نفرات از کلمات زهر آگین و فضای جنجالی هیاهو و ارعاب مسئولین و فرمانده
هان چنان وحشت زده شدند که از خود بی خود و قالب تهی کردند وبا ترس و هراس
از عاقبت کار و تهدیدات آنها عقب کشیده و پراکنده میشدند و پس از دقایقی
12 نفر پا بر جا ماندند و در برابر آن همه هجمه هراس آور مقاومت به خرج
دادند. از آن سو و دراین درگیری به . ادامهی مطلب.دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی
افتاب خواهد دمید
مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند
۱۳۹۳ تیر ۹, دوشنبه
روایت دردهای من... قسمت هشتم رضا گوران
نفرات از کلمات زهر آگین و فضای جنجالی هیاهو و ارعاب مسئولین و فرمانده
هان چنان وحشت زده شدند که از خود بی خود و قالب تهی کردند وبا ترس و هراس
از عاقبت کار و تهدیدات آنها عقب کشیده و پراکنده میشدند و پس از دقایقی
12 نفر پا بر جا ماندند و در برابر آن همه هجمه هراس آور مقاومت به خرج
دادند. از آن سو و دراین درگیری به . ادامهی مطلب.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۳۴ نظر:
سلام: نویسنده باز از برده داری سخن می گوید . به راستی که چند سور به دیگران زده است. حیرت انگیز است واقعأ. آخر این چه نوع مبارزی است که به مبلغ چهل هزار تومان خریداری شده است و اصلا اهل مبارزه و ایدئولوژی نیست .چقدر خوب بود که آنها بدور از عصبیت و بکار بردن اتهامات به شکلی منطقی به برخی از این ادعاها پاسخ می گفتند. به جای جواب به نویسنده و ادعاهای او، فقط گفتند که ایشان از طرف رژیم آمده بود و دستش رو شد و همین. نکته جالب دیگری در نوشته ایشان می بینم . می گوید من ممکن است که روشنفکر نباشم، ولی روشن است که نوشته ایشان در مجموع نوشته یک آدم اهل مطالعه است. علاوه بر این، ایشان و دیگر نویسندگان هیچ گاه از آدمهای ارسالی دستگاه نام نمی برند و شما هیچ اثری از آنها نمی یابید. چه خوب بود که نویسنده و دیگران به آنها می پرداختند. آیا دستگاه که سیمین بهبهانی نود ساله را ممنوع الخروج کرده دست روی دست می گذارد و تنها نیروی منسجم و جدی را ندیده می گیرد و به آنها نمی پردازد؟ البته نویسنده در یکی از نوشته ها می آورد که مجاهدی به نام عباس به دست یک انقلابی تمام عیار مریمی به نام عسگر کشته می شود . بعد عسگر از طرف مسئولین رژیم مورد استقبال قرار می گیرد و بعد تمام عیار به مزدوری مشغول می شود.در اینجا هم ملاحظه می کنید که عسگر آدم ارسالی رژیم نیست.
سلام: نویسنده می گوید که ما گرفتار گروهی مخرب و بی رحم و قصی القلب شده بودیم.این حرف به یک لحاظ بسیار خوب است. ما همیشه می بینیم که دو سه نفر را مسئول می دانند واما نویسنده، آقای گوران این جمله این را تعمیم داده است. واقعیت این است که شما با یک گروه منسجم و جدی طرف بودید که به قول ایشان مخرب و بی رحم نیز بودند . گناه را بر سر یکی دو نفر خالی کردن با واقعیت سازگار نیست. ، بایستی قبول کنیم که هر کاری کردند ، انتخاب آنها بوده و نه انتخاب رهبر آنها. رهبران بسیار حرفها ممکن است که بزنند اما اگر اعضا نپذیرند، تصمیمات رهبران راه به جایی نخواهد برد.
سلام: نویسنده می گوید که در عملیات جاری مورد دشنام قرار گرفته است. من نکته ای را در اینجا مطرح می کنم که مدام در تمامی مقالات و کامنت ها و نیز نامه سر گشاده صدها بار تکرار شده است. نویسندگان مقالات از چند نوع جلسه صحبت می کنند که با هم تفاوتهایی دارند. برای مثال یکی از آنها به این شکل است که فردی را مورد سئوال و جواب قرار می دهند به نحوی که روشن است او را به عنوان نفوذی می دانند و یا به او مشکوک شده اند و در واقع او را محاکمه می کنند. که بنا به ادعای نویسندگان مورد ضرب وشتم نیز قرار می گرفته اند و نیز توهین که رواج داشته است. این جدای از آنکه به چه میزان حقیقت دارد در واقع در چهار چوب جلسات روانشناسی قرار ندارد. اما نویسندگان از این دست محاکمات را نیز در میان انواع دیگر جلسات بر می زنند. نوع دیگری که در اینجا مدام مطرح می کنند و به عنوان پرونده سازی از آن یاد می کنند در واقع در حوزه روانشناسی قرار دارد و اصلا ربطی به این این اتهامات و داستانسرایی ها ندارد. به این ترتیب که فرد در مقابل یک و یا چند نفر از گروه خودش، تمامی خاطره ها ی بد و آزار دهنده را از هر نوعی که باشد از دوران کودکی به بعد را مطرح می کند و در پی آن ، احساسات آزار دهنده همراه با شرم و تقصیر و گناه تخفیف یافته و از دست آنها که به صورت خود آگاه و ناخود آگاه در عذاب است ودر زندگی او نقش مخربی بازی می کند، رهایی می یابد. می گویند که تضادهای ناخودآگاه را بایستی رها کرد و از دست آنها خلاصی یافت . بر حسب این نظر ، احساسات آزار دهنده و ناراحتی ها در موقعیت کاری و از هر نوع دیگری را بایستی به نحو درستی رها کرد. برای نمونه ازمسعود بنی صدر می توان نام برد که در میان تمام اتهامات و حملاتی که به مجاهدین می کند این را نیز مطرح می نماید که تحت فشارو اصرار همسرش آنا و چند نفر دیگر از مجاهدین و اصرار آنها به شرکت در جلسات ، سرانجام تسلیم شده و تمامی داستان و خاطرات آزار دهنده از دوران کودکی خود را تا بزرگسالی را بیان می کند وسپس می گوید که ناگهان معجزه ای رخ داد احساس کرد که تازه از نوع متولد شده و می گوید که شاد و سر زنده باسرعت به این طرف و آن طرف می رفته و به این و آن سلام می کرده و زندگی گویی برای او تازه آغاز شده است.
کاک رضای عزیز این ننه قمر بازی ها و این سفره فریب و مخ زنیها را هم تو ایرانیان مهاجر خارج کشور بازی کردن بعد از عملیات دروغ جاویدان اما آبی برایشون گرم نشد بچه های کوچک که حالا ١٤ - ١٥ ساله شده بودن و کلاشینکوف می تو انستن حمل کنند خاله ها و مادرها مخ زنی کردن فرستادن !! از داخل هم خلق قهرمان درمانده و ستمدیده که از لحاظ روحی و جسمی و اجتماعی صدمه دیده بودن تور میکردن به بهانه کار وپول در آوردن برای خا نواده شان و خوش گذرانی و رفتن به خارج !!
مو فق و پیروز باشید و دست علی به همراهت دلاور !
محمد سعید
جناب رضا گوران
واقعیت این است که شما هیچ سنخیتی با مجاهدین نداشته اید .
بعد هم اینقدر ار بی رحمی مجاهدین می نویسید ولی تا اینجا که جزئیات نوشته های شما را خواندیم می بینیم که در مجموع چندان هم بد رفتاری با شما نکرده اند.
وقتی در ضمن روایت دردهای شما می بینیم که شما از یک مسئول مجاهدین با صفت جلاد یاد می کنی که البته معلوم نیست چرا جلاد و بعد به سرنوشت های یکی از همان بقول شما جلادها و خود شما که نگاه می کنیم می بینیم همان بقول شما جلاد در شهریور ماه گذشته در اشرف به قتل رسیده و شما که بقول خودتان می خواستید به سلیمانیه به سراغ کارو کاسبی تان بروید سر از نروژ درآورده اید.
برای آنکس که بدنبال حقیقت است بدون هیچ نیازی به توضیح بیشتر تفکر در همین دو سرنوشت کافی است تا بداند چه کسی چند مرده حلاج بوده! چه کسی بدنبال چی بوده چه کسی صادقانه حرفی برای گفتن داشته یا نداشته.
علی هاشمی
آقای علی هاشمی ! یعنی کسی که کشته می شود جلاد نیست؟ یعنی جلاد نمی تواند کشته شود؟
زود قضاوت نکن . صبر کن تا بقیه ماجرا را بشنوی . صفت جلاد برای بعضی ها کم است
لقمان
سلام: علی هاشمی، مقایسه نابجایی کردی . در تمامی این مقالات و کامنت ها ، نویسندگان منجمله آقای گوران ادعایی مبنی بر انسانیت و درستی و انقلابی بودن ندارند.هیچکس ادعا نکرده که ما از مجاهدین جدی تر و انقلابی تریم بلکه استراتژی و خط مشی مجاهدین را زیر سئوال می برند و آنها را مسبب این اوضاع می دانند . همین آقای گوران می گوید که قدر عافیت کسی داند که به مصیبتی گرفتار آید. من نمی فهمم که چرا آن مجاهد کشته شده را با نویسنده این خاطرات مقایسه می کنی؟ آنها می گویند که نبایستی اینطور می شد. مقاله نویسان مدام به دنبال درست و غلط هستند. ولی مجاهد یعنی همینی که اتفاق افتاد. مجاهد یعنی استراتژی خون یعنی شهادت طلبی یعنی مذهب اما مذهبی متفاوت با مذهب عامه مردم یعنی سیاسی یعنی نظامی یعنی باور به رهبر ،مبارزه تا آخرین لحظه و تا آخرین قطره خون یعنی شجاعت . این حرفها اغراق نیست . دیدی در مقابل سربازان عراقی چطور ایستاده بودند و فرار نمی کردند و درهمان لحظه فیلمهای سرکوب اعتراضات مردم در تهران را هم می دیدیم که در مقایسه، به بازی بچه گانه ای شبیه بود. مجاهد یعنی شکست و گاهی نیز پیروزی یعنی مرگ سرپا نه زندگی بر روی زانو. همین هستند نه بیشتر و نه کمتر.
سلام: انواع بسیاری از سایکو تراپی هست که سر به صدها می زند ولی دو مورد از آنها را در اینجا می آورم. یک نوع هست که در آن فرد را مجبور و متقاعد می کنند که تجربیات ناخوشایند گذشته خود را با داد و فریاد و جیغ و حتی حملات فیزیکی تخلیه کند و به این ترتیب به آرامش برسد.
نوع دیگری از تراپی، ماساژ تراپی است که انواع گوناگونی دارد و در یک مورد در عین حالی که با هم حرف می زدند از روغن خاصی استفاده کرده و از نوک پا تا به سر را ماساژ می دادند. که البته شانس آوردیم که اثری از این نوع در آنجا نبوده و در غیر اینصورت معلوم نبود که چه گلی باید به سر می کردیم !حرف من این است که اول باید سعی کنیم که بفهمیم جریان چه بوده و سپس آن را نقد کنیم .
سلام: نوع دیگری از سایکوتراپی هست که روانشناسان در مورد آن اختلاف نظر دارند و در واقع مورد مناقشه است.در این نوع تراپی ارتباط و گفتگو همراه با جدل و درگیری لفظی است. گاهی این تضاد بین فرد و تراپیست و یا دیگر افراد خیلی بالا می گیرد.به عبارت دیگر ، فرد ممکن است که مورد تحقیر قرار گیرد و ممکن است که حالت انتقاد و سرزنش و شاید تمسخر او را شاهد باشیم. الگوی رفتاری او را در مقابل دیگران مدام مورد سئوال قرار می دهند. در رابطه با این نوع از تراپی مطرح می کنند که افرادی که احساس خوبی و تصور مثبتی نسبت به شخصیت خود دارند از این نوع تراپی منتفع می شوند و افراد دیگری که تصویر منفی از خود و شخصیت خود دارند ممکن است که حالت منفی و بدتری در آنها ایجاد شود. این نوع تراپی تاکتیک های دیگری نیز شامل می شود .
درود بر شرفت اقای گوران.
این شیوه ظلم و ستم و محاکمات استالینیستی تنها در ورودی سازمان نبوده این شیوه سرکوب و از بین بردن مخالفان و منتقدان از دیرباز ودر بدو تشکیل این فرقه مخرب و ضد انسانی و ضد ایرانی در تشکیلات مرسوم بوده و در نامه همسر مجید شریف واقفی به گوشه ای از این جنایات هولناک در سازمان برای ایزوله و حذف مخالفین اشاره شده که البته این گوشه ای از این سیاست رایج ، توسط افراد تغییر ایدئولوژی داده که در داس رهبری سازمان در ان زمان قرار داشتند انحام و رو شده است که تاریخ سازمان مملو از این شیوه برخوردها بوده است. و اما تفاوت این جنایتها و شیوه های سرکوب و حذف مخالقان در این زمان در این است که با سبعیت و وحشیگری هرچه بیشتر ودر ابعاد گسترده تر از زمان شاه که محدودیتهای زیادی داشتند و ساواک بالای سر انها بود . ولی امروزه با امکانات فراوانی که صدام دیکتاتور عراق در اختیار انها گذاشت وتجارب سرکوب استخبارات بطور گسترده در اختیار انها گذاشت و ازادی عمل و همکاری تمام عیار دستگاه سرکوب و اطلاعات و امنیت عراق بیدریغ حمایتشان میکرد ابعاد فاجعه بسیار شگفت انگیز و هولناک است. ما که در مدت طولانی در درون این تشکیلات مخوف بودیم هر لحظه ودر هر مقاطعی به وفور شاهد اینچنین صحنه های وحشتناک ظلم و ستم و سرکوب بودیم و ایها که شما میگویید موارد بسیار عادی بوده که در درون تشکیلات موارد بسیار بیرحمانه تر و وحشیانه تری را شاهده بوده ایم که در خیلی موارد نقرات در اثر فشارهای جسمی و روحی شدید دست به خودکشی و خود سوزی زده اند که موارد ان بسیار زیاد است. و امید که روزی مثل شما کسانی این همت و غیرت را به خرج داده و داستانهای فجایع و جنایات بیشمار این فرقه ضد ایرانی را برملا کنند. مطمئن باشید از انجائی که کل نظام و سیستم بر شرک و کفرو ظلم و ستم و استثمار و تبعیض وفسق و فجور بنا شده ، ماهینها برای مردم روشن خواهد شد و چیزی در پرده نخواهد ماند.درود بر شما و باز هم بنویس و خدا و مردم همه ستم دیده ها با شما هستند.
سلام: زنده باد بهزاد علیپور، زیرا که یکی به میخ نزده یکی به نعل، تا نطفه بستن سازمان رفته و آنرا زیر سئوال برده و تکلیف خود و دیگران را روشن کرده.ایشان می گوید که موارد صحنه های وحشتناک و هولناکی که شما تصویر می کنید بسیار عادی بوده که ما در درون تشکیلات موارد بسیار بیرحمانه تر و وحشیانه تری را شاهده بوده ایم که در خیلی موارد نقرات در اثر فشارهای جسمی و روحی شدید دست به خودکشی و خود سوزی زده اند که موارد ان بسیار زیاد است. بعد ایشان از آقای گوران می خواهد که زحمت کشیده و آن موارد را نیز بنویسند. این جا فقط یک نکته ساده وجود دارد و اینکه نام آن تعداد بسیار زیاد از خودکشی ها و خود سوزی ها را خود ایشان بیاورند زیرا که می گویند خودشان شاهد بوده اند تا به آگاهی همه ما کمک کرده باشند. تا آنجا که در نوشته های قبلی می بینیم فقط نام مرحوم میر میران را می آورند و بر سر آن توافق دارند.
سلام: در ارتباط با واژه هایی به مانند صفر صفر ، دیگ و از این قبیل ، عرض می کنم که اینها معادل دقیق انگلیسی دارند و یا معادلی که بیانگر همین معناست و در واقع کسی به منظور خبیثانه ای این واژه ها را از خودش ابداع نکرده است.
چیزی که در نوشته های اقای عظیمی بسیار جلب توجه می کند عدم داشتن مرز روشن با اطلاعاتی های رژیم است که متاسفانه نقطه ضعف بزرگ آقای عظیمی است. اما در نوشته های آقای گوران نه تنها دیگر مرزی با رژیم در کار نیست بلکه با توجه به ادبیات بکار گرفته و کینه ای که علیه مجاهدین در نوشته های او هست اینطور احساس می کنیم که اساسا با یک حزب الهی ناب رژیم روبرو هستیم.
بهمین دلیل بنده تاسف می خورم که چرا مجاهدین چنین فردی را همان روز اول پس از تخلیه اطلاعاتی پی کارش نفرستادند.
فرهاد
حضرت ایوب!
بابا تو دیگه کی هستی ! هر چی دنبال کلماتی میگردم تا بتوانم ترا با آنها وصف کنم راستش کم میآورم! کلماتی نظیر پررویی, شارلاتانیزم, سنگ پای قزوین, وقاحت, شرارت و امثالهم کند و ناتوان به نظر میرسند. همین احساس ناتوانی را هنگامی که دجالانی نظیر خمینی و خامنه ای و شازده و مهر تابان بر منبر موعظه نشسته, و درباره آزادی و کرامت انسانی و تقبیح ظلم و ستم خطابه میخوانند, دارم. در اینجاست که با به یاد آوردن قطعه شعر تیز و کوبنده ای که شاعر گرانقدر ما آقای نعمت میرزاده در وصف جشن سالانه ٢٨ مرداد, قبل از سرنگونی شاه سروده بود, اندکی آرام میگیرم.
شب بد شب دد، شب اهرمن / وقاحت، به شادي، دريده دهن / شب نور باران، شب شعبده / شب خيمهشببازی اهرمن / شب گرگ در پوستين شبان / شب كاروان داري راهزن / شب سالروز جلوس دروغ / شب يادبود بلوغ لجن / شب كوي و برزن چراغان شده / فضاحت ز شيپورها نعرهزن / شب شبچراني به فرمان ديو / شب سور اهريمن و سوگ من
اما در این کامنت آخری دیگه واقعا گل کاشتی و با این استدلال که کلماتی مثل دیگ و قابلمه و صفر و سیخ و شکنجه و وقاحت و جنایت و غیره معادل انگلیسی دارند پس بر ما دانش آموزان عزیز واضح و مبرهن میشود که کاربرد این ابزار از سوی شازده و مهر تابان کاملا موجه و مقبول است!!
میتوانم حدس بزنم که حداقل ده پانزده سالی را در یکی از حوزه های جهلیه, به فرا گیری فنونی همچون مغلطه و سفسطه مشغول بوده ای . باور بفرما از درون کلمات و استدلالهایت, گند عطر گیج کننده فیضیه قم میاید!!
اما ای عزیز دل برادر و پدر و مادرت! از من به تو نصیحت که هر زمان خواستی از این ترهات بپراکنی بهتر است در همان پاریس و اورسورواز بپراکنی چرا که به مصداق مثل مسجد جای ...زیدن نیست, پراکندن این ترهات در اینجا جز رسوایی برایت سودی ندارد.
شما آقای فرهاد از احساس خودت حرف بزن، دو نفر قبل از شمادر کامنتی که گذاسته اند آقاب گوران تایید و یتابش کرده اند،نصف کامنتها هم متعلق یه یک نفر است که ایوب نظام آبادی است که حالش بر همه روشن است. بنابر این ما یعنی من و آن دو نفر قبلی احساس شما را نداریم و من شخصا این را طببعی و حق می دانم که کسی که مورد تحقیر و توهین قلدرمنشانی قرار گرفت فرهنگ و رفتارشان به روشنی در مقاله وقیحانه محمد اقبال علبه خواهرش منعکس است حق دارد که کبنه توز و لبریز از نفرت نسبت به توهبن کنندگانش باشد شما وسط دعوا نرخ تعیین نکن و موش دوانی و خود نمایی نکن
وبگرد
سلام: میرزا، من قصدم دفاع از کسی نیست. عرض من این است که این ها مفاهیم روانشناسی هستند و و البته سیخ و میخ و از این قبیل را هم تلاش کن که جا بیاندازی. حرف من این است که اول باید این مسائل را درست بشناسیم و بعد می توانیم که بپذیریم و یا نپذیریم. در ضمن ، برو لطفا اندکی فسفر بسوزان و تحقیق کن و اگر نتوانستی معادل آن واژه ها را پیدا کنی خودم برایت می گویم. این حرفها بر گرفته از ادبیات روانشناسی است و نه آنچنانکه بقیه در اینجا فکر می کنند که شرارت و پرونده سازی از سوی آنها بوده باشد. شما در یک محیط آکادمیک این ادعاها را ابراز کنید به شما می خندند. به عنوان یک آدم بی طرف به قضایا بایستی نگاه کرد. می دانم که سخت است. یک داستانی را برایت بگویم که آقایی به آقای یغمایی نوشته که آقا بیا و تلاش کن و یکی دو گام دیگر بردار و می گوید که هنوز در حصار هستی و مدام او را نصیحت می کند بیا جلوتر و نترس. بله، بحث بر سر یافتن حقیقت نیست و سپس رد و یا پذیرفتن آن ، بحث ماندن یک رژیم است و بس.
جناب وبگرد عزیز
بنده فقط نظر شخصی خودم را نوشتم و تصورم می کنم که به همان اندازه شما حق اظهار نظر دارم.
همانطور که نوشتم بکار گیری این ادبیات واین میزان از کینه نسبت به کل یک سازمان و تشکیلات اپوزیسیون که در نوشته آقای گوران هست را فقط در عوامل و عناصر ناب رژیم می بینیم که بهر حال این ویژگی نوشته های آقای گوران برایم تازگی دارد.
این هم که کسی اشاره کرده بود که این متون توسط خود او نوشته نشده بلکه برایش نوشته اند در هر حال تغییری در کل مسئله ایجاد نمی کند.
از نظر بنده رفتار غلط مجاهدین با آقای گوران یا فرهنگ دوران غارنشینی جناب ممد داعشی نمی تواند در هر حال توجیه گر این حد از کینه و این ادبیات کاملا رژیمی باشد.
فرهاد
نظر فرهاد را تایید میکنم. خیلیها آدرس را اشتباهی رفتند اما این یکی کلا سیاره را اشتباهی رفته بوده! ببین چه اوضاع قمر در عقربی بوده که میخواستند از این بابا هم گوهر بی بدیل در بیاورند. وبگرد جان یک کمی زیادی وبگردی کرده ای مقداری خسته شده ای, کمی استراحت کن.
سلام: میرزا، من قصدم دفاع از کسی نیست. عرض من این است که این ها مفاهیم روانشناسی هستند و و البته سیخ و میخ و از این قبیل را هم تلاش کن که جا بیاندازی. حرف من این است که اول باید این مسائل را درست بشناسیم و بعد می توانیم که بپذیریم و یا نپذیریم. در ضمن ، خودت تلاش کن و تحقیق کن و اگر نتوانستی معادل آن واژه ها را پیدا کنی خودم برایت می گویم. این حرفها بر گرفته از ادبیات روانشناسی است و نه آنچنانکه بقیه در اینجا فکر می کنند که شرارت و پرونده سازی از سوی آنها بوده باشد. شما اگر در یک محیط آکادمیک این ادعاها را ابراز کنید به شما می خندند. به عنوان یک آدم بی طرف به قضایا بایستی نگاه کرد. می دانم که سخت است.
ایوب نظام آبادی تو یا دیوانه ای یا روانشناسی . یا دیوانه روانشناسی یا روانشناس دیوانه یا هر دو که ما را دیوانه کردی بخدا. حالا این حرفهای آقا رضا درست است یا نه؟ ظلم شده به او یا نه؟ اگر حقیقتی چیزی میدانی از رضا گوران بنویس و گرنه همنطور حرف نزن .بالاخره در اشرف این جلسات بوده یا نبوده. اخر یک عده دیوانه شدند اینها را مینویسند یا دیوانه نشده اند چکار کنیم از دست تو بخدا دیوانه شدیم
نظام بهلول آبادی
سلام: نظام بهلول آبادی ، ممنون از کامنت تو که باعث کلی خنده شد. من چند بار در کامنت های قبلی گفته ام که اصلا به این فکر کرده اید که در این شرایط هولناک که هر لحظه آن، فراتر از طاقت انسانی است چگونه است که آنها سرپا هستند و به طرز عجیبی مقاومت می کنند و نمی برند و تسلیم نمی شوند ؟ می دانید که سه روز پیش ، مسلسلهای سنگین روی دیوارو به سمت ساکنین کار گذاشته اند و چند بارنیمه شب و ساعت دو بعد از نیمه شب به سمت آنها شکلیک کرده اند. دیگر یک لحظه برای آدم خواب می ماند در آن شب و شبهای دیگر؟ آیا هرگز به این فکر کرده اید که از میان حدود پنجاه گروه سیاسی اوایل انقلاب ، چگونه است که همین یکی ماند و از همان ابتدا جامعه ما همین یکی را داشت؟ این به قول شما چه سیستم فاسد و وحشی است که اینچنین مقاومت کرده و از بین نرفته است؟ شما ملاحظه کنید که در نامه سرگشاده ، ده ها بار بر این نکته تأکید کرده که در این سیستم همه به هم توهین می کردند و مدام به یکدیگر فحش می دادند و به هم تف می انداختند و با یکدیگر بد برخورد می کردند .آیا هرگز فکر کرده اید که اگر اینچنین بود که شما می گویید به قول آن مجاهد در لیبرتی در عرض نیم ساعت از هم می پاشید؟ یک بار خواهش می کنم بعد از گذشت بیش از یک سال ازانتشار نامه سرگشاده، یک بار دیگر آن را بخوانید و بیاییم علمی تر و بی طرفانه تر به این جریان نگاه کنیم.بهلول جان، قدر مسلم جلسات گوناگونی بوده ولی تعبیر و تفسیر آنها متفاوت از آن چیزی است که شما فکر می کنید.
سلام: نظام بهلول آبادی ، ممنون از کامنت تو که باعث کلی خنده شد. من چند بار در کامنت های قبلی گفته ام که اصلا به این فکر کرده اید که در این شرایط هولناک که هر لحظه آن، فراتر از طاقت انسانی است چگونه است که آنها سرپا هستند و به طرز عجیبی مقاومت می کنند و نمی برند و تسلیم نمی شوند ؟ می دانید که سه روز پیش ، مسلسلهای سنگین روی دیوارو به سمت ساکنین کار گذاشته اند و چند بارنیمه شب و ساعت دو بعد از نیمه شب به سمت آنها شکلیک کرده اند. دیگر یک لحظه برای آدم خواب می ماند در آن شب و شبهای دیگر؟ آیا هرگز به این فکر کرده اید که از میان حدود پنجاه گروه سیاسی اوایل انقلاب ، چگونه است که همین یکی ماند و از همان ابتدا جامعه ما همین یکی را داشت؟ این به قول شما چه سیستم فاسد و وحشی است که اینچنین مقاومت کرده و از بین نرفته است؟ شما ملاحظه کنید که در نامه سرگشاده ، ده ها بار بر این نکته تأکید کرده که در این سیستم همه به هم توهین می کردند و مدام به یکدیگر فحش می دادند و به هم تف می انداختند و با یکدیگر بد برخورد می کردند .آیا هرگز فکر کرده اید که اگر اینچنین بود که شما می گویید به قول آن مجاهد در لیبرتی در عرض نیم ساعت از هم می پاشید؟ یک بار خواهش می کنم بعد از گذشت بیش از یک سال ازانتشار نامه سرگشاده، یک بار دیگر آن را بخوانید و بیاییم علمی تر و بی طرفانه تر به این جریان نگاه کنیم.بهلول جان، قدر مسلم جلسات گوناگونی بوده ولی تعبیر و تفسیر آنها متفاوت از آن چیزی است که شما فکر می کنید.
ایوب عزیز
تفاوت آنچه که تو مقوله روانشناسی می نامی با عملکرد مسعود رجوی در اینجاست که در آن نشست های روانشناسی از کسی دست خط نمی گیرند که بنویسد من فلان و بهمان بودم و بعد همان رانوشته را در روز اختلاف با آن فرد سند کنند و در انظار عموم منتشر و بقول خودشان افشا کنند. مانند همه آنچه که رهبر بزرگوار تا بحال با دست نوشته های جدا شدگان کرده ! مانند آن افتضاح ایدئولوژیک رو کردن خصوصی ترین جوانب اعترافات آن چناب حسین نژاد!
در واقع هدف اول رهبر بزرگوار از این نشست ها نه حل مشکلات روانشناسانه بلکه جمع آوری مدرک از نقطه ضعف های افراد بهر صورت بوده است آنهم با بدترین شیوهای فحش و تف کردن و کتک زدن. شیوه هایی که بهیچ وجه در یک کار روانشناسانه معنی ندارد.
بنا بر این مقایسه ای که تو بین نشست های طعمه و دیگ و قیامت و ..... با یک کار روانشناسانه می کنی از اساس بی معنی است.
فرهاد
سلام بر ایوب و ایوب های دیگر
ایوب می فرماید:
«واژه هایی به مانند صفر صفر ، دیگ و از این قبیل ، عرض می کنم که اینها معادل دقیق انگلیسی دارند و یا معادلی که بیانگر همین معناست ...»
به عرض ایشان میرسانم که شکنجه Tortureو شستشوی مغری (کنترل ذهن) Mind control و دجال Antichrist و عوام فریبی demagogue هم معادل دقیق انگلیسی دارند و یا معادلی که بیانگر همین معناست.
پرسان
جناب فرهاد!
اگر اشتباه نکنم کامنتی از شما در ذیل نوشته ای با عنوان ""کلمات بی آبرو" آمده بود که در قسمتی از آن چنین گفته بودید:
<< .....ایکاش سازمان مجاهدین اینطور بود که شما می گویید! اما متاسفانه تحت رهبری مقام معظم ولایت عقیدیتی هر زن آزاده ای که برای مبارزه به سازمان شما پیوست اول چارقد و چادر سرش کردید بعد هم با دستور تشکیلاتی به عقد با این و و طلاق از آن وادارش کردید ضمن آنکه بچه هایش را بر سر هر تنبیه تشکیلاتی از او گرفتید و دست آخر هم بچه هایش را بردید و در خارج آواره کردید و خودش را هم بعدا به رقص رهایی وا داشتید!
ننگ بر آن رهبر عقدیتی و تفو بر بر شما گوسفندان مطیع او که در حق زن آزاده و مبارز ایرانی کمتر از آخوندهای تبهکار جور و ستم روا نداشتید>>
حال منصفانه قضاوت خود را در مورد رهبر عقیدتی و به قول شما "گوسفندان مطیع او" با قضاوت فرد رنج کشیده ای همچون رضا گوران, مقایسه کنید. تفاوت کیفی دیده نمی شود. بر آنچه که بر سر رضا آورده اند نامی جز جنایت و خیانت نمیتوان نهاد. اگر رهبر عقیدتی به قول شما در حق زن مبارز ایرانی کمتر از آخوندها ستم نکرده است آیا شما میتوانید قسم بخورید که در حق مرد مبارز ایرانی کمتر از آخوندها ستم کرده است؟؟
البته به نظر من پیآمدهای دردناک خیانت رهبر عقیدتی و مریدان تبهکارش به اعتماد بیکران نسلی رزمنده و فداکار بسا فراتر از عوراض خیانتها و جنایات ملاها است.
راستش را بخواهی من تا حدی از مواضع متناقض شما در حیرتم مگر آنکه بگویید نویسنده کامنت بالا فرهاد دیگری بوده است.
ایوب نظام ابادی بابا تو اصلن تو روابط بودی یا نه؟ والله اینها با فحشهاشان باادم فامیل میشدند بجان تو. بعدش برادر جونم این چطور سرپا بودنیه. مجبورن؟راه پیدا بشه بخدا نمیمونن بدبخت شدن همه اونجا قبول نداری برو ببین. اگر جای موندن بود که رهبر و خانمشون سیزده سال قبل در نمیرفتن ایوبجون اما نگرون نباش همه چی روشن میشه. ایوبجون والله این نامه ها همش دروغه! همین ویلپنت من از کله دنیا امسال اومدم ویلپنت نمیدونم چقدر اتوبوس خارجی اورده بودن همینطور میلولیدن که ایرونیا توشون گم بودن بعد میگین از شصتاد تا کشور اومدن اینا خیلی دروغ میگن چندین ساله دروغ دروغ دروغ نمیدانم تا کی ولی هر چی میگن دروغه اون لیبرتیم همه گیر کردن صبر کن راه فراری درست شه اکثرا صداشون در میاد
سلام: پرسان ، آخر این چیزی که تو می گویی که واژه های فارسی معادل انگلیسی دارند چه ربطی دارد به آن چه که من گفتم؟ من منظورم این است کارهایی که صورت گرفته بر مبنای نظریه هایی بوده که در روانشناسی سابقه داشته و دارد و روزانه هزاران بار در دنیا اتفاق می افتد .تلاشی بوده برای انسجام تشکیلاتی و نیز نفی رفتار و خصلتهای نادرست افراد و نمونه آن را هم با اشاره به مسعود بنی صدر آوردم. بعد هم دو مورد و یا دو شکل و شیوه از جلساتی که اتفاق افتاده را در اینجا آورده ام.در ضمن گفتم که در مورد یکی از آنها ، اختلاف نظر فراوان بین روانشناسان هست. در نامه سرگشاده و دیگر مقالات و کامنت ها صرفأ بوی توطئه از آنها می آید و بس. ولی من چنین اعتقادی ندارم و اساسا می خواهم بگویم که مجموعه همین رفتارها و سیاستها بوده است که چنین گروه سمج و خیره سر و تسلیم ناپذیری ساخته است. کافی است که یک لحظه با خودمان فکر کنیم و به جای آنها آدمهای دیگری به مانند سلطنت طلبها و دیگران را بگذاریم و باور کردنی نیست که دیگران بتوانند ده دقیقه شرایط آنها را تحمل کنند و تسلیم نشوند.
سلام: فرهاد، مورد قربانعلی را می دانم . بعد از چند سال که از تبلیغات او می گذشت و هر چه از دهانش در می آمد می گفت با او اینچنین کردند. یکی از ادعاهای این آدم این است که کسی می گفت وارد اطاق محمد اقبال شد و دید که او مشغول دیدن فیلم پورنو است .از اتهاماتی دیگر او می گذرم و فکر می کنم همین یکی کافی است که باور کنیم چه برخورد لطیفی اساسا با او داشته اند. بعد هم مورد محاکمات را با آن جلسات روانشناختی مخلوط می کنی. برخورد های سفت و سخت نیز با افراد نفوذی و مشکوک وجود داشته است. برای مثال یکی از مقاله نویسان می گفت که هرچه اصرار می کردم که مرا به مأموریت بفرستید بی فایده بود و لطفأ شرایط خاص را هم در نظر بگیر که در محاصره انواع و اقسام خطرات بودند. یکی دیگر از مقاله نویسان نوشته بود که همه از بغل دستی مان وحشت داشتیم که مبادا به ما تیر اندازی کند و سپس فرار به سمت مرز. اما در ارتباط با این جلسات ، حرف من حرف مازیار ایزد پناه است که گفت در بعد از هر نشستی و گفت و گویی روحیه افراد بالا رفته و به لحاظ روانی ارتقاء پیدا کرده و انسجام تشکیلاتی بیشتر می شده است.
سلام: بهلول، تو که همان دوست قدیمی خودمان هستی .من به عنوان یک آدم بی طرف به این ماجرا نگاه می کنم. این که می گویی در بن بست هستند را که من اینهمه توی سرو کله خودم می زدم در طول یکسال گذشته. ولی همه شما در تمامی این سایتها مدام می گفتید که نخیرم ،آنها خودشان سنگ اندازی می کنند و نمی خواهند که از آنجا بیرون بروند. یک راه برای آنها باقی گذاشته اند وآن هم توبه نامه است و وارد شدن به اوین. حتی می خواهم بگویم که برخی از سران جمهوری اسلامی بر سر همین هم توافق ندارند و نابودی فیزیکی آنها را در همانجا مطرح می کنند. من چند بار نوشته ام که خروج آنها از سالها قبل از حمله آمریکا امکان پذیر نبوده است. همین حرفها را از زبان اسماییل هوشیار آورده ام. او می نویسد:" تنها فرصت برای رهبری مجاهدین جهت خروج از باتلاق عراق، همان پایان جنگ ایران و عراق بود . بعد از تمام شدن عمر ارتش آزادیبخش و به خصوص بعد از داستان کویت و تحریم صدام ، نیروی مجاهدین دیگر امکان خروج نداشت . یعنی اسیر شده بودند . " راستی گفتی که همه چیز روشن می شود . قبول دارم. مطالعه که می کنی ؟ باور کن که در میان تمامی حرفها می توان به بعضی چیز ها پی برد. برای مثال ، خانمی به نام ن. (ب). ا. یکی از پنج زنی است که در زمینه سکسولوژی اتهام می زند و آنها را زیر سئوال می برد. برای نمونه می گوید که یک دختر زیبای چهارده ساله ای برای آقا چای آورد و دیگر از آن دختر خبری نشد که بعد از مدتها آن دختر را دیدم که در وضعیت روحی بسیار بدی بود و از این حرفها. همین زن که ادعای شرافت می کند و اساسا از نحوه حرف زدن او می توان فهمید که کوچکترین درکی از دنیا و مافیها ندارد در جای دیگر عکسهای آنچنانی از خود به نمایش گذاشته و می گوید که به کوری چشم فلانی بیایید و تماشا کنید!
جناب بهمن
تناقض در نوشته های بنده نیست اگر دقیقترر به آنها نگاه کنید.
بنده در یک کلام با رهبر بزرگوار مخالفم با عملکرد و حاصل رهبری جناب خاص الخاص مخالفم نه بامبارزه با رژیم. جناب گوران اساسا مجاهدین خلق رایک جریان خائن به "وطن" "همدست و نوکر صدام در جنگ با مردم ایران و .." مزخرفاتی از این دست می داند که دقیقا همان حرفهای رژیم است که ظاهرا شما هم با او هم نظر هستید.
فرهاد
جناب پرسان شستشوی مغزی اساسا از زبان انگلیسی به فارسی آمده است و ترجمه
Brain Wash است
اریک فروم و زیگموند فروید بزنید به چاک جاده, برید کنار که باد بیاد. چون که ما مسعود را داریم! بالاخره دوزاری من هم افتاد که مسعود در میان تمامی مسوولیتهای خطیر انقلابی, در اوج قله توحید, مشغول رفع و رجوع مشکلات عدیده روانشناسانه اعضا و هواداران که ریشه در دوران کودکی آنها داشته, بوده. فقط میخواسته کمک کنه که کمی سبک بارتر زندگی و فعالیت کنند. چه مرد نازنینی! فقط یک کمی ناکسی کرده, تعهد بقراط اش را شکسته و بیماران خود را که میخواستند با کارگران عراقی صفا کنند, لو داده و یادآور شده که مشغول منکرات بوده اند. وقتی شنیدم دختر طرف هم آنجاست پیش خود گفتم لعنت بر هر چی آدم پست فطرته!
مسعود بنی صدر را شخصا میشناسم. یکی از زیباترین انسانهایی است که دیده ام. با کتابش خون گریه کردم. با صداقت و صمیمیت در این راه آمده بود. همیشه آرزو کرده ام که از اینترلینکیها دوری کنه. لعنت بر هر چی آدم پست فطرته!
ناشناس گفت به سخنگوی مجاهدین ،محلل،روانشناس ،باخبرو بی خبروبا ریاوبا تزویر و.........جناب ایوب نظام آبادی شرمکن ،مگر نخواندی مادر آزموده فقط می خواست صدای فرزندش را در لحظات آخر عمرش بشنو ،آن رهبرانت (از مسعود رجوی،مریم عضدانلو(رجوی ومهدی ابریشمچی)وبقیه دست اندرکاران گرفته آن را هم از مادر دریغ کردنند،ای با خبر وهاشاکن،مادر آزموده مادری فرزنداز دست داده مادرشهیدان مجاهد.شقاوت وبی رحمی وبویی از انسانیت نبردن حدی دارد،جناب ایوب نظام آبادی.هوادارانی مثل جنابعالی هستنند که یک روز در عراق نبودندولی خیلی پر مدعا هستند .برایت آرزو میکنم فقط سه هفته تحت مسئولیت( ژیلا دهیم) باشی،آنموفع کامنتهای با محتوا از تو خواهیم داشت ،ایوب خان
سلام: جهانگیر ، کار تو هم که شده فحش دادن ، حال گیری کردن و طعنه زدن. ببین ، آن شیوه دوم از تراپی که نوشتم در آمریکا بسیار رایج است اگرچه مخالفین بسیاری نیز دارد. جهانگیر ، کار شما به دلیل سختی و ناراحتی های گذشته دیگر فاقد حقیقت یابی است و شما ها فقط به دنبال ضربه زدن و انتقام گیری هستید. مثلا به پرسان در بالا نگاه کن . من می گویم که اول باید تشخیص دهیم که جریان چه بوده و گفتم که ترم ها و یا واژه هایی که شما ها نام می برید و بعد چنگ به صورتتان می کشید و داد و فغان راه می اندازید، بر گرفته از ادبیات روانشناسی است و معادل انگلیسی دارند. من منظورم این نیست که مثلا در می شود door و پنکه می شود fan و از این قبیل. ولی پرسان همین را به عنوان سوژه ای گرفته برای حمله و سرزنش. وقتی آدم فقط از زاویه دشمنی برخورد کند می شود همین. نمونه دیگر از پرسان، آقایی نوشته بود که خلا قدرت را با قدرت باید پر کرد و پرسان سوژه پیدا کرده برای طعنه و سرزنش. مثل اینکه بگوییم که چاله خاکی را با خاک بایستی پر کرد . در صورتی که آن آقا می خواسته بگوید که خلا قدرت را با زور و با اسلحه می شود پر کرد نه با جانم و دلم و نصحیت از نوع فرخ نگهدار و از این قبیل.در ضمن ، آن آقا نمی خواسته که با اجرای این جلسات بار زندگی کسی را کمتر کند بلکه می خواسته گروه منسجم تر و یک دست تری ایجاد کند .نگاه کن به جمله مازیار ایزد پناه، ماجرا همین است که او می گوید.نکته دیگر ، راستی شما اگر قربانعلی را نداشتید تکلیفتان چه بود ؟ راستی چرا شما تا این حد با او همدردی می کنید؟ دلیل آن چیست؟ یعنی چه که هر کس بتواند هرچه دلش خواست بگوید و ببافد و تهمت ناموسی بزند و دیگران خفه شوند و چیزی نگویند . نباید بگویند که تمام حرفهای این آقا ریشه در ناراحتی که ایجاد کرده داشته ؟ کسی آمده و گفته که هشت سال در زندان مجاهدین بوده به خاطر اینکه به طرز بسیار لطیفی رهبران را نصیحت می کرده ،طرف مقابل نباید مدارک نفوذی بودن او را مطرح کنند؟ حالا تازه من می خواهم بگویم که جواب آنها در مقابل تهمتها و ادعاها یک به هزار هم نیست.
ارسال یک نظر