شیوه های کنترل و سرکوب جمعی در درون مجاهدین- قسمت سوم جمال عظیمی.در
ضمن در و دیوار همه سالنها و محلهای نشستهای عمومی را از عکسهای تروریستها
و وصیت نامه محمد عطا، رهبر تروریستهای القائده پر کرده بودند. در وصیت
نامه محمد عطا، آمده بود که هرگز نگذارید زنها بر سر قبر من بیایند. او همه
را برای اینکه شیطان ادامهی مطلب...دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی
افتاب خواهد دمید
مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند
۱۳۹۳ تیر ۱۶, دوشنبه
شیوه های کنترل و سرکوب جمعی در درون مجاهدین- قسمت سوم جمال عظیمی
شیوه های کنترل و سرکوب جمعی در درون مجاهدین- قسمت سوم جمال عظیمی.در
ضمن در و دیوار همه سالنها و محلهای نشستهای عمومی را از عکسهای تروریستها
و وصیت نامه محمد عطا، رهبر تروریستهای القائده پر کرده بودند. در وصیت
نامه محمد عطا، آمده بود که هرگز نگذارید زنها بر سر قبر من بیایند. او همه
را برای اینکه شیطان ادامهی مطلب...
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
۳۰ نظر:
با سلام،
آقای جمال عظیمی ،هموطن گرامی ،شما در گزارش واقعیتان که خود شاهد برخی از موارد ذکر شده آنها بوده ام ،یک نتیجه گیری شخصی کرده اید،که متاُسفانه آنرا عام پنداشته وبه د یگر ناراضیان جدا یا تصفیه شده از سازمان رجوی نیز چسبانده اید،در رابطه با به اصطلاح مراتب انقلاب ایدئولوژیک آورده اید که :
1- ""اما، پس از طلاقهای اجباری و جدا شدن و فروپاشی خانواده ها، انبوه گزارشهای تناقضات و لغزشها و جنگ و دعواها و پشیمان شدنها و بریدنها از سازمان و اعلام رفتن به بیرون و.. شروع شد. از طرفی مجرد ها که نیمچه امیدی به تشکیل خانواده در کنار مبارزه را در دل داشتند، همه امیدها را بر باد رفته دیده و اگر مقداری انگیزه جنگیدن و مبارزه را هم داشتند از دست داده و ریزش در این طیف از نفرات هم شروع شد. در عالم واقعیت، صحنه برخلاف میل و انتظار معماران انقلاب ایدئولوژیک رقم می خورد.""
این استدلال شما در رابطه با ترک وجدائی نفرات از سازمان رجوی در رابطه با افراد،بویژه نفرات مجرّد غیرواقعی وبرداشتی شخصی است،باید خدمت شما عرض کنم که: درصد بالائی ازنفرات جدا شده ،علّت انگیزه شان نفرّت از یکه تازی آقای رجوی وبویژه" بت" کردن خود و"بتک" کردن بانو بود،خود من بطور روشن وسفید روی سیاه به مرحوم محمود قائم شهر نوشتم وشفاها گفتم که سازمان به لحاظ ایدئولوژیک دچار شرک ،وبه لحاظ سیاسی به "خمینی وشاه" آلوده شده است .
آقای عزیز شما نباید همه را با یک چوب برانید وتحلیل یا فکر خویشرا(که قابل احترام است) به عام نشر بدهید.
2- در جائی دیگری راجع به فردی که در بخش سیما(تلویزیون رجوی) فعّال بود به اسم " ادهم طیبی" اشاره کرده اید،ایشان آقای "مسعود طیبی" بود .والآن در خارج کشور حیّ وحاضر است ،حدّاقلش" شخصا" هیچگاه ندیده ام که به چنین فیلمهائی(شادی پس از انفجار ساختمانهای 2 قلو) اشاره کرده باشد،ضمنا اگر چنین فیلمهائی به دست رژیم ایران افتاده بود،شک نکنید تا الآن آنها را نشر داده بود،اگر شما آدرسی راجع به چنین فیلمهائی بر انترنت دارید،لطف کرده وآدرس انترنتی آنها را بدهید.
در جای دیگری آورده اید که :
- برای ذوب شدن در رهبری بایستی که همه چیز خود را نثار کنید.
3- در این رابطه شخصا به یک مورد اشا ره می کنم،
یکی از فرماندهان بالای سازمان به اسم "ع- ت (چه در فاز سیاسی وچه درفاز نظامی) که رده اش برای مدّتی پائین آمده بود،در شهر جلولا (بعد از حمله اوّل آمریک به عراق) همینطوری که با هم قدم وحرف میزدیم ،خیلی جدّی گفت :
"فلانی ،حقّ رهبری و وصل به رهبری اینست که اگر من با همسرم در اطاق خواب باشم ورهبری بیاید ومرا از اطاق بیرون کند وخودش به اطاق خواب برود،من نباید در دلم یک ذرّه کوتاهی کنم ،وبا کمال رضایت باید بپذیرم .
4- در بخشی اشار ه به فردی کرده اید به اسم "علی نو"ر،از این علی نورها در روابط منطقه کم نبود،از جمله آن اسیر ترک که واقعا آدمی از همه جا بی خبر بود وهست .منظورم ا- ع است . ای کاش اشاره کوتاهی هم به ایشان می کردید.
شاد وتندرست باشید
آق عظيم
شما اين هوش را از كى إرث برديد. وصيتنامه عطا تروريست به ديوار در اوايل حادثه؟ بابا تو از سازمان سيا و اف بى آى هم جلوتر بودى چون اون كودن ها مدتى طول كشيد تا به اين مدارك دست پيدا كنند و آنرا علنى كنند. من فكر مى كنم آنها سرى به تو بزنند ببينند تو دقيقا چه اطلاعاتى دارى تا كمى بهتر كار كنند، بابا همه را خر فرض كردى؟ بيچاره اونها كه تو بالا منبرى اونها هستى، مثل اينكه در بزم اين چبزها را نوشتى، مثل اون رفيق كرد تو كه رزم را با بزم اشتباه گرفته. راستى شماها چند كلاس سواد داريد؟
بزمنده ديپلمه
سلام: م ت اخلاقی خوب گفت که اگر فیلمهای شادی پس از انفجار یازدهم سپتامبر صحت داشت صد باره رسانه های دستگاه آن را به نمایش می گذاشتند و یا از آن صحبت می کردند . همین جا نگاه کنید که مطالبی را مطرح می کنند که رسانه های رژیم به آنها متوسل نمی شوند و از آن صحبتی به میان نمی آورند. بعد در ادامه کامنت می گوید که الدنگی مثال کم آورده و گفته که اگر رهبر شب هنگام وارد شود و زن من را بخواهد من بایستی پا شوم و فلنگ را ببندم؟ آخر این چه جور حرفی است که اگر صحت داشته باشد نبایستی مطرح کرد چون خود آدم را زیر سئوال می برد که همه می بینند بدون هیچ مدرکی هر چه دل تنگمان خواست می توانیم بیان کنیم.مثل قربانعلی که می گوید کسی وارد اطاق محمد اقبال شده و دیده مشغول فلان کار است. آخر برای قربانعلی آبرویی باقی می ماند با این ادعا؟ ما نمی توانیم هر حرفی را بزنیم مگر مدرک و یا استدلالی ارائه دهیم. باور کنید که حرفهای شما ها را برای یک آدم عادی بیان کنیم سریع به این نتیجه می رسد که جمعیتی فاسد و دیوانه در یک جا جمع شده بودند و یا احتمالا تیمارستا ن بوده و یا زندان و همراه با مشتی زندانی های خطرناک و اعدامی . اصلا در یک همچین جامعه فاسد و میان این مجانین کار شما چه بوده در تمامی این سالها؟
برای مثال من نمی توانم ادعا کنم که به طرز عجیبی مقالات آقای گوران و آقای عظیمی به لحاظ ساختاری به هم شبهه هستند و کسی بر مبنای خاطرات ایشان مقالات را می نویسد و عقاید خود را بار بر خاطرات می کند. اگر گفتم، بایستی بیایم به نوعی تلاش کنم آن را ثابت کنم جدا از آنکه درست یا غلط باشد . مثلا، بیایم تعداد (را) در این دو مقاله را بشمارم و نیز در مقاله اخیر آقای یغمایی و چند نفر دیگر و بعد با ارائه ارقام و مقایسه این ارقام نشان دهم که بسامد (را) در این مقاله ها نشان می دهد که مقالات آقایان گوران و عظیمی را یک نفر بر مبنای خاطرات این دو نوشته است.
بزمنده واقعا بزمنده ای اگه رزمنده بودی و تو اشرف چوب تو استینت کرده بودن اینطور زرزر نمیکردی.آخت کی باید در باره این کثافتکاریای ضد انسانی صحبت بشه؟ باید صبر کنیم تا یه کثافت بره یه اشغال دیگه بیاد بعدش دوباره بیائیم سی چل سال بدبختی بکشیم؟ نه آقا یا خانم مهر تابان و اون رهبر عقیدتی رو نمیخایم همن خامنه ای کثافت برا هفت پشتمون بسه.
ایوب عزیز
در رابطه با گفتگوی آن برادر فرمانده با م ت اخلاقی توصیه می کنم کمی محتاط تر عکس العمل نشان بدهی چون مثال عملی حرف آن برادر را بطور واقعی م. ا. به همه ما نشان داد.
از نمونه عملی که بگذریم اتفاقا عین همین روایت م ت اخلاقی اما ایدئولوژیکترش را هم از زبان خود م. ا. شنیده ایم که می گفت از تصور اینکه رهبری با همسرتان خوابیده نه تنها نباید ناراحت شوید بلکه بایستی لذت هم ببرید.
البته این حرفها در دنیای خارج از سازمان برای مردم عادی شوک آور است ولی برای عنصر مجاهد که به همه چیز بطور ایدئولوژیکی نگاه می کند مهم نیست. وقتی بطور ایدئولوژیکی اعتقاد داشته باشی حتی رقص رهایی و حکایت معراج زنان عضو شورای رهبری بواسطه مهر تابان هم از نظر ایدئولوژیک حل شده است.
از کادر ایدئولوژی مجاهدین که بگذریم بنده اما نظر شخصی ام این است که این مسائل حتی در کادر غیر ایدئولوژیک و عیر تشکیلاتی و در دنیای عادی هم اگر عمیق نگاه کنیم اینقدر ها هم مهم نیست. به نظر بنده انسانها ازاد هستند که با همه موضوعات زندگی شخصی خود هر طور که دوست دارند برخورد کنند. با پذیرفتن آزادی شخصی باید به مقوله پذیرفتن یا نپذیرفتن معراج رفتن همسر با رهبر عقیرتی یا غیر رهبر غیر عقیدتی باید بعنوان یک انتخاب شخصی افراد نگریست.
فرهاد
آنچه آقای جمال عظیمی نوشته، صحیح است.
مجله اشپیگل (سال ۲۰۰۱، شماره ۴۰) وصیت نامه محمد عطا را منتشر نمود. البته پیش تر (در تاریخ ۱۸ ژانویه سال ۲۰۰۰) خطوط کلی وصیت نامه مزبور، تنظیم شده بود.
بعد از واقعه ۱۱ سپتامبر مقامات آمریکایی اعلام نمودند که آنرا از وسائل بجا مانده در فرودگاه بوستون (یافته اند) و کپی آن را هم دور از محل حادثه در یک ماشین که در فرودگاه در دالاس پارک شده بود، کسانی گذاشته بودند. همچنین نسخه سومی هم (کپی دیگر وصیتنامه) از بقایای هواپیمای «خطوط هوایی یونایتد» که در پنسیلوانیا سقوط کرد، پیدا شدهاست.
گفته شد که اصل وصیتنامه به زبان عربی است و «اف بی آی» بخشی از آن را به انگلیسی ترجمه و منتشر نمودهاست.
جدا از اینکه گزارش مقامات آمریکایی در مورد وصیت نامه راست بود یا دروغ، در همان آغاز تلویزیون سی ان ان و رسانه های دیگر جملاتی از آنرا برجسته میکردند.
پرسان
در مورد ماجرای 11 سپتامبر حتی اگر مساله شادی و... دروغ محض باشد، اما چیزی که خبط بزرگی حداقل می توان شمرد این است که مسعود رجوی که آن همه تلاش برای جلب حمایت آمریکایی ها داشت و باقرار گرفتن در لیست تروریستی به وضوح از سوی قدرتهای غربی به تی پا خورده و به گوشه ای پرت شده بود، نتوانست حساسیت مساله را درک کند و در آن ماجرا سکوت کرد و آن را محکوم نکرد و پیام تسلیتی به مردم یا مقامات آمریکایی مثلا رئیس کنگره نفرستاد و مریم رجوی هم با این مثلا رئیس جمهور منتخب مجاهدین است سکوت کرد.اینها با این کار طبعا برای آمریکایی به عنوان عناصری دو رور و ریاکار و ضد آمریکایی و تروریست مسلک معرفی شدند. مسعود رجوی تما ارزیابیهایش چه در مورد مسائل داخلی و چه در مسائل منطقه ای و بین المللی لبریز از غلط کاریهای بزرگ است. او در آن ماجرا به جای تنظیم رابطه با غرب و افکار عمومی آمریکا، با بخشی از عقب مانده تریرین توده های عرب که حمایتشان هم هبچ خاصیتی برای مجاهدین نمی توانست داشته باشد و نداشته تنظیم رابطه کرد.مهمان صدم حسین بودن هم نباید مانع پیام تسلیت او به مردم آمریکا می شد چون به هر حال هیچ آییین و مکتبی آنطور زنده سوز و زیر آور کشتن مردم غیر نظامی را توجیه و تایید نمی کند اگر چه ارتش آمریکا در جنگ جهانی دوم در ژاپن اول با بمبارانهای شبانه در ماه مارس 1945که تنها در توکیو 150 هزار نفر را در یک شب جزغاله کرد و شهر را ویران کرد وبعد در اوت همان سال با بمباران اتمی ونیز جنایتش در ویتنام به مراتب کاری سیاه تر و جنایتی بزرگ تر از ماجرای 11 سپتامبر مرتکب شده است. به هرحال سکوت مسعود مریم رجوی در آن ماجرا جای هرگونه تعبیر و تفسیر را لا اقل برای آمریکایی ها باز می گذارد
تیزبین
جناب عظیمی
بنده نمی دانم که آیا شما جمله زیر را آگاهانه نوشته اید یا اینکه از دسستان در رفته و متوجه معنی آن نشده اید.
"از طرفی مجرد ها که نیمچه امیدی به تشکیل خانواده در کنار مبارزه را در دل داشتند، همه امیدها را بر باد رفته دیده و اگر مقداری انگیزه جنگیدن و مبارزه را هم داشتند از دست داده و ریزش در این طیف از نفرات هم شروع شد. "
اگر آگاهانه باشد معنی آن این است که از نظر شما همه مجاهدین مجرد آن یک مقدار انگیزه جنگیدن و مبارزه شان هم بخاطر این بود که نیمچه امید به تشکیل خانواده داشتند و به این ترتیب بود که همه آنها آن یک مقدار انگیزه شان برای مبارزه ه از دست رفت و ریزش کردند.
شاید هم که این جمله فقط یک اشتباه در معنی رسانی باشد اما اگر آگاهانه باشد باید بدانید که با چنین جملاتی در واقع دارید تمام نوشته های خود بخصوص آن قسمتهایی هم که واقعیت دارند را از اعتبار ساقط می کنید.
خواندن چنین جملاتی در لابلای نوشته های شما جدا باعث تاسف است.
فرهاد
جناب احمد رضا ص سلایق هرچه لایق واقعا برای تو همان خامنه ای خوب است و لیاقت تو بیش از این نیست.اگر دارم وارد مسائل مهم انتقاد به یک سازمانی می شویم که روزی سودای سرنگونی داشت والان بازیچه دست رهبر عقیدتی است دلیلی ندارد که از فرط نفرت به رهبر عقیدتی رهبر بو گندوی اخوند دغل کاری مثل خامنه ای را به آن چنگ بزنیم .این آخوند های جنایت کار لایق تو و همفکران و همقطاران تو هستند
آقای بزمنده دیپلمه معلومه تو ان مراسمها رهبر عقیدتی ات در جهنم عراق تشریف نداشتی و نبودی که این شکلی وارد بحث میشی مرد حسابی این را بیش از ٣ هزار نفر شرکت داشتن و شنیدن آدم حسابی! میگن دزد همه را به چشم دزد نگاه میکنه در مورد جنابعلی خوب صدق میکنه !
سیاوش کلهر
دوستانی که هنوز نمک گیر انقلاب خواهر مریم هستید این مطالب و گزارشهای آقای عظیمی و گوران اگر چه بخش زیادش را خودم از سر گذراندم در ان دوزخ اشرف! حداقل با شعور و ارزش زندگی کردن و آزاد زیستن را برای شخص خو دتان زیر سؤال نبرید میتوانیم به نوشتهای آنها از نظر گرامری یا ساختار نوشتاری دها ایراد گرفت اما آنچه مهم است دادها و یافتها و تجارب آنها در مدت سالیان مبارزه در چهار چوب با این جریان ورشکسته و رسوا رجوی میباشه !
محمد سعید
سلام: فرهاد ، من با شما هم عقیده نیستم.من بر این باورم که اساسا آن ماجرا، ازدواج واقعی نبوده و صرفأ سمبلیک بوده و من تنها نیستم بلکه برای نمونه در همین ارتباط مسعود بنی صدر می گوید کسانی که این حرفها را در باره مسعود رجوی می زنند از نزدیک او را نمی شناسند و هیچ گونه درکی از شخصیت او ندارند . او می گوید چیزی به عنوان غریزه جنسی در او نیست و آن را نابود کرده. در همین ارتباط توضیح می دهد. من جمله ای از خانبابا تهرانی را نیز برایت نقل می کنم . می گوید که".... باید اضافه کنم حملات برخی از سازمانهای چپ ضد مجاهدین در رابطه با انقلاب ایدئولوژیک بسیار سطحی بود . به نظر من با آن ساده گرایی مسئله را به عنوان یک ماجرای جنسی و عشقی طرح کردند حال آنکه سازمان مجاهدین در حال پوست اندازی بود تا تحت یک جریان نوین وارد میدان شود. ..... متاسفانه چپها با تحلیلهای نادرست خود ، آن هم با سبک و سیاقی سطحی و سبکسرانه قضیه را به یک ماجرای جنسی حواله دادند و این ارزیابی به نام نیروی چپ در واقع باعث سر افکندگی است. " و باز او هم آن را توضیح می دهد . لازم است بگویم که آن مصاحبه ها از او مملو از انتقادات نسبت به سازمان مجاهدین است . و یا م ت اخلاقی می گوید که این حرفها در باره مجاهدین درست نیست به این دلیل که آنها پایبند مسائل اخلاقی بوده و هستند. به هر حال نه برای من بلکه برای بسیاری از موافقان و مخالفان باور ناپذیر است. یکی از افراد در لیبرتی نوشته بود که عجیب است واقعأ ، چطور اینها مسئله به این سادگی را نمی فهمند که اگر این حرفها درست بود و واقعیت داشت مجموعه ما در عرض نیم ساعت از هم می پاشید. ببین در همین مقاله ، نویسنده می گوید که به طور تصادفی شنیده که رجوی با عصبانیت می گفت که سازمان را بی اخلاقی گرفته است. بعد همین آدم می آید و انواع و اقسام کارهای غیر اخلاقی را می کند؟
ایوب جون پیغمبر خدا سیزده چهارده تا زن داشت هر شبم خونه یکیشون بود.ایشون کی باشن که غریزه جنسی رو نابود کرده باشه. غریزه جنسی رو اگر خدائی هست خودش گذاشته چرا باید نابودش کرد؟مسئله این جنسی و منسی نیست مسئله اینه که اینو کردن محمل یه حقه بازی کثیف اینو انگار تو یا نمی فهمی یا دوس نداری بفهمی؟بازم میگم ما تو قرن بیست و یکمیم مسئله مسئله جنسی نیست هر چند بنظر من این رهبر از این جهت خیلی کمبود داره وگرنه اینقدر جلسات مزخرف راه نمی انداخت و با عرض معذرت زنگی همه رو به لجن نمی بست ولی مسئله کلاهبرداری مهمه که تو هم هی توجیه میکنی ولمون کن بخدا حوصله همه رو سر بردی بابا
دمت گرم ایوب بخدا حق میگی ولی اینا کرن
اشرفی سابق 289
در سایت آفتابه بدست ها خوندم که مهر تابان رهبر عقیدتی و رئیس جمهور مجاهدین در پیامی برای در گذشت مادر آزموده نه به همه فرزندان مادر آزموده بلکه تنها به مرتضی آزموده که مجاهد و در لیبرتی زندانی است تسلیت گفته است.
بلند نظری!!! مهر تابان را می بینید؟ یادتان می آید چگونه با آن ادا اطوار های مدل رهبر عقیدتی آن اشکهای دروغین آنآن بوسه بر پرچم آن سوگند و وعده ها که بله بله و من قول می دهم که رئیس جمهور همه ایرانیان باشم .. آن شعر و شعارهای پوچ و بی محتوا...!
حالا تنگ نظری مفرط و بدور از انسانیت خانم رئیس جمهور مجاهد را در همین پیام تسلیت خوب می توانید ببینید!
چی می خواستیم و چی شد!
در پاسخ به سر کار خانم مهر تابان جناب رهبر ایدئولوژک باید گفت:
با من کج وبا خود کج و با خلق خدا کح
آخر قدمی راست بنه ای همه جا کج
فرهاد
آقای نظام آبادی چشم و گوش خودت را به این همه گفته و نوشته کادرها قدیمی که به بیرون نشر داده میشه بستید پدر بیامرز نوشته فرمانده افشار در باره گفتهای مهوش سپهری که معرف همه هست در باره رابطه شیر خفته و مهر تابان را دوباره بخوان که مال کشی و پرت و پلا بافتن را حداقل با شرم و حیا بازگو و مطرح کنید !
اشرفی سابق
آقای نظام آبادی یکی در کامنتهات شما پایبند اخلاقی زیاد دیده می شد ودیگری در همکاری رهبر عقیدتی با منفور ترین رژیم یعنی صدام و این همه جنایت و فاجعه تشکیلاتی !
مرد حسابی خجالت بکش !
اشرفی سابق
آقای عظیمی
من جدا از شما خواهش دارم که فقط به ذکر مشاهدات و تجارب شخصی اکتفا کنید. تحلیل مسائل و حلاجی آنها نیاز به یک بینش کلی تر دارد که متاسفانه در نوشته های شما شاهد اشتباهات فاحش هستیم... خوب است سایر نوشته های در این زمینه را مطالعه فرمایید تا با چارچوب بحثها و تجزیه و تحلیل آنها کمی آشنا شوید. اینطور که کار می کنید به اصالت و دیدگاههای درست و عمیقی که وجود دارد فقط ضربه می زنید و بهانه بدست بهانه جویان میدهید. تعجبم از شما این است که این نکات بارها توسط افراد مختلف به شما یادآوری شده اما هر بار شما بی توجه به این نکات که می تواند بسیار کمک کار نوشته های شما باشد بی توجهی کامل نشان میدهید تا جایی که بعضا ظن غرض و مرض در نوشته های شما به میان می آید... چرا اینگونه رفتار میکنید . شما که با یک توپ و تشر آدمی مثل اردشیر پرهیزگار که وضعیت روشنی اصلا ندارد اینگونه لنگ می اندازید چرا در برابر این همه تذکرات درست بی توجه هستید. راستش نمیدانم با چه زبانی باید این نکات را حالی شما نمود. بحث های صرفا افشاگری اعمال کثیف آقای رجوی و اعوان و انصار ایشان نیست بلکه نقد عمیق یک جریان بمنظور بهره مند کردن جنبش مردم ایران است... نوشته های شما بمثابه نوشته های کفگیر به ته دیگ خورده است . اجازه بدهید کار با کیفیت مطلوب پیش برود و ارزش سایر کارها را اینقدر بی مقدار نکنید
واقعا جای تاسف دارد
آرزو
پا منبرى آق عظيم
جواب بده چطورى وصيتنامه عطا تروريست تو سه روز اول رو ديوار بوده، جوليانى هم اينقدر خرفت از مجاهدين حمايت كنه؟ پا منبرى آق عظيم ، عاقل پيشگو، تو چرا بهم ريختى. اين بابا بأور ميكنه تو هم يه چيزى زدى و در هپروتى مثل خودش . آدم كودن دروغ هم ميگه خر خنده آش ميگيره چه رسد به پا منبرى ها، تعجب كه تو از هوش اين دو بزمنده چيزى ياد نگرفتى.
مجله اشيگل ١٠ سپتامبر يكروز قبل از حادثه تروريستى منتشر شد، نسخه بعدى پا نزده سپنامبر با عكس حادثه، نسخه ٢٤ سپتامبر با عكس بن لادن به محمد عطا ميپردازد. پا منبرى دروغگو وصيت نامه در سه روز اول بيرون نبوده، سى ان ان و بقيه هم آنرا در آن سه روز انتشار نداده بودند كه بزنند روى ديوار، گفتم كه در حال بزم نوشته آق عضيم با كمك از ما بهترون، بقيه حرفها هم كشكه از ذهن هـاليوودى، حالا هى زرزر كنيد بزمنده هاى رزمء
ديدى آق عضيم درست نميگه، راستى كار را براى ما ساده كنيد پا منبرى ها و بالا منبرى ها، لينك وصيتنامه را كه در آن سه روز منتشر شده چاپ كنيد. گغتم خودتى.
بزمنده ديپلم دار
من هم با جمال همقرارگاهی بودم. قرارگاه پنج.
بعضی از صحبتهایت را من به یاد ندارم. اما در کل حرفهایش حقیقت دارد.
یادت هست چطوری قرارگاه موزرمی را آجر به آجر ساختیم؟
درخت کاشتیم و از یک دشت برهوت یک قرارگاه زیبا ساختیم؟
مرکز شما اون گوشه بود. نزدیک سوله تعمیرات زرهی. علی ن تو مرکز شما بود و خدای موتوری تانک. اسم اون جوان چشم زاغ که برق زرهی درس میداد چی بود؟ حمید را میگویم. آیا او هم به تیف آمد؟ یادم میاد که یکبار خواهر مریم تو یکی از نشستها یک فیلی هوا کرد که در تمام ارتشهای کلاسیک الان تمریناتشان را با سیمیلاتور انجام میدهند پس شما هم بروید و سیمیلاتور درست کنید. جلالخالق. آدم بود که تو سرش میزد که حال با چهار تا آهن قراضه چطوری باید سیمیلاتور تانک درست کنیم؟ البته مصرف دیگری داشت. سرمان را قرار بود تا مدتی گرم نگه دارد. از این پروژه های سر کاری زیاد بود. قبل از آن بهمان گفته بودند که همه باید همه چیز یاد بگیرند و همه درگیر کلاس رفتن بودیم. یادت است؟ یک اسم خوبی هم برایش پیدا کرده بودند.
عملیات شرهانی یادته؟
شماهایی که از جمال اشکال ملا لغتی میگیرید: فقط بهتون بگم. سازمان نمیخواد پای اون سه هزار نفر به خارج باز بشه برای اینکه نود درصدشون مثل جمال حرف برای گفتن دارند. یکیشون تو سازمان نمیمونه. مسعود به ما خیانت کرد. ما رفته بودیم که براش همه چیزمون رو بدیم. بجاش غیر از دروغ و ریا با ما نکرد. همه ما ذوق کردیم وقتی که در سال فکر میکنم ۶۶ بود که تاسیس ارتش آزادیبخش رو اعلام کرد. بعد خودش تو همان نشستهایی که جمال صحبتش را میکند اعلام کرد که ارتش کشک است. همه باید که مجاهد خلق باشند. رزمنده یا مسیحی یا کمونیست یا غیره نداریم. داشت شکاف میبست چون میدید که بچه ها از این شکافها دارند استفاده میکنند که زیر خرج حرفهای اون نروند.
آره حرف زیاد است. اگر که پای اون سه هزار به خارج برسه خواهید دید که چند تاشون جمال خواهند شد. همین الان به بچه های آلبانی نگاهی بیاندازید ببینید چندتاشون تو تشکیلات مانده اند. چندتاشون به انقلاب خواهر مریم وفادار مانده اند. آخه انقلابی رو که قرار بود زورکی باشه وقتی که پارامتر زور رو بردارید همین میشه. بابا نمیخوان اون بچه ها پاشون به خارج برسه.
کربلایی صفدر
سلام: اشرفی سابق، م ت اخلاقی در یکی از کامنت ها می گوید که این مسائل اخلاقی در نظرات، همه غیر واقعی است. مسائل اخلاقی را اول بتول سلطانی مطرح کرده و بعد زهرا میر باقری تایید کرده و در نهایت آقای مصداقی اتهاماتی از قبیل جاری شدن خطبه های عقد ،محرمیت ایدئولوژیک ، رقص رهایی زنان ، زفاف ، معراج ، در آوردن لباس شرک و جاهلیت، حوض شورای رهبری و زن های مسعود را در صفحه 32 از نامه سر گشاده آورده و به طور ضمنی آن را تأیید می کند. لازم به ذکر است که روند داستان گویی بتول سلطانی اینچنین بوده که تمامی موارد بالا را به تدریج اضافه کرده و همچنان مشغول است . برای مثال هفت صد زن صیغه ای و بعد نه صد زن صیغه ای برای مسعود رجوی در اشرف را مطرح نموده و می گوید که خود او نیز یکی از آنها بوده است. و در این ورژن آخر در ماه قبل ،با گفتن اینکه در همان جلسه اول همه کاملا لخت مادر زاد شدند و دسته جمعی رابطه جنسی با آقا برقرار کردند و او نیز که کار خود را بسیار خوب انجام داد بود ، از آن پس رئیس این نوع جلسات شد و به این ترتیب، دست همه شما را روکرد. پایبندی اخلاقی مطرح کردم از م ت اخلاقی است. شما جواب او را بده.
سلام: اشرفی سابق، من باید خجالت بکشم و یا شما که از زنی درهم شکسته مدام نقل قول می کنید. من باید خجالت بکشم و یا شما که از زنی متلاشی که خیلی با شرم و حیا بازگو می کند که آقا مثل یک آدم عادی روی من ورجه وورجه می کرد و اصلا به آن آدمی که من در ذهن خود ساخته بودم شباهتی نداشت. راستی مهوش سپهری دیگر چه گفته ؟ تا آنجا که من می دانم مدام او را به عنوان شکنجه گر مجاهدین معرفی می کنید . خواهش می کنم که از او مواردی را مطرح کردی را در اینجا بیاور.
با سلام.
در مورد مشاهدات و گفته های اقای عظیمی بایستی که بعنوان یک اشرفی سابق بگویم که اینها گوشه هایی از اتقاقاتی هست که در ان جهنم رهبرساخته روی داده است.
در مورد توطئه به اصطلاح انقلاب ایدئولوژیک بایستی بگویم که بحثها فراتر از این حرفها و نمونه ها میباشد.من خودم شاهد و از زبان خود رجوی شنیدم که در یکی از نشستهایش در مورد ضرورت انقلاب ایدئولوژیک گفت که این موضوع بخاطر ضرورت سرنگوی بود و گرنه والله حرام است حرام است حرام است. سه بار خودش تکرار کرد. و جالب انکه بعد از سرنگونی صدام و خلع سلاح از طرف امریکاییها و سیل نفراتی که از سازمان جدا شده و به تیف ( کمپ امریکاییها) رفتند. برای کنترل تشکیلات از فروپاشی کامل ، یکسری نشستهای انقلاب در سطح قرارگاه شروع شد به عنوان بحثهای انقلاب مریم که بهصورت لایه ای در سطح قرارگاهها شروع شد که خان مپ. ص از رهبران و شورای رهبر این نشستها را در ساختمان پارلمان! در کنار مسجد قرارگاه ، در خیابان 100 شروع و به اجبار بایستی که همه افراد لایه مثلا M , MO با هم شرکت میکردند که این خانم بحث تعمیق انقلاب مریم را مطرح و در یکی از نشستها یکی از بچه ها بلند شد و گفت که خواهر مگر برادر نگفتند که انقلاب به خاطر سرنگونی بود وگر نه حرام است حرام است حرام است؟ الان که ما خلع سلاح شده و صدام هم سرنگون شده مگر سرنگونی متصور است؟ و این بحث انقلاب هم چه ضرورتی دارد؟ که همه ساکت شده و خواهر مربوطه که ماند بود چه بگوید گفت راستی برادر این حرف را زد؟ گفت 15 دقیقا انتراکت و بعد شروع میکنم! از همان جا نشست تعطیل شد و پس از سه هفته دوباره نشستها را شروع کردند.و حال عزیز دل برادر ، اقای نظام ابادی شما بیهوده تلاش میکنی که با ماله کشی و دروغ وانمود کردن فجایع رهبر عقیدتی ات بار جنایات انها را کم و به منتقدها و جداشده ها به روش کهنه شده رهبران خود انگ و تهمت بزنید، واقعیتها بسیار سرسختتر از این است که شما و دوستانت فکر میکنید. حقایق رانمیشود برای همیشه پنهان کرد و این جهان و واقعیتهایش شمارا مجبور به پذیرش واقعیتها خواهد کرد.پس شما عرض خود میبری زحمت ما میداری.
سلام: بهزاد ، آقایی می گوید که
شقه شقه نشدن سازمان چند هزار نفره ای که در گوشه و کنار دنيا پراکنده است و شب و روز زير فشارهای مستمر ارتجاع و استعمار به مفهوم واقعی کلمه دست و پا می زند ، فشارهايی که اعمال تنها بخش کوچکی از آنها بر جنبشهای گوناگون تاريخ معاصر ، می توانست آنها را از درون منفجر کند ، حتما " حکمتی " دارد !
حکمت آن همان چیزی است که شما به تمسخر می گیرید و چپ و راست به آن حمله می کنید . راستی بهزاد ، من به کسی اتهامی نمی زنم و فقط می گویم که تعدادی از آنها که ادعا می کنند مجاهد بوده اند ، از فرستادگان رژیم بوده اند . اصلا تو این را قبول داری ؟ خواهش می کنم کمی در این باره صحبت کن.
من در عجبم از این مبارزات پیگیر آقای ایوب نظام آبادی که در هر مطلبی نصف کامنتها از ایشان است و همچون یک مجاهد انقلاب کرده، ذره ای هم حاضر نیست از حقانیت انقلاب مریمی و سازمان و رجوی کوتاه بیاید. بسیار قابل تقدیر است. فقط یک ابهام میماند که لطف کنند به این ابهام پاسخ گویند. اینکه ایشان مجاهد اروپا نشین (که اتفاقا از اشرف نشینان بیشتر انگیزه مبارزه و قاطعیت دارند) هستند یا اینکه در اشرف و عراق هم بوده اند. اگر در عراق بوده اند که که با وضوح دروغگویی میکنند چون هر کس در اشرف بوده از تمامی حقایق باخبر است هر چند که روایات مختلف از این داشته باشد. اگر نه دوست گرامی شما با این همه انگیزه انقلابی چرا با بلیط مجانی مجاهدین یک سری هم برای تعمیق مبارزه به عراق نزده اید تا بعد ببینید یک من مبارزه (از نوع رهبری عقیدتی تحت سیطره صدام حسین) چقدر دیکتاری دارد.
و اما اینکه ایشان با طرح نفوذی رژیم که اساسا بامبول آقای رجوی برای عدم پاسخگویی به خیانتش است، صورت مسئله فجایعی که در عراق صورت گرفته با میخواهند پاک کنند. دوست عزیز صدها نفر دارند در اروپا از جاهای مخلفت با روایات مختلف از یک جریان سازماندهی دیکتاتوری فردی و اعمال ضدبشری فاکت و نمونه می آورند، چرا از رهبر پاکپازتان درخواست پاسخ به این موارد را نمیکنید؟
اگر هدف وسیله را توجیه میکند، در این صورت نباید به جنایات رژیم ایراد گرفت زیرا برای بقای خودش این جنایات را انجام میدهد.
سلام: محمود، به نفع شما نیست که خودتان را با چند نفری که تا همین چند روز پیش همه تلاش می کردند که از آنها تبری جویند قاطی کنی. بگذریم از اینکه این مرزها مدتهاست که از بین رفته و سایتهای زنجیره ای سر ضرب تمام این مقالات را می قاپند. راستی، کجا صدها نفر مشغول نویسندگی اند؟سرجمع پنج شش نفر. یعنی حالتی استتثنایی. می دانی که موارد نادر بسیار جالب توجه اند و راه به روزنامه ها پیدا می کنند و جلب توجه می کنند. فرض کن که در میان تقریبا تمامی مالکین و مستاجرین که حالشان از هم به هم می خورد یک موردی داشته باشیم که از هم تعریف کنند و بگویند که ما به عنوان مالک و مستاجر از صمیم قلب همدیگر را دوست داریم. ببین چه قدر جالب و خواندنی است. ولی این مهم نیست بلکه آن قاعده کلی است که مهم است و در زندگی و جامعه نقش بازی می کند . می خواهم بگویم که جمع شما استثنا است. اکثریت جدا شده به دنبال زندگی خود رفته اند و با کسی کاری ندارند. در ضمن از دیکتاتوری می گویی که در آنجا بیداد می کرده. محمود خواهش می کنم که بگو اگر تو رهبر یک گروه پنج هزار نفری بودی و اگر تصمیم می گرفتی که به فرض با دستگاه مبارزه کنی ،چطور آنجا را اداره می کردی. بعد هم بگویم اگرچه با کارهای مجاهدین تماما موفق نیستم ولی همین است که هست . مبارزه یعنی همین. نقل و نبات که پخش نمی کنند. تا یادم نرفته بگویم که من اگر تصمیم گیرنده بودم می گفتم که بطور جداگانه و به طور مفصل به انتقادات بایستی پاسخ گفت. ولی ملاحظه می کنی که سر جمع یک پاسخی داده اند. باور کن که اگر بخواهند می توانند به شکلی علمی برای مثال ، تمامی آن جلساتی که از نظر شما همه جمع آوری مدرک، خباثت و از این ادعاهاست ، به اندازه یک کتاب و از منظر روانشناختی پاسخ گویند. بقیه ایرادات را نیز می بایستی که جدا جدا ،تجزیه و تحلیل می کردند.
سلام: محمود ، تو را به خدا بیا و این نکته را که گفتی
"و اما اینکه ایشان با طرح نفوذی رژیم که اساسا بامبول آقای رجوی برای عدم پاسخگویی به خیانتش است، صورت مسئله فجایعی که در عراق صورت گرفته با میخواهند پاک کنند."
اندکی بشکاف و توضیح بده . آیا جدا بایستی باور کرد که دستگاه در آنجا نفوذی نداشته است. صیاحی می گوید که همه از هم وحشت داشتیم. و نیز دیگر مقاله نویسان کم و بیش گریزی به این مطلب زده اند. عقل چه می گوید؟ به عقل من چند صد نفر به آنجا ارسال شده و داستان تک تک آنها بسیار مهیج است. خواهشا بگو که رژیم با شما در آنجا کاری نداشته و شما ها را به حال خود گذاشته بود در تمامی این سالها؟ سعید امامی گفت که مجاهدی قالیچه ای به سیاستمداری هدیه داده بود ودر واقع آن قالیچه را ما برای آنها فرستاده بودیم. اگرچه روشن شد که این داستان دروغ بوده ولی در کل این نکته درست است که رژیم مدام در پی ارسال نفوذی بوده است و نیز به اشکال گوناگون با آنها مقابله می کرده است. من گفتم دستگاهی که سیمین بهبهانی نود ساله را راحت نمی گذارد که اصلا آن خانم سیاسی هم نبوده، چطور می گذارد تنها گروه منسجم و جدی هر کاری دلش خواست بکند؟
نظام آبادی گرامی بنده یک سوال کاملا مشخص کردم. اصلا از شما تحلیل و تفسیر و تشخیص نمیخواهم. آیا شما جزو شعاریون "آواز دهل شنیدن از دور خوش است" هستید یا اینکه از خودتان و عرق جبینتان در گرمای 50 تا 60 درجه عراق و یا احیانا قطره خونی حتی برای آزمایش در بهداری اشرف مایه گذاشته اید یا نه؟ این بنده خداهایی که این حرفها با میگویند ببخشید جای سالمی نه ذهنی و نه جسمی برایشان مانده و با پوست و گوشت و خون این تجربه ها را میگویند. لطفا در هوای معتدل اروپایی آروق های انقلابی نزنید که بسیار تهوع آور است.
رجوی هر چیزی هست بجز یک مبارز برای آزادی و عدالت و منافع مردمی. معدافعان اروپایی این دشمن ترین بخش مبارزات آزادیخواهی ایران، یا جیزه خوارانی هستند که هم پول مفت سوسیال را برای خالی نبودن عریض گرفته و باقی هزینه ها را از سازمان میگریند و برایش یقه درانی میکنند یا اینکه در صورتی که صداقت دارند، گمشدگانی هستند که در 35 سال قبل از همه واقعیت جدا شده و هنوز در حسرت دوران صداقت مجاهدینی هستند که با یک خرما روزه میگرفتند و به کوه میرفتند. عزیزان چشمانتان را باز کنید همه اش فریب بود. ما و کسانی که باور کردیم صداقت داشتیم ولی در بالا و رهبران می دانستند که چه کار میکنند.
سلام: محمود، باید حتما در اشرف و یا در عراق بوده باشیم بعد بتوانیم در مورد یکی از مهمترین جریانات تاریخ معاصر ایران نظر دهیم؟ با این حساب، بسیار کسان به مانند مصداقی که یک لحظه نیز در آنجا حضور نداشته ، نبایستی نظر دهند. من بسیاری از اتهاماتی را که به مجاهدین می زنند را قبول دارم ولی می گویم که آنها اجتناب ناپذیر بوده است. به خاطر همین هم هست که می گویم در صورتی که رهبر بودی چه می کردی؟ برای مثال ، تردد در محیط نظامی را مطرح می کنند که آدمها در آنجا راحت نمی توانستند که به هر جا که دلشان خواست وارد شوند. خوب ، حالا ، اگر یکی ادعا کند که نخیر ، آنها هر وقت دلشان می خواست می توانستند از آن پادگان خارج شوند و داخل شوند و از این قبیل ، درست و قابل قبول نیست. یا مثال دیگر، آقای یغمایی ، چند سال پیش گفت که شاعر می گوید که در اشرف زندان وجود دارد ولی من اصلا چنین چیزی در این جا نمی بینم و ندیده ام و باور نمی کنم که در این جا زندان وجود داشته باشد. من در همان موقع بر این عقیده بودم که نگاه داشتن آن جامعه پنج هزار نفری با تعدادی مزدورنفوذی، بدون وجود محدودیت های بسیار و زندان امکان پذیر نبوده است. در واقع از همان ورود به عراق و ایجاد پادگان ، چیزی به عنوان زندان نیز بوده ولی در سر در آن اطاق و یا اطاقها لفظ زندان را نمی دیدی. شاید گاهی هم نبوده . حال، من و تو و بسیاری دیگر می توانیم بگوییم که اصلا نمی بایستی به آنجا می رفتید و مبارزه مسلحانه می کردید و روشن است که دیگر از همه این مصیبتها دیگر خبری نبود و همه در صحت و سلامت مشغول زندگی بودند. ولی تو رهبر ، اگر رفتیم ، بگو چگونه می بایستی آنجا را اداره کنیم؟
سلام: محمود، می دانی که ایراد کار منتقدان در کجا بوده ؟ یکی این بود که پا را از دایره انصاف بیرون می گذاشتند و در نتیجه ادعاهای عجیبی را مطرح می کردند به مانند اینکه آن خانم لباس های رنگی می پوشد.خدا وکیلی این هم حرف شد که می زنید ؟ به هر حال در اروپا و در آن محیط نمی توان که برای مثال تنبان، شليته، گيوه ، شولا ،پیژامه ، گالش،کاپشن و از این قبیل پوشید. راستی از پول گفتی که کردی کبابم. همین قدر از آقای یغمایی برایت می گویم که کاملا ماجرا را روشن می کند.ایشان از سالها قبل ، بارها گفته که مثلا تمامی دارایی من به هزار دلار هم نمی رسد و یا من ماندم و لباسم و نیز اینکه ایشان می گوید:
جواب این است که:
دریغا!
هر که نقش خویشتن بیند در اب
برزگر باران و گازر آفتاب
و ای کاش روزگاری فراغتی حاصل بشود تا جنبشی که بازوی سیاسی آن شورا نام دارد بتواند مقداری از اسناد و مدارک خود را برای داوری در اختیار عموم بگذارد و منجمله اعلام کند که حقوقهای کلان ماهیانه شورائی!! چقدر بوده است؟
ارسال یک نظر