مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ تیر ۷, چهارشنبه

منظومه در امتداد سفر باستانی تاریخ.اسماعیل وفا یغمائی. باز نشر بمناسبت سی خرداد و شروع مبارزه مسلحانه در تیر ماه سال شصت

منظومه در امتداد سفر باستانی تاریخ را به علت آمدن  سی خرداد و تظاهرات خیابانی و آن همه تیر باران شده و اعدامی باز نشر میدهم.این شعربلند را من سی و شش پیش دراواخر مرداد و اوایل شهریور سال 1360هنگام رفتن از تهران به مهاباد و سپس از مهاباد به دل کوههای کردستان جائی که در آن هنگام رزمندگان دلیر حزب دموکرات و گردانندگان رادیو مجاهد میزیستند و هنگامی که پای پیاده و گاه به مدد ماشین راه میپیمودیم خطاب به همسرم سرودم.در تهران و در خانه ای مخفی بودم. روزهای اول شروع مبارزه مسلحانه بود و ....ه 

۱۲ نظر:

ناشناس گفت...

اقای یغمایی شما شاعری قوی هستید و کارهای زیبایی انجام داده و میتوانید انجام دهید . شما دراشعارتان یک شاعر امانیست را معرفی میکنید که به مردم ، به جنبش آزادیخواهانه به عدالت اجتماعی و به قهرمانی و حماسه باور دارد . متاسفانه درنوشته های اخیرتان این مضامین بلند شکسته شده است . شما بیشتر به نظر میرسد که درگذشته و افسوس گذشته بسر می برید و درحالیکه درآستانه 60 سالگی باید به بلوغ شعری و حسی و اجتماعی - سیاسی خودتان رسیده باشید و بیش از هرزمانی مردم میهن تان را درنبرد بزرگشان یاری دهید ، بیشتر درافسوس و اندوه بسر می برید و گویا از همه کارهای زیبا و انسگرایانه و متعالیتان پشیمان شده اید که باعث دریغ است . موفق باشید - بهرام حسنی

ناشناس گفت...

آقای اسماعیل یغمایی به نظر من درست نیست که شما عکس خصوصی همسر سابقتان را که الان یک مجاهد خلق است و دیگر ارتباطی با شما ندارد و شما هم که همسر دارید اینجا بدون اجازه خودش چاپ می کنید . البته این نظر من است به عنوان یک زن . با پوزش- فرزانه مدیری

esmail گفت...
این نظر توسط نویسنده حذف شده است.
esmail گفت...

دوست عزیز بهرام من این چنین هستم. خوشبختانه یا متاسفانه . بگذاریم شما و دیگران قضاوتشان را بکنند.من نگران قضاوت اینده نیستم نگران امروزم و آنچه میگذرد.چندی دیگر من و مائی نیست تا نگران باشد بل حاصل کارها در رابطه با زندگان قضاوت میشود.من به حماسه و قهرمانی باور دارم ولی در کنار آن به شعور و منطق و نه خرافات هستی بر باد ده.جنبش آزادیخواهانه مردم ایران هم در داخل کشور و خارج ادامه دارد. در باره عکس خدمت خانم فرزانه واقعیت زندگی مرا و ما را با خرافه ربودند بگذارید در انتخاب عکس اقلا آزاد باشیم.اینقدر ایا ازادی هست که در قرن بیست و یکم یک عکس را درج کنیم در رابطه با فهم یک شعر یا باید از خامنه ای اجازه بگیریم. در ضمن قوانین عربستان سعودی برای من بی ارزش است و از نهی منکر شما ممنون
اسماعیل

ناشناس گفت...

جناب اسماعیل یغمایی تو یک شاعر انقلابی بودی به علت اینکه با مجاهدین بودی ولی الان چی هستی؟هیچی نیستی. یک آدم نا امید و ضد انقلابی که با سکوتش یا حرفاش داره به نفع خامنهای و ملاها کوشش میکنه.تو مثل فریدون توللی هستی که بعد از کودتای بیست و هشت مرداد با شاه رفت.با این چیزها فکر نکن انقلاب از تو میگذره تو باید در برابر مردم ایران محاکمه بشی و مردم خودشان قضاوت کنند. دنیا حساب و کتاب داره و این همه جان فدا نشد که تو بیائی و حرف بیخود بزنی.یک دوستدار مردم و انقلاب ایران

ناشناس گفت...

بریدگی. وادادگی. داشتن فردیت و جنسیت.مغروری.بی دینی.ضد اسلامی اینها بوده که اسماعیل یغمائی را به این فلاکت دچار کرده که باید اینطور شعرهای مزخرف را بنویسد.این چیزی است که همه میدانند واقعا ذلت از این بیشتر میشود والله نمیشود.محسن حمیدی

ناشناس گفت...

همچنین به آقای بهرام و خانم فرزانه میگم چی چی شاعر خوبیه و هندونه گذاشتین روی بغلش این شاعریه که ضد انقلاب شده و بح حقیقت دورانش پشت کرده بیخود باعث نشید عده ای فکر کنن این شاعره اصلا کدام شاعر تمام شد و رفت یک موقعی بود و رفت به ضلالت و گمراهی و همه شهدا و اسرا اون رو نفرینش میکنند.محسن حمیدی

esmail گفت...

برادر یا خواهر محسن حمیدی ممنون از شما که صبح مرا منور کردید من از هیچ چیز حیرت نمیکنم جز از میزان خشم و نفرت شما نسبت به یک تبعدی و پناهنده ای که عمرش را در غربت تمام کرد و میخواهد کمی آزادانه بسراید. ضمنا این شعر را من در سال 1360 سروده ام ود ر کتابهای من که آنموقع به یاری مجاهدین نشر میشد آمده است و در دفاع از جنبش بود شما اساسا مثل اینکه شعر را نخوانده اید و همین طور که اسم مرا دیده اید خشمگین شده اید. در هر حال ممنونم از اظهار نظرشما

ناشناس گفت...

من فکر میکنم این محسن حمیدی که گویا میخواهد خودش را هوادار مجاهدین معرفی کند نه هوادار مجاهدین یا اصلا سیاسی است و نه دشمن واقعی آقای یغمائی این بیشتر باید یکی از مزدوران رژیم باشد که میخواهد جنگ و جدل راه بیاندازد اگر حرفهایش واقعی است خودش را معرفی کند.میخواستم بگویم متوجه اینطور افراد باشید و در دامشان نیفتید.فرح.ع

ناشناس گفت...

آقای یغمایی این محسن حمید ی پیداست که مزدور رژیم است و میخواهد به اسم یک هوادار مجاهدین فحش بدهد و آنها را به اصطلاح بده کند . باورش نکنید . من که یک هوادار مجاهدین هستم به شما احترام میگذارم و شما را شاعری انسان میشناسم . فقط این تلخی و افسوس در شعرهایتان انسان را غمگین میکند . مبارزه بالا و پائین زیاد دارد بتدریج بقول خود شما پرده ها کنار میرود وروشنایی ها بیشتر میشود حیف از شماست که شعر نگوئید واینقدر زیبایی های گوناگون درهستی هست که یک شاعر نمیتواند ساکت باشد و سر دردامن غم فرو ببرد . شاداب باشید و نگران گذشته ها نباشدی . همه ایرانی ها درگیر مشکلات غربت اند . پسر شما نمیتواند مادرش را ببیند ولی هزاران جوان ایرانی هم درزندان از همه چیز محروم هستند و بسیاری هم نه مادر دارند نه پدر و معتاد وبدبخت اند. درهرحال زندگی همین است باید یک جوری عوض اش کرد و شاعران باید زبان رویاهای مردم باشند . سلامت و موفق باشید . رضا سالاری

ناشناس گفت...

آقای یغمایی این محسن حمید ی پیداست که مزدور رژیم است و میخواهد به اسم یک هوادار مجاهدین فحش بدهد و آنها را به اصطلاح بده کند . باورش نکنید . من که یک هوادار مجاهدین هستم به شما احترام میگذارم و شما را شاعری انسان میشناسم . فقط این تلخی و افسوس در شعرهایتان انسان را غمگین میکند . مبارزه بالا و پائین زیاد دارد بتدریج بقول خود شما پرده ها کنار میرود وروشنایی ها بیشتر میشود حیف از شماست که شعر نگوئید واینقدر زیبایی های گوناگون درهستی هست که یک شاعر نمیتواند ساکت باشد و سر دردامن غم فرو ببرد . شاداب باشید و نگران گذشته ها نباشدی . همه ایرانی ها درگیر مشکلات غربت اند . پسر شما نمیتواند مادرش را ببیند ولی هزاران جوان ایرانی هم درزندان از همه چیز محروم هستند و بسیاری هم نه مادر دارند نه پدر و معتاد وبدبخت اند. درهرحال زندگی همین است باید یک جوری عوض اش کرد و شاعران باید زبان رویاهای مردم باشند . سلامت و موفق باشید . رضا سالاری

ناشناس گفت...

آقای یغمایی گرامی این شعر خود شماست که همچون اشعار حماسی شاعران جهان باستان زیبا ست . حقیقت امر همین است . و برای همه انسان هایی که درد دیگران را احساس میکنند زندگی طبیعی درتقدیر نیست . درود برشما شاعر حماسه های وشاعر براقیانوس سرد باد :كتاب ها انقلاب را نفهميده اند
كتاب ها انقلاب را دروغ ميگويند
انقلاب
عبور از دهليز ها ست
و لبخند سرد ديوارهاى مرده.
انقلاب در سايه دارها نوشتن است
در سايه دارها خوابيدن
در سايه دارها عشق ورزيدن
در سايه دارها زاييدن
و درخود به امنيت دست يافتن
در آن لحظه كه خنده دشمن در قلبت مي تركد.


انقلاب
بستن پلك هاست در لحظه اى كه ميخواهى ببينى
و باز نگهداشتن شان
در لحظه اىكه ميخواهى چشم هايت را ببندى
انقلاب نا نوشته ماندن برخى قصه ها
نا سرودن بسيارى شعرها
و پوسيدن نت ها در گلوى سازهاى خاموش است
انقلاب فراموش كردن گرههاست
گريستن در پشت پلك ها
و خنديدن با تما م صورت
انقلاب تنها بوى باروت نمى دهد
انقلاب درنگ سكوت است
انقلاب
باران سرب مذاب است دركوچه هاى مايوس
خنده خنجرهاست
درتاريكي هاى ياس
جام برجام كوفتن است
در ميخانه هاى بي عصب
و رؤياى هول آور مردانى است
كه عشق را فراموش كرده
و دردهان خود باروت پاشيده اند.


انقلاب درنگ سكوت است
انقلاب هرلحظه در انتظار مرگ بودن
و سالها زنده ماندن است
انقلاب آرزوى سالها زيستن
ودر دم مردن است
انقلاب عبور از هزار بن بست
پيرشدن در آينه هاى هزار فرودگاه
گيج شدن در كتابخانه اى بمباران شده
و كاشتن برخى بذرهاست كه نمى رويد،
انقلاب گذشتن از هزار رود خشك است.


انقلاب سفر معرفت ها ست
سفر بر اقيانوس سرد باد
عبورتا عريانى جهان
به جستجوي بهشت ، دوزخ را تجربه كردن
و گذر تا زمستان و باغ ها خاكستر
آنجا كه جهان سراسر شرمگين عريانى خويش است
و نگاه تو
حجاب از افق هاى بى شكوه فرو مى نهد،
انقلاب
نوشيدن جام شوكران يقين
و وفا دار ماندن با زمين
و رجعتى ديگر به سوى جهاني ديگر است.


انقلاب پدريست كه دخترش را ميفروشد
ودخترى كه بكارتش را،
انقلاب روسپى شدن در سرزمين بيگانه
و پناه جستن در آغوش روسپيان
در بن بست هاى فلسفى! است
انقلاب استحاله انسان است به پولاد
خاموشى ويولون ها
تبديل ترانه ها به مارش هاى خشمگين
و برخاستن جرقه باروت از دندان هاست
انقلاب انفجار نفرت در پايان سفر معرفت هاست
سفر از رؤيا تا هذيان
سفر از هذيان تا واقعيت
و باور واقعيت ها.


انقلاب
آواز خواندن برسفينه هاست
بردرياى خون داغ
و در محاصره نهنگاني كه ــ
ــ از گوشت گرم قلب آدمى تغذيه مى كنند
انقلاب با اجنبى خود به سفر رفتنو اجنبى خود را كشتن
انقلاب به زمين افتا دن و برخاستن است
در موج لعنت و اشك
انقلاب
پيوستن به بيابان هاست در پايان خيابان ها
.و سلام به مردان غبار آلود و تانك هاى عبوس
در پايان شعرهاى «لوركا»و «حافظ»،(14)
انقلاب ايمان به يك جبر مقدس
مختار بودن به انتخاب تنها راه!!

و معيار را دربيرون خود جستن است ،
انقلاب اتكاء به جذر و مد اقيانوس
و ستون هاي خورشيد است
انقلاب درك واقعيت هاست
هنگام كه زنبورها
در مقابل چشمانت
از مغز چريك تغذيه ميكنند(15)
و عسل ها طعم باروت و خون ميدهند
انقلاب عشق ورزيدن به حقيقتى است
كه باورداشتن است بهايى تلخ را مى طلبد
و انكارش انجماد است و خاكستر
انقلاب تنها بوى باروت نمي دهد!

رضا