مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۵ دی ۱۸, شنبه

العشق اکبر. غزل تازه. اسماعیل وفا یغمائی

دور از نگاه وچشم تو در قلب من عیان
لب تشنه تنت، تنم، ای آرزوی جان
در این هوار خون و جنون هرچه بود رفت
بر باد و میوزد به لبان تو همچنان -
با صد هزار بوسه لبانم که سوخته ست
سوسو زنان به بام سرایت در این شبان
بی شکر خیال لبت طاقتم کجاست*
با این نهاد تلخ که در این جهان نهان 



 العشق اکبر. غزل. اسماعیل وفا یغمائی
دور از نگاه وچشم تو در قلب من عیان
لب تشنه تنت، تنم، ای آرزوی جان
در این هوار خون و جنون هرچه بود رفت
بر باد و میوزد به لبان تو همچنان -
با صد هزار بوسه لبانم که سوخته ست
سوسو زنان به بام سرایت در این شبان
بی شکر خیال لبت طاقتم کجاست*
با این نهاد تلخ که در این جهان نهان
با این نهاد تلخ که تخمیر خون و اشک
باشد به هر سپیده دمان ناشتای آن-
در این جهان که آتش بیداد زنده است
باخون کوه و رود و درخت و پرندگان
آوخ کجاست خواهر من! جنگل بزرگ؟
دریا!برادرم، به کجا شد برادران
چون گشت «زنده رود» و به «چی چست» چون گذشت**
وای ار رسد ز بعد «خزر» نوبت «عمان»
بگذار تا به بام برآیم بنام عشق
بی هیچ بیم و باک زشمشیر تیغ بان
بیزارم از خدا به خدا ،گرکه این خداست
در نفرتم دگر زنعیق موذنان***
بس قرنها گذشت و جهان را قواره کرد
اوهام ما به قیچی صد گله روضه خوان
گفتیم از خدا و بتی قبله گاه ماست
کاو نیست غیر تحفه ی مشتی شترچران
اینک به بام دل ز جگربانگ برکشید
«العشق و اکبر» کاوست خداوند جاودان
«العشق و اکبر» کاوست کزو چرخ میزند
از ذره ها گرفته الی هرچه کهکشان
«العشق و اکبر» کاوست کزو زنده زندگیست
در رود بی توقف و پوینده ی زمان
من از تو ای تمامی قلبم از آن تو
رستم زهرچه بت زتماشای این رخان
وز بوسه-بوسه های لبت آیه های عشق
گلبانگ وحی بوی گل انگیخت در دهان
بیزارم از هر آنچه صدا جز نوای تو
بربسته ام دو دیده به غیر از تو در جهان
این نوشخند زنده اگر بر لبت نبود
این شهر بود بهر(وفا) کوی مردگان
لبخندی ای تمامت شادی که جان من 

تاجان شور برکشد از شوق بادبان
اسماعیل وفا یغمائی
23 اوت 2015 میلادی اول شهریور 1394 خورشیدی
_________________________________-
* شکر با تشدید روی کاف باید خوانده شود
* زنده رود: زاینده رود. چی چست. نام کهن دریاچه ارومیه
*** نعیق: صدای زاغان

۱۹ نظر:

ناشناس گفت...

بر این قلم و بر این غزل باید بوسه زد شاد شدم از خواندن این شعر درود برشما آقای یغمائی
محمد رضا احمدیان

ناشناس گفت...



در این زمانه عسرت که همه کام عاشقان
تلخ است یکسر همه از جور ناکسان

دم نی زند کسی مگر از ره دغا
بسرای ز عشق و وفا، هان "وفای" ما

فرشید

جواد برلین گفت...

زنده باشی اسماعیل که شعرت همیشه منادیگر عشق و شور است

نازنین گفت...

درود بسیار زیبا و عالی مثل همیشه

هرمز سعیدی گفت...

اقای یغمائی عزیز در این دنیا عشق دیگر معنائی ندارد عشق برای داراها یعنی سکس و برای ندارها یعنی خیال در دنیائی که در وحشت و جنگ فرو رفته شما از کدام عشق میسرائید معذرت میخواهم ولی کلمه عشق برای من کلمه ای بی محتوا است در تجربه هائی هم که داشتم فهمیدم عشق یعنی حرف یاوه

مش باقر گفت...

آدم یه روز دنیا میاد یه روزم از دنیا میره
کسی که عاشق نباشه تنها میاد تنها میره
سلام بر عشق سلام بر عشق
هرمز جون عشق حتی بدشم خوبه شکست نخور قهر نکن پیدا کن هست

سیما.فرانسه گفت...

خیل قشنگ و پر معنی هست .عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

هرمز سعیدی گفت...

اشتباه میکنید عشق وجود ندارد من تجربه کردم تنها مرگ اصالت دارد تنها مرگ در همه جا قدرت دارد اگر خدا باشد همان مرگ است عشق یک بازی است که همه در آن میبازیم اصالت هم ندارد در ایران و شرق تمام ناراحتیها و کمبودهای ساده جنسی است که عشق و داستانش را درست کرده در غرب از عشق اینطور نمی گویند بنا بر این بجای عشق از بیهودگی عشق بنویسید تا انسانها گول نخورند

ف.ع کسی که عشق را باور دارد گفت...

اقای هرمز واقعا متاسفم که شما در این نقطه فکری در رابطه با عشق هستید دنیای ما همانطور که شما میگوئید در بسیار اوقات بسیار تاریک ودردناک است ولی بر همین زمین هم خورشید هست هم بهار میاید و هم عشق وجود دارد اگر عشق نباشد این جهان تاریک که شما میگوئید هیچوقت از بین نمیرود

ناشناس گفت...

اقای همساده
با بعضی از سخنان اقای هرمز سعیدی موافقم و با بعضی اش مخالف
به باور بنده در زمانهای قدیم عشق معنای متفاوتی با امروز داشت در قدیم عشاق به معنای کلمه عشق واقعا عاشق بودند در تمام زمینه عشق را می شد دید میشد لمس کرد می شد احساسش کرد می شد دید می شد درکش کرد می شد انرا بو کرد می شد انرا به درون قلب و مغز هم برد اما سالهای زیادیست که می شه گفت عشق مرده است عشق دیگه بی معنا شده در روزگارگار امروز عشق یک دختر و پسر قبل از هر چیز به ان اهن پاره ای که مرد داره و برای مرد زیبائی چهره اون زن پس عشق واقعی مرده فقط یک پوسته ازش مانده همینطور روزگاری فرزندان نسبت به پدر ومادر و خواهر و برادر خویش عشق می ورزیدند ولی در این روزگار پسر پدر ومادر خویش را با چاقو سر میبرد یا دختر جلاد اجیر میکند که پدرش و یا مادرش را بکشند راستی از کدام عشق ما سخن میگوئیم عشق پولی عشق ماشینی عشق رهبر عقیدتی و بانو عشق ولایت فقیه عشق محمد که با ان سر میبرند و بعد هم ادمها را تکه تکه میکنند راستی کدام عشق ؟
عشق را کشتند باور کنید عشق را کشتند عشق مرد و رفت اری باور بفرمائید خمینی و خمینی ها و رجوی ها عشق را کشتند و بردند
البته من از مرگ عشق گفتم اما امااااااااااااااااااااااا میدانم و میدانیم و میدانند عشق هست اماااااااایافتن ان مثل یافتن سوزنی درمیان دریائی از کاه است
ان عاشقان شرزه که با شب نزیستند ........رفتند و شهر خفته ندانست کیستند

ناشناس گفت...

عشق هست اگر عشق نبود غزل بهد این زیبائی نوشته نمی شد برای آقای هرمز شور عشق را ارزو میکنم
زهرا.استرالیا

هرمز سعیدی گفت...

عشق وجود ندارد همه اش محرومیت جنسی است که بصورت عشق نشان میدهد . شاید در میان حیوانات باشد ولی انسانها نه برای همین حیوانات احتیاج ندارند این همه ناله کنند

ناشناس گفت...

جناب یغمایی عزیز،

بدون شک غزل زیبایی است، اما بندۀ بی سواد یک نکته را در نمی یابم: قرانت و ثبت دقیق از نظر شما در این شعر در مورد «العشقُ اکبر» [با ضمه روی قاف در عشق، نشانۀ رفع] درست است یا این که بین عشق و اکبر واو پیوند یا غیره به صورت «العشق و اکبر» وجود دارد؟ ممنون از پاسخ.

ناچیزترین ناشناس

esmail گفت...

سلام این را مثل الله اکبر بخوانید خدا میتواند عشق باشد و بر فراز مناره ها روزی بخوانند
العشق اکبر
اشهد ان لالله الا عشق
اشهد ان عشق رسولله
اشهد انعشق ولی الله
الخ

jahandid گفت...

با درود،
اين روزها اخبار مربوط به ورود پناهندگان زيادى به كشورهاى غربى تقربياً در راس همه خبرها ست. البته اگر پيامبران نفرت و قاتلان عشق باز خودى از خودشان نشان ندهند و مردم بى گناه را تكه و پاره نكنند!!! در بين اين تحولات كشور المان از نظر سياست داخلى دستخوش تلاطمهاى زيادى بين احزاب سياسيش گرديد. اين تلاطمها همچنان نيز ادامه دارد. انگلا مركل صدراعظم المان چنان عمل كرده كه نزديك ترين حزب خواهر به حزب مركل بشدت او را مورد انتقاد قرار داده است و تلاش ميكند كه چوب لاى چرخ كار او بگذارد (CDU & CSU) در مقابل اين كارشكنى هاى حزب خواهر، خانم مركل تا انجا پيش رفت كه اگه بخواهند مانع تراشى بكنند شخصاً جلوى انها خواهد ايستاد و اين جمله معروف خودش را گفت كه: "اگر ما به انسانهايى كه در اين وضعيت هستند كمك نكنيم، پس اينجا ديگر سرزمين من نيست!" و با همين حرف نوك همه دست راستى ها را چيد. و يا جمله ديگر او كه همچون تيرى شد و به قلب تمام اخوندا و اسلامگرايان ضد عشق اصابت كرد اين بود كه:"ما به فرزندان خود در اينده خواهيم گفت كه اين انسانها در جاييكه مكه به انها نزديگتر بود، به انجا (مكه) نرفتند و امدند پيش ما".
خوب وقتى سخن از عشق و نوعدوستى بطور واقعى پيش ايد، خيلى از انسانهايى كه خود مزه سركوب و ازادى كشى را چيده اند و لمس كرده اند به واقع از عمق وجود و عاشقانه وارد ميدان ميشوند و تمام باورهاى ايديولوژيكى-سياسى خودشان را در جهت حتا عكس انها بنفع "عشق" بكار ميگيرند و ديگران را نيز بدنبال خود حتا به زور هم كه شده ميكشند و همه ميدانيم كه قدرت عشق بسيار فراتر از هر نيروى ديگرى ميباشد. ارى عشق در وجود هر يك از ما هست ولى بايد كه غيرتى باشد كه انرا بجنباند و تا پاى فداى همه چيز ميتواند ما را يار و ياور باشد، ان وقت است كه ميتوان تغيير ايجاد كرد و سدهاى خود خواهى و خودپرستى نه تنها در خود بلكه در سنگ دلان نيز شكست و پيش رفت.
شايد كه راه نجات ما نيز از اين همه سياهى و تباهى با كليد عشق باز و هموار شود. شايد كه نه، حتماً.

ناشناس گفت...

آقای یغمایی عزیز،

عنوان شعر شما «العشقُ اکبر» بدون حرف واو «و» نوشته شده در حالی که در ابیات زیر در داخل متن شما سه بار حرف واو «و» را در همان عبارت افزوده اید. علت چیست؟ بنده چشمم نادرست می بیند، یا نمی فهمم:
اینک به بام دل ز جگربانگ برکشید
«العشق و اکبر» کاوست خداوند جاودان
«العشق و اکبر» کاوست کزو چرخ میزند
از ذره ها گرفته الی هرچه کهکشان
«العشق و اکبر» کاوست کزو زنده زندگیست.

با سپاس از توضیح شما.

علی ب. گ.

esmail گفت...

علی نازنین
والله شما ادیت کن نازنین من نمیدانم گاهی چطور واو را روی ق بگذارم در هر حال العشق اکبر را مثل الله اکبر مینویسند
زنده و شاد باشی

ناشناس گفت...

آقای یغمایی عزیز
فتحه، ضمه و کسره و تشدید را می شود این طور روی یا زیر حرف گذاشت:
1- فتحه: پس از تایپ حرف مورد نظر، مثلا ب بلافاصله بدون فشار دادن کلید فاصله، تکمه ی شیفت (Shift) را که رویش علامت نیزۀ سربالا هست، فشارمی دهیم و پایین نگه می داریم و بعد بدون رها کردن آن تکمۀ A (حرف اول لاتین ) را فشار می دهیم، می شود بَ.
2- حالا اگر به جای حرف A ، حرف S را فشار دهیم می شود ضمه مثل بُ
3- و اگر به جای آن حرف D را فشار دهیم می شود کسره: مثل بِ.
4- و اگر همان تکمۀ نیزه را پایین نگه داریم ولی همراهش تکمۀ F را بزنیم می شود تشدید، مثل بّ.

امیدوارم برایتان آسان باشد.

زنده و زاینده تر باشید شاعر عزیز.

علی ب. گ.

ناشناس گفت...

و این هم تایپ عبارت

اَلعِشقُ اَکبَر

علی ب. گ.