۱۴۰۵ شهریور ۲۲, یکشنبه

غزل مشدی. اسماعیل وفا یغمایی و بیاد سالهای جوانی که در مشهد گذشت

 

 

 

غزل مشدی.
اسماعیل وفا یغمایی
و بیاد سالهای جوانی که در مشهد گذشت
یره جون باز شبه اما دره آفتاب مزنه
بعد از این روزای تاریک و بی مهتاب مزنه
اینهمه ماه و ستاره چی مگن تو آسمون
به ماها مگن یره باز دره آفتاب مزنه
خروسا بعد سی سال قوقولیقو باز مخنن
خنه ها ره کیه که جارو کنون آب مزنه
بعد سی سال سیا ،سیا پوشی خورشید خانم
باز دره لپاشو سرخاب و سفیداب مزنه
باز دره ابرواشو ور مداره نمدونه که
ابرواش طعنه به هر خنجر کجتاب مزنه
خورشیده همونیه که گفته حافظ ابرواش
دل مومن رو پیش خدا تو محراب مزنه
باز دره صد دفه گیساشو مرتب مکنه
چشاشم دو دو پی کفشاو جوراب مزنه
پشت کوه همراه خورشید، رستمم داره میاد
پشت هم داره چرا «ندا»ی «سهراب» مزنه
سهرابو این دفه رستم نه ،که شیخا کشتن
از غم اینه چشاش گریه نه، خوناب مزنه
حرمت گنبد سبز !پاشو یره آخرشه
آخونده! نقش خودشره داره رو آب مزنه
یا امام رضا ببخش! خوبه بدونی که (وفا)
بعد ملا دو سه تا شیشه می ناب مزنه

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دوستان برای جلوگیری از سوء استفاده سیستم کنترل نظرات فعال است.
دوستان. کاربران
وبگاه دریچه پذیرای نظرات با نام حقیقی یا نام مستعار است بنابر این:
کامنتها در صورت
*بدون نام حقیقی یا مستعار داشتن
*توهین به اشخاص
*افشای مسائل خصوصی زندگی اجتماعی، و شخصی دیگران
*تهمت زدن بدون مدرک و سند
*توهین به ملیتها
*توهین به اعتقادات مذهبی دیگران
* بکار بردن کلمات رکیک
* بی ارتباط بودن کامنت با موضوع
منتشر نخواهد شد
طبعا میتوانید بدون تهمت و توهین و تحقیر و در ارتباط با موضوع با زبانی روشن و رادیکال و بی تعارف به نقد و بررسی بپردازید
با تشکر
دریچه زرد