مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۶, شنبه

اگر عشق گناه است . اسماعیل وفا یغمائی


اگر عشق گناه است
خوشا گناه
و عتاب تمام جهان
اگر عشق گناه است، عشق من....
***
باروی عشق را دری نیست
سر بر آسمان و ستارگان می ساید
و ابرهائی
که باران جنون و گناه می بارانند
گردا گرد آن مگرد
دری و دروازه ای نمی یابی
مگر آنکه سنت وشریعت را
به اطاعت سر خم کنی
تا بتوانی در هلهله فقیهان
رخصت عشقورزی
با جنازه سرد جفت خویش را بازیابی،
من از این دروازه ها عبور نخواهم کرد عشق من
نیمه شب ماه کافر را بنگر
مست  بر آسمان گیج گمشده در کهکشانها،
کمند خود را بر ماه می آویزم
و از بام فرود خواهم آمد
تا زمزمه لبان دیوانه ات را با لبانم بشنوم....
تابلوی ضمیمه کار اسماعیل وفا یغمای

۲ نظر:

esmail گفت...

تورج راست میگوئی!

یک دوست گفت...

اسماعیل جان سلام
این شعر زیبا را که قدمت بیش از صد سال در جنوب شرقی ایران همانجا که زاده شدم را دارد به تو و تمامی شاعران عزیزی که روح و احساس و زندگیشان را تقدیم ایران کرده اند میکنم.ای يار سلام يار وفادار سلام
ای خرمن گل ميون گلزار سلام
عهدی بستم دگر سلامت نكنم
ايكه يك بار دگر ميون گلزار سلام
آساره در آسمون يكی غلطونه
عاشق به ميون كوچه سرگردونه
مردم گويند كه عاشقی آسونه
ايكه ولله بالله يه درد بی درمونه
گر ماه توئی ستاره روز منم
گر لعل توئی نگين فيروز منم
گر لاف زنی كه من زتو بيشترم
تو خوشه مرواری ومن شمش زرم
شيرين شكرن شكرمو حلوا كرده
كنج لب تو طلا مطلا كرده
كوشاتو درار به كنج حيلت بنشين
ايكه والله بالله خرج دنيام كرده
آساره در آسمون شمردم صد وبيست
اين قصر بلند نميدونم خونه كيست
اين تمبو حرير جومه حرير دختر كيست
ايكه شو در بغلم روز نمدونم خونه كيست
اول كه رسيد نگاه به چشمونی كُو
دُويُوم به لبی سيوم به دندونی كُو
چارم بنگر كه خال داره يا نه
ايكه پنجم بنشين جونت به قربونی كُو
سی خاطر تو نه كاری كردم ونه بار
سی خاطر تو دو هفته گشتم بيكار
سی خاطر تم سُوزی فروشی ميكه
ای كه هم نوكر و هم غلوم وهم خدمتكار
در مله ما كله سيا پيدا شد
زير كله ها دو قرص ماه پيدا شد
قربون كريمی ورحيمی خدا
ايكه امشو نه شو ماه بی وماه پيدا شد
ای يار بيو پيش دلم يوری كُه
ما را ميبرن تو گريه و زُوری كُه
مارا ميبرن شهر شما بفروشن
ايكه ای پيل دُوری ما را خريدُوری كُه