دادگاه علی زرکشچند ماهی از آغاز انقلاب ایدئولوژیک نگذشته بود که تعدادی از فرماندهان!! دست چین شده را با عجله از منطقه به پاریس فرا خواندند (منهم جزوشان بودم)، کسی نمیدانست که موضوع از چه قرار است در اوور هم چیزی گفته نشد... تا اینکه وارد سالن نشست شدیم (جزئیات را با دقت بیاد ندارم اما اصل ماجرا را چرا)، طبق معمول "خانم و آقا" آن بالا نشسته بودند و "آقا" اعلام کرد که : "علی زرکش بجرم خیانتهایی که مرتکب شده، در دفتر سیاسی به اعدام . ادامهی مطلب...
۱۷ نظر:
پرنده
اقا سعید این اولین بار است که بطور کامل داستان محاکمه علی زرکش را به این شکل میشنوم مغزم سوت کشید واقعا که ما کجا بودیم خدایا ادم باور نمی کند در چه جهنمی بوده باور کنید من احساس شرم وخجالت میکنم از تمام کسانی که در زندان ها با امید وارزوها و رویا های پاک که فکر میکردند در راه رهبری قدم بر میدارند که میخواهد خلقش را نجات بدهد وای برما کسانی که روزی و روزگاری به این بی شرفان و بی غیرتان خدمت کردیم .اما اقا سعید اینگونه نخواهد ماند همانگونه که نمانده است روزی خواهد رسید که این رهبر گور به گور شده باید حساب پس بدهد ما با او کار داریم مگر خمینی چه میکند که ما به ان میگوئیم جنایتکار شغی مگر این رهبر چه کم دارد تفو تفو .درود بر شما بخاطر این شهامتتان که مشت این رهبر را باز میکنید تا نسلی را وخلقی را هوشیار کنید . بی جهت نیست که رهبر دستور داده شما ومصداقی و دیگران را زیر رگبار تهمت و افترا و فحاشی وهر کثافت ولوش ولجنی که از دهانشان بر می اید به شما نسبت بدهند سوزش انها قابل لمس است رجوی خوب میداند که چه گندی زده وبخاطر ان دارد خودش را به هر در وو دیواری میکوبد .به میگویم سرت را به هر در و دیواری خواستی بکوب اما زنده بمان ما سوالات وابهامات زیادی داریم
با سلام...آقای جمالی همانطور اشاره کردید زندگی و نقش علی زرکش در سازمان همچنان مبهم باقی مانده است تلاش شما برای گشوده شدن این ابهام قابل تقدیر است متأسفانه این جریان مانند دیگر مسائل خود را مؤظف به پاسخ گویی نمیداند ....سر انجام پرونده علی زرکش چگونه بسته شد ..این حق ماست که بدانیم چرا سازمانی که روزی امید و آرزو یک نسلی بود این چنین همه چیز را به نابودی کشاند نسلی که اعتماد کرد و این چنین جواب اعتماد را گرفت.... بزرگترین خیانت ضربه زدن به امید و اعتماد مردم است
جناب پرندە فکر می کنید که غیبت این رهبر کذایی و غایب شدنش به چه دلیل بوده؟ او جوابی برای این همە شقاوت و پلیدی ندارد . اگر بخواهد به یکی از سوالات و ابهامات پاسخ دهد باید تا ته جر بخورد و برود . من هم امیدوارم که زندە بماند و پاسخگو باشد .
لقمان
سعید جون
درود به تو که توضیح دادی درباره اون نشست.
با اینکه سعید شاهسوندی در فروغ دستگیر شد و به رژیم پیوست اما قبل از فروغ وقتی که مسئله دار بود از زبون خودش شنیدم و حالا دقیق نمی دونم در همین نشست ها بوده یا نشست دیگه او گفت که از نشست اعدام زرکش رفته بیرون و گفته این داستان تجربه اپورتونیستها را بخاطر من میاره و نمی تونم حکم اعدام علی زرکش را تایید کنم. یعنی سعید شاهسوندی به گفته آونروز خودش تنها کسی بود از مرکزیت که زیر بار این حکم نرفته بود. آیا تو اینو بخاطر داری و تایید می کنی؟
لا اله الا الله
اقا صلوات بفرستیم
ندارد
الان آقای سعید جمالی داره ماجرای علی زرکش را شرح میده. نوشته خودش اونجا بوده و همان وقت هم فهمیده که درحق زرکش ظلم شده و همان وقت هم میدانسته که داره کار خلاف میکنه. ولی مانده و بلند شده و علیه زرکش هم حرف زده و تا بیست سال پس از اون واقعه هم همینطوری در اون مناسبات چرخیده. حتی دوسه بار هم از همان قدیم ندیم ها بریده و زده بیرون و باز دوبار سرش را انداخته پائین و با زبان بی زبانی گفته هرچی که گفتم بیخود بوده و غلط کردم و نفهمیدم و مسعود جان لطفا ندیده بگیر و اجازه بده برگردم تو! مشکل من با امثال سعید جمالی و کریم قصیم این نیست که چرا با این دم و دستگاه مجاهدین چپ افتادن و چرا خط و ربط اونو دیگه قبول ندارند. مشکل من اینه که من نمیتونم در وجود اینا صداقت پیدا کنم. اینا تا وقتی توی اون دستگاه بودند به بیرون از خودشان دروغ تحویل دادند و امثال ماها رو پیچوندند و مچل خودشون کردند. حالا که زده اند بیرون میخواهند همه بار گناهو بندازند رو شونه های مریم و مسعود. ایول! اگه من بخواهم به امثال سعید جمالی و کریم قصیم و ممد رضا روحانی اعتماد کنم و حرفاشون را بپذیرم میدونید اون وقت باید چی بگم؟ باید بگم گور پدر همه کسونی که قبلا ادا و اطوار های اینا رو تماشا میکردند و فکر میکردند اینا راستی راستی توی مناسبات مجاهدین بهشت برین رو دیده بودند که با رفتارشون به بقیه می چپاندند. خلاصه و لب کلام اینه که اگه مسعود و مریم گناهکارند گناه این بادمجون دور قاب چین های سابق که میدونستند دارند به مردم دروغ میگن هزار برابر بیشتر هست. حکایت امثال سعید جمالی حکایت اون کارمند مفلوکی هست که میرفت توی اطاق مدیر کل و یک عالمه فحش خواهر و مادر و همسر میخورد ولی وقتی میامد بیرون به بقیه کارمندا میگفت آقای مدیر کل بهترین مدیر کلی هست که در عمرم دیده ام. خوش زبان، مهربان، دلسوز، عاشق کارمندا و از این حرفها . بیچاره کارمندها هم باورشون میشد!!! اگه سعید جمالی و کریم قصیم شرح حال خودشون را در مناسبات دم و دستگاه مجاهدین مینوشنتد بدون این که داوری کنند آن وقت اگر نوشته هایشان واقعی باشه و بتونن ثابت کنند که دروغ و دغل در کارشون نیست ممکنه از دیگرون یک امتیازی بگیرند. اون هم فقط بخاطر افشاگری. وگرنه نمیتونن دستشون را پاک تر از دست رهبران اون دم و دستگاه به مردم معرفی کنند. نمیدونم این را شنیده اید: از افلاطون پرسیدند احمق ترین آدم چه کسی هست؟ جواب داد احمق ترین آدم کسی هست که بفهمد یک نفر به او یک بار دروغ گفته ولی برای بار دوم حرف اونو باور کنه.
ممد علی جان انگار تو داخل تشکیلات نبودی باید میبودی تا میفهمیدی که نمیشد حرف زد. دستگاه طوری بود که خودت علیه خودت و جد و ابادت باید فحش میدادی کاش بودی و میفهمیدی . بله اکثر گناه بعهده اونائیه که این بساطو پهن کردن و هنوزم ولکن نیستن . سعید جمالی یک قربانیه مثل هزاران نفر دیگه حالا دمش گرم که داره مینویسه بقیه که هنوز زبونشون وا نشده.
پرنده
محمد علی ر در مورد اینکه سعید جمالی هم باید از خودش بنویسد از اینکه چرا یکبار وقتی دید یک اشتباهی دوباره انرا تکرار کرد ورفت دوباره ان اشتباه را انجام داد وحالا که امده بیرون چرا رهبران رامقصر میداند دوست عزیز اگر افلاطون که هیچ اگر امامزاده هم میبودی ودر دستگاه رجوی میبودی باید یک اشتباه را صد بار دیگر انجام میدادی چرا که راه خروج برایت وجود نداشت برای اینکه وقتی یک اشتباهی در مناسبات میدیدی و دفعه بعد جلویش می ایستادی یا باید همان اشتباه را تائید میکردی ویا باید بهایش را برای خروج طی میکردی یعنی 2 سال زندان در اشرف 8 سال زندان ابوغریب و بعد تحویل شدن به ایران این سرنوشت مربوط به کسانی بود که نمی خواستند وقتی اشتباهی دیدند در مناسبات سازمان بمانند حالا بنظر شما اگر افلاطون هم اونجا بود چیکار میکرد میرفت 10 سال زندان سازمان وصدام وبعد تحویل به ایران را انتخاب میکرد یا بصورت کج دار ومریض طی میکرد تا راهی باز شود همانطور که امریکا حمله کرد صدام سقوط کرد تیفی باز شد تا ادم ها خارج شوند .اما خوب این موضوع در خارج از عراق کمی متفاوت است اما یک سوال از شما لطغا اگر میتوانید مرا راهنمائی کنید فرض کنبد که شما در عراق ودر قرارگاههای سازمان هستید یک اشتباهی را ویک خطائی از هر مدل را می بینید چه میکنید اگر بخواهید دیگر با ان اشتباه یا خطامواجه نشوید وخودتان را از ان بیرون بکشید
یک راه حل این است خودتان را با شرایط وفق دهید
راه دوم این است برای خروج از این مناسبات باید 2 سال زندان سازمان در اشرف و8 سال زندان ابوغریب و بعد تحویل به ایران
راه حل سومی وجود ندارد البته یک راه خطرناک دیگر هم وجود دارد
راه حل خودکشی
راه دیگری نیست اگر لطف کنید مرا راهنمائی کنید
شما بودید کدام گزینه را انتخاب میکردید در ضمن اگر توانستید بگوئید اگر افلاطون هم بود کدام راه حل را انتخاب میکرد
با تشکر
درود بر مسعود رجوی دستش درد نکند سزای خیانت اعدام است هر کس که می خواهد باشد
آقای پرنده. شما هم ساز خودتون را میزنین. من حد اقل بیست مجاهد سابق را میشناسم که تو سازمان مسئولیت فرماندهی داشتند و خیلی راحت وقتی نکشیدند اومدند بیرون و نه ابو قریب رفتند و نه خود کشی کردند. بنا بر این سه موردی را که شما در نظر گرفتین با عرض معذرت نه درست میدونم و نه قبول دارم. اما بازم این مشکل من نیست. یعنی مورد سعید جمالی کلا فرق میکنه. ایشون از اونجا دهه هفتاد اومده بیرون و در عراق هم نبوده. .ایشون از شورا هم اومده بیرون بعدش به دبیر شورا نامه نوشته که اجازه داشته باشه نخودی تو جلسات شورا شرکت کنه. ایشون بازم از خارج از عراق تقاضا کرده که بذارن برگرده عراق. ایشون همه این کارها رو وقتی کرده که به اقرار خودش میدونسته اون تو چه خبره. من میگم ایشون اون روزها داشته به ما دروغ میگفته و معلوم نیست حالا هم دروغ نگه. حالا شما هی بگو مناسبات داخل مجاهدین مثلا بد تر از مناسبات حزب بعث عراق بوده و از این حرفها. آقای پرنده خیلیها دلشون میخاد بدونن در مناسبات داخلی مجاهدین چه گذشته و چی میگدره. ولی قبول حرفهای آدمای دروغگوئی مثل سعید جمالی و کریم قصیم و امثال اینا فقط خود گول زدنه.بازم تکرار میکنم و سر حرفم سفت می ایستم که این افراد وقتی اون تو بودند به عالم و آدم دروغ گفتند و یک کلمه از این حرفهائی را که از بیست سی سال پیش میدانستند به کسی نگفتند و حالا که اومدند بیرون یادشون افتاده که مریم و مسعود اخند و الند و بلند. جدا که خیلی مضحکه.
پاشا تو چقدر با هوشی برادر مجاهد!
آخه خیانت معنی داره ! همینطوری که نمیشه ... بخوری اگر هم که می خوای بخوری باید یاد اول بگیری که به اندازه دهنت بخوری! شما پس چی بهتون یاد داده مهر تابان اینهمه سال؟
لا اله الا الله
آقا صلوات بفرستیم
ندارد
درود بر غیرت، منش و شرفت سعید جمالی! فرمانده افشار !
سالها ، ماهها و روزها منتظر و تشنه گشو دن این راز و معما علی زرکش بودم !
از زبان کسی شندیم که که به صداقت ، پاکیش و مردانگیش در رزم با پلیدی و شارلا تن بازی شکی ندارم !
چریک و فرماندهی جوان ،آرام و فروتن که همیشه می خروشیده !
حمید
با سلام!
تا آنجا که من به خاطر دارم، نخستین بحران جدی درون تشکیلاتی در پاریس، مسائلی بود که در ارتباط با آقای پرویز یعقوبی شکل گرفت. اهمیت این مساله در ان بود که یعقوبی خواستار یک بررسی جدی از استراتژی سازمان پس از ٣٠ خرداد ٦٠ بود و در همین رابطه خواستار تشکیل کنگره سازمانی شد. درک من این است که در همین نقطه بود که رجوی احساس خطر کرد و کودتای ایدیولوژیک سال ٦٤ را برای جلوگیری از رشد اعتراضات مشابه طراحی کرد. در همین رابطه است که اطلاعات و تحلیل شما در مورد ان ماجرا اهمیت پیدا میکند. بویژه اینکه این اتفاقات نسبت به ماجرای علی زرکش تقدم زمانی دارد.
پرنده
اقا محمد علی والا من قصد دفاع از کسی را ندارم خوب اقا سعید خیلی توضیحات تو مطالباشان دادن برای من قابل قبول وقابل فهم است همه انها چون توی درون مجاهدین بودم و می فهم اقا سعید چی میگن حالا خوب شاید شما توضیح بیشتر میخواهید اون دیگه به اقا سعید بر میگرده که به شما پاسخ رو بگه ولی گفتم من تمام دلایل سعید را برای اینکه تا الان سکوت کرده را میفهم چون گفتم توی سازمان یک دنیای دیگه ای است شاید بعضی ها نتونن هضمش کنن بدلیل پیچیدگی وضعیت اونجا اما یک نکته اقای محمد علی تا سال 1370 سازمان مجاهدین هر نفری را که نمی خواست در سازمان بماند به شیوه های مختلف برخورد میکرد بعضی ها را به اردوگاه رومادی میفرستاد و با انواع اقسام توطئه ها که اینجا نمی شه راجع به اون صحبت کرد بعضی ها رو هم می فرستاد به ترکیه و پاکستان این قضیه تا سال 1370 است بعد از سال 1370و جنگ اول خلیج که اوضاع تغئیر کرد وسازمان بطور رسمی در مناسبات اعلام کرد خروجی نداریم وحتی بصورت غیر رسمی در نشست ها خر وج از سازمان را مصادف با اعدام قرار دادن همچنین در نشست ها بطور رسمی مسعود رجوی اعلام کرد که خروج وخروجی نداریم و گفت هر کس خواست خارج شود باید 2 سال زندان سازمان در اشرف 8 سال زندان ابوغریب و بعد هم تحویل به ایران این چیزی بود که رسما رجوی هم اعلام کرد در ضمن برای جستجو در مورد سازمان مجاهدین فقط اقای جمالی نیستند خود اقای یغمائی و بسیار از افراد و شخصیت ها هستند که شما میتوانید مطالب انها را بخوانید و بدانید در انجا چه گذشته است در ضمن شما میتوانید مطالب اقای حنیف را بخوانید و اگر خودتان را بخواب نزده اید اگاه شوید اگر که خودتان را بخواب زده اید افلاطون هم نمی تواند شما را بیدار کند عزیزم
محمد علی گرامی یعنی شما معتقدید که هر کس از مجاهدین جدا شده و بیرون آمده به دلیل اینکه در سالهای گذشته متعصبانه و یا به هر دلیل دیگر نتوانسته و یا مانند شما نخواسته که حقیقت را قبول کند و هر بار مانند شما خودش را فریب داده و مانند بسیاری دیگر از ساکنین اشرف به خودش تلقین کرده که حتماً آقای رجوی نماینده خدا بر روی زمین است و حتما خودش اشتباه میکند دیگر نمیتواند سخن راست و درست بگوید و حتماً تا اخر عمر به خودش و دیگران دروغ میگوید؟؟!! چه منطق قوی دارید?!! پس در مکتب فکری شما آقای رجوی که به دیدار خمینی رفت و برای ۲ سال امام امام گفت و امام را رهبر انقلاب خطاب کرد و صدها بیانیه به حمایت از سخنان خمینی صادر کرد به ما دروغ میگفته و چون در اندوران ساکت بوده و چشم بر حقایق بسته است دیگر نمیتوان به مخالفتهای بعدی ایشان با خمینی اعتماد کرد و ایشان سالهاست که به همه دروغ میگوید؟!!! میبینید دوست گرامی با این منطق شما دیگر به هیچکس و هیچ چیز نمیتوان اعتماد کرد
دو نکته با پرنده و داوود و خلاص. آقای پرنده، من برای شما از پاریس مثال نمی زنم که بگی اونجا مقر مجاهدینه و با اشرف فرقی نداره. اگر بخواهی برایت چندین نمونه میارم که بعد از جنگ اول خلیج از مناسبات مجاهدین جدا شده اند و الان هم در آلمان و سوئد و نروژ و انگلیس دارن زندگیشونو میکنن و توی دلشون هم یادی از مجاهدین نمی کنند.پس این قصه که بعد از جنگ اول خلیج خروجی بی خروجی زیاد اصل و ریشه محکمی نداره. چرا راه دور بریم. مگر همین آقای یغمائی خودمان پس از جنگ اول خلیج خروج نکرده؟راستی اقای پرنده داستان علی فراستی را یادت هست؟ او یک کتاب نوشت و گفت داستان زندانی کردن و به ابو قریب تحویل دادن و ... دروغ هستند. بعدش هم که رفت ایران و کاندید رئیس جمهوری شد و چند سال علیه مجاهدین مطلب نوشت هیچوقت نگفت مطالب اون کتابش درست نبودند. حالا بگو من حرف شما و سعید جمالی را باور کنم یا علی فراستی را؟
اما آقای داوود خان، من نگفتم کسی اگر از مجاهدین برید یا ساز و کار اونها را که قبلا قبول داشته و حالا قبول نداره دروغگو هست. من حتی نمیگم سعید جمالی این چیزهائی را که گزارش میکند راست هست یا دروغ هست. فقط آدم های ساده لوح یا خود باخته یا حقه باز هستند که وقتی یک گزاره را می شنوند یا می خوانند بدون تحقیق میگویند راست است یا دروغ. ضمنا نمیدونم از کجا این تصور برایت بوجود اومد که من مجاهدم یا طرفدار مجاهدینم؟ آقا داوود میدانی مشکل من با امثال سعید جمالی و کریم قصیم چی هست؟اینا مدعی هستند که از سال ها پیش از خروجشان، به این خرابیها و کج رویها که درباره اش میگویند اشراف داشته اند. و چون آن وقت به بیرون از خودشان چیزی غیر از حقیقت را تحویل داده بودند از نظر من آدم های با پرنسیپی نیستند و دروغگو هستند. بله ، یکی میاد بیرون و میگه من به همه اون چیزی که امروز فهمیدم غلطه صد درصد باور داشتم. اون وضعش با آدمای دروغگو مثل سعید جمالی و کریم قصیم فرق داره . خدا شما را از شر وسوسه های نفس اماره و ابلیس رجیم محفوظ بدارد. آمین یارب العالمین.
ﺁﻗﺎﻱ ﭘﺎﺷﺎ,
ﺑﺎﺳﻼﻡ
ﺷﻤﺎ ﺑﻨﺪ 4 اﻭﻳﻦ ﻫﻢ ﺑﻮﺩﻳﺪ ﺩﺭ ﺳﺎﻟﻬﺎﻱ 60 ﺗﺎ 64 و ﺩﺭ ﮔﻮﻫﺮﺩﺷﺖ?
ﺳﻮاﻝ ﻛﺮﺩﻡ ﭼﻮﻥ ﺑﻪ ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺷﻤﺎ اﻃﻼﻉ ﺩاﺩﻩ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﻋﻤﻠﻴﺎﺕ اﻳﺰاﻳﻲ ﺩﺭ اﻻﻥ ﺷﻬﻴﺪ ﺷﺪﻳﺪ و ﺑﻌﺪ ﮔﻔﺘﻪ ﺷﺪ ﻛﻪ ﺩﺭ ﻋﻤﻠﻴﺎﺕ ﻓﺮﻭﻍ ﻫﻢ ﺷﺮﻛﺖ ﻛﺮﺩﻳﺪ.
ﺑﺮاﺩﺭ ﺑﺰﺭﮒ ﺷﻤﺎ ﺩﺭ ﺁﻟﻤﺎﻥ ﺯﻧﺪﮔﻲ ﻣﻴﻜﻨﺪ?
ﺧﺎﻧﻮاﺩﻩ ﺧﻮﺩ ﺭا ﺑﺎ ﺧﺒﺮ ﻛﻨﻴﺪﺑﺎ ﺳﭙﺎﺱ
اﺭﺩﺷﻴﺮ
آقای اردشیر من آن پاشا نیستم که شما فکر می کنید
ارسال یک نظر