مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۲ دی ۲۸, شنبه

گفتگو با دکتر هدایت متین دفتری در باره رضا مرزبان

صبح امروز در سرمای زمستانی و هوای خاکستری پاریس گورستان پرلاشز محل تجمع ایرانیانی شده بود که با چهره های غمگین برای آخرین وداع با روزنامه نگار صاحب نام تبعیدی رضا مرزبان به خوابگاه ابدی مشاهیر فرانسه در قلب پاریس آمده بودند.رضا مرزبان روزنامه نگار مستقل و مبارزی که سالهای طولانی تبعیدش را در پاریس گذرانده بود در اخرین روزهای سال گذشته میلادی چشم از جهان فروبست و خبر غم..............ادامه رضا مرزبان، در فضائی از اندوه و ستایش ایرانیان،

۲۰ نظر:

تیمور حسینی گفت...

پس از مدتها از سلامت آقای متین دفتری خیلی خوشحال شدم.امیدوارم سالهای سال بمانند که واقعا در این غربت و تبعید باعث افتخار و دلگرمی هستند و ایکاش چیزهای بیشتری از ایشان در سایت گذاشته میشد هم از ایشان و هم از قطبها و بزرگان تبعیدی ما که از آنها در نوشته آقای مرزبان نام برده شده با تشکر

بایرام گفت...

چه تهمتهای که به این انسان بزرگوار موقع استعفای ایشان از شورای فرمایشی زدند ولی این مرد بزرگ در سن سالخوردگی همچنان بر مواضع شرافتمندانه خودش پافشاری کرد. خدا نگهدارش باشد

اشرفی سابق گفت...

درود بر انسان ازاده بزرگی که خون مصدق کبیر را در رگ و محبت مرام او را در دل دارد. باعث افتخار بودی و هستی و خواهی بود
مرگ بر جمهوری ضد ایرانی اسلامی
زنده باد ایران آزاد لائیک و دموکراتیک

خدیجه اجیده گفت...

حالا شماها مداحی بکنید.اگر این واقعا خون مصدق در رگش بود در شورایملی مقاومت میماند امروز پرچمدار مقاومت ایران و پیزو رام مصدق چه کسی جز شورا و مجاهدین است بقیه که همه حوابیده اند

حمزه گفت...

برافراشته باد پرچم شیرو خورشید نشان ایران در طریق ارمانهای ملی مصدق بزرگ

احمد رضا گفت...

خدیجه خانم دلیل شرف آقای متین دفتری همان خروجش از ان فرقه وکانون نامردی و پستی بود خیالتان راحت باشد حاجی خدیجه

ناشناس گفت...

کریم صفوی
درود بر اقای متین دفتری و خانم متین دفتری یادگاران دکتر مصدق کسانی که برای ازادی مردم ایران تلاش کردند و نه برای کسب قدرت .
در ضمن حاج خانوم خدیجه اجیده از شورای باصطلاح ملی مقاومت فقط یک اسم باقی مانده است تمام انسان اگاه وازادیخواه و شرافتمند از درون این خیمه نظام رهبر عقیدتی خارج شده اند .در ضمن پرچم شیروخورشید از صندوقچه رهبر عقیدتی بیرون نیامده است پرچم شیرو خورشید از اول هم شیرو خورشید بوده و متعلق به ایرانیان است و هیچ ربطی به عراقی ها و فرزندان ناخلف صدام حسین و خمینی ندارد .و ختم کلام تا انجا که من میدانم تمام ازادیخواهانی که از این شورا خارج شدند هدفشان ازادی بود و نه کسب قدرت و قرارشان این نبود که ولایت فقیه ملایان را نفی کنند که یک ملای عقیدتی دیگر را جایش بگذارند .
اگر فکر میکنید که فردای ایران ازاد مردم حکومت را دو دستی تقدیم این ملایان عقیدتی نوین میکنند بد جوری در خواب هستید .
ایران فردا متعلق به ایرانیان است و حکومتش را هم مردم تعئین میکنند و نه ملایان عقیدتی و ایدئولوژیک که جنگ دعوایشان با خمینی بر سر کسب قدرت بود .
از خواب برخیزید و جامه پوسیده ولایت را از تن رهبر بدر کنید که با این جامه برای خالی کردن اب حوض هم زیادی هستید

ناشناس گفت...

محسن

خدیجه خانم شما کجا تشریف دارید؟
آقای متین دفتری را از شورای کذایی اخراج کردند. به خاطر مواضع انتقادی که خیلی نرم بیان شده بود. ایشان به را خاطر «نقض التزام» اخراج شد. بنابر این انتقاد شما بیجا است.

احمد رضا گفت...

من پیشنهاد میکنم حاج خدیج خودش عضو شورا بشه و اونجا یه اش نذری درس کنه شایه هم مسئول شورا بعد از یازده سال پیداشه هم شورا از این وضع بیاد بیرون وقبل از فوت اعضا بجائی برسه وشر این اخوندای قرمساق از سر ملت کم شه بنابریاین بفرما حاج خدیج

ناشناس گفت...

به امید اینکه اختلافات تمامشود وبخاطر آزادی همه کنار هم باشیم چون اختلاف جز بسود ملا نیست
سیف الله

نوشاد احمدی مقدم گفت...

درود و زندگانی این مرد شریف و بزرگوار پایدار باد.از شریفترین ومهربانترین انسانهائی است که میشناسم

اصفهان. م. ازادی گفت...


در وصف دکتر محمد مصدق
شعر از شاعری بنام سهیل محمودی میباشد وقتی مطلب آقای متین دفتری را خواندم گفتم بگذارم اینجا که مصدق و همه نوادگانش نور چشم ملت ایرانند
همچنان تنهاي تنها!
پس از سال‌ها نگاه خيره به تصويري از «پيرمحمّد احمدآبادي»…
پيرمرد دلشكسته تكيه داده بر عصايش
راستي را تكيه‌گاه ماست صدق بي ريايش
در عبايي خويش را پيچيده و كنجي نشسته
نه ادا با آن عبا و نه ريا زين بوريايش
تكيه داده بر عصاي خويشتن آرام، امّا
گردبادي تند سر بر مي‌كشد از چشم‌هايش
نام ما آخر نشاني از مرام ماست، هر چند
اسم و رسم او يكي بوده است هم از ابتدايش
بي گمان از خويشتن رسته است و دلخسته است ديگر
با يقيني روشن از اين تنگي تاريك جايش
حاصل دنيا عطايي گاهي و گاهي لقايي
چون عطايش را نمي‌خواهد، نمي‌خواهد لقايش
با هواي كيست؟ حالش چيست؟ كاين گونه رها كرد
آن جهان را با جنانش، اين جهان را با جفايش
دل به راه ديگري و بهتري و گوهري داشت
پاي شوق و جان پاك و همّت بي‌اعتنايش
ايستاده زير لب با خويش مي‌گويد كه‌اي داد
مرد تنها را رها كن ‌اي جهان! تنها رهايش
مثل باران است، تا اعماق اقيانوس راهي است
در نهان ما خموشان راه مي‌جويد صدايش
كوه را ماند بلندايش كه پوشيده است گردون
از سپيدي ابرهاي مهربان بر تن قبايش
جاودان چون آتش زرتشت، گرماي كلامش
بي امان چون نعرة سيمرغ، آواي رسايش
قصّة ققنوس را ماند دوام جاودانش
جلوة طاووس را ماند كلام جانفزايش
رَسته، امّا خسته از مكر و فريب نا رفيقان
خسته، امّا رسته از بيگانه، هم از آشنايش
كي به راز و رمز قهر و مهر او راهي بجويند
دشمنان بي حيايش، دوستان بي وفايش
بلكه مبهوت درشتي‌ها و نرمي‌هاي اويند
دوستان بي وفايش، دشمنان بي حيايش
پيرمرد از آن سوي تاريخ با لبخند تلخي
طعنه دارد مي‌زند بر مدّعي و مدّعايش
شير در زنجير، حتّي پير، امّا شير ـ آري
نه! كه خود زنجير هم از عجز مي‌افتد به پايش
شير را در حلقه‌اي از روبهان در كارزاري
ديده‌اي آيا؟ بيا بنگر به خشم جانگزايش
خرس و گرگي آن طرفتر، شير پيري سوي ديگر
در هراسند آن دو از اين يك تن و فرّ و بهايش
از پس پشت نگاه سادة او مي‌توان ديد
موبه مو پيچيدگي‌هايي كه دارد ماجرايش
چون درختي يكّه و تنها كه در شب‌هاي طوفان
خم نشد هرگز به زير بار وحشت شانه‌هايش
درّه‌ها بر خاك مي‌غلتند پيش آسمانش
قلّه‌ها بي باك مي‌جويند راه روشنايش
چشمه‌ها آيينه در آيينه سرگردان راهش
چشم‌ها تصوير در تصوير محو ردّ پايش
موج‌ها همگام طوفان يك به يك در التهابش
سروها در زير باران، صف به صف در اقتدايش
عقل سرخ از مشرق پيشاني او در تجلّي
گلشن راز جهان سبز معنا فكر و رايش
كهنه رندي كه سبو نشكست و در مستي نگه داشت
حرمت مي‌را درست از ابتدا تا انتهايش
تسمه مي‌خواهد كشيد از گُردة نيرنگ و افسون
پهلوان پير ما با پنجة صدق و صفايش
آفت بيگانه خاري بود و بركندش از اين خاك
ساخت پرچيني به گِرد باغ ما، امّا به جايش
هم حريفان را به خاك افكند و هم ما را برافراشت
پهلوان پير ما با بازوي زور آزمايش
شيونش را در هواي ميهنش آيا شنيدي؟
قرن‌ها اندوه ما را مي‌نوازد با نوايش
چيست جز بالندگي تقدير ياران صبورش
نيست جز شرمندگي سهم حريفان دغايش
مرگ؟ هِه! اين زندة بيدار، اين پير مياندار
زندگي بخشد جوانمردان عالَم را دعايش
در زمين و سرزميني كه به جز فرياد و بيداد
نشنوي و ننگري وقتي بگردي هر كجايش
در فريب‌آباد بي بنياد اين بيدادْ خانه
اين كه تاريخ سراب است آفت جغرافيايش
در دياري كه عطش از هر كجايش مي‌تراود
شعله‌ها برخاسته با دودِ آه از هر سرايش
با زلالي‌هاي ياد او به سرشاري رسيديم
چشمه‌اي جاري است، خاك تشنه سيراب از عطايش
ياد او باغي است با روشن چراغي در دل شب
مي‌توان عمري نفس زد در بهار دلگشايش
در نهان آرامشي دارد چنان چون خواب دريا
در عيان هم غرّشي، بيداري ما با صلايش
عزلتي چون پير كنعان، خلوتي چون بيت‌الاحزان
يوسفي گم كرد و پيدا كرد خون را در خدايش
قصّه و افسانه بود از سِحر و ا فسون هر چه گفتند
پير ما همسنگ اعجاز است امّا كيميايش
دولتي پُر خون دل يا مكنتي بي خون دل؟‌هاي!
پاك مانده دامن پرهيز و پروا در غنايش
پشت سر افكنده دنيا را زده پايي به عقبا
نه اميدي بر بقايش، نه هراسي از فنايش
پيرمرد از كژدم غربت جگر آزرده، دلخون
آشنايي كو نهد مرهم به درد بي دوايش
احمدآباد است اين جا يا كه يُمگان است؟ گويا
فرق چنداني ندارد اين و آن حال و هوايش
حبس مي‌خواهد نفس را بس كه دلتنگ است و بيزار
از چنين ايّام نامسعود، در زندان نايش
پيرمرد امّا هنوز آن گوشه در كنج غريبي
زير چشمي، همچنان كه تكيه داده بر عصايش
خيره بر ما مي‌شود گاهي و گاهي با نگاهي
راز مي‌گويد به ما فرزندهاي بينوايش
رازي از ديروز تاريخي، كه تو امروز آني
لكّة ننگي نباشي،‌هان پسر! فردا برايش
همچنان تنهاي تنها، پيرمرد اِستاده امّا
جاده‌اي در پيش رويش، كوله‌باري در قفايش

محمد رضا قرچینی گفت...

درود بر پیر سالار آزادیخواه. دمت گرم و دلت شاد و تنت سلامت باشد آقای متین دفتری.شانه های باشرفت را میبوسم

منصور لرستانی گفت...

میشود توضیح بدهید که این آقا چه کار مهمی برای آزادی الان میکند که اینقدر چه چه و به به میکنید؟ اگر خوب فکر کنید هیچ!!!

اصفهان.م. ازادی گفت...

جناب یغمائی گرامی
با عرض سلام و تشکر از شما در این لینک شما میتوانید چندین شعر ارزشمند از استادان شعر جستجو کنید.با درود به همه آزادیخواهان و کوششهایشان در راه آزادی ایران عزیز در داخل و خارج کشور
http://melimazhabi.com/?maghalat=

ناشناس گفت...

گاو پرست سابق
اقای منصور لرستانی اقای متین دفتری فرض بگیر که هیچ کاری نمی کنه .بنظر تو ساخت کلکسیون در خدمت به مبارزه مردم ایران است به این کار میگی مبارزه اگر اقای متین دفتری دست به سیاه و سفیدی هم نزنه اما شرافتش بیشتر از کسانیه که به اسم مبارزه مشغول درست کردن ترانه کلکسیون و ادا و اطوار میمون وار هستند میباشد .اقای متین دفتری هیچ کاری هم نکنه اما نرفته توی سوراخ قائم بشه و برای یک عده گرفتار شده در عراق پیام بده که کوهها را بجنبانید اگر اقای متین دفتری هیچ کاری هم نکنه اما شرافتش بیشتر از کسانی است که 24 ساعته در حال دروغگوئی و شارلاطان بازی هستند .
همین که حاظر نشده زیر بار اخوند پست فطرت و ملا و ولی فقی رژیم و ولی فقیه عقیدتی نره خودش یک افتخار برای اقای متین دفتریست .
اما یک سوال میتونی بگی رهبر مقاومت ولی امر مسلمین سازمان مجاهدین در 35 سال گذشته چیکار کرده .
من یک کم خلاصه برات بگم راه اندازی ازدواج سیاسی با فیروزه بعد ازدواج عقیدتی با مریم بانو بعد ...........انقلاب ایدئولوژیک به سبک پیامبر ......بعد عراق و عمو صدام وبعد........بقیه اش رو تو بگو ............

جاسم شیبانی گفت...

گاو پرست سابق درود بر تو اما حیف گاو بخدا هیچ گاوی در دنیا اینقدر خود خواهی وخرابکاری نکرده سگ گاو شرف داره بخدا.به اون منصور لرستانی که ننگ لرهای باشرف هست میگم تو یکی خفه شو مرتیکه الدنگ بی همه چیز.نفس کشیدت کسی مثل اقای متین دفتری در این غربت یعنی شرف و مبارزه ولی تو از بس گاوی نمیفهمی

ناشناس گفت...

اى بابا كاو استفاده دارد اين اقا غير از كشتن و اسير كردن انسانها در ليبرتى كارى نمى كند
حسين

صادق پور مهدی گفت...

درود بر این مرد شریف و آزاده آقای متین دفتری راستی چه کسی شرح رنج این غربت نشینان دلسوخته را خواهد نوشت

قدیرت گفت...

درود بر شیر مرد آزادیخواه زنده باشی ای پیر زنده و سبز