دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

آفتاب خواهد شد

آفتاب خواهد شد

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید
روی تصویر کلیک کنید

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

کرونا وزمین ما

کرونا وزمین ما
روی تصویر کلیک منید

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۴۰۰ تیر ۲۲, سه‌شنبه

در دفاع از قهرمانان در زنجیر ویکی دو نکته در مورد ایرج مصداقی اسماعیل وفا یغمائی

این نوشته را یازده سال پیش نوشته ام با توجه به حملات رذیلانه این روزها علیه ایرج مصداقی بازنشرش را مفید میدانم . باد که روشنائی بیشتر شود
ایرج مصداقی اگر هم نیازی به معرفی داشت چند سالی است که دیگر نیازی ندارد.بخشی از این معرفی را، سرگذشت او بعنوان یک زندانی سیاسی و کارهای پیگیر او بعنوان یک آکتیویست سرشناس دفاع از حقوق زندانیان سیاسی، وافشای جنایات رژیم ملایان و چندین جلد کتاب قطور که از لابلای صفخات آن خون و اشک میچکد بعهده گرفت و بخش دیگر راتهاجمات بی وقفه ای که توسط اعضا و هواداران «تنها آلترناتیو سیاسی عدالتخواه و آزادی طلب و واقعا از تمام جهات  همه چیز تمام»به او شد و میشود و خواهد شد عهده دار گردید.ماههاست  که ایرج مصداقی مورد سنگین ترین حملات است، خیانت، مزدوری، همکار اطلاعات بودن، دژخیم، همتای لاجوردی،......... ادامه در دفاع از قهرمانان در زنجیر

۶۹ نظر:

احمد پوریاوری گفت...

استاد یغمائی، اگر ایرج جانتان احتیاج به معرفی ندارد چرا یک روز درمیان عکس و تفصیلات این آفتاب عالمتاب را میزنی بالای سر دریچه؟ اما اگر ایرج جانتان وقتی در دفتر خانم مریم عزیز آن روزهایتان مورد احترام بوده و کسی پته اش را روی آب نمیریخته برای این بوده که او هم دست به دشمنی نمیزده. یعنی میفرمائید حالا که بدترین هتاکی ها را میکند دستخوش هم بهش بدهند و حلول حلوایش بکنند؟ تو بودی میکردی؟ صدسال!!. درباره تواب بودنش هم اگر ده سال دیگر هم در رادیو مجاهد میماندی و کسی اسمی از او نمی برد باز هم دلیل نمیشد که او توبه نکرده باشد. از این گذشته این ایرج جانتان مگر خودش در کتابش خیلی واضح و روشن ننوشته که همراه دژخیمان رژیم میرفته گشت شکار مخالفان رژیم؟ مگر ننوشته در اثر این گشت رفتن ها دوتا از بهترین دوستانش( از جمله به روایت مخالفانش، نامزد سابقش) دستگیر شده اند و او از این بابت نمی توانسته خود را ببخشد؟ مگر جناب مصداقی جلوی چشم صدها هزار بیننده تلویزیونی در صدای آمریکا نگفت که توبه نامه نوشته است؟ پس شما آقای یغمائی چرا کاسه داغ تر از آش میشوی؟

ناشناس گفت...

سلام عزیز، وفا
این فرهنگ سازمان را به منجلابی متغفنی رهنمون نموده، که بی بازگشت است.
غول شدن مسعود در تشکیلات در قالب رهبر عقیدتی امروز بسان جام زهر فعال ومنجر به تلاشی سازمان خواهد شد .کما اینکه جامعه ما طی سی سال اخیر به ویرانه تبدیل شد،چرا که
قالب ولایت فقیه راه حل نیست هیچ گشایشی متصور نیست و جامعه هر روز در همه عرصه ها
عقب رفته است،حال هم سازمان از محتوا دور شده است ،وبه دروغ افترا و تهمت روی اورده است....چرا که محور رهبر عقیدتی است یعنی نه نه نه به تکاثر ارا یعنی نفی مشارکت جمعی و...،واین اندیشه جز پسرفت هیچ حاصلی ندارد لاجرم به دروغ و افترا و سرکوب و.....روی
می اورد
ایمان
نروژ

ناشناس گفت...

شب میلاد مسیح مبشر عشق و انسانیت است و به نظر بنده رسید که با عبرت از رجوی و مریدانش که سالها عمر خویش را به بهانه مبارزه با رژیم استبدادی آخوند در جاده های تنگ و تاریک انقلاب ایدئولوژیک او گذراندند بی هیچ رهاوردی از انسانیت تا آنجا که امروز پس از نزدیک به سی سال هنوز کوله پشتی شان پر است از خودپسندی خودشیفتگی بلاهت و جهل و دروغ و نامردمی حکایت زیر را بنویسم. شاید بر این نامردمان نیز هزار سال باید بگذرد تا جایی در کوله پشتی شان برای انسانیت خالی شود.

............ اشراق.............


( سهروردي در ضمن تحصيل چنين استنباط کرد که موجودات دنيا از نور به وجود آمده و انوار به يکديگر مي‌تابد و آن تابش متقابل را اشراق خواند)
....
عزم سفر کرد. كوله ‌پشتي‌اش‌ را برداشت‌ و به راه‌ افتاد.
رفت‌ كه‌ به دنبال‌ خدا بگردد و گفت:
تا كوله‌ام‌ از خدا پر نشود برنخواهم‌ گشت.
نهالي‌ رنجور و كوچك‌ كنار راه‌ايستاده‌ بود، مسافر با خنده‌اي‌ رو به‌ نهال گفت: چه‌ تلخ‌ است‌ كنار جاده‌بودن‌ و نرفتن؛
نهال زيرلب‌ گفت: ولي‌ تلخ‌ تر آن‌ است‌ كه‌ بروي‌ وبي رهاورد برگردي. كاش‌ مي‌دانستي‌ آنچه‌ در جست‌وجوي‌ آني، همين‌جاست...
مسافر رفت‌ و گفت: يك‌ درخت‌ از راه‌ چه‌ مي‌داند، پاهايش‌ در گِل‌ است، او هيچ‌گاه‌ لذت‌ جست‌وجو را نخواهد يافت.
و نشنيد كه‌ درخت‌ گفت: اما من‌ جست‌ و جو را از خود آغاز كرده‌ام‌ و سفرم‌ را كسي‌ نخواهد ديد؛ جز آن‌ كه‌ بايد.
مسافر رفت‌ و كوله‌اش‌ سنگين‌ بود.
هزار سال‌ گذشت، هزار سالِ‌ پر خم‌ و پيچ، هزار سالِ‌ بالا و پست. مسافر بازگشت رنجور و نااميد. خدا را نيافته‌ بود، اما غرورش‌ را گم‌ كرده‌ بود...
به‌ ابتداي‌ جاده‌ رسيد. جاده‌اي‌ كه‌ روزي‌ از آن‌ آغاز كرده‌ بود. درختي‌ هزار ساله، بالا بلند و سبز كنار جاده‌ بود.
زير سايه‌اش‌ نشست‌ تا لختي‌ بياسايد.
مسافر درخت‌ را به‌ ياد نياورد. اما درخت‌ او را مي‌شناخت.
درخت‌ گفت: سلام‌ مسافر، در كوله‌ات‌ چه‌ داري، مرا هم‌ ميهمان‌ كن.
مسافر گفت: بالا بلند تنومندم، شرمنده‌ام، كوله‌ام‌ خالي‌ است‌ و هيچ‌ چيز ندارم.
درخت‌ گفت: چه‌ خوب، وقتي‌ هيچ‌ چيز نداري، همه‌ چيز داري.اما آن‌ روز كه‌ مي‌رفتي، در كوله‌ات‌ همه‌ چيز داشتي، غرور كمترينش‌ بود، جاده‌ آن‌ را از تو گرفت.
حالا در كوله‌ات‌ جا براي‌ خدا هست و قدري‌ از حقيقت‌ را در كوله‌ مسافر ريخت...
دست‌هاي‌ مسافر از اشراق‌ پر شد و چشم‌هايش‌ از حيرت‌ درخشيد و گفت: هزار سال‌ رفتم‌ وپيدا نكردم‌ و
تو نرفته‌اي، اين‌ همه‌ يافتي!
درخت‌ گفت: زيرا تو در جاده‌ رفتي‌ و من‌ در خودم ،
و پيمودن‌ خود، دشوارتر از پيمودن‌ جاده‌هاست

فرهاد

داود گفت...

آقای یغمایی متاسفانه مجاهدین و هوادارانشان گوی سبقت را از رژیم ملایان در فحاشی و لجن پراکنی و تخریب شخصیت ربوده اند و فضای سیاسی جامعه ایرانیان خارج از کشور را بسیار مسموم و زهر آگین نموده اند، تا جایی که این ادبیات لمپنانه و مشمئز کننده مجاهدین فضای بی‌ اعتمادی را در میان ایرانیان خارج از کشور پراکنده است و ادبیات سیاسی ایرانیان خارج از کشور را آلوده نموده است. هر کس که از مجاهدین جدا شد و لب به انتقاد گشود شد مامور رژیم و کرگدن سیب زمینی خوار و عمو جان فرو مایه و ماچه مامانک و........بسیاری دیگر از القاب شنیع و لمپنانه که قلم قاصر از عنوان کردن تمامی آنها است و شرم می‌کنم که آنها را بر‌ زبان بیاورم. ولی‌ پرسش اساسی‌ در اینست که برنده این گونه برخوردهای لپمپنانه چه کسانی هستند؟ آیا رژیم ملایان از اینکه به راحتی و سادگی‌ و مانند آب خوردن و رایگان کسانی مانند ایرج مصداقی و کریم قصیم و محمد رضا روحانی و وفا یغمایی و متین دفتری و....هزاران هزار انسان مبارز دیگر توسط مجاهدین به آنها نسبت داده میشوند شادمان نمیگردد؟؟؟ خوب هدف از این مصادره انسانها به سود رژیم ملایان در کجاست و در چیست؟؟ چرا مجاهدین به همین سادگی‌ این سرمایه‌های انسانی را در طبق اخلاص به رژیم ملایان تقدیم میکنند؟؟؟ در پشت این حرکت مشکوک چه اهدافی‌ نهفته است و چه کسانی از این برخوردهای زشت و تهوع آور استفاده مطلوب مینمایند؟؟ چگونه میتوان این تناقض را پاسخ داد که اگر واقعا مجاهدین با رژیم ملایان مبارزه میکنند و مخالفند چرا به همین راحتی انسانها را به نفع رژیم مصادره مینمایند؟؟؟ جواب به این پرسش میتواند بسیاری از ابهامات را روشن سازد

ناشناس گفت...

آقای یغمایی توقع انصاف داشتن از مسعود رجوی خطاست. همه این آتش ها زیر سر اوست. به تنها چیزی که حرمت نمی نهد حقیقت است.

محمدی

ناشناس گفت...

سلام به « احمد پوریاوری» و همه ستاره های سهیل

شما نوشته اید: «مگر (ایرج مصداقی) در کتابش خیلی واضح و روشن ننوشته که همراه دژخیمان رژیم میرفته گشت شکار مخالفان رژیم؟...»
دوستان شما هم پخش کرده‌اند: «این موضوع نقل از خاطرات مکتوب خود او است.»


بسیار خوب، خواهشاً همین را مستند کنید. همین الان. عین جملات را (از کتاب ایرج مصداقی) بیآور با قید صفحه (و پس و پیش آن را هم بنویس تا سیه روی شود...)

اصلاٍ مطلب مورد اشاره خودتان را با یک صفحه پیش و یک صفحه بعد از آن، اسکان کنید و بفرستید تا در همین سایت چاپ شود. همکاری با گشت دادستانی؟ شکار انقلابیون؟

کسانیکه خودشان (به ویژه در دهه ۶۰) زندانی سیاسی بودند بارها دیده و شنیده اند (یا در مورد خودشان پیش آمده) که نگهبان اسم زندانی را صدا می‌زد و با چشمبند به جایی که زندانی نمی‌دانست کجاست می‌بُرد.

جدا از اتاق بازجویی، پیش می‌آمد که وی را داخل یک ماشین می‌بردند تا او در کوچه و خیابان این یا آن آدرس را نشان دهد و با با این یا آن شخص روبرو گردد.
این (به تنهایی) معنی اش همکاری نیست. در زمان شاه نیز کم نبودند کسانیکه در رابطه با مجاهدین یا فداییان و... خود با همین وضع روبرو شدند. چندتایی از آنان در شمار پاکترین شهیدان اند.........
بعد از انقلاب نیز همین طور

مسئولین فعلی مجاهدین موضوع فوق را می‌دانند و چه بسا برای خودشان هم زمان شاه (...) پیش آمده و اطلاع دارند که تقلای بازجویان و بردن زندانی با خودشان به شهر، برای پیداکردن رد این و آن، همیشه به معنی این نیست که نفری که با خودشان در ماشین نشانده و برای به اصطلاح گشت برده اند، با دشمن «همکاری» کرده است.
من کسی را (از بچه های خوب فدایی) می‌شناسم که پاسداران او را به خانه ای بردند و وی از دستشان گریخت. کسی را می‌شناسم که بعد از این به اصطلاح گشت، به شدت کابل خورد چون بازجوها گفتند ما را سر کار گذاشته بودی...
تهمت و افترایی که پلیدانه تکرار می‌شود از همین دست است.

سخن آخر: کسی ایرج مصداقی یا هیچکس دیگر را مطلق و بی اشکال نمی‌بیند. خودش هم برخلاف تصور شما اینجور فکر نمیکند. ما همه انسانیم و گل بی عیب نیستیم. من اگر از او دفاع میکنم از حقیقت و مظلومیت اوست که دفاع میکنم نه از فرد.
مطمئن باشید هیچکس به دنبال مرجع تقلید نمی‌گردد و کسی نگفته که حقیقت همه عالم پیش یک نفر (از جمله ایرج مصداقی) است.
با احترام
سائل

م. روانشاد گفت...

ایرج مصداقی سمبلی از سمبلهای زندانیان سیاسی ایران است و آن کسانی که به او توهین میکنند یک مشت بیشرفند که اب در هاون میکوبند. درود بر مصداقی

esmail گفت...

احمد پور یاوری
منطق نوشته ات بسیار ضعیف است.دوباره بخوانش. من اطلاعاتم را نوشتم قضاوت با شما.در باره گشت زنی اخر چرا از کتاب خودش سند میاورید؟ دست حالی است؟ گشت زنی هیچ چیزی را اثبات نمیکند خلی از بچهای مجاهد و فدائی را برای گشت زنی در زمان شاه میبردند منجمله رضا رضائی را ولی مزدور نبودند بلکه وقت میسوزاندند بگذرم عزیز خود دانی

دریچه انتقالی گفت...

نظرات منتقل شده از بخش یاداشتکها
مد گفت...


بسیار عالی جناب یغمایی .دست مریزاد
لقمان

۳ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۳:۵۶
حذف
ناشناس ناشناس گفت...

سلام عزیز، وفا
این فرهنگ سازمان را به منجلابی متغفنی رهنمون نموده، که بی بازگشت است.
غول شدن مسعود در تشکیلات در قالب رهبر عقیدتی امروز بسان جام زهر فعال ومنجر به تلاشی سازمان خواهد شد .کما اینکه جامعه ما طی سی سال اخیر به ویرانه تبدیل شد،چرا که
قالب ولایت فقیه راه حل نیست هیچ گشایشی متصور نیست و جامعه هر روز در همه عرصه ها
عقب رفته است،حال هم سازمان از محتوا دور شده است ،وبه دروغ افترا و تهمت روی اورده است....چرا که محور رهبر عقیدتی است یعنی نه نه نه به تکاثر ارا یعنی نفی مشارکت جمعی و...،واین اندیشه جز پسرفت هیچ حاصلی ندارد لاجرم به دروغ و افترا و سرکوب و.....روی
می اورد
ایمان
نروژ

۳ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۴:۱۱
حذف
ناشناس ناشناس گفت...

سلام عزیز، وفا
این فرهنگ سازمان را به منجلابی متغفنی رهنمون نموده، که بی بازگشت است.
غول شدن مسعود در تشکیلات در قالب رهبر عقیدتی امروز بسان جام زهر فعال ومنجر به تلاشی سازمان خواهد شد .کما اینکه جامعه ما طی سی سال اخیر به ویرانه تبدیل شد،چرا که
قالب ولایت فقیه راه حل نیست هیچ گشایشی متصور نیست و جامعه هر روز در همه عرصه ها
عقب رفته است،حال هم سازمان از محتوا دور شده است ،وبه دروغ افترا و تهمت روی اورده است....چرا که محور رهبر عقیدتی است یعنی نه نه نه به تکاثر ارا یعنی نفی مشارکت جمعی و...،واین اندیشه جز پسرفت هیچ حاصلی ندارد لاجرم به دروغ و افترا و سرکوب و.....روی
می اورد
ایمان
نروژ

۳ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۴:۱۲
حذف
ناشناس ایوب گفت...

سلام: از قول یکی از کامنت نویسان فعال به نام آقای ندارد که شش ماه یک بند در ضدیت با مجاهدین می نوشت و بعد از این کامنت دیگر از او نشنیدیم میگویم
"اسماعیل جون ترا به کائنات سوگند بیا و بس کن برادر این بازی مسخره مداحی این و اون کردن راو دیگه لطفا بعد از اینهمه تجربه بازم برامون سمبل مبارزه با ولایت فقیه و سمبل اله و بله درست نکن!اینو خیلی رفیقانه میگم چون هم ما افعی گزیده ایم و هم تو سابقه خوبی توی " مدایح بی صله " نداری !حقیر به توبه نامه نوشتن مصداقی ایراد نمی گیرم چون خیلی ها بودند که توبه نامه نوشته بودند و بعد از ازادی اومدن با رژیم جنگیدند و شهید شدند! حتی کسانی که تیر خلاص زده بودند و حتی اونهایی که مثل مصداقی همراه ماشین گشت دادستانی رفته و خیلی ها را شناسایی کردند که بدست اعدام سپرده بشن. مصداقی را هم یکی از اونها فرض می کنم ..اما اسماعیل جون بیا و برای کمک به بالا رفتن فرهنگ و تجربه نسلهای بعدی دست از سمبل درست کردن و مداحی این و اون برای همیشه وردار."

۳ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۹:۱۹
حذف

دریچه انتقالی گفت...

اسماعیل عزیز
جه خوب که هنوز کسانی هستند که به وقت گفتن دم فرو نمی بندند. دفاع تو از ایرج، دفاع از فرد نیست که دفاع از شرف انسانی است.
ای کاش که برخی بجای مواضع بینابینی و تقلیل اختلافاتی عمیق، که ناجارن سر باز کرده، به «جنگ عشیرتی»، حداقل خموش می ماندند.
در این راستا یادمان نرود که به هیچوچه نباید در دام برخوردهای عکس العملی افتاد و از جاده ی انصاف خارج شد.
به امید ایرانی دموکراتیک بدون شیخان و شاهان از هر رنگ

۳ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۳:۱۶
حذف
ناشناس حنیف حیدرنژاد گفت...

اسماعیل عزیزامیدوارم دیگرانی هم که بر هر مناسبتی ایرج را می شناسند یا از مسائل زندان و زندانیان سیاسی در دهه شصت، مستقیم یا غیر مستقیم با اطلاع هستند با همین احساس وجدان انسانی تو با موضوع برخورد کرده و هر حقیقتی را که می دانند بیان کنند.

اما مایلم یک دلیل دیگر که چرا رهبری سازمان مجاهدین اینچنین به ایرج حمله می کند را هم به دلایل تو اضافه کنم:
کار شگرفتی که ایرج در افشای نقض حقوق بشر توسط رژیم کرده، کاری است که در اساس باید سازمان مجاهدین خلق با آن ادعاهای مبارزه بر علیه رژیم انجام می داد. نگاهی به بیلان کار ایرج نشان می دهد که او به عنوان یک فرد تا کجا باید سختی و فشار تحمل کرده باشد تا بتواند این حجم از کار را به افکار عمومی ارائه دهد. کسانی که کار تشکیلاتی کرده اند خوب می دانند این حجم از کار ایرج، با کار یک بخش از تشکیلات برابری می کند. مقالات مختلف ایرج در افشاء سوابق جنایتکاران رژیم، همکاری با دیگر آزادی خواهان در سازماندهی و عملی کردن ایران تریبونال، شرکت در مصاحبه های مختلف رادیوئی و تلویزیونی در رابطه با تشریح مکانیزم و ساختار ایدئولوژیک دستگاه شکنجه، چند نمونه از بیلان کار ایرج در این سالهاست.

کارهای ایرج در واقع کوتاهی های سازمان مجاهدین را برجسته می کند. و این نکته ای است که رهبری مجاهدین نمی تواند بپذیرد. رهبری مجاهدین تلاش بسیار نمود تا در سال هائی که ایرج در مرکز آنها در پاریس همکاری می کرد او را در داخل تشکیلات نگه دارند. آنها کارائی ایرج را چه در نوشتن مقالات مربوط به زندان یا شرکت او در جلسات بین الملی نقض حقوق بشر یا سازمان بین‌المللی کار( آی، ال، او) دیده بودند و می خواستند که او را به هر قیمتی شده نگه دارند تا حاصل کار او را به اسم خود تمام کنند. فعالیت انفرادی ایرج به خوبی نشان می دهد که رهبری سازمان مجاهدین درزمینه هائی که او فعالیت می کند نه تنها حرف جدیدی برای مطرح کردن ندارند، بلکه بسیار بسیار عقب هستند. رو شدن عدم لیاقت و بی عملی سازمان مجاهدین به دلیل فعالیت های ایرج موضوعی است که آنها نمی توانند تحمل کنند، به همین دلیل در کنار سایر دلایل، تلاش می کنند تا او را به هر قیمتی که شده از اعتبار بیاندازند.

۳ دی ۱۳۹۲ ه‍.ش.، ساعت ۱۳:۳۸
حذف
ناشناس ناشناس گفت...

محمد رضا قرچینی گفت...

درود اسماعیل عزیز تلخ و خسته نباش صدای حقیقت گویت زیباست
...
اعتراف میکنم من بسیار تلخ و خسته ام آقایان و خانمها، ولی وقتی چالش و جدال من و ما ،به دلیل تهمت زدنها ، دروغها، فریبکاریها ، بیشرمیهای سیاسی شما، بخصوص در بالا، بناچار به چالش با نفس فریب و دروغ و بهتان تبدیل میشود، جدال ما به ادامه و گوشه ای از جدال با رژیم پلید ملایان خونخوار تبدیل میشود، زیرا فارغ از اشکال،و جدا از ظواهر و بوق و کرناها، ماهیتها از دو سو دقیقا سر بر شانه هم میگذارند و در اینجاست که باید دید چه کسی مامور وزارت اطلاعات است و چه کسی در ماهیت و روح کارکردهایش مشابهت بیشتری با خمینی و خامنه ای و ماموران وزارت اطلاعات و دوستاقبانان زندانها و شکنجه گاههای جمهوری اسلامی دارد! در این نقطه تا جائی که به من بر میگردد بدون توجه به میزان امکانات خود تمام کارتهایم را روی میز میگذارم و به هیچ چیز فکر نمیکنم حتی اگر لحظه ای دیگر تمام و کمال ببازم و یا بمیرم دیگر مهم نیست. امیدوارم این را بفهمید و کمی بفکر خود باشید و در پایان با شنیدن ولغزاندن نگاه خود برمتن سرود قهرمانان در زنجیر که در سال 1364 و تحت تاثیر همان گزارشات سروده شد کوشش کنید بفهمید چرا نباید دربرابر بهتان زدنهای بیشرمانه به زندانی سیاسی خموشی پیشه کرد. همان زندانی سیاسی رها شده مظلومی که هنگامیکه اکثریت قریب به اتفاق رهبران با گریز و عقب نشینی تاریخساز در اروپا و نقاط دیگر در کمال امنیت روزگار میگذرانیدند، در زیر شلاق و شکنجه جلادان خمینی بود و سر بر دیوارهای سرد و خونین سلولهای زندانها میسائید .

ناشناس گفت...

در هر حالت تعجب ندارد که توابها از همدیگر دفاع کنند خیلی طبیعی است
ایرانی

همایون ، سوییس گفت...

سلام آقای یغمایی
در زندان جمهوری اسلامی اسامی نفرات بریده ، نفوذی ، نفرات گشت های ضربت و حتی مشخصات ظاهری آنان، لهجه ، قومیت ، و ... به سرعت به تمام بندها و حتی از طریق ملاقات به زندانهای شهر های دیگر منتقل میشد تا بچه ها زیر ضرب نروند و دست رژیم در مناسبت داخلی و زدن ضربه به ما بسته بماند ،حال چه شد که بعد از این مدت این مسائل مطرح میشود ان هم دقیقا بعد از گزارش ۹۲ ایرج ؟؟من سالیان در زندان با ایرج بوده ام و این رفتارها دل آدم را به درد میاورد با چه وجدانی به راحتی به آدمها تهمت میزنید ، زندان جمهوری اسلامی به دلیل برشهای اجتماعی و سیاسی گوناگونی که داشت کسی نمیتوانست مزدور و بریده تواب و گشت ضربت و همکار لاجوردی و شکنجه گر، و.. تمام این تهمت هایی که به ایرج نسبت داده اید باشد و در تمام این سالیان هم کسی انرا بیان نکند .و در بالاترین سطح هم با شما در ارتباط باشد .
کاملا روشن است متاسفانه بعد از انتقادات ایرج او یک شبه به دشمن شماره یک تبدیل شد و حال آنکه رهبری مجاهدین باید از بیان صادقانه او استقبال میکرد چون که شناخت صحیح منشاء عمل و اقدام صحیح است .
یادم میامد که در کلاسهای تبین و نشستها گفته میشد شکافتن راه به جلو در جهت حل تصاد اصلی جامعه وظیفه اصلی و واقعی سازمان است و یا راه حل در درون جبهه خلق باید از انتقاد و انتقاد از خود بگذرد ،خوب حال واکنش این چند ماه را نگاه کنید .باور کنید واکنش ما نشان از توان و ظرفیت ما دارد و پویایی و دینامیک بودن ما نه در حرف بلکه در همین شرایط بارز و آشکار میشود .اما اگر ظرف ظرف باشد ظرفیتش را از دست نمیدهد و بارور میشود و شگوفا میکند خود و هر چه به دور خود است .
همایون / سوئیس


م-ت اخلاقی گفت...

به عنوان یک زندانی سیاسی که مدّتها در اوین وبویژه قزلحصار بوده ام(سال 1360 تاحدود 1365(چند سالی در زندانهای جنوب) وبخصوص دربند مجردی 8 قزلحصار،همه توّابین(فعّال وغیر فعّال) را بخوبی به یاد دارم.از سران آنها همچون بهزاد نظامی گرفته تا سید مرتضی حسینی(عضو گروه فرقان یا آرمان مستضعفین)،شهادت میدهم که هیچگاه در بین زندانیان سیاسی اسمی از ایرج مصداقی در بین ما رد وبدل نمی شد،چه آنهائی که دربین ما زندانیان، تحت عنوان"آنتن" مطرح بودند،وچه آنهائی که علنا با لاجوردی و بخصوص حاج داوود دربندهای مختلف زندان قزل فعّال بودند.اینجانب هرگز چنین اسمی را نشنیدم ونه با چنین فردی برخورد نکردم ، حتّی موقعیکه ما از زندانی به زندانی دیگرتبعید می شدیم،حتما اطلاعات زندانها را با دیگر زندانیان وبخصوص اسامی توّابین را بین خود رد وبدل می کردیم.در این زمینه امیدوارم زندانی سیاسی"م-ا-س" به میدان آید وشهادت دهد.باز تاکید می کنم اینجانب هیچگاه چنین اسمی را نشنیدم ونه به یاد دارم.
و فی الوجدان مجاهدین اگر به دنبال توّاب در بین روابط خود می گردند(جهت پاکی وسلامتی تشکیلات)،اینجانب حاضرم چندین نفر توّاب فعّال وخطرناک را که الآن در روابط آنها حضور دارندرا جهت سلامتی تشکیلات به آنها خالصانه معرّفی کنم.
گر رسم شود که مست گیرند
در شهر هرآنچه هست گیرند

esmail گفت...

نازنین همایون
اینها به خود من که از سال 60 به بعد همراهشان بوده ام از قلم همسر سابق و مادر فرزندم مینویسند مزدور و اطلاعاتی شما دیگر حساب کنید که تا کجا این تفکر بوی تعفنش بلند شده است.بما میگویند اطلاعاتی و ماهیت خودشان با این اکاذیب بسا به جمهوری اسلام شبیه تر است. باشد که پردها بیفتد و مشخص شود

منصور لرستانی گفت...

کچلا جمع شوید تا برویم پیش خدا!!

ناشناس گفت...

جناب سائل
بنده تصمیم نداشتم دیگر در اینجا درباره مصداقی چیزی بنویسم چرا که که تیغ سانسور جناب یغمایی بر بالای دریچه سخت در کار است و بنده هم زیاد فرصت برای بازنویسی کامنتهایم ندارم اما از آنجا که از بنده اسم برده اید یکبار دیگر برایتان توضیح می دهم.
بنده مصداقی را همانطور که هست می بینم با همه نقاط مثبتش و البته همه ضعفهای تنفر بر انگیزش. وقتی می نویسم نقاط ضعف تنفر بر انگیز مصداقی منظورم انزجار نامه نوشتن او در سال 67 یا تواب بودن او در سال 60 و .. نیست زیرا همانطور که قبلا هم نوشتم بسیاری توابهای دیگر نیز همچون مصداقی بعد ها که از زندان بیرون آمدند دوباره علیه رژیم فعال شدند و بنا بر این قضاوت در اینابره ساده نیست. به نظر بنده مصداقی در هر حال آدم واقع بینی بوده بقول خودش و هر کاری که لازم دیده از جمله توبه و انزجار نویسی و سینه زنی در حسینیه اوین و.. را کرده که جان خود را حفظ کند. او همانطور که چند ماه پیش نوشت تصورش در همه این سالها این بوده که همه زندانیان سیاسی آنروزها توبه نامه و انزجار نامه نوشته اند که بعد اقای م ت اخلاقی در پاسخی به او نوشت که نخیر همه تواب نبوده اند و از جمله خودش را مثال زد.
بهر حال بنده مشکلم با مصداقی بر سر تواب بودنش نیست که خوب بهر حال بنا به اعتراف خودش هم بوده و نمی توانید حالا نه شماو نه هیچکس دیگری انکارش کند. مشکل بنده اما با او در بکار گیری همان شیوه های کثیف بازجویان و اطلاعاتی ها در ورودش به زندگی خصوصی انسانها ست.
نمونه هم در این رابطه زیاد است که در کاتمنتهای قبلی به آنها اشاره کردم که آخرینش همین نامه او به مریم عضدانلو بود که واقعا شرم آور و غیر انسانی و عمیقا فرصت طلبانه بود.
شما جناب سائل و همه دوستان دیگر مصداقی که به بنده فحاشی کردید اگر قبح این شیوه های کار مصداقی را نمی فهمید مشکل خودتان است و به اعتقاد بنده لازم است که خود را در آینه ارزشهای انسانی یکبار بدقت بازنگری نمایید اما دلیل نمی شود که امثال بنده هم که اصلا دلیل ضدیت مان با رژیم و مخالفت مان با رجوی هبکار گیری همین روشها و استفاده آنهااز همین شیوه کثیف و تنفر بر انگیز در مبارزه سیاسی است وقتی کار به مصداقی می رسد در برابرش کوتاه بیاییم.
مصداقی نشان داده است که در این رابطه هیچ دست کمی از رژیم و رجوی ندارد و آبشخور و منشا ارزشهای ذهنش دقیقا همان است که رجوی و خامنه ای و دیگر عناصر رژیم دارند با همان وقاحت و با همان دریدگی حیوانی.
بنده بدون تعارف بهمان میزان که از شنیدن چرندیات غیر انسانی رجوی درباره آن ممترجمش حالم بهم می خورد از خواندن مزخرفات مصداقی در ورود به خصوصی ترین ابعاد زندگی مریم عضدانلو و ابریشم چی هم استفراغم می گیرد.
جناب سائل
در یک کلام ازرشهای اعتقادی شما و بنده یکی نیست. شما در راه رسیدن به هدفی تلاش می کنید که هدف بنده نیست.
با احترام
ستاره سهیل

احمد رضا گفت...

اقا ستاره سهیل
بنظرمن اصلن نباید کامنت شمارو منتشر کرد هرکسی میدونه و میفهمه که تو واقعا از مصداقی تا حد نفرت دلخوری و حرفت از سر کینه ست در ثانی ملتو خر گیر اوردی کار رجوی در باره مترجمش چه ارتباط به نوشته مصداقی در مورد بچه درست کردن تو خونه تیمی داره مرد حسابی انصافتو برم بابا همینطوری لیچار میبافی و چرت و پرت میگی نمیدونم تو اصلا تو قرارگاها بودی یا نه اینا خوابای ادمارو میگفتن بنویسن اینا هزار تا کار کردن که چند تاشو مصداقی نوشته بنظر من اتفاقا این نامه خیلی بجا بود و خیلی مسائلم روشن کرد بحث سر ننه من که نبوده سر یه خانومیه که هر کار دلش خواسته سر بقیه اورده و هی میگن بزرگترین زن انقلابی دنیاست اونوقت زیر اون کشت و کشتار بچه دار شده اینو تو انگار یا نمیفهمی یا نمیخوای بفهمی

ناشناس گفت...

پشه دوست
آقا جان بردارید یک شعر بلندبالا در مدح نک دماغ رهبر بنویسید مشکلات همه حل میشود و شمارا حلوا حلوا میکنند. اگر بتوانید اشعار را به یک دیوان در مدح نک دماغ ایشان برسانید دیگر بهتر. بنویسید که تمام پشه های گرما زده آفریقا به این نقطه استراتژیک پرواز میکنند تا کمی خنک شوند. چون چنان باد نخوت و تکبری از آن بلند میشود که میتواند تمام پشه ها را خنک کند. این باد و بروت بطور کمربندی دور کره زمین همینطور پاف و پیف میکند و ممکن است حتی مشکلات مربوط به گرم شدن فضای کره زمین توسط این کولر پت و پهن حل شود.یک شعری برای این نقطه جنت مکان دست و پا کنید کسی دیگر کاری بهتان ندارد

بهمن گفت...

با سلام!
برترین جهاد بیان کلمه حق در برابر پیشوایان ستمکار و شارلاتان زمان است. و درود فراوان به شما اسماعیل که به تنهایی تفسیر کلمه جوانمردی ومروت هستی. ایمان دارم که ننگ وروسیاهی ابدی برای این جماعت نامرد و دروغ گو خواهد ماند.
چند نکته در رابطه با تهاجم و لجن پراکنی دیوانه وار رهبر عقیدتی و چماقدارانش به ایرج و سایرمنتقدین و معترضین:
ـ نگاهی به کارنامه ننگین رهبر عقیدتی طی سی سال گذشته، نشانگر آن است که این موجود حقیرو مفلوک، در هراس از آشکار شدن ضعفها و کاستی هایش، و جلوگیری از فروریختن آن هاله تقدس کاذبی که پیرامونش تنیده است از هیچ رذالت و شناعتی درباره شخصیتهای شناخته شده و دارای فکر و اندیشه مستقل در درون و بیرون تشکیلات خودداری نکرده است. نگاهی به لیست طولانی قربانیان ترور شخصیتی این موجود متوهم و بیمار عمق فاجعه را نشان میدهد:
مجاهد پرویز یعقوبی، دکتر بنی صدر، دکتر قاسملو، خانبابا تهرانی، بهمن نیرومند، کامبیز روستا، علی اصغر حاج سید جوادی، داریوش فروهر، مجاهد علی زرکش، احمد شاملو، مجاهد مهدی کتیرایی، مهندس مهدی بازرگان، دکتر عبدالکریم لاهیجی، مجاهد مجید معینی، مجاهد مهدی افتخاری، دکتر متین دفتری، مجید شریف، محمد علی اصفهانی،ایرج شکری، مجاهد هادی شمس حائری،..........ایرج مصداقی، کریم قصیم، محمد رضا روحانی، اسماعیل یغمائی به اضافه صدها تن رزمنده دلیر و معترض که بانگ اعتراضشان در شن زارهای عراق، دفن شد.
- انچه که حیرت آور است همکاری خاموش و خائنانه دو رهبر عقیدتی در ترور فیزیکی و شخصیتی با ارزشترین سرمایه های انسانی و ملی مردم ما و تبدیل ایران به گورستانی خاموش وتهی از فکر واندیشه و
انسانهای مستقل و صاحب نظر است. دردناک این جاست که در برخی موارد این دو راهبرعقیدتی ترور ناتمام آن دیگری را به اتمام میرساند: شازده وظیفه ترور شخصیتی زنده یادان مجید شریف و داریوش فروهر را بر عهده گرفت. ولی فقیه این کار را با سلاخی و قتل فجیع آن دو به پایان برد.
- به نظر میرسد که امروز وظیفه نسل ما، همزمان، کنار زدن پرده فریب وریا از چهره دو مکتب ضد انسانی و فاشیستی، در ظاهر متضاد ودرمحتوا و عمل، یکسان وهمسو است.

ابولی اصفهانی گفت...

بابا صلوات بفرسید روز نوئله ایشالاه همه با هم رفیق میشن این دو روز عمر ارزش نداره

ناشناس گفت...

من سالها با ایرج مصداقی هم بند بودم. او در تمام سال های زندان یا نماینده زندانیان مجاهد بود یا مسئول بند انتخابی از سوی زندانیان مجاهد و چپ. همیشه در بندهای تنبیهی بود یا زیر فشار و انفرادی و ....
وقتی می بینم به ایرج مصداقی با آن سابقه این تهمت ها زده می شود و عده ای در خارج از کشور که دستشان باز است سکوت می کنند از خودم بدم میاد که عمرم را با این ها تلف کردم. بخصوص زندانی های سیاسی که با او بودند و امروز به هر دلیل خاموش هستند.

زندانی سیاسی سابق متاسف از ایران

ناشناس گفت...

سلام به ستاره سهیل
شما بعد از مقاله ایرج مصداقی (سخنی با مریم رجوی؛ به یاد «گوهر» و «گوهر»ها) نوشتید:
«ریشه روانی چنین کینه وحشیانه ای که همه مرزهای انسانی در ورود به زوایای کاملا خصوصی زندگی یک زوج در زمستان سال شصت را هم در می‌نوردد را می‌بایستی در همکاری او با گشت دادستانی لاجوردی در شکار انقلابیون در همان ایام جستجو نمود.»
همکاری با گشت دادستانی؟ شکار انقلابیون؟

نوشتید: «این موضوع نقل از خاطرات مکتوب خود او است.»

من از شما خواهش کردم که همین را مستند کنید. (و نکردید)
حالا هم دیر نیست. این شما و اینهم کتابهای ایرج مصداقی. بفرمایید عین جملات را با قید صفحه بیآورید (+ پس و پیش آن ، همه را اسکان کنید و منتشر نمایید تا سیه روی شود...)
همکاری با گشت دادستانی؟ شکار انقلابیون؟

ستاره عزیز، کسانیکه خودشان (به ویژه در دهه ۶۰) زندانی سیاسی بودند بارها دیده و شنیده اند (یا در مورد خودشان پیش آمده) که نگهبان اسم زندانی را صدا می‌زد و با چشمبند به جایی که زندانی نمی‌دانست کجاست می‌بُرد.

جدا از اتاق بازجویی، پیش می‌آمد که وی را داخل یک ماشین می‌بردند تا او در کوچه و خیابان این یا آن آدرس را نشان دهد و با با این یا آن شخص روبرو گردد.
این (به تنهایی) معنی اش همکاری نیست. در زمان شاه نیز کم نبودند کسانیکه در رابطه با مجاهدین یا فداییان و... خود با همین وضع روبرو شدند. چندتایی از آنان در شمار پاکترین شهیدان اند.........
بعد از انقلاب نیز همین طور

مسئولین فعلی مجاهدین و بسیاری از فداییان و...موضوع فوق را می‌دانند و چه بسا برای خودشان پیش آمده و اطلاع دارند که تقلای بازجویان و بردن زندانی با خودشان به شهر، برای پیداکردن رد این و آن، همیشه به معنی این نیست که نفری که با خودشان در ماشین نشانده و برای به اصطلاح گشت برده اند، با دشمن «همکاری» کرده است.
...
اولین بار که نظری از جنابعالی در سایت دریچه زرد دیدم این بود که شما بدون اینکه متوجه باشید به اصطلاح «نکاح جهاد» خبرسازی مشتی شیاد و دروغگوی پست است، با بیمزگی تمام سرودی را که اسماعیل وفا یغمایی از فراز «تزول الجبال و لا تزل» (از نهج البلاغه) سروده، به مسخره گرفتید و نوشتید:
نکاح الجهاد ولا تزول...
این روش زشت بود ستاره عزیز. حالا هم برخوردتان سنجیده نیست. ضمناً فرموده اید: « شما جناب سائل ... به بنده فحاشی کردید »
دوست عزیز من اهل فحاشی نیستم.
با احترام
سائل

ناشناس گفت...

سوزی
اقا وفای عزیز درود بر شما که در دنیای وارونه و واژگونه به دفاع از ازادی برخواسته اید دفاع شما از ایرج از نظر من دفاع از یک نفر و یک فرد نیست بلکه دفاع از حقوق انسانیست که در این دنیای وارونه توسط عده ای بی شرف زیر پا گذاشته میشود بی شرفانی که شرافتشان را به حکومت کردن فروخته اند و دیگر چیزی برای از دست دادن ندارند در دنیائی که خائنان واقعی به سوراخی خزیده اند تا مبادا که مجبور به پاسخ به خیانتهایشان باشند باید که همانها اب دهان خود را از غرغره کف دهن اخوندها بالا بیاورند و به انسانهای شریفی همچون مصداقی و قصیم و ووووو شما توهین کنند جای تعجب نیست که اینان همچون اسلاف عقیدتی شان خمینی حرامزاده و کفن پوشانش ولایت اینگونه بدون ذره ای وجدان انسانی حقوق اولیه انسانها را زیر پا میگذارند . تنها جرم ایرج این است که یک تابو و یک بت را شکسته است بت مقدسی که هیچ کس جرات نزدیک شدن به ان را نداشته است میدانید که در منطق عقیدتی ولایت فقیه و رهبر کسی نباید به این تابو نزدیک شود نزدیک شدن به این تابو جرمش سنگین است ولی ایرج اینکار را کرد .
هر روز که میگذرد بیشتر و بیشتر شباهت این دوقلوی همزاد عقیدتی روشن تر میشود فقط با یک تفاوت یکی غالب است و دیگری مغلوب .
به امید ایران ازاد فردا بدون ولایت فقیه و بدون رهبر عقیدتی با تمام اندیشه ها
ما ایران ازادی میخواهیم که
مرگ بر اصل ولایت فقیه چه مدل اخوند چه مدل رهبر عقیدتی



ثریا ریگی گفت...

نوشته ای بسیار مستحکم و مستند و واقعا روشنگر در دفاع از یک زندانی سیاسی که واقعا مورد بدترین اتهامات قرار گرفته است.درود بر تعهد و مسئولیت شاعرانه و قلم شما

ناشناس گفت...

آقای یغمایی هرکس که در دفاع از مصداقی نوشته مزدوران رهبری مجاهدین مدعی شده اند مصداقی خودش در دفاع از خودش می نویسد. امیدوارم انقدر شعور داشته باشند مذعی نشوند مصداقی به جای شما نوشته است. این جماعت دیگر ممه مرزهای وقاحت را پشت سر گذاشته اند.

فرامرز

ناشناس گفت...

خداوند انشالله امسال را سال صلح و دوستی قرار بدهد و به این دعواها پایان بدهد. بس کنید والله.نه مصداقی خائن است نه مجاهدین.هر کدامشان رنجها کشیده اند و این دعواها جز به نفع ملای درنده صفت نیست.خدا همه را کمک کند.
سیف الله

ناشناس گفت...

در سایت همبستگی ملی یک کلیپ ویدیویی که سخنان مسعود رجوی را در بر دارد، منتشر شده است.
«پيام به لشكر فدايى اعتصابى در ليبرتي در هشتاد و هشتمين روز» ۶ آذر ۹۲
http://www.iranntv.com/fa/video/1007363816

اگر بپذیریم که واقعاً این پیام ۶ آذر ۹۲ (بیست روز پیش از پایان اعتصاب غذا) تنظیم شده، آنوقت این سئوال پیش می‌آید که چرا حالا عَلم می‌شود و چه اشکال امنیتی یا سیاسی داشت که در تاریخ فوق علنی نشد. چه حکمت و مصلحت امنیتی- سیاسی، پشت استتار پیام مزبور بود؟!

در تشکیلات مجاهدین همیشه خط از بالا به پایین است و پایان اعتصاب غذا هم مثل آغازش، هدایت شده بود. این القا که گویا اعتصابیون نه از مریم رجوی حرف شنوی داشتند و نه به درخواست مسعود رجوی وقعی نهادند و کار خودشان را کردند، به شوخی بیشتر شبیه است تا به واقعیت.
البته گاه تصمیمی گرفته می‌شود ولی با نمایش و صحنه‌سازی به رأی گذاشته می‌شود! و دیگران در مورد آن «نظر» می‌دهند. در تشکیلات مجاهدین، مثال در این مورد کم نیست. در به اصطلاح انتخاب مریم برای اینکه ریاست جمهور برگزیده شورا باشد، حتی آقای هدایت الله متین دفتری متوجه صحنه‌سازی‌ها نشدند و از خانم رجوی که در ظاهر خود را موافق نشان نمی‌داد، خواهش می‌کردند این مقام را بپذیرد...
حالا فرض کنیم پیام مسعود رجوی حقیقتاً ۶ آذر ۹۲ داده شده، پرسش این است چه حکمت و مصلحتی ایجاب کرد وقت مقرر منتشر نشود و حالا که اعتصاب غذایی در کار نیست از چه رو عَلم می‌شود؟ می‌خواهیم چی را ثابت کنیم؟
چرا دوست داریم همه چیز در پرده و ابهام و در هاله ای از رمز و راز جلوه کند؟

ادامه دارد...

پیام

ناشناس گفت...

پيام به لشكر فدايى اعتصابى در ليبرتي در هشتاد و هشتمين روز
درود و سلام بر قهرمانان رزم بی امان تا پایان

امروز هشتاد و هشتمین روز اعتصاب غذا را با یاران اشرف‌نشان در کشورهای مختلف جهان پشت سر گذاشتید. راستی که اشرف در همه جا تکثیر و شعله ور می‌شود. فرزندان رشید ایران به دنیا نشان می دهند که با دست خالی و بدون سلاح می‌توان و باید. البته با مایه گذاشتن از جسم و جان و روح و روان.

این چنین اسطوره و کهکشان اشرف را با یک درس درخشان دیگر به بیکران و به جاودان رساندید.
در این اثنا شعری را که برادرانمان در حال اعتصاب سروده بودند‍، دریافت کردم. گفته بودید:

گرچه در اعتصابیم تحلیل رفته جانها
اما اراده هامان کوبنده‌تر ز طوفان
در این نبرد خونین سستی و ضعف هرگز
جنگیم تا به پایان،
بر ما هراس جان نیست، آماده فداییم
پیمان سرخ بستیم، تا روز وصل یاران

از طرف دیگر دیروز خواسته و موضع مریم را شنیدیم که در هشتاد و هفتمین روز اعتصاب غذا، از یاران اشرف و مجاهدان محبوس در لیبرتی، در ژنو، لندن، برلین، اتاوا و ملبورن که در منتهای وخامت وضع جسمی در آستانه شهادت قرار گرفته اند، بار دیگر درخواست کرد از اعتصاب غذا خارج شوند، بخصوص که داوطلبان جدید وارد شده و جای آنها را پر می‌کنند. تردیدی ندارم که او در فکر اهرمهای کارآمد سیاسی و قضایی است.
از یکایک شما که در آستانه شهادت قرار گرفته‌اید خواهش و تمنا می‌کنم درخواست مریم را به‌گوش بگیرید و دستورالعمل پزشک را در مورد خودتان اجرا کنید. پزشکان می‌گویند ۷۲ روز اعتصاب غذا در جریان گروگانگیری ۶ و ۷ مرداد در سال ۸۸، سقف اعجاب‌انگیزی بود، چه رسد به سه ماه یا بیشتر از آن.
در باره ترسیم‌کنندگان و تکمیل‌کنندگان کهکشان اشرف در لیبرتی و هشت کشور جهان با دست بردن عمدی در آن شعر مشهور می‌گویم:
صورتگر نقاش چین. رو صورت یاران ببین
یا صورتی برکش چنین. یا ترک کن صورتگری
وآنگه به سیرت رو نما. درس درخشان را ببین
در پیکر زار و نحیف. سرب گدازان را ببین
خصم هراسان را ببین
.........
در ویدیوی مزبور، تصاویری از اعتصاب کنندگان و صدای مرضیه که ابیات نخست ترانه «صورتگر نقاش چین» را می‌خواند و گزیده هایی از مصاحبه یکی از فرماندهان سپاه (حسین سلامی) پخش می‌شود.

پیام

ناشناس گفت...

جناب سائل
طنز النکاح الجهاد و لا تزول چه ربطی به جناب یغمای یدارد؟ ا اگر قرار بر شکایت باشد علی لاقلعده شاکی باید مولا علی است نه جناب یغمایی!
بنده کتاب مصداقی را در دسترس ندارم اما بهر حال این نوشته خود او ست که چندین بار تا بحال از چانب چندین نفر هم با ذکر صفحه نقل شده و بنده هم شما را فعلا به همان نوشته ها ارجاع می دهم. در هر حال اینطور که بنده فهمیدم این نوشته خود اوست که در ماشین دادستانی میان دو پاسدار بدلیل زیادی حرف زدنش برای دستگیری کسی که بلایل همین حرفی او و لو رفته برده شده است و این هیچ شباهتی به ماجرای رضا رضایی ندارد.
دیگر اینکه عادت غیر انسانی ورود به زوایای خصوصی زندگی مخالفان یکشبه در وجود کسی پرورده نمی شود و پیش از کسب چنین خصایل غیر انسانیی می بایستی فرد ذره ذره از از درون ودر روان از انسانیت دور شود تا به این مدار برسد و گرنه یکشبه غیر ممکن است. بنده در ابتدا تنها به ورود او به زندگی شخصی مخالفانش اعتراض کردم ولی وقتی مصداقی در برابر مسئله طرح حاملگی آذر رضایی بنده را به دروغگویی متهم نمود و و به نصیحت بنده در پرهیز از اعمال ناپسند پرداخت بنده هم اشاره کردم که شاید عادت غیر انسانی مصداقی در ورود به زندگی خصوصی مخالفناش ریشه در همان همکاری او با دادستانی در شکار انقلابیون داشته باشد. منظور بنده البته این نبود که مصداقی بطور حرفه ای اینکاره بوده بلکه منظور این بود که همان یکبار هم که چنین کاری را کرده تاثیرات روانی اش بهر حال در درونش باقی مانده است.
مصداقی رجوی یا هر کس دیگر با دست یازیدن به چنین شیوه های کالانعام بل هم اضل به اعتقاد بنده بهیچ وجه انسان ارزشمند و قابل احترامی نیست حتی اگر دشمن یا وزندانی ده ساله رژیم باشد.

ستاره سهیل

عرعره ابن کرکره گفت...

من نمیدانم اعتصاب غذای لیبرتی چه ارتباط دارد با این مقاله.خداوند شعور بدهد

گوسفند سابق گفت...

خدا رحم کنه این کاربر جدید حرفش درس ولی اسمش آدمو میترسونه عرعره ابن کرکره همینو کم داشتیم

ناشناس گفت...

سهیل، آمدی که نسازی. من از شما پرسیدم بر چه اساسی تهمت می‌زنید؟ حرفت تان را مستند کنید تا تصپر تشود لیچارهای حسین توتونچی ها را تکرار می کنید، شما می‌نویسید «چندین بار تا بحال از چانب چندین نفر هم با ذکر صفحه نقل شده و بنده هم شما را فعلا به همان نوشته ها ارجاع می دهم.»
خودتان را مسخره کردید یا ما را سهیل؟
آن دیگران هم مثل جنابعالی در رفتند و به صحرای کربلا گریز زدند.
پرسش من فقط در همین مورد است. لطفاً حاشیه نروید. اتهامی که زدید را مستند کنید.
سائل

ناشناس گفت...

سائل عزیز
بنده مطمئنا خودم یا شما را مسخره نگکرده ام.
نوشته های مصداقی هست! خیلی زنندانیها شهادت دادند که مصداقی در بند توابین بوده و در حسینه به گواهی خودش می رفته پای منبر لاجوردی سینه می زده! خودش اعتراف کرده که انزجار نامه نوشته! در همین سایت پژواک نوشت که همه زندانی ها آنزمان توبه نامه نوشته اند که م ت اخلاقی هم حرف او را رد کرد! حالا شما چرا می خواهید سیاه را سپید نشان بدهید؟ چه اصراری دارید که حتما از مصداقی که خودش هم می گوید تواب بوده و انزجار نامه نوشته یک قهرمان بسازید؟
این کار شماست که مسخره است ! وگرنه بنده هیچگاه به تواب بودن مصداقی کاری نداشته ام و اشاره ام به همراهی او با ماموران گشت بدلیل حرافی اش و بردن او برای دستگیری دیگرانی که اعدام شده اند تنها اشاره به ابعاد روانی آن و تاثیر آن کوتاه آمدنها و احیانا خیانتها در شخصیت اوست که مصداقی را به اینجا رسانده که هر از گاهی به زوایای زندگی خصوصی مخالفانش بپردازد تا شاید بتواند آنها را از میدان به در کند!
اینکه شما از اعمالزشت و غیر انسانی چنین کسی دفاع کنید مسخره است نه حرف بنده!
در ضمن حتی اگر توتونچی فاسد هم که کلون مصداقی است شماره صفحه م نقل قول از نوشته مصداقی آورده باشد دلیل بر غلط بودن اصل مطلب نیست.
ستاره سهیل.
در باره جهاد النکاح ظاهرا مشکلاتان عجالتا حل شد! خواهش می کنم بفرمایید بگردید و فاکتهای دیگر و مسائلی از زندگی شخصی بنده هم اگر سراغ دارید و اگر هم ندارید از مصداقی کمک بگیرید و پیدا کنید و بنویسید تا شاید در دفاع از مصداقی با توسل به همان شیوه هایی که او در آن استاد است به کارتان آید!
ستاره سهیل

عرعره ابن کرکره گفت...

گوسفند سابق
سلام
اولن اسم خودت عجیب تر از منه چون ما تا حالا گوسفند ندیدیم کامنت بذاره ثانیا من جد و ابادم از پیروان مولا بوده اند و مرحوم مجلسی در بحار الانوارش این مساله رو نوشته.که اینه.
علی علیه السلام در غزوه صفین، قصد عبور از نهر فرات را داشت ولی معبرش معلوم نبود. به نصیر بن هلال فرمود برود کنار فرات، واز طرف من ماهیی به نام کرکره را صدا کن، و از او محل عبور را بپرس. نصیر اطاعت نمود و بر کنار فرات آمد و فریاد برآورد که یا کرکره، بالفور هفتاد هزار ماهی سر از آب بیرون آوردند، لبیک لبیک، چه می گویی؟
نصیر جواب داد، مولایم معبر فرات را می خواهد، هفتاد هزار ماهی آواز برآوردند که ما همه کرکره نام داریم، بگو این شرف در حق کدامیک مرحمت شده است تا اطاعت کنیم. نصیر برگشت و ماجرا را به عرض مولایش علی رسانید.
فرمود، برو کرکرة بن صرصره را بخوان. برگشت و ندا داد. این بار شصت هزار ماهی سر برآوردند که ما کرکرة بن صرصره هستیم، این عنایت در حق کدام شده است؟
نصیر برگشت و پرسید. فرمودند، برو کرکرة بن صرصرة بن غرغره را بخوان.
نصیر بازگشت و چنین کرد. این بار پنجاه هزار ماهی و ماجرای پیشین تکرار شد.
برگشت و مولا گفت: برو کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة را بخوان.
تا اینکه در دفعه هشتم که فریاد برآورد، ای کرکرة بن صرصرة بن غرغرة بن دردرة بن جرجرة بن عرعرة بن مرمرة بن فرفرة! آن وقت ماهی بسیار بزرگی سر از آب برآورد و قاه قاه خندید که ای نصیر، به درستی که علی ابن ابیطالب با تو مزاح فرموده است، زیرا او خودش همه راه های دریا و معبر ها و دجله ها را از ماهیان بهتر میداند، ولی اینک به او بگو که معبر فرات آنجا است.
نصیر برگشت و صورت حال را عرض کرد.
حضرت فرمودند، آری من به همه راه‌های آسمان‌ها و زمین آگاهم .
پس نصیر صیحه زده غش کرد و چون به هوش آمد فریاد برآورد، شهادت میدهم که تو همان خدای واحد قهاری.
حضرت فرمود: چون نصیر کافر به خدا شده، قتلش واجب است. آنگاه شمشیر از غلاف کشید و گردنش را بزد!
با سلام ایمیل زیر برای من آمده و شبهه ای رو مطرح کرده قبل از هر تصمیم گفتم باشما مشورت بکنم
امیدوارم فهمیده باشی من کی هستم گوسفند سابق

ناشناس گفت...

ستاره سهیل

لطفاً حاشیه نروید. اتهامی که زدید را مستند کنید.

شما نوشتید:
«ریشه روانی کینه وحشیانه ای که همه مرزهای انسانی در ورود به زوایای کاملا خصوصی زندگی یک زوج در زمستان سال شصت را هم در می‌نوردد را می‌بایستی در همکاری او با گشت دادستانی لاجوردی در شکار انقلابیون در همان ایام جستجو نمود.»
نوشته اید: «این موضوع نقل از خاطرات مکتوب خود او است.»
همین را مستند کن. همین الان. عین جملات را بیآور با قید صفحه (و پس و پیش آن را هم بنویس تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد)
همکاری با گشت دادستانی؟ شکار انقلابیون؟ خجالت نمی کشید؟

به اصطلاح «طنز» پاک و منزه سرکار که بر وزن سرود «تزول الجبال و لا تزل» (سروده اسماعیل یغمایی) ، به دروغ زشت و پلید جهاد النکاح چسبیدید ، به کنار.

برگردیم به اصل اتهام شما
همکاری ایرج مصداقی با گشت دادستانی و شکار انقلابیون
جناب سهیل حاشیه نروید و اتهامی که زدید را مستند کنید.

سائل

ناشناس گفت...

ستاره سهیل

لطفاً حاشیه نروید. اتهامی که زدید را مستند کنید.

شما نوشتید:
«ریشه روانی کینه وحشیانه ای که همه مرزهای انسانی در ورود به زوایای کاملا خصوصی زندگی یک زوج در زمستان سال شصت را هم در می‌نوردد را می‌بایستی در همکاری او با گشت دادستانی لاجوردی در شکار انقلابیون در همان ایام جستجو نمود.»
نوشته اید: «این موضوع نقل از خاطرات مکتوب خود او است.»
همین را مستند کن. همین الان. عین جملات را بیآور با قید صفحه (و پس و پیش آن را هم بنویس تا سیه روی شود هرکه در او غش باشد)
همکاری با گشت دادستانی؟ شکار انقلابیون؟ خجالت نمی کشید؟

به اصطلاح «طنز» پاک و منزه سرکار که بر وزن سرود «تزول الجبال و لا تزل» (سروده اسماعیل یغمایی) ، به دروغ زشت و پلید جهاد النکاح چسبیدید ، به کنار.

برگردیم به اصل اتهام شما
همکاری ایرج مصداقی با گشت دادستانی و شکار انقلابیون
جناب سهیل حاشیه نروید و اتهامی که زدید را مستند کنید.

سائل

ناشناس گفت...

آقای ستاره سهیل تو که مبارز هستی و تواب هم نیستی و قهرمان هم هستی. اگر جرات داری اسم اصلی ات را بنویس تا معلوم شود چند مرده حلاجی. بعد برای این و اون دور بردار.

فرجی

صادق گفت...

خدا وکیلی از دست این سائل چقدر خندیدم بعد از شش ماه گریبان سهیل را چسبیده می گوید که حرفهایت را مستند کن همین الان! سائل اگر تا حالا نفهمیدی از این به بعد هم نخواهی فهمید. تمام عالم و آدم فهمیده اندکه در کدام صفحه و کدام کتاب بوده. عجیب است واقعأ.

صادق گفت...

این فرجی هم مرا کشت از خنده وای خدای من! فکر می کردم که اگر با سهیل روبرو شود چه شود!

صادق گفت...

سهیل من ازتو یک سوال دارم و آن این است که اگر تو در رأس یک سازمان نه الزامأ نظامی و سیاسی باشی و نفری با تمایلات متعارف و یا غیر متعارف جنسی آبروریزی کند و زیر آب تو را هم بخواهد بزند همه جا را ملوث کند چه می کنی؟

ناشناس گفت...

فرجی فکر می کنم بهتر است که تو ساکت باشی!
سائل شما ظاهرا خود مصداقی هستی چون همان شیوه های بازجویان اطلاعات را بکار می ربری!
در کتاب اول خاطراتش در صفحات شصت و هفت تا هفاد و هفت مصداقی به مواردی از بیرون رفتنش بهمراه ماموران کمیته و دادستانی برای دستگیری کسانی که توسط او در اثر زیاده گویی هایش اشاره می کند که می توانید بخوانید. در صفحه 75 پاراگراف ماقبل آخر مصداقی البته جمله ای دارد که روشنگر خیلی چیزهای نگفته است : او می نویسد: می دانستم هر بار که بيرون می رويم، مرا وسط می نشانند و در دو طرفم پاسداری می نشست."
هربار بیرون رفتن در این جمله نشان می دهد که همراهی مصداقی با گشت دادستانی در شکار دیگر مبارزان متاسفانه به آن دو بار که با خوش کوش و بعد هم با کمیته ای ها به شکار آن خواهر و برادر رفته ختم نشده و موارد دیگری هم بوده است.

جناب سائل که به سبک مصداقی بازجویی می کنی! بنده متخصص گذشته تواب و انزجار نویس مصداقی در زندان نیستم و پرداختن به آن هم برایم هیچگاه جالب نبوده است اما از آنجا که شما ول کن نیستید در اینجا علیرغم میل باطنی خود به موارد زیر در باره او اشاره می کنم امیدوارم همین برای تان کافی باشد و بقومولانا باقی این غزل را ای مطرب ظریف .. زینسان همی شمار که زینسانم ارزوست.
:
بنده از خواندن خاطرات مصداقی بطور خلاصه به این نتایج رسیده ام که همگی در البلای نوشته های او آمده است و اگر شما مصداقی باشید که حتما خودتان بهتر از بنده به آن واقفید و اگر هم نیستید شما را به خاطرات او ارجاع می دهم.
-دو سال در بند توابین بوده
- مسئول بند توابین بوده
- بارها به مرخصی رفته
- چندین بار انزجار نامه نوشته تا خود را ازمرگ برهاند.
در هر حال برای هر کسی که با اوضاع آن سالهای زندانهای رژیم آشنا باشد روشن است که مصداقی اگر مقاوم بود محال بود زنده بماند.
واقعیت این است که مصداقی در خاطراتش داستانهای عجیب و غریب درباره خود سر هم می کند با این هدف که خواننده فراموش کند بپرسد راستی تو چرا در جریان قتل عام زندانیان سیاسی اعدام نشدی؟ بنده این سوال را بارها از مصداقی خود شما؟ ) پرسیده ام و هیچگاه جواب درستی نگرفته ام! البته بنده از اینکه مصداقی زنده است و اعدام نشده خوشحالم و ارزویم این بود که هیچ زندانیی چه سیاسی و یا غیر سیاسی اعدام نمی شود و نشود و هیچ شکنجه ای بر هیچ زندانیی اعمال نگردد ولی سوال منطق بالا پاسخی روشن می طلبد آنهم سوالی که بقول خود مصداقی مبنایی است آنهم درباره کسی که در بندها بقول خودش همیشه مسئول بند یا نظافت چی بوده . از نظر من مصداقی بیش از اندازه دنبال حفظ خود و زندگی اش بوده است و گرنه نمی توانست بعنوان یک انسان حتی عادی شاهد داستانهایی که او حکایت می کند باشد ولی ککش نگزد. مثلا حکایت او درباره کاوه نصاری و ظفر جعفری . راستی چطور می توان درراهرو شاهد این صحنه که مصداقی تعریف می کند ( خود شما؟ ) بود و باز هم به فکر نجات زندگی خود بود بود و دم برنیاورد؟ و یا حکایاتی که او از کسانی مانند علیرضا حاج صمدی محمد فرمانی مجید طالقانی وسعید عطاریان نژاد و.0.و.. ..و... نقل می کند که طاقت نیاوردند و انزجار نامه ها را پاره کردند و رفتند برای اعدام؟ بنابر این برای بنده روشن است که مصداقی در این ماجرا کم آورده و مقاومتش به همان انزجار نا مه هایش ختم شده است. اینجا تفاوتی که میان مصداقی و دیگران وجود دارد همان است که مصداقی از آن بعنوان تفاوت بين مرگ ناگزير و استقبال از مرگ یاد می کند.

ادامه در پایین....
ستاره سهیل

ناشناس گفت...

ادامه کامنت بالا...
واقعیت این است که در این زمان مصداقی در فکر جان سالم بدر بردن بوده و همانطور که خودش اشاره می کند با رفتن به پشت سر آخرین نفر در صف کسانی که نامشان خوانده شده سعی می کند تا شاید بطریقی از اعدام برهد . همانطو ر که خودش می گوید "
.به ھمان راحتی که امکان داشت به اعدام محکوم شوی، اگر شانس ياری ات می
"
کرد و مجالی مناسب پيش می آمد، شايد جان سالم به در می بردی"
نيری گفت
:انزجار نوشتی؟ گفتم: بله
: ! و اجازه ی
صحبت به او ندادم و به شکل ابلھانه ای گفتم
:شما چند روز پيش به من گفتيد می خواھيد عفو
داده و آزادم کنيد و از من خواستيد که در قبال آن نوشته ای بدھم و من نيز متنی را نوشتم، فکر می کردم ھمان نوشته کفايت می کند
.نمی دانم چرا آزادی من اين قدر کش پيدا کرده است
از اتاق آمدم بيرون و دوباره يک انزجارنامه ی ديگر نوشتم .
اين بار با آرامش بيشتر و فشار کمتری به اين کار دست زدم
. به لحاظ محتوا با قبلی ھا فرق
چندانی نمی کرد، فقط چند خطی شرح و بسط ش داده بودم
راستی خیلی عجیب است که مصداقی که چندین بار انزجار نامه نوشته با اینهمه حافظه قوی که در شرح جزئیات همه چیز دارد به انزجار نامه هاش که می رسد می نویسد:
.متن را دقيق آن راً به ياد نمی آورم، زيرا ھيچ تمايلی به حفظ آن نداشتم.
این همان انزجار نامه هایی است که بقول خودش بارها به آن فکر کرده . او می نویسید " به انزجارنامه ای که امضا کرده بودم می انديشيدم.
آيا کار درستی انجام داده ام؟ آيا نبايد از امضای آن خودداری می کردم؟
با اينحال در يک جنگ و جدال روحی دائم به سر می بردم .
آيا حق داشتم ابراز ندامت کنم؟ تلاش
می کردم با به خاطر آوردن نمونه ھای تاريخی، به خودم قوت قلب دھم
.بيش از ھمه ژاندارک و سرنوشت غم انگيز او به کمکم می آمد .دختری ساده و روستايی که نبرد ميھنی فرانسويان عليه نيروھای انگليسی را سامان داد و با ابراز رشادت و دلاوری، جايگاه ويژه ای در تاريخ فرانسه به دست آورد .

او که بر اثر نيرنگ و دسيسه در نزديکی پاريس دستگير و تحويل " نيروهای انگليسی شده بود، به اتهام کفرگويی و پوشيدن لباس مردانه در دادگاه شرع به مرگ محکوم شد ولی به خاطر ابراز ندامت از گفته ھای خود، مجازاتش به حبس ابد تقليل يافت...."

بهر حال اینکه چه چه صلاح دیدی در کار جلادان بود بود که نام مصداقی هر بار از لیست حذف می شد و نیری و لشگری و ..با او مهربانتر از دیگران برخورد می کردند را نمی دانم و برایم هم مهم نیست. من از اینکه مصداقی بعنوان یک انسان زنده مانده است خوشحالم اما اینکه او امروز همان روشهای کثیف مزدوران اطلاعاتی رژیم را در ورود به زندگی خصوصی انسانهای عادت خود کرده است بسیار برایم تنفر انگیز است.

ستاره سهیل

صادق گفت...

سهیل من مانده ام که این اندازه طرفدار عدالت هستی چطور به این نتیجه رسیدی که توتونچیان فاسد است؟بسیار عجیب است این برخورد شما. آن چه هم که در مورد مصداقی می گویند تمام واقعیت نیست. در آن شرایط هولناکی که هزاران نفر را هزاران نفر دیگر لو دادند که منجر به شکنجه و مرگ آنها شد مصداقی نیز یکی از آنها بود تازه از یک جوان بیست و یک ساله چه انتظاری داری. اصلا آن گذشته است مهم این است که الان در هجوم به عده ای که در محاصره قرار گرفته اند با تمام وجود فعال است.سر در گریبان می مانی که چرا لااقل از کنار آنها بی تفاوت رد نمی شوند.

صادق گفت...

به خدا قسم می خورم که تمامی حرفهای نامه سرگشاده و حرفهای دیگر به نظر من محمل و مزخرف می رسد. مانده ام متحیر که چطور این جفنگیات به نظر شما منطقی می رسد. این را از صمیم قلب می گویم.

احمد رضا گفت...

صادق فی الواقع تو از وقتی سر و کلت پیدا شده جز مزخرف بافی چیزی ننوشته ای منافق بتو میگن بخدا اومدی چپ نشستی راس میزنی بهتره بری تو همون افتابه داران بنویسی اینجا جدا زیادی هستی

بریده گفت...

ببین اقا جان صادق جان عزیزم در باره مصداقی دارن ... زیادی میخورن تو هم اصلا گوشت بدهکار نیست میخای به مصداقی بزنی یه اسم مستعار جور کن بنویس واسه آفتابکاران چاپ کنه اینجا همونطور که احمد رضا گفت نیا خدا خیرت بده ادمو یاد مگس تو توالت میندازی معذرت میخام

ناشناس گفت...

جناب صادق
پرسیده ای چرا توتونچیان از نظر بنده فاسد است؟
بنده بهمان دلیلی که از ورد مصداقی به زندگی شخصی مریم عضدانلو متنفرم و به آن اعتراض دارم از وردو توتونچیان به زندگی خصوصی مصداقی متنفرم.
فساد توتنچیان به این دلیل است که تلاش کرد با سر هم بندی کردن یک سری جملات از مصداقی در خاطراتش نتیجه بگیرد که فلانی نازمدش بوده و بعد از همینجا وارد زندگی خصوصی مسائل عاطفی شخصی زندگی مصداقی بشود که به نظرم کاری بسیار نا جوانمردانه و غیر اخلاقی بود.
بنده می دانم که خود توتونچیان در ایران چند مرده حلاج بوده و حالا هم که سالهاست در اروپاست. توتونچیان فاسد و فرصت طلبی است که بچه های خودش را آورده در اروپا تا درسشان را بخوانند و و زندگی شان را بکنند اما برای بچه های دیگران نسخه اعتصاب غذا و مرگ و خودسوزی مدل اشرف نشان می پیچد! چنین کسانی شایسته هیچ احترامی نیستند.
ستاره سهیل

ناشناس گفت...

جناب صادق
غلام مترجم که سی سال عمرش در این تشکیلات صرف شده و همسر و دو برادرش هم جان بر سر سیاستهای رجوی نهاده اند روز روزگار یدر یک فضای اعتماد و بقول خودش قیامت اسراری را از زندگی خود برای پاک شدن و برای برداشتن هر تناقضی بین خود و تشکبلات نوشته و بدست رجوی و آن مردک ناشریف داده!
حالا اما بهر دلیل نکشیده و بریده و در شرایط عراق رفته با رژیم و خیانت و همکاری کرده!
دور از اخلاق و انسانیت و جوانمردی و رسم اعتماد بود که رجوی اسرار آنروز او را بعنوان افشاگری و مقابله سیاسی با او اینچنین رو کند!
اینکار حتی از نظر ارزشهای انسانی بین المللی بر خلاف حقوق شخصی برسمیت شناخته شده در منشور ملل متحد بود.
رجوی با اینکار غیر انسانی تنها نشان داد که ذهن و روان خودش تا کجا در گیر مسائل جنسی است وگرنه هیچ انسان سالمی به چنین شیوه هایی در مبارزه سیاسی حتی با خائنین دست نمی زند.
ستاره سهیل

لیلا گفت...

درود بر سمبلی از قهرمانان در زنجیر ایرج مصداقی

میرزا گفت...

جناب سهیل
قصد نداشتم در مجادله ابلهانه ای که بر سر داستان نوشتن یک برگ انزجارنامه از طرف مصداقی براه انداخته ای وارد شوم. ماجرایی که خود مصداقی صادقانه بازگو کرده است. کاری که در سلول های مرگ ملایان هزاران زندانی برای رهایی از شکنجه و آزارهای ما فوق طاقت انسان، به نوشتن بدان تن دادند در حالیکه در زیر لب بر خمینی و مزدورانش لعنت میفرستادند، اما به نظر میرسد پافشاری زیاده از حد تو روی این ماجرا وشاخ و برگ دادن به آن و تکرار لجن پراکنی های چماق کشان رهبر عقیدتی برای رژیم مال کردن منتقدین،، بسیار فراتر از فقط یک احساس وظیفه ساده در قبال پرداختن بی مورد مصداقی به روابط زناشویی برخی از مجاهدین در دهه ۶۰ باشد.
اما حقیقت پشت پرده چیست؟ در یک کلام گناه بزرگ مصداقی، دریدن پرده فریب و ریا از چهره یکی از مکارترین و زبده ترین شارلاتانهای صحنه سیاسی ایران در یک صد سال اخیر است. بیهوده نیست که رهبرعقیدتی و چماق کشانش این گونه افسار پاره کرده اند، زمین را گاز میگیرند، تهمت میزنند، دروغ می بافند، فحش میدهند، عربده میکشند، تهدید میکنند، بریده ها وهمکاران سابق رژیم وسعید امامی را به میدان آورده اند و نوک تیز حملات خود را بر روی انسان شجاع و رنج کشیده و یه لا قبایی که در هفت آسمان یک ستاره ندارد، متمرکز کرده اند.
امروز مصداقی با همه تواناییها و ضعفهایش، صدای رسای اعتراض و شورش نسلی فداکار، از جان گذشته و پرشوری است که بر ظلم وستم سایه و روح خدا شورید، و برای درانداختن طرحی نو، با اعتماد به سازمان بنا شده بر خون حنیف و یارانش به میدان نبرد با ملایان شتافت، به زندان رفت، شکنجه و قتل عام شد. اما بناگاه در هنگامه نبرد، با خنجراز پشت ناجوانمردانه رهبر عقیدتی مواجه شد.
حال در این صحنه به غایت دردناک و تراژیک، شرکت در دسته کر رجوی و چماق دارانش برای خاموش ساختن این صدا، اگر از سر اگاهی باشد جنایت است و اگر بدلیل ناآگاهی باشد بلاهت و سفاهت است.
به قول برتولت برشت: آن کس که حقیقت را نمی داند نادان است، آنکه میداند و انرا پنهان میکند تبهکار است. حال با تو است که فکر کنی به کدام دسته تعلق داری.

ناشناس گفت...

تمام عر و تیزهای نویسندگان ناشناس در باره مزدور بودن مصداقی از انجاست که اولین کسی است که جرئت کرد دست به نقاب آن مردک تواب پلشت واداده بریده که اسم رهبر را روی خودش گذاشته و سی و سه سال است دارد بر خون و اشک یک نسلی خوش میگذراند بزند. درود بر مصداقی شما خودتان را جر هم که بدهید هیچکار نمی توانید بکنید. مصداقی موقعی زندان کشید که این رهبر واداده بریده تواب فرار کرده بود و دوتا زن گرفته بود انموقع مصداقی داشت در زندانها جان میکند این کوتوله بریده فراری تواب واداده مزدور الان یازده سال است که در سوراخ رفته قایم شده و معلوم نیست چطور جرئت میکند اسم خودش را رهبر بگذارد اگر این مقاومت و مبارزه است باید فاتحه خوتند به مبارزه و مقاومت واقعا شرم و حیا ندارید واقعا بیشرفید که اینطور افسار کنده تهمت میزنید واقعا بیشرفی را از ان کوتوله فراری تواب بریده واداده یاد گرفته اید ما دجال تازه نمیخواهیم خمینی مرد و رفت ما خمینی تازه نمی خواهیم
یک نفر که شش سال زندان خمینی حرامزاده را کشیده

ناشناس گفت...

سلام بر ستاره سهیل
دوست عزیز من ایرج مصداقی نیستم.
صفحات ۶۷ تا ۷۷ کتاب نه زیستن نه مرگ (جلد اول) را به دقت خواندم و از آن، چیزی که شما پنداشتید و اتهام زده اید، نتیجه گیری نمی‌شود.
چگونه وجدان شما اجازه داد اینگونه سرسری قضاوت کنید ؟

اگر شما خودتان زندانی سیاسی بوده اید و سالهای ۶۰ و ۶۱ را در زندانهای رژیم درک کرده اید چرا باید از آنچه در صفحه ۷۵ پاراگراف ماقبل آخر آمده، آن نتیجه چرکین و آلوده را بگیرید؟ (می دانستم هر بار که بيرون می رويم، مرا وسط می نشانند و در دو طرفم پاسداری می نشست.)
اگر هم در آن شرایط طاقت فرسا زندانی نبودید، چرا اینگونه قضاوت کردید؟
او دارد شرح می‌دهد که در فکر خودکشی بودم و اینکه از ماشین خودم را به بیرون پرت کنم اما «می دانستم هر بار که بيرون می رويم، مرا وسط می نشانند و در دو طرفم پاسداری می نشست.»
هربار بیرون رفتن در جمله فوق برخلاف تصور شما هرگز و هرگز به معنی همراهی وی با گشت دادستانی در شکار دیگر مبارزان نبوده و نیست؟
آخر کاشف محترم اگر وی اینهمه پلید است که توتونچیها یا تو و مریدان تقی شهرام تصور کردند ، اصلاٍ نباید به این موارد اشاره می‌کرد. نمی داتنم چرا حرفهای شما مرا بیاد قاتلین مجید شریف واقفی می‌اندازد...
باقی این غزل را ای کاشف شریف
زینسان همی شمار که زینسانم ارزوست.

سائل

ناشناس گفت...

ایرج مصداقی
فاکتها: به گفته خودش تواب می‌باشد، انزجار نامه بیش از یکبار امضا کرده، بیش از یکبار با گشت دادستانی به شناسایی میرفته، توبه کردن را تقبیح نمیکند و عادی میداند، ارتش آمریکا را نجات دهنده بشریت میداند و خروج آنها از عراق را اشتباه میداند، دمکراسی با زور را از طرف آمریکا در خاور میانه درست میداند، از هر تریبونی حتی اگر رژیم بدهد برای حرف زدن استفاده می‌کند، در کتابها با آگاهی‌ اسامی نوچه های عفت خلیلی را که در مرگ بسیاری نقش داشته سانسور می‌کند چرا که با آنها رفت و آمد می‌کند و بیشمار نکته.
رویاها:
قهرمان در زنجیر، مقاوم در شکنجه و زندان، ضریب هوش هزار که حتی شعرهای زندان را حفظ کرده ولی‌ نه توبه خود را، استاد سیاست، مقاومت، رنج، شهامت،مظلوم بودن، تواضع در قبول نکردن رهبری مقاومت، دکتر زنان از راه دور، و هزار هنر دیگر.
پیدا کنید پرتغال فروش را.
فضول

ناشناس گفت...

منصورلرستانی
وقتی منطق فراموش شود ،چماق با چاشنی لمپنیس جایگزین می شود.
غول مسعود

ناشناس گفت...

منصور لرستا نی
همشهری عزیز مطالعه هفت حصار را توصیه میکنم.
حسن کچل

صادق گفت...

بریده؛ اسماییل می گوید که مجاهدین مخالفین را به بریده و نبریده و از بیخ بعله تقسیم می کنند من فکر می کنم که تو از دسته اخیر باشی که از بیخ شکم بعله! تازه تو می گویی که من مگسم . مصداقی هم چند بار گفته که خر مگس است . چه اشکالی دارد ؟ باور کن که من همیشه فکر می کنم که ای کاش یک حیوون بودم زندگی در جامعه کثافت و چوخ بختیاری ارزانی شما باد.

صادق گفت...


احمد رضا چند کلمه حرف حساب را تاب نمی آوری؟ عجب آدمی هستی؟ به قول سهیل که می گوید سانسور در این جا فعال است تو باید طرف من رو بگیری و از اسماییل که در آینده مرا بیرون خواهد کرد بخواهی که تیغ سانسور را کند کند نه اینکه بر عکس.

ناشناس گفت...

جناب میرزا
برای امثال تو بهتر است وقتی می خواهید وارد بحثی شوید آنرا از ایتدا تا انتها دنبال کنید و بعد نظر بدهید نه اینکه با عرض معذرت و بلا نسبت خود را مثل تفی در درون آش گفتگوی دیگران بیندازید و از موضع جنت مکانی به نصیحت بپردازید.
بدون تعارف به نظرم تو در جایگاهی نیستی که بتوانی از برشت برای بنده مثال بیاوری و البته به سادگی می توان حدس زد که امثال تو خود به کدام دسته تعلق دارید. اما با اینحال
اولا که در بحث قبلی بنده اساسا به موضوع تواب بودن مصداقی نپرداختم و بلکه تنها به وارد شدن او به زوایای زندگی خصوصی دیگران پرداختم و اعتراض کردم که البته تو و دوستان دیگر مصداقی همگی در آن مورد ساکت بودید ! راستی در آن موضوع سر کار به کدام دسته تعلق داشتی ؟ به دسته آنان که حقیقت را کتمان می کنند؟
دوما در اینجا نیز بنده وارد این بحث نشدم و نخواستم هم وارد شوم اما جناب سائل با پا فشاری عجیبی بنده را مجبور کرد که نظرم را بطور کلی درباره مصداقی بنویسم.

بنده هر عیبی که داشته باشم حد اقل در بیان آنچه را که به نظرم درست است مصلحت اندیشی نمی کنم. نظرم را سعی می کنم روشن بنویسم ولی به خود اجازه نمی دهم که مثل سر کار جنب مکانانه به این و آن اندرز بدهم.

ستاره سهیل



ناشناس گفت...

جناب سائل
درود بر شما
قربانت بروم بنده علیرغم میل باطنی ام بر اثر اسرار بیش از اندازه شما اینهمه فاکت برایتان از تواب بودن و انزجار نویسی و گشت زنی آنهم از نوشته های خوداین جناب "قهرمان در زنجیر"! آوردم آنوقت شما که خود ظاهرا سر چشمه زلال قضاوت عادلانه و وجدان بیدار انسانیت هستید بنده را جزو قاتلین شریف واقفی شناختید! جناب سائل قضاوت شمادرباره بنده بسیار برایم تاسف بر انگیز بود.
پیش از پایان خدمت شما عرض کنم که بنده هر چه جستجو کردم بهیچ وجه سرودی از جناب یغمایی بر اساس خطبه تزول الجبال و لا تزول مولا علی نیافتم و تصور هم نمی کنم چنین سرودی اصلا وجود ندارد و تنها ساخته ذهن خیال پرداز شما باشد. تنها سرودی به زبان عربی در میان سرودهای تشکیلات رجوی بود که متن آن همان خطبه مولا علی بود نه بیشتر و نه کمتر. خواهشمندم اگر شما اطلاعات بیشتری دارید که خلاف نوشته بنده را بتواند ثابت کند از درج آن دریغ نورزید.
با احترام
ستاره سهیل

میرزا گفت...

جناب سهیل:
ای عزیز دل برادر، بر خلاف برداشت تو، من از ابتدا این مجادله ای که با کامنت نسبتا متین و محترمانه تو در نقد نوشته مصداقی آغاز شد را دنبال کرده ام. نظر تو موافقان و مخالفانی داشت. منجمله فردی به نام اروند نقدی بر آن نوشت. تو پاسخت را این چنین آغاز کردی:
جناب اروند
کمی تسامح و تامل داشته باش عزیز من
چرا بی گدار به آب می زنی و بی مهابا مثل سگ نازی اباد پاچه هر کسی که موافق هر کار ناپسند تان نیست را می گیری؟
عزیز دل برادرانسان عاقلی که ابتدا دیگری را به تسامح دعوت میکند در جمله بعدی دهان به فحاشی نمی گشاید و طرف را به سگ نازی آباد تشبیه نمی کند. دقیقا همین ریل نامتعادل را در ارتباط با مصداقی دنبال کردی. در کامنتهای بعدی به یکباره با چرخشی ۱۸۰ درجه ای، لحن انتقادی متین اولیه ات، به یکباره به لحن گفتار چماق کشان رهبری، تبدیل شد. کنترل را از دست دادی و یاوه سرایی آغاز کردی. تا جایی که یکی از همین پادوهای توتونچی هم درباره تو به طمع افتاد.
در مورد نقل قول از برشت، که گفته ای در حدی نیستم که از او نقل قول کنم، باید از تو پرسید که نه من ترا میشناسم و نه تو من را. بنابراین این گفته تو هم چندان عاقلانه نیست، ضمن آنکه نقل قول از دیگران مستلزم داشتن گواهینامه خاصی نه از جانب تو و نه از جانب هیچ جنبنده دیگری نیست.
ضمن آنکه در اینجا ناچار هستم قضاوت خود را درباره تو که منجر به آوردن آن نقل قول شد پس بگیرم.
برادر من شما نه نادان هستی و نه تبهکار. فقط به کمی داروی اعصاب و استراحت طولانی نیاز دارید.
برایت سلامتی و طول عمر آرزومندم.

ناشناس گفت...

جناب میرزا
دردم نهفته به ز طبیبان مدعی

خوب بود اگر انصافی در کار شما بود در ابتدا نظر توهین میز آن جناب اروند را ذکر می کردی و بعد به پاسخ بنده می پرداختی!
بنده جواب هر کس را به تناسب ادبش می دهم.کمتر شاید اما بیشتر نه مثلا به شما که بنده را ابله خطاب کردی ننوشتم ابله خودت هستی..بگذریم!
از اینکه حالاجامه فلاسفه و متفکرین را بر کنده و رخت طبابت به تن نموده ای خوشحالم اما عزیز جان به نظرم عصبی تر از بنده جناب "قهرمان در زنجیر " خودتان است که به داروی سرکار و پند و اندرز های حکیمانه سرکار صد باراز بنده محتاجتر است.از قدیم هم گفته اند چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است
عید کریسمس و غیره شما هم مبارک
تندرست باشید
ستاره سهیل

ناشناس گفت...

جناب یغمائی مگر قول نداده بودی جز در مورد خودت اگر اهانتی شد، در مورد بقیه آدمهائی که بعنوان مهمان به دریچه ات میآوری، قمه کشان را دور نگه داری؟ اینهمه حرف علیه مصداقی پای این مقاله چه معنی دارد؟ ما ناچاریم به هرجا که رو کنیم، فاضلاب آفتابه ای ها را به رویمان باز کنی؟شما هم اگر درخواست هیچکس را نمیپذیری و هیچ خدائی را بنده نیستی جز خودت و خودت، صلوات بفرستیم و در دکان زرد را تعطیل شده حساب کنیم

ناشناس گفت...

سلام بر سائل عزیز
۱- اگر به قاتلین شریف واقفی اشاره کردم، واقعاً قصد اهانت یا تهمت علیه شما را نداشتم .

وقتی رفتار غیرقابل دفاع آنان در رابطه با مسائل خصوصی....
و تنظیم رابطه با این یا آن زن رزمنده (که صاحب اختیارشان شده بودند) زیر سئوال می‌رفت، فوری گارد می‌گرفتند که چرا شما اصلاً وارد اینگونه مسائل خصوصی می‌شوید و...
و قبیح است و زشت است...
(نمی‌خواهم سر این موضوع را بیش از این باز کنم)

۲- مارک زدن به نویسنده کتاب نه زیستن نه مرگ و تکرار دروغهایی چون تواب بودن و انزجار نویسی و گشت زنی که گویا از نوشته های خود وی بیرون آورده شده ا!! درشأن شما نیست سهیل عزیز
اینکار را بسپارید به بازجویان و شکنجه‌گران.
باور کنید اگر در این مورد حرفی برای گفتن داشتند پیش از شما می‌گفتند. متاسفانه قرعه به نام توتونچی ها و مریدان تقی شهرام و (...) افتاده است و افسوس

۳- با این یادآوری که ایرج مصداقی گل بی عیب نبوده و نیست و هرآنچه گفته و نوشته نیز، وحی منزل نیست، صمیمانه و صریح به شما می‌گویم دوست عزیز اشتباه می‌کنید. ایشان زندانی مقاوم و ارجمندی بودند و این حثیقت را زندانیانی که علیه نامه سرگشاده اعلامیه دادند هم، می‌دانند هرچند نگویند.

۴- در مورد سرود «تزول الجبال و لا تزل ...» (اگر کوهها ازجا کنده شوند تو از جای خود تکان نخور....)
اصل سرود از خطبه ۱۱ نهج البلاغه و در مورد محمد بن ابوبکر است.
در زمان شاه (در زندان) آهنگین شد و بعد از انقلاب به همت بابا (محمد کاشانی) و اسماعیل وفا یغمایی تنظیم و تدوین شد و زنده یاد «فریدون ناصری» بر آن آهنگ گذاشتند.
من بارها سرود مزبور را گوش کردم که شیهه های اسبان نیز در آغاز آهنگ شنیده می شد.
سهیل عزیز آنچه نوشتم دقیق است.
بار دیگر به شما سلام می‌کنم و با پوزش به بحث خاتمه می‌دهم. با احترام
سائل

ناشناس گفت...

این روزها هرکس کارش گیر می‌کند و جوابی ندارد مثل این ستاره سهیل که از اسمش معلوم است چقدر متوهم است مدعی می‌شود که نویسنده مقاله و یا کامنت و ... ایرج مصداقی است. بابا او اینقدر خایه داشت که ۲۳۰ صفحه مطلب با نام خودش جز به جز نوشت و انتشار داد. در مورد مریم رجوی هم با نام خودش مقاله نوشت. چنین کسی نیاز ندارد بیاد تو بخش نظرات یک وبلاگ نظر بذاره با اسم مستعار اون هم در جواب یک اسم مستعار!!!
این ستاره سهیل اگر شعور داشت از انشای کامنت ها می‌فهمید که با انشای مصداقی زمین تا آسمان فرق می‌کند.
وانگهی او در کامنت‌های بالا مدعی بود که کتاب مصداقی را ندارد بعد یک دفعه با کپی برداری ناشیانه از نوشته‌های مجاهدین مدعی شد که مصداقی خودش در صفحه فلان و فلان گفته که تواب بوده و ....
البته جناب سائل خوب دستش را رو کرد. اما این آدم از رو نمی‌رود. به جای عذرخواهی دوباره همان مزخرفات را تکرار کرد.

محمدی

ناشناس گفت...

جناب محمدی
حضور شما که با ادب و تمیز و طبعا نزد همه کس عزیز هستید و چشم بدتان کور خیلی هم شعور و فهمیده هستید عرض کنم که بنده کتاب های مصداقی را در اینترنت پیدا کردم و همه آنچه را که در بالا آوردم تک به تک در مدت یک روز کامل از صفحات کتاب سوم او برداشتم که در بالا نوشتم.
اگر شماو یا هر کس دیگری در جملاتی که از کتاب مصداقی نقل کرده ام شک دارد همینجا بنویسد تا شماره صفحات را هم برایش بنوسیم.
ستاره سهیل

سیما.فرانسه گفت...

ایرج مصداقی سمبل شرف زندانیان سیاسی است هر چه میخواهید بنویسید ولی واقعیت همین است و شما ابروی خودتان را میبرید

ناشناس گفت...

سیما خانم دو فغانس
والله بنده هر چه توانستم نوشتم ایکاش از همان ابتدا می دانستم که تمام واقعیت در همین هفت کلمه شماست. و "شفا" "در" همین "قدح باز پسین" سرکار محترمه شماست.
شما راستی چقدر ما شا الله با هوشید! و بنده تعجب می کنم که چطور تا حالا موش های "لز اِگوی دو پاغی " به فکر شان نرسیده که بیایند شما را قلفتی قورت بدهند؟

ستاره سهیل

محمود گفت...

آقای پور یاوری آقای مصداقی این شهامت را داره در صدای امریکا بگه توبه نامه نوشته یا در کتابش بگه من با گشتی های رژیم رفتم.
هرچند در دو مورد فوق شما شجاعانه یا منصفانه برخورد نکردید.در این دو مورد یک نا شناس جواب داده.
آیا شما شهامت اینرا دارید یک یا دو مورد اشتباهات مسعود رجوی را به نقد بکشید یا دو انتقاد از شخص مسعود رجوی بکنید؟یا اینکه خودش انجام بدهد؟