دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۸۷ مهر ۴, پنجشنبه

پریسا. شیدا. ترانه قدیمی چشم بی سرمه

پریسا. میرزا علی اکبر شیدا. چشم بی سرمه
چشم بی سرمه
خواننده : پریسا. فاطمه واعظی)//شاعر و آهنگساز : علی اکبر خان شیدا :متن تصنیف چشم بی سرمه سیاهش بنگری / روی ناشسته چو ماهش بنگری /گفتم که غمخوارم شوی، در روز جدایی/ شمع شب تارم شوی ، ترسم که نپایی/نه دلم بردی و نه غمم خوردی/دلم /به خدانا دیدن رویت میکشدم /آن سان غل مویت میکشدم /نه دلم بردی و نه غمم خوردی/دلم آزردی به خدانا دیدن رویت میکشدم /آن سان غل مویت میکشدم /هرچه کنی بکن ، مکن ترک من ای نگارمن/هر چه زنی بزن ، مزن طعنه به روز گار من/هر چه دهی بده ،مده زلفت به باد ای صنم/هر چه شوی بشو، مشو تشنه به خون زار من
چشم بی سرمه

مرضیه. چند ترانه قدیمی

اولین اجرای ترانه مرا ببوس با صدای خانم پروانه

اولین اجرای ترانه مرا ببوس
مرا ببوس٬مرا ببوس برای آخرین بار٬تو را خدا نگهدار٬که می‌روم به سوی سرنوشت بهار من گذشته٬گذشته‌ها گذشته٬منم به جستجوی سرنوشت در میان طوفان هم‌پیمان با قایقرانها گذشته از جان باید بگذشت از طوفانها به نیمه‌شبها دارم با یارم پیمانها که برفروزم آتشها در کوهستانها آه شب سیه سفر کنم٬ز تیره ره گذر کنم نگه کن ای گل من٬سرشک غم به دامن٬برای من میفکن دختر زیبا٬امشب بر تو مهمانم در پیش تو می‌مانم تا لب بگذاری بر لب من دختر زیبا آن برق نگاه تو اشک بی‌گناه تو روشن سازد یک امشب من مرا ببوس٬مرا ببوس٬برای آخرین بار

۱۳۸۷ شهریور ۳۰, شنبه

دو غزل. اسماعیل وفا

دو غزل برای چشمها. اسماعیل وفا
به يك كرشمه تاريك كز دو چشم تو خاست//هزار فتنة روشن به هر كرانه بپاست//به ماهتاب دو تاتار مست مي رقصند//كه نز خدا و نه از خلقشان دمي پرواست//خداي را منه از لطف ديده را بر هم//كه بي نگاه تو بي لطف وبي نمك دنياست//به تنگناي بقا گر هنوز بر لب من//ترانه ايست كز آن شور و شعله اي پيداست//در اين خيال بر آيد كه دانم از نگهت//هزار عطر به خاك و در آب و باد رهاست//تو مست ميگذري و تمام شهر به شور//زيك نظاره تو مشك بيز و عنبر ساست

اسماعسل وفا. آخرین پاسخ

اسماعیل وفا. آخرین پاسخ
به جستجوی خدا//تا پرسش اش را پاسخ گویم//با شیطان همسفر شدم***از هفت صحرا گذشتیم//هفت صحرای آتش//و خدا شعله می کشید***از هفت دریا گذشتیم//هفت دریای اشک//و خدا می گریست و موج می زد***از هفت آسمان گذشتیم//هفت آسمان آه//و خدا فرا میرفت//2از هفت صحرای آتش//به هفت دریای اشک//تا هفت اسمان آه//و خدا آنجا بودبا تنهائی اش و زیبائی اش//و بیکرانه گی اش و جاودانه گی اش//و تنها پرسش جاودانه اش... ادامه
اسماعیل وفا. آخرین پاسخ

۱۳۸۷ شهریور ۲۹, جمعه

اسماعیل وفا. تو زیبائی ای میهن من

اسماعیل وفا. تو زیبائی ای میهن من
تو زيبائي اي ميهن من!تو زيبائي اي ميهن من!تو زيبائي اما به آن قهرمانان آگاه آزاد/كه با نام آزادي و صلح و شادي/به قعر شب سرد و سنگين ظلمت/به رزم پليدان پتياره ‌ي مردميخوار/به پاي عطشناك از هفت صحرا/ز‌دهليزهائي ز توفان و آتش و پوشيده از پر و بال عقابان بر خاك و خون اوفتاده گذشتند/برافروختند از شرار رهائي به هر گوشه اي مشعلي سرخ/و با ياد مردم/بر عمامه چرك دژخيم مردم نوشتند/به فرمان ملت!فرو ريز اي بند پوسيده از پاي تقدير ايران/بگرد اي زمان و دگر شو/بلرز اي زمين زير پاي شريران!بلرز اي زمين زير پاي شريران

صادق هدایت.کاروان اسلام. البعثه الاسلامیه فی البلاد الافرنجیه

صادق هدایت. کاروان اسلام
صادق هدایت دهه ها قبل از ظهور حکومت ملایان و جمهوری اسلامی با شناخت عمیق جامعه و تیز بینی حاص خود این ظهور و محتوای انرا دیده بود بجاست ما که در روزگار ظهور و عبور این کاروان زندگی میکنیم فارغ از خیالات آنچه را بار این کاروان است ببینیم... درروز ميمون فرخنده فال ٢٥ شوال سال ١٣٤٦ هجری قمری در شهر سامره از بلاد مبارکه عربستان، دعوت »مهمی از نمايندگان ملل اسلامی به عمل آمده بود که راجع به اعزام يک دسته مبلّغ برای نشر دين حنيف اسلام در دنيامشورت بنمايند . آقای تاج المتکلمين سِمَت رياست، آقای عندليب الاسلام نايب رييس، آقای سُکّان الشر يعه عضو مشاورو محاسب و آقای سنّت الاقطاب سِمَت تند نويسی اين جمعيت را عهده دار بودند . علاوه بر عده زيادی از فحول [چيره دستان] علما و قائدين مبرّز اسلام، نمايندگان محترم عدن، حبشه، سودان، زنگبار و مسقط نيز درين محفل شرکت کرده بودند و اين عبد حقيرسراپا قصير: الجرجيس يافث بن اسحق اليسوعی نيز به سِمَت مخبر و مترجم مجله مبارکه :در آنجا حضور به هم رسانيده و مأمور بودم که قدم به قدم وقايع اين قافله مهم را بنگارم...ادامه البعثة الاسلامية الي البلاد الافرنجية

اسماعیل وفا.ده مکاشفه تاریک

اسماعیل وفا. ده مکاشفه تاریک
دستهایم را شکسته بودند///و پس از شکستن بسته بودند///پیش از مردن امادهانم را قلمم کردم///و پیشانی امام شهر را کاغذ///و با تف آخرین شعرم را نوشتم///و تیغ فرودامد.مکاشفه نهم: باد است باد///باد است باد باد///آه کشتگان و مردگان میهن من///در این نیمه شب تلخ///بر لبه این دریای ناشناس تاریک///در اینسوی جهان.عریان میشوم عریان عریان///و به صدای دنده های دردناکم گوش می کنم///که می گریند چون چنگی در گذر باد///و شعرهایم را می نویسم

۱۳۸۷ شهریور ۲۷, چهارشنبه

اسماعیل وفا .یداشتک بیست و هفتم

یاداشتکها.یاداشتک بیست و هفتم
اسماعیل وفا یغمائی
لکن چه کرده اند این بهائیان ای بی بهایان
عرض کنم خدمت دوستان که:فراوان میتوان از آزادیخواهی حرف زد البته در بسیاری اوقات حرف مفت! ونیز بخاطر مصالح! و اینکه مردم ممکن است بدشان بیاید! و وقتش نیست از کنار بسیاری مسائل گذشت و آن را زیر سبیلی در کرد.فقیر نمیدانم مصالح کی اقتضا میکند! فقیر نمیدانم کی صلاح است! و فقیر نمیدانم تا کی باید به مردم توهین کرد و تا کی باید سمبل یک ملت شریف، در واژه مقدس مردم، عقب مانده ترین و نفهم ترین و با عرض معذرت از خر، آدمهائی باشند که اساسا از مردمی به دورند.اینها را عرض می کنم که نخیر و ابدا نمیشود از کنار اعدام و سرکوب و آزار و اذیت بهائیان و این همه مزخرفاتی که در باره آنها گفته میشود گذشت و فقط در انتهای هفتمین پیچ پنهان وجدان اخمی کرد . با تاکید بر اینها عرض کنم خدمت دوستان که متاسفانه ما را یعنی مای نوعی رابدجوری گاهی مریض کرده اند.آخوندها ده دوازده قرن است بدون تعارف مشغول ادرار مداوم نه تنهادر مبالها و آبریزگاههای شخصی بلکه مشغول ادرار نمودن در حیطه شناخت و شعور و ادراکات و در بسا کله ها بوده اند و

اسماعیل وفا . دو غزل

اسماعیل وفا. دو غزل
در رهگذار گمشدگان غبارها//بر بادها نوشته بسي يادگارها//كز اين‌گذر‌،گذشته فراوان سوارو اسب //نز اسب ها رسيد خبر، نزسوارها//رفتند و گم شدند و از آنان فسانه اي//گرديده نقش در نفس روزگارها//بس كاروان گذشت و به جا ماند راه دور//پيچان چو دود در افق انتظارها//اي دل سراب باديه نفريبدت ز رنگ//با سبز و سرخ و آبي نقش و نگارها//كار زمانه نيست مگر كتف « بيور اسب1 //كز آن دميده جنگل مسموم مارها
اسماعیل وفا . دو غزل

عبدالغنی معروف الرصافی.شخصیت محمدی یا حل آن راز مقدس

معروف رصافی و کتاب بحث بر انگیزشخصیت محمدی
معروف رصافي، فرزند عبدالغني محمود، از شعرا و نویسندگان مشهور عراق در عصر اخير است كه در سال 1875 م . در محلهء رصافهء بغداد چشم به جهان گشود و به سال 1945 به بيماري ذات‌الريه در اين شهر وفات يافت .وي خواندن و نوشتن را در يكي از مدارس جديد آموخت و سپس به مدت دوازده سال علوم مقدماتي را در يكي از حوزه‌هاي علميه نزد استاداني چون "محمود شكري آلوسي" فرا گرفت .اين شاعر كلاسيك عرب در طول زندگي پرفراز و نشيبش به كارهايي نظير تدريس ، روزنامه‌نگاري، ترجمه و نمايندگي مجلس اشتغال داشت .مهمترين اثر او ديوان شعر وي است .از ديگر آثارش يكي "رسائل‌التعليقات " و ديگري "علي باب سجن اءبي‌العلاء" مي‌باشد.بيشتر قصايد ديوانش در موضوعهاي گوناگون سياسي و اجتماعي است .احساسات وطن‌پرستانه و عشق به ميهن در اشعارش موج مي‌زند.وي قوم عرب را به اتحاد و همبستگي و

غزل. اسماعیل وفا

غزل. اسماعیل وفا یغمایی
در کولیان هزار دف مینوازد//هزار تنبورو هزار ویلن مست//چون می نوازند کولیان.در کولیان هزار شعله می درخشدبر دلهاشان و بر دامنهاشان//چون می درخشند کولیان//مستی تو مست//و دستهای کوچکت افراشته بر آسمان//و ستاره ها را جابجا می کند//تا بستری مهیا کند

۱۳۸۷ شهریور ۲۳, شنبه

پنج شعر از ترجمه های. ب. بوزول

Go Through the Gate

when you've thrown away your old things
and in new clothes, shoes and hat go down to the bazaar
there'll be congratulations, there'll be doffing of hats
and smiles all round!
but what if you've changed the clothing of your mind
and declared your previous thinking outmoded?
there’ll be curses from your friends
your brothers will sink you a gibbet in the ground
your father scrape a hasty hole to be your grave
and thirty generations of the living and the dead
yell diatribes against you!
yet though with arsenic and lime, vinegar and acid
from all sides you're sprayed
and the flaming lash of hell is on your neck
despite all of this, without wavering
go through the gate
go through the gate
go through the gate
till time itself is in your arms,
and the future,and all things luminous

اسماعیل وفا. معجزه و شعرهای عاشقانه

در آن هنگام است//که در باغهاشیره درختان از ساقه ها خود را بالاخواهند کشید//پرنده ای خواهد خواندو سرودی همگانی به اجباری بی شکست//این سرزمین را توفان خواهد کرد//وبی هیچ معجزه ای!بی هیچ معجزه ای،وقتی استخوانهاتان شعله می کشد و می سوزد//آتش انقلاب را خواهید چشیدو خواهید دانست//شعرهای عاشقانه از بین نمی روند//تنها دگرگون می شوند!حرفی به پولاد!کلمه ای به آتش //ادامه معجزه و شعرهای عاشقانه

۱۳۸۷ شهریور ۲۰, چهارشنبه

اسماعیل وفا . خدائی تازه

اسماعیل وفا.خدائی تازه خواهد زد هستی
شنیدم نیمه شب در حال مستی//خدائی تازه خواهد زاد هستی//رسولش عشق آئین اش محبت//پیامش نی خدا!هستی پرستی***شنیدم گفت:بسیاری رسولان//ز شغل خویشتن معزول گردند//پس از عمری، به کاری جز رسالت//به دستور خدا مشغول گردند***پس از آن چارده معصوم برحق//امامت را کند ممنوع مطلق//که بعد از این کسی برخون مردم//نراند با وقاحت باز زورق//
خدائی تازه خواهد زد هستی

۱۳۸۷ شهریور ۱۷, یکشنبه

غزلی تازه برای رزمندگان مستقر در اشرف


غزلی تازه برای رزمندگان مستقر در اشرف
اسماعیل وفا یغمائی
نهم سپتامبر دو هزار و هشت
اینان که از نواحی توفان گذشته اند
دیری گذشته است که از جان گذشته اند
چون آتشی به پهنه ی خیزاب خون خویش
برلجه ها چو برق خروشان گذشته اند
بر خاک خویش تا که بر این خاک بوده اند
بر هر کویر تشنه چو باران گذشته اند

برای خنثی کردن توطئه های آخوندهای پلید وجلوگیری از ریختن خون بیش از سه هزار و پانصد مجاهد و مبارزقرارگاه اشرف با تمام توان تلاش کنِم،همین امروز و الان!فردا دیراست.،

۱۳۸۷ شهریور ۱۶, شنبه

یاداشتک ها. اسماعیل وفا یغمائی.یاداشتک بیست و ششم

یاداشتکها.لکن عجب اپوزیسیونی!ا
عرض کنم خدمت دوستان که : سایت البته« طیب و طاهر» و دور از هر گونه ا«شائبه آلودگی به ملاها!!» ی ایران، دیدبان این چند روزه با شادمانی بسیار مقالات متعددی را رگبار وار قلمی نموده و در هریک به شیوه مرضیه خود ، یعنی به شیوه سلاخان سیاسی تلاش نموده که مجاهدین را سلاخی سیاسی کند که بعید و عجیب نیست زیرا از کوزه همان برون تراود که در اوست.ا این سایت شریف! و نجیب! منجمله در دو مقاله از سکوت و دست افشانی و شعف اپوزیسیون بخاطر گرفتاریهای کنونی مجاهدین و قضایای اشرف خبر داده است. آدم اول که مقاله ها را می خواند مقداری گیج و گم میشود که این اپوزیسیون مود نظر ایران دیدبان چه نوع اپوزیسیونی است؟!.

اسماعیل وفا یغمائی. افق سرخ


افق سرخ. اسماعیل وفا یغمائی

آخوندهای حاکم دندان می کروچند و کف بر لب آورده اند.جیره خواران خارجی ملایان با عرق جبین و برای کد یمین خوش میتازند.خائنانی که روزگاری عضو جنبش بوده اند، خائنان به آخوند پیوسته( و نه بریدگان و نه جدا شدگان)با تمام قوا و در کنار ملایان رجز می خوانند. یکی از رسانه های اطلاعاتی آخوندها در یکروز و فقط یک روز ( همین امروز) بیش از بیست مقاله گوناگون در باره فرار مجاهدین! در باره دستگیری مجاهدین! در باره مجازات آنها، در باره صادر شدن انواع حکمها و فتوی ها علیه آنان و در باره دهها مقوله ضد و نقیض دیگر اما همه در وحدت علیه سه هزار و پانصد رزمنده مستقر در اشرف صادر کرده است! چه خبرست؟ خبر این است که اوضاعی بسیار حساس و خطیر پیش روست اوضاعی که نمیتوان به سادگی و با وجدان آسوده .ادامه افق سرخ. اسماعیل وفا یغمائی

۱۳۸۷ شهریور ۱۵, جمعه

سرود هله ای ملت ایران. اسماعیل وفا یغمائی




سرود
هله ای ملت ایران! ا

شعر سرود: اسماعیل وفا یغمائی.نماهنگ دکتر زری اصفهانی

بند اول
هله ای ملت ایران کوشش،هله ای ملت ایران جوشش
هله ای ملت ایران خیزش،هله ای ملت ایران توفش
هله ای کارگران،هله ای برزگران ،هله ای رنجبران، بر پا برپا
هله ای گرسنگان ، هله ای برهنگان، هله ای محروما ن،برپا برپا
دست خود به دست هم دهید،از خزر گرفته تا عمان
بر علیه ظلم ارتجاع،کرد و لر بلوچ و ترکمان
بند دوم
تا بکی سلطه ی ظلمت ای خلق
تا بکی در شب محنت ای خلق
تا بکی در کف این دژخیمان
همه جا خانه ی نکبت ای خلق
تا کی گرید همه دم ، در چنگ ظلمت و غم
بشنو بانگ ایران بر پا بر پا
تا بسوزد همه جا خشم سوزان شما
خانه دژخیمان برپا بر پا
جاودان خروش انقلاب، در ره خدا و توده ها
سرنگون نظام ارتجاع، این بود خروش خلق ما
تکرار بند اول


سرگذشت این سرود
سرود هله ای ملت ایران را در ابتدا دراواسط ماه تیر سال شصت در خانه ویلائی مهندس اشراقی در شمال شهر تهران با چند ترانه و سرود دیگر نوشتم. در ان روزگار که هر روز صبح خبر تیر باران دهها نفرجوانان و نوجوانان از رادیو پخش میشد ،شبها ومسلسل به دوش در هنگام نگهبانی در پشت پنجره طبقه دوم خانه و هنگامیکه صدای آژیرها ی گشتهای پاسداران وگاه تک تیرها و رگبارهای مقطع را در دل شب می شنیدم فکر میکردم روزگار من و رفقائی که در آن خانه مخفی زندگی میکردیم، (من وهمسرم و مجاهد خلق مهدی تقوائی که سالها بعد راهی دیگر برگزید و در ان ایام استخوان رانش دو تکه شده بود و امکان بردنش به بیمارستان نبود و دردی استخوانسوز را با صبوری تحمل می کرد ومجاهد خلق مهران صادق) چند روزی بیبشتر نخواهد پائید. بنابراین می خواستم چند سرود و ترانه از خود بیادگار بگذارم. این سرود نیز از زمره آنهاست.سطر اول این سرود از سروده های روزنامه نگار شهید کریمپور شیرازی است که از زمزمه های گاه و بیگاه پدرم بود و از کودکی توجه مرا بر می انگیخت .در گذر روزگار، پدرم نخستین الهام دهنده این سرود پس از تحمل رنجهای فراوان در گذشت. مهندس اشراقی در تهاجم سکته قلبی از دنیا رفت .سمیه دخترک دستگیر شده مهدی در تهاجم سرطان جان داد. ناهید همسرش در جدالی سنگین با بیماری خسته جان خود را به ساحل سلامت رسانید. من راهی دیگر را برگزیدم .و مهران صادق و همسر سابق همچنان در کسوت مجاهدت در زمره رزمندگان اشرف اند . بیست و هفت سال بعد این سرود در پشت هر کلمه خود مرا به یاد ان ایام می اندازد، ایامی که هنوز ادامه داردد و سرانجام و تنها و تنها با خروش مشترک ملت بزرگ ایران و نمایندگان حقیقیاش و تمام اجزائش از کرد و فارس و بلوچ و لر و ترکمان و ترک و عرب و مسلمان و نامسلمانش فرو خواهد ریخت . سه سال بعد از سال شصت این سرود با آهنگی از نادر مشایخی در وین اجرا شد و چند سال بعد با تنظیم مجدد وسیله محمد شمس باز سازی گردید

اسماعیل وفا . شعر

لذیذ تر از گوشت کتف اهوان. اسماعیل وفا یغمائی
نه کبکان کوهساران تندر وخورشید//نه مرغابیان تالاب های ماه وسایه//و نه جوجه گکان دست پرورد،که بر خوان خائنان آستانبوسان فقیهان//گواراترین، کباب چریک است! که:دندانهاشان را میرخشاند//!آب بزاق از پوزه هاشان می چکاند!//گلوگاهشان ر ابه کشش می کشاند!//ومعده هاشان را به گوارش می رقصاند !.//لذیذ تر از گوشت کتف آهوان است!گوشت کتف چریک خسته و مجروح
لذیذ تر از گوشت کتف اهوان. اسماعیل وفا یغمائی

۱۳۸۷ شهریور ۱۳, چهارشنبه

هو حق علی مدد هو. اسماعیل وفا یغمائی

هو حق علی مدد هو. اسماعیل وفا یغمائی
خورشيد در كسوف است، اشباح در هياهو//هو حق على مدد هو! هو حق على مدد هو!//اشلاق را برآريد! آنك! چريك زخمى ست//كفتارها بتازيد! اينك گلوى آهو!//سمفونى سگان است، اوج و فرود «عوعو »//همراهشان گروه گرگان به ذكر« ياااوووووو»//اشب منجمد، جهان سرد، از يك طرف وزد باد//وز جانبى وزد برف، ظلمت ولى زشش سو//هر صخره اى تو گوئى ، غولى فراخ شانه//در پشت شانه هايش، برق دو چشم لولو
هو حق علی مدد هو. اسماعیل وفا یغمائی

۱۳۸۷ شهریور ۱۱, دوشنبه

غزل رمضان . اسماعیل وفا یغمائی

ميهن من چو سراسر همه ى روز شب است//نيمروز ار كه خورد روزه كسى، كى عجب است//نيست چيزى به سرا تا كه خورم، روزه ميا!*اكه ترا گربخورم ، نزد خدا مستحب است!//اروزه داريم نه از نان كه ز «آزادى» و «عشق» ــ//دور مانديم و زاين، گرسِنه جان در تعب است//پاره شد رشته ى تسبيح شريعت اى شيخ!//اكه سر رشته به دستان فقيهى جلب است//ادامه غزل رمضان

ب. بوزول.ترجمه شعر از دروازه عبور کن. اسماعیل وفا

Go out of the Gate
Go out of the Gatewhen having thrown your old things awayin new clothes, shoes and hat you go down to the bazaarthere’ll be congratulations and doffing of hatsand smiles all round!but what if you've discarded the old cladding of your mind
Go out of the Gate (2008