از بازار کهنه فروشان عصائی خریده ام // اسماعیل وفا
بیست
ساله ام هنوز در جان//با تن پنجاه و شش ساله ام//که شاید شصت ساله بشود و
فراترو شاید نه.از بازار کهنه فروشان عصائی خریده ام و بر دیوار آویخته
ام// که شایدگرمای دستان کسانی را می شناسدکه در گورستانها سرد شده اند و
غبار//عصائی که باید مرا یاری دهدبرای چند قدم بیشتر از این راه//از این
راه دراز سرودها و صاعقه ها وسر افراختنها//از این راه دراز خون و خیانت و
خنجر.....................از بازار کهنه فروشان عصائی خریده ام
۱ نظر:
سلام دوست گمنام از تشبیه زیبای شما لذت بردم واقعا لطف دارید.موفق باشید
ارسال یک نظر