شب تاریک رفت و آمد شام//شاه رفت و رسید شخص امام//بود در چاله ملتی و به چاه//با سر افتاد او زکله ی بام//رفته بود او کشد زدل تکبیر//یا کند بعد از آن قعود، قیام//که چنین شد مع الاسف! لکن//میشود؟ زیرکی کند اعلام//بازشد دیدگان ما ازخواب؟ا//به به از!!آفتاب عالمتاب//یکطرف ناله ی خروس سحر//که مرا خورد شیخ با سر و پر//یکطرف از خزر الی عمان//ریش و پشم است و اشکم و منبر//مرگ شنگول و زندگی گریان//از عمان گر روی به سوی خزر//خودکشی، مرگ، فقر و بدبختی//همه شکر خدا ست در اکثر//باز شد دیدگان ما از خواب؟ابه به!!

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر