روایت دردهای من ......قسمت نهم خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلولهای انفرادی قرارگاه اشرف رضا گوران.یکی
از زندانیان سیاسی که در ورودی و یا پذیرش با او آشنا شدم ابراهیم محمد
رحیمی (سپهر) بود، ایشان انسان بسیار با شرف وبا غیرت و بشاش و خنده روی
است. بنده خدا هم خود و هم خانمش هر کدام 10 سال حبس تحمل و رنجها و
شکنجه ها متحمل شده بودند. ادامهی مطلب...دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی
افتاب خواهد دمید
مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند
۱۳۹۳ تیر ۱۶, دوشنبه
روایت دردهای من ......قسمت نهم خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلولهای انفرادی قرارگاه اشرف رضا گوران.
روایت دردهای من ......قسمت نهم خاطراتی چند از سه سال اسارت در سلولهای انفرادی قرارگاه اشرف رضا گوران.یکی
از زندانیان سیاسی که در ورودی و یا پذیرش با او آشنا شدم ابراهیم محمد
رحیمی (سپهر) بود، ایشان انسان بسیار با شرف وبا غیرت و بشاش و خنده روی
است. بنده خدا هم خود و هم خانمش هر کدام 10 سال حبس تحمل و رنجها و
شکنجه ها متحمل شده بودند. ادامهی مطلب...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۸ نظر:
سلام: می بینید ؟ مدام از جلساتی صحبت می کنند که در آنجا انجام می گرفته که به منظور خرد کردن شخصیت خودشان یعنی مجاهدین انجام می شده است. بعد معلوم نیست که این آدمهای درب و داغون چه به درد سازمانشان می خورده اند. آدمهایی که به باور شما دیگر فاقد شخصیت و به دلیل سرکوبی ، تو سری خور و بی انگیزه و تبدیل به دشمن شده بودند. همانطور که در کامنت های قبلی هم گفتم ، مقاله نویسان ، حکایت آدمهای نفوذی را با نشستها در هم می آمیزند و آن چند صد نفری که در طی این سالیان برای آنها ارسال شده بودند را در میان جلسات دیگر بر می زنند. از این که بگذریم ، جلسات روانشناسی در آنجا به دو شیوه انجام می گرفته که که نوع دوم آن را بیشتر مطرح می کنید و سوژه خوبی برای حمله بدست شما داده است. نوع دوم که با نام attack therapy می شناسند و هم اکنون در آمریکا طرفداران بسیار دارد. البته بماند که پیاز داغ آن را خیلی زیاد می کنید وبرای نمونه جریان تف اندازی را هم به آن اضافه کرده اید که در ابتدا در نوشته های شما مطرح نبود . کم کم مطرح و بعد شدت آن زیاد شد و به صورت شلیک تف وبعد باران تف و سپس به صورت انبوهی از تف در آمده که از سر وصورت فرد به سمت پایین جریان می یافته و باید منتظر بمانیم که داستان به این شکل در آید که بشکه ای پر از تف در میان آنها بوده و آن مجاهد را همراه با فحشهای آنچنانی ، دسته جمعی از سر و یا ته چند بار در بشکه فرو می کردند و بیرون می آوردند تا او باشد که خصلت های نادرست خود را کنار گذارد! من از مازیار ایزد پناه و نیز از مسعود بنی صدر نقل کردم و گفتم که حرف من همین چیزی است که این دونفر گفته اند. همین و بس.
درود بر شما آقای گوران. من آمریکا هستم خاطراتتان را میخوانم و برایم بسیار جالب است. از شما خواهش میکنم برای اینکه این نوع چیزها واقعا اسناد تاریخی از انحطاط یک گروه سیاسی است لطفا با دقت بیشتر و با استنادبنویسید .این سازمان یکروز واقعا امید خیلیها برای مبارزه آخوندهای کثیف بود ولی به کجا رسیده است. بنویسید تا دیگر این ماجراها تکرار نشود و یک نسل دیگر قربانی نشود.
ز . بهمنی
با درود فراوان خدمت کاک رضا گرامی !
کاک رضای گرامی خیلی ها گرفتار و فریب شعارهای حقوق بشری و دمکرات مابانه این جریان تبهکار شدن یک نمونه که من خودم در جریان بودم مربوط می شود به یکی از عملیاتهای ارتش عراقیبخش این باند لازم به یاد آوری میباشد که این عملیاتها روی نیروهای ارتشی در نوار مرزی بود نه جنایت کاران و آدم کشان رژیم در یکی از این عملیاتها ما بین منطقه گیلان غرب و قصر شیرین به یک سنگر نگهبانی مرزی که بیش از ٤ نفر در ان مستقر بودن حمله شد و بدون هیچ مقاومتی همه آنها اسیر شدن ٣ تا از آنها بچه های بین ١٤ تا ١٥ ساله روستایی ساده بودن و یک سر تیم بسیجی خراسانی حزب اللهی داشتن به نام قربانعلی بعد از مدت کوتاهی که در اسارت بودن کله پزی شدن و به این جریان ورشکسته رسوا پیوستن بچه ها ! ما افراد تشکیلات فکر می کردیم که شاید این بچه ها که خمینی دجال از آنها برای پاک سا زی میدانهای مین استفاده میکرد و حال نجات یافتن در سایه رهبر عقیدتی ودامن مهر تابان سر نوشتی دیگر برایشون رقم می خورد چونکه این همه سال بر علیه جنگ طلبی ملاها کلی افشا گری می شد از جمله سو استفاده از بچه های کم سن و سال مدرسه ای اما اینطوری نشد ! اینها را در واحدهای نظامی آموزش و سازمان دهی کردن و در عملیات چلچراغ به کشتن دادن نام یکی از آنها که یادم هست ولی رستمی بود در تلو یزیون این جریان هم همراه سر تیمشان قربانعلی هم مصاحبه شدن بله ولایت فقیه بده برای خمینی قا تل و دزد نه برای شازده !؟ خمینی دجال بود که بچه ها کم سن و سال مدرسه ای را گو شت دم توپ می کرد اما شازده را چه اسمی باید گذاشت ؟
سلامت و پایدار باشی
حمید
آقای نظام آبادی آدم حسابی مجبور نیستی که این همه کامنت بدون سر و ته نشخوار کنید اگر در مقابل گفته ها و نوشته های آقای گوران جوابگو هستید یا علی مدد وگر نه ول معطلی دوست روانشناس !
عمو رضای گل
با درود فراوان به رضا گوران. واقعیت این است که اگر تمام افراد سازمان هم جمع شوند و بخواهند که همه ابعاد جنابتها و کثافتکارهیا و خیانتهای رهبر و باند او را بیان کنند هرگز توان بازگویی و مطرح کردن همه ابعاد فاجعه را نمتوانند مطرح و بیان کنند . چراکه در سازمان هیچکس خق نداشت بیش از خد و اندازه صلاحیت و در حیطه مسئولیت خودش و ان هم بسیار محدود ، در جریان وقایع و اتفاقات قرار میگرفت . و تنها خود شازده است که در جریان همه تبهکاریهای خودش ، مطلع است . و این گزارشات افراد جداشده هم متعلق به محدوده خودشان و در حد مینیمم است. بنابراین گزارشات اقای گوران هم مربوط به مقطعی که ایشان در سازمان و فسمتهایی که بوده است. ابعاد و عمق فاجعه هرگز رو نخواهد شد. به همین دلیل است که به هر قیمت نمیخواهند که پای ان افراد اسیر در لیبرتی به بیرون باز شود و همه در وانفسای بحرانهای عراق از بین بروند چرا که هر کدام از انها تاریخی زنده از جنایتهای این باند هستند. پس رضا جان بنویس که بار و مسئولیت ان 3000 نفر هم تا زمانی که خودشان به یاری حق بیرون بیایند به عهده شما و جمال و دیگران که توانسته اید از جهنم فرقه نجات پیدا کنند میباشد. امید که هرچه زودتر ان اسیران هم رها شده و بار مسئولیت خود را بردارند.درود بر شما و زنده پاندار باشید.
سلام: عمورضا، من فکر نمی کنم که بی سر وته می نویسم. ولی حالا هم اگر حرف تو درست باشد ، چه اشکال دارد در میان این همه دلسوزی و غصه ای که در اینجا می بینم ونیز اینکه از زور ناراحتی برای افراد لیبرتی بی تاب شده اید ، مقداری هم حرف بی سر وته و نامربوط به عنوان زنگ تفریح از من بشنوید. حالا از شوخی گذشته ، اگر واقعا به کامنتی که با عنوان شهر هرت گذاشته بودی باور داری ، کارت آنجا چه بود؟ برای چه به آنجا رفته بودی ؟ حیرت انگیز است واقعا. این دو با هم نمی خواند. راستی، عمو جان ، من چند بار از کامنت گذاران ومقاله نویسان پرسیده ام که از چند صد نفر آدم های ارسالی رژیم در میان شما ها چه خبر ؟ کمی هم از آنها بنویسید، کسی چیزی نمی گوید. تو گویی که اثری از آنها نبوده و نیست و این صحت ندارد. تو کمی از آنها صحبت کن. آخر نمی شود که همه منتقد دلسوز بوده و هر کدام الکی و فقط به خاطر انتقاد به زندان افتاده و رنج کشیده باشند.
سلام:بهزاد می گوید که الهی آن ذلیل مرده اجازه دهد که آن گروه معصوم پنجاه شصت ساله که فاقد کوچکترین اراده ای هستند از جهنم فرقه نجات پیدا کنند. یکی از اتهاماتی که پی در پی و یکی در میان بیان می کنید این است که آنها سکت یا کالت و یا فرقه هستند . شما حواستان نیست که همین ادعا هم یکی دیگر از آنهایی است که دست شما را رو می کند و این نشانه دیگری از عدم انصاف شماست. شما در میان تمامی فهرست فرقه های تمامی کشورها، چه فهرست ده تایی و یا چند صد تایی اثری از سازمان مجاهدین نمی بینید. در واقع ، این ترم بطور کلی برای گروهی به کار می رود که بسیار پایبند یک ایده و از هر نوعی است که این می تواند ادبی و یا هنری و یا مذهبی و یا سیاسی باشد. و یکی از دیگر از ویژگیهای آن این است که گروه کوچکتری در میان جامعه هستند . و دیگر اینکه بیشتر وجه مذهبی دارند ونیز اینکه اصلا نه بارمعنایی منفی و نه بارمعنایی مثبت ندارد. برای مطالعه بیشتر می توانید که به مقاله طولانی آقای یغمایی نیز رجوع کنید. شما نظرتان نسبت به این نکته که در لسیت فرقه ها ، حتما از فرقه بهایی نام می برند در حالی که می دانید میزان جرم و جنایت بهایی ها در ایران صفر است به جز اینکه وزارت اطلاعات برای آنها پرونده سازی می کند، چیست؟ اینکه بی آزار ترین بخش جامعه ایران نام فرقه را با خود دارد خوب است یا بد؟
سلام: عمو جان، تمامی داستانهای شما به یک چیز اشاره دارد و یا به طور روشنی از آن صحبت می کند و اینکه در میان آن جماعت دیکتاتوری بوده و همه بایستی گوش به فرمان می بودند و از رهبران حرف شنوی می داشتند.ولی من می گویم که همین سیاست با توجه به وضع موجود می توانسته باشد و خلاف آن را نمی توانم بفهمم. مثل این است که بگوییم که سوسیالیسم را با جانم دلم و بدون هیچ گونه دیکتاتوری می توان محقق کرد. این امکان پذیر نیست. سوسیالیسم با دمکراسی از نوع غربی با هم نمی خواند. می خواهم بگویم که برای نگاه داشتن یک گروه پنج هزار نفری و با توجه به هدفی که داشتند، نمی توانسته اند که بدون یک دیسیپلین و نظم قوی آنجا را اداره کنند. شما وضعیت نظامی و بسیار خطرناک آنجا را درنظر نمی گیرید. قهرمان ، برای مثال از همین زاویه به انتقاد می پردازد و به عنوان نمونه شیوه خوابیدن و پوشش در هنگام خواب را مثال می زند. حال ، آنچه که برای من بسیار من هیجان انگیز است که بدانم شما و دیگران کامنت گذاران چه شیوه ای برای اداره آنجا در نظر می گرفتید و به عنوان رهبر چه می کردید. می شود خواهش کنم که تو بیایی و لیستی از کارهایی که باید صورت می گرفته و شیوه زندگی و اداره آنجا بیان کنی. چیزی مثل بخشنامه قهرمان که در ارتباط با کامنت گذاری بود، ارائه بده. آن فهرست قهرمان برای من بسیار جالب بود و پیشنهاد می کنم که حتما بخوانی و بدانی که برای اداره یک جمع کوچک ده بیست نفری بی آزار پشت کامپیوتر نشین باید چه کارها که نکرد.
ارسال یک نظر