دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۲ آبان ۲۹, چهارشنبه

گفتگو ی رادیو ایر مورد اعتصاب غذا



برای آزادی 7 گروگان اشرفی به غیر از اعتصاب غذا چه می توان کرد؟
دوستان. لینک بنا به تقاضای خانم غفاری که علاقه ندارند کارهای رادیو ایر آوا در سایتهای مشکوک لینک داده شود!! برداشته و غیر فعال شد . علاقمندان شنیدن افاضات پرویز خزائی میتوانند مستقیما روی رادیو ایر آوا بشنوند.

۳۰ نظر:

حمزه گفت...

من امیدوارم هر چه زودتر این اعتصاب غذا تمام شود و راهی برای نجات مجاهدین از آن جهنم پیدا کنند بخدا اینها دارند از امام حسین هم غریبتر و بیکس تر انجا میمیرند

منصور لرستانی گفت...

درود بر شیر مرد لر و باعث آبروی لرستان پرویز عزیز من قبلا دوبار این صحبت را شنیده ام و واقعا لذت بردم از اینهمه شرف و غیرت در مبارزه هزار درود

ثریا ریگی گفت...

والله حرف زدن که خیلی عالیست اما ان اعتصابیها که در حال مرگ هستند چه وضعی دارند خدا میداند من که خیلی واقعا غمگین هستم و چند دقیقه گوش کردم دیدم حالم بد میشود گوش نکردم و فکر نمیکنم این آخوندهای کثیف برایشان مهم باشد که کسی بمیرد یا نمیرد بهر حال خدا خودش رحم کند.

مادر.ف.ع گفت...

تا حالا همیشه مجاهدین مرده اند و شهید شده اند من میخواهم ازاین آقا بخواهم برای اینکه درستی حرفهای خودتان را نشان بدید همانطور که از خودسوزی و مقاومت در کشورهای مختلف حرف زدید شما خودتان برای نشان دادن مظلومیت بچه های ما در اشرف یکی از همان کارها را در هرجا میدانید بکنید تا بعدها مجسمه شما را درست کنند و مردم بروند به زیارت شماها. عمر شما هم که باید حدود هفتاد سال باشد از زنگیتان هم خوب استفاده کرده اید پس با شجاعت تمامش کنید تا جهان بداندافراد مثل شما خیلی راستگو وشجاعند نه اینکه بچه های بیست ساله ما اینطور پر پر بشوند و شماها فقط صحبت کنین و تشویق کنین لطفا خودتون هم نشون بدین اماده شهادتین. با تشکر

ناشناس گفت...

درود بر شما درود بر تمام اعضای شورا که میدان را ترک نکردند و استعفای مشکوک ندادند.درود بر نماینده قهرمان شورا آقای خزائی.
ایرانی

ناشناس گفت...

پرنده
من فقط توانستم نزدیک به پنج دقیقه از مزخرفات این اقا را گوش کنم .این اقا میگوید نقل به مضمون .
-اعتصاب غذا وسیله دفاع است همانگونه که همه موجودات زنده در مقابل هر فشاری دست به انقباض بدن خودشان میزنند مقاومت هم وقتی در مقابل این جنایت قرار گرفت تصمیم به اعتصاب گرفت؟؟؟؟؟ !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟؟؟؟؟؟؟
-ایشان ادامه میدهند در این مقاومت هر کس وظیقه ای دارد یکی تظاهرات میکند یکی تبلیغات میکند ویکی هم اعتصاب غذا میکند ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
جناب پروفسور کی نوبت اعتصاب غذای شما میرسید کی نوبت اعتصاب غذای بانو وهمراهان میشود راستی این تقسیم کار را کی انجام داده همه مرگ وبدبختی ها مال اون بیچاره ها توی عراق باشه راستی نقش شما چیست ؟مگر دنبال تبلیغات نیستید پروفسور تبلیغات اعتصاب در اور سورواز برد بیشتری دارد اما سوال مهمتر از پرفسور مگر شما در مقابل ظلم قرار نگرفته مگر بانو و اورسوروازی ها در مقابل ظلم و جنایت قرار نگرفته اند که واکنش غریزی نشان بدهند؟
من پیشنهاد مادر ف را تکرار میکنم پرفسور لطف کنید این یک قلم کار رو شما انجام بدهید من خودم قول میدهم سالیانه بیایم وجلوی مجسمه ات گل بریزم اگر که ایمان داری به حرفت لطفا و خواهشا شروع کنید همینطور اگر نتوانستی اعتصاب غذا کنی لطفا یک لیتر بنزین از ماشینت بکش وبریز روی خودت چون به قول خودت خودکشی واتش زدن جسم و جان افتخار است باور کن که من نه تنها گل کنار مجسمه ات میگذارم بلکه می فهم که در مورد شما ها اشتباه کرده ام و ان را با صدای بلند اعلام خواهم کرد .
بروید رمالان مرگ و نیستی دیگر کسی گول روضه های شما را نخواهد خورد دیگر دروغ و دغل بس است اگر از اه دل مادران و پدران این قربانیان نمی ترسید اگر خدا پرستید که بعید میدانم از خدا بترسید اگر نه مسیحی هستید از عاقبت این اعمال شرم کنید اگر نه گاو پرستید که دیگر هیچ

ناشناس گفت...

بلوچ آزاده
از قدیم گفتند که
مرگ خوبه اما برای همسایه
پیراهنی که آید ازو بوی یوسفم
ترسم که برادران غیورش قبا کنند

ولی گفت...

واقعا شرم آور است آدم خودش راحت بنشیند و فقط حرف بزند و بعد نسخه بپیچد برای یک مشت انسان دیگر واقعا با این نوع فکر میگن چی؟بخدا با مردن این بچه ها هیچ آبرو وحیثیتی براتون نمیمونه بیشرمیو بیرحمی اندازده داره ولی برای شماها نه.حالم به هم خورد اونهم با این خونسردی گویا داره قصه تعریف میکنه

احمد رضا گفت...

خودتون اهل عمل نیسین اقلا خفه شین دیگه برین به خوشگذرونیتون برسین

ناشناس گفت...

ایشان پرت و پلا زیاد گفته اند و مثلهایی زده اند که اتفاقا نشان دهنده این است که پای استدلال ایشان نه این که چوبین یا لنگ باشد، بلکه روهواست. در مورد ضرورت وجود رهبری این هدف قرار دادن رهبری یک جریان برای از بین بردن آن است و مثال دستگیری اوجلان را زده اند اتفاقا مورد پ ک ک نشان می دهد که اگر مبارزه ای بر خواستهای مردم و برحمایتها مردم تکیه داشته باشد و تشکل مبارز با مردمش در ارتباط باشد، با از بین رفتن و یا از دور خارج شدن حتی رهبر تاریخی و چهره اسطوره ای آن، می تواند سرپا بماند و پیش برود و به دشمن ضربه بزند و دشمن را وادار به پذیرش موجودیت گروه مبارز به عنوان طرف صاحب نقش و شکست ناپذیر بکند، تا جایی که دشمن تمایل به وارد مذاکره شدن نشان بدهد. همجنین است در مورد فارک نیروی مسلح انقلابی کلمبیا که که تا با حال دو یا سه بار رهبر شماره یک خود را از دست داده است اما تشکل خود را دارد و مبارزه را همجنان ادامه داده است.
زوبین آذرخش

منصور لرستانی گفت...

شما بر ساحل نشستگان چه میدانید که امثال خزائی در جدال با اخوند چه تلاشی میکنند بدبختها

الف. حیدری گفت...

به زجر کش کردن افراد تا مرگ پایان دهید
مژگان پورمحسن
هموطنان عزیز، ایرانیان محترم،
درحال حاضرنزدیک به سه هزار نفر از فرزندان ایران در کمپ موسوم به لیبرتی در عراق بدستور رهبرشان
مسعود رجوی در اعتصاب غذای نا محدود بسر می برند. به کلام روشنتر یعنی زجر کش کردن این افراد تا مرگ.
پس از تراژدی کشتار پنجاه ودو نفر از قدیمی ترین کادرهای حفاظت مسعود رجوی که تحت عنوان «بازاریاب ها و معامله گران گروه رجوی و متخصصان فروش درودیوار اشرف» معرفی شده بودند!!!
این رهبر کلاش می بایست با سرعت تمام دهان نیروهای درونی هاج و واج مانده و هواداران شوکه شده را با رود جدیدی از خون می بست تا دیگر کسی نپرسد « چگونه ممکن است فرمانده گیتی کشته شود و محافظینش زنده به کمپ لیبرتی بروند؟!» وصدها سؤال دیگر.
رجوی در پی آنست تا کلیه کادرها و نیروهایی را که رازهای سر بمهر را میدانند و هنوز زنده اند را از بین ببرد
و بقیه را هم دسته دسته با گرسنگی دادن و زجر کش کردن از حیات ساقط نماید.
خانواده های رنج کشیدهٔ اسیران در کمپ لیبرتی،
فرزندان شما در دایرهٔ مرگ گیر افتاده اند. حلقهٔ اسارتشان دیگر در ذهنشان تنها نیست بلکه قلبشان را از کار می اندازد. برای نجاتشان از هر کجای دنیا بشتابید. وقت خیلی تنگ است.
مژگان پورمحسن
http://www.pezhvakeiran.com/maghaleh-56826.html

سیما.فرانسه گفت...

لطفا از اقای خزائی میخواهم که یک لیست از اعتصاب غذا کنندگان کمپ لیبرتی با نام افراد و رده مسئوایت انها منتشر کنند تا معلوم شود چند تا از مسئولین بالا در میان انها هستند؟یا چند تا از اعضای شورا مثل خودشان در اثر اعتصاب غذا در حال مرگند؟ این لیست خیلی چیزها را روشن میکند. چرا نباید درمیان انهائی که دارند قربانی میشوند چند نفر از بالاترین مسئولین هم باشند صحنه خیلی زشتی است واقعا ایا این را میفهمید . فکر نکنم.

بوف کور گفت...

کاش رهبران این شعر اسماعیل وفا یغمائی را میخواندند کاش پرویز خزائی هم میخواند
مادران در برابر فرزندان بر نطع نشسته اند
فرزندان در برابر مادران
برادران در برابر خواهران سر بر کنده نهاده اند
خواهران دربرابر برادران
مرگ فاتح فربه وقیح بر لبان تو اندک اندک میخندد
وشکمپایان فربه تا گلوگاه پر
و سراسر تهی، تهی تر از تهی
اشک اندوه ما را [میدانی]بی هیچ ایمانی به تو می رقصند
با طومارهای مدح و نفرین در دست
مدح تو
و نفرین ما.
چه مقتدر ایستاده ای ای مرد
لبالب نفرت و شوکران
اقرار میکنم
چه مقتدر ایستاده ای

ج. عبدی.لیل گفت...

گزارشی از وضعيت جسمی اعتصابيهای ليبرتی

دکتر ابراهيم جدی، پزشک کشيک مستقر در محل اعتصاب غذای ليبرتی طی گزارشی نسبت به وضعيت اعتصابيها که هشتادمين روز اعتصاب غذای خود را پشت سر گذاشته اند. به مجامع بين المللی هشدار داد.
در اين گزارش آمده است:
طی دو روز گذشته 51نفر از اعتصابی ها به علت وضعيت وخيم جسمی به کلينيک ليبرتی منتقل شدند. پس از معاينات پزشکی، وضعيت شماری از آنها بسيار وخيم تشخيص داده شد و تأکيد گرديد که اين عده بايد به اعتصاب غذای خود خاتمه دهند وگرنه با ضايعات غيرقابل جبران مواجه خواهند شد.


اين افراد عبارتند از:
مجاهدان خلق
مهين نظری
مليحه تدينی
زهرا احمدی
اميره نوری
مرضيه قبادی
فهيمه خادمی
ايرج اخلاقی
بهادر کيامرزی
حميد عريضی
امين عبدلی
علی صادق نژاد
قاسم کيوانی
اردشير احمدی
مجاهد خلق مهين نظری، دچار تشنجهای نوبه ای می شود و از ضعف مفرط، اختلال سيستم عصبی و اختلال فشار خون رنج می برد.
مجاهد خلق مليحه تدينی: از ضعف مفرط، سرگيجه و سياهی رفتن چشم و درد عضلانی و دردهای مفصلی رنج می برد.
مجاهد خلق بهادر کيامرزی در جريان اعتصاب غذا، حدود 20 درصد وزنش را از دست داده است. از سرگيجه و عدم تعادل و بی حالی و ضعف شديد رنج می برد و تحت درمان است و هنوز وضعيتش تشديد نشده است
مجاهد خلق علی صادق نژاد که او نيز 20درصد وزن خود را از دست داده است. به دليل سياهی رفتن چشم دراثر افت شديد فشارخون پزشکان نتوانستند فشار خون او را اندازه گيری کنند. علی صادق نژاد وضعيت خطرناکی دارد و اکنون زير سرم قرار دارد.
مجاهد خلق قاسم کيوانی حدود 23 کيلو معادل حدود 20درصد وزن خود را از است. وی دچار افزايش فشارخون است. وی همچنين از بی خوابی و سردرد و بی حسی پاها و دردهای عضلانی عمومی رنج می برد.
قاسم کيوانی، بهادرکيامرزی و علی صادق نژاد هر کدام حدود 20% وزنشان را از دست داده اند
مجاهد خلق حميد عريضی 23 درصد وزن خود، وزنش به 45کيلو رسيده است. وی علاوه بر ضعف مفرط، از تاری ديد و رنج می برد و اين تهديد وجود دارد که اختلالات بينايی او به نقطهٴ بازگشت ناپذير برسد.
مجاهد خلق امين عبدلی 22% وزنش را از دست داده است وی از تاری ديد و سردرد و دردهای عضلانی مفصلی منتشر در تمام قسمتهای بدن رنج می برد و طی ديروز و امروز زير سرم بوده است.
دکتر ابراهيم جدی در گزارش خود افزوده است که او و ساير پزشکان به تأکيد از همهٴ اين افراد درخواست کرده اند که به اعتصاب خود پايان دهند، اما هيچ يک از آنها نپذيرفته و بر ادامه اعتصاب تا رسيدن به خواسته هايشان پای فشرده است. دکتر جدی از ارگانهای مدافع حقوق بشر، رئيس جمهور آمريکا و دبيرکل سازمان ملل متحد جداً درخواست کرده است تا دير نشده و فاجعه ای به وقوع نپيوسته دخالت کنند و به اين وضعيت که جان و سلامتی صدها نفر را در معرض تهديد جدی قرار داده، پايان دهند.

ج. عبدی.لیل گفت...

چشم پرویز خان روشن
شماری از مجاهدان اعتصابی در آستانه شهادت به بيمارستان منتقل شدند
شماری از مجاهدان اعتصابی در ليبرتی در روزهای اخير در دوازدهمين هفته اعتصاب غدا در آستانهٴ شهادت به بيمارستان و امداد پزشکی در ليبرتی منتقل شدند.

خواهران مجاهد مهين نظری، فهيمه خادمی، اميرهٴ نوری، مرضيهٴ قبادی و برادران مجاهد مسعود افضلی، ايوب مهديان، اسکندر ارجمندی، تيمور کلاسی، جعفر نعمت اللهی، محمد توکل، در اين شمارند. برخی از آنها هم اکنون در زير سرم و تحت مداوا هستند. پزشکان در ليبرتی حداکثر تلاش خود را با امکانات ناچيز در اين مرحله ادامه می دهند.

فروزنده رحیمی گفت...

سنگها از این سنگدلی شرمنده اند وای بر شما وای بر شما وای بر شما کم چطور با انسانها رفتار میکنید

یکلیا گفت...

با اعتصاب غذا در امتداد راه ليبرتي
ناهيد همت آبادي
در ديار غريبي كه ادب و مِهر غرورآميز مردمانش ناخواسته فروتني و شرم شرقي ات را از ذهن عبور ميدهد و زمان سنجي و دقت بي شباهت آنان به سبك ساعت هاي دقيق شان، هر دقيقه برايت تداعي ميكند كه زمان در ميهن غمزده ات حبس و از رفتن باز مانده و عطر پنيرهاي خوشمزه، داغ دلت را هزار باره تازه ميكند كه كودكان گرسنه و محروم سرزمين اسيرت، لقمه ي حقير نان را هم به التماس از عابران شرمگين شتابزده اي درخواست ميكنند كه خود نه چندان سير يا شكمباره اند، آنوقت ناگزير از خود ميپرسي:” ثقل زمين كجاست، من در كجاي جهان ايستاده ام؟“* در گذرگاه شهر حقوق بشر، با مردمان مؤدب و مهربان، ساعتهاي دقيق گرانبها و وفور پنيرهاي خوش طعم، چشم در چشم صندلي معلولي كه مقابل مقر سازمان دول!! پاي شكسته و معيوب خود را به رخ ميكشد و انگار لجوجانه دهن كجي ميكند به آن. و كمي آنطرف-تر، جماعتي نه چنان انبوه مانند آدمهاي ريز و درشت رنگارنگ مأمور و معذور كه از صبح تا غروب سر به راه به مقر غصب شده ملل؟! داخل و خارج ميشوند، بلكه انگشت شمار جمعي از مردان جسور با عزم استوار و گاهي ناچار خفته از خواب خستگي ـ در چادر دو جداره اي كه هميشه هم حريف سرما و سوز سمج و موذي نميشود ـ و هفتاد و پنج روز تمام است كه دهان بر خوردن و آسايش بسته و اعتصاب غذا كرد ه اند تا بي جربزگي و شرمِ نداشته واسطه هاي حقوق بشر را توي اين شهر دلربا تف كنند توي صورت ملاها و لابي هاي لومپن لات يا فكلي شان.

و من اينجا حالا..... شاهد آشفته دل خاموشم......اينجا......توي اين شهر خيلي زيبا و بسيارحقوق بشري!! چه ميگويم؟ جايي كه من ايستاده ام شايد اصلا ثقل زمين باشد؟! نه ژنو و نه هيچ جاي ديگر در جغرافياي جهان، توي دنياي پليدي كه سياست بازان فرومايه بي جربزه با راه اندازي جنگ هاي قبيله اي و منطقه اي محض كسب پول و قدرت، آن را به شقاوت و شناعت آلوده اند. اينجا اما به هر حال غير از همه جاست. رو به كعبه خود دارد و سر به سوي آن مي سايد ـ سوي قبله گاه ليبرتي ـ اصلا انگار قرارگاه كوچك محصوريست ـ مينياتور ليبرتي ـ در قلب ژنو و با سر پناهي از چادر يكدست سفيد كه اشرف نشانان مصمم و شريف را ضمن بيش از دو ماه اعتصاب غذا، حامي و پذيرا شده است. اعتصاب غذايي طولاني تر از اعتصاب هفتاد و دو روزه پيشين كه اينان جسم و جان را در گرو آزادي شش گروگان اسير اشرفي نهاده و نزديك سه ماه بين بيست تا بيست و پنج كيلو وزن بدن را از دست داده اند و بي ضرورت تعريف و تكرار، من باور نمي كنم كه جز اراده و نيروي رواني غول آسا از پس اين استثنا برآيد. با آنكه توان ايستادن و حتي نشستن طولاني نيز ندارند اما از پا نيز يكدم نمي نشينند و آرام ندارند تا در هر كوي و گذرگاه و با هر تك رهگذري، جنايات فجيع جلاد غاصب ايران و مزدور دست آموز وحشي او را در عراق بيش از پيش افشا و اذهان همگان را آگاه نمايند. اصلا هم به رو نمي آورند و تكرار نمي كنند چه بسيار روز و شب هاي درازيست كه هيچ لقمه ناچيزي را به دهان نبرده يا ضعف و سردرد، انقباض عضلات و درد مفاصل و استخوان قواي جسمي شان را به شدت تحليل برده و خوابشان را نيز مختل ساخته است. گاهي هم كه دمي يا ساعتي در چادر كوچكتري مي نشينند و مي نشينيم كه دفتر كار، آبدارخانه، اتاق تلويزيون، جاي ديدار با ميهمانان و تردد ديگر ياران است، بخاري نفتي كوچك هم كه قرار است فضاي محدود و منجمد چادر را گرم كند، سر به هوا ميشود و بازيگوشي ميكند يا ـ به گمانم بيشتر ـ از بي شرمي و وقاحت”حقوق بگيران“ ”بي بهره از آگاهي و كردار حقوق بشري“ آنقدر دلش ميگيرد كه از سر خشم و افسوس از ته دل مينالد و پي در پي طوري آه ميكشد كه راه نفسش يكهو بند ميآيد و ادامه دارد

یکلیا گفت...

ناهید همت ابادی
و سوز و سرماي هوا را يكسره روي سر و صورت مان سرريز ميكند. من اما اراستش اينجا نه وسعت چادر، نه لرزش و آخرين لرزه شعله و گريز گرماي بخاري و نه حتي يورش باد و سوزش بوران در روزهاي مه آلود مكرر ذهن و حواسم را به خود معطوف ميدارد، نه صندلي غول آساي روبروي مقر با پاي چوبي ريش شده و مظلوم نمايي كاذب نظرم را مثل سابق ساعت ها بخود جلب مي نمايد و نه حتي عابران عجول شتابزده اي كه در دنياي نانجيب ”بابا بوش و پسر“ساخته و امريكاي يكه تاز پرورده بايد آسايش جسمي و روحي را جوري به هر بها دست و پا كنند كه آب هم توي دل خودشان هيچ تكان نخورد و هم سيل جايگاه مورچگان را از جا نكندكه حناي حقوق بشري بي رنگ شود!! خوب براي همين هم هست كه جز انگشت شمار انسانهاي انديشمند اصيل،” كسي از شهر اربابان بي پرنسيب سياست نمي آيد به سراغ تو عزيز“* يا بندرت كسي مي پرسد عزيز از تو كه طولاني ترين تحصن سياسي تاريخ كي بسر خواهد رسيد(چندين ماه ديگر تحصن اشرف نشانان ژنو، سه سال را پشت سر خواهد گذاشت )
آنوقت من حالا با اين سطور نارسا گرچه با بهت و تحسين پر شور و پر صدا اما با ترس و اضطراب از وضع ”بچه“ ها در ليبرتي، سرتاسر دنيا و ژنو كه مدتهاست گريبانگيرم شده مي خواهم بي آنكه بتوانم يا بدانم چگونه و چطور حرف دلم را اگر شده تا حد كمي در معنا به بيان حقيقت و زبان نوشتار نزديك نمايم كه اين دلشدگان با آنكه هشتاد روز تمام در اعتصاب، دهان بر روي يك لقمه غذا بسته و به بهاي جان و حيات، ”زندگي كردن“ مطلق را در فقدان رسم و آداب انساني و جوهر آزادي، به سخره و بازي گرفته اند اما باز تنها دل آشفتگي و دلهره شان نيز از بابت ”اعتصاب بچه ها در ليبرتي ست“ كه مبادا فاجعه جرم بي عملي و خيانت صاحب منصبان سازمان ملل و ابر قدرت بي خاصيت در همدستي با دسيسه ملايان و نايب خائن آنان در عراق، بر ليبرتي آوار شود. تازه اين را هم با همه رنج جسمي و دل نگراني كه در آنها مي بينم، نه گمان كنيد چندان به زبان آورده يا از آن سخني مي گويند جز بندرت آن هم گاهي زير گوشم به نجوا و در خلوت اضطرابي مزمن و بجا. با آنكه فاصله بودن و هستي تا مرز مرگ و نيستي را در مسير نيل به آزادي براي خودشان انگار به مدار صفر رسانده و هيچ بيم و باك از زندگي خويش ندارند اما باز هر بار ( شايد روزي بيش از ده بار) ـ اگر با رودربايستي بسيار جوري كه به آنها اصلا برنخورد ـ حالشان را با كنجكاوي جويا بشوم، جوابي نيز جز اين كه: ”از اين بهتر نمي شود“ از آنها نخواهم شنيد و همين است كه گفتم همگي شان از ليبرتي تا سرتاسر دنيا و ژنو گرچه مرا در دل سخت به تحسين و تعجب واميدارند اما از تكرار شگفتي، تقدير و قدرداني نيز كوتاه نخواهم آمد حتي اگر آنها چندان خوششان نيز نيآيد، زيرا كه با همه باورپيشين، اينك يقين آوردم در زمانه ظلم و ظلمات بي حد و حساب و روزگار رذالت پيشگي، فرومايگي و فروپاشي آرمان ها، فرازمنداني يگانه از سرزمين اسير و زخمي ايران همچنان كه جسم ميرا را پلي بسوي آزادي و تحقق ارزش ها و آرزوهاي بشري مي سازند، دروازه هاي رهايي و شادي را هم رو به انسان معاصر خواهند گشود و بر ويرانه هاي يأس و فرودستي، دنيايي عاري از رنج، گرسنگي و ستم بر پا خواهند نمود.
* خسرو گلسرخي
*برداشتي از شعر شاعر اشرفي البرز: ” كسي از شهر نيامد به عزاي تو شهيد“
-

کورعلی گفت...

واقعا افتضاح است،اگر تو دیپلماتی،مرده شور ببره هرچی دیپلماسی است.انگار داره روضه میخونه.ضمنا از کی تا کی تو این سازمان مجاهدین نفرات را بر مبنای تخصص می جینند ؟یک عده برا ذجر کشیئن هستند،یک عدّه هم مثل این مفتخور پر رو روضه خوان اروا عمّش برا کار دیپلماسی.واقعا حیف از بچه های مردم که مثل گل پر پر شدند،آنوقت یه همچین روضه خونی بیاد این طور حرّافی کنه.

رضا ارجمند گفت...

خدایا مجاهدان قهرمان، شیر زنان و کوه مردان ایستاده تا پای جان را بخودت سپردیم. از مجاهدین بسیاری جان بر طبق اخلاص گذاشته و به جان آفرین بخشیدند. خدایا مسعود را حفظ کن تا همه این دردها و رنجها و خونها را بسر منزل مقصود برساند.

ناشناس گفت...

یک موی پرویز خزائی می ارزد به تمام وجود شما بی غیرتهای پست فطرت که نشسته اید قرولند میکنید انها تصمیم گرفته اند برای ازادی بمیرند بشما چه گم شوید
ایرانی

فروزنده رحیمی گفت...

درود بر خزائی قهرمان
یاور همیشه مجاهدان
مرگ بر بریده و مزدور و تواب و واداده سیاسی

درود بر مسعود گفت...

اگر امام حسین هم زنده بود باید برای شهادتش از شماها اجازه میگرفت؟!

فرهاد گفت...

ویزویزخان مامور مزد بگیر شازده نشسته در لروژ در جای گرم و نرم و البته جنابش و به تقسیم کار معتقد است. تقسیم کار ایشان همان جام می و خون دل هر یک به کسی دادند می باشد. این توریست خوشگذران خیابانهای اسلو که به اندازه یک ارزن غیرت ندارد تقسیم کارش اینچنین است که در لیبرتی یک عده ذره ذره بمیرند و ایشان هم در کافه ها بنشیند بد و بیراهیی نثار منتقدان کند تا ارباب را شاد کند یک لیوان ویسکی هم کنارش سر بکشد و عشق و حالی بکند بعد هم برود خانه که عیالات خدا ی ناکرده زیاد نگرانش نشود و بچه از دوری پاپی جان یه وقت نچاد!واقعا شرم آور است!

فروزنده رحیمی گفت...

درود بر خزائی
مبارز رهائی
ننگ به واداده ها
از نفس افتاده ها

آریا گفت...

تا انسان به قدر و منزلت انسانی خود آگاه نباشد، تا شهروند به حقوق شهروندی خود آگاه نباشد، یا دواطلبانه نقش مرید و مقلد را پذیرفته باشد و افسار و اختیار نه تنها اعمال بلکه حتی تفکر و فکر کردن را هم به اذن و اراده امام و مراد واگذار کرده باشد، تعصب و بلاهت امکان دیدن واقعیت و تشخیص راه از چاه را به این قبیل افراد که واقعا رقت انگیز هستند نخواهد داد. فرصت طلبانی هم مثل این آدم که در همین مصاحبه هم باز برای خودش تبلیغ کرده و این که دیپلمات است و خیلی سفر می کند و... به این ترتیب مثل «رهبر» که با راه انداختن رژه در اشرف شهوت دستیابی بر قدرت را «خود ارضایی» می کرد، با خود دیپلمات بینی و خود مهم بینی خود ارضایی می کند. می ماند این چند دهن دریده مثل آن گوساله «ایرانی» و منصور لرستانی که با این بینشی و منشی که از آنها دیده می شود، هرچه قدر هم که رشد کنند، رشد گوساله یی خواهد بود که به وقت از دنیا رفتن جیزی زیادی یاد نگرفته و تغییر زیادی نکرده است، و آن که خود را فروزنده رحیمی، معرفی کرده است، باتلاقی است که تنها وضع ارتقا و تغییر مثبت برای او خشک شدن و از بین رفتن است و نه چیز دیگر

هوادار شورا گفت...

اقای پرویز خزائی یکی از پاکترین سمبلهای مقاومت ملت بزرگ ایران و از وفادارترین انسانها به بنیاد آزادی و شیر خروشان در بستر رزم و راه پیکار در مبارزه با استبداد است درود بر او وشرفش

ناشناس گفت...

اروند گفت:
جناب دیپلومات با دیپلوماسی مرگ به استقبال ساکنان لیبرتی رفته، وز وز و پرویز جمع جن گیرها را در ستون نظرات جمع کرده، یکلیا روضه خوانی میکند، منصور لرستانی و آن یکی با نام ایرانی، فروزنده رحیمی و هوادار شورا همچون بسیجیان جان بر کف برای فرستادن و رفتن بر روی میدان مین با ندای رهبر و درود بر زنگوله هایش رخصت میطلبند، و خلاصه رضا ارجمند، با شیون و زاری و پایداری، آرزوی ظفر نمون دارد. تعریف کنید بلاهت را !!!!
اروند

ناشناس گفت...

اضافات آقای دیپلمات همچون روضه خوانی بود تا نطق و مصاحبه.

افتضاح و فکاهی در دقیقه ۲۲ و ۴۰ ثانیه این روضه خوانی اتفاق می‌افتد. آقای دیپلمات که خیلی‌ تلاش داشت از "تلاش‌های خستگی‌ ناپذیر" و از مقاومتش گزافه گویی کند، بند را آب میدهد و از سفرهای گوناگون و پروازهای هوایی با بلیط فرست کلاس سخن میگوید.

به این آقای دیپلمات باید گفت احسن به این ایستادگی شما ولی‌ آیا حاضرین جای خود رو برای تنها ۳۰ روز با یکی‌ از نفرات لیبرتی تعویض کنین، تا آنها هم این بار سنگین و مشقت زای شما را به دوش بکشند، تا شما به تنها‌یی این قدر در عذاب نباشید؟

اگر حاضرید، ۳ مرتبه حاضر گویان تقاضاه خود را تحویل مسٔولین سازمان مجاهدین بدهید تا هماهنگی‌‌های لازم را انجام دهند.

دوران شیادی به سر رسیده، آقای دیپلمات!

کاوه