دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

آفتاب خواهد شد

آفتاب خواهد شد

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید
روی تصویر کلیک کنید

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

کرونا وزمین ما

کرونا وزمین ما
روی تصویر کلیک منید

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۹ آذر ۲۳, یکشنبه

مقدسات مشترک.قتل ارسلان رضائی توسط ارتجاع غالب وسکوت اسلام پناهان منتظر .اسماعیل وفا یغمائی

 

۴ نظر:

مسعودعالمزاده (ارسلان)/پاريس گفت...

۲۵ آذر ۲۵۷۹ ايرانى ۱۵ دسامبر۲۰۲۰ مسعودعالمزاده (ارسلان) پاريس / ۱

چرا ارتجاع مغلوب خفقان گرفته ؟ چون نوندونی اش همینه. چون نام ارسلان رضایی سایه میندازه روی مهدی رضایی با این تفاوت که اون یکی حزب اللهی بود و مقلد خمینی، ارسلان آگاه بود و ضد خمینی.

کتاب قانون ابن سینا در سال ۱۰۲۰ میلادی به پایان رسید و پنج تا شش سده کتاب مرجع پزشکی در اروپا بود تا اینکه کم کم از این کتاب "گذر" کردند. نخست داوینچی، سپس پاراسلسوس و دست آخر ویلیام هاروی در ۱۶۲۸ کتاب قانون را به بایگانی کتب "گذشته" فرستادند.
تازه این کتاب ابن سینا بود که حرفی برای گفتن داشت. هرکس هراندازه با ارزش باشد، نمی توان تا ابد حرفش را آیه آسمانی کرد. این هم که شد مذهب. با مارکس هم چنین کردند.

ما باید جرات نقد گذشتگان مان را داشته باشیم، از حافظ و مولوی بگیر تا دیگران.
دردسر ما همینجاست. تا ما با اینها برخورد و نقد نکنیم درجا خواهیم زد. کتاب قانون ابن سینا را آوردند در شهر بال سوییس آتش زدند و دانش پزشکی پرشی به پیش کرد وگرنه امروز نه پنی سیلین بود و نه پاستور. دوره ی ابن سینا گذشته بود.
این نکبت بهمن جلودارهایی داشت. اینها ده هزارتا نبودند، سی چهل تا چهره ی شاخص بودند که چهار دسته بودند
۱ آنهایی که مثل حزب توده، کومله جیره خور خارجی بودند،ونیز جاسوسهاونفوذی های شبکه تطامی حزب توده.
۲ آنهایی که مسموم کامل این ارتجاع مذهبی بودند چون خمینی، فداییان اسلام، کاشانی، شریعتی
۳ آنهایی که با صداقت توهمی داشتند (کمونیست یا مسلمان) وفکر میکردند که این الگوها به نجات مردم میرسد. نه دنبال پول بودند نه جاه و مقام. جان برسر سودا گذاشتند و ایران را ـــــ صادقانه ــــ نابود کردند. چون حنیف نژاد، سعید محسن، جزنی. دلیل اصلی نیز بیسوادی و فقروخلاء وحشتناک فرهنگی و علمی شان بود. شریعتی شیاد بود. حنیف نژاد پاک نهاد، میهن دوست، فداکار و بیسواد بود.

۴ آنهایی که بدلایل مشخص روانی و فردی از شاه کینه شتری داشتند. چون جلال آل احمد که هر دروغی (چون مرگ تختی) را بهانه ای کردند برای پایین کشیدن رژیم شاه و گلسرخی ابله که بین نسل جوان و نا آگاه وارتجاع اسلامی پل زد.

تا ما اینها را نگذاریم روی میز و یکی یکی (بقول استاد یغمایی) کالبدشکافی نکنیم، درجا میزنیم. این روان درمانی نقطه شروع است. از آن فرار کردن مارا به جایی نمی رساند. این پدیده روانشناسی شناخته شده است. پس از هر ضربه (مرگ یک عزیز، بیماری سخت، پیری، از دست دادن زیبایی) نخستین واکنش "انکار" است : او نمرده، در دل من زنده است، شهید شده رفته بهشت زنده است و غذا هم میخورد، پیرم و پیرم و می لرزم به سد تا جوون می ارزم !

مسعودعالمزاده (ارسلان)/پاريس گفت...

۲۵ آذر ۲۵۷۹ ايرانى ۱۵ دسامبر۲۰۲۰ مسعودعالمزاده (ارسلان) پاريس / ۲

نخستین گام برای برخاستن از این ضربه و پیش رفتن، پذیرش آن است : عشق ات مرد،رفت زیر خاک، پوسید،بر نمی گرده،تموم شد.تودیگه قدرت جوانی ات رو نداری.بپذیر تااز همینی که مانده بتونی بهره ببری وگرنه با حسرت وحرمان خواهی مرد.دنیا را دریاب.بهشت مال احمق هاست !

پس از پایان دوران رضا شاهی،ما دیگر چهره ادبی، فلسفی وسیاسی شاخصی نداشتیم.روی چرایش میشودبحث کرد،اما نداشتیم.بجز تک و توکی چون شاملو،بقیه ول معطل بودند.آخرین دانشمندمان ابن سیناوکاشانی بود.نه ماکه هزار سال است دربلاداسلام ازتاجیکستان بگیرتامراکش یک کتاب پنجاه برگی که دوردنیارا گرفته باشدنبوده.خیام آخرین اش بود.
ما در دوکار استادیم یکی شهید سازی است، یکی تقصیر رابه گردن"دشمن"انداختن.
میگن یکی داشت باشترلواط میکرد.دوتادستش رو گذاشته بودپشت زانوی شتر، لنگ درهوا و سر به پایین داشت خدمت حیوان بیچاره میرسید.یقه اش راگرفتند،گفت"شیطان گولم زد".شیطان ازآن دوروبرهارد میشد،برگشت گفت"این به مخیله من هم نمی رسید،چرامی اندازیش گردن من ؟ تو زدی رو دست من !"

سازمان جاسوسی انگلیس به ما پول داد بریزیم تو خیابون یا سیا ؟ عکس امام تو ماه،موی لای قرآن،کرسی شعر شاه نعمت الله ولی،عرعرامام زمان،اینکه علی باذوالفقارش طرف رو مثه خیار چنبر دوتا کرد،اینکه علی خورشید را ردشمس کرد تا نمازش قضا نشه و پونزده هزارتای دیگه،اینها تو فرهنگ مابود یا نه ؟اینهارو ام آی سیکس اختراع کرد ؟آخه این امام زمان که زنده است، چیزی هم میخوره یا نه ؟ آنچه که تو ۱۳۰۰ سال ریده میشه دوبرابر برج میلاد تهران.تدارکاتش رو کی میاره ؟

برو تو آلمان تو خیابون داد بزن"عکس مرکل تو ماهه".همه می خندند،همین. چرااین توآلمان جواب نمیده ؟ چون اونجامردم تااین حدخرافی واحساساتی نیستند.چون مسایل سیاسی روناموسی نمی کنند. شاه بختیار را نخست وزیر کردوگذاشت رفت.ساواک هم منحل شد.این ده برابرآن چیزی بود که افراطی ترین هامیخواستند.ما شعورش رانداشتیم.درد اینجا بود.

باید رودرواسی را بندازیم تو مستراح و بزبان این امپریالیستها باواقعیت آنچنان برخورد کنیم که گویا"دوشاخ گاورااز روبرو میگیریم".

باید نوشته های شریعتی،دفاعیات (بی)دادگاههای شاه وهرآنچه که دربه قدرت رسیدن این نکبت نقشی داشته را دوباره کالبد شکافی کنیم.این کلاه سرمان نبایدبرود که"گذشته هاگذشته، باید به آینده فکر کرد". نه،نه ونه !
پایه و انگیزه تحریک مردم خرافی و احساساتی در ضعف فرهنگی، بیسوادی،بد فهمی،کج فهمی و نافهمی روشنفکران بود.الگوی جزنی چه بود ؟ جبهه سوسیالیسم جهانی.آیا جزنی کوچکترین دید عینی از آنچه در بلوک شرق می گذشت داشت ؟ به هیچ رو !
الگوی محمد حنیف نژاد چه بود؟ جامعه محمد.آیا اینهایی که برمبنای دوتاکتاب غلط غلوط ترجمه شده به این نیتجه رسیدند که تکاملی هست وهدفدار هم هست فرق استخوان زندزیرین وزندزبرین را می دانستند ؟به چه جرات و با کدام صلاحیتی حرفشان را گذاشتند بالای حرف کسی چون چارلز داروین که یکی از ده چهره شاخص تاریخ بشری بوده ؟ تو فهمیدی داروین نفهمید ؟ فرق خمینی بد (که در همان زمان هم مرتجع بودوپشت قتل کسروی) با حنیف نژاد خوب از دید کمی و کیفی چند درسد بود، بیش از سه درسد ؟ اینکه رضارضایی به خط خودش در نامه ای(که خودمجاهدین چاپش کردند)نوشته"آن روزی که به قدرت برسیم، چنان حمام خونی بپا کنیم که انقلاب وانقلابیون در آن ـــــ تطهیر ـــــ شوند"، این را میشود زیر سبیلی درکرد ؟.
ریشه تمام دردهای ما مقطع مشترک عظیم ما با همین ارتجاع حاکم است.حرف شاه"خائن"درباره ی همدستی"ارتجاع سرخ وارتجاع سیاه" کاملادرست بود.شاه،خوب یا بد،از تمام مخالفین اش پیشروتر و میهن دوست تر بود.

آخرین وظیفه میهنی ما پیش از اینکه به یادها بپیوندیم، این است که به نسل پس از خود بگوییم که براه نادرستی رفتیم.

چــرا کــار بــه ایــنــجــا کــشــیــدوچــه کــنــیــم تــادیــگربــار روی نــدهــد ؟

ناشناس گفت...

با درود به تو !متٲسفانه راه برگشتی برای مجاهدین وجود نداره!هر چند که مراسم سینه زنی‌ها و اذان مرضیه و...،فعلآ نشان داده نمیشه!! رجوی وابریشم‌چی‌ها،با انقلابهای متفاوت ، مجاهدین و نسلی که همه چیزش را فدا کرد ،به این نقطه رساندند! ،که مشکل اصلی‌اشان مبارزه‌اشان با مشکل شخصی ،، ج ،، باشد!بخاطر همین‌‌ هم دیگر هیچ پتانسیل نواوریی وجود ندارد!
در کردستان به ما که از فرماندهان نظامی بودیم و اکثر عملیات‌ها زیر به دست ما انجام می‌شد، گفته می‌شد که ما ایمان !نداریم!! اول باید‌ تسلیم می‌شدیم که بعد ایما‌ن بیاوریم.و چون تسلیم نشدیم و همچنین مخالف تمام عیار رفتن زیر سلطه صدام بودیم، برای حل مساٸل مجبور به خارج از کشور شدیم!!چون اعتقادی به این چرندیات ایدٸولوژی نداشتیم!...نیروهايی که از آخرین کسانی و تنها کسانی بودند که در جنگ آلان مقاومت کردند!
کاک عباس

مسعودعالمزاده (ارسلان)/پاريس گفت...

۲۷ آذر ۲۵۷۹ ايرانى ۱۷ دسامبر۲۰۲۰ مسعودعالمزاده (ارسلان) پاريس

فرمانده کاک عباس !

با احترام و سپاس از آنچه برای میهن کرده ای،نکته ای به نظرم میرسه که برایت می نویسم. این انتقاد نیست، نظری است. به خود من هم میشود اینرا گفت.
یکی از دردسرهای ما خودسانسوری است وقفل بودن در برخی مسایل که این جماعت الدنگ بی طبقه توحیدی حسابی از آن استفاده وبه بیان درست تر سوء استفاده می کنند. شما اینجا نوشته ای "ج". منظورت مسایل "جنسی" است ؟ این با دست و دندان وچانه فرقش کجاست که باید نیمه سانسورش کرد ؟ با خود من اینکار را کردند.ازپس من برنمیامدند، تا چیزی می گفت ده برابر دقیق ترش را درجا تحویل میدادم. برای خفه کردن من به ام وصله ناموسی چسباندند که گل بگیرم، همه شون رو جارو کردم از دم.
این کلک رو اینها می زنند چون دیده اند که درفرهنگ (معلول) ما، به این یکی که میرسه، همه شروع به خودسانسوری می کنند و قفل میشوند.
بعد هم موضوع "مشکوک" و نفوذی که وصله را می چسبانند و ما باید بریم با خون خودمان ثابت کنیم که درست نبوده. آقای حسین نژاد ۲۵ سال تمام با سازمان دررابطه بوده که ۱۵ سالش باخودرجوی.تواونجا روی دیوار خبرنامه ای بوده. زیر یکی از این خبرها دوخط می نویسه که این درست نیست.محکوم به اعدامش می کنند، اجرا نمی کنند چون به اش احتیاج داشته اند.این یعنی فاشیسم حتا اگه نمادین بوده باشه.دوخط زیر یک خبرنوشته، کشیده اندش به محاکمه ! محکوم به اعدام !!
به هردلیلی جداشده.ازعراق برمیگرده فرانسه. رفته بوده اف پرا (OFPRAاداره پناهندگی) تا کارت اقامت اش را تمدید کنه، آنجا نامه ای با امضای ابریشمچی میگذارند جلویش که "این فرد (حسین نژاد) جاسوس رژیمه".
به خودمن هم وصله نفوذی چسباندند، هم خائن.خائن کسی است که از خود بوده به دشمن پیوسته. نفوذی از دشمن بوده. آخه نمیشه که کسی هم خائن باشه هم نفوذی. تازه به من وصله ناموسی هم چسباندند. سه تایی، یکی مسئول امنیتی، یکی مسئول نهاد، یکی هم از آن قدیمی ها (فسیل های دوران شاه) که هرکدام بدلیل متفاوتی میخواستند مراله کنند، باهم گزارش ضربدری می نوشتند : یک دروغ را از سه طرف می فرستادند "بالا". حالا تو برو بگو اینها تبانی کرده اند. سرت رو می کنند زیر آب، هیچکس هم هیچوقت نمی فهمه.
یک "مسعود" نامی (که من خودم دیده بودمش) یکی از این "خواهر" هارامیخواسته که یکی از مسئولین بالا رویش دست گذاشته بوده. به بهابه اینکه طرف تو منطقه است، کشیدندش تو منطقه و سرش را کردند زیر آب. ظاهرا قضیه درز کرده بوده، هزارخانی که آمده بوده منطقه، یکی رو بهش نشان داده بودند که "بیا بفرما این اون مسعودی است که میگن ما سرش رو زیر آب کردیم".
با قفل شدن کاری حل نمیشه. سرنگهداری (که وظیفه ای میهنی است) مال جایی است که کسی خبر نداشته باشه. کله گنده های دوروبر رجوی پاشدند رفتند تو رژیم. از شرق و غرب و شمال و جنوب همه خبردارند. مدارک شان کیلومتری تو آرشیوهای عراقی هاست و کلی اش هم رو خط. تنها کسی که نمیدونه ماییم که نامحرمیم.

زندگی خودته و خود دانی. اما اگر چیزی هست که سرّی نیست، حق مردم است که بدونند. اگه ما نگیم کی بگه ؟ توصیه من اینه که حتا اگر نمیخواهی امروز انها را روکنی، بنویس و به فردقابل اعتمادی بسپر تا اینها با خودت به یادها نپیونده. دیر یا زود، ما نیز نخواهیم بود. نباید که این زجرها به نسل پس از ما منتقل بشه. ما میتوانیم با اینها را به واکسنی بدل کنیم برای مصونیت جوانان و آیندگان.
من در سال ۵۷ در زمانی که بهمنی از نجاست به سرمان خراب شد هم سن ارسلان رضایی بودم.در یک مرکز پژوهشی کارمیکردم که درخاورمیانه تک بود، اما از دید سیاسی انگشت کوچک ارسلان هم نمی شدم. نه من که کله گنده های چیریکی هم حالیشان نبود. بودند بسیارانی که میدانستند و نگفتند و سکوت کردند.

ما چنین نکنیم.

پاینده باشی فرمانده.