دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی
افتاب خواهد دمید
مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
آخ، ما که خواستیم زمین را برای مهربانی مهیا کنیم/ خود نتوانستیم مهربان باشیم. (برتولت برشت.....اردیبهشت
۱۳۵۴ بود که دیگر از بغداد پایگاه مان را به دمشق منتقل کرده بودیم که از
رادیو ایران خبر کشته شدن مجاهدی به نام مجید شریف واقفی را ادامه مطلب
۵ نظر:
مقاله آقای تراب حقشناس پیش از اینکه «ادای دین»ی به مجاهد شهید مجید شریف واقفی باشد، توجیه جنایت بزرگی است که با پوش تغئیر نظرگاه و ایدئولوزی صورت گرفت و بزرگترین ضزبه را به مبارزه علیه رژیم شاه زد و باعث بروز زودرس جریان راست ارتجاعی شد.
تقی شهرام و مریدانش در مسیر فرصت طلبی سلطه طلبانه خود به روی همرزمان خویش تیغ کشیدند و اسباب نفاق و اختلاف درونی نیروهای خلقی را به بالاترین درجه فراهم کردند. این مسئله هیچ ربطی به تغییر ایدئولوژی ندارد.
پرسان
درویش
در دنیائی با حساب و کتاب و قانونمند وقتی کسی بسن بازنشستگی رسید الک را آویزان می کند و میرود، برای برخی از ایرانی ها اینطور نیست ، بعضی در دنیای ورزش وبعنوان ورزشکار و نه در کسوت مربی ول کن معامله نیستند ، در سیاست هم همینطور وقتی شخصی نخ نما شد و به حکم حقیقت به قعر جدول رفت بجای اینکه جبران مافات کند، باز تلاش می کند بگوئد "نگفتم سیاه دانه است".
خانم مبارز سابق و البته فعلی سی و چند سال بعد حاضر نبود بگوید کی جان وی را از مرگ محتوم نجات داد که نکند به جیب حقیقت ریخته و از شان چریکی وی کاسته شود، رفت تا سی دیگر ببینیم چه خواهد گفت، آقائی بعد از چهار دهه باز هم تبه کاری های گذشته را اینبار بزبانی دیگر می خواهد توجیه کند...اگر تا لب گور هم حاضر به انتقاد از خود نیستیم لااقل قبول کنیم سکوت هم فعلی است .
به زبان ساده تراب حق شناس در این نوشته به شریف واقفی می گوید حالا تو هم زیاد بدل نگیر بهر حال دنیا آخرش دیر یا زود مردن است. بیاید تو شهرام و خاموشی و ... همه با هم روبوسی کنید و فراموش کنیم!
این بیان تراب مرا بیاد یک جوک انداخت.
یک آقایی شب از کار برگشته از راه پله داشت می رفت بطرف آپارتمانش! قصابی که همسایه اش بود در تاریکی راه پله کمین کرده بود که معشوق زنش را با ساطور از پا در بیاورد و در تاریکی به خیالش که این همان معشوق است با ساطور زد پای این بدبخت را قطع کرد.
آقا با یک پا خودش را رساند به خانه اش! زنش زد توی سر خودش و پرسید وای چی شده؟ پات کو؟
آقا گفت قصاب همسایمون زد با ساطور قطعش کرد! مهم نیست البته چون بعدش که فهمید مرا به اشتباه زده چند بار هی از من معذرت خواهی کرد!
فرهاد
تراب حقشناس نمیخواهد بگوید « شهرام و خاموشی و ... همه با هم روبوسی کنید و فراموش کنیم!»
میخواهد آن عملکرد «ترورآلود» و چندش آور را که شهرامیزم حاکم بر سازمان مجاهدین، با پوش تغییر ایدئولوژی پیش برد و مضمونی حز خودخواهی و رهبری طلبی نداشت و ساواک و مرتجعین از آن به غایت استقبال کردند، توجیه کند.
پرسان
این هست و آنهم هست
بهر حال با توجه به محتوای نوشته به نظرم بهتر این بود که تراب تیتر را "ادای دین به شهرام" می نوشت .
ارسال یک نظر