ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۶, سه‌شنبه

با مهر و مهرگان و آذر و دارا و آدمی . محمد علی اصفهانی

ما، بچه های دوران دارا و آذريم. فکر می کنم همان اوّل های دوران دارا و آذر، که نمی دانم از کی شروع شده بود، و نمی دانم بالاخره تا کی طول کشيد.وقتی برای اولين بار به دبستان رفتم، دارا و آذر را آنجا ديدم. و وقتی برای آخرين بار از دبستان برگشتم، باز هم دارا و آذر آنجا بودند.آنطور که بزرگتر ها می گفتند، قبل از دارا و آذر اما، کتاب اول دبستان به روی خرابه های ری باز می شد.........ادامه

۲ نظر:

همایون بنی آدم گفت...

بسیار زیبا و خاطره انگیز بود. ممنون. انشاالله که کتابی شود و آن کتاب ترجمه. نوشتن این احساسات پاک هم دل ما را بخاطره گرم میکند و هم در جهان باقی میماند که تمبر هندی هم مثل الماس و شاید بهتر از آن درد عشق را زمینی میکند و گر مقبول دل معشوق افتد، تسکینی بر دل عاشق. ما داستان شما و سیما را فراموش نخواهیم کرد.

سیما.فرانسه گفت...

نوشته های شما همیشه زیبا و خاطره انگیز است ممنون از شما آقای اصفهانی