مي گذرد اين شبان تلخ و غماور//ميشكند انزواي اتش خاور//باز به فيروزهي سپيده بپاشد//گردهي ياقوت ولعل و خردهي آذر//ميگذرد غم چو شب يقين كن و ميدان//باز شود شادي من و تو ميسر//باز تپد دل ميان سينه و گيرد//مرغ طرب در هواي خاطر ما پر//غم رود از سر اگر زكف ندهي دل//دل مده از كف كه غم رود از سر//كم گله كن از زمانه دست زمانه//هي كند از صحنه اين گلهي خر//كار زمان جز ارادهي من و تو نيست//خيز علم بر كن و سپاه برآور//غزل. می گذرد این شبان. اسماعیل وفا

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر