ه‍.ش. ۱۳۹۵ شهریور ۳۰, سه‌شنبه

قصیده کوچه باغی. یاد باد آن روزگارانی که دینی داشتیم اسماعیل وفا یغمائی

یاد باد آن روزگارانی که دینی داشتیم
در خیال خویش اسلام مبینی داشتیم
توی این دنیای گرگ و میش و خونین و خراب
برجهانی بهتر وبرتر یقینی داشتیم
ما «خدا جانی» در افلاک و،خدا می گفت نیز:
«بنده جاتی» نیز در روی زمینی داشتیم
حضرت حق نه سیاسی بود، بود اوفلسفی
ما خدای با خدائیت عجینی داشتیم
دین و مذهب بود سقف معنوی بهر همه
ادامه قصیده 


۱۰ نظر:

ناشناس گفت...

گویا و زیبا تشکر اسماعیل
تهمتن

ناشناس گفت...

عالی بود وممنون. داشتیم

ناشناس گفت...

قسم
آقا به آقایش قسم
رهبر به رهبریش قسم
مذهبی به مذهبش قسم
چرا به بی چرایش قسم
جواب به بی جوابیش قسم
خدا به بی خدایش قسم
که همه خالیند از قسم
آخرش خر با خرش قسم

ناشناس گفت...

آقای یغمایی

دستتان درد نکند. الحق شما شاعر همین زمانه و نقد کوبندۀ این دونان هستید.

دمتان و قلمتان گرمتر و گرمتر

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
دریچه زرد گفت...

به دلیل ننوشتن نام یا نام مستعار سه نظر حذف شد

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
ناشناس گفت...

رفت ایمان و به همراهش بشد اسلام ما
خوش برادر، چون به دل جهل عجینی داشتیم
روضه ها خواندند این نامردمان از بهر ما
می‌نفهمیدیم دشمن در بر و اندر کمینی داشتیم
شاه خود تلمیذ درس و مکتب دجال بود
در میان شاه‌ها هم، نازنین، شاه عنینی داشتیم
گُه زد او در کار کشت و روستا زان پس ولی
شهرهای جمله بس جاهل نشینی داشتیم
توی زندان می‌تپانید آنکه او روشن ضمیر
در عوض جهال در مسجدنشینی داشتیم
ساخت او چندین هزار و چند صد الله گاه
زین سبب روح‌الله تاریک بینی داشتیم

مسجدنشین