دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

دریچه زرد. اسماعیل وفا یغمائی

آفتاب خواهد شد

آفتاب خواهد شد

مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید

شماری فیلمها و گفتکو روی تصویر کلیک کنید
روی تصویر کلیک کنید

این است جهان ما در این لحظه

این است جهان ما در این لحظه
روی تابلو کلیک کنید

کرونا وزمین ما

کرونا وزمین ما
روی تصویر کلیک منید

روی تصویر کلیک کنید

روی تصویر کلیک کنید
از این وبگاه پر بار و وزین و در راستای شناخت هویت ملی خود دیدن کنیم

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۹ آذر ۳۰, یکشنبه

هفت حصار و حدیث پیرامونیان هفت حصار اسماعیل وفا یغمائی

۵۳ نظر:

ناشناس گفت...

اقاى وفا يغمايى استاد بزركوار
اين يكى از بهترين مقاله هايى بود كه تا بحال از شما خوانده بودم ،
با تشكر از روشنكرى هاى شما ، اميدوارم سلامت باشيد
مهناز ب حسينى

ایوب گفت...

سلام: جناب وفا ما این حرفها را بسیار از احسان طبری ها شنیده ایم . بسیا ر شنیده ایم که گفته اند نفهم بوده ایم وحالا چشم باز کرده ایم. جناب وفا اصلا بحث بر سر این نیست که شما به هر دلیلی مثلا بدهی سازمان مجاهدین خلق به همسرتان به مبلغ بالایی که نمی گویید جریان این پول چیست و یا به هر دلیل دیگری به این اندازه از نفرت رسیده ایدو هر هفته شدت آن نیز بیشتر می شود. مسئله این است که شما به هر حال برای خوتان آدمی بودید بسیار بالاتر از آدمهایی که دور شما را گرفته اند. شما ربطی به بتول سلطانی و ایرج مصداقی و امثالهم ندارید. چرا متوجه نیستید که به دنبال چه آدمهایی راه افتاده اید؟ با این سن و سال خجالت نمی کشید و به زنانی که با فرزند شما و شما نیز به نوعی مرتبط هستند آن حرفها را می زنید و عقده گشایی می کنید. بحث بر سر مسیر غلطی است که باز برمی دارید. مثلا واژه ایر را از ایرآوا گرفته اید و آن را آلت تناسلی معنی می کنید. شوخی می کنید؟ شما نمی دانید که معدود واژه هایی هستند که فقط یک معنی دارند؟ یکی از معانی ایر نسیم شرقی است و دیگر اینکه از اختلاط ایران و آوا می توان واژه ایراوا را ساخت به مانند نماهنگ.خوتان می برید و می دوزید و اگر کسی حتی از میان شما و همفکرانتان پیدا شد که به شما ایرادی گرفت از این جمع بیرون می کنید به مانند آقای ندارد که در کامنت شماره یازده از مقاله مراد علی که به شما گفته بود امثال مصداقی را الگوی مبارزه قرار ندهید.

حنیف حیدر نزاد گفت...

اسماعیل عزیز "حصار" را به خوبی و درستی تصویر کردی. با دیوارهائی که می دیدیم و نمی خواستیم ببینیم و شاید هم که می دیدیم اما آن را پلکانی می دیدیم به اوجی که دیگران نمی بینند یا نمی خواهند که ببینند. سرمست و مغرور از آنکه بر این دیواره ها با "فدای خود" رسیدن به اوج را برای دیگران، "خلق قهرمان"، آسانتر می کنیم برج و بارو را برافراشته تر می خواستیم و پرصلابت تر می ساختیم.
به یاد می ارم روزهائی که برای ماموریت یا قرار پزشکی از اشرف به بغداد می رفتم. در پایان روز بر سر باز گشت به اشرف التماس می کردم و التماس می کردیم. همه می خواستند زودتر به آن "حصار" بر گردند. اگر پیش می آمد که " پیک" پر شده و جا نداشت، شب را با غم و اندوه به سر کرده و اول صبح با اولین پیک می خواستم و می خواستیم که به اشرف بر گردیم.
از پشت پنجره ماشین، به هنگام عبور در خیابان ها، به مردم نگاه می کردم و می گفتم آنها کجایند و ما کجا؟ و خطاب به آنها می گفتم حیف که نمی دانید زندگی واقعی یعنی چی . واقعا اشرف را و "سازمان و تشکیلات" را قلب پرطپش هستی و "نوک قله تکامل" می دانستم و دلم برای "مردم عادی" و دنیا می سوخت که تا کجا در خود تنیده و از "رهائی" بی بهره مانده اند. به "حصار" که می رسیدم احساس می کردم اینجاست که می توانم تازه دوباره نفس بکشم.

مادر.ف.ع گفت...

رحمت به مادری که ترا شیر داد و متولد کرد چقدر درست نوشتی.

esmail گفت...

سلام ایوب اقور بخیر خوش آمدی
ببین عزیز. طبری در موارد بسیار راست میگفت.ادم بزرگی هم از نظر سواد بود. البته من طبری نیستم حرفهای خودم را میزنم برای جوانها اگر بگوششان بخورد. این بساط همین است که میبینی. کینه هم ندارم درد دارم عزیز. در باره همسرم مسائلش بخودش مربوط است مگر از من بخواهد وارد شوم ما در کارهامان مستقلیم. در باره واژه ایر آوا من فرهنگ معین را دیدم و البته معانی دیگری هم دارد اما در رابطه با فاطمه صغرای بیشعوری که صاف مرا مشکوک به همکاری با ملا میکند جواب من همین است. فکر میکنم توهین رابطه با ملا بدتر از ایر آوا بودن است . وآؤه نماهنگ را من نساخته ام ولی هر که ساخته قشنگ ساخته.ندارد را من بیرون نکردم به یکنفر که از واژه جووووووون استفاده میکرد بنا بخواست خوانندگان تذکر دادم متاسفانه رفت. ممنون از توجهت

ناشناس گفت...

آق اسمال , راستی نگفتی اگه بنی بشر عقلش به زیر کمربندش وصل باشه , چی میشه؟ در ضمن قدری هم از قتل های درون سازمانی برامون بگو تا ,, هوشیار,, بشیم!

ناشناس گفت...

سوزی
سلام اقا اسماعیل مطلب اخبرتان در مورد هفت حصار عالی است . البته جای کار دارد ولی از نظر کلاسیک بسیار عالی است . من نیز تقریبا بیش از نیم عمر خود را در درون این جریان گذرانده ام اما هیچ وقت نتوانستم انگونه که شما رسم کرده اید زندگی ام و مسیر این هفت حصار را ترسیم کنم . به شما تبریک میگویم فارغ از هر گونه مبالغه

البته فکر میکنم شاید عدد هفت برای این حصارها کم باشد ولی راستش من نه هنرمند هستم ونه نویسنده زبردست همچون شما که بتوانم این مسیر را خوب ترسیم کنم اما در ذهنم اینگونه است که تعداد حصارها بیش از این است مثل یک کلاف پیچ در پیچ که چنان درهم پیچیده شده است که نمی شود تعداد این پیچ ها را شمارش کرد .

از انجائی که ما و نسل ما ودو نسل بعد از ما در چنین دامی گرفتار شدند اما هیچ کس نتوانسته بدرستی این زنجیره پیچ در پیچ را به خوبی به تصویر بکشد همه ما درد و رنج بسیار در این جریان سکت کشیده ایم سینه وقلب هر کدام از ما را که بشکافند دریائی از غم و رنج است و انرا بیان میکنیم .اما نمی توانیم خوب موضوع را بصورت علمی و کلاسیک رسم کنیم . من هم در ابتدا این تبریک را به شما از همین بابت گفتم که شما این تصویر را بصورت کلاسه شده گفته اید و این بنظرم جای تبریک دارد .
اما اقا اسماعیل با اینکه این مطلب شما عالی وماندگار خواهد بود اما فکر میکنم شما هنوز همه درد ها را نمی دانید شما بخش ناچیزی از درد و رنج را میدانید بخاطر همین نوشته شما در مجموعه همان درد و رنج ها و مصائیب فعلی شماست پیشنهادم به شما این است برای کامل کردن این نوشته ارزشمندتان با دوستانی همچون حنیف حیدرنزاد اقای قصیم مصداقی وسعید و اصفهانی وشکری صحبت کنید و این نوشته ارزشمند را ارتقا دهید
ببخشید از اینکه چیزی که نوشتم کمی در هم برهم است نمی دانم توانستم منظورم را برسانم یا نه .
موفق و پایدار باشید

esmail گفت...

سلام و سپاس سوزی گرامی
راست است این اندکی از بسیار است و یک اسکلت ساختمانی دریاهائی از رنج سه نسل هنوز ناپیداست به امید اینکه با صداقت همه چیز در روشنی قرار گیرد از رهنودهایت سپاسگزارم
با درود

esmail گفت...

اقای عبدالکمربند ناشناس
چند بار توضیح داده شده قبلیها را بخوان

سیاوش گفت...

اسماعیل سلام.بدونه تردید این کار که ارائه دادی از بهترین کارهایت است.کاش بتوانی مفهوم اینرا در بستر تاریخی و ایدئولژی شعیه هم توضیع بدهی
با تشکر

ناشناس گفت...

مادر



قصه های کودکان سرشار از حکمتند. هیچکس شنگول و منگول و حبه انگور را بخاطر آنکه در به روی گرگ گشوده اند ملامت نمیکند. این قصه را من برای بچه هایم تعریف کرده ام و حالا هم برای نوه هایم تعریف میکنم و می بینم آنجا که میرسیم به این قسمت که گرگه رفت دستهایش را فرو کرد توی آرد و گذاشت لای در و صدایش را هم نازک و لطیف کرد و گفت، منم منم مادرتون، چطور با نگرانی و چشم های گشاد شده از حیرت نگاهم میکنند.تاریخ آقای یغمایی پر بوده ازین گرگهای پنجه فرو کرده در آرد و صدا نازک کرده و پر از بره های پاکدل و خوش نیت و زود باور. برای همین چنین قصه هائی نوشته شده و سینه به سینه نقل شده اند. نحوه رویاروئی با این موجودات نکره را هم قصه ها به ما ارائه میکنن. باید دندانهایشان را کشید و بجایش پنبه گذاشت و شاخهایشان را چنا ن شل و ول کرد که توان شاخ زدن از دستشان گرفت. شاید بتوانید اصل داستان را روی بلاگتان بگذارید، من آنچه را از قدیم یاد دارم برای نوه هایم تعریف میکنم.
اما فقط یک نکته میماند و آنکه اقامت دراز مدت در شکم مبارک گرگان، میتواند بخشی از سلولها و آنزیمهای شکم آنان و وجود آنان را به بره ها بخوراند و در سیستم و کارکرد آنان تغییراتی ایجاد کند. اینست که بره های آزاد شده حتما باید مدتی را به گند زدائی از وجود خود بپردازند و در رفتار و کردار خود بسیار توجه کرده و هشیار باشند.

علی اکبر ایروانی گفت...


آقای اسماعیل یغمائی امیدوارم سانسور چی بازی در نیاری.، چرا فکر میکنی کسی حق ندارد سایت تو را مشکوک به وابستگی به وزارت اطلاعات رژیم بداند؟ و چرا اگر یکی جرات کرد و این را به تو گوشزدکرد مثل اصغر ترقه از کوره در میروی در به در توی این کتاب و آن کتاب دنبال یک لغتی میگردی که حتما به سایز پائین تنه بخورد تا آن را حواله طرف بدهی؟برادرت که عضو انجمن نجات یزد هست، برایت هم که نامه فدایت شوم می نویسد، باغ و زمین سهم الارث تو را هم که نگذاشته رژیم بالا بکشد . یک سال آزگار هم که پشت در اشرف مجاهدین را همراه با بقیه ماموران وزارت اطلاعات بسته به فحش خواهر و مادر. خودت هم که مدتهاست حرف ها و چرندیات وزارت ازلاعات آخوندی را قرقره میکنی. بگو چرا این خانم نباید به تو مشکوک باشد؟ وانگهی پدر آمرزیده فکر کردی خودت تنها ئی میتوانی برای لغت ها دنبال معنی مورد نظرت بگردی. خب گیرم که معنی ایر مورد نظرت همان جوش ریز وتوام با حارش و سوزش باشد.ولی آن ایر که خیلی هم برایت چشم نواز امده ونوشتی یعنی الت تناسلی ، به عربی هست و چون در دوران اقامت در عراق با عربی اشنا شده ای این ایر یا آلت تناسلی مردانه خیلی به ذهنت مانوس شده است . پدر آمرزیده مخلصت هم به فرهنگ لغت نگاه کردم و دیدم که این ایر علاوه بر آن دو معنی مورد نظرت که بخاطرشان دوصفحه را سیاه کرده ای چندین معنی دیگر هم دارد. مثلا باد صبا، باد شمال، باد گرم ، براده نقره،سنگ سخت و فرزند نر و مذکر. بگذریم که این بنده خدا از ایر مقصودش آی، ار انگلیسی یا همان رادیو و مخفف ایران است. تو برای نیش زدن به این خانم و از آن بالاتر به مجاهدین ، به ایران و نام ایران هم اهانت کرده ای. به این ترتیب اگر طبق فتوای تو یکی هم پیدا شد و ایران را به دو بخش ایــــر و ان تقسیم کرد و گذاشت توی بشقاب و بهت بفرما زذ چه جوابی داری بهش بدهی؟ یا مثلا ایرلند یا ایروان. همه اینها بلا نسبت تو یک ایر دارند . خداوند از مکرت بکاهد و به عقلت بیفزاید.آمین یا رب العالمین!در ضمن فامیل من هم ایروانی هست که اگر بخواهم از تو بیاموزم فامیلم به حساب تو میشود ایر باضافه ان یعتی آلت تناسلی وانی یعنی منسوب به نگهبان
آلت تناسلی.صد رحمت به شیری که از پستان مادرت نوشیدی علی اکبر ایروانی.

ناشناس گفت...

جناب یغمایی

با تشکر از نوشته ارزشمند تان اگر اجازه بفرمایید بنده نظرم را به اختصار عرض می کنم.
یکم اینکه بعد شکست سال شصت و بخصوص در پاییز سال 61 که شکست خط مبارزه مسلحانه عیان شده بود می شد با تجزیه و تحلیل تجربه یکساله شکست را درک کرد و عملکردهای رهبری را مورد سوال قرار داد. در اینباره بطور خاص بنده با این عبارت شما که "در این مرحله ضعف تشکیلاتی ایدئولوژیک یعنی خیانت مستقیم به خدا و خلق و ترک سازمان یعنی در خدمت خمینی ودشمن در آمدن و یا کشته شدن" موافق نیستم. این حصار تنها ناشی از نابینایی منتج از ایمان به "رهبر" بود برای آنها که نمی خواستند چشم بر واقعیات بگشایند و البته ایمان راه را بر هر گونه تلاش برای کسب آگاهی می بندد.

دوم اینکه هر چند با شما موافقم که کیفیتا از بعد از قرار گرفتن تشکیلات در حصار اشرف "از سال هزار سیصد و شصت و هشت به بعد اندک اندک سیمای مهربان و مقدس تشکیلات و ایدئولوژی دگرگون شد" اما واقعیت این است که تشکیلاتی که "مسعود" در راسش قرار داشت هیچگاه سیمای مهربانی نداشت. برای مثال می توان به ماجرای پرویز یعقوبی اشاره کرد. شما اما چون در سالهای قبل از ورود به اشرف منتقد تشکیلات نبوده اید متوجه سیمای خشن ان نبوده اید ولی واقعیت این است که این خشونت در رابطه با منتقدان در سالهای قبل از رفتن به اشرف هم وجود داشت و پتانسیل خشونتی که در اشرف اعمال شد در تشکیلات همواره وجود داشت. آنچه که بعد در اشرف شما دیدید در واقع شکل عریان و عام این خشونت بود.

سوم اینکه خارج کشور و غرب طبیعتا می توانست حصاری نباشد و در واقع برای بسیاری سازمانهای سیاسی دیگر هم نبود اما این رهبری تشکیلات بود که تمام تلاش خود را می کرد تا آن را برای اعضای تشکیلات به حصاری تبدیل کند. "رهبر" تمام تلاش خود را می کرد که همه ارتباطات نفرات را با دنیای خارج قطع کند و آنها را کاملا وابسته به خود و در حصار تشکیلات نگاه دارد .

با درود به شما

میم. ب.



لقمان گفت...

مثل اینکه دوباره این بنده خدا یادش رفت اگه کسی عقلش به زیر کمربندش وصل بشه چی میشه . باشه ما هم کار توضیحی می کنیم . ببین دوست عزیز ! احتمالا می شه یک نفر به اسم مسعود که در یک نشست عمومی در اشرف خطاب به صدها برادر مجاهد گفت : شاشهایتان کف دارد! و بعد توضیح داد که دکتر به من گفتە است در آزمایشی که روی شاشهایتان در دستشویی کردەایم هنوز کف دارد . و این یعنی اینکە هنوز از بند جیم رها نشدەاید لقمان

داوود گفت...

دست مریزاد اسماعیل عزیز. بسیار عالی و واقعی و کوتاه و گویا نوشته ای چه بر سرمان آمد. موفق و سلامت باشی

ناشناس گفت...

آق اسمال با این پاسخ هائی که دادی معلوم شد که عقلت چقدر چفت زیر کمربندته !! نیازی به استناعت از استاد معین نیست. بدون اونهم ما فهمیدیم سر چه سفره ئی نشسته ای!!
راستی از قتل های درون سازمانی چه خبر؟

ناشناس گفت...

سوزی
اقای علی اکبر ایراوا عرض کنم خدمت ان برت که اون خانوم حاجیه که به سایت دریچه زرد گفته بود مشکوک به وزارت اطلاعات خوب باید بگه و الا خوب مستمری ماهیانه اش قطع میشه عزیزم از همین خانوم حاجیه بپرسید که مخارج تامین شده رادیوش از کجاست بعد می فهمید مشکوک کیه
اما اگر دنبال مشکوک میگردی بهت بگم مشکوک اونهائی هستند که به خمینی میگفتند پدر عقیدتی و از همین پدر عقیدتی شون تشکر میکردند وتبریک میگفتند به خمینی بخاطر تشکیل و بسیج ارتش 20 میلیونی برای نبرد با امپریالیزم امریکا وخودشون هم میگفتند که برای امریکائی ها ایران راویتنام میکنیم اما الان کنار کاخ سفید دفتر زدن واونجا خودشون را اویزان کردن که یک تکه استخوانی امریکائی ها جلوی اونها بندازند واز طرفی هم بدون ذره ای خجالت وشرم وحیا برای رفسنجانی وخامنه ای نامه مینویسند وسلام وصلوات .
یک روز هم کفش های صدام رو لیس میزنن تا با هم سرباز ایرانی رو بکشند و رجوی هم میگه ما خونمون در هم امیخته
مشکوک کسانی هستند که بهترین فرزندان ایران زمین رو که با همه عشق وامال وارزو به این سازمان می پیوندند رو تف باران میکنند کارهائی که خمینی پست فطرت نکرده بود ولاجوردی جلاد جرات نکرد زندانیان را وادار به تف باران دیگران بکند
دنبال مشکوک میگردی مشکوک کسانی هستند که در قرارگاههای سازمان رقص رهائی بر پا میکنند
مشکوک کسانی هستند که 100 نفر بی پناه را در قرارگاه اشرف نگه میدارند تا جلادان و قاتلان بیایند انها را بکشند
مشکوک کسی است که از ترس پاسخ به همه خیانت هایش 11 سال است در سوراخ خزیده است وجز عکس از او چیزی باقی نمانده است
مشکوک کسانی هستند ...

مشکوک کسانی هستند...
خائن مشکوک ان رهبری است که به سوراخ خزیده و به بهترین ها از اقای قصیم و روحانی و مصداقی وفا وسعید ووووو میگوید خائن و مزدور
به قول ان مادری که اینجا کامنت گذاشته گرگ هائی که با صدای نازک کرده و دستهای الوده به خون در ارد کرده چند نسل را قربانی کردند

مطمئن باشید دندان این گرگ را خواهیم کشید بجایش پنبه خواهیم گذاش تا به جامعه و مردم اسیب نرسانند همینطور دستهای خونین این گرگ پست فطرت و ملکه اش را به همه نشان خواهیم داد تا مردم بدانند که این گرگ است در لباس میش

گورتان را گم کنید بی شرف های پست فطرت

بایرام گفت...

آقا یا خانم سوزی اشعالهائی مثل این ایروانی که تربیت شده مکتب رهبر عقدتی در بی تربیتی هستند فقط میخواهند بحث را منحرف بکنند و حالا که یک سرچشمه ای برای مشاهده حقیقت پیدا شده شلوغ بکنند در اساس به این افراد بسیار بی تربیت و کثیف جوابی نباید داد و من تقاضا میکنم کامنهای چنین افراد را منتشر نشود

nick mosadeghi گفت...

جانا سخن از زبان دل‌ می‌گویی! ارسال این نظر تلاشی و پتکی است برای شکستن حصار هفتم خودم!

رضا ارجمند گفت...

اینجا است که کار شما ، تحقیق و تفحص در مورد یکی از پیچیده ترین مسائل معاصر ایران یعنی مجاهدین، بالاترین راندمان مردمی را میدهد. گرچه با بخشی از نظرییات شما کاملا مخالفم اما این گونه بحثها، نظرات شما در باره امامان شیعه و کشتار عرب در ایران، و بطور کلی مسائل تحلیلی و تئوریک و انتقادات اصولی نسبت به مجاهدین راه گشا و در نهایت در کفه جنبش ملی است.

من هم موافقم که شما باید قدر خود را بدانید و هم جبهه با عناصری که یکروز هم در تشکیلات نبوده و یا عناصر حاشیه ای که در مسیر زندگی خود سری هم به خیمه مجاهدین زده و زود فلنگ را بسته اند نشویید. مسائلی چون رقص رهایی، گرایشات همجنس بازانه آقای رجوی و اعدام و مرگهای مشکوک در اشرف خط و خطوط رژیم است. و طرح این مسائل انتقاد اصولی را به بیراهه کشیده و چنانچه می بینید سایت وزین و از معدود سایتهای غیر مشکوک را تبدیل به لمپن سرا میکند و برخوردهای داش مشتیانه یعن همان روح حاکم بر رژیم.

رسالت جنابعالی در مداری بسیار بسیار بالاتر از این تیله بازی ها و گذر بستن بعضی عناصر سبک مغز است که هم در اینجا و هم در ایران اینتر لینک قلم می زنند. منتقدین مجاهدین بر دو نوعند، امیداورم که اینجا چهار چوب سالمی بماند که منتقدین اصولی بتوانند با طرح مسائل و انتقادات جدی، سازمان را از زنگارهای غیر اصولی پاک کرده و آنرا تبدیل به سلاحی تیز، مردمی و کاری جهت سرنگونی رژیم ضد بشر بکنند.

رسالت سرنگونی اولین و بالاترین وظیفه هر فرد مبارز و جبهه ملی برای ایرانی رها و آزاد است. در غیر اینصورت و در خلاء وجود ای چنین جبهه ای تمام این حرف زدن ها و نوشتن ها در نهایت قیل و قال سرا و پشت جبهه رژیم خواهد شد.

محمد گفت...

با سلام جناب یغمایی عزیز اگر فرض کنیم بعد از عبور از هفت خان تنها همین یک تغییر در روش و منش شما ایجاد شده که نوشته های مخالف و بعضا توهین آمیز افراد را علیه خود منتشر می کنید برای یک زندگی کافی است و نشان از تغییری تحسین برانگیز است. کاری که بسیاری تاکید می کنم بسیاری از مدعیان شیاد با دارا بودن پول و قدرت رسانه ای فراوان جرات چنین کاری را نداشته و ندارند. نوک پیکان تکامل و تغییرات کهکشانی را هم را بسپارید به عزیزان انقلاب کرده.

ناشناس گفت...


آقای علی اکبر ایروانی من استادزبان و ادبیات عربی هستم و فکر میکنم کسی ایران رادوبخش نمی کند و در بشقاب بگذارد ولی شما چرا ازجواب یکنفر که در مقابله با یک توهین جواب میدهد عصبانی شده اید. این کلمه ایر بسیار معنایش روشن است و ترکیب ایر آوا ترکیب سئوال برانگیزی است چنانکه این مشکل در باره اسم نخست وزیر فرانسه هم در رسانه های عربی بوجود آمده بود.این موضوع قبل از این درباره نام خبرگزاری ایرنا نیز بروز کرده بود و به همین دلیل هم اکنون در متن های عربی، ایرنا به صورت"ارنا" نوشته می شود.پس از انتصاب نخست وزیر جدید فرانسه به نام "جان مارک ایرو"، رسانه های عربی درباره شکل نگارش نام وی با مشکل روبه رو شدند زیرا نام خانوادگی وی (ایرو) در زبان عربی البته عربی عامیانه محلی می تواند به معنی اندام جنسی مردانه باشد.به گزارش عصر ایران به نقل از بی بی سی، به همین دلیل برخی از رسانه های عربی تلاش کردند با ابتکار های شخصی، راه حلی برای این موضوع پیدا کنند.در همین باره برخی از رسانه های عربی از عبارت "ارو" و برخی دیگر از "اروه" استفاده کردند. شمار دیگری از رسانه های عربی نیز دو حرف ساکن در آخر نام این نخست وزیر را نوشتند تا اسم او اینگونه شود "ایرولت".دو حرف آخر نام نخست وزیر جدید در زبان فرانسه نوشته می شوند اما تلفظ نمی شوند. از جمله این کلمات در فرانسه می توان به رنو (renault) و پژو(Peugeot) اشاره کرد.
این ماجرا به حدی بالا گرفت که در نهایت وزارت امور خارجه فرانسه وارد موضوع شد و با صدور بیانیه ای راه حل دائمی را برای این موضوع برگزید و اعلام کرد نام نخست وزیر جدید فرانسه در رسم الخط عربی "ایرولت" نوشته شود.این موضوع قبل از این درباره نام خبرگزاری ایرنا نیز بروز کرده بود و به همین دلیل هم اکنون در متن های عربی، ایرنا به صورت"ارنا" نوشته می شود.حالا این رادیو ایر آوا که یک رادیوی مشهوری نیست ولی اگر مشهور بود حتما نامبردن از چنین رادیوئی باعث خنده میشد در ضمن کلمه ایر که در فارسی بکار میرود از کلمه عربی ایر نیامده است بلکه اعراب کلمه ایر را که اصلش همان..یر بوده از فارسی زبانان گرفته اند ودر زبان خود وارد نموده اند و در ادب فارسی نیز شاعران به دلیل عفت کلام ک را تبدیل به الف نموده اند در ضمن بنده پیشنهاد میکنم این رادیو اگر اسم خود را تغییر دهد و مثلا بکند آوای ایران یا صدای ایران یا ایران آوا خیلی بهتر است تا ایر آوا با احترام
محمد حسین علامی

ز.ناصر گفت...

از سال هزار سیصد و شصت و هشت به بعد اندک اندک سیمای مهربان و مقدس تشکیلات و ایدئولوژی دگرگون شد.صدها و هزاران ساعت جلسه،دقت کنید! حدودیک چهارم قرن (از سال1368تا حوالی سال 1380) جلسات مختلف تشکیلاتی ایدئولوژیک و سیاسی، جلسات عبور از تنگه، امام زمان،طلاقهای جمعی، حل مسائل فردیت و جنسیت، صلیب، کوره ، تنور،قبول هژمونی زنان، بندهای الف، ب، ج والخ...،
چه بر سر ما اوردند این دو پست فطرت نامرد
----
برای تک تک ما در درون حصارهای غیر قابل گریز مادی، حصاری ذهنی و ایدئولوژیک ساخته بود و میساخت که اگر چه قابل رویت بصورت مادی نبود ولی از تمام حصارها نیرومند تر بود.
در این حصارودر ادامه این کارکردها و در پس دیوارهای اشرف و سایر پایگاهها در هر آنجائی که سازمان فعال بود، در چهار چوب اندیشه ناروا و بیمار رهبری مستبد باید تمام هست و نیست فکری ،وجدانی، انسانی، عاطفی واعتقادی و سیاسی زاویه دار با خواست رهبران ما خرد و نابود میشد و دوباره باز سازی میشد تا ما تمام و کمال در رهبران ذوب شویم و تبدیل به آنان شویم و در خدمت آرمان مقدسی! که آنان ادعای آن را داشتند قرار گیریم.

احمد رضا گفت...

اقای ایروانی حال شما چرا ناراحت شدین شاید چون اسم شمام این کلمه رو داره ولی ایروان اسم یه شهره شما نگران نباشین واسه شما مشکل درست نمیشه

منصور لرستانی گفت...

جناب یغمائی .مقاله خوبی تحریر فرموده اید . سید علی خامنه ای و وزارت فخیمه اطلاعات جمهوری اسلامی از شما تشکر فراوان میکند باز هم برای خفظ بیضه جمهوری اسلامی بنویسید.

هه هه هه هه هه گفت...

ایروانی جونم سلام ایا اجازه میدین فامیل قشنگ شمارم دو قسمتش کنیم بذاریم تو یه بشقاب قشنگ وکارد و چنگالم کنارش بذاریم بیاریم خدمتتون؟ رو میز شما؟

بهمن گفت...

با سلام !
این تحلیل بهترین و جامعترین تحلیلی است که من تابحال درباره تمامی بندها و موانعی که بر سر راه بسیاری از ما برای دیدن حقیقت قرار داشته است؛ خوانده ام هر یک از ما تا مرحله شوریدن بر اینهمه دروغ و دغل و شیادی حیرت انگیز، ناچار شده ایم ماهها و سالهای طولانی با خود و عواطف و اعتقادات خود دست و پنجه نرم کنیم. هر جا که به استراتژی شک کردیم، سبعیت و وحشیگری رژیم را بهانه کردیم و ایستادیم. هر جا که از رفتار غیر انسانی و دروغ و دغلهای رهبری جانمان به لب رسید، یاد و خاطره شهدا و اسرایمان ما را به فرو خوردن اعتراض و خشممان فرا خواند. آنجا که رهبر از پیکر ولی فقیه خاص الخاص پرده برداشت و در جریان آن فریب تاریخی رسما اعلام کرد که جز خدا به کسی پاسخگو نیست و همه را به توبه و اعترا ف واداشت، شک خود را به حساب ناتوانی خود از درک ماجرا گذاشتیم و به آن وعده پوچ جناب شریف دل خوش کردیم که طی ده سال آینده به رمز و راز آن ماجرا پی خواهیم برد. هنگامیکه بر همه اینها غلبه کردیم و به یقین رسیدیم با دیوارهای بلند اشرف و قداره بندان شازده و صدام روبرو شدیم که ما را میان ماندن و سکوت و یا زندان وسرانجام تحویل به رژیم مخیر میکردند. به همین دلیل برای بسیاری از ما پروسه جدا شدن و شوریدن بر این سیستم جهنمی سالیان دراز به طول انجامید. در این رابطه هر چقدر فرد سابقه دارتر و قدیمی تر باشد، مسیری دشوارتر و پر پیچ خم تر را طی میکند و چه بسیاری افراد که هنگامیکه تن خسته و فرسوده خود را از درون آن حصارهای مرئی و نامرئی بیرون میکشند، با آسیبهای شدید روحی و روانی تا سالیان دراز دست و پنجه نرم میکنند. بسیاری ترجیح میدهند در گوشه ای از دنیا گمنام و ناشناخته باقی مانده و با دردها و خاطرات خود در سکوت زندگی کنند.
چرا که در افتادن با این دستگاه جهنمی و توپخانه لجن پراکنی و ترور شخصیت آن به، اعصاب و روانی پولادین و اراده و انگیزه ای فوق انسانی نیازمند است که آن هم کار افرادی با جسم و روان فرسوده نیست. البته در این رابطه باید حساب کسانی را که با حمایت مادی و یا معنوی رژیم وارد کشاکش با این دستگاه شده اند را از این ماجرا جدا کرد. صحبت بر سر کسانی است که میخواهند با پایداری بر سر آرمانهای آزادیخواهانه و انسانی خود، و بدون هیچ گونه پشتوانه و حمایتی، به اعتراض و انتقاد برخیزند.
در همین جا باید به دلاور مردانی همچون مصداقی، یغمایی، هادی افشار و دیگرانی که پا در این میدان گذارده، و با به جان خریدن رذیلانه ترین اتهامات و مارکهای چماق کشان رجوی، اعتراض فروخفته نسل ما را فریاد میکنند درود فرستاد. تردید نباید کرد که تاریخ را نه مرتجعین و قداره بندان با همه قدرت و ثروتشان؛ بلکه پویندگان حقیقت و آزادی خواهند نوشت.
در آخر نکته ای در ارتباط با حصارها، فکر میکنم آنچه که از قلم افتاده است حصار خرد کننده "عواطف و احساسات" است. به نظر من کارکرد این حصار در مواردی به مراتب بیشتر از ایدولوژی بوده است. ضمن آنکه حصار اشرف و عراق در مجموع یکی است: حصار جغرافیائی!
بهمن

دالعلی گفت...

مسعود رجوی ممکن است بسیار اشتباهات کرده باشد ولی تمام اشتباهاتش به دلیل مبارزه با خونخوارترین دشمن ایران و ایرانی یعنی ملاهای جنایتکار قابل گذشت است. تمام کوششهای او و کارهایش بخاطر مبارزه بوده چیزی که شماها نمی فهمید.

مادر افسانه ب.د گفت...

من امروز با خواندن این قسمت از نوشته شما فهمیدم که چطور این خانم پاریس نشین و شوهرش اینطور دارند بچه های ما را در لیبرتی از گرسنگی میکشن و اسلا از رنج ما غمی ندارن و منتظرن تا اونها بمیرند و تنورشون گرم بشه.


همچنین میتوان دانست که رهبر عقیدتی به روشنی درک کرده بود که حصار تو در توی اشرف و عراق بطور مادی ضامن سلامت تمام حصارهای دیگر است و خیالش آسوده بود تا عراق و اشرف هست همه چیز هست و حتی امروز پس از سقوط عراق صدام و بر باد رفتن همه چیز میتوان فهمید آخرین تضمین باقیماندن تشکیلات انقلاب کرده در جلسات بیست و پنجساله، در تفکر آنان حفظ لیبرتی حتی با سنگین ترین بهاست که با نبودن لیبرتی، بخش اعظم تضمین سلامت تشکیلاتی حفاظت شده در جغرافیای مسدود عراق از بین میرود و همچنین منبع سوخت رسانی و تغذیه رسانی به جلسات خارج کشور و کنفرانسها که لیبرتی است نابود میشود که هر کشتار و هر حمله و هر حادثه در لیبرتی میتواند بازار سیاست را در خارجه و فرنگ رونق بخشد .
اگر میخواهید قضیه را خوب درک کنید لیبرتی را حذف کنید و ببینید چقدر از هیاهوی خارج بر جای میماند و نیز چقدر پاسخگوئی به راهی نوین که راهبران از آن یا فراریند و یا درتوضیح آن ناتوان، روی میز کار خود را مینمایاند.در همین نقطه میتوان علت ادامه اعتصاب غذای بیرحمانه لیبرتی راو نیز پافشاری راهبران را در حالیکه دهها انسان،بخاطر هفت تنی که هرگز بازپس داده نخواهند شد ا در آستانه مرگند رانیز به روشنی فهمید و نیز فهمید چرا اعتصابیون دل بمرگ نهاده اند.



خدایا خودت بچه های اسیر ما را از دست این بیرحمهای پست نجاتشون بده.
مادر افسانه

ناشناس گفت...

آقای اسماعیل وفا یغمائی حالا فکر کن که از این هفت حصار فرار کردی یعنی در حقیقت نکشیدی ولی متاسفانه رفته ای در حصار آخوندها و همه چیز خودت را خراب کرده ای من برای تو واقعا متاسف هستم
ایرانی

ح.م.فرانسه گفت...

سلام آقای یغمایی
به نظر من تمام کسانی که از دستگاه فوق دجالیت رهبر عقیدتی بیرون آمده اند برای اینکه گذشته خودشان را بازخوانی بکنند و بدانند چی شده است باید این مقاله را بخوانند و روی هر سطرش فکر بکنند تا بتوانند خودشان را دوباره بسازند و بدانند چطور شد که عمرشان را این رهبرهای وحشتناک نابود کردند. درود بر شما و قلم حقیقت جوی شما که اینطور من مطمئن هستم با رنج بسیار این حقایق را فکر میکنید و مینویسید

esmail گفت...

بهمن گرامی سلام
حرفت کاملا درست است و این نوشته بسیار فشرده که اگر باز شود هر قسمتش یک کتاب خواهد بود. در مورد حصار احساسات در قسمت هفتم منظور از اعتقاد و ایمینان همان عواطف هم هست که اضافه میکنم
ممنون از تذکرت

ناشناس گفت...

پرنده
در یکی از کامنت اقای سائل فکر کنم پیشنهاد معرفی سایت دریچه زرد و سایت پژواک را داده بودند خیلی پیشنهاد خوبی بود من نیز چنین کردم تا بحال به دهها تن از دوستانم انرا معرفی کردم بعضی از انها مربوط به گروههای چپ هستند

باید همصدا شویم و دستهای خون الود جمهوری اسلامی واخوند های هرزه و همچنین رهبران فاسد عقیدتی شازده و ملکه را رو کنیم

ایران فردا بدون خمینی بدون رجوی باید هر دو اندیشه را به توالت تاریخ رهسپار کنیم
همه با تمام اندیشه ها گروهای چپ و حتی پادشاهی باید ازاد باشند
هم خمینی و ایدئولوزی اش ازمایش خود را پس داده اند هم رجوی با ایدئولوزی اش ازمایش خود را پس داده اند هر دو اندیشه یکی هستند یکی غالب است دیگری مغلوب یکی چکش است دیگری سندان
رجوی به پایان سلام کن همچون پدر عقیدتی ات خمینی

ناشناس گفت...

آقای دالعلی ! مسعود رجوی با رژیم جمهوری اسلامی به اندازهء یک شاهی هم مبارزه نکرده است . اگر دشم کسی هستی باید روشها ورفتارها و گفتارت با او متضاد باشد . آیا می توان با دروغ رژیم به وسیلهء دروغ جنگید؟ آیا می شود با نقض حقوق بشر مبارزه کرد و در عین حال نقض حقوق بشر کرد؟ آیا می شود با ترور شخصیت مخالف بود و در همان حال خود ترور شخصیت کرد ؟ نخیر عزیز ،مسعود رجوی با رژیم جمهوری اسلامی دشمن نیست . مگر اینکە بگویید مبارزه کردە چون از آدمهای رژیم ترور کرده و کشته ، که در آن صورت می گویم قاچاقچیان مواد مخدر و راهزنان وحرامیان و متجاوزان به ناموس مردم هم بعضا از نیروهای رژیم کشته اند و از بین برده اند . مخالف واقعی کسی است که از روشها و ابزار حریف استفاده نکند

لقمان

ناشناس گفت...

اسماعیل عزیز
کار خوبی است که به نظر من باید بیشتر روی آن کار شود. موضوعی است که می تواند تم یک کار ژرف روانشناسانه باشد. اما برای من یک پرسش همواره باقی است که آن سالها چرا تا این حد اذهان حتی بزرگترها قفل بود؟
من سال 64 سی ساله بودم و صریح گفتم که رهبری عقیدتی و ولایت فقیه را دو روی یک سکه می دانم و استفاده از ادبیات غنی عرفانی مان را در سیاست شیطنتی کثیف و رو به دریچه ای تهی ترک جبهه ی انقلاب کردم. گفتم و نوشتم و تحویل سازمان دادم که نمی توانم در ساختن بنایی شریک شوم که از اساس آنرا قبول ندارم. اقرار می کنم که روزگار سختی را گذراندم و دیوانه وار پل های استامبول را متر می کردم و .....
اما در زندگی اموخته بودم که حقیقت را فدای مصلحت نکنم و هیچ چیز را بر آنچه می اندیشیدم ترجیح نمی دادم. نمی خواستم او را به ماه بفرستم تا خمینی را بزیر بکشم. از بسیاری حقایق بعدها مطلع شدم و اینکه مثلن آن رادمرد را که از ایران! فشار میآورد که برای ازدواج کذا چرا تعلل می کنی تو در پاریس 61 دیده آی!.
میدانی که نامه های امثال ابوذر چقدر بر امثال من فشار می آورد؟
بگذریم، فقط یک نکته نمی خواهم ناگفته بگدارم و اناین که در مسیر قضاوت از جاده ی انصاف و عدالت خارج نشویم و حرمت قلم را همواره پاس بداریم ودر دام برخوردهای عکس العملی نیفتیم. با امید به رهایی میهن از چنگ آخوند های جنایتکار.
ممد

حمید گفت...

بله خیلی از مجاهدین آمدن بیرون اما یارا و توانمندیها ی آقایان وفا یغمائی ، فرمانده افشار ، مصداقی را در خود ندیدن یا نداشتن !
مجاهدین از ان شرایط قبل خیلی خوشنود بودن یکتازی میکردن حتا نسبت به سازمان و گروهای دیگر ! اما این قهرمانان تابو را شکوندند !
سعی و کوشش باند شازده با ترور شخصیت ، تهمت و زیر پوشش مبارزه با رژیم دله دزدها و آدم کشان آخوندی هر صدای را در نطفه خفه میکردن !
اما دنیای ارتباطات مجازی و اینترنت آب پاکی را روی دست شارلاتان بازیهای شازده ، ملکه و باندش ریخت ! سعی در معرفی سایتهای دریچه زرد و پژواک به بچه های داخل و خارج باشد ! سالی که نکوست از بهارش پیداست !
پیروز و پایدار باشید
حمید

حمید گفت...



من از استاد، نویسنده ، شاعر مبارز بزرگ و گرامی جناب یغمائی تشکر میکنم برای مقالات خواندنی و آموزنده شما و همچنین سایت شما دریچه ای بود برای بازگو کردن تاریخ تلخی که بر پاک ترین، فدا کارترین خانوادها و فرزندان آنها گذشت ! و از همه مهمتر تمرینی برای دمکراسی که سنتن و فرهنگن جایی در جامعه امروز و دیروز ما نداشته !
همچنین از آقای بهمن و خانم یا آقای سوزی گرامی برای کامنتهای به قول مشهدیها بیستشون ٢٠ !
لطفآ در معرفی سایت دریچه زرد و پژواک برای بچه های داخل و خارج فعال باشید !!!!!!!!!!!!!!

با احترام فروان حمید

فعلا ناشناس گفت...

جای بسی خوشحالی است که نماینده ولی فقیه و سخنگوی وزارت فخیمه اطلاعات در بخش نطرات صفحه دریچه زرد مشخص شد. آق منصور لر.

بعد از این آق منصور تمام حالات و سکنات ولی خود را از زیر بیضه نظام در معرض خوانندگان قرار خواهد داد. آق منصور بنفش مچکریم.

زیبا انصاری گفت...

اسماعیل عزیز دست شما درد نکند با این نوشته تحلیل گرانه زیبا که کمی از حصارهای این نسل را کالبد شکافی کردید. امید آنکه چشمها باز شود.

زیبا انصاری

درود بر مسعود گفت...

جناب تو یکروز به دلیل حرمت مجاهدین شاعری بودی که مانندت نبود ولی امروز در حد سر پاس مختاری جنایتکار در زمان رضا شاه و شاعران مجیز گوی دربار حامنه سقوط کرده ای ممکن است فعلا مداحی خامنه را نکنی ولی کوبیدن اصلی ترین مبارز ضد ولی فقیه یعنی مدح مستقیم جلاد. گردن کلفت تر از تو نتوانستند کاری بکنند تو هم نمیتوانی انقلاب راه خودش را میرود.درود بر رجوی عزیز

ناشناس گفت...

اسماعیل خان یغمایی . حالا گیرم که شما اسیر این هفتاد حصار نشده بودید . و برفرض با مجاهدین هیچگاه آشنایی نداشتید . چه میکردید و چه میشدید؟ اول از همه اینکه این اسماعیل یغمایی فعلی نبودید . لیسانس الهیات از دانشکده مشهد گرفته بودید و یک کارمند ، یک معلم بیشتر نبودید . یا درتحولات سیاسی قاطی میشدید و کاری میکردید که آخر عاقبت تان مثل هزاران نفر که مجاهد هم نبودند و به زندان افتادند و یا کشته شدند بود و اگر هم قاطی مسایل سیاسی نمی شدید که درهمان شهر یزد یا روستاهایش خانواده و اهل و عیالی داشتید و درسن 60 سالگی ، پیرمردی بودید با چندین نوه و نتیجه . اگر هم شاعر میشدید که یا شاعر دستگاه خمینی بودید همانطور که هستند ویا اگر مخالف بودید که باز سرازندان و اعدام درآورده بودید . مگر مثلا فرج سرکوهی مجاهد بود؟ یا محمد مختاری و نظایر او . بنابراین انتخاب زیادی درزندگی نداشتید . حداقل خدا را شکر کنید که مجاهدین ، شما را شاعر کردند و کتابهایتان را چاپ کردند و همین کسانی مثل نرگس غفاری که اور ا مورد مرحمت فحش های جنسی قرار داده اید سرمیزهای کتاب تبلیغ کتاب ها و نوارهای شما را کردند تا معروف شدید که حالا دشمن شان بشوید . نگاه کنید ایل وقبیله خودتان درایران که با مجاهدین نبودند به کجا رسیدند که شما بخواهید برسید !- حمید . س

ناشناس گفت...

فدوی

وصل کردن ناشیانه سازمان آهنین مائو و لنین و استالین به روح عرفان ایرانی، آنهم توسط سنجاق قفلی زنگ زده جوجه رهبری امکان پذیر نیست. آخر سنخیتی بین روح ایرانی که عشق دوست است و عشق پرور، با روحیه چینی ها و روس سفید می بینید؟انوقت بیآئی با اشعار عرفانی که با فلسفه و دیدگاه دیگری سروده شده بخواهی مبارزه و رسیدن به قدرت را باد بزنی، این میشود شعبده بازی. سحر و جادو. هیپنو تیز کردن. همه فرعون ها یکدسته کاسبان سحر و جادو با خود دارند. والا نظامیگری با روح لطیف عرفانی نمیخواند. فیلم مستند بسیجی کار مهران تمدن را ببینید، یارو انگیزه اش را برای جنگ با عراق با آن پروانه ای توضیح میدهد که همینطور بالهایش در شعله شمع می سوزند و اهمیتی نمیدهد. خطرناک است. سحرشدگی ست و هیپنوتیز است.
برای عارفان رسیدگی به امور مردم و رتق و فتق آن ، جرئی و فقط جزئی از هدف نهائیشان بوده. حالا بیائی اینرا وارونه کرده، اصل را بگذاری بر مبارزه جوئی و مبارزه طلبی سخت غیر عارفانه و استفاده از عرفان را بکنی ابزار، اسمش میشود همین شتر گاو زرافه ای که می بینید.اندیشه عشق و عرفان که مذهب اصلی ایرانیان است انگیزه ورود به کار مبارزاتی بسیاری از ین بچه ها بوده. مطالعه و تجربه ای هم که نداشتند ببینند عرفان ایرانی فقط در موضع انتقاد از وضع حاکم میتواند بماند و روشنگری کند ولی به جستجو و رسیدن قدرت نمی اندیشد. بر مبنای آن از چین و روسیه مصالح تشکیلاتی وارد نمیکند. راستی شنیده اید که مهر نماز در ایران از چین وارد میشود و مردم به خاک مائو سجده میکنند؟
بچه های فدائی با روح عرفانی وارد کار نشده بودند و سحر نشده بودند زودتر پته رهبری را انداختند روی آب و مرخصش کردند

ناشناس گفت...

سوزی
حمید س که کامنتی گذاشته ای و گفته ای اقای وفا اگر به سازمان نمی امد الان در روستای یزد 60 ساله شده و یا ....بعد هم گفتی اگر به سازمان نمی امدی هیچ نبودی ..

نمی دونی که چقدر به ریش و عمامه رهبرت که توی سوراخ یقل دوقل بازی میکنند خندیدم حقیقتا که رجوی چه گوساله هائی پرورش داده .

بهتره بجای اینکه طالع بینی اقا اسماعیل عزیز را بکنی بروید فکری به حال رهبر بدبخت و اسیر در سوراخ موش بکنید که از ترس پاسخگوئی یازده سال 11 است شما را یتیم گذاشته است

به شما کفن پاره ها حق میدم سم به زمین بکوبید به شما حق میدهم که دهن گاو شتر چاله دهانتان را باز کنید و اینطور ابصار پاره کنید به شما حق میدهم که مثل مار افعی به خود بپیچید اخر یتیم شده اید

اگر دنبال رهبرتان میگردید او را میتوانید در سوراخ پیدا کنید
می پرسی کدام سوارخ ؟
جواب سوراخ برای غائم شدن زیاد است سوراخ هائی مشابه سوراخ قذافی وسوراخی مشابه سوراخ صدام که مثل سگ از سوراخ بیرونشان کشیدند

ناشناس گفت...

اقای اسماعیل یکروز میفهمی که دیر شده است بالاخره خدائی هست خلقی هست آتش قهر خدا و خلقی هم هست حالا بتاز بتاز تا تاختنت تموم بشه میفهمی
درود بر رجوی و خلق قهرمان ایران فروزان باد آتش قهر خدا و خلق بر بساط ظلم و ظالمان
قاصم الجبارین

ناشناس گفت...

جناب شاعر، جالب هست که هوادارات دیگه کورعلی و کچل و گوسفند سابق نیستن و شدن سوزی و فدوی و زیبا. بالاخره جای تبریک داره که هوادارت پیشرفت کردن.
شهریار

esmail گفت...

حضرت قاصم الجبارین!! سلام! کی میائی عزیز!راستش تهدید تو باعث آرامش خاطر من است چون بالاخره تمام میشود اما مطمئن باش مردگان فریادگر تر از زنده ها خواهند بود. درشمن قراری بگذار با هم چائیی بخوریم قبل از نزول قهر بر سر ظالمان!!
یا علی

ناشناس گفت...

جناب شاعر، تو نمی خواد وکیل مردگان بشی. ادای شاعر احساساتی بودن هم برای همین سوزی و زیبا در بیار. وگرنه هم تو هم همه اونهایی که تو رو میشناسن میدونن که تو اینقدرا هم احساساتی نیستی و دلت شور جون آدمها رو نمیزنه. آدمی که همه اشعارش در باب کشتن و کشته شدن و خون هست، اشعار عاشقانه اش همه سر در مشکلات روحی و بدبینی و عدم اعتماد به نفس داشته است. شعرای تو یا بهتر بگم شعارای تو یک وقت به دل هواداران مجاهدین مینشسته و برات به به میکردن و چه شاعری، چه احساسات پاکی میگفتن، حلا هم به دل دشمنان مجاهدین مینشینه و برات به به چه شاعری، چه احساسات پاکی میگن. ولی تو خودت بهتر میدونی که اینا هم تو خالی هست. تو نه شاملو هستی، نه نادرپور. نه سپهری هستی، نه سلطانپور، نه فروغ هستی نه سایه. نه دوره مجاهد بودنت کسی در بین هنرمندان و شاعران تو رو تحویل میگرفت نه حالا که رژیمی شدی. این کامنت های تهدید و کامنتهایی که مثلا طرفدار مجاهدین هست رو خودت مینویسی که سوزی و زیبا خیال کنن آره تو کسی هستی و برای کسی اهمیتی داری. در ضمن این پز های تاریخ قضاوت میکنه یا همه چیز روشن خواهد شد را هم در طول تاریخ همه گرفتن از عره و عوره گرفته تا شمسی کوره. هیتلر گفت تاریخ قضاوت میکنه. تاریخ آدمهای بزرگ را قضاوت میکنه حالا میخوان خوب باشن یا بد، چپ باشن یا راس. آخه تو همین امروز هم کسی نمیدونه کی هستی چه برسه به اینکه بعد از مردنت کسی بخواد بدونه کی بودی

شهریار

ناشناس گفت...

کاکا برادر

این راحتی و آسایش خاطر زندگی قبیله ای هم هست که داخل تشکیلات بوجود میآید. مثل انسانهای اولیه کار میکنی و زحمت میکشی ولی چون داخل قبیله هستی نگرانی نداری و سوالهای فلسفی برایت مطرح نمیشود. هر چه رئیس قبیله توی حلقت ریخت میخوری و خودت تلاشی برای جستجوی مفهوم زندگیت نمیکنی. این کار خیلی سختی ست. تشویش زیادی را باید متحمل شد. برای همین می بینیم خیلی ها هر بلائی را تحمل میکرده اند که ازین راحتی خیال حضور در قبیله پا بیرون نگذارند.

دریچه زرد گفت...

صادق گرامی با پوزش از شما و با حق دادن به شما در مورد تهدیدات جناب عزرائیل و شهریاراز انتشارکامنت شما به دلیل تند و تیز بودن بیش از حد و نکاتی دیگر خوداری شد

ناشناس گفت...

با درود به شاعر و نویسنده گرامی‌، آقای یغمایی

مطلبی بسیار آموزنده بود. به شجاعت شما تحسین می‌گویم، و از رقص قلم تان لذت میبرم.

شاعر گرامی‌، جای یک حصار دیگر را من خالی‌ دیدم، و به جا بود شما به آن اشاره میکردید؛ همانا حصار تاریخ گریزی!

تا آنجایی که من اطلاع دارم، در تشکیلات سازمان مجاهدین، به تاریخ و تمدن پر شکوه ایران با دیدی منفی‌ نگاه میشود. به طور مثال حتا یک بار چه بانو مریم و چه رهبر غایب آقای رجوی، در سخنوریها و نوشتار‌ها نامی‌ از کوروش بزرگ نبرده‌اند. در مقابل تا بخواهید از صغری و زهرا عرب تا دلتان بخواهد روضه خوانی کرده‌اند.

برای نسلی که با تاریخ خود غریبه باشد، آینده‌ا‌ی ناگوار در انتظار است. همان طور که رهبر غایب سازمان مجاهدین با غرور از "رشادت های" خالد ابن ولی "سردار رشید عرب" روی سنّ در پادگان اشرف سخنوری میکرد، و کسی‌ در آن جمع حاضر بلند نشد که بگوید، این "سردار رشید عرب" هزاران ایرانی‌ را از دم تیغ گذراند، و زمینه سازی به حکومت رسیدن ملایان را باید در جنایات امثال این فرد جستجو کرد!

مجددا از مطلبتان سپاس گذاری می‌کنم.

پاینده باشید.

روزبه

حمید گفت...

مطلب هفت حصار مروری بر تاریخ تلخ وبحران هویت نسلی سوخته و تاثیرات ان بر روح و روان تک تک ما !
و پس از بیرون آمدن از ان دوزخ مواجه با چالش های فکری و روحی و دنبال ثبات و تعریفی جدید از خود و هویت خود که چندین سال زمان برد و
عبور موفقيت آميز از اين مرحله می تواند يک تولد جديد و يک تکامل هويت باشد!
نمونه خودم من از سال ٦٤ با کلیت این جریان حاکم از نظر خطی و جنگ چریک شهری و انقلاب ایدئولوژی مسله دار بودم اما به نیت و انگیزه جنگ با دیو جماران و حرمت خون عزیزان همرزمم ماندم تا اواخر سال ٦٧! مدت ٨ سال که در کردستان و اشرف بودم همیشه در بخش نظامی و در اکثر ماموریتها وعملیاتها بودم ! زمانیکه بیرون آمدم سالهای اول یادم هست با خیلی از چالش ها و گرفتاریها هفت خان یا حصار مواجه بودم
نسبت به مردم عادی و هموطن طلب کار بودم و با عینکی دیگر آنها را تحلیل میکردم مشکل تنظیم رابطه داشتم همه بوی خمینی میدادن این یک قسمت از داستان بود و قسمت دیگر دنیا نا شناخته جدید ندانستن زبان ، تفاوت فرهنگی ، عدم انطباق با محیط جدید !
به نظر من با وجود تغييراتی که در مهاجرت در عرصه عمومی و اجتماعی رخ می‌دهد، و علیرغم بوجود آمدن شرايط کاملا متفاوت زيستی و تغير ساختار ، در بخش اخلاق تغييرات کمی صورت می گيرد.
ریشه این سخت‌جانی به دليل دشواری درگيری با درونی شدن ارزش اجتماعی است. این درگیری برای ما مهاجر از نوع شازده اغلب بدون احساس ترس و عذاب وجدان نبود .
پیروز باشید
حمید

فروزنده رحیمی گفت...

بعد سریال استفراغهای متعفن شاعرمفلوک در«زرداب» که نبوغ «رهایی» از«هفت حصار»، درتوصیف هرآنچه درزمین وزمان وافلاک وکون ومکان مستور است با پایین تنه انسان درآن بسیارواضح بیان شده بود، گویا کارفرما فهمید که او در حال گلاب زدن است و دهنه را کشید که عمو یواش، مرحله سوزی نکن توحالا حالاها باید کارکنی و «رهایی ازهفت حصار» مجاهدین را مدون کنی یک کمی هم با «استدلال ومنطق» به این فرقه حمله کن تا مانع وسرمشقی برای هرآنکه درگذشته وحال وآینده قصد مبارزه ومقاومت«زودرس» با خمینی وآل خمینی را داشته ودارد وخواهد داشت بشوی .
آخر این زبان بستهٌ بی اراده در مطالب واشعار جدیدش که در «زرداب»، «پژواک» یافته، چنان لوش ولجنی ازخود بارز نمود که پاک مایه «آبروریزی» همریشان شده بود و در زمینه تشبیه های پایین تنه با «بتول سلطانی» نه فقط هم نفس وهم صدا بلکه در«تدوین و نظم» یک قد وهیکل نیز از او رشیدترشده بود.
شاید به همین دلیل شاعرمفلوک و وا داده اینبار«به اختیار» شروع به گزارش آزاد شدن از«حصارهایی» پرداخت که درزندگی پنج شش دهه ای اش بی اختیار گرفتارآن بوده وآن را در«زرداب» درج نمود وبه زبان «ایجاز» که خوب آن را فوت آب است وحالیه بعد از«رهایی ازحصارها» به اخوی وهمکاران سیگنال داده که اٌناحاضریراق، این علامت درعرض چند دقیقه از سوی «همجنسان» او(به معنای عملی ونه نرینه ومادینه) مورد استقبال قرارگرفت که بریز بیرون و:«جانا سخن اززبان ما میگویی».
حصارهایی که شاعربی اراده ومفلوک دیروز ومختار و رهای امروز را از لذائذ روزگار وعنفوان جوانی محروم کرده خیلی شنیدنی است وشباهت های سرمشقی بسیار نزدیکی با یکی از همریشانش در دوهه ونیم پیش دارد، ما که شاهد نبودیم تواب خائن ایرج مصداقی سرمیز توبه با بازجویش چه میگفته ولی آن چیزی که خودش درلابلای کتابش ازدهنش دررفته مشابهت بسیار«محتوایی» با توبه نامه خروج از«حصار» شاعر مفلوک دارد.
آنوقت وقتی من میگویم شاعر «روستایی» به اروپا رسیده به او وهمپالکیهایش برمیخورد آخراگراین شاعر«رها شده ازحصارها» مثل ممدوحش تواب خائن ایرج مصداقی «شهری» بود، بیست وپنج سال پیش از«حصار» رها می شد وخودش را اینچنین مضحکه عام وخاص نمی کرد، حسابش را بکنید این حیوانکی سال پنجاه هفت میامد خارجه، آنوقت از«هفت حصار» ی که تاریخ وفرهنگ مبارزاتی ایران ومجاهدین اورا درخود محصورکرده بودند خیلی زودتر «رها » میشد والان سی تا امثال علیرضا نوریزاده تا اکبر گنجی وامثالهم را درجیب کوچک شلوارش داشت!! وعمر وجوانی اش را هم دوراز لذائذ شیرین تلف نکرده بود، واقعا که مجاهدین وتاریخ معاصرایران با «حصارهایشان» حق این زبان بسته را خورده اند وبه او بدهکارند وباید ازآنها انتقام گرفت، خواندن دقیق «هفت حصار» شاعر مفلوک را باید همچون «هفت شهر عشق» با دقت خواند ودرآن مانند «عطارگشت» تا «اندرخم یک کوچه نماند»، آخر تا کی باید حرف از مبارزه ومقاومت زد این حرفها قدیمی شده وبی فایده است باید از «حصارهای مجاهدین» رها شد وتا فرق سر درکثافت آخوندی شد وزبان وزارت اطلاعات گردید.
http:غرق //www.aftabkaran.com/maghale.php?id=3564

ناشناس گفت...

اروند گفت:
[مریم رجوی، رئیس جمهور برگزیده مقاومت ایران، اعتصاب غذای سه هزار زندانی در زندان قزل حصار را در اعتراض به اعدام هم‌زنجیران‌شان ستود و ایستادگی آنها را نمونه تحسین‌برانگیزی از گسترش روحیه مقاومت و اعتراض علیه رژیم ضد بشری آخوندی توصیف كرد.»]
^^^^^^^^^^^^^^^^
با خواندن این خبر ناخودآگاه یاد "هذیان های یک مَسلول" از اشعار زنده یاد کارو ویگن افتادم . واقعاً هم مبتذل و خنده آور است و هم غم انگیز و دردناک. این عاقبت یک سازمان سیاسی است که با بر باد دادن رنج و خون سه نسل، در صورت برخورداری از رهبران شایسته، با آن امکاناتی که جوانان و مردم دلیر ایران بیدریغ با فدا و قهرمانیهای تکرار ناشدنی به پای این بیخردانِ ناشایست و گمراه ریختند، میتوانست شر ملا های آدمخوار را خیلی سالها جلوتر کوتاه و به زباله دان بیندازد.
نمیدانم از کی تا حالا مجاهدین حقوق بشری شده و به یاد قربانیان جامعۀ آخوند گزیدۀ میهنمان افتاده اند؟ و با تقلب اخبار آنهم درست در شرایطی که قربانیان لیبرتی با رذالت تمام و در فجیح ترین شکلی در تلۀ رهبران نا بهنگام گیر افتاده اند، و با پیوند اخبار تقلبی با اعتصابیون لیبرتی میخواهند به خیال خودشان از آب آفتابه کَره بگبرند، جعل اخبار ی که غیر از افزودن هر چه بیشتر هیزم در آتش نابودی قربانیان لیبرتی و همگامی با جنایات رژیم تفسیر دیگری ندارد.
مبتذل تر از این رهبران، حامیان سیب زمینی صفتی هستند که حتی یکروز نیز طعم رنج و سختی مبارزه را نچشیده اند و با نشخوار جویده های حقوق بگیران "خلیفه و بانو" به خیالشان با رژیم دارند، "بجنگ تا بجنگیم" مبارزه میکنند (اسم مستعارِ گذران زندگیِ برده وار و فلاکت آمیز).
باید دو مرتبه معنای لغات فارسی را در کتابهای فرهنگ لغات تغییر و تجدید کرد؛ یک مرتبه به خاطر خیانت رژیم ملاها به فرهنگ لغات فارسی و یکبار نیز بخاطر بکار گرفتن و تفسیر خیانت آمیز آن بوسیلۀ بعضی از رهبران خود خوانده در صف اپوزسیون بخصوص مجاهدین.
اروند