
وزیر پیر با دقت تمام به توضیحاتشان گوش فرا میدهد تا عیناً به شاه انتقال دهد. دزدان مرتباً پول بیشتری میخواستند و تقاضای افزایش نخ ابریشم و طلا را داشتند زیرا این پارچه به این مواد بمیزان هنگفتی احتیاج دارد.
واضح است که همهٔ پول و نخ ابریشم و طلا را برای خودشان برمی داشتند. دستگاههای ریسندگی خالی و آنها مشغول کار بودند.

مدتی دیگر پادشاه یکی از کارمندان عالیرتبه اش را که مرد با صداقتی بود می فرستد تا پارچه را بررسی کند و
ببیند آیا بزودی تمام میشود. همان که برسر وزیرآمد بر سر این فرستادهٔ پادشاه نیز آمد. با دقت نگاه میکرد امّا
هیچ چیز نمی دید.

دو شارلاتان از او پرسیدند: آیا بنظرشما قابل تقدیر نیست؟ و شروع کردند به نشان دادن نقش فوق العاده و رنگهای زیبايی که وجود نداشتند.
فرستادهٔ پادشاه با خود می اندیشید که « من که احمق نیستم. آیا باید نتیجه گرفت که من در جای مناسب خویش
قرار ندارم؟ واقعاً مسخره است ولی من باید مواظب باشم که مقامم را از دست ندهم ». سپس شروع می کند به
تعریف کردن از پارچه و به خوشنودی خویش از انتخاب نقش و رنگها گواهی می دهد.

به عرض پادشاه میرساند که زیبايی این پارچه بی نظیر است و آنگاه خبر پخش شده وهمهٔ مردم پایتخت از این پارچهٔ خارق العاده صحبت می کنند.

بالاخره پادشاه تصمیم میگیرد که خودش برود و تا پارچه بر دار است آنرا ببیند. با جمعی از مردان برگزیده که در میانشان آن دو خدمتگزار صدیق نیز بودند، پادشاه به محل کار این دو دزد که در حال ریسیدن بودند میروند،
ولی نه نخ ابریشم و نخ طلا نه هیچ نخ دیگری در کار نبود.
دو خدمتگزار صدیق به زبان آمده و خطاب به پادشاه می گویند: ملاحظه می فرماييد چه پارچهٔ نفیسی است!
نقش و رنگهای آن در شأن عالیجناب می باشد.

و با انگشت به دستگاه نخ ریسی خالی اشاره می کنند، درست مثل اینکه بقیه توانسته اند چیزی ببینند.
پادشاه با خود می اندیشد « این دیگر چه داستانیست؟ من هیچ چیز نمی بینم. وحشتناک است. آیا من احمقی بیش
نیستم؟ آیا من قابلیت حکومت کردن را ندارم؟ هرگز مصیبتی به این بزرگی نمیتوانست برایم پیش آید». سپس
یکباره فریاد کشید:

« زیباست! من همین جا مراتب خوشنودی کامل خویش را اعلام می کنم.»  سرش را به علامت رضایت تکان داد و به دستگاه ریسندگی خالی نگریست بدون اینکه جرأت گفتن حقیقت را داشته باشد.
تمامی همراهان پادشاه بنوبت مثل خود او نگاه کردند ولی هیچ ندیدند و مثل پادشاه تکرار کردند: زیباست!
و حتی به پادشاه توصیه کردند که این پارچه را برای مراسم بزرگ رسمی که در پیش بود بپوشد. همهٔ همراهان لب به تقدیر پارچهٔ نادیده گشوده و گفتند « عالیست! زیباست!  قابل تقدیر است!».
دو دزد شارلاتان از دست پادشاه نشانِ لیاقت و لقبِ  نجیب زاده گانِ ریسنده گرفتند. شبِ قبل از مراسم رسمی   دو ریسنده تا صبح بیدار بوده و درنور شانزده شمع کار میکردند تا لباس پادشاه را آماده کنند. زحمتی که ریسندگان می کشیدند برای همه روشن بود. دست آخر آنها تظاهر به بَرداشتنِ پارچه از روی دستگاه، بریدنِ
آن در هوا با قیچی های بزرگ ، دوختن قسمتهای مختلف با سوزن بدونِ نخ نمودند و در پایان اعلام نمودند که
لباس آماده است. پادشاه بهمراه خدمه اش برای امتحان کردن لباس رفت و دید ریسندگان دستهایشان بالاست گويی چیزی را در هوا نگاه داشته اند. دو دزد گفتند:
بفرمايید این شلوار، این پیراهن و این هم کُتِ بلند. این لباس به سَبُکی تارِ عنکبوت است و خطری از جهت سنگینی و فشار آوردن بر بدنتان ایجاد نمی کند و این یکی از امتیازاتِ این پارچه است.

همهٔ خدمهٔ پادشاه حرف دو شارلاتان را تائید کردند، بدون اینکه چیزی ببینند، زیرا هیچ چیزی وجود نداشت.
دزدان به پادشاه گفتند: اگر عالیجناب بر سَرِ ما منّت نهاده لباس از تنشان در بیاورند، ما میتوانیم لباسهای نو را
تنشان امتحان کنیم و ایشان در آینهٔ بزرگ خود را ببینند.  پادشاه لباس خویش در آورد و دزدان خم شدند گويی شلوار بپای عالیجناب می کنند و سپس پیراهن و عاقبت کُتِ بلند پادشاهان. پادشاه در برابر آینه از هرطرف چرخید و خود را نگریست.

تمامی درباریان به صدا در آمدند و بلند می گفتند: « خدای بزرگ! چقدر به عالیجناب برازنده است! چه برش شیکی!  چه نقش زیبايی! چه رنگهایی! در اینموقع رئيس تشریفات وارد میشود.
آلاچیقی که حضرتعالی زیر آن حرکت کرده و مراسم رسمی را آغاز می نماييد دم درب آماده است.
پادشاه پاسخ داد: بسیار خوب، من آماده ام. من فکر می کنم با این لباس بد بنظر نمی آیم. و باز بسوی آینه چرخید تا جلوهٔ خویش را نظاره کند.

خدمه ای که زیر کُت بلند پادشاه را باید می گرفتند تظاهر به همین کار کرده، دستها را بعلامت در دست داشتن
پُشتِ بلند کُت ببالا بردند که نشان ندهند که هیچ چیز نمی بینند. در حالیکه پادشاه با غرور و افتخار در زیر آلاچیقِ بسیار زیبا در مراسم رسمی بجلو حرکت میکرد، تمامی مردان در خیابان و پنجره های منازل فریاد
می زدند:
چه لباس فوق العاده ای! چقدر دُم کُت شیک است! چقدر برش این لباس بی عیب و نقص است!
هیچکَس نمیخواست بگذارد دیگری بفهمد که هیچ چیز نمی بیند زیرا  در اینصورت احمق شناخته میشد یا اینکه
کارش را از دست می داد. هرگز لباسهای پادشاه تا این اندازه مورد تائيد و تشویق قرار نگرفته بود.

کودکی با مشاهدهٔ پادشاه گفت : امّا بنظر من او هیچ لباسی بتن ندارد.
پدرش گفت: خداوندگارا، صدای این طفل معصوم را بشنوید. و به زودی درگوشی در جمعيت جملهٔ پسر بچه پخش شد که کودکی می گوید اصلاً  لباسی بر تنِ پادشاه نیست.

بالاخره صدای همهٔ مردم بلند شد: هیچ لباسی بر تنش نیست! پادشاه بشدّت ناراحت شد زیرا بنظرش می رسید که
مردم راست می گویند. با اینحال بدون اینکه خون سردی خود را از دست دهد، با خودش را متقاعد کرد و تصمیم گرفت: 

در هر صورت، من باید تا پایان مراسم بمانم! بعد برای اینکه جایگاه خود را به مردمش تحمیل نماید با غروری بیشتر قد راست نمود و دُم کُت گیران همچنان با احترام دُمِ کُتی را که وجود نداشت گرفته بودند.

پایانِ داستان

ما ایرانیان نیز به الله و شیطان و جن و انس و پیامبر و امام و امامزاده و طوفان نوح و آتش ابراهیم و حج و زیارت و کربلا و انکر و منکر و بهشت و جهنم و صد ها هزار ندیده و وجود نداشتهٔ دیگر عین پادشاه و وزیر پیر و ...تا مردم این شهر گواهی می دهیم که وجود دارند و می بینیم. بجويیم آن دو دزد شارلاتان را.

جاوید ایران
مژگان پورمحسن




یاداشت هشتم

 قرآن نه کتابی اخلاقی و نه معنوی است
مژگان پورمحسن
ایکاش کتاب اخلاق و اخلاق سازی داشتیم که به مردم ما اخلاق و رفتار شایستهٔ انسانِ ایرانی اعم از زن و مرد و کودک را درس میداد.قرآن اساساً مجموعهٔ درهم و برهم و مشکوکی است که بنظر من هیچ کاربُرد مثبتی که برای ما ایرانیان نداشته که هیچ، بلکه سمّی مهلک بوده که به انسان ایرانی توسط اعراب تزریق شد و
ایرانیِ زنده و شاد و فعال وشجاع را به معتادی دل مُرده و خوابزده و بزدل تبدیل کرد.
شما همین سورهٔ « النساء» را در نظر بگیرید. آیات مربوط به زنان با یتیمان و یتیمانِ نو باوه چنان مخلوط است که من مطمئنم صحبتِ گرفتن چندین « زن» از میان یتیمانِ هر سن و سالیست که مالشان دست این مردان است یا مالشان را می خواهند تصاحب کنند و برای اینکار ازدواج پیشنهاد میشود.
آیا این اخلاقی برای ما ایرانیان است؟ این آ یات قرآن مجاز شمردن دزدی، غارت، دروغ ،بدخواهی، بد چشمی، ظلم، تجاوزو استثمار است.
آیا تعریف زن در قرآن و ارتباط زن و مرد در قرآن انسانی و اخلاقی است؟ برای قرآن زن نه یک انسان همچون مرد و دارای جسم و روان و فکر و شخصیت مستقل است بلکه زاييدهٔ مرد و جزئی از اوست که ارزشش حتی از یک انگشت مرد هم کمتر است زیرا مرد حق ندارد هیچ آسیبی عامدانه حتی به یک انگشتش بزند امّا زن را می تواند کتک بزند و حبس کند تا بمیرد. زن بدون شوهرمعنی ندارد و اگر« بی معنی » بود باید
مردی قیّم او باشد و به زن امر و نهی کند. تازه پس از این نگاه کاملاً دیوانه به زن باز قرآن زنانِ عرب  را بر اساس کُنیه و مال به دو طبقهٔ « محترم » و « غیر محترم » تقسیم می کند و به مرد عرب توصیه می کند زن از محترمها بگیرد و اگر مال نداشت از کنیزانش که صاحب آنهاست استفاده کند.
رابطهٔ قرآنی زن و مرد حول دو عامل ترسیم میشود.: مال و خواستهٔ جنسی مرد. « زن » در قرآن جایگاهش از
گیاهان و حیواناتی که ما امروزه در منزل نگاه می داریم بسیار کمتر است و درواقع  خفّت بار است.

حتی درقرن بیست و یکم،  در هر کدام از ممالک اسلامی نگاه کنید، شیعه یا سنی، این دید تحقیرآمیز که زن تنها وسیله ایست، اسباب بازی در دست مَرد که هروقت مرد اراده کرد می تواند ازاین وسیله استفاده کند، لذت ببرد یا بُردن بارِ نسلش را به دل زن بگذارد و این وسیله تحت اختیارش است تا هر وقت بخواهد. و میتواند چند تا از این نوع وسیله داشته باشد و هرشب عوض کند تا لذت بیشتری ببرد. واقعاً دید قرآن از زن و مرد هر دو
تهوع آوراست. مَرد قرآنی یک جانورِ بی مغز، بی احساس و غرق در شهوت و آرزوی مال و مفت خوریست و تنها کارش جنگ و غارت است. و وقتی زندگیش را اینچنین گذراند اجرش شهوت هزار برابر ابدی و مفت خوری دائمی است.

خوب ، این از اخلاق و معنویت قرآن.

امّا ما ایرانیان وقتی از بدترین و کثیف ترین دشمنِمان  شکست می خوریم بعوض بالا بردن روحیه و اتحاد برای انجام جنگی سخت تر و جانانه ترو شکست دادن آن،  دشمن را لباس اهورامزدايی می پوشانیم و برایش معبد و بارگاه میسازیم و بعد با وجدان راحت زنانمان دور معبد اشک میریزند و فرزندانمان گِل به سَرمی مالند و مردانمان یا با قمه سرخویش می شکافند یا برای این دشمنِ پروردگار شده به جنگ هم میهنانشان می روند و شتابان جان می دهند!!!

انسان موجود ساده و عجیبی است. اگر به دلیل کنجکاوی و علاقهٔ شخصی و داشتن فرصت و امکان بتوانیم حال و روز ملتها را ببینیم و در حد توان مطالعه کنیم، بواقع در جنگهای ملتها، شخصاً هیچ ملتی را ندیدم که پس از شکست عظیم و کشته های صدهزاران وبه اسارت رفتن و کنیز و برده شدن زنان و کودکان آن ملت توسط دشمن،  بازماندگان و جان بدر بردگان آن ملت نتنها همهٔ باورها و تمدن خویش را از دست بدهند بلکه به دشمنشان لباس از مادر مهربانتر و از پدر دلسوزتر بپوشانند و دشمن ضد بشریشان را تقدیس کنند. ما همه چیز خود را از دست دادیم حتی غیرت و شجاعت تا آن حدّ که امروز که علناً و در ویدئوی پخش شده آخوند دارد به پسر بچهٔ معصوم تجاوز می کند، در ماشین پاسداران، دختر طفلک را برهنه کرده و به او تجاوز می کنند، دختر بچه ها و پسر بچه های چهار ـ پنج ساله در خیابانها رها شده بیماری ایدز گرفته اند و هزاران درد دیگراز آخوندها بر سر مردم می آید، ملت بلند  نمیشوند از فرزندانشان دفاع کنند که هیچ در مقابل همین متجاوزین سینه میزنند که شما فرزندان  پیامبرید!!!

قرآنی را که عربها صرفاً برای اتحاد قبایل بیابان گردشان جهت حمله  به « بهشت زمینی » امپراطوری از نفس افتادهٔ ساسانی و برای بدست آوردن غنائم افسانه ای که حتی نمی دانستند چیست و حوریان واقعی و غلمانهای واقعی بکار می بردند، ما ایرانیان بدون اینکه حتی کلمه ای از زبانش را بفهمیم روی سَرمان قرار دادیم و بر سر و سینهٔ خود کوفتیم!! از مردان عربِ بیابان گرد و وحشی و غارتگر چهارده قرن پیش که بواقع هیچ از ما
باقی نگذاشتند و ما را برده و بندهٔ خویش کردند چهره هايی زیباتر از هنرپیشه های مَرد هالیوود نقاشی کردیم یا در ذهن خویش مجسم نمودیم با نگاهی معصوم تر از عیسی مسیح و برایشان داستانها از جوانمردی و بخشش به
خودمان ساختیم که گويی هنرپیشهٔ اسپانیايی ـ آمریکايی آنتونیو باندِراس در فیلم « زورو» است که این قهرمان داستان و فیلم برای نجاتِ مردان و زنان و کودکانِ مکزیکی به بردگی گرفته شده  با برده گیرنده و سربازانش شجا عانه می جنگد و فداکاری می کند. غافل از این که متأسفانه تمام « زورو» های ما کشته شدند و ما بجای حتی عکس خیالی قهرمانان ایرانی، زن و مرد، پیرو جوان که برای آزادی میهن و ملت جان دادند، در
رؤیا و در خواب و بیداری مان همان عوامل حمله به ایران یعنی ـ قرآن و محمد و علی و فرزندانش ـ را قابِ اتاق و قابِ وجدا نمان کردیم. وای بر ما که بواقع این ذلّت را در هیچ ملتی ندیدم.

جاوید ایران
مژگان پورمحسن






یاداشت هفتم

 تضادهای قرآن بیش از ایه هایش می باشد!( قسمت آخر)اگر بخواهم به تمامی تضادهای قرآن که ظرف چند دهه و هر بار که به این کتاب مراجعه کرده ام برخورده ام بنویسم ٬ مسلماً چند جلد کتاب میشود ولی فرصت چنین کاری را ندارم. بنا بر این تصمیم گرفتم که به هر خوانندهٔ محترمِ این سطور و نوشته های کوتاهم که علاقمندند بیشتر بدانند پیشنهاد
کنم بدون حُب و بغض، خودشان قرآن را بخوانند. نه من اولین نفر هستم که درمورد تضادهای آیات قرآن می نویسم نه آخرین فرد.

در قسمت ششم من نوشته ام را با دو آیه از ابتدای سورهٔ النساء که منجمله فشردهٔ دیدگاه الله نسبت به زن می باشدبه پایان بردم. آیاتی که به روشنی خلقت زن را همچون مرد نه یک شاهکارخلقت میداند بلکه بوجود آمدن زن اولاً از جسم مرد و « دندهٔ چپ مرد» می باشد و ثانیاً وجود زن صرفاً ضرورتی برای مرد است که از یکسو از او کام گیرد، لذّت بُرده و آرامش یابد و از سوی دیگر نسلش را ادامه دهد. قرآن همچنین زنان را به دو طبقه تقسیم می کند: زنان آزاد ( غیر کنیز) و زنان کنیز که همان مؤنث بَرده می باشد. مرد را صاحب و مالکِ زن می داند.

سورهٔ النساء را با چند آیهٔ دیگر ادامه می دهیم:
از میان زنانتان آنهاييکه زنا می کنند، چهارمرد از میان خودتان برعلیه آنها را به شهادت بیاورید، اگر شهادت دادند پس این زنان را در خانه هایتان حبس کنید تا مَرگ آنها فرا رسد یا اینکه خداوند اَمر دیگری درمورد آنها
مقرر فرماید. آيهٔ ۱۵

مَردان بر زنان قدرت دارند بخاطر امتیازاتی که الله به مردان نسبت به زنان داده است و بخاطر خرجی که مردان از مالشان می کنند. زنان پرهیزگار( از شوهرانشان) اطاعت می کنند و از آنچه باید محافظت کنند در غیابِ شوهرانشان، با کمک الله محافظت می کنند؛ و آنهاييکه از نافرمانیشان می ترسید تشویق به فرمانبریشان
کنید ( اگر با زبان خوش نشد) از تختشان دوری کنید و بزنیدشان. اگر( دراین مرحله) توانستند از شما اطاعت کنند، دیگر دنبال راه دیگری نگردید، زیرا الله به راستی بالا و بزرگ است. آيهٔ ۳۴

و هرفرد، مرد یا زن، کارهای خوبی انجام دهد در حالیکه خداپرست است...اینها کسانی هستند که به بهشت وارد میشوند و به آنها ذره ای ظلم نمی کنیم حتی به  اندازهٔ جای هستهٔ خرما. آيهٔ ۱۲۴

و از تو سؤال خواهند کرد دررابطه با آنچه درمورد  زنان دستور داده شده. بگو « الله فرمانش را در این رابطه به شما می دهد به علاوهٔ چیزهايی که در کتاب آورده شده، در مورد دختران یتیمی که شما حقّی که برایشان مشخص شده را نمی دهید و ومایلید به ازدواج خود درآورید و در مورد بالغ نشدگان کَم سنّ.» شما باید با عدالت
با یتیمان رفتار کنید. و برآنچه کار خوب انجام می دهید مطمئناً الله داناست. آيهٔ ۱۲۷

و اگر زنی میترسد که شوهرش او را رها کند یا ( درموردش) بی تفاوت بماند، این گناه نیست که آن دو بهم دیگر برگردند و با هر توافقی و آشتی (بین آن دو) بهتر است زیرا  روانها به خسّت کشش دارند. ولی اگر شما خوب رفتار کنید و تقوا پیشه کنید ...الله البتّه به آنچه شما می کنید آگاه است. آيهٔ ۱۲۸


شما هرگز نمی توانید در مورد زنانتان عادلانه رفتار کنید حتی اگر به این موضوع اهمیت دهید. تما یل خودتان را کاملاً معطوف یکی از زنانتان نکنید و دیگری را به خودش واگذارید. ولی اگر با هم آشتی کردید وتقوا پیشه کنید...پس الله مطمئناً  بخشاینده و مهربان است. آيهٔ ۱۲۹

اگر هر دو ( زن و شوهر) از یکدیگر جدا شدند، الله با گشاده دستی اش، به هر کدام از آنها سَرنوشت دیگری
عطا خواهد کرد. و خدا گشایش بسیار دارد و خرد مند ترین است. آيهٔ ۱۳۰

توجه بفرمايید که در  طول فقط یکی از سوره ها و در اینجا ـ النساء ـ بفاصلهٔ چند خط، الله در یک مورد مشخص یعنی رابطهٔ زن و مرد چند بار نظرش عوض میشود: ابتدا با دست باز خطاب به مرد می گوید از زنان آزاد (غیر برده ) مورد پسندت تا چهارتا بگیرو بینشان عدالت را اجرا کن. بعد می گوید ولی نمی تونی عدالت را اجرا کنی. چند خط آنطرفتر باز میگوید به تمام زنانت توجه کن و بِرِس و باز دوباره می گوید تو که قادر نیستی
به همهٔ زنانت به تساوی توجه کنی!!

آقای الله که مَرد را خلیفهٔ خودت در زمین قرار دادی و از دندهٔ چپش یک موجودی بنام زن را بیرون کشیدی!
بلاخره تو قادری مثل آدمیزاد بجای اینهمه پُر گويی صد تا يه غاز در یک جملهٔ عاقلانه بگويی:
در دین محمد هر مَرد می تواند با یک زن که خودش پسندیده باشد ازدواج کند و هر زن هم می تواند یک شوهر
داشته باشد.
خودمانیم جناب الله، چقدر نسبت به زنان کَم لطف و فراموش کاری. حالا دیگر ما را از « رحِمِ مردان=
دندهٔ چپش » بیرون کشیدی و یادت رفت که گفته بودی عیسی مسیح از رحِم مادرش مریمِ دوشیزه و دستِ مَرد به او نخورده و یکتا پرست و مؤمنه بدنیا آمد؟

ماشاء الله بقول خودت که همی چیز را از ازل دیده ای وتا ابد خواهی دید. شبانه روزِ هر موجود زنده ای را ز تولد تا مرگش می دانی.  می گویم هیچ متوجه شده ای که این زنان هستند در همیشهٔ تاریخ که به پسران و دختران تولد و زندگی بخشیده اند حتی اگر خود در اثر بیماری یا تصادف یا خونریزی قبل از تولد بچه شان مُرده اند آخرین کلامشان این بوده: بچه ام را نجات دهید. میلیاردها میلیارد بارتولد انسان و کليهٔ پستان داران را ازمادرشان دیده ای و باز می گويی زن را از تن مرد کشیدیم بیرون؟!

دیگرنگو به دین محمّد درآيید تا بفهمید انسان از کجا آمد و کجا میرود. انقدر در هر جمله از خودت تعریف نکن و با افتادگی کمی فقط کمی واقعیت ما انسانهای بی قابل را ببین و بشنو وسعی کن فقط کمی بفهمی. می دانم تو دیگر نیستی ولی محمدها و علی ها و فاطمه ها و خدیجه ها و حسن ها و حسین ها و رقیه ها و زهراها در وطن من و ما ایرانیان دارند با این قرآن زندگی می کنند و از ظلم تو و دین محمد فریادشان به همهٔ عالم رسیده.

می گویم تو این افکارِ بقول خودت ـ عهد جاهلیت ـ را که یواشکی و توی پستو به محمد گفتی، می خواستی تأ کید
مؤکد کنی بین خودِ اعرابِ عربستانِ آندوره بماند و صدایش را پیش هیچ کَس دیگر در نیارند تا بصورت سنّت قبیله ای بماند. یا می دیدی منطقه شان قابل زندگی نیست و قبایل عرب، وحشیانه و کثیف زندگی می کنند، خوب
می گفتی به محمد، که برای نجات قومش از امپراطوری بزرگ و متمدن ایران یا امپراطوری بیزانس تقاضای پناهندگی می کرد. مطمئناً ایرانیان آن زمان که به پذیرش اقوام عادت داشتند راهی هم برای قوم عرب پیدا میکردند.

مژگان پورمحسن
۲۳ اوت ۲۰۱۷





تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد ( قسمت ششم).مژگان پورمحسن. 
در ایران ، در هر سن و سالی که باشیم، اگردر خانواده ای مسلمان ـ فارغ از مذاهبش ـ بدنیا آمده باشیم بما از کودکی گفته اند یا شنیده ایم که قرآن توسط حضرت محمد بعنوان آخرین پیامبر برای تمام بشریّت تا پایان جهان آمده است. این ادعّا بنظر من از سوی هرکَس در هر زمان و هر کجا ادعّای بسیار نامعقول و
غیرمنطقیست.
چرا؟ همانگونه که دربخش قبلی ( پنجم) نوشتارم بعرضتان رساندم صحبت شفاهی یا متن نوشتاری همیشه و باز هم تأکید می کنم همیشه مخاطب یا مخاطبین مشخصی دارد. بزرگسالی که بدون مخاطب صحبت می کند و این کاررا بدفعات تکرار می کند، در روانشناسی امروز، می بایست به پزشک معرفی شده و وضعیت سلامتی
روانی اش مورد بررسی قرار گرفته و درمان شود. در آمریکای شمالی کودکان یا جوانان یا بزرگسالانی  که
می گویند « در سَرشان » حرفهايی میشنوند یا مرتب پیامهايی می گیرند را به سرعت به روان پزشک معرفی
می کنند. دو مثال فوق بدین منظور زده شد که بدانیم هر حرفی یا پیامی از سوی هرفرد برای اینکه قابل فهم
باشد ، گیرنده و دریافت کننده و مخاطب مشخصی در جای مشخص و زمان مشخصی دارد.
ممکن است بگويید مگر مولوی را امروز انسان هايی از کشورهای مختلف و باورهای دینی یا غیر دینی و زبانهای مختلف نیستند که میخوانند و می فهمند؟ در پاسخ عرض میکنم مولوی بعنوان یک مسلمانِ عارفِ شاعر، ادعای پیامبری از سوی خدا و آوردن کِتابِ خدا که تا قیامِ قیامت دستورالعمل فکری و عملیِ زندگی و مرگ بشریت  باشد راهرگز نکرده بود. کتب اشعارش به چندین زبان ترجمه شده و بجز ایرانیان، ظرف چهار دهه که من در غرب زندگی می کنم از چهار نفرمَرد غربی شخصاً شنیدم که با اشعار رومی آشنا شده اند و آنها را میخوانند: یک استاد دانشگاه، یک دیپلمات، یک روانپزشک و یک سیاست مدار. می دانم تعداد کسانی که در غرب به رومی علاقمند هستند، متخصص اشعار یا فلسفهٔ رومی هستند یا افرادی که با جذبهٔ مولانا صوفی
شده اند یا کسانی که دوست دارند رومی را بشناسند بسیار بیشتراز چهار نفریست که من ملاقات کرده ام ولی
موافقید که هیچکَس هیچ اجباری ندارد مولوی را بشناسد و خودش نیز هرگز از این ادعاها نکرده بود.
کتابها و اشعار ویکتور هوگو نویسنده و شاعر بزرگ فرانسوی و بخصوص داستان « بینوایان» ویکتور هوگو نیز به چندین زبان ترجمه شده و چند صد میلیون نفر آن را خوانده اند امّا این نویسنده ادعّا نکرده که پیام آور خداست و ندایش تا پایان جهان تنها پیام اللهی است.


هر فردی چنین ادعايی کند، همه به او می خندند زیرا سرعت تغییرات علمی، تکنیکی، تکنولوژیکی، 
اطلاعاتی  ، اجتماعی و فردی آنچنان است که قوانین سیاسی ـ اجتماعی مجبورند مستمراً با واقعیت های جدید جامعه خود را تطبیق دهند. چه کسی بیست سال پیش فکر میکرد ازدواج شرعی دو مرد یا دو زن درکلیسا امکان پذیرباشد یا قانون بچه دار شدن این زوجها را در بسیاری از کشورهای غربی برسمیت بشناسند و مفهوم خانواده که توسط همهٔ ادیان توحیدی یا غیر توحیدی زندگی دو جنس مخالف و فرزندانشان تعریف میشد و کلیسا محکم
پشت این تعریف ایستاده بود اینچنین زیر و زبر شود فارغ از مخالفینشان.
خودِ ما، هر کداممان، اگر به گذشته مان تا به امروز فکر کنیم، صرفاً سنّمان و ظاهرمان تغییر نکرده بلکه اگر
واقعاً انسانی با ذهن زنده و فعّال بوده ایم، افکارمان، باورهایمان، شک هایمان، دانسته ها و نا دانسته هایمان نیز
تغییر کرده اند و بالطبع گفتار و رفتارمان نیز تغییر کرده اند. پس خدای محمد « الله » نمی دانسته که جهان زمینی در اختیار او و آخرین پیامبرش و آخرین پیامش « قرآن» نیست. نمی دانسته زمینیان بسوی فرامین او نمی چرخند و اتفاقاَ بدلیل محتوای همین پیام حتی ایمان آورندگان سابق به الله هم از او می بُرند و یا بدنبال خدای خود خواسته یا ادیان دیگر میروند یا آگاهانه و بخاطر درکِ درست وتآریخی اسلام، آنرا با کل پیامش به گور تاریخ میسپرند و بالاخره از آن رها میشوند تا طرحی نو دراندازند.

خطاب به آنهايی که با سن و سالی بالاترفکر می کنند مطالبی که فوقاً عرض شد و کنارگذاشتن این دین می تواند برای برخی افراد  بی بند و باری بیاورد خدمتتان عرض می کنم شما هیچ گاه درزندگیتان بی بند و باری به این
شدّت و حدّت و فساد از همه نوع و خشونت بی مانند در میان ایرانیان و در مملکتمان ـ ایران ـ به اندازهٔ این سی و هشت سالهٔ حکومت اسلامی دیده بودید یا حتی شنیده بودید؟ پس خواهش می کنم خودتان را همان گونه که آخوندها می خواهند فریب ندهید.

نکتهٔ مهم دیگر در مورد «مخاطبین قرآن» که در کودکی مرا تکان داد و سالها بفکر وا داشت این است که قرآن، طرف صحبتش غیر از محمد فقط مَردان هستند و دین اسلام متعلّق به آنان است. مَردان باید اسلام بیاورند و قرآن به مَردان حکم اجرای اسلام در مورد زنانشان و فرزندانشان را داده توجه بفرماييد به دو آیه از سورهٔ النساء که بمفهوم زنان است و بسیاری فکر می کنند این سوره خطاب به زنان است:
ای مَردان! بترسید ازخدايی که شما را از یک تَن آفرید و از این مَرد همسرش را نیز آفرید و اینکه از ایندو بسیاری مردان و زنان را ( روی زمین) قرار داد...آيهٔ ۱

اگر شما می ترسید که با یتیمان عادل نباشید، اجازه داده شده که از زنانی که می پسندید دو تا، سه تا یا چهارتا به ازدواج خویش در آورید ولی اگر می ترسید که با آنها عادلانه رفتار نکنید، آنوقت یکی (بگیرید) وکنیزهایتان 
که صاحبشان هستید. این برای این است که غیر عادلانه رفتار نکنید( یا خرج خانوادتان زیاد نشود). آيهٔ ۳
ملاحظه فرمودید که مخاطب مَردان هستند و در مورد خلقت فرموده اند که مَرد خلق شده واز مَرد زن خلق شده
و مَرد بستگی به توان مالیش و حفظ عدالت بین زنان دو تا، سه تا یا چهار زن مورد پسندش را می تواند بگیرد و
اگر وسع زن گرفتن ندارد، از کنیزانش که مال او هستند کام و کاربگیرد.


این جایگاه زن در اسلام. حالا این « جایگاه » را در برابر جایگاه بدست آمدهٔ زنان و برابری زن و مرد وقوانین
ازدواج در غرب و برخی دیگر کشورها بگذارید و بنا بقرآن گواهی دهید که آیهٔ سورهٔ النساء تا آخر دنیا جاری وساری خواهد بود.

پس از مبارزات سرسختانه با بردگی و کنیزی این کلمات و مفاهیم آن ورافتاده اند و زنی فکر نمی کند باید کنیزِ آقا و صاحبش باشد.

این آیات را باید به دادگاهِ بین المللی حقوقِ زنان بُرد و در مقابل چشم همگان و با نشان دادن مستقیم این دادگاه در تمام دنیا و بخصوص تمامی کشورهای مسلمان نشین برای جهانیان گفت و باز کرد و شهادت داد تا این آیات و
نظایر آن بجرم علیه انسان و علیه بشریت بودن محکوم گردیده و به زباله دان تاریخ فرستاده شوند.

مژگان پورمحسن
۲۱ اوت ۲۰۱۷




 تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد ( قسمت پنجم)
مژگان پورمحسن

از آنجايی که اکثر ما ایرانیان، دینمان یک موضوع خانوادگی و فامیلی است و بحث و انتقاد ازدین را گناه می دانیم چون چنین فکری را مستقیماً یا بصورت غیر مستقیم  در ذهن خودآگاه یاناخودآگاه ما وارد کرده اند، در زمینهٔ نقد دینی اعم از مسلمان چه شیعه چه سنی چه اسماعیلی، مسیحی چه ارمنی چه آسوری،کلیمی چه
سفاراد چه ارتدکس، زرتشتی و بهايی هیچ نقد علمی ومستندی از جانب معتقدان به آنها و چه از سوی معتقدان قبلی به آنها نمی بینیم. این یک ضعف بزرگ فرهنگی است که همهٔ ما ایرانیان با آن مواجهیم. من با هموطنانی از ادیان مختلف هستند صحبت کرده ام و با ناراحتی باید بگویم این موضوعِ منفی هزاره ها یا قرنهاست  در فرهنگ ما جا افتاده و تغییر آن دانش، پژوهش، جدیت، استواری و شجاعت و جسارت می خواهد و بهمین دلیل من بسیار قدردانِ زحمات فراوان آقای اسمائیل وفا یغمايی هستم که این کار عظیم را در رابطه با اسلام ومذهب شیعه در حالیکه قداره بدستان این دین و مذهب در میهن ما حاکمند انجام می دهند.

دردبیرستانهای اکثر کشورهای غربی در کلاس زبان آن کشور یا کلاس ادبیات، به دانش آموزان یاد می دهند که برای نوشتن یک نامه یا یک مقالهٔ علمی یا ادبی یا نوشتن یک داستان، یک کتاب یا یک رمان اولّین سؤالی که نویسنده باید از خود بُکُند این است که مخاطب کیست؟ بدین منظور معلم بطور مثال از هر شاگرد می خواهد که به پروژهٔ یک فعالیت جمعی فکرکند و سپس طی نامه ای به همکلاسی هایش این پروژه، علت انتخاب این پروژه، دست آوردهای این پروژه برای پیشرفت همکلاسیها، وسایل و لجستیک لازم برای انجام آن و برآورد هزینهٔ تقریبی آن را بنویسد. وقتی شاگردان با موفقیت این مرحله را پشت سَر گذاردند بستگی به پروژه باید هر دانش آموز نامه ای به والدین بنویسد و آنها را در جریان قرار دهد و ضمناً بستگی به نیاز پروژه، ازآنها بخواهد که داوطلب کمک به انجام پروژه یا با حضورخود  یا شرکت در پرداخت هزینه بشوند. برخی پروژه ها احتیاج به اجازهٔ مدیر یا هیئت رئیسهٔ مدرسه دارد پس مخاطب آنها هستند و گاه انجام پروژه احتیاج به تائيد و کمک یک مرکز فرهنگی و یا هنری و یا علمی دارد و مخاطب مدیر یک انجمن فرهنگی یا رهبر ارکستر یا مدیر یک مرکز پژوهشی یا یک لابراتوار است. نامه به هر مخاطب متفاوت است و باید دانش آموزان با توجّه به این موضوع پروژه انتخاب کنند و نه صرفاً چون به موضوعی علاقمندند.


از آنجايیکه ادیان ابتدئاً موضوع بزرگسالان است و کتب مذهبی توسط بزرگسالان گفته و نوشته شده و هدف آن دعوت و متقاعد کردن مخاطبین آن دین با دیدگاهها، منطق، روش و هدف غايی آن دین است، من در اینجا موضوع یک کتاب دینی ـ قرآن ـ را در حدِ کوتاه نوشتارهایم و توان فکری ام بدون هیچ داعيه ای مینویسم.


اولّین تضاد من با قرآن  درکودکی روز اولی که مرا به اصرار زیادِ خودم  بردند کلاس قرآن شروع شد. من نمی دانستم کلمهٔ قرآن اصلاً فارسی نیست و مثل بسیار کلماتی که از بزرگ ترها می شنیدم و نمی فهمیدم، فکر میکردم فارسی است و معلم توضیح میدهد چیست. امّا درکلاس معلم گفت قرآن ها را باز کنید و شروع کرد به
خواندن قرآن بزبان قرآن یعنی عربی. من دستم را بالا بردم و گفتم هیچ چیزنفهمیدم واسم نوشته ام قرآن یاد بگیرم. معلم با لبخند ملیحی گفت درست آمده ای، همین که شنیدی قرآن است. پس از چند دقیقه بلند شدم بروم،
معلم به من که از همه کوچکتر بودم گفت خانم کوچولو کجا؟ گفتم اشتباه شده من اسمم را کلاس قرآن ایرانی نوشته ام، اینجا کلاس قرآن عربیست. باز معلم گفت بشین و بمن آرام گفت قرآن به زبان عربیست امّا به فارسی ترجمه شده ولی تو چرا می خواهی قرآن را یاد بگیری؟ گفتم می خواهم ببینم خدا به من چی میگه. ایشان مکث طولانی کرد و گفت حضرت محمد قرآن را در گذشته های دور از خدا به بشر انتقال داده ، خوب اینجا یواش یواش یاد می گیری در قرآن چه نوشته.

اصلاً این پاسخ ها برایم معنی نداشت. من میخواستم ببینم خدا به مژگان پورمحسن، بقولی یک وجبی، دخترک ایرانی، بزبان خودم فارسی، چی گفته  نه اینکه در گذشته های دور، درعربستان، به یک چوپان عرب در غارحرا چی گفته. در بازگشت به منزل واویلا بود. تمام دستگاه ذهنی ام بهم خورده بود. مگر خدا ایرانی نیست، مگر خدا فارسی بلد نیست، اگر خدا فقط در غار حرا با آدمها حرف میزند باید من بروم غار حرا و از بقيهٔ ماجراها می گذرم. آخر اگر«الله» فقط با محمد و بزبان او در درون یک غار در عربستان صحبت می کرده که به من و ما مربوط نیست. اگر خدا نمی خواسته  حرفهایش با محمد را هیچکس دیگری بشنود حتی فرزندان محمد، حتی خدیجه و علی، حتی نزدیکترین جان برکفان محمد به این خاطر بوده که صحبت ها خصوصی بوده،
مخصوص محمد بوده و فقط به محمد هم مربوط بوده بهمین دلیل محمد طی ۲۳ سال آنها را ثبت نکرده.  مخصوصاً ثبت نکرده بود زیرا بدون توضیحات خودش و هر توضیحش را با مخاطبش تنظیم می کرد کسی درست نمی فهمید. بنابر این بجز خود محمد و زمان حیات خودش هیچکس نمی داند در واقع « الله »  به محمد چی گفته و منظور چه بوده. متخصصان زبان شناسی قرآن می گویند قرآن با دیاِلکْتِ مخصوص آن منطقهٔ عربیستان نوشته شده که با عربی کلاسیک قرون بعدی و امروزی متفاوت است.

فرض بگیریم محمد همهٔ آنچه گفته راست است و خدا او را چهارده قرن پیش در منطقه ای درعربستان و در میان بت پرستان قوم قریش به پیامبری برگزیده بوده و او پیامهای خدا را که بزبان خودش و قومش دریافت
می کرده، اگر می خواسته و آنگونه که هر کَس برایش قابل فهم باشد برای آنها تَک به تَک و جدا جدا توضیح میداده و بقول خودش به هرفردی یک چیز می گفته که دیگری نمی دانسته.
پس قرآن حتی گفته های محمد آنگونه که او گفته و منظورش بوده نیست.


امّا تضاد اساسی سر جایش است : خدای ما کجاست؟ خدای ایرانیان؟ پیامبر ما ایرانیان که با ملت ما بفارسی صحبت کند کیست؟ یعنی در میان این همه یکتاپرست یا بت پرست یا...یک نفر در طول هزاران هزار سال از اقوام اولیهٔ فلات ایران  تا به امروز یک هموطن و همزبان پیدا نشد که پروردگار هستی قلبش را به نور خویش روشن نماید یا درِ گوشش بفارسی یواشکی بگوید و او هم بقوم ایرانی خویش توضیح دهد؟ باورش برایم غیر ممکن است.

مژگان پورمحسن
۲۰ اوت ۲۰۱۷



 تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد! ( قسمت چهارم)
مژگان پورمحسن
یکی ازمختصّات کلیدی « الله» در قرآن رحمان و رحیم بودن اوست یعنی محبت و بخشندگی او بی انتهاست.چه قوّت قلبی است که بشر، این موجود با احساسات محدود ولی نیازمند عشق و عاطفه، غالباً خودخواه و بی گذشت و انتقام جو بداند که خالقش مثل خودش « بد و ذلیل » نیست تا مخلوقش را به جُرم حماقت و
کودنی اش، به جرم خود برتری دیدن و بد خواهیش تنبیه کند. چه خوب است که انسان در حد و اندازهٔ خودش ازمنبع خلقت عشق و بخشندگی را بیاموزد.

شخصاً وقتی در طبیعت هستم و به آنچه پیرامونم می بینم  توجه می کنم رحمت و رحمان بودن خدا، این پروردگار هستی را می بینم و احساس می کنم، همینطور وقتی نوزاد یا کودکی را می بینم یا برنامه های علمی را دنبال می کنم خدا را درتمام این زیباييهای هستی به عیان می بینم.

قرآن امّا پس از ذکر رحیم و رحمان بودن «الله» مرتب انسان را از آنچه در انتظارش در این جهان و بخصوص پس از مرگ و « آن جهان » است می ترساند. در فرهنگ قرآن، این جهان= چند سالی که روی کرهٔ زمین زنده ایم٬ موقتّی و گذراست و هر چه باشد چون چشم برهم زدنی می گذرد. قرآن راست می گوید زیرا اکثر افراد همین را می گویند که کودکی شا ن مثل برق و باد گذشت یا جوانیشان با چنان سرعتی گذشت که نفهمیدند چه شد و مسن ترها ابراز می کنند که هر چه سن به پایانش نزدیک تر میشود گويی زمان سرعت می گیرد. تا کنون هیچ شخصی در جهان نمانده و این کلام قرآن را منتفی نکرده. اگر قرآن به این یادآوری و تذکر به انسان بسنده کرده بود می توانستیم موافق باشیم.
ولی « الله » بغیر از آنچه خودِ متزلزلش می گوید هیچ چیز را قبول ندارد. چرا متزلزل؟ خودش می گوید انسان
در دین یعنی باورها و راه و روش زندگی آزاد است و چند خط آنطرف تردرهمان قرآن میگوید اگرازآنچه من الآن می گویم پایت را آنطرف تربگذاری یا دلت را به این زندگیت خوش کنی، منتظرباش تا در آن جهان= دائم و همیشگی جهنم را برایت نقدِ نقد تا ابد تهیه دیده ام!!
پس تکلیف آن انسانها که قبل از قرآن و بعد از قرآن اصلاً پیامهای محمد به گوششان نخورده و هنوز هم یک تکه چوب درخت یا سنگ روی زمین یا ستاره ای در آسمان یا ارواحِ مُردگانشان را می پرستند و لخت و عور
در میان امثال خود زندگی می کنند وهر حیوان یا انسانی گیرشان بیاید می خورند چه میشود؟ « الله » رحمان و رحیم اینها را کنار دست محمد و اصحابش می نشاند؟ آخر آنها که گناه نکرده اند زیرا نمی دانستند ولی
پرونده شان ستاره دار است.
تکلیف خدا پرستانی که پیام قرآن را شنیدند و خواندند و دیدند این مجموعهٔ متضادِ الله مغایر با خدای یکتای خودشان است و قرآن را نپذیرفتند چه میشود؟
تکلیف آنان که در زمان محمد یا بعد از آن بر اساس شَرَف و غیرت و برای دفاع از خود، خانوادهٔ خود، محّل زندگی خود، عقیده و دین خود، ملت و کشور خود در برابر تهاجم وحشیانهٔ اعرابِ مسلمان یا سپاه عرب زیرِ
پرچم اسلام جانانه ایستادند و از کیان انسان دفاع کردند چه میشود؟

قرآن همهٔ موارد بالا و تمام مسلمانانی که عین دستورات ضد و نقیض « کتابشان» را رعایت نکنند به قعر جهنم وعده می دهد. پس الله رحیم و رحمان چه شد؟ مهرو عاطفهٔ بی اندازه و بخشش و بزرگواری بی انتها به مخلوقش چه شد؟

ما انسانهای سادهٔ بی ادعا که هیچ ویژگی بی اندازه و بی انتهايی نداریم ـ بدون اجازهٔ قرآن ـ نسبتاً با عاطفه تر و بخشنده تریم و بجز در اوج عصبانیّت و از روی عجز برای هیچکَس آرزوی جهنّم ابدی نمی کنیم. آنهم احساسی گذرا است. خمینی جنایتکارو ضد ایران و ایرانی که از او و افکارش و گفتارش و اعمالش متنفرم،
می خواهم زنده می بود و در مقابل همه محاکمهٔ عادلانه میشد و به اندازهٔ رنجی که به ایران و ایرانیان و دیگر قربانیانش داده بود مجازات میشد نه بیشتر. برای رژیمش همین آرزو را دارم. در حالیکه شقاوت های این رژیم را حتی عددی و مرزی شناخته شده نیست اما امثال من بسیارند که آرزوی چنین محاکمهٔ آزاد با وکیل واقعی و حکمی متناسب با محکومیت آمرین و عاملین این رژیم رادارند، هر فَرد به اندازهٔ مسئولیتش. در حالیکه وجدان بشری به سویِ خواست چنین عدالتی پیش میرود و کسی نمی خواهد حتی بدترین جانیان در آتش یا آب جوش بسوزند نه پوستشان کنده شود نه سرشان از تنشان بریده شود ونه دست و پایشان برخلاف هم بریده شود و نه زنان و دخترانشان به کشتزارگوسفندان تبدیل شوند و نه پسرانشان به بردگی رَوَند، قرآن محمد و الله رحمان و رحیمش چه می گویند؟


قریب به ۱۴۰۰ سال پیش الله و قرآن و محمد هزاران کیلومتر در جهان بینی، انسان شناسی، علم، هنر، اندیشه و گفتار و رفتار اجتماعی از امپراطوری بزرگ ایران و روم، از مصر و هند واز دهها تمدن وفرهنگ در کرهٔ زمین عقب تربودند و بهمین دلیل همهٔ اینها اسلام را پس زدند. بلاخره الله رحمان ورحیم راه حل نهايیش همانی شد که بدترین جنایتکاران و قسی القلبان تاریخ کرده اند و می کنند: حملهٔ با شمشیر و سلاح، کشتن انسانها و آتش زدن کشت و زرعشان، دزدیدن اموالشان، تجاوز به زنان و دختران و به اسارت بردن و برده داری، سوزاندن کتابها وهرآنچه هنریست حتی نابودی اماکن و ساختمانها، نابودی حرث و نسل ووو
این رحمت و رحمان و عدالت ابدی و مانیفست آن قرآن در وجدان بشری امروز مصداق جنایت علیه انسان و جنایت علیه بشریت است.
مژگان پورمحسن
۱۹ اوت



 تضادهای قرآن بیش از آیاتش می باشد! ( بخش سوّم)

من همیشه اسلام را بسیار جدّی گرفته ام و هرگز نه پیامبرش محمد و نه قرآن موضوع شوخی و خنده و مزاح برایم نبوده اند و امروز نیز به دلیل همین جدیّت سؤالات خویش را می نویسم. برای من مسیحیت و یهودیت و پیامبرانشان هم بسیار جدی هستند.در قرآن برای برخی از پیامبران « تیتری خدايی » ذکر شده. موسی کلیم الله است، عیسی روح الله است و محمد حبیب الله. با نگاهی به
این « منزلت های خدايی »، پِی می بریم که الله، عیسی را روح خویش همان « جانِ وجود » معرفی کرده و با توجّه به داستان نحوهٔ بوجود آمدنِ عیسی و زندگی وی و شهادتش که قرآن نقل می کند مشخص است که عیسی به خداوند هزار بار نزدیکتر است تا محمد. پس چرا ازعیسی پیروی نکنیم؟ چرا آخرین پیامبر، مردی باشد که نه تولدش خارق العاده بوده، نه زندگیش صرفاً معنوی و خیر بوده و نه مرگش چیزی جزفوت طبیعی؟ چرا الله، مسیح را که بگفتهٔ قرآن « روح الله یعنی خدا در قالب انسان » می داند بعنوان آخرین پیام آورش نفرستاد؟ بنا بقرآن مسیح خدا نبود امّا انسانی بود که چیزی بجز خدا هم نداشت و نمی خواست. آیا چنین شخصيتی به بقيهٔ انسانها راه نزدیکی به الله را بهتر درس نمی دهد و مگر در قسمت هايی از قرآن، هدف از فرستادن پیامبران همین نزدیکی بشر به خدا ذکر نشده؟

پس بقول قرآن محمد، فردی عادی و بیسواد، از قبیلهٔ بت پرست قریش که نه تولدش، نه زندگیش و نه مرگش هیچ اعجازی ندارد ازسوی الله برگزیده میشود و پیام آوری است که حتی قادر نیست پیام الله را بنویسد، چگونه می تواند خاتم الانبیاء وپایان دهندهٔ پیامبران باشد؟ آیا صاحب جهان می خواسته بشریت تا پایان جهان در جنگ و اسیرگرفتن و جزیه وخون ریزی بماند؟ آخرین پیام همیشه مهمترین است و با اِشراف به همین موضوع قرآن خود را آخرین پیام «الله» به بشریت در تمام زمانها و مکانها معرفی می نماید. حتماً اگر « الله »  سواد داشت
می دانست که پیامی در تاریخ میماند که یکی دو جملهٔ کلّی و ساده و کاملاً  مشخص باشد بطوریکه همهٔ انسانها در هر کجا که باشند، آن جمله را با ترجمه به زبان و درفرهنگ خویش نیز بفهمند.
مثلاً « پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک » به تمام زبانها قابل ترجمه است و تمامی فرهنگ های انسانی پرنسیپها و اصولی دارند که خوب و بد را بر اساس آنها تعریف می کنند. پس این جمله قابليت ماندن در تاریخ را دارد  چه به ساکنین جنگلهای آمازون که  زندگی بَدَوی دارند منتقل شود چه به ساکنین پاریس و واشنگتن و مسکو.

متاسفانه قرآن به بخش دائمی و ماندگار از یک طرف و موضعی و موقت تقسیم نشده که افراد بدانند مثلاً این چندآیه یا سوره برای بشریت است و این چند آیه یا سوره مخصوص پیامبر است وزمان او.متخصصان امر می گویند تا فوت پیامبر، قرآن صرفاّ شفاهی بوده و محمد ازهیچ صحابه ای نخواسته بود که بکار نگارش قرآن بپردازد. این در زمان ابوبکر و به اصرارعمربود که برای اولین بار موضوع نگارش قرآن مطرح شد و تعداد اندکی صفحه بدست آمد تا زمان عثمان که در این زمینه فعالیت بیشتری شد ولی قرآنی که اکنون وجود دارد نتیجهٔ مجموعه کاریست که سه قرن پس از پیامبربه رشتهٔ تحریر درآمده.

بنظر من پیامبر اسلام، گیرندهٔ قرآن را شخص خودش می دانسته و درک پیام آنرا نیز در حیطهٔ خودش می پذیرفته. بهمین دلیل دنبال ثبت آن برای تاریخ و دیگران نبوده. از نظر من این تنها پاسخ منطقی میتواندباشد و در این صورت محمد حق داشته چه بیسواد بوده باشد و چه باسواد، هیچ اثر کتبی از پیامهايی که بعنوان پیامبرقوم خویش از الله گرفته باقی نگذارد همان طور که قرآن داستان اقوام و پیامبران دیگری را تعریف می کند که چه بیسواد چه با سواد، کتابی یا یادداشتی از پیامهايی که از الله دریافت میکردند ننوشته و از خود باقی نگذاشته اند. به عبارتی محمد صرفاً راهنما و رسول قوم قریش بوده و اعراب بت پرست و بهمین دلیل هم اصول دین محمد و فروع دینش فقط در کادر فرهنگی قوم قریش و اقوام عرب پیرامون، معنی واقعی و عینی می دهد وهمچون همهٔ ادیان جهان صرفاً محلّی است. به ایرانیان و به بقيهٔ اقوام و ملل هیچ ربطی ندارد و بهمین دلیل است که بیش از هزار و سیصد و اندی سال از ورود خونین پیام قرآن به ایران، بیش از نود در صد نمازگزاران مفهوم نیایششان به عربی را نمی فهمند. ایرانیان دوست دارند به زیارت بروند و در آن بارگاه به آن سَرورشان به زبان محلی خودشان بگویند و درد دل کنند و در عروسی و شادی به او سلام کنند، در سلامتی و بیماری بگریند و راز های نهانشان را برای آن « آقا یا خانم » فاش کنند و از او هر آنچه آرزو دارند را بخواهند. این رفلکس و رفتار ایرانی است. اسلامِ عرب با چنین حرکاتی بیگانه است. بیخود نیست که بما خوارج یا رافضی یا القاب مشابه می دهند. خوبست که بدانیم حتی، حتی اگر قرآن و اسلام حقّ بود ما ایرانیان مسلمان نیستیم، ما آخوندی هستیم و به این موجود پلید تاریخمان دائماً سواری می دهیم.
آخوند میگوید ولی و جانشین پیغمبر است! هر چه معتقد تر هستید، چرا تا حال از خود نپرسیده اید که به چه دلیل پیامبر که بیست و سه سال وقت داشت و بیماری و نزدیک شدن مرگ خویش را می دید هیچ کَس را به جانشینی خویش معرفی نکرد در حالیکه  اینهمه صحابهٔ معتقد، قابل اعتماد و جان بر کف دورش بودند؟ زیرا محمد تمام زندگیش را وقف این جمله کرد که « او آخرین پیامبراست »، پس نه جانشین دارد نه میتواند داشته باشد. او « یک دانه » است و دیگر تمام شد. دنبال آخوندها، این دشمنانتان بخاطر الله و قرآن و حضرت محمد ندوید.
نه الله نه قرآن نه محمد،  امام و ولی فقیه و آخوند ندارند و از پایه این جانوران ساخت ایران را قبول ندارند.

مژگان پورمحسن
۱۹ اوت ۲۰۱۷




تضادهای قرآن بیش از آیه هایش می باشد! ( قسمت دوّم)
در قرآن، وقتی از « الله » صحبت می کند، از وجودی مطلق می گوید که حادث نیست به عبارتی بوجود نیامده،زاده نشده و شبیه به او یا همتای او وجود ندارد. بزبان ریاضی بینهایت است و از دسترس همهٔ موجودات خارج.
چون « الله » بوجود آورندهٔ همه چیز است و همهٔ وقایع را می داند، قاعدتاً همهٔ اقوام
و ملل را هم می شناسد و باذکر تعداد صد و بیست و چهار هزار پیامبر، چه خوب بود قدری اطلاعات تازه به پیامبرش محمد و قومش میداد. اکثر داستانهای قرآن در کتابهای پیشینیان ـ تورات و انجیل ـ بوده و کلاً قرآن از منطقهٔ کوچکی از جهان
مثال می آورد گويی خدای بخش بسیار محدودی از خاورمیانهٔ کنونی است.


در قرآن هیچ اشاره ای و نامی از اقوام و پیامبران تمدن های بزرگ آمریکای مرکزی یا جنوبی نظیزتمدّن مایا که از ۲۶۰۰ سال قبل از مسیح تا ۱۵۲۰ سال پس از مسیح وجود داشته و یکی از پیشرفته ترین تمدن ها بوده  نمی گوید. از اقوام سرخپوست ساکن مناطقی در آمریکا و کانادای کنونی حرفی نمیزند. از تمدّنها و اقوام آفریقای سیاه نظیرپونت ها در بیش از بیست و پنج قرن پیش از میلاد مسیح و پیامبرانشان چیزی نمی گوید.
از هند و اینهمه دین و پیامبر و حتی از امپراطوری فارس و اقوام متعدد آن و پیامبرانشان هیچ نمی گوید. یک کلمهٔ عجم هیچ معنی مشخصی نمی دهد. قرآن حتی امپراطوری مصر را که نزدیک ترین بلحاظ جغرافیايی به عربستان است و اقوام و ادیانهای مختلفی تحت سلطهٔ آنند را توضیح نمی دهد. مسلماً برای اعراب این سؤال پیش آمده که چرا آنها باید ساکن بیابانهای بی آب و علف باشند و تا قبل از فتوحات، تنها راه زندگیشان تجارت برای ثروت مندان و راهزنی برای مردم عادی باشد.
آیا کلامی که بدرد چنین قوم بدون تمدنی می خورد را میشود با اقوام و ملل متمدن مطرح نمود. عربها بُت پرست بودند، ایرانیان که نبودند. خانوادهٔ محمد بُت پرست و کلید دار کعبهٔ بت ها بودند، ایرانیان که یکتا پرست بودند.
مردان عرب عمدتاً با دستبرد زدن به کاروانها و دزدی و برده گیری و سوء استفاده از زنان اسیرروزگار می گذراندند، اقوام تحت امپراطوری ایران که در علم و ادب و هنرو اقتصاد ومعماری و ستاره شناسی وکشورداری و ارتش و کشاورزی و دامداری و ماهیگیری و شکار و قالیبافی وجواهرسازی ووو بودند. آنچه « الله » در قرآن به محمد می گوید شامل قوم خودش میشود که با آن جغرافیا و آن فرهنگ زندگی می کردند نه اقوام و ملل دیگر که مطلقاً در این حال و هوا نبودند. برای اقوام عرب بیابانگرد٬ مکانی سرسبزبا آب روان و غذاهای متنوع و انار و زنان زیبا فقط می توانست رؤیای بهشتی پس ازمرگ و پاداش « الله » بعد از عمری مسلمانی باشد. برای ایرانیان که هم سرزمینشان سرسبز بود هم آب های روان داشتند و هم غذاهای متنوع و میوه ها و سبزیجات گوناگون و میل می کردند و هم زنانشان زیبا روی بودند، این وعدهٔ بهشت الهی واقعیت زندگی روزمره و طبیعیشان در همین دنیا بود و باید « الله» برای پس از مرگشان فکربکر دیگری میکرد که نکرد. بهشت محمدی برای مردانِ بیابانیِ نادار واقعاً رهايی از زندگی سخت و درد ورنج وفقرو گرسنگی وتشنگی و رسیدن به راحتی و آسایش و خوشبختی « تمام عیار » محسوب میشد. و برای باورِآن باید گفت که بعدازاینکه جهان تمام شد روزی خداسوت میزند وهمهٔ مردمان درطول تاریخ زنده میشوند ومسلمانان وکمی ازدیگرادیان توحیدی که مؤمن بودند به بهشت وارد میشوند و بقيهٔ خلقْ « الله » راهی جهنم میگردند. و خدا بخشاینده و مهربان است !!!

البته بعد از این وعدهٔ مشعشع با بندگانِ بدبختِ دوباره زنده شده، « الله » یادش آمد که همین قول را پیامبران قبلی هم داده بودند ولی نگرفته. آخر٬راه حلّی از نظر محمد پیدا شد. بهشت و جهنم هفت طبقه اند!!
آخر نمیشود که پیامبر و آن زنِ برده ای که با او بوده یک جا بروند. آنکه از جیب پُر پولش یک پنجم آنرا به محمدداده و آن کَس که چون علی سَر و جان و نَفَس تقدیم محمد و الله کرده که نمیشود پهلوی هم بنشینند و اَجرشان یکی باشد .
بر اساس پیش بینی « الله »٬ در نهایت این شیطان است که در « بازی خلقت » شرط را می بَرَد!!
« الله » و جبرئيل و قرآن و محمد و علی ( قرآن ناطق) فراموش کردند که باید آن وجود مطلق، خالق فرشته و انسان ـ حتی با تعریف الله از خودش ـ باید «الله» از شیطان بِبَرَد و بهشت پُراز خلق خدا و جهنّم خالی باشد.

مژگان پورمحسن
۱۷ اوت
۲۰۱۷

 تضادهای قرآن بیش ازآیه هایش می باشد! ( قسمت اوّل) مژگان پورمحسن
یکی از دلایل و به اصطلاح بینهٔ خدايی بودن قرآن به ادعای خود قرآن، یکدست بودن آن است که به اصطلاح امروزی میشود بی تضاد بودن قرآن.
من با قرآن موافقم که ـ اگر خدای یکتايی باشد که خالق همه چیز است و هر لحظه از هر آنچه هر موجود زنده ومرده ای از هر نوعی انجام میدهد یا نمی دهد پیشاپیش خبر دارد ـ چنین وجودی کلامش شامل مرور زمان نمیشود و مثل ما آدمها
« فکرش، کلامش و عملش » ازنا دانی ، ناپختگی، کج فهمی، عدم صداقت و عدم مسئولیت پذیری رنج نمی بَرَد.
اما در قرآن، «الله»  حتی بیشتر از ما آدمیان موضع عوض می کند: گاه می گوید که چون بر حال و احوال بندگانش بصیر است برهر قومی پیامبری از میان خودشان برگزید تا آنها را به راه راست راهنمائیشان نماید و به عنوان سَنَد عنوان می کند که بهمین دلیل صد و بیست و چهار هزار پیامبریا رسول خدا وجود داشته اند. البته هیچ سوره ای به نام بردن از این اقوام و پیا مبرانشان اختصاص داده نشده در حالیکه این امر از کلّ قرآن مهمتر بود.
فکرش را بکنید که با این نوشتهٔ رسمی، الله میتوانست از چه جنگها، خونریزیها، جنایتها و ظلم و ستمها بین اقوام مختلف تحت نام خدا و برتری دینی و یکسان سازی اقوام و ادیان جلوگیری کند. کشورگشايی و تجاوز به سرزمین های اقوام مختلف حد اقل بنام خدا و برای هدایت قوم دیگر تعطیل میشد.
در همین راستا از تعداد بسیار معدودی از پیامبران نام میبَرَد و بخصوص روی سه تن از آنان که مربوط به سه قوم همسایه هستند تأکید میکند زیرا برای این سه پیامبر « رسالت جهانی » قائل میشود!!
موسی پیامبر قوم بنی اسرائيل ، عیسی پیامبر آرامی ها و محمد پیامبر قوم عرب. در قرآن، موسی توسط همسر یکی از فراعنهٔ مصر و در دربار فرعون رشد کرده و بزرگ میشود. میتوان مطمئن بود که همچون پسر دیگر
پدر خوانده اش،موسی جوانی باسواد و با معلومات و احتمالاً ًسفر فراوان کرده و باصطلاح دنیا دیده بوده است. توجه داریم که صحبت از امپراطوری مصر است وموسی در ناز و نعمت شاهانه بزرگ میشود و پس از پسر خونی فرعون کاندیدای مقام فرعون در امپراطوری بزرگ مصر می باشد. ولی موسی از قوم بنی اسرائيل است که یکی از اقوام تحت سلطهٔ مصر می باشد!!
پیامبر بعدی در قرآن که رسالت جهانی دارد عیسی فرزند مریم است و قرآن از این پیامبر تنها هویت مادری اش
را زمینی میداند زیرا هیچ مردی در باردار شدن مریم دخالتی نداشته بلکه به امر الله، این دختر یکتاپرست و مؤمنه، مسئولیت حمل « روح خدا » را عهده دار میشود. در قرآن، هیچ ربطی بین مریم و عیسی و موسی و دین   یهود نیست. عیسی بر عکس موسی در دامان یکتاپرستانهٔ مادر خویش « که سَروَر زنان عالم است » و در محدودیت مادی و میان مردم عادی قومش رشد و نمُو کرده و بزرگ میشود.
چون عیسی دست به دعوت به یکتاپرستی تحت پیامبری خویش میزند ورهبرانِ مذهبی یهودی وگفتارها و رفتارهای غیر خدايی آنان را زیر علامت سؤال میبَرَد، این کاهنان نیز توطئه کرده و عیسی پیامبر را به صلیب می کشند. در این داستان، الله مشخص نمی کند که به چه دلیل سه پیامبر نامبرده، هر سه بجای راهنمائی قوم خویش و در حالیکه هر سه در یک منطقهٔ جغرافیايی هستند، باز هر سه مسئولیت جهانی می گیرند و با قوم یکدیگر درگیر میشوند.
و امّا به گفتهٔ قرآن، آخرین پیامبر محمد عبدالله است که از قبیلهٔ عرب قریش است و بیشتر در تنهايی و فقر بزرگ میشود و قومش و خانواده اش بُت پرست بوده اند. قرآن محمد را تا قبل از برانگیخته شدنش نه یکتا پرست معرفی می کند نه بت پرست در حالیکه خانوادهٔ محمد کلید دار کعبهٔ پُر از بُتِ بُت پرستان بوده و لقب محمد نیز بنام بُت بزرگ یا یکی از بُت های بزرگ بنام «الله»، عبد الله یا بندهٔ الله انتخاب شده.
محمد در سن چهل سالگی در کوه حرا به پیامبری مبعوث میشود و ظرف بیست و سه سال یعنی تا پایان عمرِ محمد، آیات قرآن توسط جبرئيل بر او نازل شده. باید گفت که محمد از آغاز برانگیخته شدن، همسرش خدیجه با او بوده و پس ازفوت خدیجه نیز همیشه چند زن داشته و اکثر اوقات در جنگ و همراه جمعیت زیادی بوده ولی
با وجود این عدم تنهايی نه در روز و نه در شب، فقط اوست که جبرئيل را می بیند و می شنود!! محمد خودش
آیات قرآن را نمی نویسد و دلیل آن بیسوادی محمد ذکرشده و بهمین دلیل کاتبان قرآن متعدد و حافظان قرآن فراوانتر بوده اند. در اینجا سؤال پیش می آید که خدای قادربه همه چیز، چرا کتاب را نوشته بدست پیامبرش
نرساند؟ آخر، محمد که یک آدم بود و چند سال بعد می مُرد اما قرآن مدعیست که کلام دست نخوردهٔ الله است که به یک آدمی ابلاغ شده که ظرف بیست و سه سال همه کار کرده بجز نگارش آخرین کلام خدا!!
آخر چطور ممکن است خداوند عالم مهمترین پیام و کلام خویش را برای کسی بفرستد که در جنگ و صلح به زنان مشغول است بجای اینکه قرآن را طبق زمانِ دریافت و اهمیت آیات آنها بنویسد؟ یا سواد بیاموزد و مسئولیت خویش را که انتقال قرآن به هزاران نسل پس از خود است با احساس مسئولیت و امانت داری انجام دهد؟  راستی مگر قرآن ، امانت داری محمد را بعنوان مهمترین ویژه گیش پیش از پیامبریش ذکر نکرده، پس کجاست این امانت داری پس از بعثت؟ چگونه است که پس از فوت محمد و در زمان خلافت ابوبکر است که ابوبکر فکر گردآوری نوشته هايی که به قرآن نسبت داده میشد را میکند و حافظان قرآن را که در آنموقع
زنده اند را دور هم جمع می کند تا بلاخره قرآنی بیرون بیاید که هیچ کس نمی داند آیا اصل است یا نه.
در قرآن گاه مؤمنان و یکتاپرستان از همهٔ ادیان توحیدی در همه جای زمین هستند و گاه ایمان آورندگان  فقط کلیمیان و مسیحیان و مسلمانان، وگاه فقط مسلمانان و گاه فقط برخی از مسلمانان تا جائيکه با یهودی و مسیحی و هر یکتا پرستی باید جنگید و اگر مسلمان نشد یا باید جزیه دهد یا برده و بندهٔ مسلمانان شود یا کشته شود!!
پس هر قومی را پیامبریست از میان خودشان چی شد؟ صد و بیست و چهار هزار پیغمبر چی شد؟ موسی بدین
خود، عیسی بدین خود، محمد بدین خود چی شد؟ همهٔ پیامبران خدا یکی هستند و چهره هایشان متفاوت است چی شد؟ تمام موجودات مخلوقات خدایند و همه در حال نیایش خدا هستند چی شد؟ همهٔ آدمیان شاهکار خدایند و خدا عاشق مخلوقش چی شد؟
مژگان پورمحسن
۱۶ اوت ۲۰۱۷

۹۳ نظر:

جواد گفت...

نوشته متاسفانه خیلی سطحی است و در فضای خودبخودی ضدمذهبی فعلی نوشته شده. برای نقد مذهب باید کمی عمیقتر بود

جواد گفت...

مقاله کاملا سطحی است.

esmail گفت...

دوست عزیز جواد
مقاله سطحی نیست فقط بزبان ساده نوشته شده است.
یک مقاله میتواند ساده باشد یا پیچیده.کوچک یا بزرگ ولی نقطه درد و توجه مهم است و نیز شهامت وارد شدن به صحنه چالش فرهنگی
چند نفر بطور واقعی شهامت ورود درست را دارند؟
در ترس از آخرت یا ملا یا شرایط پیرامون مهر سکوت بر لب زده اند ولی این بانو شهامت نوشتن را در خود دارد و دست بر نقاط درستی گذاشته است
شما اگر میتوانید عمیق بنویسید بنویسید عزیز
هرکس به اندازه توان ولی حول واقعیت و حقیقت
پیروز باشید

ناشناس گفت...

در باره محمد و قران و وحی و.... معروف الرصافی ها و ابوزید ها و ارکون ها و شبستری ها .....عمیق و علمی نوشتند ,نفهمیدیم یا نخواستیم بفهمیم ,حال بانویی محبت کرده به زبان ساده و همه فهم نوشتند ,به امید که کارساز باشد .
علی

ب. ترکمان گفت...

ساده نوشتن خودش یک کار مشکلی هست که خیلی هم جالب هست

ناشناس گفت...

دست شما درد نکنه خام مژگان خیلی روشنگر هست و خیلی جالب
مونا.المان

جواد گفت...

استاد یغمایی عزیز. البته که اگر فرصتش دست دهد حتما نقدم را به مطلب خانم پورمحسن خواهم نوشت. وبگذارید قبل از هر توضیحی این نکته را قید کنم که شخصا هر گونه پرداختن به ایدیولوژی اسلام و محکوم کردن آن را مستقل از اسلام سیاسی به نفع آخوندهای حاکم می دانم . آنها بر موج عوامفریبی سوارند و به راحتی میتوانند همه مخالفان خود را کافر و محارب با خدا بنامند و ارتباط روشنفکر را از جامعه جدا کنند. من شخصا علاقه ای به اسلام چه از مدل سیاسی یا غیر سیاسی آن ندارم. به اندازه ی خودم کتب مختلف اسلامی از گروههای مختلف را مطالعه کرده ام و همینطور قران را . من نظرات شما را بخصوص در مورد تشیع و امامان و ... قبول دارم ولی به نظر من پرداختن به این موضوع یعنی نقد اسلام و قران در شرایط فعلی هیچ کمکی به ما نمی کند( منظورم باز کردن نقاط تاریک و ابهام در تشیع نیست) و ثانیا اگر کسی می خواهد چنین کاری انجام دهد قبل از هر چیز می باید بتواند ذهن معتقدان به این دین را تکان بدهد این چیزی است که من در نوشته ی خانم پورمحسن نمی بینم . به عنوان کسی که بسیار به اسلام و بخصوص مدل امروزی آن ارادت داشتم وقتی متن خانم پورمحسن را می خوانم شاید بتوانم در دستگاه یک معتقد تمامی آنها را پاسخ دهم. مثلا خانم پور محسن می نویسند(‌و این تنها یک نمونه از بسیاربسیار موارد پیش پا افتاده و سطحی است)

قرآن امّا پس از ذکر رحیم و رحمان بودن «الله» مرتب انسان را از آنچه در انتظارش در این جهان و بخصوص پس از مرگ و « آن جهان » است می ترساند.

این که ایشان تناقض می بینند وقتی در دستگاه قانونمندیهای جهان به آن نگریسته شود البته مجازات اتودینامیک فردی است که در جهت تکاملی حرکت نمی کند. من نمیگویم که این پاسخ نهایی است و این تهدید مستمر و این یادآوری مستمر به لحاظ روانشناسانه با فرد موحد چه می کند و چه اثرات مثبت یامنفی ای دارد یا میتواند داشته باشد و تا کجا می تواند مورد سوء استفاده نابکاران ( که فراوان در تاریخ یافت شده و می شوند ) باشد فقط می گویم ایشان دستگاه دینی و مذهبی ایستایی را که پدر بزرگ بنده در فلان روستا به آن اعتقاد داشته هدف گرفته است. من وشما حتی اگر هم نیاز داشته باشیم با این سطح از استدلال هرگز نخواهیم توانست کسی را قانع کنیم. نه کمی که بسیار باید عمیقتر از اینها نوشت.

من نمی نویسم چرا که اولا که چنین ضرورتی را احساس نمی کنم و مقدم بر آن اینکه در عین اینکه در عمل به بن بست بودن این راه رسیده ام ولی در مبانی اعتقادی و بدون پرداختن به محصولات دستگاه که طبعا از فلسفه ی آن نشات می گیرد و به صورت تءوری صرف توان علمی فرموله کردن آن را ندارم به بیان دیگر من عدم اعتقاد خود را در صحنه عمل به دست آورده ام ومی دانم که این فلسفه پاسخگو نیست ولی اینکه بنشینم و تناقضات فلسفی و راهبردی این نگرش را فرموله کنم این در توان من نیست. بنابراین ملاحظه می کنید که وقتی فردی می گوید که مطلب سطحی است الزاما به این معنی نیست که خودش می تواند عمیقتر بنویسد بلکه می توانددر عین عدم اعتقاد به اسلام پاسخ تناقضات نویسنده را بدهد. امیدوارم توانسته باشم منظورم را بیان کرده باشم

esmail گفت...

جواد گرامی در فرصتی خواهم نوشت یا در ادامه صحبتها به این نظرگاه خواهم پرداخت ولی من فکر میکنم این دستگاه را باید نقد کرد این دستاه از پایه مزاحم است. من هم روزگاری معتقد بودم و سی سال گذشت تا توانستتم بدانم چه خبرست. جدال در سطح روشنگری نباید تعطیل شود.اگر اصحاب رنسانس هم این چنین میاندیشیدند هنوز کلیسا بر خر مراد سوار بودو... تا بعد
با درود

ناشناس گفت...

عجب چیزهائی آدم میبیند دوره آخرالزمانست بخدا

آواره از اول عمر گفت...

متاسفانه ملت ایران آخوند زده است و حالا حالاها این دیوثها میمانند چهلسال است که ریدند به همه چیز ملت تکان نخورده چون خودش هم شبیه آخوندهست نگاه کنین روشنفکر مذهبی رو که تو خارجه داره میمیره ادم نشده این کارهای شماها هم فایده ندارد این مملکت درست بشو نیست ایرانی اصلا از بیخ پوسیده خود منم پوسیدم این را میبینم معلوم نیست چی میشه

ناشناس گفت...

ادعاهای بی پایه عرضحال حاضر متاسفانه نشونه اینند که زائد بر تنبلی فکری، این خانم از تنبلی فیزیکی هم رنج می بره!

همه سایتها، نشزیات و کسانی هم که بلندگوی حرفهایی اینچنینی می شن حداقل دارن حقیقت بی لفافه پاندولی درون خودشون رو به دیگرون و از اون مهمتر به خودِ خودشون نشون میدن!

البته یه خوبی این نوع قلمفرساییها اینه؛ هان ای دل عبرت بین، از دیده عبر کن، هان!

مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر رجوی رذل در آلبانی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل

esmail گفت...

صباح الورد وسلام علیکم و رحمت الله و برکاته یا اخی
جناب ساپل مشکل سرکار چیست؟
حرفها نادرست است؟
مطلب ضعیف است؟
ااساسا نباید علیه دین حرف زد؟
یا از این نوع مقالات اسلام شما آزرده میشود؟
لطفا بدون فحش و روشن بنویسید و این کلام داپمی رجوی رذل هم ربطی به این مطلب ندارد این مطلب اول با ملای رذل سرو کار دارد
در ضمن میتوانید بدون سیخ و فحش نقدی بنویسید تا من و ما هدایت شویم و اهدناصراط المستقیم را دریابیم
مع السلامه یا اخی و فی امان االه وظل رسولااله صلی الله علیه و سلم

جهانگیر گفت...

آقا من که دیگه کامل گیج شده ام. از چند سال پیش که ریزه خوار خوان پر معرفت رفیق سائل شدم و کامنت های بس عمیق وی را که از منظر علوم و معارف مختلف سیاسی، فلسفی، حقوقی، اجتماعی و تربیتی، به مانند رومیان که همه راه‌ هایشان به رم ختم می‌شد ، به این رجوی رذل ختم می‌شد می خواندم، فکر می‌کردم که از اصحاب فقه و معرفت "سوسیالیستیکی" است که با سوگند به پنج تن آل پرولتاریا ( مارکس، انگلس، لنین، استالین، مائو) دست از سر کچل "برادر"همیشه ناپدید و مستتر در غیبت کبری برنمی‌دارد.

اما بعد‌ها که یقه اسماعیل وفا و ایرج مصداقی و همنشین را بی‌دلیل و با دلیل می‌گرفت و با هر بهانه‌ای به آن‌ها یادآوری می‌کرد که خیلی زودتر از اینها، این "رجوی رذل" را شناخته، با خود فکر کردم که احتمالاً اشتباه کرده ام و او شاید از زخم خورده های نشست‌های دیگ و قابلمه است و از جوانانی بوده که از بد روزگار و با عهدو پیمان با آزادی از ناکجاآباد سردرآورده و "برادر" یک فقره حال گیری مفصل، که راه و رسم آن ایام بوده، از او به عمل آورده که او را این گونه تلخکام و بهانه‌جو کرده‌.

با اینکه این احتمالات به لحاظ فلسفی متقابلاً منحصر به فرد نبوده و به اصطلاح تک به تک نا سازگار نیستند، یعنی او می‌تواند هم زخم خورده باشد و هم از چشمه جوشان معرفت استالینی جامه عصیان و شورش به تن کرده و یک تنه در وبلاگ اسماعیل وفا عَلَم عصیانگری و "بغض الجبارین" برافرازد، امروز می‌بینم که جنبه‌های جدیدی از حساسیت‌ها و هیجانات او درخشیدن گرفته و تمامی پیش فرض‌های قبلی ام مانند آب در شنزار در حال محو شدن هستند. در حالیکه کامنت او را به این مقاله که شرح حال و توصیف شخصی از اسلام و مسلمانی است می‌خواندم ، پیش خود گفتم که ای دل غافل، نکند که در تمام این ایام او هم مثل خود من یک دیالکتیکسین موحد بوده، ولی برخلاف من که زهوارم در زیر واقعیت‌های روزمره دررفته و از طلا گشتن خسته شده‌ام کماکان در نوک تیز پیکان تکامل نشسته و در زیر تابش توحید ناب هل من مبارز می‌طلبد.

یاد امام افتادم. خدا پدر جاکش امام خمینی را بیامرزد که وقتی "حسین شیخ" رفته بود پیش او تا یک سری کارهای "مالی - اجتماعی" روی او پیاده کند، پیش خود گفته بود: "مثل اینکه این خیلی مسلمان شُدَه. حالا چی شُدَه که این از من مسلمانتر شُدَه." ( لطفاً فتحه کسره ضمه سخنان امام فراموش نشود )

ناشناس گفت...

با سلام به جهاگیر شفیق.
نازنین حتماً خوب میدونی که ارزش تکاملی انسانی در سوال کردنه. واسه همین من رفیقم و سائل! در ضمن صرفنظر از اینکه من مسم یا مفرغ اگه به مقاله در نقد دین و استالین و اسلام نوشتن باشه که ماشاالله برادرمون اسماعیل و آقایون ایجادی و ایجابی و بسی سلبیون دیگه می نویسند و من کمترین هم در سکوت تام وتموم مستفیض میشم، نکته در این مورد اما اینجاست که عرضحال حاضر بیشتر حرفهای خاله خانباجیهاست آغشته به تنبلی فیزیکی! و اگه کسی هدف واسش وسیله رو توجیه نکنه و ذهنیت پاندولی نداشته باشه که بلندگوی اینجور حرفها نمی شه! حالا مس یا مفرغ منم حق دارم نظرم رو بگم یا اینکه بعضیها برابرترند؟!

در مورد صفت رذل هم که توضیح مکرر داده ام؛ نارفیقا، اون بابا، آینه یاس هنوز که هنوزه باعث شده نه یکنفر بلکه باقیمونده رفقامون پشت پس هفتاد و "هفت حصار" هزار اشرف دارن می سپارند جان! آیاانصافه که ما بر ساحل نشسته ... باشیم؟! و اعتراضمون این باشه که چرا یکی گفته آی آدمها که بر ساحل نشسته شاد و گریانید ....

واسه اینکه غم اون خفته چند به اندازه کافی خواب در چشم ترم می شکند نمی خوام چند هزار خفته دیگه بهشون اضافه بشه، واسه همین همیشه می گم:


مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر رجوی رذل در آلبانی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل

م.افسر گفت...

همه حرفای این آقا سائل اینه که ننویسین خفخون بگیرین

کوچک مصدقی گفت...

درود بر رجوی ننگ بر مزدورهای آخوند کثیف ایران ویران کن

mino گفت...

tanha rah nejat az aslam ertejai rah eslam engelabi kanom maryam rajavi ast
mino

جهانگیر گفت...

مینو جان قربان ناله های دلت.

پروین ساسان پور تبریزی گفت...

خانم مینو شما یا این نوشته های خانم مژگان محسنی را نخوانده ای یا اصلا نمی فهمی مشکل سر این اسلام است که مملکت کورش و داریوش را خراب کرده و زن ایرانی را به گوشه خانه کشانده است مریم رجوی هم نماینده این اسلام است و اندیشه اش هیچ ارزشی ندارد و همچنین تشکر میکنم از خانم مژگان با این نوشته های خوبشان
پروین ساسان پور تبریزی
ایرلند

هیبت لرستانی گفت...

ایکاشکی این نو اندیشان مذهبی باصطلاح یک کمی میفهمیدند که اسلام با مردم چی کرده و عوض توجیه میامدند و مثل خانم محسنی پور حقیقت را میگفتند ولی معلوم نیست تا کی میخواهند هی اسلام اسلام بکنند و بفکر این همه بدبختی ملتی نباشند

سیما.ف گفت...

درود بر شما خانم مژگان از نوشته هایتان بهرمند میشوم

ناشناس گفت...

مانی
باسلام
دوستان!
خانم مژگان بطور کلاسیک محقق نیستند. اما نسبت به اسلام وقرآن و... شناخت دارند تا بتوانن مقاله تحقیقی بنویسند. بله نوشتار ساده است . این نقطه منفی نیست نقطه مثبت این نوشتار است. نوشته ها عمیق نیستند، بله درست می گویید اگرعمیق این است که سواد حوزه ایی وکلاسیک داشته باشند درست می گویید. اما درهمین نوشتار شما عمقی می بینید که نسبت به تناقضات وابهام وسوالها و عدم اتکا وآگاهی قرآن به علم و دانش و کیش شخصیت خدا وصدورفرامین قتل وغارت بخوبی روشن شده. اگر می خواهید عمیق برسی کنید سخنان آقای وفا یغمایی هست و کتابهایی که ایشان ارجاع می دهند. خوبی این نوشته این است که خیلی ساده بیان شده. سخنان ونوشته های آقای یغمایی ما را هم پس چهار دهه ازاسلام خمینی ورجوی بیرون کشید. بنظرم بررسی تاریخی!لازمه بررسی اجتماعی ولازمه شناخت وبررسی عملکردهای خودمان است. زیرضرب چنین اسلامی، خمینی حاکم شد وسپس جنایت کرد. زیر ضرب چنین اسلامی، رجوی چنان یکه تازی کرد و توتالیتاریسمی راه انداخت که نمونه اشت درتاریخ وجود ندارد. ریشه هردورا مستقل ازشخصیت هردوآنها باید در اسلام ببینیم. آنها همه عملکردشان را با همین آیات توجیه می کننند!. آیاتی که مورد نقد خانم مژگان هم قرار دارند. آزادیهایی که اززنان در رژیم ولایت فقیه نقض شده، تفاوتی با آنچه دردرون مجاهدین می گذرد ندارد؟. بنظر من این نوشته ها بسیار خوب است زیرا ازدرون ما می جوشد که متعلق به این نسل بودیم وبا همین اسلام پیش رفته ایم. و درچهار دهه استخوان خرد کردن می خواهیم قامت راست کنیم. هم قامت خود وهم قامت اجتماعی را. مسلما این نقد خوشایند رجوی و خامنه ایی نیست. اینکه رژیم خامنه ایی ازاین مسائل وبحث ها سو‌‌‌‌ء استفاده می کند برای سرکوب داخل و...، این همان استدلال رجوی درسال ۶۰ بود که نام جمهوری دمکراتیک اسلام را بر شورا تحمیل کرد. درحالیکه نه دربیرون ونه دردرون سازمان هیچ خبری ازدمکراسی وجود نداشت. ما این دو اسلام را با پوست وگوشت مان احساس کرده ایم. با تشکر ازخانم مژگان و با تشکر ازآقای یغمایی بدلیل پشتیبانی قاطع ازنوشته های ایشان. موفق باشید.

ناشناس گفت...

مانی
باسلام
دوستان!
خانم مژگان بطور کلاسیک محقق نیستند. اما نسبت به اسلام وقرآن و... شناخت دارند تا بتوانن مقاله تحقیقی بنویسند. بله نوشتار ساده است . این نقطه منفی نیست نقطه مثبت این نوشتار است. نوشته ها عمیق نیستند، بله درست می گویید اگرعمیق این است که سواد حوزه ایی وکلاسیک داشته باشند درست می گویید. اما درهمین نوشتار شما عمقی می بینید که نسبت به تناقضات وابهام وسوالها و عدم اتکا وآگاهی قرآن به علم و دانش و کیش شخصیت خدا وصدورفرامین قتل وغارت بخوبی روشن شده. اگر می خواهید عمیق برسی کنید سخنان آقای وفا یغمایی هست و کتابهایی که ایشان ارجاع می دهند. خوبی این نوشته این است که خیلی ساده بیان شده. سخنان ونوشته های آقای یغمایی ما را هم پس چهار دهه ازاسلام خمینی ورجوی بیرون کشید. بنظرم بررسی تاریخی!لازمه بررسی اجتماعی ولازمه شناخت وبررسی عملکردهای خودمان است. زیرضرب چنین اسلامی، خمینی حاکم شد وسپس جنایت کرد. زیر ضرب چنین اسلامی، رجوی چنان یکه تازی کرد و توتالیتاریسمی راه انداخت که نمونه اشت درتاریخ وجود ندارد. ریشه هردورا مستقل ازشخصیت هردوآنها باید در اسلام ببینیم. آنها همه عملکردشان را با همین آیات توجیه می کننند!. آیاتی که مورد نقد خانم مژگان هم قرار دارند. آزادیهایی که اززنان در رژیم ولایت فقیه نقض شده، تفاوتی با آنچه دردرون مجاهدین می گذرد ندارد؟. بنظر من این نوشته ها بسیار خوب است زیرا ازدرون ما می جوشد که متعلق به این نسل بودیم وبا همین اسلام پیش رفته ایم. و درچهار دهه استخوان خرد کردن می خواهیم قامت راست کنیم. هم قامت خود وهم قامت اجتماعی را. مسلما این نقد خوشایند رجوی و خامنه ایی نیست. اینکه رژیم خامنه ایی ازاین مسائل وبحث ها سو‌‌‌‌ء استفاده می کند برای سرکوب داخل و...، این همان استدلال رجوی درسال ۶۰ بود که نام جمهوری دمکراتیک اسلام را بر شورا تحمیل کرد. درحالیکه نه دربیرون ونه دردرون سازمان هیچ خبری ازدمکراسی وجود نداشت. ما این دو اسلام را با پوست وگوشت مان احساس کرده ایم. با تشکر ازخانم مژگان و با تشکر ازآقای یغمایی بدلیل پشتیبانی قاطع ازنوشته های ایشان. موفق باشید.

ناشناس گفت...

منصور
با سلام
نوشته خانم مینو با حروف لاتین درباره اسلام مریم رجوی بعنوان تنها راه خیلی جالب بود. اگر دراشرف بودی می فهمیدی اسلام مریم رجوی یعنی چه!. صدای دهل او حتی ازدور هم خوش نیست مگر اینکه چنین هوچیگیریهایی را بکنند.درخیلی ازمسائل زنان سازمان همان آزادیهایی را که زنان آخوند ها ونه مردم ایران دارند را درسازمان پیدا نمیکنی!. اگرمنظور شما این اسلام است بفرمایید درون سازمان!. تا همین نوشته لاتین زبان هم ازشما گرفته شود. چون اینترنت وتلفن و ارتباط آزاد با درون وبیرون سازمان وجود ندارد.مستقل ازفشارهای روانی که زنان دارند بدلیل نوع کاری که بعهده آنها گذاشته اند که تماما باید باکثافات دروغ وحیله و تهدید وارعاب با مردان رفتارکنند. خانم مینو! من آنجا بودم واین زنان را دیده ام کاش دوربین بود ومی توانستیم فیلم های واقعی ازآنها بگیریم وپخش کنیم. هنوزهیچ چیزی ازمناسبات درون زنان افشا نشده که چه فشاری برآنها وارد شد. عجیب تر اینکه همان زنان را برای اعتصاب غذای نود روزه هم در برنامه های سیمای مفاومت دیدم. نمی دانید چقدر سخت است آدم ضد رجوی باشد و دراعتصاب غذا هم باشد. من آن خانم را ازنزدیک می شناختم. تنها همین را میدانم که درآینده هیچ چیز پنهان نخواهد ماند. به همین دلیل باید این نوشته ها بیشترازپیش چاپ شود. با تشکر

esmail گفت...

نازنین دوستان
اگر بدانید بیرون آمدن از چنگ اژدهای هفت چنبر مذهب ارتجاعی چقدر توان میطلبد آنوقت میدانستید خانم مژگان پور محسن به چه نقطه ای از شهامت پا گذاشته است. دانش بدون زاویه درست اجتماعی وموضعگیری در راستای نجات مردم چیزی جز فضولات ذهنی نیست که به درد پای منقل میخورد. ما فاضل کم نداشتیه ایم ولی روشنفکر متعهد و شجاع ساده نویس که اهل درد باشد کم داشته ایم. ساده نویسی خانم پور محسن هنر اوست. بویژه که او یک زن است و از عمقی هولناکتر از مردان از چاه مذهب خود را فرا کشیده است. درود بر او. من اخیرا دانستم او کسیت! و دانستم او درست به اندازه خود من در کسامشها استخوان خرد کرده و رنج کشیده است. امید اینکه امثال این ساده نویسان در مقابل فاضلانی که به درد هیچکاری نمی خورند زیاد شود و روشنی بپراکند
اسماعیل وفا یغمائی

mahtab گفت...

doroud bar shoma kaily amozandeh ast ba omid inkeh rozy 1000 zan soja benevisand va roshany zyad shavad

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
esmail گفت...

رفیق سلئل هر وقت حرف حسابی برای زدن داشتی و سیخ زدن به این و آن را رها کردی نظرت منتشر میشود . نظرت حذف شد

mino گفت...

brravid oj sokoh mojaedin ra dar marasem entekab masoul aval bbinid. hameh va raftand mojahed mand. mojahed mosalman engelaby keh risheh mola ra mikanad
mino

https://iranntv.com/

جواد گفت...

مینو تو هم دلت خوشه. بخدا جز شعار و پرت و پلا از این سازمان چیزی نمونده. تو هم از دور با مجاهدین آشنا هستی کمی جرات کن و داخل شو تا بوی تعفن خفه ات کند.

ناشناس گفت...

به نظر من اگرچه جسارت این خانم در قلم فرسودن مثال زدنیه اما اقبال ایشون در داشتن نارفیقان فراوان متاسفانه خیلی جسورتره!

به تجربه نسل پیشا خود و خودمون اگه عنایتی بکنیم خواهیم دید به محض اینکه از سوراخ شاه گزیده شدیم چپیدیم تو سوراخ امامت خمینی و با گزیده شدن از خمینی تپیدیم تو سوراخ خاص الخاص رجوی! حالا هم بعد از نیش رجوی، داریم زورکی خودمون رو می تپونیم تو سوراخ رژیم کاستی ساسانی که پدر جد رژیم خمینی و رجوی بوده! یا اینکه دخیل می بندیم به اون بابا که با کشتن نیای نسبتاً دمکراتش اولین امپراطوری تاریخ رو برپا کرد و اونقدر جنگ طلبی کرد که سرش رو تو جنگ با یه خانم به ضرب شمشیر از دست داد! به این میگن برخورد پاندولی! واسه همین میگم شرم بر اونهاییکه نظر مخالف رو سانسور می کنن و هرگاه بتونن تنها به قاضی میرن و حالا که دیگه شکر خدا فحش چارواداری نمی نویسند، چندتا متلک حواله نظر مخالف می فرمایند و آستین این خانوم رو نارفیقانه باد می کنند!

می گن دوست خوب اونه که آدم رو بگریونه! به همین خاطر من ناچیز رفیقانه و مخلصونه به ایشون پیشنهاد می کنم تا هنگامیکه در امکان "نسل شجاعان" نویسی از دست بردن به قلم شرم و از روی نمودن به کاغذ لرز نکرده، دست از نوشتن برداره و بیشتر به خوندن بپردازه!



در فرصت بسیار کمی که مونده تا دوباره پایگاههای عراق در آلبانی راه نیافتادند کاری بکنیم!
مخلص همه جانهای شیفته آزادی و برابری،
بر و بچه های اسیر رجوی رذل در آلبانی و هزار اشرف یادتون نره!

رفیق سائل.

esmail گفت...

عزیز دل بابا سائل
تو بهترست از دادن دستور به دیگران خود داری کنی و بجای این خودت دست به قلم ببر تا ببینیم مقصد و مقصودت کجاست
ببین عزیز مجبورم بنویسم تو نه سواد کافی برای ورود به این مسائل را داری و نه زاویه دید. فقط میخواهی بقیه را خفه کنی. چرا دلخوری که بقیه مینویسند.من نظراتم روشن است ولی سگ همان نظام کاستی ساسانی به هزارتا جمهوری اسلامی میارزید و میارزد اقلا تاریخ دچار گسست نمی شد و مالان گرفتار انسانهای کاملا متناقضی که بلدند قرولند کنند نبودیمو مثل بقیه کشورهائی که با دیکتاتورهای خودشان جلو امدند راهی یافته و در نجاست گرفتار نبودیم. تئوریک را ول کن به اندازه کافی داریملطفا دایره امر به معروف و نهی از منکر خود را تغطیل فرما و گشت ارشاد
عزتت زیاد

کوچک مصدقی گفت...

درود بر آقای جواد که خیلی دقیق توضیح داده اند هر نوع کوبیدن اسلام در شرایط حاضر بنفع آخوندهاست بنابر این لطفا بی مسئولیتی نکنید بخصوص که یک اسلام هم داریم که بلای جان آخوندهاست و آن هم اسلام آقای رجوی است.درود بر او ومکتب رهائی بخش ایشان باد

شهریار ایرانی گفت...

خودت چی مرتیکه پاندولی یا نیستی حالا اون شهریاری که تو میگی بهتر بودش یا پیغمبر تو که تو جنگا هرچی خشگل بود گرفتو...ئید مرتیکه ضد ملی ضد ایرانی با این اسم که معلوم نیست معنیش چی هسمت
درود بر رضاشاه دوم
جاوید ایران
برافراشته پرچم شیرو خورشید نشان ایران
گوه به ریش هرچی اخوند بیشرف ضد ایرانی

مرشد علی سیخانکی گفت...

اقای شهریار سائل یعنی گدا رفیق سائلم یعنی رفیق گدا این که خودش گدائی نمیکنه احتمالن با سیدعلی گدا رفیق شده هههههههههههههههههههههههههههههههههههههه

ناشناس گفت...

مانی
نفس ورود جماعت کلیشه زدن رجوی درنظرات، خود به معنی ارزشمند بودند نوشته های خانم مینو است. اگر چنین نبود این نظر پراکنی های بفرمان!، نیاز ووظیفه آنهانمی گشت. حجم این نظرات دال براین حقیقت است. اگر من درجریان نبودم که درمجاهدین چه می گذرد، تابدین حد مطمئن سخن نمی گفتم. وتاکید می کردم این نظر وبرداشت من است. آقای یغمایی دست روی جایی گذاشته اید که نان دانی رجوی است. همانطورکه نان دانی آخون هاست. کسانی که درون سازمان هستند وبویژه کسانی که تا این اواخر درون تشکیلات بودند می دانند رجوی جز پرداختن به مذهب هیچ سخن دیگری وهیچ وسیله دیگری ندارد!. تاکید می کنم هیچ وسیله ایی!.
ویژه گی نوشته خانم مینو دربیان ساده ومحاوره ایی است. گویی همانطور که حرف می زند می نویسد. ما نمی توانیم زبان محاوره ایی را ساده نویسی بینگاریم.
جوهره حرف وسخن مهم است. والا ما درمتون تئوریک سالهای پس ازانقلاب ۵۷ بسیار دیده وخوانده و مسحور چنین غنای تئوریکی می شدیم. اما اینک که می خوانی می فهمیم جزعبارت پردازی های کشاف، چیز دربر ندارد. ما نسلی بودیم که رهبری آن به نسل خودش خیانت کرد. ما نسلی بودیم که رهبری آن همه دربهای دانش وآگاهی را بروی ما بست. اما مانسلی بودیم که طعمه خیانت رهبری نشدیم ما از او عبورکردیم وخود دانش آموختیم خود منتقد خود شدیم. سخن گفتن درباره سازمان ورجوی واسلام و...، برای ما چیزی نبود که درکتابها آموخته باشیم. اگرچه کتابها ودانش خود بهترین وسیله است اما ما دردرون یک سازمان و با ساختار اسلامی بزرگ شدیم. اسلام هیچ چیزی برای عرضه ندارد هیچ چیزی...جزهمانکه درخمینی ورجوی شاهد هستیم. اگر اسلامی که درون سازمان برقراراست درخارجه برای شما هم بتواند مهیا شود. دیدن چهره های ماتم گرفته شما ازفشارچنین اسلامی برای من خوشایند نیست زیرا باید مردگی وحسرت و خیانت شدگی را درچهره هاتان ببینم.
اقا یغمایی وخانم مینو
معنای نظرات بفرموده جماعت رجوی این را نشان می دهد که باید نوشت وبیشترنوشت وعمیقتربررسی کرد بیشتر انعکاس داد. تا جماعت رجوی با گذاشتن چنین نظراتی بیشتر خودشان رامضحکه عام وخاص کنند. چه سرنوشت تلخی . کاش چنین نمی شد. با تشکر از نوشته ها.
درضمن نظر نوشتن دراین قسمت خرجی ندارد. می توانی حرف بزنی ! حتی حرفهایت هم خیلی درست باشد!. اما وقتی مقاله می نویسی ویا .... دیگر به این سادگی نمی توانی بنویسی باید کارکنی وکارکنی وکارکنی تا بتوانی بنویسی. به همین دلیل اززحمات شما تقدیر وتشکر می کنم.

ناشناس گفت...

زهره
باسلام
آقای وفا یغمایی
اگر کسانی هستند که نوشته های خانم مژگان را نقد می کنند که...، بنظرم تفاوت نوشتار ونحوه ورود او به موضوع اسلام را درک نمی کنند. این نوشتار ازمتن زندگی وتضادها وتناقضات اسلام و حاملان آن درحاضرکه آخوند ها ورجوی هستند وبنا به عملکردهای آنها دراین چهار دهه که هرچه پیش می رویم بیشتردستشان رو می شود که درچنته هیچ چیزی ندارندجزارتجاع با تمام خشونت های فیزیکی وکلامی، درمناسبات درون خودشان( آخوند ها ورجوی)بیرون می آید. زبان این نوشتار زبان وبیان اجتماعی است. زبان سخنوری است زبان بحث های جدلی است اگراین را نفهمیم ویا نخواهیم بفهیم، بجای اینکه به اصل مطلب بپردازیم و استدلال کنیم پیله می کنیم به شصت پا این نوشتار.
یک نظرنیامد دفاع کند ازاسلام. وبیشتر تکه پرانی و نفی بودواین محتوای مدعی را نشان می دهد تا ضعف نوشتار . زیرا هیچ کس به محتوای سخنان خانم مژگان ایرادی نمی گیرد؟ یعنی این سخنان را همه می دانیم که درست است. وجای انکاری نیست. یک جا ممکن است با نظر او موافق نباشیم! این طبیعی است اما رد نوشتار واستدلال ها را نمی توان بعنوان نظر های خودمان بگذاریم . کسانی که منتقد هستند به بهترین شکل خود رابنمایش گذاشتند. دقیقا این همان اسلامی است که همین مدعیان ازهرنوعش سنگ آنرا به سینه می زنند. واصل دعوا و افراد گوش بفرمان وآتش به اختیار هم تنها می توانند چنین نظراتی را بعنوان نظردهنده منعکس کنند. این نوشتار تلنگرهایی است به مغز ۱۴۰۰ ساله اسلام که متاسفانه ازبدو کودکی درمغز وروح وروان ما جاداده اند. وبه این سادگی کندن ازاین آوار تاریخی اجتماعی خانوادگی وروح وروان فردی با همه سوابقی که دراین چهاردهه با عزیران ودوستانی که ازدست داده ایم بسادگی میسر نبودونیست.
مثال:
به دوستم موردی ازاسلام را گفتم. او فهمید اما بدلیل اینکه ازکودکی مذهبی است چند لحظه بعد بلند شد ونماز خواند. اما من میدانم که این تلنگر برای او فعلا کافی است! بیشتر ادامه بدهنی نمی کشد وبه دافعه می افتدو زیرا درتمام این سالها باورهای اورا تشکیل می دهد ونمی تواند یکباره ازاین کنده شود.
نوشتار خانم مژگان تلنگرهای اجتماعی وفردی را باعث می شود. چه بخواهیم وچه نخواهیم اما بدلیل عمق نفوذی که درما داشته سخت است ازروح وروانمان کنده شویم . اما لحظه ایی که کنده آبه همین دلیل زدو خورد واقعی است اما با گوش بفرمانان و آتش به اختیاران نه!. زیرا وظیفه آنها همین است که نظرات را اشغال کنند سم بپراکنند فضا سازی کنند بی حرمتی کنند و... همچنانکه رهبرانشان می کنند. با تشکر

مینا کوشال.لندن گفت...

بسیار ساده ولی روشن و درست خیلی استفاده میکنم و باید واقعا به این نکته ها توجه کرد تشکر

ناشناس گفت...

از سلطنت طلب بیسواد و بی تربیت چه انتظاری هستش خودتونو خوب نشون میدین آقای شهریار با اون رضاشاه دوم که فقط بفکر زندگی خودشه
ثریا

جواد گفت...

با سلام به خانم زهره گرامی
توضیحات شما در مورد مقاله خانم پورمحسن را خواندم مستقل از اینکه چه نظری در باره آن دارم. خواستم تا دوستانه وبرادرانه نکته ای را به شما متذکر شوم.
متاسفانه ما همگی به فرهنگ نقد و دمکراسی خو نکرده ایم. شما چنان نوشته اید که گویا هر آنکس که به نوشته ی ایشان اشکال میگیرد یا از جماعت خمینی یا رجوی است و مدافع اسلام. گویی نمیتوان مخالف اسلام بود و این نوشته را نقد کرد.
من شخصا با این نوشته موافقم ولی در عین حال به آن انتقاد دارم. اینکه انتقادم به این نوشتار چیست را نوشته ام و بیشتر به آن نمیپردازم. در عین حال که با بسیاری از موارد آن موافقم و معتقدم علیرغم سادگی بیان دقیق هم هست.
قبل و مهمتر از این یا آن مقاله به گمانم خو کردن و خود و دیگران را به فرهنگ دمکراسی و نقد عادت دادن اهمیت دارد.

ناهید کردستان گفت...

زن ایرانی را اسلام به ذلت کشاند کجا هستند الگوهای زن ایرانی مثل اناهیتا رودابه گرد افرید کجا هستند از این اقایون صاحب مدعای احمق بیشعور باید پرسید که خاک بر سرشون خاک تو اون سر احمقشون که دنبال فاطمه میرن ولی یکذره ایرانو نمیشناسن

آذر گفت...

آنچه در این بحث قابل بررسی و تعمق و تفکر است ،اینست که ما یادمان باشد که ما از مذهبی و کمونیست و لائیک کی بودیم و در چه محیطی با چه فرهنگ و افکاری و در چه حصاری بزرگ شدیم و توجه کنیم کندن عمیق و واقعی از آن تا چه حد مشگل است،بهمین دلیل به خاطره ای بسنده می کنم:
در دوران دانشجویی قبل از انقلاب همه بچه های مبارز با هر طرز فکری با هم دوست بودیم در بین ما یک نفر هم مدعی بود توده ای مارکسیست است و دین را افیون ملتها می دانست از نظر تئوریک واقعاً خیلی کتاب خوانده بود و در بحث خوب تئوریزه میکرد تا حدی که بزرگ علوی از برلین شرقی برای او بورسیه درست کرده بود و قرار بود به آلمان شرقی برود،یک روز که از دانشگاه برمی گشتم گفت با هم برویم آنروز خیلی بهم ریخته و آشفته بود،هنوز چند قدمی نرفته بودیم که گفت:می دانی من مریض هستم و می ترسم بمیرم و آن دنیا باشد و خدا باشد ...

ناشناس گفت...

زهره
با سلام به دوست محترم وعزیر آقای جواد.
نوشته تان را خواندم ممنون. برای سخنان متین شما درباره نوشته من بسیار سپاسگزارم. مخاطب من هرگز شما نبودید بلکه کسانی هستند ازاین قبیل وقبیله. اما اگر سو‌ء تقاهمی رخ داده عذرمی خواهم زیرا می توانستم تاکید کنم منظورمن کسانی است که با اصل موضوع کاری ندارند بلکه اساسا با ورود به این حیطه منافعشان بخطرمی افتد. تا باعث رنجش شما واحتمالا دوستان دیگر نشوم. به نکته شما توجه می کنم ممنون.

ناشناس گفت...

زهره
باسلام
خاطره آن فرد توده ایی همان انگیزه اولیه نیاز انسان اولیه به خدا بود. پیش ازاینکه پیامبری بیاید انسانها دربرخورد با پدیده های ناشناخته به نیازمند چنین خدایی بودند برای دوری ازگزند همین پدیده های ناشناخته. اما خاطره بسیار خوب وبجا بود.متشکر

جواد گفت...

خانم زهره گرامی با تشکر از توجهتان .
منظور من دقیقا همین روحیه است که شما در نوشته اخیرتان بارز کردید. روحیه پذیرش دیگران و گوش فرا دادن. من که بشخصه از شما آموختم. موفق باشید.

ناشناس گفت...

زهره
سلام به شما
ورود به این مقوله نه یک امر روشنفکری، بلکه امری حیاتی ومسئله روز است. نه درمورد ایران بلکه مشکل جهانی است. ریشه تروریسم ازهمین اسلام وتابعینش نشأت می گیرد. به اخبارروزانه تروریسم نگاه کنیم آیا چیزی جز اسلامیون می بینیم. اگر این مسائل رابه ضد اسلام بودن تعبیرکنیم. تن داده ایم به فضا سازی همان تابعین اسلام.ریشه یابی بسیار مهم است می دانم که دراین مباحث آنچه حقیقت است بالامی آید. هرگونه مانع تراشی برسراین مباحث چیزی جز تن دادن به اسلام خمینی و نوبرش رجوی نیست.باید بدانیم که اسلام هردوآنها کپی برابر اصل است. با این تفاوت که رجوی به نرخ روزمی خواهد با نمایش ضدیت با بنیاد گرایی، خود را پرچمدار اسلام دمکراتیک سازد. متشکربابت نظرها ونوشته ها

ناشناس گفت...

علی
ما ازهرچی اسلام است خسته نشدیم ما بیزار شدیم. ما ازاسلام نا امید نشدیم ما امیدوارشدیم که اسلام آن نبود که ما می خواستیم. اسلام چه نوع خمین وچه نوع رجوی یا ... چیزی نبود جز ارتجاع ودیکتاتوری ونقض حقوق بشر و... ما سالهای درتشکیلات مجاهدین بودیم هرسال بیش ازپیش ازسازمان وتشکیلات متنفر می شدیم. این تنفر تنها علت اش به مناسبات مجاهدین و رفتار رجوی با ما برمی گشت. ما انسان نبودیم ما برده بودیم ما ...بودیم با ما هرکاری کردند ... هرکاری. ما اهل تنفرنبودیم ما حتی به اسلام وپیامبر وامامان اعتقاد داشتیم اما رجوی همه چیز را بدنام کرد. زیرا مشکل ما خمینی نبود خمینی تعریف شده بود ما دشمن اش بوده وهستیم این که نیازی به بیان ندارد. کیست که درجهان خمینی را نشناسد؟. ما بدلیل عملکزد رجوی و یاوه هایی بنام اسلام و... ازتشکیلات بیزار شدیم . اسلام رجوی درتشکیلات چیزی جز توتالیتاریسم مطلق نیست. اگربرگردیم به اسلام درریشه ها نیز همین را می بینیم که درطول تاریخ این اسلام را به ما حقنه کرده اند. با عواطف واحساسمان بازی کرده اند. ای لعنت ونفرین براین خمینی ورجوی که چه گندابی بنام جمهوری اسلامی و قرارگاه اشرف ایجاد کردندو یک کثافت خانه برای ارضای هوسهای رهبری عقیدتی. می بخشید که تند نوشتم اگربدانید چه برسرما دراشرف آمده است شما هزار بار تندتراز این می نوشتید . اینکه خانم مژگان سطحی می نویسد مشکل ازخانم مژگان نیست. این سطح اسلام است که درهمه مسائل وهن انسان وحقوق بشر است. آش اسلام شور است نه آش خانم مژگان. اتفاقا ما سخنان فلسفی نمی خواهیم بلکه می خواهیم خیلی ساده بگوییم وبشنویم که اسلام درعمل چه بود وچه کرد.اصلا ایران وایرانی بکنار!. این اسلام ته ته ته چاه ارتجاع است. آنان که بدنبال مسائل وبررسی عمیق آن هستند گویی نمی دانند که حتی دراقتصاد هم همین حضرات کتابی چاپ می کردند بنام اقتصاد بزبان ساده!. اما وقتی اسلام بزبان ساده بیان می شود سادگی نوشتار مورد تهاجم قرارمی گیرد. شما بهانه هایتان را به نوشتار بگیرید... چون هدف بهانه کردن است. اگر درباره همین نوشتارساده حرفی داری ودفاعی داری بفرما وسط میدان. وهرچقدرمی خواهی حرفهای عمیق بزن. اما مواظب باش که ازته ته ته چاه عمیق ارتجاع سخن نگویی. درعصر اینترنت که مردم به دانش ورسانه ها دسترسی دارند با شنیدن سخنان شما مجبورمی شوند جلو بینی شان را بگیرند. بفرمایید هرچقدرمی خواهید مردم را متنفر وبیزارکنید از اسلامی که مدعی آن هستید.

esmail گفت...

رفیق سائل
تو انسان چندان خوبی نیستی
برخ کشیدن مشکل جسمی افراد به اسم تنبلی فیزیکی دور از شرم و انسانیت است.
قبلا تجربه دارم
وقتی نظرات تو منتشر میشود باید نظرات افرادی را که با کلماتی بد ترا به توپ میبندند درا منتشر کنم و این ستون نظرات را الوده میکند
میتوانی فکر کنی من محرمعلی خان هستم مهم نیست
چرا بجای نقد نظر خانم مژگان سعی میکنی افراد را خفه کنی
ممنون از فهمیدنت!

esmail گفت...

رفیق سائل
چیزی از تو منتشر نخواهد شد. خداوند روزیت را جای دیگر حواله کند. درباره مقالات خانم مژگان تو نمیتوانی تصمیم گیرنده باشی با ارزوی توفیق در اصلاح وجدان و شرمدان سرکار

ناشناس گفت...

حسین
سلام
این سائل است یا سنگ پا؟. کسی که نظری دارد می تواند هرجایی منتشر کند؟ اما اگرمی خواهد چرکهایی درونش را بیرون بریزد باید گفت : ببر ازهمانجایی که آمدی و تورا فرستاه اند!. زیرا به اندازه کافی سایت با نام ونشان مشخص دارید. اگر سخنانان شما خریدار داشت، لازم نبود از قسمت نظرات بهره ببری.
آقای یغمایی
حذف کنید و جواب هم ندهید. این ها بی شرم هستند که به چنین روزگای افتاده اند. با تشکر

مهری ک. گفت...

من فکر میکنم همه شمکل این اقا یا شاید خانوم این هستش که یک زن شجاع قلمشو ورداشته داره از درد زن و شعور زن مینویسه ایشون یه ادم ضد شعوره ضد زنه تو مملکت ما از اینا کم نیست ولی درود بر خانم مزگان و شجاعتشون بنویسید خانم مژگان از درد و از بدبختی زن در دست این دین و مذهب سیاه و وحشتناک

ناشناس گفت...

زمان بورانی
سلام
مشکل اصلی یک چیز بیشترنیست . آخوندها با عمامه وبی عمامه ایی مثل رجوی می خواهند همین عملکرد چهار دهه را ادامه دهند. نظرنویسان حرفه ایی (یا مزدور ویا افراد تشکیلاتی)را وارد می کنند. اگرشما می دانید اما بدانید که این حقیقت دارد. به همین دلیل ولو اینکه چنین افرادی باشند که کم هم نیست!. اما دراین ستون ودر دریچه زرد! تنها این سنخ افراد هستند که می نویسند. این نوشته ها باعث می شود که خانم مژگان بیشتر بنویسد. این امری طبیعی است. زیر چوب راکرده اند لانه زنبور.
با تشکر ازهمراهان

ع. فتانه گفت...

سلام خانم پور محسن .مشکل ما آخونده اون امام حسین اصلن پاش به ایرانم نرسیده اینا اسم اونو باهاش بازی میکنن البته همه حرفای شما درسته فقط میخواستم توجه بشه اون رو کشتن اینا دارن نون و مغشونو میخورن لعنت به آخوند

ناشناس گفت...

درود بسیار جالب امیدوارم تعداد افراد مثل شما زیاد شود بیاری خدا و مردم هم شعور فهمشان برود بالا
الف یارعلی

ه. ن. شوش گفت...

شفاعت یعنی دستگاه ذلت این مردمی بدبختی ما و این اسباب هست که این اخوندهای بی ناموس سوار ما شدند و همینطور .... و... به همه و کی ما ادم میشیم

ناشناس گفت...

محمد و علی و همه امامها پدر اصلی اخوندهایند قران هم کتاب اخونده تا این دین نره ایران بیچارس ایرانو از از اسلام کثافت گرفته کی این بیشرفا میرن با این دین کثافتشون اینجا فوق لیسانس داره برا یک لقه نون صیغه میشه خاک بر سر این دینو همه چیزش
اقدس

ناشناس گفت...

ﺳﻼﻡ
ﺭﻭﻣﺎ
ﻭﻗﺘﻲ اﺳﻼﻡ ﻧﺎﺏ ﺭﺟﻮﻱ, ﭼﻨﻴﻦ ﺑﻪ ﮔﻨﺪاﺏ ﺧﻮﺩﺵ ﻣﻴﺮﺳﺪ.
ﺩﻳﮕﺮ ﭼﻪ ﺗﻮﻗﻌﻲ اﺯ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻭاﻟﺴﻼﻡ ﺩاﺭﻳﻢ.
اﺳﻼﻡ ﻏﻴﺮ ﺳﻴﺎﺳﻲ ﻧﺪاﺭﻳﻢ. ﺳﻴﺎﺳﺖ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﻫﺎ و ﺭﺟﻮﻱ ﻛﭙﻲ ﺑﺮاﺑﺮ اﺻﻞ اﺳﺖ, اﺳﻼﻡ.
ﻣﻤﻨﻮﻥ

ناشناس گفت...

ﺳﻼﻡ
اﺳﻼﻡ ﻫﻤﻴﻦ ﺑﻮﺩﻩ,ﻫﺴﺖ و ﺧﻮاﻫﺪ ﺑﻮﺩ. ﻧﺎﺑﺶ ﻣﺠﺎﻫﺪﻳﻦ ﺑﻮﺩﻧﺪ. ﻳﻚ ﺗﺸﻜﻴﻼﺕ ﺗﻮﺗﺎﻟﻴﺘﺮ ﺑﺎ ﺭﻫﺒﺮﻱ ﻋﻘﻴﺪﺗﻲ.
ﺭﻭ ﺩﺳﺖ ﺁﺧﻮﻧﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺷﺪ ﺩﺭ ﺩﻳﻜﺘﺎﺗﻮﺭﻱ. ﻣﺎ ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻳﺮ ﻓﻬﻤﻴﺪﻳﻢ ﭼﻨﻴﻦ اﺳﺖ. ﺧﻴﻠﻲ ﺩﻳﺮ.
ﺻﻮﻓﻲ

ناشناس گفت...

با درود
قبل از هر چیز این نوشتار دلیل بر یک حدوث اتفاق مهم در جامعه ایران است که شاخص جامعه پست مدرن میباشد و آن تقدس زدایی است .
نوشته به زبانی ساده و غیر تخصصی به پایه های اعتقادی بخش عظیمی از جامعه انسانی حمله کرده است و در حد توان به نکاتی اشاره کرده که از دید نویسنده آن قابل تامل بوده است . حمله بی محابا به دین و مذهب تا قبل از انقلاب امری کاملا بعید و در خفا بود . کسانی دست به اینکار میزدند که جدا" از جان گذشته بودند و نتیجه کار هم مانند مورد احمد کسروی مشخص . این در درجه اول حق هرشخصی است که به واقعیتهای موجود اعتراض و یا اشاره کند .
چنین تفکراتی که مانند این نوشته باشد در جامعه امروز ایران کم نیستند . من فکر میکنم صرف نظر از سطح نوشتار با معیارهای فلسفی و تاریخی یا ادبیات بکار رفته شده، آنچه که چند نفری را آشفته نموده همان شکستن دیوار قداست اسلام و محمد باشد تا محتوا و نحوه نگارش . البته که یک مطلب را میتوان به شیوه های مختلف ، با عمق بیشتر و دلایل محکمتری نوشت اما اینبار این نوع موضوع است که بیشتر موج ایجاد کرده است . چه طرفداران این نوع اسلام و چه آن نوع اسلام بیشتر از همه نگران تقدسی هستند که دیگر وجود ندارد . این خود اولین قدم مهم است که بپذیرند اسلام و محمد دیگر مقدس نیستند و نگرانی آنها بجاست چرا که اگر اسلام و محمد مقدس نباشند ، هاله تقدس رهبران مذهبی از هر گروه و دسته نیز نقش بر آب شده و مهمتر از آن این دیگر به تجربهای شخصی ربطی ندارد ، بلکه سوالاتی است که در سطح جامعه مطرح میشود . یعنی زمانی قداست فلان رهبر تنها برای عضو ستم کشیده تشیکلات شکسته شده بود و هنوز شاید در میان مردم عادی تنها به دلیل رهبر بودن و ذات کلمه رهبر تقدسی تصور میشد ولی اکنون دیگر پایه های اعتقادی این رهبران هم مقدس نیست ، چه رسد به خود رهبران . جایی که خود محمد زیر سوال میرود ، پیرو او که پیامبر هم نیست دیگر ول معطل است . این نوشته را اینگونه هم میشود دید .
بهزاد

ماندانا(معصومه قبلی) گفت...

این دین را بعد از چهلسال حکومت اخوند باید ریخت در زباله دانی بس است دیگر بس است بس است مردیم از دست کل اسلام و اخوند و امامام من مسلمان بودم الان برگشتم به ائین زرتشت راحت شدم از دست همه چرت و پرت

ناشناس گفت...

سلام به همه دوستان
1. مشکل نوشته های خانم پورمژگان ساده نویسی و یا پیچیده نویسی نیست. اتفاقا ایشان قلم سلیس و روانی دارند. برای نقد مذهب هم حتما نباید عالم دین و یا فیلسوف بود. هر کس می تواند و این حق را دارد که مذهب را نقد کند.

2. اما به نظر من چندان شهامتی هم نمی خواهد که آدم در فرنگ بنشیند و مذهب را نقد کند. لذا اگر مدال شهامتی در میان باشد باید به آن کسانی داد که در داخل ایران دست به چنین کاری می زنند و بعد هم سر از اوین و قزل حصار در می آورند. البته اگر منظور از شهامت، در افتادن با یک باور و اعتقاد قدیمی باشد، یعنی از جنبه کاملا فردی، قابل درک است. موافقم که شهامت می طلبد.

3. پیرایش یک دین، زدودن خرافات از چهره آن و افزودن معرفتی و ستردن آفتی از آن و به روز کردن و هم آوا و هماهنگ کردن آن با مفاهیم دنیای مدرن کاریست مهم و در جهت رشد و اعتلای فرهنگی و سیاسی. اما در افتادن با اصل و اساس آن، نه شدنی ست و نه مفید. این کاریست که بنیادگرایان و مرتجعین را خوشحال می کند : چون جنگ را به میدان "بی خدا" و "با خدا" می کشانند. در این میدان آنها لشکریان فراوان دارند که اغلب تا پای جان می جنگند.

4. غربیها وقتی که وارد دنیای جدید شدند و مفاهیم جدیدی از حکومتداری و سکولاریزم و اقتصاد ارائه دادند و وقتی که با سلطه کلیسا جنگیدند و... نرفتند یهودی یا مسلمان شوند و یا با اصل دین در نیفتادند. کلیسا هم به نام دین آن جنایات را می کرد اما آنها نهضت های اصلاح گری دینی به راه انداختند و هرگز در صدد زدودن اصل دین بر نیامدند.

5. مهم تر از همه اینها این است که ما فرهنگ تکفیر و تف و لعنت کردن را کنار گذاشته و در فضایی آرام و با رعایت احترام به نقد همدیگر بپردازیم. بگذاریم همه حرفهایشان را بزنند. ایده های همدیگر را نقد کنیم و نه شخصیت های همدیگر را. افکار اصیل در نهایت می مانند و آنچه اصالت ندارد مثل کف روی آب محو می شود. این مقالات و نقد ها هم در جهت بالا بردن آگاهی مفید است. پس عجله نداشته باشیم و به همدیگر نپریم. قرار نیست فردا یا پس فردا دنیا را عوض کنیم.

سهراب

ناشناس گفت...

ﭘﻮﻳﺎ
ﺳﻼﻡ
ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻓﻮﻕ ﺁﺷﻨﺎ ﻭﻛﺎﺭﺑﻠﺪ اﺳﺖ.
اﻳﻦ ﻧﺎﺷﻨﺎﺱ ﻣﺠاﺧﺮﻳﻦ ﺧﻠﻖ,ﺣﺮﻑ اﺻﻠﻲ اﺵ ﺭا ﺯﺩﻩ,ﻣﻴﮕﻮﻳﺪ: اﺳﻼﻡ ﻣﺸﻜﻠﻲ ﻧﺪاﺭﺩ!.ﺑﺎﻳﺪ ﺑﺎ ﺧﺮاﻓﺎﺕ ﺁﻥ ﺟﻨﮕﻴﺪ?
اﻣﺪﻩ ﻣﺴﻴﺮ ﺭا ﻛﺞ ﻛﻨﺪ!
ﻧﻴﺎﺯ ﻫﻤﺎﻥ ﺁﺧﻮﺭ ﺭا ﺗﺮﻭﻳﺞ ﻣﻴﻜﻨﺪ!.
اﻗﺎﻱ ﻣﺠﺎﻫﺪ!
ﺧﻤﻴﻨﻲ و...ﻫﻢ ﻣﻳﮔﻮﻳﻨﺪ ﺑﺎ ﺧﺮاﻓﺎﺕ ﻣﺨﺎﻟﻔﻨﺪ?.

آذر گفت...

ـ اگر کسی فقط کمی از تاریخ ایران مطلع باشد میداند که هرگاه دین در حکومت قدرت یافت کشتار و غارت و فساد توسط همان راهبران دینی حاکم در مملکت جاری شد و بتبع بانی اعتراضات مردم و سرنگونی حکومت شده است،بنظر من علت سرنگونی ساسانیان هم دخالت دین زرتشت در حکومت و فساد و قتل و غارت و ...موبدان در ایران بود که اسلام از خارج از ایران آمد و آن را سرنگون کرد.
فراموش نکنیم که خمینی ضد بشر هم از خارج آمد البته با دروغ و ریا که دجال میگفت خدعه کردم.ـ این مسئله که از خارج کشور نمی توان کاری کرد بلکه باید به نیروهای داخل کشور چشم دوخت ترفند رژیم است برای بقاء حکومتش.رژیم سعی می کند توسط عناصرش ما تبعیدیان خارجه نشین را منفعل کند چون واقعا از قدرت ما در داخل و همچنین در سطح جهانی عمیقا وحشت دارد و می داند که قدرت سرنگون کردنش را داریم و فریب موسوی و کروبی و سحر خیز و ...را که جنگ قدرت دارند و خواهان بازگشت دوران منحوس خمینی اهریمن، ریاکار هستند را نمی خوریم.
رژیم و عناصرش بخوبی می دانند که بحث بر سر دین دقیقا باید از خارج و توسط عناصر آگاه و نکته بین در فضای آزاد نشر و بسط یابد و هدف آنهم جدایی دین از حکومت است .
ضمنا هر کس که زندان رفت و شکنجه و کشته شد که الزاما محق نیست باید دید چه در چنته دارد.

ناشناس گفت...

قبلا در مورد عوارض به جا مانده از بیماریهای فرقه ای نوشته ام. خانم آذر هم قبلا به کشف بزرگی نایل آمده بود و آن هم اینکه: تنها مانع سرنگونی حضور این جانب است که در فضای مجازی سفت و سخت پایه های رژیم را گرفته ام که سرنگون نشود. بنده یک مدت رفتم تا خانم آذر که خیز برداشته بود رژیم را سرنگون کند و من مانع شده بودم کارش را انجام دهد و آن وقت در فضایی آرام و بدون حضور رژیم، مثل بچه آدم، بدون پاچه گیری و بر چسب زدن به بحث و تبادل نظر بپردازیم. ولی مثل اینکه هنوز موفق نشده است. می گوید: . پس در خارج نشستن هم الزاما مشروعیت نمی آورد. می شود در خارج هم نشست و خدعه کرد و چرند بافت. می نویسد : . خیلی وحشت دارد. واقعا سراپایش به لرزه در آمده است! اصلا به خاطر همین کامنت های شما همین روزهاست که به کوری حامیان و ایادی اش در خارج از کشور(از جمله بنده) از ترس قالب تهی کند و خودش سرنگون شود. می نویسد: !! پس همه عناصر نکته بین از ایران خارج شده اند. پس به فک و فامیل هایتان اگر کسی جا مانده است بگویید بیاید و در کنار شما نوابغ بنشیند. نکند یک وقت با آن خنگ های داخل کشور بنشیند و خنگ شود.خانم آذر! من می دانم که رژیم حامیان زیادی دارد و یک شبه سرنگون نمی شود. مشکلات شما را هم در راه سرنگونی رژیم درک می کنم. به همین خاطر اگر اجازه بدهید من یک سال دیگر سر و کله ام پیدا نشود بلکه اینبار رژیم را سرنگون کردید. برایتان دعای خیر می کنم. علم روانشناسی هم پیشرفت های زیادی داشته است. کتاب های زیادی در مورد بیماریهایی که انسانها در فرقه ها می گیرند و عوارضش تا آخر عمر با آنها همراه است نوشته شده است. مطالعه بفرمایید. به من هم فحش بدهید و مزدور و ایادی رژیم بنامید. در ازای هر 7 فحش، یک کتاب بخوانید. باور کنید اگر هر ایرانی در خارج از کشور به جای هر 7 فحش و دشنام و برچسب، فقط یک کتاب خوانده بود، تا الآن این رژیم دمش را روی کولش گذاشته بود و رفته بود. در ازای هر 7 فحش و ناسزا، یک کتاب بخوان. به شرطی که اسم کتاب و خلاصه ای از آن را هم بنویسی.

سهراب

آذر گفت...

تا زمانیکه جمهوری ناپاک اسلامی در ایران حاکم است علاوه بر همه جنایات و فساد و ویرانی و... که در ایران انجام داده و می دهد همواره مملکت ما در خطر جنگ و تجزیه قرار دارد.ما ایرانیان خارج از کشور باید که حول محور رهبری موقت مشخص «بنظر من آقای رضا پهلوی» متحد شویم و عامل تاثیر گذار و امید بخش داخل کشور شویم که مطمئناً در سطح جهانی هم مؤثر واقع خواهیم شد و این رژیم منحوس جمهوری اسلامی را سرنگون کنیم.

ناشناس گفت...

آقای یغمایی عزیز. کامنت من بد جوری به تیغ سانسور گرفتار شده و خیلی از سطرهایش قابل فهم نیست. شاید هم من در کپی و پیست ها اشتباه کرده ام. به هر حال اگر شما جاهایی از آن را سانسور کرده اید هیچ ایرادی ندارد. می دانم که گذاشتن همه کامنت ها مشکل است. مشکلاتی که در این صفحه کامنت ها با آن مواجه هستید را کاملا درک می کنم. یک بار گفتم تنها کار مثبت تمام مجموعه مجاهدین از جدا شده و جدا نشده، همین قسمت کامنت های سایت دریچه زرد بوده است. هنوز هم بر همین باورم. بالاخره باید یک روز یاد بگیریم که با هم حرف بزنیم و پاچه همدیگر را نگیریم. پس این قسمت کامنت ها را به عنوان تمرین بسیار بسیار کوچکی برای دموکراسی، تحمل یکدیگر، تبادل اندیشه و یادگیری ارتباط بدون فحاشی و تهمت، فعال نگه دار. هر جا از کامنت های مرا هم که تشخیص دادی نباید بگذاری، نگذار. اصلا مشکلی نیست. ما بر روی زمین زندگی می کنیم. در دنیای ایده آل ها و خیال ها نیستیم. تا یاد بگیریم مثل آدم با هم حرف بزنیم، زمان زیادی می خواهد. آزمون و خطا می خواهد. من به سهم خودم از شما به خاطر انعکاس نظریات مختلف تشکر می کنم.

سهراب

esmail گفت...

عزیز
من سانسور نمی کنم
اگر کامنت موجب ازار روحی یا توهین افراد باشد منتشر نمی کنم البته ازار دیگران ولی اگر بخودم بد و بیراه بگویند منتشر میکنم
در هر حال سانسور نشده و نمیدانم مشکل چه بوده است

ناشناس گفت...

آقای یغمایی پس احتمالا من مشکل از من بوده و کامنت را درست ارسال نکردم. آن را باز نویسی کردم. با درود به شما


قبلا در مورد عوارض به جا مانده از بیماریهای فرقه ای نوشته ام. خانم آذر هم قبلا به کشف بزرگی نایل آمده بود و آن هم اینکه: تنها مانع سرنگونی حضور این جانب است که در فضای مجازی سفت و سخت پایه های رژیم را گرفته ام که سرنگون نشود. بنده یک مدت رفتم تا خانم آذر که خیز برداشته بود رژیم را سرنگون کند و من مانع شده بودم کارش را انجام دهد و آن وقت در فضایی آرام و بدون حضور رژیم، مثل بچه آدم، بدون پاچه گیری و بر چسب زدن به بحث و تبادل نظر بپردازیم. ولی مثل اینکه هنوز موفق نشده است. می گوید: "فراموش نکنیم که خمینی ضد بشر هم از خارج آمد البته با دروغ و ریا که دجال میگفت خدعه کردم." پس در خارج نشستن هم الزاما مشروعیت نمی آورد. می شود در خارج هم نشست و خدعه کرد و چرند بافت. می نویسد : "رژیم سعی می کند توسط عناصرش ما تبعیدیان خارجه نشین را منفعل کند چون واقعا از قدرت ما در داخل و همچنین در سطح جهانی عمیقا وحشت دارد"!! . بله خیلی وحشت دارد. واقعا سراپایش به لرزه در آمده است! اصلا به خاطر همین کامنت های شما همین روزهاست که به کوری حامیان و ایادی اش در خارج از کشور(از جمله بنده) از ترس قالب تهی کند و خودش سرنگون شود. می نویسد:"رژیم و عناصرش بخوبی می دانند که بحث بر سر دین دقیقا باید از خارج و توسط عناصر آگاه و نکته بین در فضای آزاد نشر و بسط یابد" !! پس همه عناصر نکته بین از ایران خارج شده اند. پس به فک و فامیل هایتان اگر کسی جا مانده است بگویید بیاید و در کنار شما نوابغ بنشیند. نکند یک وقت با آن خنگ های داخل کشور بنشیند و خنگ شود.خانم آذر! من می دانم که رژیم حامیان زیادی دارد و یک شبه سرنگون نمی شود. مشکلات شما را هم در راه سرنگونی رژیم درک می کنم. به همین خاطر اگر اجازه بدهید من یک سال دیگر سر و کله ام پیدا نشود بلکه اینبار رژیم را سرنگون کردید. برایتان دعای خیر می کنم. علم روانشناسی هم پیشرفت های زیادی داشته است. کتاب های زیادی در مورد بیماریهایی که انسانها در فرقه ها می گیرند و عوارضش تا آخر عمر با آنها همراه است نوشته شده است. مطالعه بفرمایید. به من هم فحش بدهید و مزدور و ایادی رژیم بنامید. در ازای هر 7 فحش، یک کتاب بخوانید. باور کنید اگر هر ایرانی در خارج از کشور به جای هر 7 فحش و دشنام و برچسب، فقط یک کتاب خوانده بود، تا الآن این رژیم دمش را روی کولش گذاشته بود و رفته بود. در ازای هر 7 فحش و ناسزا، یک کتاب بخوان. به شرطی که اسم کتاب و خلاصه ای از آن را هم بنویسی.

سهراب

جواد گفت...

بالاخره سر وکله رفیق قدیمی پیدا شد. سلام آقا سهراب.
اینکه مدتی تشریف نداشتید را به حساب صحبتهای آدر خانم گذاشتید و حرف ایشان که بابد با رژیم مرز داشت.
سراسر نوشته شما جدای از طعنه ها و زخم زبانها تنها حکایت از نوعی کینه کهنه نسبت به مرزبندی با ملاها است.
تشویق به مطالعه امر پسندیده ایست ولی هیچگاه جای استراتژی روشن را نمی گیرد. اگر بزعم شما سخنان آذر خانم و دیگرانی از این دست فاقد نتیجه روشن و یا مثبت است شما بجای طعنه زدن و زخم زبان زدن از همان منشا مهر و محبت و دوستی که مدام تبلیغ می کنید وارد شوید و موجز و مختصر بیان کنید استراتژی شما برای تغییر چیست و آیا اساسا تغییری لازم است.

ناشناس گفت...

سلام جواد. اتفاقا من از منشا مهر و محبت وارد می شوم که به کسانی که مدام مرا به مزدوری و جاسوسی متهم کرده اند سفارش می کنم که بروند کتاب بخوانند. انصافا تو با کسی که بارها مورد تهمت و توهینت قرار داده چنین برخوردی می کنی؟ گفتم در ازای هر 7 فحش و تهمت، یک کتاب بخواند. این ناشی از مهر و محبت نیست؟ و اما استراتژی من برای تغییر:
راستش کمی شوکه شدم که این سوال را پرسیدی. یک دفعه احساس کردم دهه 40 و 50 است و من هم چگوارا هستم که در یک مخفیگاه دارم نقشه ای قدیمی را با ذره بین نگاه می کنم و به دنبال استراتژی می گردم. مرا در چنین موقعیتی قرار نده. جواد من سالهاست که چنین فانتزی ها و خیال بافی هایی ندارم. اگر تو داری و با آنها خوشی، حرفی نیست. به جستجوی استراتژی ادامه بده. می گویند بیست سال بعد از جنگ جهانی دوم مردی را در جنگل پیدا کردند با دو متر ریش و موهایی بلند که در آن مدت با خوردن گیاه زنده مانده بود. فکر می کرده هنوز هیتلر زنده است و او هم دارد راه های سرنگون کردنش را بررسی می کند!!! در مورد اینکه اعتقاد به تغییر دارم، البته که اعتقاد به تغییر دارم و البته من یکی از معدود کسانی هستم که واقعا اعتقاد به تغییر دارم. بهایش را هم می دانم. این رژیم حاکم بر میهنمان باید برود و می رود ولی راستش نمی فهمم که این موضوع به من و شما چه ربطی دارد که خود در تمام مراحل یار و یاورش بوده ایم و در عمل به بقایش کمک کرده ایم و هنوز هم دست بردار نیستیم؟ دلایل اینکه چرا خود ما بخشی از مشکل هستیم و بخشی از مشکل نمی تواند به دنبال استراتژی برای حل همان مشکل بگردد را قبلا در دهها کامنت نوشته ام. دیگر حوصله تکرار آنها را ندارم. جواد می دانم که برچسب های آماده در جیب داری. فقط یادت باشد که در ازای هر 7 برچسب باید یک کتاب بخوانی. اسم کتاب و خلاصه ای از آن را هم باید بنویسی.

سهراب

ایکاش گربه بودم گفت...

من فکر میکنم انسان موجود شروری است و به همین دلیل با گربه ام زندگی میکنم همه چیزم را تجربه کردم و این انسان اصلا ادم نمیشود دنیا را نگاه کنین چه خبره همش جنگ جنایت دزدی دروغ تجاوز فقر کثافت چرا اینطورست مذهب هم یکی از اینها میباشد

ناشناس گفت...

قصد داشتم وارد میدان بازی آقای سهراب نشوم چون واقعاً نتیجه ای حاصل نمی شود و خوانندگان این سایت هر آنچه را که باید می بینند و می فهمند.
رژیم برای گمراه کردن و منفعل کردن و از کار انداختن مردم ایران در داخل و خارج کشور به تناسب سطح نیروها ترفند های مشخص دارد.
افراد مذهبی و معتقد را با روضه و گریه و انواع شعبده بازیها سرگرم کرده، جوانان را به کشیدن شیشه و کراک و هروئین و خود فروشی سوق داده ،زنان و دختران مملکت را به روسپیگری کشیده و آنان را به کشورهای عربی صادر می کند ،مردم ساده دل را آنقدر درگیر مسائل مالی و خرج زندگی کرده که هیچ فرصت فکر کردن و اعتراض برایشان نمانده است ،قشر تحصیلکرده و معترض را به کتاب خوانی تشویق می کند تا سرشان را اینگونه گرم کند و ...تا با بدنبال نخود سیاه فرستادن همگان خر مرادش را براند و باقی بماند.کتاب خواندن خیلی خوب است امّا باید دید چه کسی و با چه هدفی توصیه میکند و تا چه حد نسبت به مخاطبش اطلاع دارد .
آقای سهراب راست میگوید او بارها خواهان تغییر حکومتگران شده تا یک جناح دیگر آنها بر سر کار بیایند یعنی افرادی مثل موسوی و کروبی و سحرخیز و ...یعنی همان کسانیکه در همه کشتار های دهه ۱۳۶۰ تصمیم گیرنده ، مجری وشریک قتل هستند و همچنین در طولانی کردن جنگ خانمانسوز ملت تصمیم گیرنده و شریک جرم.مثل حالا که احمدی نژاد که عضو مجمع مصلحت است ادای مخالف در می آورد ،همه اینها فقط جنگ قدرت دارند دلشان برای ملت و مملکت نسوخته است.

جواد گفت...

سهراب جان آنکه به دنبال استراتژی می گردد الزاما در جنگل و با ذره بین نیست الزاما چه گوارا هم نیست. چه بسا خمینی باشد یا کاشانی یا .... چه میدانم . می تواند هدفش از تغییر الزاما خیر هم نباشد.
اما بحث من با کسانی است که دنبال تغییرن . کسانی که خود را جزیی از تغییر می دانند جزیی از راه حل . طبعا هر اشتباهی می تواند به بقای وضع موجود کمک کند ولی کمی تا قسمتی ناجوانمردانه است که نیتها را کنار گذاشته و بر اساس اشتباهات انقلابیون را هر چند با اشتباهات مهلک در کنار جانیان قرار دهیم. خیر این چنین نیست.
خیر دوست من . چنین نیست. چنین نیست که شما با کنایه و طعنه همه را به سخره گرفته و آنگاه مدال مهرو محبت هم به سینه ی خود آویزان کنی. خیر چنین نیست. بجای آوردن راه حل مدام بر طبل تمسخر مبارزان بکوبی و آنگاه که نوبت به رژیم می رسد با یک مانور سریع که البته باید بروند و البته که میروند سریعا سراغ سوژه ات میروی که هنوز علیرغم طعنه ها و کنایه هایت دلت خنک نشده و برای تسویه حساب نهایی به او بچگانه و از موضعی مبتذل و رقت آور پیشنهاد می کنی کتاب بخواند و اسم کتاب و خلاصه ی آن را هم بنویسد. نخیر سهراب جان نخیر این دوستی نیست. این محبت نیست. این چیز دیگری است که تو برای رد گم کردن وبرای اینکه کسی به آن نزدیک هم نشود با یک فرار به جلوی آشکار و رسوا فورا و قبل از اینکه کسی به تو برچسب بزند دادو فغان و فریاد برمی اوری که چرا برچسب چرا تهمت......؟‌ راستی آذر خانم یا بنده به شما تهمتی زدیم؟؟؟؟؟ لااقل در حضور امسال شما>
سهراب جان من به تو مارک همکاری با رژیم نمیزنم و اساسا از این موضوع اطلاعی ندارم ولی راستی می دانی که یکی از مزدوران رسوای رژیم این بار در کنفرانس سکولار دمکراتها در آلمان به سخنرانی پرداخته بود؟؟؟؟‌ولابد اگر کسی به او می گفت که تو مزدور رژیم هستی حتما که می گفت چرا مارک می زنید و چرا نمی خواهید دمکراسی یاد بگیرید و شما کی می خواهید آدم شوید و کی میخواهید ... بهتر است بروید کتاب بخوانید و بهتر است ..... من به تو مارک نمی زنم ولی برو و در اینترنت چک کن ( اگر اساسا نیاز به چک داشته باشد) و ببین منظورم چه کسانی است. می بینی که مارک زدن ساده است و البته که تضادی از کسی حل نمی کند. مهم این است که از واژه ها نترسیم و تا کلمه استراتژی را شنیدیم گمان نکنیم که این کلمه متعلق به دهه ۴۰ است و ... نخیر برادر عزیز این کلمات تنها کلمات نیست این کلمات برای بیان مفاهیم است ولی متاسفانه شما با لودگی آگاهانه فقط دنبال لفاظیهای بی سمت وسو هستید و تا هم که جواب میگیرید بانگ و فریاد بر می اورید که من که حرفی نزدم . نخیر سهراب جان این حرفها برای کسی که دستی حتی از دور بر آتش داشته باشد خیلی خیلی رسواست. برو این دام بر مرغ دگر نه که عنقا را بلند است آشیانه.

ناشناس گفت...

جناب ناشناس، اسمی برای خودت بگذار تا بدانم با چه کسی حرف می زنم. بعد جواب کامنتت را می دهم.

سهراب

ناشناس گفت...

سلام جواد. در مورد اینکه کسی به من تهمت نزده و توهین نکرده، نمی دانم به کدامش اشاره کنم. موارد یکی دو تا نیست. در یک مورد خانم آذر مرا" مزدوری دانسته بود که با اجازه شخص خامنه ای می نویسد". حالا خودت تصور کن که مرا چقدر گنده فرض کرده که شخص خامنه ای به من گفته بنویسم و چقدر سایت دریچه زرد را گنده فرض کرده و... خودت تا آخرش را بخوان. وقتی می گویم" عوارض به جا مانده از بیماریهای فرقه ای" قصدم مسخره کردن نیست. یک واقعیت را بیان کردم. در مورد تغییر هم اتفاقا من خواهان تغییر هستم و شما نیستید. تغییر باید از هر فرد ایرانی شروع شود. تغییر باید بنیادین و ریشه ای باشد. طرز فکر ها، روش ها، پرنسیب ها و افکار و عقاید باید عوض شوند. این تغییر زیربنایی است. اصلا نگران سرنگونی رژیم نباش. در کنار این تغییرات، هر کاری که توانستی برای آن بکن. بدون این تغییرات، دست زدن به هر کاری جنایت است. تاکید می کنم: بدون این تغییرات، دست زدن به هر کاری، با هر نیتی جنایت است. مگر نیت کسانی که انقلاب کردند بد بود؟ مگر نیت 30 خرداد رجوی بد بود؟ نه عزیزم آدم ها را بر اساس نتیجه کارشان می سنجند، نه نیتشان. نیت هیتلر هم تعالی آلمان بود. ضرورت تغییر هر ایرانی از درون فقط حرف من نیست. بنی صدر هم بعد از عمری مو سفید کردن در فضای سیاسی قبل و بعد از انقلاب، می گوید تا این طرز فکر ایرانی عوض نشود، هیچ چیز فایده ای ندارد.جواد برادر عزیز اگر می توانی همین فردا رژیم را سرنگون کن. مطمئن باش بعد از سرنگونی دوباره سالیانی می گذرد و یک نفر یک روز در گوشه سلولش بر روی دیوار خواهد نوشت: هر ایرانی باید از درون تغییر کند. این مقدم بر همه چیز است.

سهراب

ناشناس گفت...

آقای یغمایی کامنتی که من در جواب جواد نوشتم ارسال نشده یا َما آن را نگذاشتید؟

سهراب

جواد گفت...

سهراب جان
بجای نوشتن در سایت بقول شما نه چندان بزرگ دریچه زرد برو و به فکر تغییر خودت باش چرا تلاش در تغییر دیگران داری؟
مگر نه که باید هرکس از خودش شروع کند.
لااقل نوشته ام هیچ فایده اگر نداشت دست از لودگی برداشتی . همین گام مثبت را به تو تبریک میگویم.

ناشناس گفت...

سلام جواد. البته که باید هر کس از خودش شروع کند. من هم تجربیات و برداشت های خودم را به مشارکت گذاشتم. شاید برای کسی جالب باشد و یا کسی را به تفکر و تعمق وا دارد. خوشحالم که بالاخره چند خط نوشتی و از کلمه مزدور، جاسوس، مشکوک و... استفاده نکردی. خودش یک گام به جلو است. اقلا الآن می توانی همین کامنت را به عنوان سند تفاوت خود و طرز فکر حسین شریعت مداری ارائه دهی. چون او هنوز تا این لحظه نتوانسته است 3 خط بنویسد و از این کلمات استفاده نکند. اگر بعدا به شما گفتم فرق خودت را با ارتجاع حاکم بگو، کامنت بالا را به عنوان سند ارائه کن و بگو: بالاخره من توانستم ولی آنها هنوز نتوانسته اند. وجه تشابهتان را در دهها کامنت گفتم. اگر خواستی آنها را پیدا می کنم و دوباره می گذارم. اما وجه تفاوت فقط همین کامنت بالاست. به وجود خودم افتخار می کنم چون از مشروطه تا الآن هنوز کسی نتوانسته بود یک ایرانی با طرز فکر ارتجاعی را وادار کند که 3 خط بنویسد و از این کلمات استفاده نکند.

سهراب

جواد گفت...

نخیر سهراب نشد و دوباره لودگی پیشه کردی.
اصل بد نیکو نگردد .... هر چند با خوبان سبز و بنفش نشیند.
مرا با لودگان درگاه خاتم اصلاحات و جویندگان عفو از درگاه ولایت و منتظران معجزه طلایی امام کاری نیست.
ما آنچه شرط بلاغ بود گفتیم. این ولایت ارزانی ملاپرستان .

ناشناس گفت...

جواد جواب هیچ حرفی را نمی دهی و با یک کلمه لوده خیال خودت را راحت می کنی. فکر می کنی در اشرف و عراق هستیم و دیگران هم مدام باید در برابرت یقه بدرانند و "حاضر" "حاضر" بگویند تا برایت ثابت شود که مزدور نیستند و جوینده عفو از درگاه ولایت هم نبوده اند.این ناشی از تربیت فرقه ای است. حالا حالا ها دست از سرت بر نمی دارد. اصلت هم بد نیست، بلکه فرعت نازیباست چون در یک ساختار فرقه ای شکل گرفته و بزرگ شده. اصل هیچ کس بد نیست.
سهراب

علی ف گفت...

قسمت اول
خانم پور محسن گرامی،
بنده بعنوان فردی که سالیان دراز بیش از چهار دهه از هواداران و وابسته این جریان و آقای رجوی بودم و در دلم آرزوی تحقق دموکراسی و سکولاریسم و حقوق بشر را با سرنگونی رژیم ضدبشری اخوندی داشته و دارم و برایش در حد توانم تلاش می کنم، دردمندانه نوشته شما را خواندم. بسیار سپاسگزارم که این گونه ساده و بی ریا حرف دلتان را زده اید. واقعیت این است که من هم با خواندن مطلب سیامک نادری احساس مشابهی در درونم موج می زد و دایم از خودم سوال می کردم چرا؟ چرا؟
چرا سرنوشت سازمان مجاهدین که با همه کاستی هایش می توانست ظرفی برای گردآمدن همه مخالفان این نظام پلید باشد این چنین شده است، که حتی این چنین، نیروهای صادق خودش که زخم شلاق دیکتاتوری آخوندی را بر تن و روان خود دارند را نیز نمی تواند تحمل کند و عملا آنها را با "ترور شخصیت" و برچسب زدن و اطلاعاتی و مزدور خواندن در یک سینی طلایی و البته با دستان آقا و خانم رجوی به رژیم آخوندی تقدیم می کند.
بر هیچ فرد سیاسی و عقل سلیمی پوشیده نیست که در این بین فقط برنده رژیم آخوندی است و مسولیت این امر تماما، تماما بعهده رهبری این سازمان است و بس.
اما برای هر فرد مسوول و دردمندی که خوشبختی و سعادت و آزادی و دموکراسی و عدالت اجتماعی را در ایران آرزو دارد، سوال اساسی این است که چرا اینگونه شد؟ تنها پاسخ به این چرایی می تواند بعنوان تجربه برای نسل های بعدی کارآمد باشد.
شما بخوبی به این چرایی پرداخته اید. واقعیت همین است. پاسخگو نبودن آقای رجوی و البته امروز زوج ایشان خانم مریم رجوی نیز، به بدنه سازمان، کادرها، اعضا و بیرون سازمان، مردم ایران، علت اصلی و پایه ای است.
آقای رجوی متاسفانه برای کسب قدرت سیاسی بر همان روش و سیاقی عمل کرد که خمینی. با رهبر عقیدتی خواندن خود، اعمال یک دیکتاتوری مذهبی در درون و بیرون سازمان با همان معیارها و ارزشهایی که آخوندهای شیعی آن را تئوریزه کرده اند. پایه و مبنای آن هم از نظر روانشناسی که در خودبزرگ بینی، توهم بیش از حد نسبت به خود و خودمحوری ایشان خلاصه می شد. ایشان بارها و بارها اعلام کرد که انقلاب ضد سلطنتی توسط خمینی ربوده شده است. گویا که انقلاب و رنج و درد میلیونها ایرانی به جان آمده از دیکتاتوری، کالایی است که باید به پای ایشان و نه خمینی ریخته می شد و ایشان به جای خمینی در جماران می نشست و حکم شرعی برای تحقق "ام القرا" اسلامی اش را می داد و مردم را به پیروی مطلقه از خود فرا می خواند. گویا جنگ بر سر دو لفظ و دو نام است. خمینی یا رجوی!!
متاسفانه او در مبارزه با خمینی از همان رویه یی که خمینی استفاده می کرد، استفاده کرد. علتش هم در بن مایه اشتراک اعتقادی بود که به مذهب شیعه هر دو داشتند. زاویه دید و نگرش هر دو یکی بود. علیرغم آنکه به ظاهر در ابتدا شعارهای گول زننده برای توده های بی تجربه و جوان و خام را می داد.
او مجبور بود برای پاسخگو نبودن در استراتژی نابهنگام نبرد مسلحانه اش علیه رژیم خمینی، و از صحنه همین مبارزه مسلحانه، فقط یک ماه بعد خارج شدنش از صحنه مبارزه و کشور، و به کشتن دادن هزاران تن از جوانان و فرهیخته گان این میهن به دست خمینی پلید و خونخوار و به تنور و چاه ویل آخوندی ریختن این نسل که به او اعتماد کرده بود و به او عشق می ورزید، دستگاه مخفی عقیدتی اش را علنی کند و خود را رهبر عقیدتی و با آن ازدواج کذایی رهبر "خاص الخاص"، که ترجمان "ولایت مطلقه" است، بخواند. او از ظرف عراق برای محکم کردن میخ خودش تا آنجا که می توانست سواستفاده کرد.
هنوز به یاد دارم که به شورایی هایی که در خارج مانده بودند و حاضر نبودند کانون خانوادگی شان را منهدم کنند و لبیک گویان به ایشان در عراق بپیوندند، مستمر پیغام می فرستاد که "ماندن در خارجه" نامشروع است و یا اینکه شما دارید از "خون رهبری" ارتزاق می کنید.
او در جستجوی مرید و مریدانی بود که او را همانند خمینی در ماه ببینند و درست برای همین هم بود که در تشکیلات مستمرا این مساله را حقنه می کردند که مسعود "میلیونها سال نوری" از حتی بنیانگزاران سازمان بالاتر است و همو "نوک پیکان تکامل" است. این ها واژه هایی بود که همسر ایشان در نشست های جمعی سازمان برای بدنه می گفت و ایشان هم با یک نگاه ریاکارانه به ایشان و به ظاهر عدم رضایت از طرح این مسایل، می خواست که بیشتر گفته شود. و البته بدینوسیله با زبان اشاره موضوع گزارش نویسی بدنه را هم فراهم می کرد که در مورد چه چیز بعد از نشست باید از خودشان گزارش بنویسند. ندیدن جایگاه رهبری، ... و نهایتا خوردن حق رهبری.
او با همین دستگاه نظری بود که "همه زنان عالم را برخودش حلال می کرد و همه زنان و مردان عالم را بر مجاهد خلق حرام".

علی ف گفت...

قسمت دوم

خلاصه کنم او با این دستگاه نظری در جستجوی بردگانی بود که بی چون و چرا مجری اوامرش باشند، نه فکر کنند و نه سوال و چون و چرا. مطیع مطلق باشند. در دستگاه نظری او کسی که مبارز باشد و علیه دیکتاتوری جنگیده باشد و در زندانهای شاه و خمینی برای سالیان شکنجه شده باشد وجود نداشت. همه کسانی که از زندانهای خمینی جان بدربرده و برای ادامه مبارزه با دیکتاتوری آخوندی با بجان خریدن خطرات بسیار خود را از داخل کشور به مجاهدین در عراق رسانده بودند، پشیزی ارزش نداشتند و از قضا بیش از دیگران باید خود را در مقابل رهبری ایشان می شکستند و اعتراف می کردند که اهل مبارزه نبودند و در زندان در مقابل رژیم بای داده اند و هر مقاومتی هم اگر داشته اند بخاطر الهام گرفتن از "رهبری عقیدتی" ایشان بوده است و زمانی می توانستند مورد اعتماد ایشان واقع شوند که اعتراف کنند که در زندان شکسته اند و بسیاری از مبارزین را لو داده اند و با شکنجه گر همکاری کرده اند و....
به زبان ساده فردی را ایشان نیاز داشت که اعتراف کند هیچگونه هویت مبارزاتی و حتی انسانی نداشته و بدین ترتیب از او یک انسان سرشکسته در جمع، بی هویت، و تسلیم مطلق بسازد.
در مقابل تا می توانست، از زبان سرکار خانم علیه و دیگر خودباختگان، برای خودش "یگانه چهره مبارزاتی" قرن را دست و پا کند.ر
مشابه همین دستگاه را هم سپس تلاش می کرد برای همسر گرامی بدست آورد، چون خوب می دانست او با کاری که در سال 63 انجام داده، به همه همان چیزهایی که از دیگران می خواست اعتراف عملی کرده است.
به یاد دارم که در مقابل، در برابر کادرهای سازمانی در بسیاری از نشستهای جمعی خانم رجوی بارها و بارها از صخره نوردیهای عجیب و غریب خودش سخن می گفت و تلاش داشت برای خودش سابقه مبارزاتی بتراشد و بعدها هم در دستگیری دو هفته یی در پاریس در هرجا آن را برای مخاطب خود خرج کند و مقاومت خود را برخ بکشد.
با این دستگاه فکری و نظری که بر رهبری سازمان حاکم بود، دیگران باید محو می شدند و مبارزه و مقاومت شان زایل می شد تا مبارزه این زوج هرچه بیشتر برجسته شود. در راستای همین نظرگاه، به تدریج زنان و مردانی که گشایندگان راه مبارزه با اختناق شاه در آن دوران بودند و به قول مرحوم طالقانی راه جهاد را گشودند از تاریخ مبارزاتی سازمان کنار گذاشته شدند و تا آن جا که توانستند تلاش کردند تا چهره شان محو شود. سالهاست که دیگر در سازمان مجاهدین اسمی فی المثل از مجاهدخلق فاطمه امینی که همتای مهدی رضایی سمبل مبارزه و مقاومت با دیکتاتوری شاه و الگو برای نسلهای آن دوران بود به میان نمی آید، چرا که نام فاطمه امینی، در تضاد با نام مریم رجوی در تشکیلات است.
بر همین اساس متاسفانه رجوی برای محکم کردن پایه های تشکیلاتی مجاهدین بر محوریت خودش، هرکاری که می توانست انجام داد.
به راه انداختن "کمیسیون امنیت و مبارزه با تروریسم" که در عمل در طی این سالیان نشان داده کاری جز "ترور شخصیت" و اطلاعاتی خواندن هر آن کسی است که از تشکیلات مجاهدین جدا می شود و به آن نقدی دارد، ندارد، برآمده از همین نظرگاه است و عملکرد آن متاسفانه فقط به نفع رژیم و دستگاه اطلاعاتی اش و کسانی که با آن در همکاری مستقیم اند بوده است.
باید از آقای رجوی پرسید که شما با این دیدگاهت نزدیک به چهل سال است که بخصوص در خارج کشور هر جریان و گروه و شخصی را که با رژیم جمهوری اسلامی مبارزه می کرد را لجن مال کردید و نزدیک به سه دهه است که با انقلاب درونی سازمانتان به جان کادرهای سازمانتان افتاده اید و با بهانه "ذخیره کردن خون در فردای سرنگونی" مانع از تشکیل هر تشکلی شدید که می توانست با رژیم آخوندی به مبارزه برخیزد، می خواهید با این دیدگاه و عمکردتان بکجا برسید؟ چرا در عمل اینگونه با رژیم آخوندی هماوایی می کنید؟
برای من بسیار دردناک است که شاهدم بسیاری از فرزندان کادرهای مسوول سازمانی هم، پس از سالیان که آنها را از درس و تحصیل و حق انتخاب محروم کردید و در سنین کودکی آنها را به بیابانهای عراق بردید و در حصارهای تشکیلاتی اسیرشان کردید، امروز از شما جدا شده اند و با رنج های فراوانی که از نظر روحی و جسمی متحمل شده اند بصورت میانسالانی که از همه چیز محروم شده اند در پی گرفتن پناهندگی برای گذران زندگی شان هستند. چرا ثمره این عملکردتان را به نقد نمی نشینید؟ چرا فکر می کنید همه در بیرون شما فاقد شعور و ادراکند؟ توهم شما و سرکار خانم کار را بجایی رسانده که درک نمی کنید شرایط امروز، شرایط دهه 60 و 70 نیست که همه چهره های سیاسی را منکوب و رژیم مال کردید. کسی این حرفها را از شما نمی خرد و باور نمی کند.

علی ف گفت...

قسمت سوم:

تنها کسانی به کف و دف زدن در اطراف شما می پردازند که همانند همه فرصت طلبان در نظام های دیکتاتوری و تمامیت خواه می خواهند نان به نرخ روز بخورند و از این نمد در جستجوی کلاهی برای خودند. از قضا، همه این یاوران از خود و خدا بی خبرتان هم آنقدر کارنامه های مشعشعی در مسایل اخلاقی و انسانی دارند که حال بقیه دور و بری هایشان را بهم می زنند. بس کنید، شرم آور است. از خون جانباختگان راه آزادی شرم کنید. از کلمه مقدس "آزادی" شرم کنید.
ای کاش آقای رجوی می فهمیدید که پیروزی ما در نفی ارزشهای انسانی و صرفا کسب قدرت سیاسی نیست. خمینی آن زمان که به قدرت سیاسی رسید، با نفی همه ارزشهای انسانی، به قهقرا سقوط کرد و نام خودش را بعنوان یکی از منفورترین دیکتاتورهای جهان ثبت کرد.
باور کنید نوشتن این سطور برای من دردناک است چرا که از چهره کریه همه آخوندهای خونریز و دیکتاتور و کسانی را که به خدمت گرفته اند متنفرم و نمی خواهم آنها سواستفاده کنند، اما چه کنم که شما مرزی را باقی نگذاشته اید. به چه جراتی و براساس کدامین معیار اخلاقی و انسانی فردی را که به هواداری از شما برخاسته و بخاطر آرمانش 7 سال را در شکنجه گاههای آخوندی سپری کرده و بلافاصله پس از آزادی از زندان جان خود را به خطر انداخته و خودش را برای ادامه مبارزه به اشرف رسانده، تا با رژیم آخوندی به مبارزه برخیزد، این طور له کردید؟ اگر او "خارجه دوست" بود چرا بجای پیوستن به شما در اشرف راهی خارج کشور نشد؟ چرا زمانی که او را در سال 1368 به اروپا فرستادید تا با گزارشگر ویژه ملل متحد ملاقات کند و در کشورهای مختلف اروپایی برای او مصاحبه های مطبوعاتی ترتیب دادید تا بعنوان یک شاهد عینی از نقض حقوق بشر در رژیم آخوندی و زندانهایش بگوید، در "خارجه" نماند و به اشرف برگشت؟ جز اینکه درد دیگری داشت؟ جز اینکه در دل به شما معتقد بود و به آرمان آزادی باور داشت و می خواست برای تحقق آن با دیکتاتوری آخوندی مبارزه کند؟ چرا این سوالها را از خود نمی کنید؟ تصور می کنید بمحض اینکه "کمیسیون" کذایی شما اطلاعیه بدهد و هوچیگران ریزه خوار به هوچیگری غیراخلاقی بپردازند، حتی هوادارانتان باور می کنند؟
آقا و خانم رجوی، باور بفرمایید دچار توهم اید، توهمی افسارگسیتخته!!
دوران عوض شده است. دیگر برای اثبات هر حقیقتی لازم نیست سالیان بگذرد تا ادعای هر مدعی آزادی به محک تجربه کشیده شود.
خانم رجوی ببینید، تنها سه چهار سالی بیشتر نیست که شما با "طرح ده ماده یی" خود به قول دوستانتان شق القمر کردید و چیزی را که به تصور بشریت هم نمی رسید شما برای ایران آینده مطرح کردید!! بسیار خوب. دست شما درد نکند. اما چرا مجبور می شوید با "تعهدنامه ده ماده یی" از رزمندگان آزادی در آلبانی، آنها را چهار میخ اسیر خود کنید و به این ترتیب چهره واقعی خودتان را بر ملا کنید. می بینید، که با این "تعهدنامه" هایتان، خودتان را بیش از پیش و ماهیت و درونمایه تان را معرفی می کند و در معرض داوری قرار می دهید. تعهدنامه های شما آدم را به یاد "ذات السلاسل" می اندازد، که آنگونه که در تاریخ آمده است پای سربازان را در برابر دشمن با زنجیر می بستند تا نگریزند.
اما دیگر زمان و دوره اینگونه ترفندها گذشته است. تنها و تنها با سلاح آگاهی و انتخابی آزاد می توان راه های سخت مبارزه را پیمود و با زنجیر و تعهدنامه نمی توان کاری را پیش برد.
آقا و خانم رجوی، شفاف باشید، از خودتان انتقاد کنید، خود را تافته جدابافته ندانید، با یاران و همسنگرانتان صادق باشید و دروغ نگویید، به ارزشهای انسانی و مبارزه انسانی پایبند باشید تا با آن بتوان رژیم ضدکرامت انسانی آخوندی را سرنگون کرد.
از رژیم خمینی عبرت بگیرید که چطور با دیکتاتوری و دروغ و تزویر و ریا ... قبل از هر چیز خودش صدپاره شده و قبل از سرنگونی فیزیکی اش، بلحاظ ارزشی سرنگون شده است و در سراشیبی محتوم سرنگونی است. این سرنوشت هر جریانی است که بخواهد دنبال رو همان ارزشها باشد. عبرت بگیرید، عبرت بگیرید!!!

دریچه زرد گفت...

آقای بهروز
کامنت شما سرلسر دشنام و توهین به خانم مژگان و قابل نشر نیست. نقدی هست بدون فرهنگ دشنام بنویسید منتشر میشود
با درود

ش.س گفت...

بدبختها شما که منتشر نمیکنید ولی بروید نوشته های نقدی دکتر زری اصفهانی این شیرزن شاعر و نویسنده را بخانید تا بدانید چطور از نروماده پنهتان را زده درود بر دکتر زری اصفهانی شاعر و نویسنده انقلابی ایران
http://zariyaddastha.blogspot.fr/

کوچک مصدقی گفت...

درود بر دکتر زری اصفهانی سمبل شعر مقاومت زنان مبارز و شورشی علیه حکومت اخوند و شبه اخوندها هر شعر او یک اتشی است که ریش و عمامه خامنه ای را میسوزاند

esmail گفت...

بهروز جان
صد بار دیگر هم کامنت توهین امیز بنویسی نشر داده نمیشود
میتوانی بخود من توهین کنی
ولی به دیگران نه
چون نمیدانم عکسالعمل و فشاری که تحمل میکنند چیست
امیدوارم قابل فهم باشد

ناشناس گفت...

جناب یغما!
چرا کامنت منو نشر نمیدهی. کلمات بکار رفته در کامنت من برگرفته از کلمات خود این خانمه. چی شده که کلمات را به نرخ خود معنی کنی. معنی این کار چیست؟ حتما معنی این کار را قید کنید تا زیر و بم هر کسی معلوم شود. کامنت من در دفاع از زنان و دختران مجاهدی ست که در آنجا بوده اند و هستند از جمله مادر فرزند شما. خود دانی



اشرف

بهروز ش. گفت...

آقای یغمایی حتما بهروز دیگری بوده.من نقد دیگری ننوشتم وغلط کنم به شما توهین کنم و از بابت توهینهای بقیه بخصوص یاران به شما متاسفم. انتقاد بله ولی توهین نه. چشم حرف شما را گوش میگرم اما لطفا این گونه مقالات سراسر دروغ و فحاشی های نابجا و تف تف تف کردن این خانم هم جلوگیری بفرمایید ممنون میشوم چون فشاری زیاد بر من و خیلیهای دیگر وارد میکند و واقعا درست نیست این همه توهین.

esmail گفت...

بهروز گرامی سپاس و پوزش از اشتباه عزیز
توهین به من مهم نیست
ولی من نمیدانم عکسالعمل روحی کسانی که به آنها توهین میشود چیست. پاره ای بیمارند و برخی زخم خورده و نباید با توهین شخصی آزار داد
پایدار باشی

ناشناس گفت...


آقای بهروز ش!
به احتمال بسیار قوی جناب یغما کامنتهای من را که به اسم اشرف مینویسم با شما اشتباه گرفته اند. که اگر اینطور باشد چه شود. در ضمن کامنت های منتشر نشده من فقط با استفاده از کلمات خود این خانم بوده و بس. حال چرا این کلمات در جایی به مذاق جناب یغما خوش می آید و در جایی دیگر اخ است خود جای بحث دارد. و اصلا چرا جناب یغما نگران عکس العمل و تحمل فشار این خانم است .
جناب یغما! شما دایه مهربان تر از مادر نشوید. دری وری های نوشته شده توسط این خانم به خوبی نشان از تحمل فشار ایشان دارد, جای نگرانی نیست.
همان طور که رژیم شاه در جیب شهدای فدایی دینار عراقی کشف میکرد و آخوندها تریاک و وسایل جلوگیری از خانه های تیمی, این خانم هم دست به کشفیات از نوع شیخ زده, خیالی نیست.
شاه و شیخ رسوا شدند و شکی نیست که دست بوسان ولایت نیز رسوا خواند شد



اشرف

ناشناس گفت...

خانم مژگان پور محسن سلام و خسته نباشید , فکر و آرای شما خانم عزیز در حوزه اندیشه اسلامی که با قلم شیوا و ساده به نگارش در می اید و تلخیصی از دانش و تجارب بشری دیروز و امروز است حقیقتا قبل تحسین است .
در مجموعه نوشته هایتان گاها نیم نگاهی نیز به سیاست و تشکیلات ,....به ویزه به تشکیلات آقای رجوی می اندازید ,, در دو نوشته آخرتان " رقص رهایی و قله رهایی " به همخوابگی آقای رجوی با زنان و دختران جوان متعدد عضو تشکیلات اشاره کرده اید ,نمی دانم چقدر به وثاقت و و اقعیت ان روایات و حوادث اعتقاد دارید, حتما میدانید که تنها راوی ان داستان همخوابگی آقای رجوی با زنان متعدد خانمی است که اتفاقا مطالب بعدی ایشان نقیض آشکار ان روایات به نظر من مجعول می باشد .
خانم عزیز حتما آگاه هستید که بشر برای شناخت هر پدیده ای یا جامعه ای و یا شخصی میتواند با استفاده از علوم عدیده و به ویزه "علیت " به تحلیل درست ان موارد به پردازد .آیا فکر می کنید تشکیلاتی و شخصی با چنان خصایص ضد اخلاقی و ....می تواند پایدار بماند ,آیا در چنین تشکیلاتی زنان و مردان می توانند آزادانه در مقابل شدائد و سختیها مقاومت کنند ( درستی و نادرستی مسیر آنان مورد مناقشه نیست که اتفاقا راقم این سطور به دلائل اختلافات فکری ,سیاسی و تشکیلاتی از ان مجموعه جدا شده ام ) و دهها آیا و سوال دیگر .
معمولا در تشکیلات برای به چالش کشیدن افراد در مواجهه با مسائل و مشکلاتشان و برای هر چه مستحکم شدن اتحاد فرد با رهبری و تشکیلات از روش ها و ادبیات مجازی استفاده میشد و به نظر می رسد همچنان نیز ادامه دارد ,به عنوان مثال در سال ۶۴ شمسی داستان غیر حقیقی زنای محصنه مسعود و مریم را بیان کردند تا نشان بدهند که گناه فردی بالاتر و مخرب تر از گناه تشکیلاتی نیست یا استفاده از واژه هایی همچون رقص رهایی / گیس به گیس شدن با مریم برای تصاحب مسعود / جا پای مریم گذاشتن / به عقد دایمی مسعود در آمدن و...... کاربرد حقیقی این واژگان و روش های مجازی تنها و تنها برای جماع (یکی شدن ) با مسعود رهبر عقیدتی تشکیلات میباشد . این نوع ادبیات در شعر شعرا و عرفای ما بیشتر به چشم میخورد که حتی بعضی شعرا به خاطر سرودن چنان اشعار مجازی به همجنس گرایی نیز متهم شده اند .متاسفانه گاها افرادی چنان صحنه ای را از ان داستان ترسیم می کنند که پنداری آنجا نه یک تشکیلات سیاسی بلکه استودیو تولید فیلم های پورن است .
در پایان به نظرم آثار مخرب کج اندیشی و کج روی آقای رجوی و تشکیلات مربوطه بر جامعه ایران و جنبش آزادیخواهی ان بسا بسا بیش از ان داستان جعلی می باشد
علی ۲۲

ناشناس گفت...

خانم پور محسن با سلام خدمت سرکار و من هم فکر میکنم در تشکیلاتی که به چنین وضعی دچار شده بسا اعمال غریب و عجیب اتفاق میافتد ولی با توجه به اینکه عوامل حکومت کثیف آخوند دست در کار دارد بایدافراد متعهدی چون سرکار با دقت و بر اساس اسناد در این موارد توجه کنند چون در چنین تشکیلاتی که مسلمان هم هست و شرایطش خیلی خیلی دشوار باید نقاب تقوا و ریا بر چهره زد تا افراد باور بکنند ضعفهای اخلاقی رهبرها همه تشکیلات را دچار بحران مینماید و دیگر اینک ترمهای امثال کسانی را که در خدمت جنایت ملاهای پست هستند توجه کنید استفاده نشود با تشکر از شما و نوشته های روشنائی ده شما
نادر. الف.ع هوادار سابق.استرالیا