مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

ه‍.ش. ۱۳۹۵ اسفند ۷, شنبه

با داعشیان اسماعیل وفا یغمائی

«مزدا» برفت و «اهورا»، ،«ناهید» پنهان به برقع
«لات» و«منات» است و«عزی» کورا فلک زیر زین است
یک عمر ما وسمه کردیم ابروی این «پیره- بت» را
گفتیم زیباست!، کار استاد نقاش چین است
آمیختیمش به هر چیز، در رهگذار بسی قرن
شد خانگی دیوو خواندیم،بی شک که اوبرترین است
با عطر عرفان و ایمان بوی بدش را ستردیم
هر بوی گل را از آن پس،گفتیم: زین نازنین است
....ادامه شعر

۳۳ نظر:

ثریا ریگی گفت...

درود بر شما.درود چقدر عمیق و تکاندهنده و واقعی.مثل همیشه با شعرهای شما چیزی در ذهن من اضافه شد.زنده باشید استاد عزیز

ناشناس گفت...

هزار درود بر اسماعیل عزیز.شاعر انسان و همیشه در کنار انسانیت.خدا حفظت کند و قلمت پر توان باد
دوستدار تو از سالهای کردستان و اشرف تا غربت امریکا

ماشالله گفت...

به امید این که جهان بخصوص مسلمانان بیچاره ای که بیشترین بدبختی را میکشند از دست انواع داعش چه سنی و چه شیعه نجات پیدا کنند و واقعا دموکراسی بیاید که دیگر قابل تحمل تیست. تشکر از شما برای این شعر دردناک و خوب

ناشناس گفت...

دین یعنی همین دیگه هر نوعش همینه . جهل و جنایت و کثافت و خونریزی
بی دین

ناشناس گفت...

درود استاد گرامی
درود بر مسئولیت شما که واقعا حافظ وار است و خیام وار وخودتان چه خوب در این بیتها نوشته اید
من را نباشد پیامی با بینوایان-عوامان
فرزانگان!دیده ها باز!گر چشمتان نکته بین است
بین عوام و خداشان صدکوه الماس جهل است
ما را چه امید وقتی،اوضاع آنان چنین است
اما شمایان ببینید،ای رائدان!رهنمایان!!
این چیست، دین؟یا [خدا را،]پندار دیوی لعین است
بنگر! روان دین خام است، ازصخره های توحش
چون رودی از قیر و خنجر،مقصد بهشت برین است
پادار باشید و بسرائید و بسرائید که جهان جایگاه همیشگی شاعران است که هرگز نمیمیرند
عادلپور.م.و

خدیجه آجیده گفت...

شما ها و هزاران مثل شماها یک مو نمی توانید از سر اسلام آئین رحمت و رهائی کم کنید جز اینکه خودتان را منفور همه میکنید. دیت اسلام در ایران مااز سالی که سازمان مجاهدین تاسیس شد شاخصش مجاهدین خلق هستند که اصلی ترین جنگشان با ارتجاع مذهبی است و در این راه صد هزار شهید داده اند چرا اینها را نمی بینید؟جز این است که به دلیل ضد مذهب شدن به جنون دچار شده اید؟علتش هم جز بریدن از جنبش و وادادگی سیاسی نیست و گرنه میدانید اسلام واقعی از زمان پیغمبر تا حالا از این کثافتها دور است.

سهیلا.سوئد گفت...

زیبا و عالی

حمید دویل نژاد گفت...

یکی از بهترین شعرهائی است که این روزها خواندم.دست مریزاد آقای یغمائی .

حزین گیلانی گفت...

دشنام دادن به خدا و مذهب دردی را دوا نمیکند مشکل ارتجاع و استعمار است که با هم دارند کارشان را میکنند و از مذهب استفاده میکنند.

ناشناس گفت...

مشکل فقط داعش و جنایات داعشیان نیست اینقدر کاپیتالیسم افسار گسیخته جنایت کرده و زندگی بسیاری را از هر چیز تهی نموده که متاسفانه حتی آرمانگرائی داعش هم برای بعضی جوانان راه نجاتی میشود و انها از یک جهنم به جهنم دیگر میروند. من اخبار را دنبال میکنم وقتی مثلا میخوانم چند هزار نفر از اروپا و امریکا رفته اند پیش داعشیها تعجب میکنم. متاسفانه هم معلوم نیست اصل قضایا چی هست
جمشسد ح.و

ناشناس گفت...


آقای اسماعیل یغمایی درود بر شجاعت شما .
تا زمانی که ایرانیان حسابشان را با اسلامی که بر دریایی از خون بیگناهان این مرز و بوم و هزاران هزار تجاوز پرچم ننگین خود را بر افراشت روشن نشود همان آش و همان کاسه خواهد بود . یعنی خمینی دیگر اگر چه عمامه نداشته باشد ...


کشتار بیشمار و تاراج گیری باندازه ای بود که تنها سیصد هزار زن و دختر به بند کشیده شدند. شست هزار تن از آنان به همراه نهصد بار شتری زر و سیم بابت خمس به دارالخلافه فرستاده شدند و در بازارهای برده فروشی اسلامی به فروش رسیدند ؛ با زنان در بند به نوبت همخوابه شدند و فرزندان پدر ناشناخته ی بسیار بر جای نهادند .

دو قرن سکوت عبدالحسین زرین کوب
صمد

ناشناس گفت...

جناب یغمایی مطمئن باشید که اگر روشنفکران دینی و کسانی مثل دکترعلی شریعتی و مهندس بازرگان و آیه الله طالقانی و مجاهدین خلق نبودند که چهره بهتری از اسلام را به نمایش بگذارند همه ایرانیان طرفدار همین داعشی ها میشدند . و صحبت از یک اسلام و یک خدای دیگر کلا درکار نبود . حالا شما دارید یک سره کسانی را که خواهان رفروم دراسلام هستند و میخواهند تحولی در این دین ایجاد کنند را به دلایل واهی می کوبید و علیه شان می نویسید و آنوقت ضد داعش میشوید ؟ داعش همان چهره خمینی و خامنه ایست که دشمن اصلی اش هم مجاهدین هستند- نبی

esmail گفت...

اقای نبی
با سلامکاش بجای این نکات که بحث مفصلی میطلبد خود شعر را نقد میکردید و ناراستی هایش را نشان میدادید
در باره افرادی که نام بردید هم انسانهای خیر اندیش و عزیزی بودند ولی نخست میباید بنطر من یک شناخت تاریخی درست از اسلام را ارائه میکردند و بعد میرفتند روی موضوع انها همه تسلیم اندیشه مردم کوچه و بازار شدند و هیچ چیز نوی نیاوردند و تمام دستاوردهایشان به جیب مجاهد اعظم! خمینی رفت
من دشمن اسلام نیستم عزیز اسلام یک واقعیت تاریخی است و بسیار قدرتمند.من معتقدم باید شناخت و به سوی جدائی دین از دولت رفت و درمان درد را در اسلام نجست
میدانم راهی دراز باقی است چندین دهه ولی باید کوشش کرد و تسلیم عظمت باورهای چهارده قرن عوام نشد
در ضمن شما داعش را چطور میبینید از کجا سبز شده و ایا مشابهت کشتارهای صدر اسلام را با اینها میبینید
موفق باشید

زیبا کنار آبی گفت...

درود

ناشناس گفت...


جناب یغمایی شعرتان بیان دردی انسانی ست .

اسلام داعش خشونت و وحشگیری حاضر در جان عقب مانده ترین قبایل شرقی از افغانستان تا افریقای شمالی است که اینک رنگ اسلام بخود گرفته است.
ایران افغانستان و عربستان نبوده و نخواهد شد .آیین مهر روح حاکم بر فرهنگ ایرانیان است و ریشه های اسلام در ایران در فرهنگ غنی ایرانی رشد کرده اند.

هر چند در مقاطعی در قیاس با تاریخ ایران کوتاه چون بعد از بلوای 57 و روی کار آمدن آخوند خشونت مذهب رخ نمود اما شاخص اسلام در فرهنگ ایرانی نه خمینی بلکه مولاناو عطار است.
داعش
ناصر کتیرایی

ناشناس گفت...

آقای یغمایی شما بگوئید جمهور ی اسلامی و خمینی و خامنه ای از کجا سبز شدند ؟ آیا دین مردم ایران درزمان حکومت سابق همینی بو د که اینها میگویند ؟ شما میگوئید کارهای داعش مثل اول اسلام است . دوهزار سال پیش را چطور با الان مقایسه میکنید؟ دوهزارسال پیش کدام دینی بود که درقدرت باشد و کشتار نکند ؟ مثلا مسیحیت وقتی صاحب قدرت شد چه کرد ؟ همان عیسی مسیح بود که خود را قربانی انسانها کرد؟ دوهزار سال پیش درعربستان دخترها را زنده بگور میکردند . درکوه های آند اسکلت های دختران نوجوان مچاله شده پیدا میشود که قربانی خدایان بودند . آنها را بدون آب و غذا سرکوه میگذاشتند برای خدایان ! درهند هنوز بعضی بودائیان و یا هندوها وقتی مرد می میرد زنش را هم با او دفن میکنند و دیرهایی هست برای زنان بیوه چون نباید تا آخر عمز ازدواج کنند . آیا تعلیم بودا اینها بوده است ؟ و بلاخره آیا شما میگوئید حافظ و سعدی و مولوی و خواجه عبدالله انصاری و سهروردی و آیه الله طالقانی مسلمان بودند یا غیر مسلمان ؟ چرا در قرآن هرسوره ای با بسم الله الرحمان الرحیم شروع میشود که یعنی خدا رحیم و مهربان است ؟ آیا مسلمان باید این را سرمشق قراردهد یا داعش را ؟ آنچه مردم از دین می فهمند احترام گذاشتن به دیگران و محبت کردن حتی به حیوانات است و داستان های دینی هم این چیزها را تعلیم میدهند . حالا دیگر سربریدن و این وحشی بازیها را که نمیشود به دین چسباند . آمریکا هم رفت توی هیروشیما و ناکازاکی بمب اتمی انداخت آیا به خاطر مسیحی بودن شان بود . جورج بوش هاهم هریکشنبه میرفتند کلیسا و این پدرو پسر یک کشور زیبا و پیشرفته را به خرابه بدل کردند آیا بدلیل مسیحی بودنشان بود . ؟ کجای قرآن نوشته است که کودکان را سرببرید؟ درحالیکه میگوید کسی که یک یتیم را از درخانه اش براند بی دین است ؟ - نبی

داود گفت...

جناب نبی

شما میفرمایید تمام ادیان در ۲۰۰۰ سال پیش کشتار کرده اند!! خوب دوست عزیز اصلا برای چه این ادیان آمدند؟ آمدند برای کشتار یا آمدند برای زندگی‌ بهتر؟؟ نتیجه سخن شما اینست که دین هم فقط یک وسیله برای قدرت طلبی انسانها بوده است و بس. خدا و اخلاق و تمام این حرفها بیهوده بوده است!! امام و پیغمبری که دست به خشونت بزند و کشتار کند و سر ببرد چه فرقی‌ با انسانهای زمینی‌ و غیر خدایی دارد؟؟ سخن شما نقض تمام ادیان است و البته من با سخن شما کاملا موافقم که تاریخ ادیان سرشار از کشتار است و به همین دلیل من این امامان و پیغمبران را مقدس و بی‌ گناه و ...نمیدانم. خودتان پاسخ خودتان را دادید و البته در تعجبم که چرا هنوز از اسلام و امامان و پیامبرش دفاع مینمایید!!!!! من هیچگاه در اسلام و مدعیان اسلام نشانی‌ از رحمان و رحیم ندیدم ، از طالقانی و بازرگان و شریعتی گرفته تا مجاهدین خلق و خمینی و ......همگان یا به شهادت علاقه داشته اند و یا به کشتن کافران به نام جهاد!!!

پارسا گفت...

کاش اینها عکس رجوی را کنار خمینی هم میگذاشتند و مطلب را کامل میکردن. الحق که جاده صاف کن های خمینی همین روشنفکران اسلام انقلابی و جنبش چپ بودند.
http://www.aftabkaran.com/akhbar.php?id=18882

انتقالی از اخبار روز گفت...

این دو نظر از سایت اخبار روز و در زیر شعر با داعشیان به اینجا منتقل شده است

از : رضا تبریزی

عنوان : شعر یغمائی
رفقا ، اگر مبارزه با جمهوری اسلامی می کنیم که خلق ایران آزاد گردند . اگر ادعای روشنفکری می کنیم که مردم را از چنگال رژیم جهل و جنون و جنایت رها کنیم مطمئنا" نیازمند کمک و حمایت آن خلق و آن مردم هستیم.آکاه کردن خلق و مردم از وظائف مبرم روشنفکر و پیشتاز است . اما قدم اول آگاه کردن کدام است؟ ایا با سرودن چنین شعری پیوند روشنفکر و پیشتاز با خلق و مردم برقرار و یا محکم می گردد ؟ توجه داشته باشیم مبارزات دوران روشنگری هم نتوانسته است خلق و مردم را از باور های دینیشان دور نماید. کار سترگی که می توان کرد اینست که خلق و مردم را بجائی برسانیم که بپذیرند عیسی به دین خود و موسی به دین خود . کار سترگ ما این خواهد بود که مردم بپذیرند دین و باورشان اگر دولتی شد از آسیب و توهین در امان نخواهند بود . به آنها بقبولانیم که حکومتیان کاری خواهند کرد که به باورهایتان و حتی خودتان هر روزه مورد اهانت قرار می گیرید. به آنها بگوئیم که بهتر است با هم تلاش مشترکی را سامان دهیم تا این دونهاد دین و دولت از یکدیگر جدا شوند و دین را جزء احوال شخصیه باقی بگذارند. رفقا اهانت به آنچه مردم و یا اکثریت مردم به آن باور دارند ، انسانهای کمتر آگاه را به آنچه شما نا درست ، خرافی و غیر عقلانی می پندارید وابسته تر و متعصب تر خواهد ساخت.از سوی دیگر فراموش نکنیم حکومتی که پایه هایش نا آگاهی خلق و مردم است بیکار ننشسته و شبانه روز در بوق کرنا ها می دمد که آی مردم ، آی خلق مسلمان ، ببینید کسانی که مخالف ما هستند می خواهند به باور های شما توهین کنند و شما را از این باور ها محروم سازند. امکانات این افراد را محدود و قدرت مانور را آز آنها بگیرید. حال ما باید بیندیشم که ما با اقدامات خود می خواهیم مردم و خلق بشدت ناراضی را به حمایت از حکومت جهل و جنون و جنایت سوق دهیم ؟اگر کسی می خواهد چنین اقداماتی را ادامه دهد به سرودن چنین اشعاری ادامه دهد و اگر ظرفیت های قافیه و عروض و سایر ضوابط شعری اجازه نمی دهد مقالاتی با چنین محتوائی را بنویسد تا ملات پیوستگی میان مردم نا آگاه جامعه و حکومت گردد. بسم الله
۶۴۵۰۶ - تاریخ انتشار : ۲۱ شهريور ۱٣۹٣
از : اسماعیل خویی

عنوان : به اسماعیل جانِ وفا یغمایی
به اسماعیل جانِ وفا یغمایی

شیرین سخن،ای شاعرِ فرهادی ی ما!
ای شعرِ خوشِ تو مایه ی شادی ی ما!
اکنون که تو را میانِ یاران داریم،
نزدیک تر است روزِ آزادی ی ما.
هجدهم شهریور۱۳۹۳،
بیدرکجای لندن

esmail گفت...

با درود به شاعر بزرگ ارجمند دکتر اسماعیل خوئی و با درودی دیگر بخاطر قصیده شجاعانه اش و تشکر از محبت شاعری که به اعتقاد من یکی از ستونهای استوار و برجای مانده ازساختمانی فرهنگی است که ستونهای دیگرش امثال شاملو . اخوان و فروغ و نیما هستند.بادا که بپاید و بسراید بدرد ظلمات جهل و خرافه را. اما خدمت آقای تبریزی عزیز
نازنین دوست. سپاس از توجه شما. من اما فکر میکنم زمان آن رسیده که در دوران شگفت ریزشها و بر آمدنها این اندیشه قدیمی و کهنه به باورهای توده ها احترام بگذاریم را باید به کناری گذاشت. من عمرم از شصت گذشته. پا به زندان شاه که گذاشتم بیست ساله بودمو چهل سال درزندان و غربت سپری شد تا بدانم به توده ها باید احترام گذاشت نه باورهای توده ها. باورهای توده هادر سرزمینی مثل ایران رادر بخش غالب ملایان خرافه پرست مرتجع ساخته اند و اگر رگه های فرهنگ حافظ و خیام و فردوسی و پرده دری و شهانت امثال فروغ و بهبهانی و خوئی نبود و بسا فرهنگسازان دیگر مطوئن باشید بر پایه همان باورهای توده ها اتمسفر داعشیت و داعشگری ایران را نیز در نوردیده بود ولی بمدد همین فرهنگ بگذارید با جرئت بگویم در بسیاری موارد آخوند ایرانی نیز به جهل و جنون وشقاوت ملایان داعشی نیست.من به باورهای خرافی احترام نمیگذارم. احترام کافی است قرنها گذاشتیم و حاصلش را دیدیم.قرار نیست روشنفکر ایرانی سردر پی عوام مظلوم و ستمدیده ای بگذارد که باورهایشان را نیم قرن قبل هدایت در اثارش بخوبی نشان داد و چوبک در قصه ها و نصرت کریمی در فیلمهایش.باید به خود توده ها احترام گذاشت وبرای بیرون کشیدن آنها از مرداب خرافه و تاریکی نشان داد که باورهایشان چیست و چه بر سرشان آورده. من فکر میکنم با فوران گندابهای ارتجاع و انتگریسم شیعی و سنی و حتی با دیدن سرنوشت حضراتی که چپ شیعه را نمایندگی میکردند و روزگاری در مبارزه با کاپیتالیسم خود را چپ مارکسیم محصوب میداشتند ف ما بیشتر به میرزا آقا خان کرمانی،و امثال کسروی وشفانیازمندیم تا امثال آل احمد که نویسنده توانائی بود وشادروان شریعتی که اسنان دلسوخته ای بود ولی نهایتا درد را درمانی مناسب نجستند. من با این عقیده موافقم که توده ها را نباید بر آشفت و باید با زبانی درست دردهایشان را نشان داد ولی ایکاش کسانی که از شعر دکتر خوئی و نیز قصیده من بر آشفتند با نقدی علمی و درست نشان میدادند ما کجا اشتباه کرده ایم؟ چه مساله تاریخی را قلب نموده ایم؟ به کدام مقدساتتوهین نموده ایم.اعتقادات دکتر خوئی روشن است و وصله شوونیسم به کسی که عمری در راه مساوات سروده است نمی چسبد ولی در رابطه با خود من پروائی ندارم که بگویم علیرغم آزاد بودن از دین، ماتریالیست نیستم وجهان را دارای راز و رمزی میدانم که در مرکز این راز و رمز جلاد مورد اعتقاد داعشیان را نشاندن توهین به مفهوم مثبت خداست همان خدائی که شاملوی بزرگ سرود
و خدا را در پستوی خانه نهان باید کرد
خدائی که در شعر شاملو همطراز عشق و نور و نیکی است ونه همطراز آن جانور خیالی که در واقعیت داعشیان سر میبرد و بر جنازه مردان از زنانشان هتک حرمت میکند.باز هم تاکید میکنم من برای باورهای خرافی حتی اگر مورد احترام مردم باشد هیچ احترامی قائل نیستم.احترام گذاشتن حاصل یک شناخت روشن از پدیده ای مثبت است و نه حاصل هراس و وحشت از مثلا خدایان خونخوار فینیقیان و بابلیان یعنی مردوک و بعل که کارت هویتش را در هزار و چهار صد سال قبل از نو صادر کردند. با درود. اسماعیل وفا یغمائی

انتقالی از سایت اخبار روز گفت...

از : امیر ایرانی

عنوان : روشنگری و اتهام نژاد پرستی
استاد گرام آقای اسماعیل وفا یغمائی، در رابطه با شعر ی که استاد گرام آقای اسماعیل خوئی در مورد اسلام سروده بودند، در سایت عصر نو مطلبی از جناب پرفسور فرهاد قابوسی تحت عنوان شعر غیر منطقی و نژاد پرستانه و... مطرح گردید. اینجانب در دو کامنت ، مطالبی در خصوص آن مقاله آوردم . اما مدیریت سایت اقدام به چاپ نکردند.نمی دانم ، شاید تشخیص دادند ، سطح مطالب مطرح شدن اینجانب چنان ابتدایی وپایین است ،که مطرح کردن آن درزیر مقاله پرفسور نوعی توهین به وی است .یا شانیت پرفسور کامنتهایی از افراد شناخته شده وپرفسور مانند است .ویا اینکه این مطلب هم نوعی نژاد پرستی را بیان می کند. این را پی نبردم . یکی از مطالب چنین بود:اگر با دید دیگری به مسئله نگریسته شود ، می توان گفت :قبل از ظهور اسلام ، قبایل عرب، مانند خیلی از انسانهایی که با طبیعت دست وپنچه نرم می کردند ، از یک روح آزادگی برخوردار بودند. و آنان برای خودشان خدایانی را می ساختند،ومورد پرستش قرار می دادند.وپرستش آنان یک وسیله ای برای حال کردن ولذت بردن بوده ،وآرامش خود خواسته را از آنان طلب می کردند. اما در بین آنان عامل وحدت بخشی مطرح می شود. وآن می شود دینی بنام اسلام ،ودر بالای آن به جای چند خدا، یک خدا به نام الله می نشیند .حال این خدا دنباله کدام خدا سازی ویا ساختنش، از کجاه ایده گرفته است . بماند . اما این خدا ،وجه دستمایه قرار گرفتنش ، برای اعمال پلیدانه و ضد بشری ، بروجوه رحمانیش غلبه دارد. چنانچه : پیروانش به استناد به او، می توانند هر جنایت و رذالتی را انجام دهند وطلب کارانه هم در این دنیا ، وهم در آن دنیا حق خود را طلب کنند. اما این خدا در همان ابتدا برای عربها یک هویت مستقلی که نشان از سر آمدی آنان از سایر بشریت است ، ایجاد کرد .وآنان از وجود این خدای جدید نهایت بهره برداری را برده اند. حال اگر در این رابطه واکنشی روشنگرانه ای انجام گیرد ویا تلاشی برای افشاگری آن روند صورت پذیرد، فرد تلاش گرو. افشاگر متهم به نژاد پرستی گردد . در این رابطه می توان گفت : متهم کننده ،در همین ابتدا، ذهن ها را به جایی هدایت می کند، که در حقیقت نجات همان خدای خون ریز و بدنبالش، بعضی از عربهای صدر اسلام ،و مجریان عرب و غیر عرب مدافع اسلام در زمان حال است . در کامنت دیگر علاوه بر مطلبی مانند بالا ،قسمتی دیگر هم وجود داشت ،که آنرا می آورم: رفتار داعش در قرن ۲۱ ، براساس منابع تاریخی، مانند : رفتار فاتحان صدر اسلام با مغلوبین می باشد . مردان و پسران را قتل عام می کنند . زنان و دختران را به کنیزی می برند و می فروشند، و تولید مثل عربی به راه می اندازند. خیلی از کشورهای عرب زبان روند عرب شدنشان را می توانند در قرن حاضر مشاهده کنند .وناخواسته داعش این راز را برای خیلی از کشور های عرب زبان گشوده وروش هویت عربی پیدا کردنشان فاش گردید.
۶۴۵۲۶ - تاریخ انتشار : ۲۲ شهريور ۱٣۹٣

انتقالی ازسایت اخبار روز. نظرات شعر با داعشیان گفت...

از : رضا تبریزی

عنوان : با داعشیان - اسماعیل وفا یغمائی
من به دو نکته از نوشته شما اشاره می کنم که برایم علامت سوال دارد :
۱- فرمودید به توده احترام می گذارید و نه به افکار خرافی. لابد از نظر شما توده های ما جملگی دانشمند و فرهیحته اند و به آن حد از آگاهی و خود آگاهی رسیده اند که می توان تفکر انان را از رفتار و کردارشان و یا از روی آثارشان تمیز داد. متأسفانه من چنین توده ای را در ایران نمی شناسم و اصولا"چنین تعریفی از توده را نمی شناسم. اینها ها را دیگر توده نمی گویند. شما تعریف توده را بهتر از من می دانید و نیازی به باز کردن مطلب نیست و بقول معروف العا قل یکفیه الاشاره ..
۲- فرموده اید « ... . احترام کافی است قرنها گذاشتیم و حاصلش را دیدیم.قرار نیست روشنفکر ایرانی سردر پی عوام مظلوم و ستمدیده ای بگذارد که باورهایشان را نیم قرن قبل هدایت در اثارش بخوبی نشان داد و چوبک در قصه ها و نصرت کریمی در فیلمهایش.باید به خود توده ها احترام گذاشت وبرای بیرون کشیدن آنها از مرداب خرافه و تاریکی نشان داد که باورهایشان چیست و چه بر سرشان آورده ..»اینکه ما در گذشته به افکار توده ها توهین نکرده ایم ، احترام گذاشتن محسوب نمی شود. شاید در آن ایام تفکر خود ما ( البته بیشتر منظور خودم هستم) نیز تفاوت زیادی با تفکر توده های امروزی نداشت. اما مهمتر اینست که ببینیم برای اینکه توده ها دست از خرافات بردارند تا چه اندازه روشنگری کرده ایم . در همان زمانی که احترام می گذاشتیم را می گویم.آیا در دوران استبداد محمد رضاشاهی روشنگری کردیم و به برداشت های خرافی از اسلام و مذهب تشیع برخورد علمی - اجتماعی و مترقی داشته ایم ؟ و اصولا" آنقدر با توده ها نشست و برخاست داشتیم تا افکار غیر خرافی را با آنان در میان بگذاریم و جایگزین افکار خرافی شان نمائیم ؟ شاید در آنموقع واقعا" شرائط سیاسی اجتماعی، این زمینه را فراهم نمی ساخت اما آیا در این دوران سی و پنج سال جمهوری اسلامی که خیلی ها خارج از کنترل و سلطه‍ی جمهوری اسلامی بوده اند چی؟ در این مدت چه اقدامات روشنگرانه ای در باره مطالب خرافی که گریبان توده ها را گرفته است چه کردیم؟ . نمی گویم که با استبداد جمهوری اسلامی در حد استطاعت مبارزه نکرده ایم . می کویم برای دور کردن توده ها از افکار خرافی چقدر تلاش کرده ایم. چند مقاله روشنگرانه درباره‍ی برداشت های اعتقادی را در اختیار توده ها قرار دادیم که ما را از ادامه‍ی راه مأیوس کرده است ؟ و حالا به این نقطه رسیده ایم که دیگر احترام گذاشتن ، بس است؟ مگر در کشورهای دموکراتیک اروپائی ، آنجا که پای تفکرات دینی بمیان می آید کمتر از تفکرات دینی و مذهبی توده های ما با خرافات همراه است؟ تازه در این کشور ها هم میزان سواد بالاتر است ، هم میزان کتاب خواندن با جامعه‍ی ما قابل مقایسه نیست و هم نشریات این کشور ها در اشکال مختلفش از آزادی بیان و آزادی بعد از بیان با در صد بالائی برخوردارند .آیا افکار دینی اینها پالایش شده است؟ ایا روشنفکران این جوامع کوشش کرده اند افکارخرافی ای توده های این خطه از کره خاکی را که سرتا پای تفکرات دینی شان را در بر گرفته ، پالایش کنند؟ من چنین سابقه ای را سراغ ندارم و تا آنجا که می دانم ، روشنفکران این جوامع کوشیده اند این مسأله را در جوامع خود جا بیندازند که اولا" عیسی به دین خود و موسی به دین خود . ثانیا" کوشش کرده اند افراد این جوامع ، باور های دینی خود را در حیطه های خصوصی و یا در معابدشان مورد استفاده قرار دهند. چرا ما این راه تجربه شده را طی نکنیم؟ و خود را وارد جنگ های قبیله ای دینی و مذهبی ای کنیم که در نهایت پشتوانه مردمی ما را در برابر حکومت جهل و جنون و جنایت تضعیف نماید؟
۶۴۵۵٣ - تاریخ انتشار : ۲۴ شهريور ۱٣۹٣

ناشناس گفت...

منصور حکمت: من اين را درک ميکنم که منافع عده‌اى چنين اقتضا ميکند که تا حد امکان اسلام را از زير تيغ خشم مردمى که قربانى يا شاهد جنايات غير قابل توصيف اسلاميون‌اند، بدر ببرند. من اين را درک ميکنم که ابعاد اين جنايات و اين هالاکاست [halocaust] چنان است که حتى در ميان صف اسلاميون هم کسانى پيدا ميشوند که نميخواهند مسئوليت اين همه پليدى و زشتى را بر عهده بگيرند و لاجرم به نظر من طبيعى است که در چنين اوضاعى بحث "اسلام راستين" و رابطه آن با "اسلام پراتيک" يک بار ديگر بالا بگيرد. اما از نظر منِ کمونيست، منِ آتِئيست، از نظر ما شاهدان و قربانيان جنايات اين اسلام، از نظر من و امثال من که در يک جدال سهمگين اجتماعى و سياسى و فکرى با اين هيولا بسر ميبريم، اين اظهارات و توجيهات از فرط رندى، احمقانه جلوه ميکند. مبانى عقيدتى اسلام، مبانى قرآنى اسلام، انکشاف تاريخ اسلام، هويت و تعلق سياسى اسلام و اسلاميون در جدال آزادى و ارتجاع در عصر ما عيان‌تر و غير قابل پوشاندن‌تر از آن است که اجازه بدهد بحث روايات مختلف اسلام و وجود و احتمال وجود روايت ديگرى از اسلام، ولو در آينده و در کُرات ديگر، که در آن ابتدايى‌ترين حقوق و عواطف بشرى لعن و لگدمال نشده باشد، جدى گرفته بشود. به نظر من، اين نهايتِ بى‌حرمتى به عِلم و به شعور اجتماعى انسان زمان ماست، اگر هر توجيه و هر مَهملى که اسلاميونِ در حالِ هزيمت به روى جامعه پرت ميکنند را به عنوان مبحثى براى تجزيه و تحليل و موشکافى علمى بپذيريم... فرد در اسلام، چه راستين و چه غير آن، بى‌حقوق و بى‌حرمت است. زن در اسلام بَرده است. کودک در اسلام در رديف احشام است. عقيده آزاد در اسلام معصيت و مستوجب عقوبت است. موسيقى فساد است. سکس، بدون جواز و بدون داغِ مذهب بر کَپَلِ مرتکبينش، گناه کبيره است. اين دينِ مرگ و خون و عبوديت است. راستش همه اديان همين‌اند، اما بيشتر اديان را بشريت آزادانديش و آزاديخواه در طول صدها سال در قفس کرده است. اين يکى را هرگز نگرفتند و مهار نکردند. چرخ ميزند و نکبت ميآورد.

فرشید

ناشناس گفت...

منصور حکمت:دفاع از موجوديت اسلام تحت لواى بحث احترام به باورهاى مردم، به نظر من بى‌اعتبار و رياکارانه است. در ميان مردم، باورهاى مختلفى هست. بنابراين بحث نه بر سر احترام به باورهاى مردم، بلکه بر سر انتخاب باورهاى قابل احترام مردم است. هر کس هر چه بگويد، به هر حال همه دارند باورهاى باب ميل خودشان را انتخاب ميکنند. و لاجرم آنها که تحت لواى حرمت باورهاى مردم، نقد به اسلام را پس ميزنند، دارند فقط انتخاب معنوى و سياسى خود را بيان ميکنند و بس. اسلام را به عنوان يک عقيده قابل احترام برميگزينند و فقط براى مشروعيتِ "خلقى" دادن به انتخابشان، عقايد خود را در بسته‌بندى "اعتقادات مردم" عرضه ميکنند.

فرشید

ناشناس گفت...

منصور حکمت: من به هيچ خرافه‌اى، به هيچ ناحقى، حتى اگر همه مردم جهان به آن صحه بگذارند، احترام نميگذارم. اين را البته حق هر کس ميدانم که به هر چه ميخواهد باور داشته باشد. اما ميان احترام به آزادى عقيده افراد با احترام به عقيده افراد فرق اساسى هست. ما بر فراز جهان ننشسته‌ايم و داور اين دنيا نيستيم. بازيگران و شرکت کنندگان در آن هستيم. هر يک گوشه‌اى از اين جدال تاريخى- جهانى هستيم که به نظر من از آغاز تا امروز بر سر آزادى و برابرى انسانها در جريان بوده است. من به خرافاتى که با آنها در حال جنگم و زجر انسانها را در چنگال آن ديده‌ام، احترام نميگذارم.

فرشید

ناشناس گفت...

منصور حکمت: نفس دسته‌بندى کردن و بسته‌بندى کردن واقعيتِ مُرکبّى نظير يک جامعه، زير يک برچسب تقليل‌گرايانه مذهبى يا قومى و ملى، بخودى خود گواه اين است که ما با يک تبيين علمى يا حقيقت‌جويانه روبرو نيستيم. کسى که جامعه ايران را جامعه‌اى اسلامى نام ميگذارد، درست نظير کسى که آن را آريايى، شاه پرست، ايرانى، شيعى و غيره توصيف ميکند، دارد در قلمرو پروپاگاند حرکت ميکند. سؤال اين است که چه کسانى و در چه چهارچوب سياسى و تاريخى‌اى دارد ايران را جامعه‌اى اسلامى توصيف ميکنند و چه نتايجى ميخواهند از اين توصيف بگيرند. براى مثال معلوم است که رژيم اسلامى بايد جامعه ايران را جامعه‌اى اسلامى توصيف کند، تا به وجود يک حکومت اسلامى در جامعه رنگ مشروعيت بزند. واضح است که يک راسيست و مهاجر‌ستيز غربى بايد ايران را جامعه‌اى اسلامى بخواند تا شکاف ميان آدمى که از ايران آمده است را با مردم محل باز و پرنشدنى نگاه دارد. واضح است که يک ژورناليست نان به نرخ روز خور بايد اين عبارت را استفاده کند و اين باور را اشاعه بدهد، چون مدل تبليغى و نگرش محافل سياسى حاکم در جامعه غربى امروزه اين است. به همين ترتيب محافل دانشگاهى از اين الگو تبعيت ميکنند، افکار عمومى در اين جهت سوق داده ميشود و غيره.

فرشید

ناشناس گفت...

منصور حکمت: واقعيت اين است که اين اسم‌گذارى و دسته‌بندى کاذب است. هدف اين اسم‌گذارى، از هر سو که باشد، اين است که کاراکتر اسلامى قوانين و مناسبات حاکم بر جامعه ايران، نه محصول يک تحميل و فشار سياسى، بلکه ناشى از نگرش و بارورهاى خود مردم قلمداد شود. اگر واقعا حجابى بر سر زنان ايران است، انتخاب خودشان باشد و از نگاه اسلامى‌شان به جهان مايه بگيرد، چقدر وجدانها در غرب آسوده‌تر ميشود، چقدر معاملات و بند و بست‌هاى رژيمهاى دمکرات و لاس زدن روشنفکران و ژورناليستهاى ياپى [yuppie] غربى با دولت ايران موجه ميشود، چقدر خفه کردن صداى اعتراض زن آزاده و اپوزيسيون انقلابى ايران به عنوان عده‌اى ناراضى افراطى و "جدا از مردم" ساده‌تر ميشود. بسته‌بندى مذهبى و فرهنگى و قومى و ملى مردم، هميشه قدم اول در انکار حقوق يونيورسال و جهان شمول آنها به عنوان انسان است. اگر نسل‌کُشى در روآندا [Rwanda] ادامه يک سنت آفريقايى است، اگر سنگسار يک رسم اسلامى مردم ايران است، اگر حجاب بخشى از فرهنگ زن در "جوامع اسلامى" است، اگر شوهر دادن دختر نُه ساله رسم و رسوم خود مردم آن ممالک است، آنوقت واقعا ميشود فراموششان کرد، ميشود تحقيرشان کرد، ميشود بمبارانشان کرد و در پشت ديوار بلند مدنّيت و دمکراسى غربى زير دست حُکّام خودشان رهايشان کرد. اما اگر معلوم شود که اين انسانها چون ديگران در جامعه‌اى سرمايه‌دارى و در يک بازار جهانى، توليد و زيست ميکنند، اگر معلوم شود که اين راه و رسم‌ها و قوانين اسلامى به زور زندان و شکنجه‌گاه و اعدام و گشت خيابانى و دشنه و اسيد و سنگسار به اينها تحميل شده است، اگر معلوم شود که اين مردم نظير همه جاى ديگر تشنه آزادى و برابرى و رفع تبعيض‌اند، اگر معلوم شود که قوى‌ترين خصيصه اين مردم، عليرغم همه اين فشارها، عطششان براى فرهنگ و زيست نوع غربى است، آنوقت تمام اين عمارت ايدئولوژيکى عوام‌فريبانه فروميريزد و خسارات غيرقابل توصيفى به بار ميآورد.

فرشید

ناشناس گفت...

نگاه: نظرتان در مورد "مذهب مترقى" و "پروتستانيسم اسلامى" چيست؟ خيلى‌ها، از شخصيت‌هاى فرهنگى گرفته تا سازمانهاى سياسى، ميگويند بايد از شريعتى و سروش و ساير دگرانديشان اسلامى در مقابل "سنت گرايان" دفاع کرد. ميگويند با ميدان دادن و حمايت از اينان، اوضاع جامعه و زندگى مردم درست ميشود. نظر شما در اين مورد چيست؟

منصور حکمت: پروتستانيسم اسلامى اگر بناست پروتستانيسم باشد، بايد انشعابى دينى ايجاد کند و قبله و هيرارشى [hierarchy] مذهبى جديدى ايجاد کند و توده مردم را به اين اسلام نوع ديگر فرابخواند. کارى که شايد بهائيت قرار بود بکند. شِکوه‌هاى يک استاد دانشگاه مذهبى از حکومتى که ناگاه به او جفا کرده است را نميتوان با اين تحولات و چرخشهاى بزرگ تاريخى در غرب قياس کرد. اسلام در روبناى خاورميانه و ايران امروز و در رابطه با اقتصاد سياسى جامعه کنونى، آن نقشى را ندارد که مسحيت در دوران عروج سرمايه‌دارى در غرب داشت. تطبيق يافتن اسلام با سير تکوين اقتصادى اين جوامع، مقوله‌اى فرعى است. اين سير اقتصادى، مستقل از حال و هواى اسلام و چند و چون قدرت تطبيقش با جامعه مدرن به هر حال طى ميشود. جامعه ايران احتياجى به لوتر [Martin Luther] و کالون [John Calvin] ندارد، چون حاکميت اسلام بر آن نه يک هژمونى عقيدتى، روانشناسانه و ساختارى، بلکه يک سلطه سياسى و پليسى است که به طرق سياسى برانداخته خواهد شد.

فرشید

ناشناس گفت...

۱- رویارویی با هر مرام اهریمنی از جمله اسلام کار سختی است و شجاعت زیادی میطلبد.

۲- مردم ایران امروز شایستگی و آمادگی رها شدن از شر اسلام را دارند. آنهایی که در پشت احترام به عقاید سیاسی مردم از موجودیت و حفظ اسلام صحبت میکنند، در واقع انتخاب سیاسی خودشان را بیان میکنند. انتخاب سیاسی که البته تضمین کننده منافع اقتصادی و شرایط اجتماعی است.

۳ - هر آیین و مذهبی نه تنها شایسته بررسی و نقد است، بلکه حتی وظیفه روشنفیکران و الیت سیاسی جامعه است. بنابرین نقد و بررسی اسلام توهین به هیچ کس نیست مگر آنکه منافع سیاسی و اقتصادی و طبقاتی خود را در خطر ببینیم!

۴ - اسلام هیچ موقع انتخاب مردم ایران نبوده و نخواهد بود. در یک جامعه آزاد اسلام را باید شکافت و جلوی چشم مردم گذاشت تا اگر خواستند آگاهانه ان را انتخاب کنند. اسلام از اول با زور آمده است و با زور هم مانده است. اسلام همانقدر انتخاب مردم است که جمهوری اسلامی است! چیزی که با زور آمده، فقط با زور میرود. یعنی اینکه با افشاگری بی امان و آگاه کردن مردم نسبت به واقعیت اسلام است.

۵ - صرف جدایی دین از دولت در ایران و خاورمیانه کافی نیست. اسلام را عمیقا و بی رحمانه بایستی که افشا کرد. مگر در زمان شاه دین از دولت جدا نبود؟ مگر در زمان صدام دین از دولت جدا نبود؟ مگر در سوریه و مصر و لیبی دین از دولت جدا نبود؟ پس چی شد که همه اینها افتاد دست اسلام و گروههای اسلامی؟ اسلام یک سرطان است. یک غده سرطانی را باید یکجا و از ریشه بیرون آورد. نمیشه باهاش مدارا کرد. نمیشه باهاش لاس زد. یک ببر و یک گرگ درنده است. نمیشه گرگ ببری تو خونه ات باهاش زندگی کنی. البته میتونی اما گرگه خودت و زن بچه ات را میدرد و میخورد.

۶ - اسلام سیاسی در ایران در جریان انقلاب مشروطه کاملا بی ابرو و از صحنه خارج شده بود. اشتباه مهلک شاه در جریان کودتای ۲۸ مرداد و خالی شدن صحنه از ملیون و جریانات چپ راه بازگشت اسلام به صحنه سیاسی را فراهم کرد. شریعتی و بازرگان و سحابی و ... در بیرون کشیدن این مرده (اسلام سیاسی) از قبر، تاثیر بسزایی داشتند. چون نیک بنگریم تاثیر و تخریب این جماعت ملی مذهبی یا "روشنفکر"های دینی به مراتب از خمینی و لاجوردی و داعش بیشتر است.


فرشید



ناشناس گفت...

....

چقدر زمان بگذرد
چقدر؟
و این همه تجربه بر پوسته چشمهایمان
که هیچکس ما را به ز نجیر نکشیده است
الاخود که زندانبان خویشیم
بی هیچ شرمی از خویش و دیگران
و هنوز هراسانیم
چون جانوری لرزان و کز کرده و کتک خورده
در زیر صاعقه های مداوم مناره ها
و پرواز خفاشان
شرممان نمی اید
نه از خدا و نه از خویشتن
و نه از دندانهای بر هم فشرده کشتگان
در اعماق گورها
شرممان نمی آید.....

وفا یغمایی

esmail گفت...

سخنی دوستانه با نظر دهندگان. اسماعیل وفا یغمائی
دوستان گرامی، مخالفان و دشمنان ارجمند
بخش کامنتها زباله دان نیست. جائی است برای اظهار نظر.جائی است برای نقد و بررسی و اظهار مخالفت یا موافقت. میتوانید با نام خودتان یا نام مستعاری برای خود تند و تیز نقد کنید. مخالفت کنید. موافق باشید و... ولی
از امروز پانزده نوامبر و از زمان انتشار این یاداشت
* به هیچوجه و مطلقا
کامنتهائی که حاوی توهین ، طعنه، دشنام،و.. به افراد حقیقی یا حقوقی یا افشاگری در مورد مسائل شخصی و خانوادگی وخصوصی افراد باشد منتشر نخواهد شد.
به هیچوجه ادعاها و افشاگریهائی که سندمربوط به افشاگری و روشنگری همراه با کامنت نباشد منتشر نخواهد شد. همین جا تاکید میکنم کامنتها و نه مقالات. کسانی که با نام واقعی، ایمیل مشخص و عکس و مشخصات ادعای مشخصی دارند یا بر آنند که بر طرف مقابل خود بتازند در این حیطه قرار نمیگیرند. منظور کامنتهاست . و نمونه روشن این روشنگریهای آقایان و خانمها، مصداقی،روحانی، قصیم،مولائی نژاد،صباحی گوران، حبشی، اقبال، همنشین بهار،جمالی و... دیگرانی است که آنچه را لازم میدانند مینویسند.
به هیچوجه کامنتهائی که بدون نام، چه واقعی و چه مستعار است منتشر نخواهد شد.. ما در پی بازار یابی و طعنه و آزار و اذیت و فحاشی و هتاکی به دیگران نیستیم. کسانی که براینند جایشان در صفحه کامنتها نیست. ده عابر خردمند و اهل درد بر گذرگاه دریچه از ده هزار رهگذر بی درد که تنها در پی تخلیه نفرت خوداند گرامی تر است
وبگاه دریچه ، دریچه کوچکی است که بر روی روشنی ونقد و نظر هرچند تند و تیز ولی با فرهنگ مناسب و زبان و بیانی مستدل باز است . امیدوارم برای باز ماندن این دریچه همراه باشیم. با تشکر. اسماعیل وفا یغمائی

jahandid گفت...

با درود به ازاديخواهان و ايران دوستان عزيز،
انچه كه بدون ترديد مسلم است اين است كه تا به امروز اين باورهاى موجود در بين ما كه تحت چتر "مذهب" عمل كرده است چيزى نبوده جز عقب افتادگى بسيار عميق. هر كس از خودش ميتواند شروع كند و ببيند كه در زمانى كه اين باورها را با پايبندى كامل عينى و ذهنى روزمره بكار مي بسته، چه پيشرفتى در عين داشته است؟! شايد كه عوام قادر به اين بررسى نباشند چون كه نرمترين بالش براى بى تفاوتى خرافات است ولى كسى كه اگاهى و عطش ايجاد تغيير و پيشرفت لحظه مره تنها يش نميگذارد، چه كند؟ ايا نبايد از اين چنبره خرافات و مقدسات بيرون جهد؟! اگر اين را باور داريم پس هرگز نميتوانيم با تعارف و ادا و اطوار كار ى از پيش برد. درد و مرض خرافات درمانى ندارد جز يك عصيان همه جانبه به تمام رگ و ريشه هاى ان. تعارف بردار هم نيست.

عارف گفت...

من که هیچ بی احترامی در این شعر نمیبینم. واقعیت های این مذهب است. باید یاد بگیریم تحمل شنیدن واقعیات را داشته باشیم. اقای خوئی اشتباه میکنند. جناب یغمائی درود بر شما . نباید به عقاید افراد احترام گذاشت. افراد باید یاد بگیرند که میتوان عقایدشان را نقد کرد و هر عقیده ای محترم نیست.پیروز باشید
عارف