۱۴۰۳ تیر ۱۸, دوشنبه

ای کاش ستار خان اسماعیل وفا یغمائی

 

ای کاش ستار خان
اسماعیل وفا یغمائی
من اطمینان دارم
آریو برزن میهن را می شناخت
از اینرو با خواهرش یوتاب
در تنگ تکاب در مقابل اسکندر تا آخرین نفس جنگید
به خاطر کوهها و دشتها و جنگلها و زنان و مردان
و کودکان ایران
به خاطر خدای ایران
بابک در خواب و بیداری مادرش را فهمیده بود
فرار نکرد
در ینگه دنیاا
هی کنفرانس پشت کنفرانس
و مجلس عروسی راه نینداخت
بیست و پنجسال جنگید
و در مقابل خلیفه المعتصم و خدا و رسول او
بر زمین تف کرد و تکه‌تکه شد
چون ایران را میشناخت
میهنش را و مادرش را
یعقوب لیث سرزمینش را چون مادرش حس میکرد
در آغوش میکشید
می بوسید
سرش را شانه میزد
و به مهر او
به صورت خلیفه المعتمد و بالله تف کرد
و ستار خان و باقر خان
واخوند زاده و طالبوف
و میرزا آقا خان کرمانی
وووو
مادرشان را میشناختند
وقتی دشمن به پیش می‌آمد
چون نمی توانستند مادرشان را با خود ببرند
نمی گریختند
در مقابل اسکندر و خلیفه و مغول
می ایستادند
میجنگیدند
و در آغوش مادرشان می مردند
ویاهمه دستاغوش متحد میشدند و ومیجنگیدند
و وقتی دشمن
مادرشان را به صیغه خانه‌ها روانه میکرد
و دختران اسیر تازه سالشان را به اذن خدای پفیوزشان
پیش از مرگ از هم می دریدند
در سرزمینهای دور به سر و مغز هم نمی کوبیدند
شاهشان را به زیر نمی کشیدند
در کنار آخوندهای بی وطن
مرگ بر شاه نمی‌گفتند
و درود بر خمینی
تا به سرزمینهای پادشاهی پناهنده شوند
وتمام نقاط حساسشان
از مرگ بر امپریالیسم متورم و زخمی نمیشد
تا به جهان سرمایه داری پناه ببرند
ووقتی پناهنده می شدند
در سرزمینهای بیگانه به شیخ رأی نمیدادند
و تبدیل به مهاجرانی بی خیال نمی شدند
که در کنار رتق و فتق کامل امور شخصیشان
زرزر ملایمی بنام میهن بفرمایند
برای آریو برزن و ستار خان و بی بی مریم بختیاری
برای آنان میهن پرستی
و رادیکالیزم چپ و میانه و راست
خون رگان و گرمای جانشان بود
و نه زین و پالانی پر نقش و نگار
برای اینکه این منم
میهن پرستانی که میهن حود را میشناختند
سوسیالیزم را از مولا علی و کاخ کرملین
و در نهایت از بو کشیدن پشکل شتر ابوذر
و یا روسری زینب و رقیه
نیاموخته بودند
و مکتب اشغالگران بیابانگرد آئینشان نبود
آنان میهن خود را میشناختند
آنان میهن خود را گم نکرده بودند
انان بر گرده میهن خود
دشنه ننشانده و نگریخته بودند
آنان
***
ایکاش در این ایام
که پیر و خسته و نامتحد
به سوی گورستان روانه ایم
ستارخان از خاک بر میخاست
در کنار یوتاب و بابک
و بی بی مریم بختیاری
و یعقوب
و به کوری چشم بو کشندگان
پشکل شترهای اشغالگران ایران
و سبیلهای مبارک و پر پشت حضرت استالین
حتما رضا شاه نیز در کنار یوتاب و ستار وبابک
از خاک بر میخاست
تا مادرراستین ما را میهن ما را به ما بشناساند
و اگر چه دیریست پدر خود را گم‌کرده ایم
ییش از مرگ مادر خود را
که میهن ماست بشناسیم
و چهره زیبا و رنجدیده اش را بشناسیم
و بی پدر و مادر از دنیا نرویم
ای کاش
ای کاش

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر

دوستان برای جلوگیری از سوء استفاده سیستم کنترل نظرات فعال است.
دوستان. کاربران
وبگاه دریچه پذیرای نظرات با نام حقیقی یا نام مستعار است بنابر این:
کامنتها در صورت
*بدون نام حقیقی یا مستعار داشتن
*توهین به اشخاص
*افشای مسائل خصوصی زندگی اجتماعی، و شخصی دیگران
*تهمت زدن بدون مدرک و سند
*توهین به ملیتها
*توهین به اعتقادات مذهبی دیگران
* بکار بردن کلمات رکیک
* بی ارتباط بودن کامنت با موضوع
منتشر نخواهد شد
طبعا میتوانید بدون تهمت و توهین و تحقیر و در ارتباط با موضوع با زبانی روشن و رادیکال و بی تعارف به نقد و بررسی بپردازید
با تشکر
دریچه زرد