ای دل كجاست روشني آفتاب صبح
در جام لعل فام فلقها، شراب صبح
زين انجماد خسته دلانيم در شكن
شب را به مشت شعلهور اي انقلاب صبح
اين شبزيان شبدل اگر چند بسته اند
بر چشم خلق، تيغ به رؤيا و خواب صبح
بشنو زمن كه ميرسد از راه كاروان
با صد هزار مجمره از افتاب صبح
وانگه به هر كرانه بيدار بشكفد
چون گل هزار ديده ز بوي گلاب صبح
شب رفتنيست، سطر نخستين بود «وفا»
با خط سرخفام فلق در كتاب صبح
1369

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر