
از بازار کهنه فروشان عصائی خریده ام اسماعیل وفا
بیست ساله ام هنوز در جان//با تن پنجاه و شش ساله ام//که شاید شصت ساله بشود و فراترو شاید نه.از بازار کهنه فروشان عصائی خریده ام و بر دیوار اویخته ام// که شایدگرمای دستان کسانی را می شناسدکه در کورستانها سرد شده اند و غبار//عصائی که باید مرا یاری دهدبرای چند قدم بیشتر از این راه//از این راه دراز سرودها و صاعقه ها وسر افراختنا//از این راه دراز خون و خیانت و خنجر
از بازار کهنه فروشان عصائی خریده ام
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر