مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ مرداد ۲۸, یکشنبه

گفت‌و‌شنود با خانم فرشته خلج هدایتی (قسمت اول و دوم) و سوم ۳۲ سال در مناسبات و تشکیلات

  بخش سوم.گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی
پای قدرت که برسد هیچ کس معصومانه رفتار نمی‌کند
وقتی به خاطرات دردناک گذشته فکر می‌کنم، به روزگار سپری شده و عمری که بر باد رفت، گرچه در خود می‌روم و دلگیر می‌شوم اما ناگهان نهیب حافظ را هم بیاد می‌آورم که:بگذرد این روزگار تلختر از زهر..جای ناامیدی نیست. کسوف، آنجا که کامل می‌شود، نقطه آغاز روشنی است و شب، وقتی بغایت خود می‌رسد

صبح می‌شود. بر همین اساسیقین دارم ارتجاع حاکم هم روزی بنا بر قانونمندی‌های تاریخی به سراشیب نهایی خواهد افتاد.امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است
https://www.youtube.com/watch?v=kmkj4EF7xEQ
فایل صوتی
http://www.hamneshinbahar.net/mp3files/Gofto_Shonud_F_Hedaiati3.mp3...
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=527
۳ گفت‌ و شنود با فرشته هدایتی
پای قدرت که برسد هیچ کس معصومانه رفتار نمی‌کند

وقتی به خاطرات دردناک گذشته فکر می‌کنم، به روزگار سپری شده و عمری که بر باد رفت، گرچه در خود می‌روم و دلگیر می‌شوم اما ناگهان نهیب حافظ را هم بیاد می‌آورم که:بگذرد این روزگار تلختر از زهر..جای ناامیدی نیست. کسوف، آنجا که کامل می‌شود، نقطه آغاز روشنی است و شب، وقتی بغایت خود می‌رسد صبح می‌شود. بر همین اساس یقین دارم ارتجاع حاکم هم روزی بنا بر قانونمندی‌های تاریخی به سراشیب نهایی خواهد افتاد.امروز باید گفت آنچه را که فردا گفتنش دیر است
ویدئو
https://www.youtube.com/watch?v=QUGCknDVa8Q
قسمت اول و دوم گفت‌و شنود با خانم فرشته هدایتی
http://www.hamneshinbahar.net/article.php?text_id=527


۹۷ نظر:

بهروز ش. گفت...

یک سئوال از همنشین مگه این مجاهدین هستند که صدها بیلیون دلار از جیب مردم دزدیدند، در لبنان و عراق و سوریه صدها هزار نفر رو کشتند منطقه خاورمیانه رو به خاک و خون کشیدن هر روز تو ایران سرکوب میکنند و قیمت دلار رو به پنج هزار رسوندند ، و فحشا و اعتیاد رو همگانی کردند؟ هشتاد درصد مردم رو زیر خط فقر بردند و حقوق کارمند و کارگر رو سال به سال نمیدن؟ آخه دشمن کیه؟ کی کلید دار زندانهاست کی شلاق و اسید دستش هست. چرا شما و دکتر روحانی و بقیه از صبح تا شب یک مشغله فکری دارین اون هم کوبیدن مجاهدینه؟

چرا شایعه پراکنی میکنی و بعدش هم بجای اثبات شایعه میگی خوب بگذریم؟ آخه مگه خدا رو خوش میاد که تو خواهران شورای رهبری رو فاحشه بخونی؟ خجالت داره. حالا خط سیاسی اینها درست یا غلط اما بابا شرف هم خوب چیزیه دیگه اینها رو فاحشه خوندن که صدتا صد تا میرن تو حوض و لخت میخوابند بغل مسعود معصیت داره. تو توی روابط نبودی و نمی فهمی خواهر مجاهد یعنی چی.

آره در دوران رفع ابهام بعد از اینکه تعدادی نفوذی که برای کشتن مجاهدین از طرف اطلاعات ارسال شده بودند لو رفتند سازمان هرکسی که از ایران برگشته بود رو ویا مظنون بود و یا ظن نفوذی بودن داشت دستگیر کرد. یکسری از اینها نفوذی بودند. اونهایی که نبودند آزاد شدند. خوب که چی؟ بعضی از این نفوذی ها کتک خوردند. آره که چی؟ آره فلان خواهر از طرف مسعود در جمع مورد بازخواست قرار گرفت خوب کی چی؟ چرا تو نمیری انرژی بگذاری ببینی چطوری رژیم روزی هزار هزار زن عراقی و و سوری رو میکشه تجاوز میکنه بی خانمون میکنه حالا چسبیدی و دلت غش میره و اشکت سرازیر که چرا در فلان ساعت در فلان نشست مسعود به خواهر مهری موسوی بد و بیراه گفت آخه این تو چه دلی که تو داری ؟ا دلت برای یک ناسزا اینقدر میسوزه اما برای صدها هزار زن و دختر معتاد و خونه خراب کشته و زخمی نمیسوزه؟

آخه یعنی چی که با صدای لرزون و هزار معذرت و به سبک آخوندی خجالت زده میپرسی این خانوم رحمش رو درآورده.چرا نمیپرسی کی و کجاو برای چه؟ که مسعود بیاد باهاش بخوابه؟ اصلا این خانم مسعود رو دیده؟ آیا هیچکس بجز خانم سلطانی یک زن درهم شکسته که داستان ها در کمپ آمریکایی داره بعد برگشت از ایران و شروع همکاری با اطلاعات رژیم یکمرتبه این رقص رهایی رو تو دهنها انداخته این جریان رقص رهایی رو دیده؟ چرا شایعه پراکنی میکنی و بعد هم میگی بگذریم؟ نه بابا اگه میخواهی از این دست مسائل بگذری چرا میپرسی؟ اگه میپرسی چرا ریز نمی شی؟ تو که دستت به اعلامیه سال پنجاه و هفت سازمان میرسه حرف حرفش رو میخونی اصلا بیا و یک برنامه در مورد این رقص رهایی پرکن. هر کس و ناکسی رو میخواهی بیار اگه قصد و غرضی نیست تا ته مسئله رو برو اگر نه ساکت بشین و از ارواح هزاران خواهر زنده و شهید معذرت بخواه.

تمام این جریانات دوتا سر چشمه داره. یکی خانم سلطانی از ایران برگشته و دیگری آقای یغمایی که گفته که در محل استقرار مسعود با پیژامه روی مبل نشسته بوده و فلان خواهر روی دسته مبل بوده و اینه با هم حرف میزدند. آقای یغمایی گفته که از دیدن این صحنه جا خورده والسلام. آخه تو که هی جملات قرآنی رو با لهجه عربی تلاوت میکنی از خدا نمیترسی که فهیمه اروانی رو به این دلیل فاحشه میخوانی؟ مسعود شبها نمیخوابه. الان پنجاه ساله که در هیچ شبانه روزی بیشتر از سه ساعت نخوابیده. بین ملاقاتها و جلسات چرت میزنه. هزار بار شده از خواب بیدارش کردند تا به مسئله ای برسه. دور وبرش هم بیست سی نفر خواهر و برادر هستند. شما اگه با پیژامه بنشینی و خواهر تنی شما بیاد رو دسته مبل کنار شما بنشینه علامت روابط جنسی میشه؟ رابطه مسعود و شریف و حبیب و غیره با خواهر ها اینطوریه. مثل خواهر و برادر میمونن. این بنده و امثال بنده هستیم که چون جنسیت داریم و زن رو با عینک جنسیت میبینیم این طور نتیجه گیری میکنیم.

اشکال اینجاست که بنده و امثالهم کنار کامپیوتر لم میدیم و صفه هات ویکیپیدیا و گوگل رو ورق میزنیم و هرچه به این ذهن میرسه رو میگیم و بحث میکنیم. شما رو نمیدونم بنده اگه یک پاسدار دریده رو ببینم از ترس غش میکنم حالا یک سازمانی در کنار مرز چنگ در چنگ خمینی و هزار هزار مزدور کرد و ترک و فارس و عرب داره میجنگه هزار موشک و خمپاره میخوره حالا اگه بیاد مهری موسوی شهید خدا را در جمع دعوا کنه ما زود میگیم اوا چه بی تربیت. نه مرد حسابی میدان جنگه من و تو نبودیم و ندیدیم. اونجا از این ناز و کرشمه ها خبری نیست. بلند بلند حرفها زده میشه و خیلی مسائل در جمع حل میشه و برای اینکه جا بیفته تیز مطرح میشه. از این تعرفات تهوع آور خبری نست.

ناشناس گفت...

رضا

شروع بسیار خوبی است ؛ تا این نقطه این اولین بار است که یک زن از این فرقه به فعالیت می پردازد و این بسیار قابل اهمیت است
فعالیت های حانم اقبال تم مشخصی را دنبال می کرد و متعلق به سوژه کمپین انتقال افراد به خارح بود؛ و بعد از حاصل شدن این منظور ایشان تقریبا سکوت را پیشه کردند
باید گفت که در پروسه ویرانگر در درون این فرقه؛ زنان ؛ قربانیان اصلی بودند؛
اینان وسیله ای شدن در دست رهبری این فرقه؛ برای ویران کردن افراد و توده تشکیلاتی در جهت امیال رهبر این فرقه.

در این زمینه لازمست که هدف مند؛ مصاحبه را پیش برد
و به موارد مشخض پرداخت
ار کلی گولی فاصله گرفت و وقایع و رخداد ها در کنار خط و استراتژی مورد ارزیابی قرار داد

تشکر فراوان به خاطر این اقدام روشنگرانه

همنشین بهار گفت...

دشمن کیست؟
جدا از مدعیان صاحب اختیاری جهانی، در شرایط کنونی و میهن ستمدیده ما، دشمن، رژیم حاکم است. قاتلین زندانیان سیاسی است و من بارها و بارها روی این موضوع انگشت گذاشته‌ام و بیش از شما در مورد آن نوشته و می‌نویسم.
به ندای وجدان خودتان گوش کنید. آیا مشغله فکری‌ من، آن چیزی است که شما فرمودید؟
...
شایعه پراکنی؟
من اهل شایعه پراکنی نیستم. بعکس، شایعه‌ها را زیر سؤال برده و خواهان توضیح شده‌ام.
...
نسبت دروغ
آنچه شما از سر جفا به من نسبت داده‌اید (که گویا در مورد خواهران...چنین و چنان گفته‌ام)، خودتان هم می دانید واقعی نیست. من ابدا، ابدا چنین نگفته‌ام.
...
پرسش در مورد «پروژه» پُر از ابهام سال ۷۳، به معنی فراموش‌کردن جنایات این رژیم پلید نیست. برای مثال، نقد و تحلیل جباریت و زیر سؤال بردن اعدامهای دهه سی مسکو، توسط امثال مانس اشپربر، هرگز و هرگز به معنای تائید فاشیستها و حزب نازی نیست. رژیم ستمگر حاکم بر میهنمان، محکوم است. محکوم است محکوم است...در این که تردیدی نیست اما، هر سخن جایی و هر نکته مکانی دارد.
با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

جعفری! این بگذریم بگذریم های شما من رو بیاد بگم بگم های احمدی نژاد انداخت البته یه کمی هم شباهت به افشاگری های ترامپ داره. بگذریم. این نوع گفتار و نوشتار رو در اینجا میگن ژورنالیست های زرد. بگذریم. یادمه اولین بار که شما رو دیدم به یکی از دوستان گفتم این شخص از اون ... بگذریم. تمامی مطالب شما منو به یاد روزنامه های فوق العاده میندازه که جار میزدن کشته شدن عروس نوجوان بدست خواهر داماد. بگذریم. در ضمن لغات ایران و مردم رو نمیشه جایگزین لغت رژیم کرد. بگذریم.



جعفر

محمود گفت...

با درود
متاسفانه جدا شده ها هم شده اند یقه سفید و یقه سیاه! واقعا جای تاسف و تاثر دارد.
به نظرم همین نکته نشان دهنده عدم صداقت است.
آقای همنشن بهار، اسماعیل عزیز (که علیرغم انتقاداتم برایت بسیار احترام قائلم)، آقای مصداقی (که به نظرم صادق ترین و بهترینی است که دیده ام)، آقای قصیم و آقای روحانی و ... آیا هنوز بیدار نشده اید؟.
به نظر من جداشدگانی که به قیمت جان و در زمانی که تحت حاکمیت مطلق رجوی و حمایت ارتش و استخابارات، سکوت مرگ حاکم بود، به ندای وجدان انقلابی و پیمانشان با شهدایی که با اعتماد به ماها بر چوبه دار بوسه زدند، لبیک گفتند و با سالها زندان و شکنجه در قرارگاه اشرف و بعد هم گرسنگی و شکنجه های وحشتناک در زندان استخابارات عراق(هنوز هیچ کس نمیداند در ابوغریب چه جنایتهایی علیه این بچه شد) مردانه بر علیه انحراف رجوی ایستادند وبه تقدس شهدای عزیزمان، تعدای را شخصا میشناسم که حتی با اینکه تحویل رژیم شدند هرگز همفکر و همسوی رژیم نشدند و حتی میدانم برخی از سوی رژیم هم مورد ستم قرار گرفتند (شاید حتی فکرش هم برای شما غیرممکن باشد چه برسد به فهم آن) و امروز در کنج انزوا و تنهایی روزگار میگذرانند.
آنوقت افرادی که تا زمان ریختن برج و باروها صدام وشکستن دیوارها و سیاجهای اشرف و شل شدن قدرت سازمان باز هم سالیان در خدمت انحرافات رجوی بوده اند امروز شده اند قهرمانان جدا شده از سازمان. درود بر وجدانشان که به هر حال باز هم زبان به حقایقی گشوده اند و همین نیز غنیمت است ولی قهرمانان دیگرانی هستنند که کسی صدایشان را نمیشنود.
آیا به نظر شما این واقعا وجدانی است؟! عدالت خواهی است؟! آزادیخواهی است؟!
جسارت مرا ببخشید ولی، باند راه اندازی کرده اید و با پا گذاشتن روی رنج و شکنج بهترین و انقلابی ترین فرزندان میهنمان در حالی که آنان در سخت ترین شرایط و غیرممکن ترین فضا علیه انحراف رجوی قیاما کردند و قیمتش را نقد دادند، در همان حال شما عزیزان (با تمام احترام) یا در اروپا از قبل سازمان رزق و روزی میخوردید و یا در سازمان در همراهی با جلادان و یا سکوت در برار شقاوت علیه افرادی که زبانشان و عملشان جز برای دفاع از حق و خون عزیزان در خون غلتیده شان نبود، از بهترین امکانات سازمان برخودار بودند.
امیدوارم روزی تاریخ به معنی واقعی کلمه در این باره قضاوت کند.

همنشین بهار گفت...


در مورد یاداشت «جدا شده‌های یقه سفید و یقه سیاه!»
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
• در اینکه امثال آقای محمد حسین سبحانی بعد از جدایی، با زندان طولانی مدت و مصائب دیگر روبرو شده‌اند هیچ تردیدی نیست.
• واقعیت ندارد که همه کسانیکه به رژیم تحویل داده شدند، لزوماً با قاتلین زندانیان سیاسی همکاری می‌کنند.
• شماری از آنان، اینک «در کنج انزوا و تنهایی روزگار می‌گذرانند» و برخی هم سر بر خاک نهاده‌اند.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
۱- کسانیکه در درجه نخست با رژیم حاکم بر میهنمان مرزبندی دارند،
۲- زاویه و فاصله خود را با صراحت با دیگران در میان گذاشته و در عمل نشان می دهند،
۳- بیش‌تر و پیش‌تر به ستم حکومت پرداخته و در این مورد افشاگری می‌کنند،
۴- نوشته‌هایشان در سایتهای عمومی(و نه خاص) منتشر می‌شود،
این عده، تجارب دردناکی دارند و انعکاس خاطرات‌شان ضرورری است و من هم به سهم ناچیز خویش یادمان‌ها را ثبت می‌کنم.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در رابطه با جملات پایانی یاداشت مزبور(جدا شده‌های یقه سفید و یقه سیاه):
من مجاهد نبوده و تنها از کار و رنج خویش ارتزاق کرده‌‌ام.
با کمال احترام: همنشین بهار

محمود گفت...

درود آقای همنشین.
تنها جدا شده آقای سبحانی نیستند. هستند کسانی که نه همانند آقای سبحانی عمل کردند و نه در عمل و موضع، از مواضع حاکمیت دفاع کردند ولی چون صرفا زودتر از شما از سازمان انتقاد کردند و چون صرفا با زور به ایران فرستاده شدند شما با سازمان در مزدور خواندنشان تردید نکردید. البته اینکه الان مواضعتان متفاوت است شکی نیست ولی شما با آن مواضع غیراصولی آنان را به کنج عزلت راندید.
آنان نه میخواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند و نه ذره ای با سازمان احساس نزدیکی میکیرند و همین آخری یعنی عدم نزدیکی به اندازه سر سوزنی باعث شد از نظر شما که آن زمان هنوز فکر میکردید سازمان یک نیروی انقلابی است،در هماهنگی با دروغهای سازمان به آنها تاختید. تنها جرمشان انتقاد از سازمان بود!
البته که آقای سبحانی پاسخ برخی شبهات را باید بدهند ولی از نظر من هم آقای سبحانی قربانی است.

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما دوست محترم
من بیش از ۵۰۰ ویديو و بیش از این، مقاله دارم که همه در دسترس است. اگر جایی گفته یا نوشته‌ام «کسانیکه با زور به ایران فرستاده شدند» یا «جداشدگانی که نمی‌خواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند» - مزدور هستند، خواهش می‌کنم همین جا بنویسید. من چنین فرهنگی ندارم دوست عزیز.
تنها انتظار این است که با قاتلین زندانیان سیاسی مرزبندی داشته باشیم و آنرا در عمل، در تنظیم رابطه‌های خود و در گفتار و نوشتار نشان دهیم.
در میهن ما، تیرگی‌ها، در درجه نخست به ارتجاع حاکم برمی‌گردد که از فردای انقلاب، انحصارطلبی پیشه کرد و از پستان دین شیر دنیا دوشید.
با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

محمود عزیز، نمیفهمم چرا نوشتید جدا شدگانی وجود دارند که قهرمان هستند و زودتر از دیگران ماهیت فرقه رجوی را شناختند و با رژیم ایران هم مرزبندی روشن دارند و توسط سازمان و هواداراش لغب مزدور گرفتند و به این دلیل به کنج انزوا و تنهایی رفتند. خوب غیر از خودشان مسئول کیست؟ بله انها که به جدا شدگان که با رژیم مرزبندی روشن دارند به دلیل افشای فرقه رجوی لغب خائن و مزدور دادند کار بسیار زشت و غیر انسانی کردند ولی چرا در مقابل حمله سازمان عقب نشینی کردند و به افشاگری ادامه ندادند و از حقانیت خودشان دفاع نکردند؟ و حالا شما بجای محکوم کردن دیگر جدا شدگان و طلب کار شدن از انها چرا این قهرمانان را به ما معرفی نمیکنید تا ما هم از مبارزات انها پشتیبانی کنیم و اشنا شویم؟ چرا حداقل از این قهرمانان نام نمیبرید و از حقانیت انها دفاع نمیکنید؟ در دوران اینترنت که نمیشود کسر را مجبور به سکوت و انزوا کرد، میدان باز است بفرمایند در مبارزه با ارتجاع غالب و مغلوب شرکت کنند.
حمید ع

محمود گفت...

با درود
به نظرم این موضوع یکی از شاخصایی است که افراد میتوانند واقعا صداقت خود را محک بزنند. آیا حاضرند به گذشته و فرهنگی که مجاهدینن و رجوی در جامعه سیاسی ایران به میراث گذاشتند، انتقاد کرده و از آن فاصله بگیرند؟!همان فرهنگی که تنها هنرش ساختن مرزهای احمقانه ای است که یکی از اصلی ترین موانع شکل گیری اتحاد نیروهای ضد رژیم است.
این پلاریزه کردن فضا،بستری بود که نیروی ارتجاعی همچون فرقه رجوی تنها نفع برندگان آن میتوانستند باشند البته بنای فاسدی که رجوی بنا نهاد فاسدتر از آن بود که به ثمر نشیند.
ولی تا زمانی که نیورهای نزدیک به مجاهدین به این انحراف دیدگاهی واقف نشده و خط بطلان بر فرهنگ دشمن سازی و دشمن تراشی نکشند و هرکه مثل ما فکر نمیکند را دشمن بدانند و تمامیت این دیدگاه ارتجاعی را در تاریخ دفن نکند، هرگز به حقیقت نزدیک نخواهند شد.
این را کسی می نویسد که عاشق رجوی بود و بارها به دلیل مواضعش در انقلاب ایدئولوژیک از خود خود رجوی، مریم و فهمیه اروانی هدایای زیادی دریافت کرد. ولی وقتی متوجه انحراف و بریدگی در مبارزه این تشکیلات فاسد شد با قاطعیت از آن فاصله گرفت. و راه سرافرازی را به هر قیمت برگزید.
امیدوارم نیروهای صادق و واقعا انقلابی درس گرفته باشند و تا دیر نشده از گذشته خود انتقاد کنند تا شاید راهی برای نزدیکی نیروهایی که به واقع هدفشان سرنگونی حکومت ارتجاعی آخوندها و عدالت و آزادی است بتوان گامهای جدی تری برداشت.

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما دوست محترم
من بیش از ۵۰۰ ویديو و بیش از این، مقاله دارم که همه در دسترس است. اگر جایی گفته یا نوشته‌ام «کسانیکه با زور به ایران فرستاده شدند» یا «جداشدگانی که نمی‌خواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند» - مزدور هستند، خواهش می‌کنم همین جا بنویسید.
من چنین فرهنگی ندارم دوست عزیز.
تنها انتظار این است که با قاتلین زندانیان سیاسی مرزبندی داشته باشیم و آنرا در عمل، در تنظیم رابطه‌های خود و در گفتار و نوشتار نشان دهیم.
در میهن ما، تیرگی‌ها، در درجه نخست به ارتجاع حاکم برمی‌گردد که از فردای انقلاب، انحصارطلبی پیشه کرد و از پستان دین شیر دنیا دوشید.
با کمال احترام: همنشین بهار

همنشین بهار گفت...

سلام بر شما دوست محترم
من بیش از ۵۰۰ ویديو و بیش از این، مقاله دارم که همه در دسترس است. اگر جایی گفته یا نوشته‌ام «کسانیکه با زور به ایران فرستاده شدند» یا «جداشدگانی که نمی‌خواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند» - مزدور هستند، خواهش می‌کنم همین جا بنویسید.
من چنین گفتمان و فرهنگی ندارم دوست عزیز.
تنها انتظار این است که با قاتلین زندانیان سیاسی مرزبندی داشته باشیم و آنرا در عمل، در تنظیم رابطه‌های خود و در گفتار و نوشتار نشان دهیم.
در میهن ما، تیرگی‌ها، در درجه نخست به ارتجاع حاکم برمی‌گردد که از فردای انقلاب، انحصارطلبی پیشه کرد و از پستان دین شیر دنیا دوشید.
با کمال احترام: همنشین بهار

مجمود گفت...

درود بر شما آقای همنشین.
البته نه که شما برای بنده ناشناخته باشید. شما را در سالهای قبل از 72 به یاد دارم در نشتستهای قرارگاه اشرف مواضع سیاسی داشتید و به دلیل مطرح کردن توطئه ای که در گوادلپ در به حاکمیت رساندن آخوندها و خمینی علیه مردم ایران شد بحث میکردید و(با پوزش از شما چون شخصا با نامگذاری اینچنینی که اساسا هم سیاست سازمان برای غیر جدی کردن افراد در تشکیلات بود مخالفم) شما را به نام محمد گوادلپ در سازمان مسشناختند. نمیدانم چه زمانی از عراق خارج شدید ولی شک ندارم به دلیل روحیه روشنفکری (به معنای مثبت آن نه آنچنان که در سازمان رسم بود روی منفی آن) خیلی آنجا نمی توانستید دوام بیاورید.
آقای همنشین بنده خودم شخصا زیاد به دلیل مشکلات بسیار خانوادگی و مشکلات روحی توان ندارم ولی میتوانم کسانی را معرفی کنم که بسیار مورد ستم قرار گرفتند. ار همه سو. آیا حاضرید با آنها به گفتگو بنشینید؟ آیا حاضرید تابویی کثیفی که مجاهدین ساختن برای سایرین نیز جزو اصول و پرنسیب کردند، شکسته با بچه های صادقی که تنها جرمشان این بود که به دلیل اتفاقا صداقتشان رجوی با تئوری سوزاندنشان به ابوغریب و نهایتا ایران فرستاد تا دیگر حرفشان خریدار نداشته باشد، گفتگو کنید تا این روی جنایت سازمان نیز روشن شود؟

همنشین بهار گفت...

دوست محترم
آنچه شما نوشتید، پاسخ من نیست. پرسش من این بود:
بیش از ۵۰۰ ویديو و بیش از این، مقاله (از من) همه در دسترس است. کجا گفته یا نوشته‌ام «کسانیکه با زور به ایران فرستاده شدند» مزدورند؟ من چنین فرهنگ و گفتمانی ندارم دوست عزیز.
کجا گفته یا نوشته ام «جداشدگانی که نمی‌خواستند زبان حاکمیت در انتقاد از مجاهدین باشند» - مزدور هستند؟
من چنین چیزی نگفته و ننوشته‌ام.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
در مورد پرسش آخر شما
۱- کسانیکه در درجه نخست با رژیم حاکم بر میهنمان مرزبندی داشته باشند. یعنی نخستین مسؤولیت و مشغولیت‌شان به چالش گرفتن این رژیم ستمگر باشد که بر میهنمان حاکم است، نه اینکه هّم و غّم‌شان کوبیدن مجاهدین باشد،
۲- زاویه و فاصله خود را با قاتلین زندانیان سیاسی، به صراحت با دیگران در میان گذاشته و در عمل نشان دهند،
۳- بیش‌تر و پیش‌تر به ستم حکومت پرداخته و در این مورد افشاگری کنند،
۴- نوشته‌هایشان در سایتهای عمومی(و نه خاص) منتشر شده باشد،
۵- نقد را با عیب‌جویی آلوده نکنند،
این عده، انعکاس خاطرات‌شان ضروری است و من هم به سهم ناچیز خویش یادمان‌ها را ثبت می‌کنم.
با کمال احترام: همنشین بهار

م. بدبخت گفت...

درود برهمنشین درود بر خانم فرشته ای ننگ بر جمهوری اسلامی و همه کسانی که با اشتباهشان عمر ملای دیوس را زیاد کردند حرف بزنید و افشا کنید هر بی ناموسی را نگذارین این صداها خفه بشه اینا همون اخوندن بخدا لعنت بر تمامشان بخدا دستم میلرزه نمیتونم بنویسم شما بگین دردما را اینا سرکار بیان همون اخوندان همون خمینی جاکشن بخد

ناشناس گفت...

محمود عزیز نوشتی ، "به نظرم این موضوع یکی از شاخصایی است که افراد میتوانند واقعا صداقت خود را محک بزنند. آیا حاضرند به گذشته و فرهنگی که مجاهدینن و رجوی در جامعه سیاسی ایران به میراث گذاشتند، انتقاد کرده و از آن فاصله بگیرند؟!همان فرهنگی که تنها هنرش ساختن مرزهای احمقانه ای است که یکی از اصلی ترین موانع شکل گیری اتحاد نیروهای ضد رژیم است." هنوز نمی فهمم شما چرا نیاز به اثبات صداقت دیگران دارید؟ و نگران مرزهای احمقانه انها!؟ ایا نباید اول شما نگران اثبات حقانیت قهرمانان خود باشید که به انها اشاره میکنید و مرز انها با رژیم و سازمانهای اطلاعاتی رزیم؟ اگر اینها با رژیم و سازمانهای اطلاعاتی انها همکاری نمیکنند مثل بقیه میتوانند خاطرات خود را صادقانه بنویسند و در اینترنت انتشار دهند و مطمتن باشید اگر راستی و نیکی در انها باشد در نهایت مورد قبول جامعه سیاسی ایران،و جدا شدگان مجاهدین قرار میگیرند. حمید ع

محمود گفت...

دوست گرامی حمید ع.

اینکه بیگناه تا پایه چوبه دار می رود ولی بالای دار نمی رود حرف بیخودی است که از کودکی در مغز ما کرده اند.
اینکه حقیقت بالاخره نمایان میشود هم حرف بیخودی است که به ما گفته اند.
هزاران بلکه میلیونها بیگناه بالای دار رفته اند و هزاران بلکه میلیونها حقیقت هرگز روشن نشد.
مگر دهها هزار از بهترین نسل ایران زمین با صداقت و پاکبازی سر بر سینه خاک سرد نگذاشت؟! امروز به جز ماها که از آن نسل بودیم، کجا مردم معمولی شان آنان را میدانند. کجا حقیقت بزرگ این پاکبازی را درک میکنند؟(حتی مخالفین رژیم)
ما در دنیای واقعی زندگی میکنیم که نیرویی که تعادل قوا داشته باشد حرفش را پیش میبرد.
هر نیرویی هم به اندازه خودش.
اینکه یک فرد تنها که هم از سوی حکومت آخوندی به هزار و یک شیوه (از تهدید و خانواده و ...) و هم از طرف سازمان (که خود بهتر واقفید) زیر ضرب است، وقتی با حذف و مارک خوردن از طرف جداشده های یقه سفید و کسانی که دهه ها نزدیکی فکری با مجاهدین داشته اند(و بدون هیچ تردیدی تمام حرفهای سازمان را دربست قبول داشته اند) و اخیر تا حدی(باورم کنید فقط تا حدی) متوجه ماهیت سازمان شده اند، هم قرار بگیرد، فکر نکنید که رستم دستان است و بدون هیچ گونه حمایتی توان سخن گفتن داشته باشد. اصولا چه دلیلی برای این کار دارد. فرو کردن میخ آهنی در سنگ است.
نه دوست گرامی ما این کار را کردیم نشد.
دنیایی که در آن زندگی میکنیم دنیای تعادل قوا است. اگر در یکی از این تعادل ها قرار نداشته باشی مثل مورچه زیر دست و پا هستی. کسی اصلا نمی بیندت. له ات میکنند.
شما قطعا در گفته هایتان صداقت دارید. مشکل این است که تجربه ای که عرض میکنم ندارید.
وقتی صداقت به معنی واقعی کلمه نباشد آنوقت منافع گروهی و باندی(آنان که مثل من هستند مثلا یقه شان سفید است) میچربد و دیگران را بدون هیچ سند و دلیل زیر زیر مارکهای سازمان ساخته زیر ضرف میگیریم که بگوییم "!فکر نکنید ما مثل این چرکوها از زیر لحاف آخوندها آمدیم ها!".
باورم کنید که میدانم چه میگویم.
وقتی که هنوز تئوری رجوی برای ما شاخص است (یعنی کسی که رجوی با رذالت به رژیم آخوندها تحول داده تا او را بسوزاند) و از نظر ما یقه سفیدها هم سوخته به حساب می آید، چه ضرری دارد که یک سنگی هم ما برای رد اتهامات سازمان علیه خود به او بزنیم. همه که میزنند یکی هم ما.
دوست من مشکل مرزهای کشکی رجوی ساخته و صداقت اینجاست. این باعث میشود. افرادی که کسی حاضر به دیدن خودشان نیست(بلکه فقط مارکهای خورده اند برجسته است) خودشان را از همه طرف طرد شده حساب کنند. به نظر شما چه انگیزه ای باید آنان را تشویق کند که حرفی بزنند. تازه برای زنده ماندن در دنیای امروز در 24 ساعت شبانه روز هم برای کسب روزی خود کم می آورند.
دوست خوبم ایرادی به شما نمیگیرم. چون این موضوع را فقط افرادی میتوانند تا عمق وجود درک کنند که شخصا تجره کرده اند.
موفق باشید.


درود همنشین گرامی.
در رابطه با موضع داشتن علیه رژیم >
این کار را برخی کردند ولی تئوری 80 به 20 رجوی(مزدوران رژیم 80 تا به رژیم میزنند و 20 تا به مجاهدین تا رد گم کنند!!) بیشتر مورد قبول هفکران مجاهدین از جمله شما قرار گرفت. دوست خوبم:
الان سند ندارم زیرا 15 سال قبل دنیا مثل امروز نبود و شما هم کمتر کار صوتی و تصویری میکردید. بنده هم یک لا قبا امکان گرد آوری سند برای چنین روزی نداشتم. حافظه گوگل هم به آن زمان قد نمیدهد.
ولی شما، آقایان روحانی، کریم قصیم، علی شمس (که نمیدانم که بود) و بسیاری دیگر در حمایت از سازمان موضع گیری کردید و اینکه این افراد دروغ میگویند، اینها مزدور رژیم اند، سازمان زندان ندارد چه برسد به شکنجه، مشتی بریده از مبارزه بوده اند که مثل آشغالهای خانه، آنها را ریخته اند آشغال دانی، سازمان در نوک پیکان مبارزه است و نباید در این مرحله مورد انتقاد قرار بگیرد و صدها دلیل دیگر که حرف آن بیچاره ها شنیده نشود.
صداقتی که میگویم همین است. خودتان بهتر از هر کس میدانید که مواضعتان آن زمان چه بوده.
آیا حضرید که نگاه اشتباهی که آنزمان داشته اید را به صراحت نقد کنید؟

ناشناس گفت...

با سلام
همه ما مقصر هستیم . من هم مقصرم چون دیدم و اعتراض نکردم. نه مجاهد بودم و نه هوادار مجاهدین . اما دیدم که با بهزاد صمدی در اشتوتگارت چه کردند .
از آقای دکتر قصیم بپرسید بهزاد صمدی فعال در کمیسیون محیط زیست را به یاد دارد ؟ از محمد جندقی بپرسید ، از فریدون گیلانی بپرسید .
بهزاد صمدی انسان فروتنی که درب خانه اش به روی تمام پناهندگان ایرانی باز بود ، تحثیلکرده ای که تمام اموال و دارایی ، خانه و امکاناتش در اشتوتگارت در خدمت سازمان بود ، کسی که ارتباط های سیاسی اش در مجلس و پارلمان آلمان از طریق محمدجواد دبیران نماینده رسمی شورا در آلمان در خدمت سازمان و شورا بود و نمایندگان و کنسولهای کشورهای مختلف با او هچون دوستان صمیمی بودند و به همین شکل تمام نفوذ خود را در خدمت سازمان قرار داشت .
سازمان در نهایت او را لجن مال کرد و به صورت ناجوانمردانه ای او را بدنام کرد . جالب بود که هیچکس جز سازمان مجاهدین خلق ایران با این فعال صادق هیچگونه مشکلی نداشت و ندارد .
سازمان پروین صفایی ( خواهر زاده ابریشمچی و این اواخر خواندم زندانبان سیامک نادری ) را برای بدنام کردن او اعزام کرد .
ما همه دیدیم و تنها جمله ای که گفته شد این بود : کسی که با مادر خود زنا کند
با دگران چه ها کند
ما دم برنیاوردیم و این مرد شریف و نیک سیرت را در مقابل عفریته صفایی و لمپن هایی همانند رضا پنج تن پناه و سید هاشم قمه کش تنها گذاشتیم .
پس از اینکه بهزاد صمدی در اشتوتگارت توسط سازمان لجن مال شد ، سازمان دیگر پایگاهی بین ایرانیان پیدا نکرد .
ما سکوت کردیم چون فکر میکردیم مجاهدین که بر سر قدرت نیستند ، حاکم نیستند . همه ما میدانستیم که سازمان در مورد بهزاد دروغ میگوید ، پروین صفایی یک هفته آمده ما بهزاد را حداقل پانزده سال است که میشناسیم ، خانواده بهزاد از مجاهدین بودند ، برادر بهزاد شهید سازمان بود ، خود بهزاد جانشین محمد جواد دبیران بود ، چگونه سازمان چنین با او رفتار میکند ، چرا ؟
بهزاد سکوت کرد و تنها یکبار به من گفت : سازمان تصمیم گرفته که زنان مسولیت های کلیدی را بگیرند و دوران ما تمام شده . وقتی پرسیدم پس چرا با تو اینکار را میکنند ؟ خندید و گفت : برای اینکه پس از لجن مال کردن ، دیگر اعتباری برای ما نباشد ، سازمان میترسد .
تنفر عمومی ایرانیان در اشتوتگارت پس از این رفتار زشت و غیر انسانی با این خانواده آنچنان بالا گرفت که بسیار بهتر از اعتراض ما عمل کرد . اما ما موظف بودیم اعتراض کنیم و نکردیم . همه مادمقصر هستیم ، هر کس به اندازه خودش .
محبوبیت بهزاد صمدی خدشه دار نشد اما این تایید سکوت مانیست .

عرفان

ناشناس گفت...

با سلام
همه ما مقصر هستیم . من هم مقصرم چون دیدم و اعتراض نکردم. نه مجاهد بودم و نه هوادار مجاهدین . اما دیدم که با بهزاد صمدی در اشتوتگارت چه کردند .
از آقای دکتر قصیم بپرسید بهزاد صمدی فعال در کمیسیون محیط زیست را به یاد دارد ؟ از محمد جندقی بپرسید ، از فریدون گیلانی بپرسید .
بهزاد صمدی انسان فروتنی که درب خانه اش به روی تمام پناهندگان ایرانی باز بود ، تحثیلکرده ای که تمام اموال و دارایی ، خانه و امکاناتش در اشتوتگارت در خدمت سازمان بود ، کسی که ارتباط های سیاسی اش در مجلس و پارلمان آلمان از طریق محمدجواد دبیران نماینده رسمی شورا در آلمان در خدمت سازمان و شورا بود و نمایندگان و کنسولهای کشورهای مختلف با او هچون دوستان صمیمی بودند و به همین شکل تمام نفوذ خود را در خدمت سازمان قرار داشت .
سازمان در نهایت او را لجن مال کرد و به صورت ناجوانمردانه ای او را بدنام کرد . جالب بود که هیچکس جز سازمان مجاهدین خلق ایران با این فعال صادق هیچگونه مشکلی نداشت و ندارد .
سازمان پروین صفایی ( خواهر زاده ابریشمچی و این اواخر خواندم زندانبان سیامک نادری ) را برای بدنام کردن او اعزام کرد .
ما همه دیدیم و تنها جمله ای که گفته شد این بود : کسی که با مادر خود زنا کند
با دگران چه ها کند
ما دم برنیاوردیم و این مرد شریف و نیک سیرت را در مقابل عفریته صفایی و لمپن هایی همانند رضا پنج تن پناه و سید هاشم قمه کش تنها گذاشتیم .
پس از اینکه بهزاد صمدی در اشتوتگارت توسط سازمان لجن مال شد ، سازمان دیگر پایگاهی بین ایرانیان پیدا نکرد .
ما سکوت کردیم چون فکر میکردیم مجاهدین که بر سر قدرت نیستند ، حاکم نیستند . همه ما میدانستیم که سازمان در مورد بهزاد دروغ میگوید ، پروین صفایی یک هفته آمده ما بهزاد را حداقل پانزده سال است که میشناسیم ، خانواده بهزاد از مجاهدین بودند ، برادر بهزاد شهید سازمان بود ، خود بهزاد جانشین محمد جواد دبیران بود ، چگونه سازمان چنین با او رفتار میکند ، چرا ؟
بهزاد سکوت کرد و تنها یکبار به من گفت : سازمان تصمیم گرفته که زنان مسولیت های کلیدی را بگیرند و دوران ما تمام شده . وقتی پرسیدم پس چرا با تو اینکار را میکنند ؟ خندید و گفت : برای اینکه پس از لجن مال کردن ، دیگر اعتباری برای ما نباشد ، سازمان میترسد .
تنفر عمومی ایرانیان در اشتوتگارت پس از این رفتار زشت و غیر انسانی با این خانواده آنچنان بالا گرفت که بسیار بهتر از اعتراض ما عمل کرد . اما ما موظف بودیم اعتراض کنیم و نکردیم . همه مادمقصر هستیم ، هر کس به اندازه خودش .
محبوبیت بهزاد صمدی خدشه دار نشد اما این تایید سکوت مانیست .

عرفان

همنشین بهار گفت...

سلام دوست محترم
برای حُسن ختام این بحث، تصریح می‌کنم:
به اصطلاح «تئوری» ۸۰- ۲۰ ، هیچوقت برای من قابل قبول نبود و به آن کمترین اعتنایی نداشتم تا چه رسد به اینکه، بر اساس آن به داوری‌های آلوده دست بزنم.
من چنین فرهنگ و گفتمانی نداشته و ندارم دوست عزیز.
در گذشته نیز، کار صوتی و تصویری داشتم و مطمئن باشید اگر غیر از این باشد، گوگل باید نشان دهد.
از خود بگذریم.
به امید پیروزی داد بر بیداد و اینکه این رژیم ستمگر شّرش را به همت مردم ستمدیده ایران کم کند و هیچ شاه‌و‌شیخ و‌شهنشاه‌شیخی بیداد از سر نگیرد.
با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

سلام
من واقعا نمیدونم که این اقای همنشین چرا با این خانم که داره از انچه براو گذشته صحبت میکنه ، یکی بدو میکنه ؟! واقعا تعجبم از این اقای همنشین ! این خانم کلی دلیل برای گفته هایش میاورد و بعد همنشین میگه از کجا میدونی درسته !!!! بنابراین من یه سوال از اقای همنشین دارم و سوال اینه که از کجا معلوم که شما تو ادبیات و روحیات ولایت عقیدتی هنوز پات گیر باشه ؟ خوب جواب بده دیگه ؟ اگه قرار باشه ادم به همه بگه از کجا میدونی درست بگی ؟! اول بهتره از خودت سوال کنی که از کجا میدونی هنوز مزخرفات اپورتونیسم رجوی تو کله ات نباشه ؟! خوب جواب بده دیگه ؟ از کجا نیدوتی الان روزه ؟ چون خورشید را نیبینم ! از کجا میدونی داری خورشید را میبینی ؟ چون کور که نیستم ! از کجا میدونی کور نیستی ؟ چون دارم خورشید را میبینم ! از کجا معلوم که این خورشیده ؟ چون تو اسمون یک نقطه نورانی قوی بیشتر به چشم نمیاد ! از کجا میدونی این نقطه نورانی خورشیده ؟ چون خورشیدو میشناسم ! از کجا میدونی شناختت درسته و از این سوالاتی که واقعا ادم رو به خود همتشین مشکوک میکنه . اگر خیلی خیلی خیلی میخواهید حدود انصاف رعایت بشود لطفا وقتی گوینده صحبت میکنه اگر اگر اگر نکنید . باور کنید بیشتر به نهیلیسم میروید .... ضمنا انتقاد از گروه فرصت طلب رجوی اصلا به معنی فراموشی دشمن اصلی نیست و اگر از این بابت دغدغه دارید و اگر اگر اگر میکنید به شما عرض میکنم که اثبات شئی نفی ما عدا نمیکند به خدا وگرنه ادم باید همیشه خفه شه ! مگه ادم به مبارزه خودش با شک و تردید نگاه میکنه ؟ در عالم واقع هر تیری که شما پرتاب میکنید طبعا کمونه میکنه ولی مهم اینه که اول بخوره به هدف بعد کمونه کنه ! ضمنا هیچ مشابهتی اقای رجوی با چگوارا و زاماتا نداره در هیچ وجه و بهیچوجه ! چگوارا تفنگ بر دوش پیشاپیش رزمندگانش تا روز مرگ میجنگید و اقای رجوی اولا ۲۵ ساله که در سوراخ موش خوابه دوما تفنگ های اهدایی صدام را در سینی طلای با خفت و خواری و ابتذال به ژنرالهای امریکایی بدون زدن یک تیر هوایی تحویل داد ! ( حتی یادشان رفته بود سرکوچه کمینه محاهد پرکینه امریکایی بیرون شو خونت روی زمینه !!!) بنابراین شبیه سازی این جماعت فرصت طلب فقط مصرف داخلی برای خدم و حشم داره وگرنه انهایی که باید بدانند نیدانند اوضاع چه خبر است .
در هخر اقای همتشین میتواند از من سوال کند که از کجا میدونم سلاح های اهدایی صدام را تحویل امریکایی ها دادنتد ؟! منم در جواب میگویم خودم تحویل دادم ! اقای همنشین از من سوال میکند از کجا میدونی خودت بودی ؟ منم جواب میدم هنوز مادرم مرا میشنلسد و میداند که تقلبی نیستم . راستی من هم یک سوال از همتشین دارم و این است که از کجا میدونی در بنی قریظه به ۷۰۰ نفر از اسیران چلوکباب دادن ؟ چون من شنیدم و خواندم که چلوکباب ندادن و فقط گردن زدن !

ناشناس گفت...

اقای همنشین از کجا میدونه موضع افشاء گرایانه و منزوی کردن از سوی اقای رجوی در زندان در برخورد با مجاهدین مارکسیست بیرون زندان که در اوج اتش و خون بودن درسته بوده ؟ مگه ادم مبارزینی را که در رزم و اتش و خون هستن و اتفاقا در اوج مبارزه مسلحانه اند افشا میکنه ؟ از کجا معلوم که این موضع به نفع رژیم نبوده ؟

ناشناس گفت...

به نظر من هنوز اقای همنشین در مدار جاذبه و دافعه شناور هست و در گفته خود هیچ شک و شبهه ای ندارم .

ناشناس گفت...

در پاسخ به دوستی که از اقای همتشین خواسته خودش را نقد کند باید بگویم همین الانم اقای همنشین در مدار جاذبه و دافعه شناور است ! از نظر اقای همتشین ایرانیان از حمله و تجاوز اعراب استقبال کردند ! از نطر اقای همنشین پیغمبر هرگز دستور قطع گردن ۷۰۰ انسان را در بنی قریظه نداده است ! از نظر اقای همنشین خیلی چیزها چیز دیگری است و ما فکر میکنیم ان چیز دیگر همان چیزی است که فکر میکنیم چیز است !!! چون از کجا معلوم که ان چیز همان جیز باشد که فکر میکنیم چیز است ؟ حتی اگر بگویید همان چیزاست ! ایشان خواهد گفت انچیز از کجا معلوم است که همان چیزی است که فکر میکنید همان جیز است ! ایشان در مدار جاذبهو دافعه شناور است با سس از کجا معلومه !

ناشناس گفت...

اقای همنشین ادعای شمارا قبول ندارد و گفته من چنین فرهنگ و گفتمانی نداشته ام ... خوب قبول ولی از کجا بدونیم که چنین فرهنگ و گفتمانی نداشته ای ؟ گفتید کار صوتی و تصویری در گوگل باید نشان دهد ! از کجا معلوم که کار صوتی و تصویری بوده ؟ و از کجا معلوم گوگل نشان دهد ؟ از کجا معلومه که شما درست میگویید ؟ اصلا از کجا معلونه که خود درست ، درست باشه ؟ معمولا چیزهای درست نادرسته چون هر چیزی ضد خودشو در درون خودش پرورش میده و از کجا معلوم ؟ من دقیقا با متطق اقای همنشین چند کلمه نوشتم تا ایشان به مواضع و یکی بدوهای خود می ببرند !

ناشناس گفت...

عطف به مطالب فوق عارضم که هزاران نفر وجود دارند که با رژیم مرز دارند و با گروه رجوی هم مرز دادند .
با رژیم در حال مبارزه اند و با گروه رجوی در حال افشاگری توخالی بودن انان اما از طرف گروه رجوی مارک رژیمی میخورند ! این روش رجوی در برخورد به منتقدین است بنابراین برخورد رجوی در لجن مال کردن منتقدین خود کمک به رژیم محسوب میگردد و در این موضوع هیچ ابهامی وجود ندارد . به همنشین کاری ندارم چون قبولش ندارم . ایشان ضد رژیم هست اما یجورایی دل در گرو اسلام دارد و مانند گروه رجوی ممکن است النهایه و غیر مستقیم در خدمت رژیم باشد . به عقیده من که تحلیلش مفصله امروز گروه رجوی به لحاظ مواضع کاملا در خدمت رژیم هستند اما چون در ادبیات پوشالی سازمان غرق هستند متوجه نمیشن .

ناشناس گفت...

در ضمن ماجرای گوادلوپ هم بخشی از حقیقت است . روی کار اوردن رژیم مذهبی در ایران بخشی از نتایج تصمیمات گوادلوپ نیز هست .

ناشناس گفت...

اقای همنشین انسان مژوهشگری است اما نمیدونم چرا در مصاحبه ها سعی میکنه با سوالات عجیب و غریب خودشو همگام با مصاحبه شونده نشون نده ! به نظر من هنوز با خودش صفر -صفر نکرده و هنوز دل در گرو انچیزی دارد که درباره اش به یقین نرسیده است . او پژوهشگر است اما در زمین و هواست !

ناشناس گفت...

پژوهشگری که به لحاظ سیاسی در زمین و هواست ... بین ایده الیسم و ماتریالیسم در نوسان است .... از هردو تغذیه میکند !

ناشناس گفت...

اقای همتشین !
خانم هدایتی میگه رفتم از افسر عراقی دوتا گونی گرفتم که توش دینار عراقی بود و نتونستم بشمرم و فقط تحویل گرفتم ، بعد شما میفرمایید از کجا میدونی که پول بود شاید جوراب بوده ؟!!!
اقای همنشین شما اصن از کجا میدونی که شب شام خوردی ؟ اصن از کجا میدونی الان شبه یا روزه ؟ اصن از کجا میدونی که داری مصاحبه میکنی ؟ شاید داری رانتدگی میکنی و به نظرت میاد که سوار قطار شدی ؟!!! جان مادرت بیخیال شو ! اگه پات تو گروه فرصت طلب گیره خوب مصاحبه را خراب نکن لطفا . خاک بر حقیقت نپاش لطفا ! طرف داره میگه دینار تحویل گرفتم ... میفهمی دینار ... بعد شما میگی از کجا معلوم که جوراب نبوده ! خودتو گرفتی یا مارو ؟

ناشناس گفت...

اقای همتشین !
خانم هدایتی میگه رفتم از افسر عراقی دوتا گونی گرفتم که توش دینار عراقی بود و نتونستم بشمرم و فقط تحویل گرفتم ، بعد شما میفرمایید از کجا میدونی که پول بود شاید جوراب بوده ؟!!!
اقای همنشین شما اصن از کجا میدونی که شب شام خوردی ؟ اصن از کجا میدونی الان شبه یا روزه ؟ اصن از کجا میدونی که داری مصاحبه میکنی ؟ شاید داری رانتدگی میکنی و به نظرت میاد که سوار قطار شدی ؟!!! جان مادرت بیخیال شو ! اگه پات تو گروه فرصت طلب گیره خوب مصاحبه را خراب نکن لطفا . خاک بر حقیقت نپاش لطفا ! طرف داره میگه دینار تحویل گرفتم ... میفهمی دینار ... بعد شما میگی از کجا معلوم که جوراب نبوده ! خودتو گرفتی یا مارو ؟

ناشناس گفت...

و اگر این سازملن مشکل نفوذی داشته وای بحالشه . شاید همین الانم تحت وزارت اطلاعات داره حرکت میکنه . نگو امکان نداره ! اگه یه ماهی تو رودخونه دیدی حتما بدون که ماهیان زیادی تو اون رودخونه هستن که تو فقط یکیشونو دیدی . بعدشم خیلی از کتک خورده ها بیش از ۳۰ سال با مجاهدین بودن و اگر نفوذی بودن بارها میتونستن عملیات ترور انجام بدهند . مگر کم جدا شده دارید که از محافظان رجوی و رجوی ها بودن ؟ خوب اگه نفوذی بودن که سه سوت ماموریت خودشونو انجام میدادن که .... با این مزخرفات بحث شفاف را لجن الود نکنید چون تناقضات خیلی بیشتر از این حرف هاست . یارو ۲۰ ساله تو سوراخ موشه ! کدام نفوذی ؟ کدام کشکی ؟ کدام ماستی ؟ اینم بهانه شده برای پنهان شدن یه بزدل توجیب ریز دهن گشاد لجن پراکن بی جنم خودشیفته عشق رهبری ! جمع کتید بابا اون دکون دستگاه الکی پلکی بی سلاح خارج نشین کشک را . اگر خیلی ضد رژیمی هستید بفرمایید داخل پا به پای زنان و مردان ایرانی مبارزه کنید . تو اروپا مبارزه یعنی کشک و طبعا کارتون میکشه به سابقه سازی و شعارهای توخالی و غیره و غیره ... من انم که رستم بود پهلوان !

محمد اسکندری گفت...

با سلام به آقای یغمایی شاعر گرانقدر و در پاسخ به آقایی بنام رضا: باب نقد به سازمان مجاهدین را از دید من خانم اقبال گشودند. قبلا طی سالها فقط سایت اینترلینک بود که ماجراهای اشرف و عراق از زبان جداشده هایی که اکثرا به ایران رفته بودند و قابل اعتماد نبودند را مطرح میکرد. اما در طیف کسانی که اعتبار داشتند و می شد به آنها اعتماد کرد. خانم اقبال چه قبل از کمپین تا جایی که من در فیسبوک ایشان را دنبال میکردم و چه با کمپین وارد رویارویی آشکار با سازمان مجاهدین شدند. گرچه تم این رویارویی همانطور که شما هم گفتید کمپین در جهت انتقال کسانی که در عراق بودند، بود. اما باب این مسئله از این کمپین شروع شد که من هم عضوش بودم و بنوبه خود تلاش میکردم. و بعد دیگران ادامه دادند. من در این رابطه خانم اقبال را تحسین میکنم. اما امیدوارم که ایشان توضیح دهند که چرا مدت ها است که در این رابطه دیگر وارد نمیشوند. همچنین بسیار مثبت می بینم که الان کسانی مثل خانم هدایتی و آقای نادری از مسائل درونی در این سالها پرده بر می دارند. امیدوارم که دیگر جدا شده ها هم این راه را ادامه دهند. و کاش خانم اقبال هم خاطراتش را همانطور که بارها گفته اند منتشر کنند.

ناشناس گفت...

مزخرفترین ادعایی که میشه کرد اینه که مسعود رجوی سازمان را از طوفان سهمگین ۵۴ نجات داد ! این ادعای مزخرف را همتشین چنان بیا کرده که گویا در متن قضایا بوده ! این ادعا فقط یه چاپلوسی با حس انقلابیگری است که بهیچوجه صحت ندارد . اشتباهات شهرام و بهرام سرجاش و بر منکرش لعنت اما اوج مبارزه مسلحانه در برابر رژیم در دوزان رهبری بهرام و شهرام بود و موضع اقای رجوی یک موضع کاملا ارتجاعی و حسادت طلبانه بود و در این شکی نیست . مرزبندی با راست سنتی که اگر در ان موضع وجود تداشت که انگ ساواک میخورد ! درثانی احیای محاهدین با رهبری رجوی را در ایجاد شرایط مذهبی دوران ۵۷ و ۵۸ باید جستجو کرد . بهرحال اینکه بگوییم بیرون اوردن از طوفان سهمگین این همان ادبیاتی است که بدون پایه و مایه همیشه از سوی نادانان چاپلوس صورت گرفته و میگیرد . ننگ بر شمایان که چگونه از پشه غولی میسازید و بعدا وقتی زیرش تخت فشار قرار میگیرید دوباره ان غول خودساخته را تنزل میدهید .

ناشناس گفت...

مرده شور تشکیلاتی رو ببرن که فقط به ستایش رهبرانش میاندیشد ... چه میخواد سازمان مثلا انقلابی باشه و چه جمهوری اسلامی ... فرقی نمیکند ... ستایش رهبری جز نادانی و بدبختی نیست .

ناشناس گفت...

با سلام
با تشکر از آقای یغمایی عزیز ,
به نظرم نگاه ما و کند و کاومان در اندیشه و شیوه مبارزه شادروان حنیف نژاد و یارانش می باید تاریخی باشد . در دهه ۴۰ شمسی آنان جوانانی بودند مذهبی سنتی ( حنیف نژاد نوحه خوان هم بود ) که به سوال اصلی دوران خود که همان مبارزه با استبداد بود صادقانه پاسخ مثبت دادند ,مگر در ان زمان چند نفر در ایران بودند که به مذهب و کاربرد ان در سیاست و اقتصاد و اجتماع و ....هم چون مثل امروز آقای یغمایی و سایرین می اندیشدند ,آنانی هم که بودند در جامعه مهجور بودند و نتوانستند به دلایل تاریخی به موج روشنگری و افزایش آگاهی دامن بزنند .به نظرم نباید امروزه ما به برکت دانش و آگاهی موجود که حاصل تجارب گاها خونین بشری است , عظمت و تاثیر کاری آنان را نادیده بگیریم , به عنوان مثال در دنیای فیزیک و علوم تجربی گرچه ابطال آرای بطلمیوس به کمک دانش جدید ثابت گردیده اما این ابطال از عظمت کاری وی که در زمان خودش طرحی نو و علمی بود و راه اندیشمندان فیزیک و اختر شناسان را هموار کرد .نمی کاهد و همواره در دنیای علم و دانش محترم بوده و خواهد بود . اگر انتقادی هست یا آرزویی داریم بایستی متوجه میراث داران آنان بکنیم اتفاقا آنان در جهان بینی توحیدی خود چپ تر در ساختار تشکیلاتشان دمکرات تر و روابط فی مابینشان انسانی تر از میراث داران امروزی شان بودند ,آنان در اندیشه , وحی و مکانیزم ان را به چالش می کشیدند و تلویحا قران را سخن محمد می دانستند ( میثمی در مصاحبه با دهباشی ) اما امروز نگاه آقای رجوی به اسلام و قران و محمد و ائمه حتی گاها راست تر از آخوند های حاکم است ( به تفسیر ایشان در باره آیاتی که به داستان موسی و فرعون و شکافته شدن دریا اشاره دارد نگاه کنید ) و ساختار سازمانی و روابط فی مابین اینان معرف حضور همه است . نمی دانم اگر آمروز مرحوم حنیف نژاد زنده بود در چه مسیری گام بر میداشت اما با توجه با خصوصیات انسانی منحصر به فردش حتما راهی جدا از راه آقای رجوی در پیش می گرفت به نظرم این کج اندیشی و لجاجت با تکامل و پیشرفت و خرد جمعی است که با دانش امروزی تاریخ و گذشته گانمان را تحلیل کنیم . علی ۲۲

ناشناس گفت...

چهارتا امثال اقای همتشین بودند که در رابطه با مسائل تغییر ایده الوژی سازمان و مثلا مواضع ۱۲ ماده ای رجوی کاسه داغ تر از اش شدند و هنوز هم هستند و هنوز هم در مدار ان گرفتارند . تحلیل ان ایام بسیار ساده و مشخص است . از یکسو سازمات بدست مارکسیست ها افتاده و در اوج عملیات کم سابقه نظامی و خون و اتش در مبارزه با رژیم قرار گرفته با صدها مشکلداخلی و امتیتی و غیره و غیره و از سوی دیگر مجاهدین مذهبی در زندان به رهبری رجوی سعی در افشا و منزوی کردن انان دارند و طبعا در مرزبندی با راست سنتی و این قضیه ادامه دارد و تا بعد از ۵۷ مواضع ۱۲ ماده ای اثر عینی نداشته جز انکه محاهدین مذهبی را به لحاظ مواضع گرد میاورد و فقط همین و بس . بنابراین ادعای عجیب و غریب اقای همتشین مبنی بر عبور از طوفان سهمگین ! شعاری بیش نیست . انچه مجاهدین مذهبی را محدد گرد اورد اولا غیبت رهبران سابق و ضربات مهلکی بود که ساواک بر پیکر سازمان وارد کرده بود دوما جو اسلامی جامعه در سال ۵۸ بود که افراد مذهبی سازمان با حمایت امثال طالقانی ها محددا احیا گردید و طبعا این بار نه با رهبری امثال بهرام و شهرام بلکه با رهبران جدید و در راس ان رجوی و خیاباتی و جالبه که در قبل از ۵۷ ارم سازمان بدون ایه در اطلاعیه های نظامی منعکس میشد و بعد از ۵۷ با روی کارامدن مذهبی ها محدد ایه بالای ارم قرارگرفت . سوال من از اقای همتشین اینه که اگر خمینی نمیامد ایا سازمان مجاهدین با رهبری موجود شکل عینی پیدا میکرد یاخیر ؟ و طبعا خیر . چراکه سازمان در دست مارکسیست ها بود .در غیبت مارکسیست ها در سازمان گروه رجوی به شهادت نشریات مجاهد تا قبل از ۳۰ خرداد طی صدها اطلاعیه و هزاران جمله ایت اله خمینی را به لحاظ شخصیت و رهبری تایید کرده بودند کافی است بروید به ارشیو تا حالتان بهم بخورد . القابی مانند "پدربزرگوار"و " امام خمینی رهبر سازش ناپذیر" فقط قطره ای از دریای القابی است که محاهدین پس از ۵۷ به خنینی دادند منتهی آبشان باهم توی یک جوی نرفت . حالا اقای همتشین این طوفان سهمگین را از کجا اورده ؟ با همین حرفهای توخالی عده ای را خام و کر و کور کردید دیگه ! هنوز هم ول کن نیستید ؟

ناشناس گفت...

چهارتا امثال اقای همتشین بودند که در رابطه با مسائل تغییر ایده الوژی سازمان و مثلا مواضع ۱۲ ماده ای رجوی کاسه داغ تر از اش شدند و هنوز هم هستند و هنوز هم در مدار ان گرفتارند . تحلیل ان ایام بسیار ساده و مشخص است . از یکسو سازمات بدست مارکسیست ها افتاده و در اوج عملیات کم سابقه نظامی و خون و اتش در مبارزه با رژیم قرار گرفته با صدها مشکلداخلی و امتیتی و غیره و غیره و از سوی دیگر مجاهدین مذهبی در زندان به رهبری رجوی سعی در افشا و منزوی کردن انان دارند و طبعا در مرزبندی با راست سنتی و این قضیه ادامه دارد و تا بعد از ۵۷ مواضع ۱۲ ماده ای اثر عینی نداشته جز انکه محاهدین مذهبی را به لحاظ مواضع گرد میاورد و فقط همین و بس . بنابراین ادعای عجیب و غریب اقای همتشین مبنی بر عبور از طوفان سهمگین ! شعاری بیش نیست . انچه مجاهدین مذهبی را محدد گرد اورد اولا غیبت رهبران سابق و ضربات مهلکی بود که ساواک بر پیکر سازمان وارد کرده بود دوما جو اسلامی جامعه در سال ۵۸ بود که افراد مذهبی سازمان با حمایت امثال طالقانی ها محددا احیا گردید و طبعا این بار نه با رهبری امثال بهرام و شهرام بلکه با رهبران جدید و در راس ان رجوی و خیاباتی و جالبه که در قبل از ۵۷ ارم سازمان بدون ایه در اطلاعیه های نظامی منعکس میشد و بعد از ۵۷ با روی کارامدن مذهبی ها محدد ایه بالای ارم قرارگرفت . سوال من از اقای همتشین اینه که اگر خمینی نمیامد ایا سازمان مجاهدین با رهبری موجود شکل عینی پیدا میکرد یاخیر ؟ و طبعا خیر . چراکه سازمان در دست مارکسیست ها بود .در غیبت مارکسیست ها در سازمان گروه رجوی به شهادت نشریات مجاهد تا قبل از ۳۰ خرداد طی صدها اطلاعیه و هزاران جمله ایت اله خمینی را به لحاظ شخصیت و رهبری تایید کرده بودند کافی است بروید به ارشیو تا حالتان بهم بخورد . القابی مانند "پدربزرگوار"و " امام خمینی رهبر سازش ناپذیر" فقط قطره ای از دریای القابی است که محاهدین پس از ۵۷ به خنینی دادند منتهی آبشان باهم توی یک جوی نرفت . حالا اقای همتشین این طوفان سهمگین را از کجا اورده ؟ با همین حرفهای توخالی عده ای را خام و کر و کور کردید دیگه ! هنوز هم ول کن نیستید ؟

Neusha Pasha گفت...

دوستان محترم، در قضاوت نسبت به دیگران بردبار و مهربان باشیم.
بنا بر خواسته خودم، آقای همنشین ضمن گفت و شنود، به عمد، و آگاهانه روی برخی مسائل [در پاسخ به من] انگشت می گذاشتند یا نکاتی را می‌گفتند.
این بسیار خوب بود. چرا؟ چون نظر کسانی که به نگاه امثال من انتقاد دارند، برجسته می شد، بعلاوه، پرسشهای ایشان کمک می کرد خودم روی نکاتی که اشاره داشتم، بیش از پیش تاکید و تکرار کنم.
من به سهم خویش از زحمت و صبوری ایشان تشکر میکنم. دوستان عزیز در قضاوت نسبت به دیگران بردبار و مهربان باشیم.
فرشته هدایتی

Neusha Pasha گفت...

دوستان محترم
ضمن گفت و شنودی که با آقای همنشین بهار داشتیم، ایشان بنا بر خواسته خود من، روی برخی مسائل انگشت می گذاشتند یا نکاتی را می‌گفتند. این کار آگاهانه صورت می‌گرفت و بسیار خوب بود. چرا؟ چون نظر کسانی که به نگاه امثال من انتقاد دارند، برجسته می شد، بعلاوه، پرسش‌های ایشان کمک می کرد، روی نکاتی که اشاره داشتم، بیش از پیش تاکید کنم. من به سهم خویش از زحمت و صبوری ایشان تشکر می‌کنم.
دوستان عزیز در قضاوت نسبت به دیگران بردبار و مهربان باشیم.
فرشته هدایتی

بهمن گفت...

جناب همنشین بهار!
به نظر من شما هنوز در رابطه با ماهیت واقعی و خط و خطوط و سیاستها و ایدولوژی فرقه تبهکار رجوی, دچار توهم هستید. بنا بر تصورات شما این جریان در زمره نیروهای اپوزیسیون رژیم است و بنابراین انتقاد از ان باید با احتیاط فراوان صورت بگیرد تا رژیم از آن سوء استفاده نکند. در حالیکه واقعیت امر این است که رجوی و باند تبهکار پیرامونش با خیانت به آرمانهای آزادیخواهانه نسلی از فداکارترین نیروها و به بیراهه بردن و به مرداب ریختن انرژی و پتانسیل آنها, طی سی سال اخیر به صورت مهمترین یاری دهنده و عصای زیر بغل رژیم درآمده اند. فقط یک قلم رفتار جنایتکارانه این باند خائن را با منتقدین و معترضین درونی خودش در نظر بگیرید. و بدین فکر کنید که این جنایات؛ تحت عنوان مبارزه؛ تا چه میزان به اعتماد مردم به نیروهای اپوزیسیون و امر مبارزه لطمه زده است.
فریب لق لقه های ضد رژیم این جماعت ارتجاعی و ضد بشری را نباید خورد. در شرایط کنونی وجود این باند تبهکار یکی از مهمترین موانع شکل گیری جبهه متحد نیروهای دموکرات و آزادیخواه ایران است.
مردم ما یکبار ضربه ساده اندیشی و نادانی پیشقراولان فکری خود را در سال ۵۷, با تن دادن به رهبری آخوند مرتجع و از گور گریخته ای همچون خمینی, داده اند. به هوش باشیم تا مبادا با ساده اندیشی مجدد, مردم را در دام باند تبهکار جدیدی گرفتار سازیم.

ناشناس گفت...

خانم هدایتی
اگر با هماهنگی هم بوده باشه قطعا و قطعا و قطعا در شنونده تاثیر بسیار بسیار بسیار منفی منفی منفی میگذارد ولاغیر . البته من مطمینم که پیشنهاد شما نبوده چون همین روش در کلیه مصاحبه ها از طرف اقای همنشین بکار گرفته میشود پس پیشنهاد شما نبوده و القا ایشون بوده . اقای همنشین از تحولات سال 53 سازمان در حد جماعت رجوی تحلیل صادقانه نداره و از طرفی اصلن بعضی سوالات ایشان ( از نظر بنده پارازیت ) در جهت تحقیر مخاطبش هست . اگر لازم هست بفرمایید تا صد مورد ان را اشاره کنم و به قضاوت دیگران بگذاریم و تابع نتیجه شویم . البته من هیچوقت از واژه تبهکار یا فرقه و نظایر ان برای جماعت رجوی استفاده نمیکنم زیرا فرصت طلبی ، تو جیب ریزی و اپورتونیسم تنها واژگانی است که زیبنده انهاست .
رضا خاکزاد

ناشناس گفت...

اقای رجوی دور سر زن خودش اسفند دود میده که از اسیب و "زخم چشم" مصون بماند !!! ولی زنان طلاق اجباری داده را با شعار بیا بیا میفرسته جلوی گلوله و سنگ و چماق عراقی ها تا سرو کله شان بشکند و تلفات بدهند . به نظر شما خواننده محترم کدام رهبر سیاسی چنین اعمال لوده گونه و مشمیز کننده ای را تا کنون مرنکب شده است که ایشان دومی اش باشد ؟ و کدام رهبر انقلابی ؟
ایا رفتار ایشان جز در حد یک عقب مانده خودشیفته فرصت طلب توجیب ریز معنی دیگری میدهد ؟ ایا مال خودش ماله مال بقیه بیت الماله ؟ واقعا فرصت طلبان خود شیفته تو جیب ریز در غیاب بزرگان سازمان چه بلایی بر سر ان اوردند ؟ اخونداهم فرزندان خودشونو میفرستادن اروپا و فرزندان مردم را میفرستادن جنگ و حتما که برای بقای ننگینشان .ا
رضا خاکزاد

ناشناس گفت...

قابل توجه اقا بهروز
اقای بهروز در پیام فوقانی خود گلایه کرده اند که چرا دزدی و غارت رژیم را ول کردید به انتقاد از مجاهدین چسبیدید ؟ اولا چنین چیزی صحت ندارد چوت فک نمیکنم کسی بدون مرزبندی با رژیم منتقد مجاهدین باشد . تو این سایت چنین چیزی دیده نشده و لطفا الکی پلکی فیل هوا نکن ! ولی از اونجایی که هوادار مجاهدین هستی یک سوال دارم و خواهشا فکر کرده و بدور از مدار جاذبه و دافعه جواب بده .
سوال :
کدام رهبر سیاسی و انقلابی را در طول تاریخ میشناسی که دور سر "زن" خودش اسفند دود بده تا از اسیب و چشم ! مصون بمونه اما بقیه زنهای طلاق داده را دست خالی با شعار بیا بیا بفرسته جلوی گلوله و چماق عراقی ها ؟؟؟
نکنه از نظر اقای رجوی " مال من ماله ... مال بقیه بیت الماله !!!
منتظر جواب هستم
رضا خاکزاد

ناشناس گفت...

بیشتر ماها اگه از تاریخچه سازمان مطلع بودیم محال بود بسادگی و عین ادم بی اختیار با اشاره انگشت رجوی اینور و اونور بشیم به ما هیچ اطلاعی نداده بودند و انهایی هم که باید اطلاع میدادند یا در درگیری های مسلحانه خیابانی قبل از ۵۷ کشته شده بودند و یا مارکسیست شده بودند و اصلن قید مجاهدین را زده بودند ... من ۱۰ سال قبل فهمیدم که کل عملیات نظامی مهم مجاهدین در قبل از ۵۷ در اطلاعیه ها با ارم بدون ایه به اطلاع مردم میرسیده است ! اما پس از ۵۷ رکون دستگاه رجوی فرصت طلب که ارم بالای ایه گذاشتند اصلا هیچ از این قضایا به هواداران اطلاع ندادتد چه ان عملیات را تو جیب خود نیز میریختند و ماهم بی اطلاع از همه چیز صفا میکردیم ! ما هیچ اطلاعی نداشتیم و انچه در ما بود شور بود و هیجان و فرصت طلب های تو جیب ریز هم میدانستند چگونه مارا با شعارهای کشک اداره کنند . انقدر احمق بودیم که همین الان هم خیلی ها جرات ندارند در باره القابی که فرصت طلبان به خمینی دادند مانند امام و پدر بزرگوار و اویزان کردن عکس امام خمینی از دیوار ستاد و حمایت از دانشجویان پیرو خط امام و صدها سوتی دیگر سوال کنند ! و جالبه که اگر سوال کنتد رژیمی تلقی میشوند !!!! این دیگه خیلی فرصت طلبانه است و حتی ناجوانمردانه !!! حتی در مقابل کلیه تحلیل های ابکی سه ماهه و شش ماهه رنگ و رو رفته باید هورا میکشیدیم !!! باید جشن های الکی را به حساب پیروزی میگذاشتیم و باز هورا میکشیدیم ! حتی برای فرار حسین و زینب سازمان در مراسم عاشورا ! یعنی مسعود و مریم باید هورا میکشیدیم !!! اصلن ما فقط باید هورا میکشیدیم و انها در نهایت زبونی ژست بگیرند ! این شده بود زندگی ما !
چندتا از اعضای قدیمشان هم که واقعیت هارا میدانستند از گذشته سازمان چیزی نمیگفتند چون اغلب انان بنوعی در سالهای پیش از ۵۷ در زمان رهبری مارکسیست ها تصفیه شده بودند ... پس انان تا توانستند در همکاری با فرصت طلبی های رجوی که تماما ناشی از حسادت و خود شیفتگی بود فریبکارلنه تخریف کردند و دروغ گفتند و غلو نمودند ... امثال حمید اسدیان و محمد توحیدی و نظائر ان تنها بخش کوچکی از این فرصت طلبان چاپلوس استان دربار ولایت عقیدتی هستند .
چه کسی این وقایع را بایستی مطرح کند ؟ چه کسی بایستی پرده ساتر را کنار بکشد و حقیقت را برملا کند ؟
وقتی بیوگرافی واقعی تحریر شود قهرمانی ها و فرصت طلبی ها در دید عموم علاقه مندان قرار میگیرد .

ناشناس گفت...

خانم هدایتی
وقتی شما میگویید دوتا گونی دینار از افسر عراقی تحویل گرفتید و وقتی اقای همنشین میگوید از کجا میدونی که توش حوراب نبوده !!! این اصل موضوع را لوث میکند و از ارزش میاندازد ! اقای همنشین داره مسخره میکنه تا در مخاطب حقایق بی اثر بشود ! حتی اگر چنین منظوری نداشته باشد نیز فرقی در ماهئیت سخرامیزسوال فرقی ندارد . ایشان یا مغرض است یا دارای وسواس است ! بدون شک وسواسش استراتژیک در خدمت دکون دستگاه رجوی است ولاغیر . در چند مصاحبه رسما ایشان مخاطب را تحقیر میکند و یا یکی بدو را تا حد خیلی زشتی در جهت رد ادعای مخاطب دنبال میکند ... اینها همه فاکت داره ...

ناشناس گفت...

خانم هدایتی
یه مقدار فکر کردم شاید یکمقدار تند رفته باشم اما مطمئن باشید این نوع روش دیالوگ اقای همنشین با مخاطب نه تنها هیچ بار مثبت نداره بلکه اتفاقا موضوع بحث را لوث میکنه . ضمنا ایشون نباید انقدر در باره انتقادی که به نفع رژیم باشه وسواس داشته باشن . اصن چنین چیزی نیست . الان ملت میرن برای تشیع جنازه مثلا ملک مطیعی بر علیه رژیم چنان شعارهایی نیدن که اپوزوسیون و الترناتیو خودساخته خارج نشین جرات شو نداره بده و اگرم بده هنری نکرده ... این دقیقا ذهنیت رو خود دربار ولتیت عقیدتی بوجود اورده که هرکس علیه ما موضع داشته باشه میریزه تو جیب رژیم ! از ۴۵ میلیون کاربر تلگرام تو ایران ۴۴ میلیون محل سگ هم به رژیم نگذاشتن و همهشون رفتن فیلتر شکن نصب کردن ( البته دور از جان سگ ) انوقت اقای همنشین نگران چی هست ؟ توباغ نیس ! بیش از ۹۰ % مردم رسما بر علیه رژیم هستن و اموقت همنشین میگه اگه به این بگیم تو جیب اون ریخته میشه !!! ایشون تو باغ نیس . درثانی مگه قراره هرکس که درحال مبارزه با رژیم هست از گل نازکتر به ولایت عقیدتی نگوید ؟ من از زاویه استراتژی اولیه سازمان و از زاویه مبارزات خونین سازمان تا قبل از ۵۷ به این فرصت طلبان انتقاد میکنم . شما تصور کن اقای رجوی دور سر "زن" خودش اسفند دود میکنه و میچرخونه که ایشون چشم نخورن و از اسیب مصون باشن ولی زنان طلاق داده را با شعار بیا بیا میفرسته زیر گلوله و چماق کماندوهای بیرحم عراقی ! زنان طلاق داده را در اشرف و لیبرتی در سخت ترین شرایط نگه میداره ولی "زن" خودشو یواشکی میفرسته اروپا که مبادا خراشی بردارن ! اینه استراتژی مجاهدین بنیانگذار یا استراتژی شهرام و بهرام در ان شرایط خونباری که همه از ان الان باخبر شدیم ؟ واقعا اینه استراتژی سازمان تا قبل از ۵۷ ؟ اگه این بود که ارمان شو میدادی یک کیلو لبو هم کسی به شما نمیداد ! و اصن محبوبیتی نمیداشت . خیر اقای همنشین در روش دیالوگ با مخاطب قطعا اشتباه میکنه . ما امروز با یک سازمان انقلابی طرف نیستیم که ... ما با رهبری اپورتونیست فرصت طلب توجیب ریز طرفیم که به هیچ یک از اصول گذشته سازمان نزدیکی ندارند و بیشتر به فیلمهای فارسی فردین و فروزان شباهت دارن .
در تاریخ مجاهدین قبل از ۵۷ کحا اعضا خدم و حشم و بدهکار به رهبری بودن ؟ در کدام مرحله از تاریخ حیات سازمان قبل از ۵۷ هواداران را نون خور رهبر حساب میکردن که تضاد حل نکرده نشستن پای سفره مسعود ! ای سگ می پی کنه تو اون سفره ! در کدام زمانی رهبران مجاهدین در قبل از ۵۷ درخواست ذوب شدن در رهبر میکردن ؟ کی و کجا فلان تفر را شاخص دوران معرفی میکردن و کیش شخصیت را ترویج مینمودند ؟ کدامیک از محاهدین قبل از ۵۷ تف تو صورت رفقایشان میانداختند و رهبر رهبر میکردن ؟ کجا انقدر رده رده رده میکردن و افراد را رده پرست بار میاوردن ؟ این مناسبات عحیب و غریب فقط به فرصت طلبان بعد از ۵۷ مربوط میشود که نقطه اوج ان ۶۴ میباشد . اقای رجوی غلط میکنه زن خودشو سفت میجسبه و برای بقیه طلاق اجباری جاری میکنه ؟ ایشون غلط میکنه دیگران را تحریک میکنه تا بصورت افراد جان برکف ولی منتقد تف بیاندازند ! کدام مجاهدی قبل از ۵۷ یواشکی و پنهانی میرفت از وزارت اطلاعات عراق کارتن کارتن پول مزدوری میگرفت و بعد میامد در نشست ها دم از استقلال میزد ؟ کدام مجاهدی ؟ بعد از سقوط صدام فیلمها بیرون امد و هیچکدام هم جعلی نیست ! کدام مجاهدی قبل از ۵۷ بدون زدن حای یک تیر هوایی سلاح به سرباز امریکایی تحویل میداد ؟ رهبران مجاهدین قبل از ۵۷ کدامشون پس از شکست در عملیات اعضا را مقصر میدانستند ؟
رهبران محاهدین قبل از ۵۷ همه در صف اول عملیات مسلحلنه چریک شهری بودند . پس از ۵۷ در کدام عملیاتی اقای رجوی در صف مقدم مبارزه مسلحانه قرار داشته ؟
بنابراین به اقای همنشین میگویم که اول برو با خودت صفر صفر کن بعد بیا .
مگر کسی در حال حاضر در ایران هست که در حال مبارزه با رژیم نباشه ؟ دختران خیابان انقلاب را ببینید !زنان مبارز را در زندانها ببینید ! ۱۵ سال حبس !!! بدون ذره ای تزلزل همچنان در حال مبارزه اند . کدام یک از اخبار فوق در رسلنه های فرصت طلبان توجیب ریز ولایت عقیدتی منعکس شده است ؟ بگو ماهم بدونیم . حسن ختام اینکه اقای همتشین در روش دیالوگ خود جز لوث کردن بحث کار دیگری نمیکنند .
رضا خاکزاد

ناشناس گفت...

عمق فاجعه بیشتر از این حرف هاست خانم محترم !
رضا خاکزاد

ناشناس گفت...

تا بیوگرافی سازمان در سه دوره و بصورت تفکیکی نوشته نشود ( دوره حنیف ، دوره شهرام و بهرام و دوره رجوی و باندش) محاله بتونید موضع دقیقی در باره جماعت رجوی اپورتونیست پس از ۵۷ بدست بیاورید . انها سعی میکنند در تبلیغات تاریخ ۵۰ ساله سازمان را یک خط نشان دهند و همه را به جیب خود بریزند که ریخته اند . اینها از بیوگرافی سازمان در دوران شهرام و بهرام وحشت دارند و تنها با اشاره من دراوردی " نفوذ کودتا گران "!!!! پرونده را بسته اند و به هواداران خود ادرس غلط داده اند .
رضا خاکزاد

ناشناس گفت...

تا بیوگرافی سازمان در سه دوره و بصورت تفکیکی نوشته نشود ( دوره حنیف ، دوره شهرام و بهرام و دوره رجوی و باندش) محاله بتونید موضع دقیقی در باره جماعت رجوی اپورتونیست پس از ۵۷ بدست بیاورید . انها سعی میکنند در تبلیغات تاریخ ۵۰ ساله سازمان را یک خط نشان دهند و همه را به جیب خود بریزند که ریخته اند . اینها از بیوگرافی سازمان در دوران شهرام و بهرام وحشت دارند و تنها با اشاره من دراوردی " نفوذ کودتا گران "!!!! پرونده را بسته اند و به هواداران خود ادرس غلط داده اند .
رضا خاکزاد

ناشناس گفت...

در یکی مصاحبه ها اقای یغمایی در انتقاد به محاهدین از اویزان کردن تصویر امام از ستاد اشاره کرد و همچنین به اینکه مجاهدین اوائل از خمینی به عنوان رهبر ضد امپریالیستی نام برده اند و غیره که یوهو همنشین پرید وسط حرف یغمایی و گفت البته محاهدین هیچوقت از خمینی به عنوان رهبر ضد امپریالیستی نام نبرده اند !!! یکجوری هم اصرار میکرد که انگار ارشیو تو مغزشه ! در حاایکه در نشریات مجاهدین بعد از ۵۷ تا قبل از ۳۰ خرداد صدها بار از ا"مام خمینی رهبر ضد امپریالبست " و " رهبر سازش ناپذیر" و نظائر ان امده است . صدها برابر بیشتر از اطلاعیه های "امام" در جانبداری از شاه و سلطنت ! اینگونه برخوردهای عجیب و غریب از همتشینی که از حافظه خوبی برخوردار است و هزارتا نقل قول کلمه به کلمه از نویسندگان عهد بوق میاره قابل توجیه نیست ... ضمنا ایشون در بسیاری از دیالوگ ها با سوالاتشون و مسائلی که مطرح میکنن رسما مخاطبشونو تحقیر میکنن و در شنونده اصلن اثر خوبی نداره . شایدم ایشون ادای اوریانا فالاچی را در میارن !!!
در جزوه عاشورای مجاهدین بخوبی بیاد دارم که از امام خمینی به عنوان سمبل شرف ملی یاد شده است و حتما از نظر همتشین چنین چیزی وجو ندارد ! ولی جالبه که ایشون در همان واحد شماره شناسنامه شکسپیر را میدانند ! ویا اینکه مارک تواین در صفحه چندم فلان کتابش فلان مطلب را گفته !!! متاسفانه ما هنوز هم در مضیقه روشنفکران صریح بسر میبریم ... هنوز سایه نحس امثال چپ های مکه رفته بر سرمان است و هنوز روشنفکران ما از "روح " امثال ال احمد ها در کالبد خود میدمند و این درد جامعه روشنفکری ماست وتا چنین است رژیم هست زیرا پیشتازان ان در جایی که تنبک هست هنوز از قابلمه استفاده میکنند و فکر میکنند واقعا مینوازند . ما یا در توهمیم یا مریض .

ناشناس گفت...

نقشی که اصلاح طلبان در جنبش اجتماعی ایران بازی میکنند بعضی از روشنفکرانی که اتفاقا ادعای مرزبندی با رژیم دارن در حیطه کار سیاسی بدان گرفتارن . تحت عنوان مبارزه با دروغ ! انرزی شان را میگذارند روی مسائل غیر ضروری و این در بهترین حالت یک انحراف اشکار است چیزی شبیه عرب زدگی ال احمد ! ولاغیر

رضا خاکزاد

ناشناس گفت...

اقای بهمن
مطمئن باشید اینده سیاسی ایران متعلق به الترناتیو خودساخته جماعت ولایتمدار و فرصت طلب رجویان نیست . در ایران هزاران مبارز خستگی ناپذیر در حار مباره اند و اغلب انان برای مردم شناخته شده اند . تا زمانی که زنان مبارز در داخل ایران در خال رزم و بازداشت و زندانند کسی توجهی به مهر تابان قلابی خود خوانده نه تنها ندارد بلکه ایشان را نمیشناسند ! در حال حاضر از طیف بانوان خارج از کشور فقط مسیح علینژاد در بین جوانان تقریبا شناخته شده است و امثال مریم رجوی اصلا جایی برای مطرح شدن ندارن . درست یا غلط این واقعیت احتماعی است که حتی تشیع جنازه ملک مطیعی را هم به تظاهرات ضد رژیمی تبدیل میکنند و لاغیر
....
خاکزاد

ناشناس گفت...

بابستی خدمت همگان عرض کنم همه ان چیزی که از سوی مجاهدین در پس از ۵۷ درباره تغییر و تحولات سال ۵۳ نوشته و عرضه شده کمپلت دری وری و دروغ و تحریف بوده و انهم از موضع حسادت طلبانه اپورتونیستی و علت ان هم بیشتر به نویسندگان و راویان برمیگشته که خود از تصفیه شدگان سازمان در سال های پیش از ۵۷ بوده اتد و تا توانسته اند برای لگدمال کردن دستاوردهای ان و خوشایند رهبران جدید تحریف به اطلاع جوانان هوادار بی اطلاع از همه چیز ، ارائه کرده اند .
مشاهده بفرمایید که از مثلا کم اوردن افراخته در زیر وحشیانه ترین شکنجه ها چه سوء استفاده هایی را در جهت تخریب و لوث کردن ان تحولات انجام داده اند . وحید افراخته هنگام دستگیری با مامور درگیر شد حتی سیانور خورد و به اغماء رفت اما بردند و شلنگ اب به شکمش بستند و زنده اش کردند . او مانند رجوی نبود که با یک حکم و چهارتا سیلی مسئله اش پایان پذیرد او برای ساواک یک شکار بزرگ بود حتی مامورین امریکایی برای دیدن او و س . ج به ایران امده بودند . او برای مامورین شاه ماهی بود ... او دوام نیاورد و چندنفری را لو داد و سرنجام اعدام شد (استانه تحمل شکنجه افراد متفاوت است ) اما سازملن همچنلن بعد از ان ادامه داد . عکس تقی شهرام به عنوان رهبر سیاسی مجاهدین حتی در اختیار پلیس راهنمایی و رانندگی هم بود او از زندان با ۱۹ قبضه سلاح کمری و ۹۰۰ قطعه فشنگ کالبیر ۴۵ فرارکرده بود و خواب و خوراک روسای ساواک و کمیته مشترک را مختل کرده بود .شدیدا همه جا دنبالش بودند اما ماندو روی تغییر ایده الوژی سازمان و نفی اسلام کارکرد و ارائه داد . او همواره خطر راست سنتی را در تحلیل خود بطور جدی اشاره کرده بود و به همین دلیل مورد کین و لعن و نفرین اخوندها بود و بلافاصله پس از ۵۷ دستگیر شد وقتی نتوانستند از او بر علیه نیروهای انقلابی سوء استفاده کنند تیربارانش کردند . بعد فرصت طلبان ( فرزندان پدر بزرگوار ان ایام ) یعنی امثال رجوی ها علیه او تا توانستند لجن پراکنی کردند . شدت لجن پراکنی ها در حدی بود که جوانات هوادار بی اطلاع نیز تحت تاثیر قرار گرفته بودند که بعضا الان در دهه ۵ یا ۶ عمر خود در البانی هستن و هنوز هم ملکه ذهن شان همان مزخرفاتی است که رهبران فرصت طلب خودشیفته شان در گوششان فرو کرده بودند . نیمی از بادمجان دور قاب چین های استانبوس ولایت عقیدتی همانهایی هستند که در بین سالهای ۵۳ به بعد از سازمان توسط مارکسیستها تصفیه شدند و طبیعی بود که خشم ارتجاعی خود را با تحریف و دروغ خالی کنند .
خاکزاد

ناشناس گفت...

اقای همنشین بهتر است یکمقدار انرژی بگذارند و با سند و مدرک کلیه عملیات نظامی - مبارزه مسلحانه چریک شهری سازمان مجاهدین را طی سالهای ۵۰ تا ۵۷ عمل به عمل و نام به نام معرفی کنند و در اخر بفرمایند که چندتن از فعالین نظامی ان ایام امروز در تشکیلات اقای رجوی حضور دارند ؟؟؟ از کل جماعت رجوی و استانبوسانی که گرد ایشان جمع شده اند اگر نقشی در مبارزات چریک شهری قبل از ۵۷ داشتند هرچی بگویید قبول ولی اگر نداشتند خواهشا برحسب قضاوت منصفانه تاریخی که اعتقاد شما نیز هست ان را بدون ترس و واهمه منتشر کنند وگرنه بنده ادعای ایشان مبنی بر قضاوت منصفانه را لق لقه زبان شان میدانم .
بالاخره ایا نباید بعد از چهل سال از ماهئیت فرصت طلبی و توجیب ریزی پرده برداشت ؟ شدت تحریف ها و دروغ ها و دعاوی پوشالی - تبلیغاتی فرصت طلبان بقدری زیاد بوده که هیچکس تا کنون وارد این حریم نشده است .

خاکزاد

ناشناس گفت...

بدون روشن کردن صادقانه کلیه فعالیت ها و مسائل درونی سازمان مجاهدین خلق طی سالهای ۵۰ تا ۵۷ محاله بتوانید به درک روشنی از مناسبات این سازمان در پس از ۵۷ برسید .
به همان نسبتی که اخوندها تاریخ امامان را به جای بابک ها جا زدند به همان نسبت فرصت طلبان پس از ۵۷ تاریخ این سازمان را !!!
محاله بدون بررسی دوره فوق به درک روشنی از امروز برسید .
خاکزاد

ناشناس گفت...

همانگونه که اخوندها حمله اعراب را بجای تاریخ ایران به مردم قالب کردند تا مزدک ها و بابک ها را نشناسیم وتا توانستن نیز علیه انان لجن پراکنی کردند پس از ۵۷ نیز جریان مذهبی اپورتونیست نیز با تاریخ سازمان همان کار را کرد تا جایی که حتی در ذهن خیلی ها که در دهه ۵ یا ۶ عمر خود هستند هنوز نشسته است و جان سختی میکند ! تا این مهم مورد کنکاش و بررسی مستند قرار نگیرد محال است مناسبات امروز عمق فرصت طلبان را بفهمید ولاغیر
خاکزاد

ناشناس گفت...

آقای یغما، اینم نقد من به این گفتگو

بشتابید بشتابید
به زودی به زودی
هذیان‌ها و تخیلات یک بیمار
اثری مانده گار به ماندگاری روسیاهی به ذغال

سناریو نویس: ؟؟؟
کارگردان: محمد جعفری
و با هنرمندی خانم فرشته



محمد

ناشناس گفت...

معمولا بیماران روحی را معالجه میکنند . هیچ ادم عاقل و منصفی بیمار روحی را تیراژ سناریوی خود نمیکند و جلو جلو بران نام نمیگذارد چون هیچ مشتری حاضر نمیشود برای دیدن یک بیمار روحی به تاتر یا سینما برود .
بله بیمار روحی را معالجه میکنند ...
این سناریو نویس در تکامل فکری خودش بعید نیست یک بیمار روحی را در قفس باغ وحش به نمایش عموم گذارد ! نه ... نه ... این اصلا منصفانه و انسانی نیست و بویی از تمدن در ان وجود ندارد .
خاکزاد

ناشناس گفت...

اقای محمد !
ظاهرا خودت بیماری داری اما قابل معالجه هستی . دارویت فقط و فقط بررسی دقیق و صادقانه تاریخ سازمان مجاهدین از ۴۴ تا ۵۶ هست ولاغیر وگرنه در خصوص این تشکیلات هرگز به حقیقت نخواهی رسید .

ناشناس گفت...

طفلک همه چیز را با سیستم خودشون میسنجه و قیاس میکنه ! چون میبینه همه جا مسعود کارگردان و مریم هنرپیشه است !!! لذا دنیای این بنده خدا فقط از زاویه کارگردان و هنرپیشه مفهوم داره !

مهرداد از آلمان گفت...

با درود خانم هدایتی و آقای همنشین.
در سخنان خوتان از تسلط کامل تشکیلات و خفقان کامل گفتید. اینکه هیچ کس توان کاری نداشت و همه مهقور و مسحور رهبری و تشکیلات و فشار بودند!
ولی واقعیت این نیست. بودند آزدگان از خود گذتشه ای که با همان انگیزه ای که برای جانباختن در راه آزادی وارد سازمان شده بودند، در برابر تنورهای وحشت آور تشکیلات و سازمان با شجاعت ایستادند و بهای آن را به سنگین ترین وجه پرداختند (میدانم که شما به خوبی به نام آنان را میشناسید چون نه تنها در دیگهای وحشتناکی که توصیف کردید بلکه حتی در جمع چند هزار نفره تشکیلات در برابر رجوی سر تعظیم فرود نیاورند و به انحراف رجوی نه گفتند). ولی چون این اتفاق در زمان اوج تسلط رهبری بود، ناجموانمردانه به تهمت طعمه، و بریده و مزدور و ... که سازمان گفت شما و تمام منتقدین امروز سازمان، حق این آزادگان و مبارزین راستین آزادی را به جا نیاوردید. آنان در تاریک ترین روزهای تشکیلات شمع های روشنی بودند که در طوفان مهیب تشکیلات با جان کندن سوسو زدند. بعضا خاموش و بعضا هم از این همه بی عدالتی در گوشه ای در تنهایی خود سوسو میزنند ولی چشم روشن و عدالتخواهی که توان دیدن آنان را داشته باشد نیست.
خانم هدایتی! خوب است که با شهامت به این ستونهای بی همتای تاریخ مبارزات ایران اشاره کنید و حق آنان به جا بیاورد. این سرداران واقعی آزادی، در زمانی که تمام مدعیان مبارزه و مجاهدت و آزادیخواهی در برابر تنوره رهبری سازمان بریده و تسلیم شده بودند، تمام قد ایستادند و به انحراف نه گفتند و ثابت کردند که مبارزان از جان گذشته واقعی همانان بودند.
البته آقای هنشینی هم در جبران این خطا در تاریخ شفاهی که می نویسند نقش مهمی دارند. اگر توان دیدن حقیقت را داشته باشند.

ناشناس گفت...

این ماجرای الترناتیو خودساخته خارج نشین کشک یه جورایی شبیه تئوری مئوری جهان موازی است که از تو سیاه چاله بشود رفت داخل جهانی دیگر ! فکرشو بکنید برویم داخل سیاه چاله ای که بخاطر گرانش وصف ناشدنی اش حتی میتونه نور را خم و جذب کنه و ببلعه ! حالا گیریم که افتخارداد و مارا هم بلعید اخه چگونه از ان طرفش صحیح و سالم بیاییم بیرون و پا در جهان دیگر گذاریم ؟ اصلن مگر چیزی ازمون میمونه که افتخار تجربه جهان دیگر نصیبمون بشود ؟ این تئوری اگر چه علمی است ولی علمی - تخیلی است و فعلا نه در چارچوب ادراکات ماست و نه قابل ماده شدن ! برخی از شعارهای استراتژیک اپوزوسیونهای خارج نشین کشک تو همین مایه هاس . البته اگر عروج و طی ارض ازما بهتران را جلو جلو بپذیریم شاید هضمش برای پامنبری ها ساده تر باشه ... اخه مگر نه اینکه همه کار از انان برمیاید ؟ طی ارض هم روش ! کی به کیه ؟ مگه قهرمان ما الکیه ؟
بگذریم .....
داشتم نظر هواداران اپورتونیست های فرصت طلب را میخوندم راستش بعضی هاشون واقعا در یک باور تخیلی اما صادقانه هستن امیدوارن ... فحش نمیدهند و خیلی ارام در انتظار ورود مهرتابان به ایران هستند اما بخشی دیگر صادق نیستن ... از فحوای کلامشون پیداست ریگ در کفش دارن ... میدونن چه خبره ... نمیخوان زیر بار حقیقت بروند ... فحش میدهند ... اصولا از نظر انان فحش یعنی مرزبندی ! هرچه بیشتر فحش بدهی و برای مراد خود سابقه بتراشی بیشتر مرزبندی داری ... یارو ۲۰ ساله در غیبته و قبلشم نه در میدان نبرد که یا در مقر ویا در سفر ! بوده اما ایران اوست و او ایران است ! از کیسه خلیفه هم اینطوری نمیبخشن که اینا میبخشن ! قهرمان ملی ایران ! شیر همیشه بیدار ! فرنانده سازمان ! رییس شورای ملی مقاومت ! رهبر عقیدتی ! به بهانه ترس از ترور ! و ترس از خطر ! با اینهمه مدال و قپه واقعا خجالت نمیکشد ؟ نه از خدم و حشم بلکه از وجدان خودش ؟ والا بیرون از سوراخ که خطری متوجه اش نیست و مگر تا کنون خطری برای مهرتابان بوده که برای ایشون باشه ! کسی که جونشو انقدر دوست داره پس چگونه اعضای طلاق داده را با دست خالی و با شعار تحریکی بیا بیا میفرسته جلوی گلوله عراقی ها ؟ واقعا یعنی چی ؟ اسم این تاکتیک چیه ؟ تاکتیک موشی ؟ تلکتیک خرگوشی ؟ تاکتیک اسم درکنی ؟ خیر ... اسم این تاکتیک توجیب مسعود ریزی است و حتما که عین بقیه جیزها یک دلیلی داره که کسی جز خود ایشون نمیفهمه ... وای ..‌ وای ... که چه چیزهایی را باید تجربه کنیم ؟ تو جیب ریزی خودشیفتگان خودبین بزدل شهرت طلب به قیمت خون جان برکفانی که قبلا در نشستها تف نیز به صورتشان انداخته شده تا عین اسب عصاری دور عمل کنند . اهااای اسیابان کمی مروت !

ناشناس گفت...

این ماجرای الترناتیو خودساخته خارج نشین کشک یه جورایی شبیه تئوری مئوری جهان موازی است که از تو سیاه چاله بشود رفت داخل جهانی دیگر ! فکرشو بکنید برویم داخل سیاه چاله ای که بخاطر گرانش وصف ناشدنی اش حتی میتونه نور را خم و جذب کنه و ببلعه ! حالا گیریم که افتخارداد و مارا هم بلعید اخه چگونه از ان طرفش صحیح و سالم بیاییم بیرون و پا در جهان دیگر گذاریم ؟ اصلن مگر چیزی ازمون میمونه که افتخار تجربه جهان دیگر نصیبمون بشود ؟ این تئوری اگر چه علمی است ولی علمی - تخیلی است و فعلا نه در چارچوب ادراکات ماست و نه قابل ماده شدن ! برخی از شعارهای استراتژیک اپوزوسیونهای خارج نشین کشک تو همین مایه هاس . البته اگر عروج و طی ارض ازما بهتران را جلو جلو بپذیریم شاید هضمش برای پامنبری ها ساده تر باشه ... اخه مگر نه اینکه همه کار از انان برمیاید ؟ طی ارض هم روش ! کی به کیه ؟ مگه قهرمان ما الکیه ؟
بگذریم .....
داشتم نظر هواداران اپورتونیست های فرصت طلب را میخوندم راستش بعضی هاشون واقعا در یک باور تخیلی اما صادقانه هستن امیدوارن ... فحش نمیدهند و خیلی ارام در انتظار ورود مهرتابان به ایران هستند اما بخشی دیگر صادق نیستن ... از فحوای کلامشون پیداست ریگ در کفش دارن ... میدونن چه خبره ... نمیخوان زیر بار حقیقت بروند ... فحش میدهند ... اصولا از نظر انان فحش یعنی مرزبندی ! هرچه بیشتر فحش بدهی و برای مراد خود سابقه بتراشی بیشتر مرزبندی داری ... یارو ۲۰ ساله در غیبته و قبلشم نه در میدان نبرد که یا در مقر ویا در سفر ! بوده اما ایران اوست و او ایران است ! از کیسه خلیفه هم اینطوری نمیبخشن که اینا میبخشن ! قهرمان ملی ایران ! شیر همیشه بیدار ! فرنانده سازمان ! رییس شورای ملی مقاومت ! رهبر عقیدتی ! به بهانه ترس از ترور ! و ترس از خطر ! با اینهمه مدال و قپه واقعا خجالت نمیکشد ؟ نه از خدم و حشم بلکه از وجدان خودش ؟ والا بیرون از سوراخ که خطری متوجه اش نیست و مگر تا کنون خطری برای مهرتابان بوده که برای ایشون باشه ! کسی که جونشو انقدر دوست داره پس چگونه اعضای طلاق داده را با دست خالی و با شعار تحریکی بیا بیا میفرسته جلوی گلوله عراقی ها ؟ واقعا یعنی چی ؟ اسم این تاکتیک چیه ؟ تاکتیک موشی ؟ تلکتیک خرگوشی ؟ تاکتیک اسم درکنی ؟ خیر ... اسم این تاکتیک توجیب مسعود ریزی است و حتما که عین بقیه جیزها یک دلیلی داره که کسی جز خود ایشون نمیفهمه ... وای ..‌ وای ... که چه چیزهایی را باید تجربه کنیم ؟ تو جیب ریزی خودشیفتگان خودبین بزدل شهرت طلب به قیمت خون جان برکفانی که قبلا در نشستها تف نیز به صورتشان انداخته شده تا عین اسب عصاری دور عمل کنند . اهااای اسیابان کمی مروت !

manijeh گفت...

ظاهرا تلاش همنشین بهارِ گرامی برای "مخالف خوانی" با مصاحبه شونده در مصاحبه ها که روشی مشخص برای زدودن امکان تصور همرایی و زمینه چینی برای به نتیجه خودخواسته رسیدن مصاحبه گر است، برای برخی ایجاد نتیجه گیری هایی کرده که به نظر من با شناخت کارهای همنشین، واقعی نیستند. میتوان به روش او انتقاد داشت ولی تلاش برای لوث کردن وی کاری بغایت نادرست است.
او در این قبیل مصاحبه ها سعی میکند نظر مخالف مصاحبه شونده را خود بیان کند که شنوندهء مخالف پاسخ خود را در همان زمان بشنود. میتوان با روش او مخالف بود ولی انصاف در قضاوت را نباید با تخلیه های فردی خود آنهم چنانکه میبینیم، اکثرا با اسم مستعار و چهره پوشیده به کناری راند.
منیژه حبشی

ناشناس گفت...

چهره پوشیده و اسم مستعار مهم نیست این یک ابشن است تحت عنوان ناشناس ... انتخابی است و ترجیح میدم از گزینه ناشناس استفاده کنم مگر ایرادی داره ؟ بلکه مهم محتوای انتقاد من است . اگر بیجاست بفرمایید بیجاست اگر بجاست بفرمایید بجاست اگر قابل تعدیل است بفرمایید تعدیلش کنم اگر تهمت است بفرمایید عذرخواهی کنم . من صراحتا عرض کردم روشی که اقای همتشین در مصاحبه ها اتخاذ میکنند اصل بحث را لوث میکنه و سر حرفم هستم و ایشون در تمام مصاحبه ها چنین میکنند و ایکاش نکنند . خانم هدایتی میگه دوتا گونی دینار از افسر عراقی تحویل گرفتم و همتشین در جواب میگه مطمئنی توش جوراب نبوده ؟ !!! این یعتی لوث کردن ولاغیر . حتی اگر ایشون چنین منظوری نداشته باشه ولی این روش باعث لوث کردن میشه ولاغیر .

خاکزاد . از گزینه ناشناس استفاده نیکنم که تصویر نداشته باشم خانم محترم .

ناشناس گفت...

چهره پوشیده و اسم مستعار مهم نیست این یک ابشن است تحت عنوان ناشناس ... انتخابی است و ترجیح میدم از گزینه ناشناس استفاده کنم مگر ایرادی داره ؟ بلکه مهم محتوای انتقاد من است . اگر بیجاست بفرمایید بیجاست اگر بجاست بفرمایید بجاست اگر قابل تعدیل است بفرمایید تعدیلش کنم اگر تهمت است بفرمایید عذرخواهی کنم . من صراحتا عرض کردم روشی که اقای همتشین در مصاحبه ها اتخاذ میکنند اصل بحث را لوث میکنه و سر حرفم هستم و ایشون در تمام مصاحبه ها چنین میکنند و ایکاش نکنند . خانم هدایتی میگه دوتا گونی دینار از افسر عراقی تحویل گرفتم و همتشین در جواب میگه مطمئنی توش جوراب نبوده ؟ !!! این یعتی لوث کردن ولاغیر . حتی اگر ایشون چنین منظوری نداشته باشه ولی این روش باعث لوث کردن میشه ولاغیر .

خاکزاد . از گزینه ناشناس استفاده نیکنم که تصویر نداشته باشم خانم محترم .

ناشناس گفت...

درود به هنه انانی که در مقابل خودسری ها و اپورتونیسم فرصت طلبانه رجوی سینه سپر کردند و نه گفتند و مارک خوردند و لجن مال شدند . و درود بر کسانی که هم اکنون اپورتونیسم را اقشاء میکنند .
خاکزاد

ناشناس گفت...

ضمنا بتده یکجاهایی هم از همنشین در مقابل لجن بازها و فرصت طلبان خودشیفته بدون حتی اسم مستعاردفاع هم کرده ام . فقط جهت اطلاع بود .
خاکزاد

ناشناس گفت...

ضمنا بتده یکجاهایی هم از همنشین در مقابل لجن بازها و فرصت طلبان خودشیفته بدون حتی اسم مستعاردفاع هم کرده ام . فقط جهت اطلاع بود .
خاکزاد

ناشناس گفت...

اصلن حرف من با همنشین این هست که چرا در مصاحبه ها بطور کاملا جانبدارانه سوال میکنید و مگر این روش شما در مصاحبه ها در سطح جهان رایجه ؟ من که نه دیدم ونه شنیدم . ایشون در مصاحبه ای که با مصداقی در چراغ خاموش دلره رسما و رسما و رسما جانب دکون دستگاه رجوی را میگیره منتهی حریف نمیشه . ایشون در مصاحبه ای که با شاهسوندی داره رسما و رسما و رسما بازتاب تغییر ایده الوژی بهرام و شهرام را وارونه القاء میکنه ! و رسما میگه حرکت شهرام باعث پیدایش جریان راست در زندان شد ! عجب ! اتفاقا مواضع شهرام باعث گسست مجاهدین مذهبی از اسلام شد و این یک حقیقت انکار ناپذیر است حالا چرا ایشون دوست داره اینطوری بگه خدا داند ! بعدشم اخه ایشون که هیچوقت مجاهد نبوده ... نه در قبل از ۵۰ و نه در زمان اوج مبارزات مسلحانه دوران بهرام و شهرام ولی میان خیلی راحت تحولات را با نفرت میکوبند و از انطرف هم هندوانه زیر بغل رجوی میگذارد که معلم بود و فلان بود و بهمان بود ! واله تا اونجایی که ما یادمون میاد وقتی شهرام افتخار تمام تو دادگاه سربلند ایستاد و تیرباران شد اتفاقا اقای رجوی دنبال "پدربزرگوار و رهبری سازش ناپذیر امام خمینی" بودند واین یک حقیقت است و انکارناپذیر . اگر ادعایم کذب نیست پس لطفا خودشونو از سرگردانی از مدار جاذبه و دافعه خارج کنند تا در خدمت حقیقت باشند . من به کسی الرژی ندارم اما به خراب کردن دیگرانی که هرگز زانو نزدند الرژی منطقی دارم . اخه جرا ما که نه سرپیاز بودیم ونه ته پیاز بیاییم الکی یکیرو گنده کنیم و یکیرو کوچیک ؟ ایا اینطوری میخواهیم حقیقت را دست به دست کنیم تا به ایندگان برسد ؟
خاکزاد

ناشناس گفت...

عارضم که مارکسیسم در سازمان مجاهدین به عنوان علم مبارزه پذیرفته شده بود و تئوری های ان در کنار ایات گزینشی از اسلام بصورت ایده الوژی مجاهدین درامده بود و کسی هم منکر نیست ... شهرام پس از فرار از زندان امد در تحلیل ضربات ۵۰ به ایده الیسم سازمان رسید و با جزوه سبز و بیانیه پرونده اسلامو در سازمان بست و مورد لعن و نفرین اخوندها و مرتجعینی که از سازمان بعضا سوء استفاده هم میکردند قرار گرفت ولاغیر .حالا ماجرای یکی دو ترور درون تشکیلاتی قطعا حرکتی اشتباه بوده و این نتیجه مشی چریکی بوده و همه جا هم سابقه داره و قطعا عملی است که باید محکوم بشوداما این به معنی مخالفت با ماهئیت تکاملی ان تحولات نمیتواند باشد . بعدشم چرا برخی سعی میکنن این تحولات را به سبک و سیاق اقای رجوی گردش به راست جا بزنند ؟ اگر این تحولات گردش به راست بود چرا اخوندهای ان ایام مانند کنی و رفسنجانی و غیره و غیره در این باره سوزوگداز میکردند و شهرام و بهرام را مرتد میشمردند و چرا سرانجام با کینه و نفرت شهرام را اعدام کردنند ؟ تنها کسانی که از تیرباران شهرام حض بردند و احساس رضایت کردند کسانی نبود جز مسعود رجوی و تصفیه شده ها ، حزب توده و اخوندها و هییت موتلفه ای ها .... وقتی اضداد شهرام را میبینید چگونه از تحولات دهه ۵۰ به عنوان گردش به راست صحبت میکنید ؟ دری وری گفتن هم حدی داره والا ! برخورد اراده گرایانه اپورتونیستی همین هست دیگه . نمیتونید در جشن تیرباران شهرام به اتفاق دارودسته رجوی و حزب توده و اخوندها از خوشحالی برقصید و بعد مدعی مواضع چپ باشید ! این دیگه موضع سیاسی نیست بلکه موضع نامردیه ! بعدشم با این نوع نتیجه گیری های اراده گرایانه و غیر حقیقی نمیتونید نسل اینده را اگاه کنید .
خاکزاد

ناشناس گفت...

مختصری از اوضاع :
فقرو بیکاری به عنوان مادر همه بیچارگی ها و نابسامانی ها دامنگیر اکثریت نردم شده و میشود.
فشار و تنگ کردن هرچه بیشتر خفقان در جامعه در حاد گسترش است .
اختلاس ها و غارت ها را پایانی نیست و پشت همه این بی عدالتی ها و غارت ها کلیت نظام قراردارد .
اعتراضات روبه گسترش است .
به همان نسبت فشارها روبه افزایش .
اپوزوسیونی که سرش به تنش بیارزد و مورد اعتماد مردم باشد وجود خارجی ندارد .
عده ای زن حقوقدان مبارز و عده ای دختر و چندتایی روشنفکر مبارز در داخل مورد اعتماد مردمند اما در بند اسیرند ویا تحت نظر ولی ازپا ننشسته اند .
فشار امریکا و متحدین اروپایی و روسی اش برای تغییر رفتار نظام هرروز به وحدت بیشتر میرسد .
منافع ملی در ایران قابل فهم نیست .
حل مشکلات مردم اهمیتی داده نمیشود .
شعارهای توخالی و پوشالی زندگی مردم را فلج کرده است و همچنلن غارت مردم ادامه دارد .
حالا وسط همه این حرف ها یک احمق حسود تضاد حل نکرده سر سفره نشین فردیت باخته طوطی صفت ( دوراز جان طوطی ) میاید از اقای یغمایی سوال میکتد که از کجا پول میرسه ؟ !!! ایا اینها واقعا افراد اپوزوسیون هستند ؟ یا ابله ؟ اخه وسط این همه سوال این دیگه چه سوالیه ؟ انهم در خارج ! و انهم با سوال از یک نویسنده توانا و ساده زیست . اینها همه را با زندگی شاهانه تشریفاتی مریم خانم مقایسه میکنن ! ویا با رهبر فرصت طلب خودشان که پنهانی کمتر از میلیون نمیگیره و میاد تو جمع جیبش را پشت رو میکنه ! و دم از استقلال مالی و کمک هواداران میزنه و جنگولک بازی !!!
عجب !!! اول وضعیت را گفتم که بدانید در بحبوبه هزاران بدبختی و مشکل ... درد اپوزوسیون ما چیه ؟!
درد خو شیفتگان مارا باش ؟! واقعا چه باید گفت ؟
یعنی وقتی به یه نویسنده توانا و ساده زیست میگی از کجا پول میرسه ، لیاقت حتی شرکت در مبارزات مردم را نداری ... و البته که نداری .

ناشناس گفت...

در دنیای روشنفکری ایران هیچکس نمیتواند حقیقت را بنویسد چرا ؟ چون نظرش بر روایت غالب میشود ... در حرف ثبت وقایع است ولی در عمل ثبت تمایل ذهنی ! هیچ نویسنده مستقل از مدار جاذبه در ایران نداریم ... من که ندیدم ... هرچه هست ژست است و فیگور ... درد جامعه دردمند ایران با نقل قولهای فراوان از نویسندگان خارجی درمان نمیشوند چه انها بعضا در درمان درد جوامع خود نیز موثر نبودند ... خودمان را عادت بدهیم حقیقت را بنوبسیم ... حقیقت را فلسفی نکنیم و انرا غیر قابل دسترس نشان ندهیم ... حقیقت خیلی ساده تر از انچیزی است که روشنفکر کرم توضیح پیچیده ان را دارد ... حقیقت یعنی صداقت و راستگویی در انچه اتفاق افتاده بدون اینکه تمایلات اراده گرایانه و یا مرض و غرض خودرا بدان بمالیم و الوده اش کنیم ... حقیقت در امارهایی است که هرگز جرات ورود و انعکاس ان را روشنفکران ما ندارند ... روشنفکران ما هنوز در جهت تطهیر حمله 1400 سال پیش اعراب به ایران قلم میزنند و فاکت میاورند که اینطور نبوده و انطور نبوده ...اما از توضیح وقایع 45 سال پیش تاریخ خودمان وحشت دارند . کهنه جامه خویش پیراستن ... به ز جامه عاریت خواستن .

خاکزتد

همنشین بهار گفت...

ذکر اسامی
ـــــــــ
آقای مهرداد سلام بر شما
خواهش می‌کنم اسامی کسانی را که اشاره فرمودید، بنویسید

«آزادگان از خود گذشته‌ای که(...) با شجاعت ایستادند و بهای آن را به سنگین ترین وجه پرداختند...»
با کمال احترام: همنشین بهار

ناشناس گفت...

این عبارت اپورتونیسم چپ که اذناب اقای رجوی بکار میبرند و لق لقه زبانشان شده در واقع عبارتی بود که شهرام در جریان تغییروتحولات علیه مخالفین خود بکار برده بود . رجوع شود به تاریخ واقعی .

ناشناس گفت...

اخیرا جماعت رجوی کشف کردند که شعار رضاشاه روحت شاد توسط وزارت اطلاعات پشتیبانی و اسکورت میشه ! که البته قبلا ایرج مصداقی زنداتی سیاسی سابق و از افراد جدا شده از مجاهدین هم تلویحا در باره ان گفته بود اما من سندی در صحت این خبر ندیدم و نه خوندم . بگذریم ....

اما جماعت رجوی بفرمایند مثلث مورد نظر خامنه ای که اتفاقا یک راس این مثلث از سوی مجاهدین با اقبال مواجه شده از کجا پشتیبانی و اسکورت میشه ؟! ببینید کار جماعت رجوی به کجا کشیده که نشستن دهن وزارت اطلاعات و خامنه ای را نگاه میکنند تا براساس ان سریع خودشونو به نون و نوایی برسونن . یعنی وزارت اطلاعات غذای نذری میده و مجاهدین میرن تو صف میگیرن و میخورن و اروغشو برای مبارزین داخل کشور میزنن ! عجب روزگاری شده ! بعد اسم خودشونم میزارن تنها الترناتیو ! که البته نام و شعاری از این الترناتیو در کف خیابان وجود ندارد . از هزاران جوانی که مورد ضرب و شتم و بازداشت و زندان قرار گرفته اند حتی برای نمونه یکنفرشان هم وابسته به یک راس این مثلث ( بخوانید غذای نذری اطلاعات برای مجاهدین ) نیستند . ایا واقعا جماعت رجوی مطمئن هستند که با غذاهای نذری وزارت اطلاعات غیر مستقیم ارتزاق نمیکنند ؟ مواضع انان که خلاف این نظریه را نشان نمیدهد ... استعمار خیلی پیچیده عمل میکند . روزی که از خیر جمهوری اسلامی دموکراتیکشان گذشتند تدریجا روبه بالندگی خواهند بود و تا انروز فقط به فقط با اش نذری وزارت اطلاعات کاسه بدست اینور و انور خواهند شد ولاغیر .

خاکزاد



ناشناس گفت...

نادر
آقای هزار خانی به رجوی می گفت باش باکان ؛ در زبان ترکی استانبولی؛ به مفهوم نخست وزیر است.
به خود مجاهدین هم می گفت سرخ پوست ها.
چرا که به زبانی صحبت می کنند که فقط برای خودشان مفهوم است

حامد گفت...

هنوزم شما نمیفهمین انقلابفرانسه هیچ شباهت به این انقلاب گوه22 بهمن نداره وای به ملتی که فهمیدش شماهائین هیچی نمی فهمین والله

ناشناس گفت...

تحولات ایده الوژیک دهه ۵۰ بهیچوجه اپورتونیستی نبود استفاده از لفظ خائن بدون اثبات ان امری غیر مسئولانه است . داستان شریف و لباف را نباید با اصل مترقی تحولات دهه ۵۰ قاطی کنیم چون فرصت طلبی محض است .
شهرام و بهرام بر علیه نبوت و وحی موضع فلسفی گرفتند و در اوج مبارزلت مسلحانه بودند . با فرصت طلبی به تحولات اهانت نکنید .
خاکزاد

ناشناس گفت...

عمه مت هم بلده از روی فرصت طلبی دشنام سیاسی بدهد . ضمنا پس از ۵۷ فرصت طلبان خزیدند و رهبری سازمان را تصرف عدوانی کردند ( در غیاب رهبران اصلی )
خاکزاد

ناشناس گفت...

ضمنا از اینکه داستان جوراب را روشنگری کردید ممنونم از شما .
خاکزاد

ناشناس گفت...

معمولا سوالات اقای همنشین موضوع را لوث میکند ... نمیدانم چرا ؟ واقعا نمیدانم چرا ؟!
شاید مربوط به نحوه سوال باشد ... یکجوری روح دفاع دارد ... نمیدونم چرا ؟!
ضمنا اقای همنشین در رابطه با روشنگری زحمت زیاد میکشند و دستشان درد نکند .
خاکزاد

ناشناس گفت...

سخنی با اقای همنشین بهار
باسلام
شکی نیست که زحمات تئوریک زیادی میکشید و اتفاقا خروجی های قابل توجهی نیز دارید و از این بابت خسته نباشید اما خمیرمایه مذهبی در شما دور از واقعیت نیست که الته به خودتان مربوط میشود اما در تحلیل و پافشاری تحولات ایده الوژیک دهه ۵۰ و بطور مشخص ۵۳ دارای قضاوت غیر منصفانه هستید . در بررسی ان شرایط دو نکته وجود دارد اول ماجرای شریف و صمدیه و یقینی و دوم ماجرای تحول ایده الوژیک و پراتیک ان ایام . شما از اولی به دومی میرسید درحالیکه موضوع اول در چارچوب مشی چریکی قابل بررسی است و موضوع دوم در چارچوب عملکرد سازمان در زمان رهبری بهرام و شهرام .
تحول دهه ۵۰ تیغی بود بر چشم راست سنتی و ارتجاع مذهبی و در این باره هیچ تردیدی وجود ندارد اما شما نمیخواهید واقعیت را بپذیرید چون مایه مذهبی دارید . سایر مواضع شما درباره بنی قریظه و حمله اعراب و .... کاملا مشخص است . هنوز سایه مواضع اقای رجوی بر سر شماست . چنانچه اورا معلم میدانساید که بعدا مبلغ شد !!! او هیچگاه معلم نبود مگر انکه ارزش معلم را تنزل بدهید . او از ابتدا فرصت طلب بود و هست ولاغیر .
خاکزاد

آذر گفت...

از شنیدن این مصاحبه با ترهات وزارت اطلاعات رژیم سخت چندشم شد مجاهدین در ایران پایگاه و آینده ای ندارند امّا این یک داستان است ، ولی پراکندن اراجیف وزارت اطلاعات رژیم با فریب کاری و پُز مخالفت با رژیم داستان دیگری است که شما هر دو به آن دامن میزنید و پرداخته های رژیم را رواج میدهید ،سخت در دام افتا ده اید از صمیم قلب برایتان متاسفم.

آذر گفت...

از شنیدن این مصاحبه چِندشم شد چرا که مجاهدین در ایران هیچگونه پایگاه و آینده ای ندارند این یک داستان است ولی اینکه هر وقت رژیم وضعش خراب میشود پای مجاهدین را به میان کشیدن و اذهان را از رژیم بسوی مجاهدین معطوف کردن و به شیوه بسیار شنیع و فریبکارانه ترهات رژیم و وزارت اطلاعاتش را بسرکردگی خامنه ای به خوانندگان خوراندن داستان دیگری است یعنی ساخته های وزارت اطلاعات را خیلی واضح و روشن قی کرده اید،از صمیم قلب برایتان متاسفم

ناشناس گفت...

اذر خانم
تفکرت مجاهدینیه و مرتب قیاس میکنی و با قیاس به نتیجه مطلوب خودت میرسی . خامنه ای ناهار میخوره ... شما هم ناهار میخوری ... پس شما با خامنه ای یکی هستید !( این اسلوب استدلالی مجاهدینهمنتهی خودشون انگار ناهار نمیخورن !)
بعدشم از کجا معلوم شما رژیمی نباشی ؟
ونداد

ناشناس گفت...

آذر خانم گرامی. لطفا اگر در مبارزه با رژیم خمینی جدی هستید، به جای چسبیدن یقه ی کسی که تمام عمرش را وقف این کار کرده، ابتدا کمی زبان فارسی بیاموزید تا بتوان معنای جملات بی سروته شما را فهمید.

ناشناس گفت...

اقای رجوی در عراق در خدمت ماموریت های وزارت اطلاعات عراق بوده بعد ان را میزاشته به حساب ملت ایران ! طفلک ملت ایران !
هرکی از راه میرسه منت سر ملت ایران میزاره . اخوند هم به دستور روسیه دریا را میبخشه منتشو میزاره بر سر ملت ایران ! واقعا طفلک ملت ! کشته شده های ماموریت های خودشونو هم مینویسن به حساب شهدای ملت ایران ! عجب ... طفلک ملت ایران
خاکزاد

پریچهر.ع گفت...

بسیار متاسفم هم برای شما هم برای مجاهدین که واقعن امید ملتی بودند امیدوارم که بخودشان بیایند چون ایران به همه نیازمند میباشد

ناشناس گفت...

منم امیدوارم

خاکزاد

اصغر گفت...

این قضیه رحم در اوردن خیلی چرنده اخه با یه مشت خر که نیستن اینا

ارمان گفت...

در خارجه همه گروها یک جنازه مردندفقط مجاهدین و گروه رضای پهلوی میتوانند یک کاری بکنند امیدوارم با هم متحد بشند که ایران دارد نابود میشود خدا لعنت کند اخوند را همشون مادر خرابند دیوثهای بیشرف نمیدانم ایران چه گناهی دارد افتاده چنگ اینا

محمود گفت...

آرمان گرامی!
مجاهدین را نمیشناسی جانم. اگر چند ماهی در تشکیلات این گروه بودی زندگی در کره شمالی برایت میشد آرزو. باورم کن عزیز. حالا تو آرزوی این را داری که مجاهدین حکومت را در ایران بدست بگیرند.
عزیز جان داستان آن مرده شور کفن دزد و پسرش که بعد از مرگش پدر "خدابیامرزد پدرش را" آورد، بخوانی متوجه خواهی شد که فقط کافی است 6 ماه مجاهدین حکومت دستشان باشد. باورم کن خودت به زبان خودت خواهی گفت خدا پدر خامنه ای و خمینی را بیامرزد. آدم میکشت و کفن هم میدزید ولی دیگر چوب در فلان مرده هایمان نمیکرد.
اگر هنوز در فکر حکومت مجاهدین هستی یک نگاهی به تاریخ پل پت در کامبوج بینداز جانم تا بیشتر روشن شوی. کمی مطالعه کنید. کمی تاریخ و تجارب فاجعه بار دیگران را بخوانید. اینقدر تنبل ذهنی نباشید.
اگر مطالعه کردی و دیدی که صدها نفر با شعار آزادی و عدالت چه فجایعی رارقم زدند در حالی که قبل از قدرت ماهیت خود را نشان نداده بودند. عزیز دل این مجاهدین هنوز ره قدرت نرسیده ماهیت ارتجاعی و ضدانسانی و بربر خود را نشان داده اند. اگر باز هم آرزوی حکومت مجاهدین داری دیگر لازم است به بیمارستان روانی هم سری بزنی.
دوستان خودتان را مسخره نکنید. هر آنچه در مورد مجاهدین شنیده اید، به تمام مقدسات ده درصد واقعیت های هولناک این فرقه مافیایی نیست. چرا نمیخواهید گوش کنید.
من که این حرف را میزنم هزار جایم در مجاهدین پاره شده و نصف عمرم را برای مبارزه علیه آخوندها در کنار همین مجاهدین در صحاری عراق سلاح به دوش گرفته ام.
باز هم خودتان میخواهید تجربه کنید!؟ بفرمائید. نوش جان.

ناشناس گفت...

سخنی با مجاهدین !

تا روزی که به اتفاقات دهه ۵۰ اشراف نداشته باشید و صرفا با چهارتا سخنرانی راست و دروغ به بیوگرافی سازمان اشنا شده باشید امکان اینکه حقیقت را بفهمید محال است . جزوه بیانیه اپورتونیسم که به قلم اقای رجوی با همکاری سعید شاهسوندی در پیش از ۵۷ تهیه شده هیچگونه اعتبار واقعی ندازد چون انها هردو با غرض و مرض نسبت به تهیه ان جزوه اقدام کرده اند .

سازمان مجاهدین در دهه ۵۰ یک سازمان سیاسی - نظامی است ونه ایده الوژیک ! اقای رجوی دهه ۵۰ را که هیچگونه نقشی در ان نداشته پس از ۵۷ بر اساس نظر شخصی خودش و از زاویه ایده الوژیک بحث کرده حال انکه در دهه ۵۰ تغییر ایده الوژی از اسلام به مارکسیسم را سازمان طی کرده است . این بامبول ایده الوژی فقط و فقط دستپخت باند رجوی بوده و انهم بر اساس حسادتی که به بهرام و شهرام داشتند . کلا مجاهدین مذهبی نسبت به بهرام و شهرام کینه داشتند چون توسط انها تصفیه شده بودند و لذا  در باره دهه ۵۰ هرگز حقیقت را نگفتند و ننوشتند چون به اتوریته بهرام و شهرام حسادت میکردند . ( حسادت چیزی بود که در درون انها میگذشت ) حتی اقای همنشین هم که ادعای ثبت وقایع را در تاریخ دارد به دهه ۵۰ که میرسد حقیقت را نمیگوید و از موضع اقای رجوی سخن میگوید ! دهه ۵چ مظلوم ترین دوره از حیات مجاهدین را تشکیل میدهد . دهه ای که سازمان وارد مرحله مبارزه مسلحانه میشود و توسط اپورتونیستهای راست مذهبی  حسود ! مورد لعن و نفرین قرار میگیرد .

دهه ۵۰ در سازمان نبرد مسلحانه واجب تراز تفسیر قران است ! منتهی مفسرین قران که نقشی در نبرد مسلحانه سازمان نداشتند مسائل ایده الوژیک و تفسیر قران را برای هواداران عمده و مهم جلوه میدادند .

ننگ بر انانی که حقیقت را میدانند اما دوست دارند ان را بپوشانند .

مجاهد سابق

ناشناس گفت...

از کجا معلوم که خمینی ادم بدی باشه ؟ از کجا معلوم که چنگیز مغول باشه ؟ از کجا معلوم که لاجوردی زندانیان را اذیت کرده باشه ؟ از کجا معلوم که رجوی سال ۶چ فرارکرده باشه ؟ شاید برای رهبری رفته باشه ؟ و از این مزخرفات .
جمعش کن ماله کش رجوی ... شوت ممد .
شماره ۱۸

ناشناس گفت...

شمام که همه جا خب که چی فقط حیف و میل فرمودی،جواب محکم نداری بدی حرف نزنی سنگین تری،بد از میعود واسه خودت اسطوره ساختی ایماعیل وفا یغمایی گفته جا بود و فهیمه ور دل رجوی نشسته بود چطور واسه بقیه مردا خواهر تنی حساب نمیشدن تو اون فرقه!؟ کجای دنیا رو دیدی ازدواج حروم باشه؟ دیکتاتوری نیست که فرد رو مجبور به طلاق کنند؟ دس مریزاد به رجوی پ چطور یارو بیست سی سال تو گروه ایشونن بعد یشبه بعد جداشدن میشن اژلاعاتی؟اینقدر تاثیر افیون رجوی ضعیفه؟ و راحب فهیمه،وضع فهیمه رو تقریبا تموم افراد رده میانی به بالا میدونن اصلا خود رهبری تو یک بازه زمانی میفرستاد سراغ بعضی از بچه های خارج اومده تا خانوم یک دستی به سر و گوششون بکشه،همین الان بخوای اسم سه نفرشون که با فهیمه سکس کامل داشتنو رو میکنم