دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

افتاب خواهد دمید

افتاب خواهد دمید

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۲ دی ۴, چهارشنبه

به اسماعیل! درباره اسماعیل و مصداقی. سعید جمالی


اسماعیل نوشته ات درباره مصداقی را خواندم و برای چندمین بار و چندمین سال باز با "بی ایمان" ی ات که دیگر حالت تکراری بخودش گرفته مواجه شدم!طبعا هر کسی طبیعت و فردیت و شخصیتی دارد و اضافه بر آن تاثیرات محیط، کار و اجتماع  و... را هم باید در نظر گرفت. اینرا از آن جهت میگویم که اگر هر دوی ما دیر زمانی در آن تشکیلات بودیم، اما حتما که "فردیت" های متفاوتی از هم داشته و بویژه در "محیط" و "ملاء" متفاوتی در آن مناسبات بقول مشهدی ها "غطه" می خوردیم.شرایط کاری......ادامه به اسماعیل! درباره

۴۵ نظر:

ناشناس گفت...

بسیار عالی . این عمیق ترین لایەء این داستان است . پرداختن به هر چیز دیگری وقت تلف کردن و در زمین شازدە بازی کردن است . این جریان دیگر یک جریان سیاسی یا مبارزاتی نیست که در کادر آن نقد شود . یک باند آدم کش و قاچاقچی است . به جای سوال از رجوی در بارەء استراتژی و تاکتیک باید از او پرسید تعداد زنان حرمسرایت چند نفر بودند ؟ باید از او پرسید چند تایشان را تا آلان سر به نیست کردەای . به دوستان سفارش می کنم سرگذشت تقی شهرام را بخوانند .او هم تمام محافظینش زن بودند وتمام آنها هم به نحو عجیب و مشکوکی کشتە شدند

لقمان

اکبراز شهر برلین گفت...

آقای افشار
با عرض سلام
مطالب شما خطاب به اسماعیل را خواندم و راستش ابهامات زیادی دوباره برایم ایجاد شد. شما گفته اید که داستان شکنجه و اعدام های درون سازمان را پنج سال پیش یعنی درست زمانی که از عراق و تیف خارج شدید برای اسماعیل توضیح داده اید. و همان موقع هم اسماعیل نتوانسته است که آنها را باور کند. من هم یکی از نفراتی هستم که از سازمان جدا شده ام و در تیف بسر میبردم و اتفاقا از سال 1364 تا سال1385 در تقریبا تمامی ستادهای سازمان و یگانهای رزمی حضور داشته ام و چند سالی هم در همان مقری که سابق محال استفرار رهبری مجاهدین بود حضور داشته ام و به طور خاص شاهد رفت و آمد مسئولان طراز اول سازمان به آنجا بوده ام. شما را هم از کردستان عراق می شناسم و میدانم بعد از گرفتن رده های بسیاری از مسئولان سازمان که توسط کاک صالح انجام شد شما هم بی نصیب نماندید و به وضوح میتوانم اسامی بسیاری از مسئولینی را که توسط کاک صالح به اصطلاح خلع رده شدند را نام ببرم.من نمی خواهم در نقد و یا کذب نوشته های شما نظری بدهم ولی از آنجا که به عنوان کسی که رده ام او داشته ام و همزمان چندین اف آ با نیروهایشان تحت مسئولیت من بوده ام میخواهم بگویم بحثی که سر مناسبات جنسی مسعود میکنید را مطلقا قبول ندارم و معتقدم شما با پیش کشیدن چنین بحثی فقط و فقط دارید کینه شخصی نسبت به مسعود رجوی را بازتاب میدهید و اتفاقا خیلی از حرفها و مطالب حق را که نسبت به استراتژی سازمان و تاکتیکهای استفاده کرده بعد از سقوط صدام را خدشه دار میکنید . من برای دو دوره در خروجی سازمان بنا به درخواست خودم بوده ام و خیلی روی مسائل و مشکلات خودم با سازمان فکر کرده ام . به نظر من خطای اصلی سازمان یکی سال 74 بود که اعلام کرد که دیگر بریده نداریم و اگر کسی برید او را تحویل عراق میدهیم و یکی هم بعد از سقوط صدام بود که در عراق ماند که شما به خوبی در مطالب قبلی تان به آن اشاره کرده اید. والا بخشی از کارهایش را من شاهکار میدانم مثل افشاکردن برنامه اتمی رژیم که همین امروز محصول انرا میبینید که چه شکاف بزرگی در درون رژیم ایجاد کرده است و فضا اصلا طوری شده است که اختناق سال های دهه 60 دیگر وجود ندارد چرا که رژیم برای بقا خودش مجبور است اصلاحات را به زور هم که شده بپذیرد والا که با دستگاه اطلاعاتی بسیار پیچیده ای که دارد و سپاه قدسش جهت اطلاع از کشتن امثال تو و اسماعیل هم دریغ نمی کرد. بنابر این تمنا میکنم با فاکت و تاریخ مشخص هرآنجه را که مدعی هستید شکنجه و اعدام بوده است را توضیح دهید . والا که حرفهای حقی را هم که گفتم با این کار به نوعی لگد مال میکنید. هم تو و هم من و هم همه افراد تیف خانم بتول سلطانی را در تیف شاهد عملکرد هایش بوده ایم . و من هم اتفاقا از نزدیک در مناسبات با او کار کرده ام . در مورد مناسبات شورای رهبری سازمان مطلقا مزخرف میگوید و من اگر روزی قرار باشد با نام واقعی خود با سند و مدرک و دلیل آنرا شهادت خواهم داد. خواهشان نگذارید همان طور که وزارت اطلاعات طبق ویدیو هایی که در یوتوب است در داستان قیام سبزها در ایران وارد شد و آنرا به انحراف کشاند در مورد شما و آقای یغمایی و مصداقی و البته آقایان قصیم و روحانی با استفاده از کامنت هایی که مگذارید شما را در یک ریل مشخصی بیندازد . من برای شما و یغمایی و مصداقی خیلی احترام قائل هستم ولی سر برخی از مطالبی که مینویسید مثل مقاله گوهر ادب اواز مصداقی در مورد خانم رجوی و یا مقاله اسماعیل در مورد خانم غفاری مسئول رایو ایر اوا که به نظرم موضوع بسیار فردی و نازل میکنید. همه به خوبی میدانند که هیچ کدام از شما مزدور وزارت اطلاعات نیستید و برای چرت و پرت هایی هم که در سایت افتاب کاران و یا همبستگی ملی منتشر می شود پشیزی قائل نیستند . برای جواب دادن به فحش و تهمت های آنان انرژی خودتان را به هدر ندهید ودر یک حرکت خود به خودی فردی نیفتید
با سپاس

داود گفت...

در تایید سخنان آقای جمالی باید بگویم در عجبم که چرا یگانه آلترناتیو رژیم جمهوری اسلامی (آنطور که خود ادعا می‌کنند) و جریان سیاسی که مترقی و پیشتاز و نوک پیکان تکامل جامعه بشری است و ادعا دارد که مدنیت معاصر مرهون فداکاری گوهران بی‌ بدیل اشرف و مجاهد است چرا ادبیات سیاسی این جریان مترقی و پیشتاز و تنها آلترناتیو رژیم آنقدر مبتذل و مفت و زشت و وقیح است؟؟؟ اگر مجاهدین و شخص رجوی نوک پیکان تکامل جامعه بشری هستند چرا به لجن پراکنی به ایرج مصداقی روی اورده اند و سطح خودشان را در سطح ایرج مصداقی میدانند؟ آیا بهتر نبود که در مقابل افشا گری‌های امثال ایرج مصداقی ساکت می‌ماندند و به سکوت برگزار میکردند و آیا اگر هم دفاعی از خودشان داشتند در سطح یک جریان سیاسی بسیار سطح بالا و نوک پیکان تکامل جامعه بشری از خود دفاع میکردند!!!! چرا اینگونه نیست؟ به چه دلیل نوک پیکان تکامل جامعه بشری با یک انتقاد اصولی و یا غیر اصولی ( حتی دروغ و تهمت) آنقدر بر آشفتهٔ میشود و دهان را باز می‌کند و چشمان را میبندد و ادبیاتی در سطح خیابان جمشید و شهر نو و دروازه غار از خود نشان می‌دهد؟!! حالا گیرم که امثال ایرج مصداقی بریده مزدور و همکار رژیم و اطلاعاتی‌ و....هر چه که آنها میگویند، آیا سازمانی که گوهران بی‌ بدیل انسانیت را ساخته و پرداخته کرده است باید اینگونه برخورد کند؟؟ جواب تمام این پرسش‌ها در کلمات آقای جمالی است که این جریان سابقا سیاسی سالهاست که حتی منتظر شنیدن کلمه مادر قحبه از ولایت فقیه است، حتی گوشه چشمی و ناز و غمزه ای‌ آنها را راضی‌ می‌کند!! در غیر اینصورت اصلا چه دلیلی‌ داشت سازمانی که از خرداد ۶۰ بین خودش و رژیم ملایان دریای خون ایجاد کرد رهبرش برای سران همان رژیم نامه بنویسد؟!!! آیا منتظر همان گوشه چشم نبود؟

ناشناس گفت...

سوزی
اقا سعید عزیز همانطور که گفته اید گذر ایام خیلی مسائل را روشن کرده و میکند همانگونه که روزگاری نامه نوشتن برای رهبر عقیدتی انهم بصورت انتقادی مثل یک کابوس بود اما از زمانی که انه هاله نور و ان تابو شکسته امروزه شاهد سر باز کردن مسائل هستیم . فکر میکنم اقا وفا در مطلب هفت حصارشان به این موضوع که شما روی ان دست گذاشته اید اشاره کرده اند و این شاید با گذر زمان حل شود که بتوانیم ان حصارها را بشکنیم و از ان حصار بدر ائیم .یک اقائی به نام اکبر هم نوشته که به همت سازمان مجاهدین در افشای اتمی بود که باعث شده فضای جامعه به سوی اصلاحات پیش برود . و بعد هم کلی تعریف از جناب شازده که شاهکار کرده است .
این اقا اکبر نمی داند ویا شاید هم خودش را به ندانستن زده است که از نظر شازده کسی که دم از اصلاحات میزند خائن است جناب اکبر خان شما که رده بالائی داشتی مگر یادت رفته که جناب شازده در نشست سال 78 در رابطه با قیام دانشجویان و18 تیر چه گفت اگر یادت رفته بزار بهت بگم یادت بیاد اون میگفت همین دانشجویان که قیام کردن رو باید جلوی سینه دیوار گذاشت چون شعار اصلاحات میدن و نمی ان پیش ما سلاح بردارند .جناب اکبر خان گفته ای که رقص رهائی ندیده ای باشد چون زن شورای رهبری نبوده ای ندیده ای اما راستی اکبر خان نشست حوض هم ندیدی و یا نکنه نشست غسل هفتگی نداشتی یا در عملیات جاری نبودی و یا در بحث طعمه سال 80 نکنه در خروجی بود نشست های سالن میله ای رو بیاد نمی اری یا نکنه که اصلا برات نشست دیگ نزاشتن تا بدونی نشست دیگه چیه جناب اکبر خان مقالات افتابکاران که گفته ای چرت و پرت است که میگویند وفاو مصداقی و قصیم وسعید اطلاعاتی هستند را بدان زیر نظر شازده و ملکه مینویسند اتهام اطلاعاتی به وفا نیز توسط شازده و ملکه دیکته شده عالیجاب اکبر خان جهت اطلاع بحث بریده و بریده نداریم در سال 70 بعد از جنگ اول خلیج فارس و حمله امریکا به عراق و در پی ان رفتن بسیاری از نیروهای پیوسته از اردوگاههای عراق به سازمان استارت خورد .کسانی که در سال 70 جدا میشدند بصورت دلخراشی به اردوگاه پناهندگی رمادی منتقل میشدن انهم بصورت محدود اردوگاه رمادی جائی بود که خیلی از نفرات ان دست به خودکشی زدند و بازماندگان ان بسیار اندک بودند از شرح ماوقع سرگذشت نفرات در اردوگاه رمادی میگذرم که بسیار دلخراش است . در همان سالها شعار محوری نشست ها در برابر بریده شعار اعدام بود که بارها وبارها بصورت علنی در نشست ها اعلام میکردند .
جهت اطلاع شما اقا اکبر در سال 1391 بلافاصله پس از افشا شدن بحث رقص رهائی بصورت عمومی در قرارگاه اشرف گردنبد فلزی بین همه نفرات توضیع میشود .درست زمانی که مشخص شد در برنامه رقص رهائی جناب رهبر توسط ملکه به زنان انتخاب شده برای رقص رهائی گردنبند طلا داده شده است . بنظر شما این کارها مشکوک نیست .
پیشنهاد میکنم مطلب اقا وفا راجب هفت حصار را بخوانی من هم میخوانم چرا که ما هنوز در هفت حصاریم هر کس به اندازه ای .
اما شاهکار رهبر را ببینیم 800 نیروئی که برای مبارزه امده بودند به ایران میروند چه کسی این نیرو را به دهان گرگ ریخت ....شک نکن این شاهکار شازده بود .
شازده و ملکه شاهکار های زیادی دارند در حوصله این مطلب نیست

داود گفت...

جناب اکبر از برلین، شما فرموده اید که افشای برنامه اتمی‌ رژیم از شاهکارهای مجاهدین است!! اگر یادتان باشد اولین باری که مجاهدین دست به افشا گری در مورد برنامه اتمی‌ رژیم زدند حدوداّ ۱۰ سال پیش بود که در یک کنفرانس مطبوعاتی و با حضور رسانه‌های معروف جهان و با ارائه عکس‌های ماهواره ایی برنامه اتمی‌ رژیم را افشا کردند!! حالا سوال اینجاست که آیا مجاهدین دارای امکانات ماهواره ایی هستند؟ عکسهای ماهواره ای‌ را مجاهدین از کجا و به چه طریقی به دست آوردند؟ آیا شما هم مانند ساکنین اشرف و هواداران مجاهدین معتقدید که دستگاه‌های اطلاعاتی و جاسوسی آمریکا و انگلستان و اسرائیل با آنهمه امکانات پیشرفته و تجربه کافی‌ در زمینه جاسوسی منتظر افشا گری مجاهدین مانده اند و از همه جا بی‌ خبر ناگهان با افشا گری مجاهدین متوجه برنامه اتمی‌ رژیم گشته اند؟؟ یعنی‌ آنهمه امکانات و تکنولوژی کشک است و همه منتظر مجاهدین بوده اند؟؟ نمیدانم چگونه در اشرف شما را تعلیم داده اند که حتی از بدیهی‌‌ترین پرسش‌ها هم از خودتان عاجزید؟ دوست عزیز قدری تفکر و تعقل هم بد نیست! همین چندی پیش آقای ابریشمچی دوباره در یک افشا گری جدید از برنامه مخفی‌ اتمی‌ رژیم پرده دیگری برداشت ولی‌ کسی‌ تره هم برای ابریشمچی و مجاهدین خرد نکرد میدانید چرا زیرا فعلا قضیه بر مبنای دوستی و توافق میگردد و کسی‌ برای سخنان مجاهدین ذره ایی ارزش قائل نیست!! در آنزمان هم قضیه بر مبنای فشار به رژیم بود و آن عکسهای ماهواره ای‌ را هم خود قدرتهای بزرگ به مجاهدین دادند و کنفرانس مطبوعاتی مجاهدین را هم خودشان پوشش وسیع خبری دادند زیرا لازم بود که آن تاکتیک انتخاب شود. پس لطفا به فهم و درک دیگران توهین نکنید و این بازی‌های نخ نما شده را شاهکار نخوانید

داود گفت...

جناب اکبر از برلین، شاهکار رجوی بناّ بر دلایلی که قبلاً ذکر کردم افشای برنامه اتمی‌ رژیم نبود! شاهکار رجوی در این بود که توانست یک سازمان محبوب سیاسی را تبدیل به یک فرقه و باند مافیایی کند که در آن هزاران مامور وزارت اطلاعات رژیم ملایان نفوذ کرده بودند و هنوز هم هستند که در آینده باز هم از آنان بیشتر خواهیم شنید!!! شاهکار رجوی در شورای ملی‌ مقاومتی بود که با طرح شکر الله پاک نژاد و آقای متین دفتری متولد شد و با پیوستن بسیاری از چهره‌های مطرح سیاسی و سازمانهای سیاسی رشد پیدا کرد و بتدریج با خود خواهی آقا و خانم رجوی شورای مزبور تبدیل به یک مجلس فرمایشی شد که تقریباً از چهرهای مطرح سیاسی خالی‌ گشت و شد شتر گاو پلنگی که به همه چیز شبیه است غیر از شورا!!!! شاهکار آقای رجوی تبدیل یک سازمان سیاسی که حرفی‌ برای گفتن داشت به یک مرکز فحاشی لمپنانه که دیگر هیچ اثری از تفکر و تعقل در آن یافت نمیشود و همه شده اند دنباله رو خانم و آقایی که به جای آنها فکر میکنند و به جای آنها تصمیم میگیرند!!! بلی شاهکارهای رجوی در این سالها بسیار است ولی‌ در یک کلام تبدیل انسان به یک ماشین بدون احساس و فکر و اندیشه و عشق که فقط مجری اوامر جناب رجوی باشند بزرگترین شاهکار ایشان است

اصغر طالب زاده گفت...

داوود خان تو هم کوتاه بیا هزاران مامور اطلاعات!!!!!!!!!! اخر بلا بالا همن جاست که میگم موی دمب سگ مسعود رجوی به تمام توابها و مزدورها میارزه بابا دروغ هم حد داره بخدا

اصغر طالب زاده گفت...

در مورد رقص رهائی هم شماها اینقدر بیچاره و ذلیلید که از جمالی گرفته تا تو باید از بتول خانم فکت بیارید که هنوز هم داره برای رزیم و هر کی طالب باشه رقص رهائی میکنه خاک بر سر همه تون کنن گیرم رجوی مرد شماها چی میکنین کی میجنگه کی مقاومت میکنه همه شماها مدتهاست دارید برای آخوندا رقص رهائی میکنید خبر ندارید

ناشناس گفت...

آقای اصغر طالب زاده
گیرم رجوی مرد مردم ایران که نمی میرند! مگر پیش از تولد رجوی ایران و ایرانی وجود نداشته اند؟
البته رجوی هیچگاه در حد ستار خان و مصدق نبوده و از این نظر قهرمان ملی ایران نبوده و نیست!ولی حتی اگر هم بود آنوقت می بایستی به قول برشت گفت بد بخت ملتی که نیاز به قهرمان داشته باشد. و بنده اضافه می کنم بد بخت ملتی که کسی مثل رجوی قهرمانش باشد. رجوی تنها یک شیاد است از جنس خمینی و خامنه ای و همان آخوندهای دین فروش که با فدا کردن بخشی مهمی از نسل انقلابی ایران در پی این بود که فقط قدرت را از خمینی بگیرد و خودو بانو با همان شیوه ها و شاید هم با رزیمی بدتر از خمینی بجای او بنشیند.
بعد هم اضغر آقا شما بد نیست اول اجازه بدهی خود صاحب مرده یعنی رجوی موضوع رقص رهایی را تکذیب کند آنوقت شما به میدان بیایی که حکایت کاسه داغتر از آش نباشید! آخر رجوی نه تنها تا بحال تکذیب نکرده بلکه با اشاره به داستان زنهای لوط و نوح بطور تلویحی تصدیق هم کرده است که یعنی همه این شازده خانم ها خانمهای شازده بوده اند! گردنبند های طلای مسعود نشانش هم سند خوبی در اینباره است که نشان می دهد تا کجا رجوی و بانو از کیسه خون و رنج شهیدان و اسیران و پدر و مادران آنها خرج این شازده خانمها کرده اند.
درباره هزاران مامور وزارت اطلاعات که جناب داود نوشته است منظور ایشان نوشته های خود دم و دستگاه رجوی در اینباره بود که همه جدا شده ها را مزدوران رزیم نامیده اند و اگر شما هم به لیست همه یاران سابق رجوی که تشکیلات او در این سی سال آنها را به مزدوری رزیم و اطلاعاتی بودن متهم کرده نگاه کنید می بینید که شماه آنها به واقع به هزاران می رسد آنطور که همه از خود می پرسند که آیا این تشکیلات بجز مزدور و اطلاعاتی ساختن برای رزیم کار هنر دیگری هم دارد؟

فرهاد

ناشناس گفت...


ذوبین آذرخش

به گمان من پرداختن به مساله رقص رهایی، خیلی زود می تواند انتقادات و اعتراضاهای بحق و منتطقی و استدلال شده منتقدان را، به ورطه بحث های پوچ و بی سند بیاندازد که رفته رفته کلا تبدیل به بحث در مورد مسائل زیر شکمی تبدیل شود. خودمحوربینی و خود خواهی مسعود رجوی و ارزیابیها و تحلیل و تصمیم های غلط اورا زیر ذره بین گذاشتن و پنیه عملکردهای غلط و فاجعه بار اورا با چوب نقد زدن،آن چیزی است که باید به آن پرداخت و این برای جنبش مقاومت آزادیخواهانه مردم ایران بسیار مفید است. خاطرات و مشاهدات مجاهدینی که ترک آن تشکیلاتی که تحت انقیاد رجوی و کنترل پلیسی مهدی ابریشمچی قرار دارد،کرده اند نظیر خاطرات و تجربیات آقای جمالی و دیگران در این زمینه می توان بسیار مفید باشد، اما اکنون پرداختن به مساله رقص رهایی به بایگانی سپردن تمام آن موضاعات مهمی که در بالا به آن اشاره شد و نیز کم توجهی به مسائلی که در راه است می باشد

ناشناس گفت...

اصغری طالبی آی گفتی. امان از ذلت و ضعف. آدم میشود دهن بین. هر کی پر صدا دار تر بتوپد فکر میکند چیزی بارشه. هرکه هی بشکن مبارزه و مقاومت بزند، فکر میکند یارو دارد مبارزه و مقاومت میکند. مترسکی هر چه پر باد تر و رقصان تر و پرگو تر، کلاغها ر و گنجشکها را میترساند. تو طالب حقیقت باش طالبی جان و دست از دهن بینی و ضعف و ذلت بردارو تو هم آدمی و ارزشت کمتر از بقیه نیست. اینقدر به چشم حقارت به خودت نگاه نکن. باشه اصغری؟ سعی کن اکبر بشی و صغر سن بیرون بیآیی

ناشناس گفت...

سلام بر شما
مضمون و اصل مطلبی را که در سطور زیر می‌نویسم یک زن بیشتر و بهتر حس میکند.

در مورد رقص رهایی و اینکه این مسئله تهمت نیست.

در جامعه مذهبی و مردسالار ایران که با تگزاس و منچستر فرق دارد، یک زن، (که با شوهرش به فرارگاه اشرف رفته) وقتی از آنچه خودش شخصا دیده و بر سرش آمده صحبت میکند باید توجه داشته باشیم که وی ابتدا خودش بالاترین و سنگین ترین فشارها را تحمل میکند.
چون مادر شوهر دارد، خواهر شوهر دارد. عمه و دایی و خاله و عمو و برادر و خواهر و احتمالا پدر بزرگ و مادر بزرگ دارد و آنها سخنان وی را می شنوند یا از آن با خبر می‌شوند و در جامعه مذکور در و همسایه ها هزار حرف برایش (برای آن زن) درمی آورند. آن زن می‌بایست خیلی خیلی شجاع باشد و مسئله خیلی خیلی واقعی باشد که حاضر شده با چنین واکنشی روبرو شود. مگر شوخی است؟
مگر ساده است یک زن (حالا هر کس که می‌خواهد باشد. در مثال مورد نظر ما خانم بتول سلطانی) مگر ساده است او بیاید و از خصوصی ترین مسائلی که در رابطه با شوهر اشرف ربیعی و فیروزه بنی صدر و مهر تابان دیده حرف بزند؟ بخصوص که وی غیرمسقیم نشانیهایی را میدهد که به جز عیال (عیال شده) احدی نمی‌تواند با خبر باشد. نشانی هایی که تنها شهید اشرف ربیعی و خانم فیروزه بنی صدر و مهر تابان خبر دارد و بس.
هیچ نیرویی و هیچ رژیمی نمی تواند و قادر نیست یک فرد را وادار کند تا چنین ریسکی را بپذیرد . یعنی حرفی را بزند و ادعایی را بکند که پای خودش این چنین درگیر شود.
هیچ نیرویی و هیچ رژیمی نمی تواند و قادر نیست یک فرد را وادار کند جز یک چیز و آن واقعیت است. واقعیتی که راوی دیده ، از نزدیک دیده، سمبلیک هم نبوده و منظور از آن اشارات فلسفی و تست ایدئولوژیک و این چیزها هم نبوده، بلکه خود خود واقعیت بوده است. بس کنم. عارفان را همین اشاره کافی است. مرگ بر رژیم فاسد آخوندی و همه کسانیکه عمر آن را طولانی کردند.
شیما (اسم مستعار)

اکبر از شهر برلین گفت...

آقای حامد صرافپور
حداقل هیچ کس شما را نشناسد من به خوبی شما را میشناسم از زمانی که در گردان دو قرارگاه حنیف بودید که فرمانده گردانتان فرهاد ومعاونش هم باقر بود .من اتفاقا به خوبی شما را می شناسم و به خوبی هم زمانی که در تیف بودید چند بار با چادرتان آمده بودم و همان موقع داشتید بحث های آخوند قرائتی را گوش میکردید و یاداشت بر میداشتید . شما که خیلی وقت است که خود را به وزارت اطلاعات و آخوندها فروخته اید .بنا بر این لطفا شما به من پند و اندرز نده بحث طیف شما شامل محمد رزاقی و حسن و پیرانسر و محمد کرمی معروف به حسن فنر و بتول خانم و یک دوجین اسامی دیگر که در سایت ایران اینتر لیک و سایت های وابسته به وزارت اطلاعات مقاله مینویسید از افرادی مثل یغمایی و افشارومصداقی و امثالهم جداست .آنها منتقد هستند و باید که اشکالاتشان را گفت ولی شماها مزدوری است و حرجی بر شما نیست بنابراین شما خودتان را قاطی نکنید . همین سوزی خانم را با دقت مطالبش را بخوانید به خوبی دارد بحث را به سمتی که وزارت اطلاعات میخواهد سمت و سو میدهد.نه خیر جانم حساب شماها جداست و شماها بازیجه و اسیر وزارت اطلاعات هستید ولی آقای افشار حدا اقل خوب به یادم مانده که در تیف میگفت که سازمان هیچ اشکالی ندارد و این مسعود است که خراب کرده است . بنابراین خودم فکر میکنم سازمان مجاهدین را دوباره میشود احیا کرد و یک مرکزیت ذی صلاح بر راس آن قرار داد.به نظر من آقای افشار و یغمایی و بسیاری از مرکزیت سابق که اکنون از سازمان جدا شده اند این توان را دارند که همانند ضربه اپورتونیستی سازمانی نوبا دیدگاه امروزی نسبت به مبارزه بنا دهند دیدگاهی که ایدئولوژی مکتبی در آن جایی نخواهد داشت . دیدگاهی که به جای تخریب شخصیت افراد در جهت رشد آگاهی افکار عمومی تلاش میکند و این جایی است که میتوان حر حرکتی را سمت و سو داد .

بشیر گفت...

درود بر اکبر که حق گفت
متاسفانه تعداد مزدوران واقعی کم نیست بنابراین شماها تشریف ببرید همان سایتهای مربوطه بگذارید این چند نفری که از سر درد خودشان می نویسند نه بخاطر آن آخوندهای پفیوز که شماها طوقشان را به گردن دارید و شرم نمی کنید حرفشان را بزنند

ح.ک گفت...

اقای جمالی شما زیاد رنج کشیده ای ول داری تند میروید چون روی رقص رهائی فقط زوم شدن خیلی مسائل را میپوشاند شما روی یک نمونه ای رفته ای که توسط خانم بتول اعلام شده و همکاری او با ملا روشن است بنابراین این مساله سندیت حرفهای شما را از بین میبرد توجه داشته باشید وقتی کسی به اطلاعات میپیوندد همه کار میکند و چندی قبل خبری به این مضمون در رسانه ها درج شد
....http://www.azadegi.com/link/2012/12/01/281707جناب حرامزاده شریفی نیا 43 زن را به استخدام وزارت اطلاعات درآورده برای استفاده های مختلف در عکس زنی را مشاهده میکنید که در سال 88 در تبلیغات انتخابات برای دروغ جمهور دلقک تبلیغ میکرد همین خانم در عکس دیگر با روسری سبز در مقابل دوربین اعترافی ده نمکی حرامزاده قرار دارد …
از این زنها برای مقاصد خاصی استفاده میشود هم اکنون 12 تن از این خانمها به خارج از ایران فرستاده شده اند تا در آنجا با فرزندان افراد سیاسی ارتباط بر قرار کنند و با تهیه عکس و فیلم آنها را در اختیار وزارت اطلاعات قرار دهند تا بعنوان مدرک از آنها برای ساکت نگه داشتن والدین سیاسی در ایران استفاده شود . همچنین این زنان با افراد سیاسی و فرزندان آنها در داخل کشور روابط نا مشروع بر قرار مینمایند و با تهیه عکس و فیلم و فایلهای صوتی برای آنها پرونده سازی میشود. این زنان زیر نظر وزارت اطلاعات دوره های فیلمبرداری و …. را گذرانده و اکثرا تحت عمل های جراحی زیبا سازی و پروتز سینه و…قرار میگیرند و… 7 نفر از این فاحشه گان استخدامی شریفی نیا هم اکنون در انگلستان و 2 تن در مالزی و 2 نفر در کانادا میباشند .لازم به ذکر است که احمال ابتلا به ایدز در 37 نفر از این زنان می رود.
بنابراین خواهش این است که سرکار بروید و از همان خاطرات که خود شاهد بوده اید بنویسید و از مدرک آوردن چیزهائی که وابستگان آخوند اعلام کرده اند خود دای کنید با تشکر

ثزیا ریگی گفت...

اقای جمالی با سلام خدمت شما
من تمام نوشته های شما را میخوانم و واقعا از نظر نکاتی که هیچکس جز شما نگفته بی نظیر است ولی من هم معتقد هستم که بعضی مواقع شیوه شما با تاکید روی مسائلی که خانم سلطانی مطرح نموده اند موجب تضعیف نوشته های شما میشود.شما بسیار نکات مهم تر از این ها را دارید تعجب میکنم چرا بر این مسئله خاص که بیان کننده اش خانمی هست که گویا به ایران هم رفته است تاکید میکنید.مشکلات ما با آقا و خانم رجوی مشکلات این چنین نیست بلکه این میباشد که این دو یک جنبشی را به بیراه کشانده و موجب یک ترازدی سیاسی بسیار وحشتناک در نابود کردن یک سازمان سیاسی شده اند تقاضای من به عنوان کسی که جامعه شناسی سیاسی خوانده است این هست که لطفا و با توجه به ارزش نوشته های خود به این نکته توجه بفرمائید. ممنونم

ناشناس گفت...

به نظر من شاهکار رجوی افشای برنامەء اتمی رژیم نبود . شاهکار او که باید در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود ، تولید انبوه و بی سابقەء مزدور است . هر کسی کە از چند قدمی اینها رد می شود فورا تبدیل به مزدور می شود هر کسی که کوچکترین نقدی به آینها بکند فورا تبدیل به مزدور میشود . تاریخ به یاد ندارد یک گروه توانستە باشد اینقدر مزدور تولید کند

لقمان

چکاوک گفت...

به جز بخشی از صحبتهای اکبر تقریبا او حرف دل همه ما را زدو کاملا با این نظریه موافقیم و معتقدیم که مرز انتقاد با با مزدورانی که خود را به رژیم حاکم فروخته اند جداست و جان کلام این است که باید در مسیر درستی تمامی انتقادات نسبت به استراتژی و ایدئوژی سازمان و همچنین عملکردهای سیاسی سازمان را بادست باز باید بیان کرد ولی وارد شدن در مواردی که به نوعی خاک پاشیدن روی موارد حق گفته شده تا به امروز توسط منتقدان را سبب شده است را باید جدا پرهیز کرد چرا که در حال حاظر باید تلاش کرد که موتور مبارزه با رژیم را هرچه بیشتر فروزانتر کرد
پرویز فرهمند/نصرالله آذری/محسن بریجی/ججت کفایی/رضا بساکی/جابر طاطایی سمیرمی/رضا محمدی/حسین رضایی/مسعود ضرغامی/عادل شاهی آذر/محمود بیات/فرهاد بلوچ/موسی مرزبان/و دو امضای دیگر که به دلایل امنیتی جاپ نمی شود.

ناشناس گفت...

چکاوک میگوید
جان کلام این است که باید در مسیر درستی تمامی انتقادات نسبت به استراتژی و ایدئوژی سازمان و همچنین عملکردهای سیاسی سازمان را بادست باز باید بیان کرد
می پرسم آیا از اخلاق، اصول انسانی، حرمت به بشر و بشریت در این جان کلام شما خبری هست یا همه چیزش باز سیاست خالص و خلصی ست که همیشه ضد بشر زائیده

حميد ع گفت...


آقای اکبر از برلين، شما به موضوع اتمی اشاره کرديد و آن را شاهکار سازمان خوانديد. اگر سازمان
از موضوع اتمی اطلاعی داشت آن را قبل از آنکه حمله به عراق انجام شود افشا ميکرد نه اينکه صبر کند تا وقتی
که حمله به عراق قطعي شده و نيروهای نظامی آماده حمله هستن!! اگر سازمان کوچکترين خبری داشت آن را
ماه ها قبل انتشار ميداد تا دست امريکا در حمله به عراق را ببندد. عراق هيچ نداشت و امريکا از اين خبر (که بعد
معلوم شد دروغ بوده) که عراق ميخواسته سنگ ارانيوم وارد کند برای توجيح حمله به عراق استفاده کرد در
حالی که رژيم ايران در همان زمان به چرخه کامل غنی سازی دست يافته بود و حتی دستگاه سنترافيوژ توليد ميکرد.! اگر اين موضوع زودتر رو شده بود امريکا هيچ توجيحی برای حمله به عراق نداشت و منطقی تر بود که به ايران، عضو اصلی محور شر حمله کند. سازمان فقط وسيله بود تا موضوع اتمی رژيم وقتی حمله به عراق قطعی شد، افشا شود که بعد از عراق ايران نوبتش بشود. احتمالاً اين جريان از طريق اسرائيل رو شد که چون خود ش نمی توانست مستقيماً وارد اين موضوع شود از سازمان استفاده کرد.
در مورد مزدوران رژيم با شما موافقم بايد مواظب بود، ولی بايد همچنين مواظب اين تشکيلات مافيا يی هم
بود که با سناريو نويسی به دنبال بی ا عتبار کردن منتقدين هست.

حميد ع


ناشناس گفت...

گزارش یک واقعه (وقتی واقعاً روی داده باشد) حتی اگر توسط دشمن باشد، جای تامل دارد یعنی نباید توجیه کرد که چون منبع خبر غریبه است پس آن خبر لزوماً دروغ و پوچ است.
مثال: سوزاندن مجید شریف واقفی را ابتدا ساواک خبر داد. اما متاسفانه درست بود. رفقای دیروزش او را کشته و سوزانده بودند.
عملیات مهندسی (شلاق زدن و...نهایتاً کشتن کسانی که در رابطه با عبدالله پیام به خانه های تیمی سازمان آورده شدند و...) را ابتدا لاجوردی خبر داد اما متاسفانه واقعه دروغ نبود. راست بود.
چرا باید آنچه بتول سلطانی با نشانیهای قابل تامل، شرح می دهد دروغ باشد؟ آیا واقعا وی نفر رژیم است؟ چرا چنین حرفی زده میشود؟ بر چه اساس؟ چون دستگاه اطلاعاتی سازمان پخش کرده است؟

اگر او و امثال او در سایتهایی مثل ایران اینترلینگ می نویسند برای این است که از ترس سازمان، سایت دیگری چنین جراتی نکرد که نوشته ها و گفته های وی را منتشر کند.
متاسفانه خبری که او در مورد خودش و...اشاره کرده، دروغ نیست.
مرگ و لعنت بر رژیم جمهوری اسلامی
شیما

ناشناس گفت...

انتقاد و نقد سیاسی استراتژیک و بخصوص ایدئولوژیک تشکیلاتی سازمان نمی تواند جدای از بررسی نقش مسعود رجوی در سه دهه گذشته بعنوان رهبرخاص الخاص سازمان باشد. بررسی نقش مسعود رجوی نیز نمی تواند جدای از بررسی ویژگی های شخصیتی و اخلاقی او صورت بگیرد. بهمین دلیل است که سلسله مقالات سعید جمالی نیز به صورت یک مجموعه پیوسته به بحث درباره همه وجوه بالا می پردازد. هر بحثی درباره تشکیلات به طور مستقیم ما را به بحث درباره بند های انقلاب ایدئولوژیک از جمله زنان شورای رهبری و نقش شان در تشکیلات رابطه آنها با رهبر و .و... ..تا ماجرای گردنبد های طلای مسعودی و حکایاتی مانند رقص رهایی می کشاند.
در اینباره البته با گذشت زمان همه چیز مانند همان جکایات زندان و کتک زدن برخی کسان در جریان داستان "طعمه"و.. نیز علیرغم تکذیبات مکرر رهبری سازمان در هر صورت آشکار خواهد شد.
عجالتا اما باید تلاش نمود که انتقاد و نقد سه دهه گذشته سازمان بصورتی همه جانبه باشد تا به مدد آن بتوان آتش مبارزه برای سرنگونی رزیم را دوباره فروزان نمود.

فرهاد

حميد ع گفت...

خانم شيما شما نوشتيد:
" بخصوص که وی غیرمسقیم نشانیهایی را میدهد که به جز عیال (عیال شده) احدی نمی‌تواند با خبر باشد. نشانی هایی که تنها شهید اشرف ربیعی و خانم فیروزه بنی صدر و مهر تابان خبر دارد و بس.
"
لطف کنيد آن نشانيها را يا خبر دهيد يا لينک آن را به منبع بدهيد. من تا به حال از "نشانيها" جايی نخواندم.

حميد ع

ایوب گفت...

سلام: ای کسانی که مظهر انسانیت و راستگویی و از این قبیل هستید و چند وقت پیش با هم دم گرفته بودید که آنها از ابتدا و در طول تمامی این ده سال مایل به ترک عراق نبوده اند و منتظر تغییر اوضاع عراق بودند چرا به یک باره آن را کنار گذاشتید؟ شما که می گفتید یکی از دهها گزینه اردن است که بارها اعلام کرده حاضر به پذیرش آنها است پس چه شد؟اتحادیه اروپا و آمریکا حتی سهمیه کشورهای خود را اعلام نکرده اند. روشن است که در این زندان و در عراق گیر کرده اند ولی برای شما مهم نیست یا نمی فهمید و یا اگر هم می فهمید به روی خود نمی آورید. شما از تیره همان کسی هستید که از یاران میرزا کوچک بود و سر اورا برید و برای گرفتن جایزه و خود شیرینی به شهر و برای مأ موران حکومتی آورد.

ناشناس گفت...

خانم شیما
شما چندی پیش نیز عین همین کامنت را در دریچه کپی کرده بودید. بنده هم همان وقت گشتم که در باره نشانی هایی که فقط فیروزه بنی صدر و مهر تابان می دانند بیشتر آگاهی کسب کنم اما چنین چیزی در هیچکدام از نوشته ها و حرفهای بتول سلطانی پیدا نکردم.
لطفا شما گه ظاهرا در جریان چنین موضوعی هستید لینک آنرا در همینجا بنویسید.

فرهاد


فرهاد

ناشناس گفت...

سلام بر حمید و بر فرهاد
آنچه گفتم لینک نیست که منتشر شده باشد. خبر است و می‌دانید چنین مسائلی را جز با اشاره نمی‌توان گفت. شما را نمی گویم اما اگر کسی فکر کند چون این اشارت ها باز نمی‌شود پس لابد پوچ است، اشتباه می‌کند. ضمناً من نمی‌خواهم چیزی بنویسم که دشمنان همه ما که رژیم و عوامل آن هستند، دست بگیرند. همان نکته کوتاهی که نوشته بودم کافی است تا راحت حاشا نکنند.
شیما

ناشناس گفت...


آرمان
جناب ایوب این تناقض را چگونه باید حل کرد که رهبری هم مدعی است که خواهان خروج مجاهدین از عراق بوده است ولی پذیرنده یی(اروپایی و آمریکا) نیست و از طرفی مدعی است انچه در لیبرتی و اشرف می گذرد عین نبرد سرنگونی است؟

ناشناس گفت...

جالب است، چه ذهن در بر همی‌.
پس مجاهدین هم از ایپک و بولتون حمایت میگیرند و هم دنبال رفسنجانی‌. عجب، معجونی. حالا چطور می‌توان با منطق درست این را قبول کرد فقط از ذهن دربر همی‌ بیرون میزند که هنوز الف و ب سیاست جهانی‌ بعد از سپتامبر ۱۱، ۲۰۰۱ را یاد نگرفته. ذهنی که تلاش دارد همه را به ته چاه ببرد تا برای بیرون آمدن از چاه راه حل پیدا کند. تمرکز بر رقص رهایی راه حل مبارزه با مجاهدین. اصلا از همین فردا راه بیفتید، بتول خانم که علاقه دارد به تعریف و شما ها نیز مشتاق شنیدن، به پلیبوی هم زنگ بزنید خبرنگار بفرسته برای درج. آقای مصداقی هم که علم غیب دارند و با نگاهی به بتول خانم و شنیدن این حرفهامثل حرفه طبابت تشخیص دادند که مو لای درز نمی‌رود. علاقمند به این مطلب هم که زیاد است که له له میزنند برای شنیدن، به خصوص آنها که در تیف ایشان را از نزدیک میشناسند و حتی امریکائیها که بهتر از له له زنان ایشان را میشناختند، میگید نه از آقای مصداقی بپرسید که خود جایی‌ نبوده از هنرهای ایشان تعریف نکنند، البته قبل از تصمیم به نجات سازمان مجاهدین از دست خودشان.
زیاد نگران ایمان آقای یغمآئی نباشید، ایشان را به حال خود رها کنید، شما بروید مبارزه را با بتول آغاز کنید، سینه زن هم کم ندارید، انشالا مردم ایران از خرد شما بهره برده و از طریق رقص رهایی بتول خانم و نتایج آن با رهبری شما و سینه زنان این داستان به آزادی خواهند رسید. موفق باشید، ضمنا رقص رهایی در این غرب فت و فراوان، هلند تشریف ببرید پهلوی دوستان با تجربه. البته بتول خانم این را مفصل برای اراذل اوباش امام گور به گور شده و سربازان گمنام امام و سربازان آمریکا تشریح کرده، میماند مردم ایران که شما هدایت کنید آنها را. به قول امریکائیها، گود لاک
موسی‌

دریچه زرد گفت...

حمید عین گرامی
لطفا زیاد روی این مسائل نروید.مشکل ما با این حضرت اخلاقی نیست و سیاسی است آن خانم هم متاسفانه به آنسوی خط رفته و هنوز بازگشتش مشخص نیست
با پوزش

ناشناس گفت...

موسی سلام
چند نکته در پاسخ نظر شما که با عنوان «جالب است، چه ذهن در بر همی‌.» نوشته‌اید

۱- رهبری مجاهدین با جان بولتون و یا هاشمی رفسنجانی، یکی نیستند و کسی هم این را نگفته است.
اما در عمل به جان بولتون بیشتر رو آورده اند تا به کسانیکه آنان را به غلط (واقعاً به غلط) دشمن می‌پندارند.
موسی خوش به حال شما که اینگونه تعامل ها را می‌توانید دیپلماسی انقلابی بنامید.

۲- سازمان با رفسنجانی (یعنی با سیستمی که رفسنجانی از نمادهای آن است) در نبرد بوده است و به همین دلیل آن نامه نگاری که با هیچ سریشمی نمی‌توان به مبارزه و انقلاب چسباند ایجاد پرسش کرد. چون توجیه نداشت. منظورنامه مسعود به رفسنجانی و خامنه ای و صلاح و مصلحت برای رژیم است. برای نظامی که افعی است و کبوتر نمی‌زاید.
بازی دادن خود و بقیه که ما به این ترتیب وارد تضادها و شکافها می شویم... و هیج توجیه دیگری آن اشتباه بزرگ را توجیه نمی کند.

۳- خصم مجاهدین، نگاه عاقل اندر سفیه رهبری مجاهدین است،تمرکز روی اسماعیل یغمایی و دیگران و توسل به فحاشی و هرزه نویسی آب در هاون کوبیدن است.

۴- الف و ب سیاست جهانی‌ بعد از یازده سپتامبر سال ۲۰۰۱ البته شاخ شونه کشیدن با اشغالگران عراق و افغانستان نیست. اما عملاً به آنان امید بستن خطای کوچکی نیست. مگر نه اینکه قرارگاه را بمباران کردند و خواهان حذف مجاهدین از معادلات مربوط به ایران هستند؟.

۵- تنظیم رابطه و حتی انتقاد از مجاهدین بیشتر سیاسی است و نه آنچه به اسم «رقص رهایی» عنوان می‌شود . اما همین مسئله هم می توانست و می‌تواند با اطلاع رسانی صحیح حل شود. با فحاشی و نسبت دادن این و آن به رژیم مسئله حل نمی‌شود کمااینکه می‌بینید نشده و دشمنان اصلی مجاهدین کماکان سوءاستفاده می‌کنند.
موسای عزیز بی مزه بازی که «به پلی بوی هم زنگ بزنید خبرنگار بفرسته ...» مسئله را حل نمی‌کند و تازه به شبهات می‌افزاید.

۶- اینکه در باره مدعی خودتان (در مثال بتول سلطانی) حرفهایی بزنید که ایران دیدبان علیه رهبران سازمان می‌زند چه دردی را دوا می کند.
بیان این مسئله ک «در تیف ایشان را از نزدیک می‌شناسند و حتی امریکائیها که بهتر از له له زنان ایشان را می‌شناختند...» یا «رقص رهایی در این غرب فت و فراوان است...»، فقط خودتان را گول می‌زند عزیز و به شبهات می‌افزاید.
با احترام
سائل

بهمن گفت...

نکاتی چند پیرامون نوشته آقای سعید جمالی!
ـ درک من این است که شما افشای ماجراهای مربوط به آنچه که به عنوان رقص رهایی و افتضاحات پیرامون آن معروف شده است را جهت نشان دادن ماهیت واقعی رهبر عقیدتی به نیروهای درون تشکیلات، اصل میدانید و باقی ماجرا را فرع بر این مسئله.
در این رابطه نکات زیر مطرح است:
ـ با توجه به افشای گسترده این ماجرا، امروز تمام نیروها و کادرهای تشکیلات در خارج و تعدادی در عراق، از موضوع با خبرند. دو نوع برخورد با این مسئله وجود دارد.
۱ـ اکثرکادرهای قدیمی و با تجربه سازمان، به صحت این گزارشات واقف هستند و برای آن توجیهات ایدئولوژیک و تشکیلاتی دارند. توجیهات به شرح زیر است:
ـ با توجه به طولانی شدن امر مبارزه، رهبری ناچار شده است برای حفظ وانسجام تشکیلات در بالاترین نقطه، و خنثی کردن بمب ساعتی تمایلات جنسی د ر میان افراد شورای رهبری، همچون همیشه خود بها پرداخته، و زنان عضو شورا را به عقد ازدواج خویش درآورد.
با این کار رهبری، بالاترین رده مسئولین تشکیلات که روزانه اجبارا با دهها مرد سروکار دارند، را در مقابل کششهای طبیعی جنسی نسبت به آنان، بیمه کرده است و تهدید افتضاحات احتمالی را به حداقل رسانده است.
ـ این کار با رعایت کامل موازین شرعی انجام شده است. کما اینکه پیامبر و امامان نیز بدلیل ضرورتهای زمان ناچار شدند زنان متعددی را به عقد خود درآورند.
ـ با توجه به اینکه در بیرون از تشکیلات، درک درستی از تضادها و ضرورتهای مبارزه انقلابی وجود ندارد، این جریان در زمره اسرار ایدئولوژیک سازمان است و سزای بازگو کردن آن مرگ است.
به این ترتیب افشاگری در ارتباط با این گروه کاربردی ندارد.
۲ـ سایر نیروها وهوادارن سازمان که بدلیل ضعف ایدئولوژیک، ظرفیت فهم وهضم این ماجرا را ندارند.
گروهی از این افراد کمابیش این مسائل را باور دارند ولی بدلیل پیوندهای عاطفی شدید، با گفتن انشآلله گربه هست از کنار ماجرا عبور میکنند. بخش دیگر نیز که غالبا خارج کشوری ها هستند، در دافعه رژیم و تبلیغات دیوانه وار سازمان این موضوع را توطئه رژیم میدانند.
با توجه به نکات فوق، بسیار جای تردید است که بتوان با محور قرار دادن این گونه افشاگری، مشکلی را از نیروهای سنتی ومتوهم سازمان حل نمود. بویژه آنکه سخنان سال پیش رجوی در برخورد با این مسئله و مقایسه خیانت بتول سلطانی با خیانت زنان لوط و نوح بدان پیامبران، اگر نتوانسته باشد متوهمین را از توهم درآورد، مطمئن باشید که افشاگری ما نیز نخواهد توانست.
به شخصه معتقد هستم که بازی کردن رجوی با سرنوشت یک نسل و ملتی بسی دردناکتر و قابل بررسی تر از افتضاحاتی از این دست است.

ناشناس گفت...

جناب سائل
در رابطه با بندهای نوشته شما نکات زیر ضروری می‌باشد:
۱. پیام سر گشاده به رفسنجانی از نظر شما و آقای جمالی یعنی‌ به سمت سازش حرکت کردن و ناقص عدم استحاله شدن رژیم و مبارزه مسلحانه. حمایت گرفتن از بلتون و ایپیک قویترین لآبی‌ اسرائیل یعنی‌ حمایت از سیاست تغییر رژیم با اهرم نظامی. متهم کردن مجاهدین به دنباله روی از هر دو سیاست یعنی‌ عدم فهم از سیاست اصلی‌ چرا که این دو سیاست یکی‌ ناقض دیگری می‌باشد و نمیتوانید آنها را در یک سبد بگذارید. حرکت به سمت رفسنجانی‌، حمایت جناح راست آمریکا طرفدار تغییر رژیم با اهرم نظامی را تضعیف می‌کند. در نتیجه سیاست پیچیده تر حاکم می‌باشد. بگذریم که آقای جمالی به حمایت دمکراتهای پر قدرت سنا از مجاهدین حمایت میکنند ولی‌ طالب مداخله نظامی نیستند اشاره ندارد. همچنین از عدم حمایت کاخ سفید و دستگاه تحت کنترل آن یعنی‌ پنتاگون از مجاهدین صحبتی‌ نمیباشد. حقایقی که بهتر از شما دستگاه دیپلماسی‌ مجاهدین به آن آگاهی‌ دارد. آقای جمالی از نظر من ذهنی‌ بس ساده در جهان بعد از حرکت تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ دارند. جهان را مانند دهه ۶۰ میلادی میدانید که نزدیکی‌ به آمریکا ناقص اصل مبارزاتی. این نکته برجسته می‌باشد در مقالات و کامنتها. از طرف دیگر به دلیل دشمنی با مجاهدین تناقض دیگر ذهن خود را انکار می‌کنید، چرا، از یکطرف سی‌ خرداد را رد می‌کنید یعنی‌ مبارزه مسلحانه. یعنی‌ قبول آنکه باید در آن زمان مبارزه مدنی میکردید. از طرف دیگر پیام آقای رجوی به رفسنجانی‌ یا بقیه را پیراهن عثمان می‌کنید، در حالی‌ که با توجه به رد سی‌ خرداد باید از این حرکت استقبال کنید. این تناقضات نشان دهنده این می‌باشد که شما مجاهدین را خصم میدانید. نمی‌توان در مبارزه اصولی این همه تناقض را حمل کرد جز در کمپی که هدف مبارزاتی ندارد بلکه هدف تهاجم به هر حرکت مجاهدین می‌باشد در زمانی‌ که تمامی‌ تشکیلات آنها زیر ضرب دشمن است. بنابراین من عدم فهم از حرکت شما ندارم ولی‌ درک من این می‌باشد که آقای جمالی و شماها از تحرک دیپلماسی‌ در جهان حاضر کم اطلاع و در رابطه با مجاهدین از موضع ضدیت کور حرکت می‌کنید و برای همین تمامی‌ این تناقضات غیر منطقی‌ را حمل می‌کنید. در این رابطه کمک کننده سیاست جنگ روانی‌ رژیم بر علیه مجاهدین میباشید.
ضمنا درک من از دیپلماسی انقلابی که دیپلماسی‌ هوشمند کلمه مناسبتری برای من می‌باشد چیزی جز به هدف رسیدن از برای آزادی با حفظ استقلال نمیباشد. در این رابطه به هر اهرمی می‌توان چنگ انداخت. دستگاه ۶۰ میلادی که نزدیکی‌ به کشورهای انقلابی و یا سازمانهای انقلابی و مترقی عملی‌ درست ولی‌ نزدیکی‌ به کشورهای امپریالیستی و سگان زنجیری آن و احزاب راست غلط ،در جهان کنونی‌ و انفجار اطلاعات از طریق اینترنت کاربرد ندارد و محکوم به زوال و از بین رفتن است. تطبیق با جهان امروز و نیاز نسل این زمان ضرورتی لازم. به عنوان مثال در جهان کنونی‌ اگر حتی رضا پهلوی تشکلی ایجاد کند از برای تضعیف رژیم باید با حفظ تفکر خود و شفافیت در رابطه با آنها از این کار استقبال نمود. استقلال را مردم فریاد خواهند زد پس از آزادی. به این نکته ایمان بیاورید بقیه دیر یا زود حل خواهد شد.
بقیه نکات شما در فرصتی دیگر.
موسی‌

ناشناس گفت...

سلام دوباره بر موسی
و خداوند توجیه را آفرید

موسای عزیز شما یادتان رفته که عنوان پیام مسعود رجوی این یود:
«پيام به خامنه اي و رفسنجاني»
یعنی پیام تنها رو به رفسنجانی و جناح وی نداشت که گفته شود «حرکت به سمت رفسنجانی‌، حمایت جناح راست آمریکا طرفدار تغییر رژیم با اهرم نظامی را تضعیف می‌کند.»

در توجیه پيام به خامنه اي و رفسنجاني گفته شد: «پیام شکافنده و تهاجمی رهبر مقاومت» از جمله اهدافش شکار یک لحظه «نادر» بود که نیروی مقاومت علیه تمامیت رژیم استفاده نمود و روی امکان‌ فوق‌العاده نهفته در آن، انگشت گذاشت و به شکل‌دادن آگاهی‌های انقلابی و پیش‌برنده کمک کرد و فرصت و لحظاتی را که امکان دارد قدرت حاکم منقسم شود، نشان داد.

آیا واقعاً اینطور بود؟

نکته بعد همزیانی با نتان یاهو و همسفره شدن با امثال جان بولتون است. که به «سیاست تغییر رژیم با اهرم نظامی» خلاصه نمیشود. این توهین یا تهمت نیست موسی، و نمی‌توان اسمش را عدم فهم از سیاست و دیپلماسی هوشمند پنداشت.

بعد از حرکت تروریستی ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ ، جهان البته با پیش از آن و بویژه دهه ۶۰ میلادی که نزدیکی‌ به آمریکا ناقص اصل مبارزاتی بود یکی نیست.
اما واقعیت فوق نمی‌تواند توجیه‌گر هر سیاست و هر تنظیم رابطه ای باشد.

هیچکس منکر «رسیدن به آزادی با حفظ استقلال» نیست. اما برای این منظور نمی توان و نباید به هر اهرمی چنگ انداخت و با نگاه عاقل اندر سفیه از دیپلماسی انقلابی که گویا دیگران مادون درک آن هستند دم زد.

اگر «تطبیق با جهان امروز و نیاز نسل جدید ضرورتی لازم» است (که هست) باید مقدمتاً در درون (در میان نیروهای مخالف آزادیخواه ضد رژیم) کارش را شروع کند نه که هر منتقد و معترضی را به رژیم وصل کنیم و با هرزه نویسی و فحاشی از میدان به در کنیم و از آن سو قربان صدقه امثال جان بولتون برویم و در عین حال «پيام به خامنه اي و رفسنجاني» بدهیم.

نکته آخر: اینکه کاخ سفید و دستگاه تحت کنترل آن یعنی‌ پنتاگون فعلاً به مجاهدین روی خوش نشان نمی دهند لزوماً دلیل حقانیت سیاستهای مجاهدین نیست.
با احترام
سائل

ناشناس گفت...

واقعا خنده دار است
رفیق گرامی اول آدم نمی یاد باصطلاح جنگ مسلحانه راه بیندازه و سی سال بعد کار سیاسی کنه اینو فقط برای نمونه گفتم او خط و سیاستی نداره فقط یک بی شخصیتی و دنباله روی و فرصت طلبی را نمایش میدهد
ضمن اینکه هیچگاه ظن اینکه او مثلا جایگزین رژیم بشه وجود نداشته
همونطور که جناب جمالی میگه نباید او را در کادر مبارزه نگاه کرد...
حرفهای تو بچه گانه است و مثل کسی است که تازه الفبا یاد گرفته

ناشناس گفت...

ادامه مطلب قبل
در پیشگفتار متاسفانه شما خیلی‌ زود نشان دادید که دنبال نتیجه گیری خود هستید. اینکه برداشت خود از نوشته را فاکت حساب می‌کنید و بر اساس آن نتیجه گیری مورد دلخواه خود را میگیرید. در تمام نوشته من اگر با دقت بخوانید دو یا سه نکته منظور شده. جهان متفاوت است، نگرش قبلی‌ اشتباه و از عدم فهم کافی‌، تناقض دستگاه فکری شما بین رد سی‌ خرداد و ناراحتی‌ از پیام آقای رجوی، و درک خودم از دیپلما سی‌ هوشمند. شما همانطور که حدس زدم دنبال حرف خود برای هدف خاص خود هستید. چرا؟ ساده. گنده گویی و گرد صحبت کردن. از "دیپلماسی‌ انقلابی" آغاز می‌کنم. کلمه من نیست، شما آنرا نوشتید و ربط دادید به بولتن و ایپک.. من درک خودم را تعریف کردم هنوز وارد جزئیات نشدم. چرا گرد مینویسید و خلاصه، برای مچگیری، فکر می‌کنید مسابقه داریم شما باید ببرید. راه حل ساده، شما مدعی مجاهدین در دیپلماسی‌ و روش آنها، تعریف خود از آن را بیآن کنید برای خوانندگان. با شیوه مخالف هستید، تعریف کنید شیوه "دیپلماسی‌ انقلابی" در این دوران چه می‌باشد؟ با چه دولتها و احزآبی می‌توان رابطه زد؟ با چه اشخاص با نفوذ یا بی‌ نفوذ می‌توان رابطه زد؟ تا مشخص شود دعوا سر چی‌ می‌باشد؟ یا همه بهانه. ساده می‌باشد ایرادگیری در فرهنگ استبدادی که در همه ما ریشه دارد. ببیبید ساده مثل میزنم گیج نشوید، البته میدانم حرفها بیخود است و شما دنبال کار دیگری هستید. اگر رفتید یه مغازه و سیب خریدید، گفتید بد است، دلیلی‌ دارید و تعریفی‌ چرا. یکی‌ میگه چرا بد است؟ میگویید به این دلیل و توضیح که سیب خوب یعنی‌ چی‌. اگر نزدیکی‌ به کسی‌ را نفی می‌کنید تعریف دارید چرا و بر اساس آن تعریف و یا فرد خوب با تشریح آن بنا به تفکر و ارزشهای دستگاه شما. خب تعریف کنید دیپلماسی‌ خود و تفاوت آن با مجاهدین.
کسی‌ توجیه کار کسی‌ نیست همه توجیه کار ذهن خود هستند و خود بیخبر. گاهی درست گاهی غلط. بند باز نباشید. دقیق بگید اگر در جای مجاهدین بودید چه دیپلماسی‌ را پیش میبردید. همین الان ۳۰۰۰ نفر در عراق را از طریق چه بیرون میا وردید؟ دیپلماسی‌ در این رابطه نقش دارد یا نه؟
پیام دادن به سران رژیم غلط، راه حل شما چیست؟ چه ساده مردم را احمق فرض می‌کنید. شما کار بسیار سختی دارید که به آنها بفهما نیدمجاهدین با هر تفکری مقابل رژیم کوتاه آمده به دلیل پیام آقای رجوی چه برسد به هواداران و حمایت کنندگان آنها. از بدنه چه نیرویی رژیم قربانی می‌گیرد؟ شما؟
پیام آقای رجوی را می‌توان به نقد کشید که به شکافی در رژیم راه نمیبرد، اما دادن این پیام را پیراهن عثمان کردن که مجاهدین از جنگ با رژیم کم آورده، مضحک. چرا که آنها همچنان در صحنه و شما این همه مطلب مینویسید از پشت صحنه در رابطه با عملکرد انها در صحنه. اعضای شورا میتوانند نقد کنند چرا با آنها در میان گذشته نشده اگر پروتکل این می‌باشد که باید در جریان بودند ولی‌ اکثریت شورا با آنها و مجاهدین مشکلی در تصویب پیدا نمی‌کردند. بقیه بهانه می‌باشد. گنده نکنید، غلو نکنید، کم آوردن در جنگ با رژیم به مجاهدین نمیچسبد آنهم از طرف کسانی‌ که حاضر نیستند تناقض بین رد سی‌ خرداد و ایراد به این پیام را توصیف نمایند.
نکته های شما و ایرادگیری و نتیجه گیری شبیه یه بنده می‌باشد که هر بحثی‌ را دوست داشت ببرد از طریق مچگیری که ذهنی‌ بود و کم که میاورد دست مارک زدن را پیش می‌کشید و دست آخر دعوا برای به کرسی نشاندن حرف مفت. نتیجه یواش یواش همه دور ایشان خالی‌. بگذریم روز یکشنبه هزار تمیزکاری. بماند برای بعد
اما برای اطلاع شما بنده با تهاجم نظامی توسط هر کشوری به ایران مخالف میباشم، آزادی بدون مشارکت خود مردم به نتیجه نمیرسد.
موسی‌ احمدزاده

ناشناس گفت...

نوشتید عدم حمایت کاخ سفید از مجاهدین دلیل حقانیت آنها نیست. چه کسی‌ مدعی می‌باشد حمایت کاخ سفید یا عدم حمایت دلیل حقانیت می‌باشد جز ذهن شما با برداشت مورد نظر از نوشته من. مگر حقانیت ماندلا با حمایت یا عدم حمایت کاخ سفید یا هر دولت خارجی‌ دیگر محک خورد. حقانیت ماندلا رابطه مستقیم دارد به مقاومت و مدیریت ایشان و حمایت مردمی. مجاهدین نیز از این قاعده مستثنی نمیباشند. شما ها اگر در صف‌‌ ماندلا بودید و شاهد مذاکره با دیک کلارک همین اتهامات را ردیف میکردید. مقایسه شخصیتی‌ نمیکنم چرا که ایشان در قدرت هم امتحان پس دادند بلکه محتوا مذاکره را گفتم. حقانیت را مردم عطا میکنند نه شما، نه من، نه کادرهای مجاهدین، نه جناب آقای جمالی یا مصداقی. شما میتوانید جزو کسانی‌ باشید که این حقانیت را به مانند فرد بدهید یا ندهید ولی‌ سخنگوی ملت نمیباشید. بحث هم در این رابطه بیخود است چرا که هر فرد نظر متفاوت دارد. مثلا من احترام خاص دارم برای اشرف دهقانی حتی اگر ایشان عقاید من را کامل رد کنند و یا من عقاید ایشان را کاملا قبول نداشته ولی‌ رای من را دارند جدا از اینکه چه میکنند حقانیت دارند چرا که در تفکر خود صادق هستند. من این حق را دارم که این حمایت را پس بگیرم و به سهم خودم از این حقانیت کم کنم. نماینده کسی‌ نیستم، میزان حقانیت ایشان در ایران آزاد خود را نشان میدهد.نه نه در عدم حمایت هیچ حمایت خارجی‌ یا حمایت خارجی‌ از ایشان. در نتیجه ذهن خود و برداشت خود را از نوشته دیگران تبدیل به فاکت در ذهن خود نکنید چون ذهن شما اسیر ذهنیت سفید و سیاه است که نیاز به رهایی از آن لازمه درک درست ازرنگ خاکستری یا بقول علمای کامپیوتر فازی‌ لاجیک می‌باشد.
موسی‌ احمدزاده

ناشناس گفت...

در رابطه با آقای یغما ئی
درک من می‌باشد ایشان خود این داستان را شروع کردند. حدس من این است ایشان واقعی‌ نگران سلامتی‌ همسر سابق بودند. دلیل دریافت اطلاعات غلط از منبع غلط. ایشان با مجاهدین تماس میگیرند از طریق شخص ثالث بر اساس حرف خودشان. جوآب سلامتی‌ میگیرند از مجاهدین، اما به هر دلیل نامشخص بی‌ اعتماد، اگر کسی‌ هم جو سازی کرده خود میدانند، تصمیم میگیرند به استفاده از کلمه " مرگ مشکوک" در مقاله خود که با واکنش همسر سابق روبرو میشوند. به نظر من استفاده از آن کلمه اشتباه بود. به نظر من از نقطه پاسخ همسر سابق ایشان جریان قابل کنترل ازطرف ایشان حتی اگر ایشان گزیده شده بود از برخورد. همین گزیدگی از طرف همسر ایشان به خاطر کلمه استفاده شده به چشم میخورد. اما ایشان راه دیگری انتخاب کرد و بقیه دیگر ادامه این داستان. در رابطه با شماها، در درگیری خیرات نیست حلوا نمیدهند. جوآب مناسب تهمتهای بدون سند و فحش دادن های خود را دریافت می‌کنید. گریه زآری و شکایت نکنید. صحنه را ایجاد کرده در میان این صحنه درگیر هستید، نگاهی‌ به نوشته های خود بکنید چند درصد نقد و چند درصد اتهام و فحاشی می‌باشد. فحاشی چیز بدی می‌باشد، ندهید. تهمت زدن بدون سند بد است نزنید تا صف‌‌ نقد کننده سیاسی از صف‌‌ اراذل اوباش امام گور به گور شده و دشمنان مجاهدین که زنده یا جسد آنها برایشان اهرم فشار برای متلاشی کردن مجاهدین می‌باشد از هم جدا شود. البته میدانم اوضاع از این خرابتر است و این حرکتها و نوشتها با هماهنگی‌ می‌باشد و هدف چیز دیگر. ما بقی مطلب برای بعد. لطفا زیر سیبیلی در نکنید، تعریف "دیپلماسی‌ انقلابی" و احزاب و شخصیتهای قابل نزدیک شدن، و از طرف دیگر تناقض رد سی‌ خرداد با عدم استقبال از پیام آقای رجوی به سران رژیم؟ آقای سائل منتظر تعریف شما از این مقولات میباشم.
موسی‌ احمدزاده

Unknown گفت...

بنده در هیچ زمینه ای تائیدیه و یا امضا بکسی نداده ام. مطلقا با افراد ذکر شده جز دو مورد در حد دوستی با این نفرات رابطه نداشته ام وتمایلی نیز
برای رابطه در این زمینه ها ندارم .قبلا نیز این چنین تائید یه هایی برایم نوشته بودند

حجت کفایی

ناشناس گفت...

من حابر طایی سمیرمی هستم هر کسی بنام چکاوک سخنرانی کرده و اسم تعدادی از جمله من را هم زیرش نوشته دوبار غلط کرده یکی اینکه به دروغ اسم من را نوشته و دومی اینکه اگر هم من این حرفها را جایی زدم بدون اجازه من چاپ شده است.به نظر من که به خدای خودم هم انتقاد دارم هر کسی باید مورد نقد قرار بگیرد نقد منظورم انتقاد نیست که معنیش لوس شده است نقد به معنی اینکه جواب کارهای اشتباهش را بدهد یکی از همین کارهای اشتباه هم این است که از طرف دیگران حرف بزنی و اسم هم بنویسید.من نمی دانستم ایقدر مهم هستم که روزی اسمم بنام شاهد هم م.نوشته شود.

ناشناس گفت...

من جابر طایی سمیرمی هستم هیچ کسی حق ندارد از طرف من چیزی بنویسد خودم زبان دارم یک مترو نیم هر کسی ادعا میکنه در تیف بوده زبان من را تیف دیده.لطفا بدون اجازه و به دروغ از زبان من چیزی ننویسید.
faryadazadi41@yahoo.co.uk

ناشناس گفت...

اقای اکبر از برلین و چکاوک که حرف مشا ها را تایید کرده و اسم من و چند نفر دیگر را به دروغ زیرش نوشته اید و اصلا بدون اجازه ؟این نشانه خیلی سیاسی بودن شما و سازمان مطلوب شماست.مقاله گوهر ادب اواز را من خواندم مشکلش چی هست؟اشکالش را بگید.اقای مصداقی که کم دلخوشی ازش ندارم و دعوا کردیم و ارتباطی باهم نداشتیم و نداریم به نظرم این درست ترین مقاله بود که نوشته بود کم نوشته درست ترش رو من میگم....مریم رجوی به چه حقی توی به پاریس رفت امام حسین ما کجا رفت ؟زنش برای چه ما را ول کرد به پاریس رفت؟خوب کارش و ماموریتش انجام شد چرا بر نگشت پیش جگر گوشه گانش؟به چه حق خودش اعتصاب غذا نکرد؟شریف چی؟برای چه از خون مردم و رنج اسیر و زندانی مایه میگذارید؟فکر نکنید مردم هالو هستند من جابر هستم دهانم را بسته ام ولی امثال تو نمیگذارند به نظر خودت حتی که میگویی انتقاد باید از راه درستش باشد را انجام دهیم؟راه درست منظورت چی است ؟همه که شدند مزدور به نظر من تمام مردم ایران و افغانستان و کلا کل کره زمین حتی در کاخ سفید انهایی که خط سازمان را نمی خوانند و انتقاد میکنند همه مزدور جمهوری اسلامی هستند؟
faryadazadi@yahoo.co.uk

ناشناس گفت...

گور پدر هر چه دروغ گوی دجال

ناشناس گفت...

بگور پدر صاحب مغازه

رحمان گفت...

آقای یغمایی عزیز لطفابه نکات مطح شده توسط سعید توجه کنید یکبار دیگر درون را کنکاش کنید .

از سال 72 ببعد شرایط و فضایی مظفاوت حاکم بودکه برای کسانی که در آن مقظع حضور نداشتند قابل لمس

نیست . وحشت شازده و بانو برملا شدن عمق لجنزار و تعفن رقص رهایی میباشد . قلم قدرتمند تان راتیزتر

وآنرا نشانه بروید.

رحمان

ناشناس گفت...

گور بابای صاحب مغازه