انديشه ام با يك چرا آغاز شد
ايستاده بر آستانه ي ويراني خويش
من شرح درد انساني ام، اي همدل عزيز
آمده از سرزميني كه اش
آوار و بي پناهي است
دار و درد و حلق آويز
نيست تازه سرودي
كهنه زخمي هست
بر جراحات يك پيكر
*ادامه من يك زنم، يك انسان
۲ نظر:
شعر بسیار پر معنائی است درود به خانم قزلو
زیباست هم شعر هم شاعر موفق باشید
ارسال یک نظر