دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۲ دی ۶, جمعه

از رشحات قلم این آقایان.تازه ترین.اسماعیل وفا یغمائی

 نویسندای نازنین و ناشناس بنام علیرضا تبریزی(مستعار) با مقاله تازه ای محبت کرده و مرا نواخته است مقاله ایشان را در لینک زیر بخوانید   (یأس و سقوط شاعر نادم و مقاله:«درس شناخت» ،«همبستگی ملی» و اهالی «آواتار»!. )
این بزرگوار و سایر قلمزنان عجیب علاقه دارند مرا در حال سقوط، مایوس، نادم، تواب و امثال اینچیزها تصور کنند. آرزو بر جوانان و احتمالا پیرمردان و پیرزنان عیب نیست.  میتوانید مقاله بیماران عقیدتی را هم بخوانید)و به علیرضا و همفکران میگویم......ادامه مطلب 

۱۴ نظر:

ناشناس گفت...

جناب یغمائی واقعا حیف اسم بریده هست که به تو بگن. حتی تواب و نادم و خائن و این قبیل الغاب هم حیف هست به تو بدن. تو فقط آدم پست و به معنی دقیق کلمه بی همه چیزی هستی. تو نه شرف داری، نه غیرت. تو نه انقلابی موفقی بودی نه بریده موفقی هستی، نه شوهر موفقی بودی، نه پدر موفقی بودی. نه رفیق خوبی برای کسی بودی نه دشمن قابل احترامی برای کسی هستی. سرمایه همه زندگی تو یک مشت شعر در تعریف و تمجید از این ا اون هست که در حقیقت به هیچ دردری نمیاد، یعنی شاعر یا ادیب موفقی هم نبودی. حالا هم که می بینی زنده به این هستی که یکی بهت بگه قرمساق تا ذوق کنی و بگی ببینید من قرمساقم پس من هستم. برو حال کن با خودت. بذار کورعلی و کچل و لقمان حکیم و مادری یک اشرفی و گوسفند سابق بهت بگن استاد بزرگ، من هم بهت بگم قرمساق. اممممما و اممممما تو به معنی دقیق کلمه هیچی نیستی.
شهریار

ناشناس گفت...

جناب یغمایی
این گوش دراز تبریزی اسمش مستعار نیست به نظرم یکی از اون ابلهان بی بدیل است که در بلاهت گوی سبقت را از همه زبوده !
این بابا تنش سالمه ولی مغزش شیش و هشت کار می کنه همین!

فرهاد

ناشناس گفت...

به نظر من مطالب این کودن بی بدیل را در دریچه منتشر نکنید چون واقعا خود حضرات هم به بی بی بدیلی اش ایمان دارند! انتشارش فقط سبب می شود که واقعا امر بر خود این گوش دراز مشتبه شود
فرهاد

esmail گفت...

خانم شهریار ممنونم عزیز. نمیدانم همه اینها مال تو.درد تو عظیم تر از اینهاست برایت متاسفم که نمیتوان به خانمها گفت قرمساق
خوش باشی

ناشناس گفت...

به خانمهایی از این دست اگر چە نمی شود گفت قرمساق اما چیزهای دیگری هست کە بهشان می آید و من از ذکرشان معذورم . اینها انسان نیستند . بشکەهایی از لجن و مدفوعند که تا یک لحظە دهنشان را باز می کنند بوی گندشان دنیا را میگیرد . در وقاحت و پلیدی با آخوند مسابقەء ماراتن گذاشتەاند . هر چە که لایق رهبر عقیدتی و آن خانم حرمسرا ساز است نثار بقیە می کنند . شما یک عمر است در حال طلاق دادن و این آن و ازدواج کردن با این و آن هستید . هر کسی کە از شرف حرف می زند شما لطفا درش را گل بگیرید .

لقمان

کورعلی گفت...

شهریار وای برتو،این کلمه ای که بکار برده ای متعلق به آن محیطی است که تو وامثال تو در آن شاغل بوده یا والدینی شما را در آنجا تربیت فرموده اند. اگر هنوز متوجه نشده ای محل مورد نظر کجاست.کافیست بخش اول اسمت را برداری وفقط یک "نو" به آن اضافه کنی،منظورم آن محیط است.تو آدم رژیمی،چرا که اگر اهل"همبستگی" ووحدت بودی.بر تضاد کار نمی کردی.بلکه بر وحدت کار می کردی.یعنی سعی نمی کردی به اختلاف دامن بزنی.ضمنا اگر با فرهنگ مردمی ایران کمی آشنائی داشته باشی.میدانی که همیشه به کچل می گفتند ومی گویند زلفعلی.به کور میگفتندومی گویند چراغعلی ویا به بی شرف می گفتند ومی گویند شریف.ویا به خمینی شیطان می گفتند "روح الله" حال فلسفه کورعلی را فهمیدی ای مزدور دستگاه اطلاعات .

esmail گفت...

خانم شهریار
اگر چه با نامهای مختلف مینویسی ولی من خیلی خوب میدانم نویسنده کیست.میخواهم بگویم کمی بفکر خودت باش.زندگی تو زندگی تلخی بوده حداقل بیست و هشت سالش را من کما بیش خبر دارم.اینها به سلامتت ضرر میزند و بخصوص اخلاق و ادبت را پس میراند. راستی تبدیل به چه شده ای؟خودت را ببین در ضمن سلامتت را بخطر میاندازد. من نمیخواهم از تو نفرت داشته باشم زیرا انرزی بیهوده تلف میشود براستی اگر میخواستم با تو نفرت بورزم به اندازه کافی امکانش بود ولی برو به زندگیت برس اگر خواستی بنویسی ایمیل هست دیگر هیچ چیز از تو منتشر نمیشود.امیدوارم بفهمی و توجه داشته باشی که کدهائی که در کامنتهایت وجود دارد تمام قد ترا میشناساند.کدهای تو همان چیزهائی است که متاسفانه نداشته ای و محبتی است که سر خورده تبدیل به نفرت شده برایت آرزوی بهبود میکنم.

احمد رضا گفت...

آقای یغمائی این خانم بنظرم بره تیمارستان خودشم راحت تره چون میترسم یه مرتبه بپره شست پای خودشو گاز بگیره بیچاره مخصوصا اسم خودشم گذاشته شهریار که معلوم نیست چشه

ز.ناصر گفت...

کاش همه کامنتهای این خانم را منتشر میکردید تا قد و قامت دست پروردگان رهبر عقیدتی را بهتر ببینیم و لذت ببریم

داود گفت...

شهریار، نمیدانم شما مرد هستید و یا زن ولی‌ مثل اینکه آقای یغمایی شما را میشناسند. بهرحال اگر زن هستید باید به حالتان تأسف خورد که اینگونه سقوط کرده و دهان را به این کلمات زشت که در‌شان انسان نیست (چه رسد به خانم) آلوده می‌کنید؟؟ براستی شما و دیگر نویسندگان مطالب زشت و سخیف، دست پروردگان انقلاب مریم هستید و من هیچ شکی در این مساله ندارم زیرا اگر حاصل انقلاب مریم و مسعود انسانهای شریفی میشدند باید به قوانین تاریخ و طبیعت شک می‌کردیم ولی‌ خوشبختانه در این دنیا همه چیز به راستی قانونمند است و حاصل انقلاب مریم هم امثال شما هستید که انسانیت از داشتن چنین موجوداتی احساس شرم می‌کند. در ضمن اگر آقای یغمایی هیچی‌ نیست پس چرا شما و دیگران و ملکه خودتان را به زحمت می‌‌اندازید و برای این هیچی‌ خسته می‌کنید. شما بهتر است به رقص رهایی مشغول شوید که برازنده شماست

ناشناس گفت...

جوونمون طفلکی داره کاملا اعتماد به نفسش را از دست میده. آخر نوشته اش افاضه کرده: "به باور من هنوز افرادی وجود دارند که رژیم آنها را در آب نمک خیانت خوابانده است، تا سربزنگاه از آنها برای ضربه زدن به مجاهدین و شورا استفاده کنند." دوزاری این یارو هم افتاده که در سایه رهبری پر شکوه "برادر" و تحت زعامت کبریایی "خواهر" و به یمن انقلاب ایدولوژیک, افراد بیشتری این خیمه شب بازی تلخ و دردناک را ترک خواهند کرد. قبلا با اعتماد به نفس بیشتری مارک میزد و فحش میداد و خودش را برای برادر و خواهر چس میکرد اما الان یک کم داره ضعیف عمل میکنه. من اگر جای برادر شریف بودم گوشش را میکشیدم که توله سگ این چه گافی است که میدی؟ یعنی در صفوفمان همین الان هستند کسانی که با وزارت اطلاعات ارتباط دارند و ما انقدر مشنگ هستیم که با انها صبح تا شب سر و کله میزنیم و نمیفهمیم! بابا دست مریزاد.

جهانگیر

esmail گفت...

اروند گرامی
کامنت شما چون بدجوری این خانم را زیر ضرب برده بود منتشر نشد می بخشی.این بانو متاسفانه کوشش میکند مرا نیز دچار همان خشم و نفرتی بکند که خودش دارد زیر سنگینی اش رنج میکشد. متاسفم. من از حمل خشم و نفرت نسبت به ایشان معذورم و نیز مشکلی با خود در رابطه با تفاسیر ایشان ندارم. میتوانند اینطور فکر کنند فقط دلم میخواهد از زیر این بار سنگین در اید و کمی احساس آرامش داشته باشد همین و بس

احمد مرتضائی گفت...

حضور محترم استاد مکرم جناب آقای حاج اسماعیل یغمائی . امیدوارم وجود مبارکتان از جمیع بلیات روزگار مصون و محفوظ باشد. نمیدانم تازگی از اخوی مکرمتان عضوبلند پایه انجمن نجات یزد خبر تازه ای درباره املاک و مستغلات تان دریافت کرده اید یا خیر. امیدوارم تا اکنون کل املاک به اسم مبارکتان سند خورده باشند. حقیر دریافته ام که هرچه نفحات آن اخوی مکرم بیشتر بر مشام شما می نشیند بحمدالله و المنت تیغ حضرتعالی هم بر علیه مسعود و مریم ملعون تیز و تیز تر میشود.خداوند همواره این تیغ را تیز نگه دارد. باری، جناب اسماعیل خان قرار مان با اخوی مکرم این بود که شما کل انرژی را روی مسعود رجوی علیه ما علیه متمرکز فرمائید نه این که وارد حاشیه های دور و دراز بشوید و وقت و عمر خود و هزینه های مصروفی را برای امثال علیرضا تبریزی و علیرضا یعقوبی و هاشم زاده و آفتابکاران و آفتاب نکاران تلف نمائید و با مکتوب کردن این گونه مقالات که به آب میگویند زکـــــــــــــــــــــــــــــی آبروی مقامات عالیه را در معرض خطر قرار دهید و نشان دهید که آدمی عکس العملی و جوشی و بی جنبه تشریف دارید. امید وارم از درج این یاد داشت که نصیحت نامه ای برای سایر رفقا و اخوان از کریم خان قصیم تا حاج محمد رضا روحانی و فرمانده جممالی و ایرج جان شکری و ایرج جان جانان مصداقی است تعلل نورزید. دوام و بقای شما را برای اجرای کامل امور محوله آرزو مندیم
در خاتمه اگر با اخوی در انجمن نجات یزد تماس تلفنی گرفتید سلام و صلوات حقیر را به ایشان ابلاغ بفرمائید. طالب سعادتتان، احمد مرتضائی

esmail گفت...

جناب احمد مرتضائی
ممنونم و انشالله تعالی عمه خانوتان بقربانتان گردد