مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۷ خرداد ۱۲, شنبه

در ستایش تاختن. اسماعیل وفا یغمائی

بتازان تنت را
چنان اسب مستی
میان شب و باد و توفان
بهل تا برآید
زهر ضربه، سمضربه ی اسب تن، از دل سنگها آذرخشان
که گندم نمیپرسد از خود: چرا من برویم
که باران نمیپرسد از خود: چرا من ببارم
که توفان نمیپرسد از خود: چرا من بتازم
که قانون بودن چنین میسرایدکه بایست روئید و بارید و تازید

۱۲ نظر:

ناشناس گفت...

درود بر شرفت شرفت وفادار به مرام

وفا
عای فرانسه

فروزنده رحیمی گفت...

بعد سریال استفراغهای متعفن شاعرمفلوک در«زرداب» که نبوغ «رهایی» از«هفت حصار»، درتوصیف هرآنچه درزمین وزمان وافلاک وکون ومکان مستور است با پایین تنه انسان درآن بسیارواضح بیان شده بود، گویا کارفرما فهمید که او در حال گلاب زدن است و دهنه را کشید که عمو یواش، مرحله سوزی نکن توحالا حالاها باید کارکنی و «رهایی ازهفت حصار» مجاهدین را مدون کنی یک کمی هم با «استدلال ومنطق» به این فرقه حمله کن تا مانع وسرمشقی برای هرآنکه درگذشته وحال وآینده قصد مبارزه ومقاومت«زودرس» با خمینی وآل خمینی را داشته ودارد وخواهد داشت بشوی .
آخر این زبان بستهٌ بی اراده در مطالب واشعار جدیدش که در «زرداب»، «پژواک» یافته، چنان لوش ولجنی ازخود بارز نمود که پاک مایه «آبروریزی» همریشان شده بود و در زمینه تشبیه های پایین تنه با «بتول سلطانی» نه فقط هم نفس وهم صدا بلکه در«تدوین و نظم» یک قد وهیکل نیز از او رشیدترشده بود.
شاید به همین دلیل شاعرمفلوک و وا داده اینبار«به اختیار» شروع به گزارش آزاد شدن از«حصارهایی» پرداخت که درزندگی پنج شش دهه ای اش بی اختیار گرفتارآن بوده وآن را در«زرداب» درج نمود وبه زبان «ایجاز» که خوب آن را فوت آب است وحالیه بعد از«رهایی ازحصارها» به اخوی وهمکاران سیگنال داده که اٌناحاضریراق، این علامت درعرض چند دقیقه از سوی «همجنسان» او(به معنای عملی ونه نرینه ومادینه) مورد استقبال قرارگرفت که بریز بیرون و:«جانا سخن اززبان ما میگویی».
حصارهایی که شاعربی اراده ومفلوک دیروز ومختار و رهای امروز را از لذائذ روزگار وعنفوان جوانی محروم کرده خیلی شنیدنی است وشباهت های سرمشقی بسیار نزدیکی با یکی از همریشانش در دوهه ونیم پیش دارد، ما که شاهد نبودیم تواب خائن ایرج مصداقی سرمیز توبه با بازجویش چه میگفته ولی آن چیزی که خودش درلابلای کتابش ازدهنش دررفته مشابهت بسیار«محتوایی» با توبه نامه خروج از«حصار» شاعر مفلوک دارد.
آنوقت وقتی من میگویم شاعر «روستایی» به اروپا رسیده به او وهمپالکیهایش برمیخورد آخراگراین شاعر«رها شده ازحصارها» مثل ممدوحش تواب خائن ایرج مصداقی «شهری» بود، بیست وپنج سال پیش از«حصار» رها می شد وخودش را اینچنین مضحکه عام وخاص نمی کرد، حسابش را بکنید این حیوانکی سال پنجاه هفت میامد خارجه، آنوقت از«هفت حصار» ی که تاریخ وفرهنگ مبارزاتی ایران ومجاهدین اورا درخود محصورکرده بودند خیلی زودتر «رها » میشد والان سی تا امثال علیرضا نوریزاده تا اکبر گنجی وامثالهم را درجیب کوچک شلوارش داشت!! وعمر وجوانی اش را هم دوراز لذائذ شیرین تلف نکرده بود، واقعا که مجاهدین وتاریخ معاصرایران با «حصارهایشان» حق این زبان بسته را خورده اند وبه او بدهکارند وباید ازآنها انتقام گرفت، خواندن دقیق «هفت حصار» شاعر مفلوک را باید همچون «هفت شهر عشق» با دقت خواند ودرآن مانند «عطارگشت» تا «اندرخم یک کوچه نماند»، آخر تا کی باید حرف از مبارزه ومقاومت زد این حرفها قدیمی شده وبی فایده است باید از «حصارهای مجاهدین» رها شد وتا فرق سر درکثافت آخوندی شد وزبان وزارت اطلاعات گردید.
http:غرق //www.aftabkaran.com/maghale.php?id=3564

ناشناس گفت...

فروزنده فرزند ناخلف رجوی خائن و مفلوک رهبر عقیدتی توست که سالهاست در صحنحه مبارزه گریخته و در نهانگاهی جا خوش کرده شماها اگر به انازه یک ازن غیرت و شرافت داشتید اینقدر بی ابرو و پست فترت نبودید شما ها سر بازان گمنام رهبر فراری با هر کلمه ای که می نویسدی کلی مزد بدست می آورید پس سعی و تلاش کنید بیشتر جزعبلات به هم ببافید تا مردم بیشتر شماها را بشناسند و مردم و تاریخ قضاوت خود را خواهد کرد.

mirdamadi گفت...

in sherha zamini khandan dsht. ham shaer ham sheresh dige nirobakhsh nistand

مادری رنج کشیده گفت...

"که گندم نمیپرسد از خود: چرا من برویم
که باران نمیپرسد از خود: چرا من ببارم
که توفان نمیپرسد از خود: چرا من بتازم
که قانون بودن چنین میسرایدکه بایست روئید و بارید و تازید"

دست مریزاد اسماعیل عزیز،

تک تک این گل واژه ها، برای رهبر عقیدتی که "نه رویید و نه بارید و نه تازید"، ناسزاست، کما اینکه برای هر دیکتاتور و ولی فقیهی، ناسزاست. آخر آنها کاری با قانون تکامل و باریدن و تازیدن و روییدن ندارند. آنها همه هستی و قانونمندیهایش را با ترازوی خود اندازه می گیرند. در نتیجه در دستگاه سنجشی آنها آن چیزی با ارزش است که او را ملاک و شاخص تکامل قرار دهد و نه "گندم و باران و باد" را.

این "رهبری" آنقدر نسبت به خود متوهم است که حتی توصیف ترا در این شعر زیبایت که نشات گرفته از دیدگاه ژرفت نسبت به هستی است بر نمی تابد و لذا عمله اکره هایش به فحاشی به تو امر می کند.

چه می شود کرد، "از کوزه همان برون تراود که دروست".

ناشناس گفت...

این بنده خدا زمین و زملن را بهم دوخته که اخرش به یغمایی بگه رژیمی ! خوب مومن از اول یوهو برو اخرشو بگو و خودتو راحت کن دیگه ! و اما یه سوال دارم ازت ؟ بگو ببینم رهبر بزرگوار شما با داشتن کدام سابقه نظامی فرمانده شد ؟ و بگو ببینم کدام فرمانده ۲۰ سال از ترس جونش پنهان میشه و در سوراخ مرتب رجز میخونه ؟ بگو ببینم کدام فرمانده دور سر زن خودش اسفند دکد میکنه و بقیه زنان را با دست خالی و شعار بیا بیا میفرسته زیر تیرو چماق عراقی ها ؟ بگو ببینم این رهبر عجیب و غریب تو در زمان شاه ایا در مبارزه مسلحانه ای شرکت داشته ؟ اگر داشته اولشو بگو ! و بگو ببینم چرا اینقدر با سوزوگداز ناسزا میدی ؟ و بگو ببینم کدام رهبر تشکیلات مبارزی پنهانی از وزارت اطلاعات عراق پول میگیره و در نشستها دم از استقلال مالی و کمک مردم میزنه ؟ اگه واقع بتونی این سوالاتو جواب بدی حتما از تو میروی میکنم .

ناشناس گفت...

من اعتقاد ندارم که تو نویسنده مزدبگیر هستی بلکه اعتقاد دارم تو در توهم هستی و تو دنیای خودتی . اما بخودبیا عزیزم و از خودت سوال کن و به خودت جواب بده ... کجا بودید و کجا بردند شما را . تو که روزی سرکوجه کمینه میخواندی الان پابوس ژنرال امریکایی هستی ! به این پروسه فکر کن عزیز من .در تنهایی فکر کن و با وجدانت نجوا کن ... حرف دلت را به خودت بزن و جواب دلت را به خودت بگو ... انهایی را که جای قهرمان به تو قالب کردند به خدا اندازه موش هم جسارت ندارند و مگر خارج نشینی و شعاردادن هنره ؟ بیا ببین دختران تو ایران زیر چماق و ضرب و شتم چطوری روسری سرچوب میکنن و به ارزشها فلان میکنند و انوقت تو دلت خوشه که توهمات خودتو تو خارج به زبون میاری ؟ بابا دست مریزاد ... دلت خوشه که از موش شیر ساختی ؟ دلت خوشه که قورباغه را جای فولگس واگن میخوای جا بزنی ؟ بیخیال شو . با خودت کمی فکر کن ....

ناشناس گفت...

من اعتقاد ندارم که تو نویسنده مزدبگیر هستی بلکه اعتقاد دارم تو در توهم هستی و تو دنیای خودتی . اما بخودبیا عزیزم و از خودت سوال کن و به خودت جواب بده ... کجا بودید و کجا بردند شما را . تو که روزی سرکوجه کمینه میخواندی الان پابوس ژنرال امریکایی هستی ! به این پروسه فکر کن عزیز من .در تنهایی فکر کن و با وجدانت نجوا کن ... حرف دلت را به خودت بزن و جواب دلت را به خودت بگو ... انهایی را که جای قهرمان به تو قالب کردند به خدا اندازه موش هم جسارت ندارند و مگر خارج نشینی و شعاردادن هنره ؟ بیا ببین دختران تو ایران زیر چماق و ضرب و شتم چطوری روسری سرچوب میکنن و به ارزشها فلان میکنند و انوقت تو دلت خوشه که توهمات خودتو تو خارج به زبون میاری ؟ بابا دست مریزاد ... دلت خوشه که از موش شیر ساختی ؟ دلت خوشه که قورباغه را جای فولگس واگن میخوای جا بزنی ؟ بیخیال شو . با خودت کمی فکر کن ....

ناشناس گفت...

۹۵ % مردم ایران ضد رژیمی هستن و بهرطریق ممکن و به قیمت ضرب و شتم و زندان و مرگ زیر شکنجه ان را لحظه به لحظه اعلام کرده و میکنند ولاغیر . اما امثال من که اپورتونیسم کهنه و فرصت طلبی مزمن و مشمئز کننده مجاهدین ( منظور مجاهدین پس از ۵۷ میباشد و یا مجاهدین دوران رجوی ها ) را میشناسد چرا نباید در توضیح ان کوتاه بیاید ؟ مگر گفتن حقیقت ظرف مکانی دارد؟ ما امروز با جریانی تحت نام مجاهدین مواجه هستیم که در نشریات و اطلاعیه ها و اعلامیه های خود از پس از ۵۷ تا ۴۰ روز قبل از سی خرداد صدها القاب قهرمانانه به گردن خمینی انداخته بود اورا "رهبر انقلاب" میدانست و از او به عنوان "رهبر ضد اممریالیست و سمبل شرف ملی" و "پدر بزرگوار" و "مجاهد اعظم " و "رهبر سازش ناپذیر خلق " و صدها القاب مشابه دیگر نام برده بود و طی ده ها اعلامیه و مقاله و بیانیه و اطلاعیه از " دانشجویان پیرو خط امام" پا به پای حزب توده و سازمان اکثریت حمایت کرده بود ... بر علیه صدام و جنگ اطلاعیه داده بود و از امریکا به عنوان تضاد اصلی خلق صدها دفعه نام برده بود و اصولا رژیم را و چماقداران رژیم را ایادی امپریالیسم امریکا میدانست ( صدها سند و مدرک و نشریه و اطلاعیه و سخنرانی و مصاحبه در این خصوص وجود دارد . حتی در مقاله " مار در استین انقلاب " از نفوذ امپریالیسم گله مند است و دست به اصطلاح به افشای امثال امیرانتظام میزند و قس علیهذا ... جهت تاسیس جمهوری اسلامی به "امام خمینی رهبر انقلاب" تبریک و تهنیت میگوید ...از اینکه در انجام مشایعت و محافظت از امام ! در زمان ورود به ایران سنگ جلوی پایشان گذاشته اند سوزوگداز میکنند و تلاش میکنند و هماهنگ میکنند و به ملاقات امام ! میروند و در حضور او جهت اثبات مسلمانی شان اشهد میخوانند ( بگذریم که مدعی میشوند رفتیم نزد امام اتمام حجت کردیم ! عکسها چیز دیگری میگویند ! ) اما ابشان با امام تو یک جوی نرفت چون خمینی در تنش ها جانب چماقداران را میگرفت و نه یکبار بلکه صدبار و همیشه بار ! خوب کار به سی خرداد کشید و ۴۰ هزار اعدامی در ایران در دهه ۶۰ از یکسو و دیپلمات بازی اقایان در پاریس و سپس عراق بدون انکه رهبری فرصت طلب این سازمان نسبت به مواضع گذشته خود انتقادی کرده باشد.
این جریان فرصت طلب پس از سال ۵۷ در سایه جو مذهبی جامعه از یکسو و غیبت رهبران سازمان از سوی دیگر توانستند با ریختن سوابق نظامی دهه ۵۰ سازمان به جیب خود موقعیتی انقلابی برای خود دست و پا کنند .( عمده فعالیتهای سیاسی - نظامی سازمان مجاهدین توسط مارکسیستها در زمان رهبری بهرام و شهرام انجام شده بود که کلیه اسناد ان نفر به نفر و عمل به عمل موجود است و خائنین در شرح حقایق ان معذورند ) و سرانجام تاریخ انرا از پشت ابرهای سیاه فرصت طلبی جون خورشید نشان خواهد داد . بگذریم .... ( جالبه مطابق فیلمهای مستند اقای رجوی در روابط پنهانی مزدوری برای وزارت اطلاعات عراق میلیون میلسون پول میگیرد ولی به نشستها میاید حیب خود را مشت رو میکند ! و دم از استقلال مالی و کمک هواداران میزند ! عجب صداقتی ! با شبیه سازی عاشورا راه میاندازد اما خودش و مریم بعنوان زینب و حسین غیب میشوند و یاران را در مقابل یزید تنها میگذارد ! عجب ! بدون داشتن سوابق نظامی فرمانده لشکر میشود و با ۲۰۰۰ کشته و جروح عقب نشینی میکند و بعد بازماندگان را مقصر جلوه میدهد و دست پیش میگیرد که پس نیافتد ! عجب قهرمانی ! طلاق اجباری جاری میکند و از نوچه ها و بادمجان دورقاب جین های رده طلب خود میخواهد که بر صورت جان برکفان منتقد سیلی بزنتد و تف بیاندازند ! ای تف بر اپورتونیسم و برتری طلبی و خود شیفتگی ! دور سر "زن " خودش اسفند دود میکند و در همان واحد زنان طلاق اجباری داده را با شعار تحریک امیز بیا بیا جلوی چماق و گلوله جنایتکاران عراقی میفرستد ! عجب ! با سقوط صدام بلافاصله بدون حتی زدن یک تیر هوایی کلیه تیروتفنگ اهدایی صدام را با سینی طلایی و خم شدن تا کمر به سرباز امریکایی تحویل میدهد و خود در انهدام ان شرکت میکند ! عجب ! حالا دودهه در اروپا به عنوان لقب خودساخته الترناتیو ! مبارزه تو اروپا یعنی کشک !
انجا نشسته اند عین لاشخورها تظاهرات مردم را به خود میجسبانند و برایش قلم میزنند ! و در یک همکاری برد - برد بارزیم خاک بر جشم مبارزات مردم میپاشند. امروز محاهدین به رهبری رجوی ها نه یک سازمان سیاسی - نظامی بلکه یک جریان مالی - تبلیغاتی است که با بزک کردن چهارتا دیپلمات نقش التر ناتیو به خود داده اند ... حال انکه التر ناتیو همون دختری است در ایران در زیر ضرب و شتم روسری سرچوب میکند و زیر ضرب و شتم کف خیابان به مبارزه نشغولند ونه چهارتا عروسک های خیمه شب بازی دیپلمات پولدار کشک ...
خاکزاد

ناشناس گفت...

به کجا میروند ؟
از مجموعه این جماعت سیاسی خارج کشوری عده ای در گرفتار مدار جاذبه گردوخاک بازی های پوشالی مجاهدینند عده ای در گرداب تفکرات روسی حزب توده و اکثریت گرفتارند عده ای در انتقاد به این یا ان وغیره ... عده ای به پامنبری مجری های مشکوک رادیو تلویزیونهای ماهواره ای و اینترنتی امورات میگذرانند و عده ای هم اسیر اصلاح طلبان با نقاب و بی نقاب ... خلاصه جنبش از هر طرف محصره است .
از هر کرانه تیر غیب بر جنبش کرده اند روان !
شاید از ان میان مبلغین یکی کارگر شود !
ولی کور خوانده اند ... هیچکدام کارگر نمیشود چرا که دختر ها و پسرهای جوان ایران جگر شیر دارند و افکار نو ...
نه از ایده الوژی اخوند و ملا پیروی میکنند و نه از ایده الوژی های رهبران پوشالی خود شیفته ... نه برای بت و بت سازی تره خورد میکنند و نه گرفتار گفتگوگران تمدن ونه مسخ مجریان تلویزیونهای ماهواره ای و اینترنتی ونه خر اصلاحات ...
اصلاح طلب اصولگرا دیگه تمومه ماجرا ! این جوانان چنان هوشمندانه در میدان نبرد حرکت میکنند که هیچ فرصت طلبی را یارای توجیب ریزی نیست ... وقتی روسری سرچوب میکنند به فرصت طلبان پیام میدهند وقتی به روسیه دندان قروچه میروند حزب توده و اکثریتی ها را اچمز میکند وقتی ماجرا را خاتمه یافته تلقی میکند فرصت طلبان و ماهیگیران داخلی را ناامید میکند ... این نسل حواسش هست ...
مانند نسل ۵۷ نیست .... درحال دورخیز برای نبردی بزرگ قراردارد . همه تشکلات فرصت طلب داخلی و خارجی از هر نحله فکری و با هر ایده الوژی و با هر ادعا ... بایستی یا غلاف کنند و بدون انکه پرچم خودرا بدست بگیرند به کمک بیایند ویا در کنار رژیم رودرروی جنبش بایستند ... راه سومی متصور نیست .
خاکزاد

ناشناس گفت...

سلام بر کلیه جستجوگران حق
اخیرا یکی از دوستلن تعریف میکرد که رهبران مجاهدین در نشستی که داشتن تاکید فراوان نموده اند که باید وضعیت جامعه ایران کاملا از هرطریق ممکن و خصوصا استفاده از اخبار و فیلمهای کلیه فضاهای مجازی رصد بشود وبلافاصله روی ان طوری کارتبلیغاتی بشود که انگار در راهاندازی نقش اصلی داشته اند که رژیم اخوندی غیر مستقیم انهارادرجامعه ایران مطرح نمایند .
جالب است که اگر این خبر به بیرون درز نمیکرد هم قضیه کاملا مشخص بود .

ناشناس گفت...

ابر تیره فرصت طلبی هرگز نمیبارد :
وقتی درباره تاریخ سازمان مجاهدین صحبت میکنیم در واقع سه مرحله از حیات و فعالیت ان مورد نظر است وگرنه در دام فرصت طلبان تو جیب ریزی میافتیم که یک تاریخ تحریف شده جعلی را بنام سازمانی که امروز جز یک نام بی مسمای پوشال و وابسته به جای نگذاشته اند .
بهتر است کمی دورتر برویم ... اصولا سازنان مجاهدین برخلاف ادعای غیر واقعی فرصت طلبان هرگز یک سازمان عقیدتی نبود ... این لق لقه ایده الوژی ایده الوژی ارمغان زبانی فرصت طلبان توجیب ریز برای کم رنگ نمودن رسالت واقعی این سازمان بود ... اگر سازمان درد ایده الوژی داشت که از نهضت ازادی انشعاب نمیکرد بلکه ان انگیزه ای که خروج جوانان ان ایم را از نهضت ازادی فراهم کرد کشش این جوانان به مبارزه مسلحانه چریکی بود و اتفاقا سالهای اولیه تاسیس سازمان پس از یک جنعبندی و اتخاذ مواضع سیاسی منطبق با اوضاع مبارزات چریکی جهان در ان ایام ، خود را برای تدارک به عمل مسلحانه اماده میکردند و اتفاقا نوستالوژی مردم ایران از این سازمان یک نوستالوژی سیاسی - نظامی است و نه ایده الوژیک ! و این نوستالوژی دقیقا به سالهای پس از ۵۰ تا میش از ۵۷ برمیگردد که سازمان عمدتا تحت رهبری رضا رضایی ، بهرام ارام و سپس بهرام ارام و تقی شهرام قرار داشت و بیش از ۹۵ % عملیات از مهمترین عملیات نظامی و برخوردهای مسلحانه شهری در مربوط به دوران رهبری بهرام و شهرام هست و ایه فضل الله مجاهدین ...... از ارم سازمان حذف میگردد و اطلاعیه های سیاسی - نظامی بدون با ارم بدون ایه منتشر میشود و نیمی از افراد و سمپات ها و هواداران و اعضاء مذهبی یا کات میشوتد و یا تصفیه میگردنند . اتفاقا فعالیت سازمان پس از ۵۷ در غیاب رهبران مارکسیست قبلی توسط مذهبیون تصفیه شده در زیر سایه انقلاب اسلامی اغاز میگردد ... این جماعت فرصت طلب توجیب ریز تا توانستند سوابق قهرمانان واقعی سازمان را به جیب خود ریختتد و تا تواتستند ایده الوژی ایده الوژی کردند ... وگرنه همه میدانند دغدغه سازمان در بدو تلسیسش هرگز ایده الوژی نبود بلکه دست زدن به عملیات نظامی بود . انتشار جزوه های اموزشی مهم سازمان که توسط حنیف نژاد و حسین روحانی تهیه شده بود با نام شناخت به کادرها اموزش داده میشد و این جزوه روش شناخت بود ... حتی جزوه تکامل و اقتصاد به زبان ساده دقیقا ترجمه ساده کتاب مارکس بود ...
پس از ۵۷ که فرصت طلبان توجیب ریز وقیحانه بصورت باندی در غیبت رهبران میشین مریدند روی سازمان به یکباره ایده الوژی شد لق لقه زبانشان !!! و این ایده الوژی چیزی نبود جز الله و قران و میغمبر و امامان ... ته خط این بود ولاغیر .... منتهی این مقولات در لابلای ادبیات دهه چهل مطرح میشد و جاذبه داشت اما در محتوی همان ایده الوژی اخوندی بود که بالای منبر بارها همگان شنیده بودند .
بررسی مواضع سیاسی عقیدتی فرصت طلبان توجیب ریز پس از ۵۷ در حوصله ارسال نظر نیست ولی همین و بس که امروز سازمان را به جایی بردند که ملک شخصی تلقی میشود و در خارج رجز میخواند و در وابستگی اشکار با نمایندگان ارتجاع جهانی سیر و سلوک میکند .
سازمانی که قبل از ۵۷ با مهمترین عملیات نظامی در داخل کشور لرزه بر اندام ارتجاع جهانی میانداخت پس از ۵۷ و با رهبری فرصت طلبان توجیب ریز و تصفیه شدگان بی مقدار بادمجان دورقاب چین بدون سلاح و در خارج دست در دست ارتجاع جهانی جز رجز نمیخوانند . کارشان به جایی رسیده که جوان ۲۰ ساله ای کف خیابان از ارتجاع تیر میخورد و انها اونطرف اب در میهمانی های انچنانی با ارتجاع دیگری عکس یادگاری بگیرند ! مگر نه اینکه ارتجاع یک پدیده جهانی است ؟
سازمانی که رهبرانش مریم و مسعود و بادمجان دور قاب جینانش تصفیه شدگاتی امثال ابریشمجی و توحیدی و غیره باشد سگ رید تو اون سازمان . ( البته دور از جان سگ )

کجایی حنیف ؟ کجایی بهرام ؟
سازمانی که همه هستی و جان خود را در جهت مبارزه با استثمار بکار گرفته بود و از دیدن صحنه های فقر چون پلنگ میغرید امروز در اشرافیت چندش اور غرق است .
هرکس که میتواند با ارائه فاکت معتبر خلاف مطالب فوق را ثابت کند قدمش روی چشم اما اگر مانند حزب الهی های فالانژ قصد گل الود کردن زلال اب دارید بروید دنبال کارتان .
خاکزاد