... الان یکسال مانده به آغاز تهاجم آمریکا به عراق. هر روز اخبار بیشتری
دالّ بر تهاجم بگوش میرسد، تا این زمان و حتی مدتی بعد، شازده منکر تهاجم
بود و آن را ناممکن می خواند... با پیشرفت کار و ارسال گسترده سرباز و
تدارکات از طرف آمریکا به منطقه، در یکی از نشست ها که دیگر فضاحت حرفها و
تحلیل های بی پایه وی به لطیفه و تمسخر افراد تبدیل شده بود، وی با فضا
سازی و کمی شوخی گفت: "اشتباه کردم،اشتباه کردیم و مانند همیشه اشتباه کرده
ایم" و بعد تلاش کرد با حرفهای کلی و بی سر و ته داستان را ماستمالی کند.
ادامهی مطلب...
*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران (11) ـ
*درباره جریان...10 ـ تشکیلات آهنین یا مشت آهنین؟ و... «رقص رهایی» 4*درباره جریان...9 ـ تشکیلات آهنین یا مشت آهنین؟ و مقوله"انقلاب ایدئولوژیک"3*درباره جریان...8 ـ تشکیلات آهنین یا مشت آهنین؟ و مقوله"انقلاب ایدئولوژیک"2*درباره جریان...7 *درباره جریان...6 ـ اشتباه نکنید! اینجا وزارت اطلاعات نیست!*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران ـ 5*درباره جریان حاکم ... ـ قسمت چهارم ـ چرخه معیوب*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قسمت سوم*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران (2)*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران-قسمت اول
*درباره جریان...10 ـ تشکیلات آهنین یا مشت آهنین؟ و... «رقص رهایی» 4*درباره جریان...9 ـ تشکیلات آهنین یا مشت آهنین؟ و مقوله"انقلاب ایدئولوژیک"3*درباره جریان...8 ـ تشکیلات آهنین یا مشت آهنین؟ و مقوله"انقلاب ایدئولوژیک"2*درباره جریان...7 *درباره جریان...6 ـ اشتباه نکنید! اینجا وزارت اطلاعات نیست!*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران ـ 5*درباره جریان حاکم ... ـ قسمت چهارم ـ چرخه معیوب*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران ـ قسمت سوم*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران (2)*درباره جریان حاکم بر سازمان مجاهدین خلق ایران-قسمت اول
۱۱ نظر:
بعبارت دیگر هر کار یا هدفی که سست بنیاد باشد یا بر مبنای تمایل، دلخواسته، شهوت(زیاده طلبی)،رقابت های کور،ایده آلیسم ضد انقلابی و... ودر اینجا، بر مبنای قدرت طلبی صرف (صرف بمعنای دارا نبودن زمینه ها عینی و واقعی) بنا شده باشد، نه تنها به نتیجه مطلوب دست نخواهد یافت که عوارض منفی بسیاری نیز از آن به جا خواهد ماند اگر چه آنرا هفتاد بار در زرّ ورقهای رنگین و پر طمطراق بپیچیم.
HAMID
فرمانده افشار! به نظر میرسد که شما اصلا نمیدانید که چه میخواهید و چه مینویسید. یک بار مینویسید برادر مسعود، بار دیگر شازده و دیگر بار آقای رجوی (به نظر من به کار بردن لغات آنچنانی مثل شازده و امثالهم نه تنها حقانیتی به شما نمیدهد بلکه بیشتر شبیه به این میماند که شما هنوز در دوران کودکی تان به سر میبرید، البته این نظر من است و شما خود آزاد هستید که از هر لغتی که دوست دارید استفاده کنید).
در یک نوشته مجاهدین در لیبرتی و هوادرن را افرادی میدانید که چیزی نمیدانند و در جای دیگر میگوئید که شما (هوادارن) آگاه هستید. در جای دیگر از ماموران وزرات اطلاعات کد میاورید و از گفتههای آنان به یقین میرسید که آنان درست میگویند و النها یه زوم کردن روی رژیم را نه کم رنگ بلکه بی رنگ میکنید. اکنون نیز در این نوشته در اول سعی بر این دارید که القا کنید که رجوی منکر حمله بود و در چند خط پایین تر ضّد آنرا بیان میکنید.
در جای دیگر اقرار میکنید که سر کار بودهاید. وقتی که شخصی خودش را فرمانده میداند و بعد به اقرار خودش سر کار بوده، چه انتظاری میشود از این قبیل فرماندهها داشت؟ به راستی که نوشتههای شما بسیارمغشوش و متناقض است.
در خوشبینانهترین شکل ممکن، شاید بتوان گفت که از کجا معلوم که الان سر کار نیستید؟ چون در نهایت این نوشتهها به پایان خواهد رسید و در آن زمان باید دید که چه کار دیگری برای شما مانده است مگر اینکه بخواهید آن را مثل سریال روزی های زندگی تا سالیان ادامه دهید که این هم یک نوع سرگرمیست یا به قول شما یک نوع سر کار گذاشتن است.
جمال
جناب فرمانده افشار گرامی ! دست مریزاد
من همیشه تو هفته منتظر مقاله و نوشته های شما قهرمان هستم . استراتژی بلوف و توپ تو خالی بود واقعن ! در ترقه بازیهای چریک شهری و کردستان پیشمرگه و end ان اشرف درجریان عمل بودم خوب میفهم کلمات شما را ،یک نمونه از کردستان ما همیشه ماکس واحد ١٠ تا ١٥نفرپیشمرگه بودیم بین منطقه بانه و سردشت عملیات مین گزاری یا کمین با کمک افراد بومی در این حد کار بیشتری در توان نداشتیم ، همیشه مورد تمسخر پیشمرگه های دمکرات و کومله ،خبات میشدیم سوال آنها این بود با ١٠ نفر تو منطقه قرمز تردد کردن خود زنی میباشد اگر تو دام نیروهای رژیم بیفتید ! چونکه کومله و دمکرات آنها به صورت واحدهای ١٥٠-٢٠٠ نفری سازمان دهی شده بودن و جابجا میشدن !
که من تنا قض میدیدم و هر بار بعد از اینکه از ماموریت بر میگشتم ان را گزارش و مطرح میکردم در جواب و نشستی که میدادن این بود هر یکی از ماها مجاهدین برابرصد نفر از رژیم میباشه ما هم گوسنفند وار قبول میکردیم ! و همیشه در عمل ضربه میخوردیم کشته میدادیم و بچه ها ازقرص سینا نور استفاده میکردن در کردستان !
شازده و مهر تابان نه تو عملیات شهری بودن نه بارانی از بمب و موشک ،انفجار روی سرشا ن خالی شده نه لاجوردی انفرادیهای حاج داوود قبر ، قیامت، دوزخ دروغ جاویدان و ......... را تست کردن ! توی ویلاهای پاریس ، بغداد فیل هوا میکردن دنبال این استرا تژی بود کدام سیاست مدار دختر داره که ایشون را داما د کنه من شنیدم که مرحوم بازر گان به شازده پیام داده بود که دست از سر من بردار دختر ندارم ؟!
پیروز و پایدار با شید
حمید
انکس که شرف داشته باشد حتی وقتی تشکیلات را ترک میکند شرفش را ترک نمی کند نمونه اش اقای جمال بامداد است که منجمله به درستی نوشته است.
آنها که ظاهرا به يمن حضور در خارج کشور تازه به "مواهب" دموکراسي و سکولاريسم پي برده اند، حالا فقط به نقد و نفي گذشته خود ننشسته اند. آنها رسالت خود را در تلاشي سازمان محوري مقاومت و نجات اعضاي آن از شر اين مقاومت ميدانند! سردمدار اين جريان که خود را نماينده شهداي مجاهد( و نه زندانيان سياسي!) بويژه شهداي قتل عام 67 ميداند در پاسخ به يکي از مريدانش بنام ع- ريحاني ( که به احتمال زيادهمان حسين شريعتمداري است) صريحا دلخوري خود را از زنده بودن مسعود رجوي ابراز کرده و نوشته بود: " در ارتباط با سازمان مجاهدين خلق بايستي بگويم حيات و ممات مجاهدين در مسعود رجوي گره خورده است. اين سازمان در ۴ دههي گذشته تبلور عينياش را در او يافته است. هيچ فردي نميتواند در حضور او مدعي انشعاب از اين سازمان و تشکيل سازماني موازي شود. ... همين وضعيت تا زماني که منصور حکمت زنده بود در رابطه با حزب کمونيست کارگري صدق ميکرد."
اخيرا نيز آن شاعر مجنون که بنظر ميرسد ازقطع تملک بر همسر سابقش سخت در سوز و تعب است، با صدور يک فتواي امام گونه مجاهدين را از اخذ هرگونه انگيزه از امام حسين در مبارزه شان عليه حکومت ولايت فقيه بر حذر داشته است. ظاهرا جنابشان پس از تعمق درمضرات لامذهبي و تجربه ولگردي هاي آنچناني، با پا درمياني اخوي و انجمن نجات دوباره اسلام (و اينبار از نوع خميني اش) آورده است. مبارک است انشائالله!
در ميان اين دسته ذوق زدگان سکولار وضعيت آخرين ستاره اين شو، استثنائي است.او با "حلال وحرام" و "طاهر و نجس" کردنهايش آشکارا بازگشت به اصل خويش يعني همان هويت ارتجاعي مذهبي اش را آشکار ميکند. نامبرده که با تاخير به قافله پيوسته است براي بالابردن نرخ خود، در هيبت فرماندهي عالي مقام ، عضو مرکزيت، مسئول بسياري از امور و دخيل در بسياري از تصميم گيريها ظاهر شده است. وي بعنوان کسي که در جريان جزئيات امور بوده، به تحليل "بنيادين" مجاهدين نشسته است. اين استراتژيست نابغه از همان ابتدا مبارزات "مجاهدين وگروههاي مشابه" در تشکيل سازمانهاي انقلابي عليه ديکتاتوري را ناشي از" نداشتن تجربه و ديدي روشن از چگونگي تحولات اجتماعي/تاريخي و مرحله تاريخي آن دوران" دانسته است. هرچند او تلاش کرده است تا سريال نوشته هايش با مغلق نويسي خود را بعنوان فردي آشنا با مسائل استراتژيک - سياسي- نظامي و تشکيلاتي جلوه دهد؛ اما هر کودک کلاس ششم ابتدائي و هر الفباي سياسي خوانده و هرآن کس که کمترين آشنائي با روابط - مناسبات تشکيلاتي داشته باشد درمي يابد که نوشته هاي بي سرو ته و پر غلط و ابهام و ادعاهاي او بيشتر بيانگرهويت فردي درهم شکسته است که سقوط آزاد خود به دره ارتجاع را توجيه ميکند. او به صحنه آمده است تا به ماموريت سازمان جهنمي اطلاعات رژيم را که در اشرف به نتيجه دلخواه نرسيد، ادامه دهد. به همين خاطر او پس از چند سالي که از اقامتش در کشور سوئيس ميگذرد به يکباره در اين مقطع به صحنه مي آيد. هادي افشار کسي است که در جريان حمله آمريکا به عراق از مناسبات سازمان گريخته و خود را به نيروهاي آمريکائي تسليم کرده است. حالا او عکسهاي خود در لباس اسارت در کمپ تيف را به نمايش گذاشته تا از خود چهره يک قهرمان ضد آمريکائي ارائه دهد.
http://www.aftabkaran.com/maghale.php?id=3519
آقای جمال ! هیچ تناقضی با هم ندارند عزیز . رجوی اول منکر حملە بود ، چند تابلو می کشید و در نهایت به این نتیجه می رسید که آمریکا به عراق حملە نمی کند ولی وقتی که موضوع جنگ جدی شد در نهایت پذیرفت . فرمانده و غیر فرماندە سر کار بودند . در سازمان مجاهدین هیچکس جز مسعود رجوی مسئول اینوضعیت نیست چون قدرت مطلقە دارد . قدرت مطلقە ، مسئولیت مطلقە می آورد
لقمان
Dardhaei hast ke yadavarish faghat afkar ro parishan mikonad , har vaght be on rozha ke dakhel sazeman bodam fekr mikonam bi akhtiyar lanat miferestam , aval be sadegi khodam bad be shayadiye massud
آقای سعید با سلام و خسته نباشد و با سپاس فراوان از روشن گری های ارزشمندتان
مطالبی که تا بحال در رابطه با سازمان مجاهدین و رهبریش عنوان نمودید ,فهم و درک ان برای افرادی که در تشکیلات بودند آسان و گویاست.اما از آنجایی که مطالب ١١ گانه شما در یک بستر مدون (از منظر تاریخ و روز شمار ) قرار نگرفته و گاها نیز مباحث تشکیلاتی ,سیاسی و نظامی در هم آمیخته شده , هضم آنها برای افرادی که در سازمان نبودند و اصولا آشنایی کافی با این نوع ساختار های تشکیلاتی ندارند ,مشکل میباشد .لذا پیشنهاد میکنم در صورت صلاحدید خودتان مطالب خودتان را در یک خط سیر مشخص تاریخی و سر فصل های تعین کننده همچون :٣٠ خرداد فرایند و پی آمد های ان / نحوه ورود به خاک عراق / انقلاب ایدولوزیکی ٦٤ / همکاری با ارتش عراق و نقش ان ارتش در عملیاتهای ٦٧-٦٦ / تاثیر شکست عملیات فروغ بر سازمان و نشست معروف ٨ ساعته که دیتاتوری و استبداد عریان مسعود از ان به بعد آغاز میشود/ مسئول اولی مریم و ارتقا آقای مسعود به جایگاه خاص الخاص / طلاقهای اجباری / جنگ اول خلیج و عملیات مروارید و اتهامات مربوط به کردکشی / نشست های حوض ,دیگ ,طمعه .......و سخت گیری های مربوطه /ریاست محوری خاتمی و آغاز مجدد جنگ چریک شهری / و اشغال عراق و شروع اتباطات با ارباب جدید ...منابع مالی ...........را به رشته تحریر در آورید تا خواننده بتواند فهم کوتاهی از تاریخ مجاهدین تحت رهبری آقای رجو ی را داشته باشد . با سپاس مجدد علی
درود آقای جمالی مثل همیشه بسیار روشنگر بود.
تا کنون اسنادی به این محکمی از کسی که هیچ گردی بر دامانش نیست و در درون تشکیلات چهل سال تقریبا کوشش کرده ندیده بودم این اسناد بدون شک جزو اسناد تاریخی و مورد استفاده آیندگان خواهد بود
آقای جمالی عزیز ممنون از شما واقعا تا حالا این مسائل وحشتناک را نه شنیده بودم و نه اگر کسی میگفت باور میکردم خدا مردم ایران را از دست خامنهای نجات بدهد و از شرشاهزده حفظ کند واقعا از کارهای وحشتناک او ادم حیرت میکند
سعید جان پیوسته دلت سبز و لبت خندان باد تو صدای همه مائی بلندتر و بلندتر
مرگ بر خامنه ای و ارتجاع
زنده باد آزادی و انسانیت
تورج
ارسال یک نظر