هزار گرسنه درچشمانم می گریند //چون تکه نانی به دهان می برم //هزار بی خانمان در باد میلرزند و بر در می کوبند //چون درب اتاقک سرد کوچکم را میبند م //و گرمی خون و اشک بر چانه ام //چون زنی را می بوسم //که میان لبهایمان کسی سنگسار می شود //و قاریان در گوشهایمان آیه های تاریک می خوانند اسماعیل وفا. میان لبهایمان کسی سنگسار می شود

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر