قصیده کوچه باغی اسماعیل وفا
این غزل کوچه باغی را که تبدیل به قصی
ده کوچه باغی شد به طنز آور گرانقدر با صفا و آزاده هادی خرسندی عزیز تقدیم می کنم عمرش دراز و قلم پر مایه اش ارتجاع ستیز و تاریکی سوز باد. یاد باد آن روزگارانی که دینی داشتیم//در خیال خویش اسلام مبینی داشتیم//توی این دنیای گرگ و میش و خونین و خراب//برجهانی بهتر وبرتر یقینی داشتیم//ما «خدا جانی» در افلاک و،خدا می گفت نیز://«بنده جاتی» نیز در روی زمینی داشتیم//حضرت حق نه سیاسی بود، بود اوفلسفی//ما خدای با خدائیت عجینی داشتیم//دین و مذهب بود سقف معنوی بهر همه//در سیاست ما «مصدق» یا «لنین»ی داشتیم//هم به «جبرائیل و میکائیل و عزرائیل» نیز//با صفا و سادگی عین الیقینی داشتیم//حوریانی چاق و چله دائما حاضر یراق//نیز شیطان خطاکار لعینی داشتیم//توی دوزخ نیمسوز آتشین تیز و چرب//توی جنت جویبار انگبینی داشتیم ...قصیده کوچه باغی. اسماعیل وفا یغمائی
ده کوچه باغی شد به طنز آور گرانقدر با صفا و آزاده هادی خرسندی عزیز تقدیم می کنم عمرش دراز و قلم پر مایه اش ارتجاع ستیز و تاریکی سوز باد. یاد باد آن روزگارانی که دینی داشتیم//در خیال خویش اسلام مبینی داشتیم//توی این دنیای گرگ و میش و خونین و خراب//برجهانی بهتر وبرتر یقینی داشتیم//ما «خدا جانی» در افلاک و،خدا می گفت نیز://«بنده جاتی» نیز در روی زمینی داشتیم//حضرت حق نه سیاسی بود، بود اوفلسفی//ما خدای با خدائیت عجینی داشتیم//دین و مذهب بود سقف معنوی بهر همه//در سیاست ما «مصدق» یا «لنین»ی داشتیم//هم به «جبرائیل و میکائیل و عزرائیل» نیز//با صفا و سادگی عین الیقینی داشتیم//حوریانی چاق و چله دائما حاضر یراق//نیز شیطان خطاکار لعینی داشتیم//توی دوزخ نیمسوز آتشین تیز و چرب//توی جنت جویبار انگبینی داشتیم ...قصیده کوچه باغی. اسماعیل وفا یغمائی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر