مجموعه منتشر نشده:تائودا، پرنده کوچک و ببر مهربان اسماعیل وفا
و در غروب هشتمين روز پرنده ي كوچك و ببر مهربان بار ديگر در خاموشي من پديدار شدند و من كه تائودا باشم از پرنده ي كوچك آزادي را پر سيدم و پرنده ي كوچك در نور آبي رنگ خويش محو و آشكار شد گوئي كه در درون من گوئي كه صداي من بود كه در درون من و مرا فرا ميگرفت و چنين گفت:تائودا ! نخستين راز آزادي خروج از گورهاي كهن و قلعه هاي فرو ريخته و مردابهاي بويناك است، آنجا كه آتش برخاسته از استخوانهاي كاهنان سومري و جادوگران و حكيمان كلداني فانوس راه منادياني شد كه از دفترهايشان شعله هاي دوزخ زبانه ميكشد و خدايشان گوگرد مي پراكند و هراس ميآفريند و وجودش نفي آزادي ست. و دريغا كه كسي نمي انديشد.تائودا ! آنكه آزاده است نخست تمام جامه هاي فاخر و مقدس و عطراگين گذشتگان را بدور مي افكند و عريان مي شود

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر