مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. فراموش نکنیم کورش نماد آغاز تاریخ واقعی ایران در مقابل تاریخ جعلی آخوند و مذهب ساخته است. کورش نماد هویت واقعی ایرانی در دور دست تاریخ است. گرامی اش داریم.بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی

در گذرگاه تاریخ ایران. اسماعیل وفا یغمائی
تاریخ دوران باستانی ایران

۱۳۹۵ مهر ۱۳, سه‌شنبه

احمد قابل… رهاسازی اسلام از انحصار فرهنگ خاورمیانه

اگر محمد بن عبدالله(ص) ایرانی یا مصری بود و می خواست از ابعاد مثبت فرهنگ آن سرزمین های آبادتر سخن بگوید، از همان آغاز راه و بخاطر برتری های نسبی فرهنگ سرزمین های یادشده، گلبوته های بیشتری را برای چیدن می یافت. اما ضرورت ارسال پیامبران برای کسانی بیشتر است که کمتر از مواهب طبیعت و معنویت بهره برده اند تا آنان را در ابتدا به سایر آدمیان ملحق گردانند و از آن پس در مسیر تعالی کلی بشریت، همراه دیگران طی مسیر کنند و از تجربه ها و دانش سایر جوامع و ملل بهره مند شوند. 
به نام خداوند رحمان و رحیم
سال ها است که به این مسأله می اندیشم که «ادعای جهانی بودن» با رویکرد «انحصاری به فرهنگ خاورمیانه» و خصوصا حجاز عصر نزول وحی، چگونه سازگار می تواند باشد؟!! فرهنگی که جابه جا در قرآن کریم و روایات معتبره مورد نقد و طعن و تحقیر قرار گرفته و مارک «جاهلیت» بر آن خورده است.
فرهنگ رایج زمان نزول وحی در شبه جزیره ی عرب، فرهنگی زن ستیز، برده دار،ستم پیشه، خود برتر بین و بی اعتنا به حق حیات آدمیان بود و خودکامگی و استبداد را در شکلی بدوی، ارائه می کرد.
در ایران آن روز نیز استبداد مدرن تری مستقر بود و جامعه ای طبقاتی برقرار بود که در بعد زن ستیزی، کمی بهتر از شبه جزیره بود ولی در ستم پیشگی چندان تفاوتی نداشت و ظاهرا برتری های نسبی از نظر حکومت و شهرنشینی و معماری و دانش، که سابقه ای چند هزار ساله داشت، قابل انکار نبود. از نظر دین و آئین نیز خداپرستی در ایران با بت پرستی جاهلیت حجاز قابل مقایسه نبود ولی فساد نهاد های دین و حکومت، همه ی مزایا را تحت الشعاع خود قرار داده بود.
در مصر آن زمان نیز قبطیان حاکم بودند و سابقه ی تمدنی هزاران ساله ی آنان قابل قیاس با زندگی قبایل حجاز نبود ولی در این تمدن نیز، متأسفانه کمتر نشانی از عدل و انصاف دیده می شد. برده داری در اوج بود و نقد جان انسانی بیشتر از حیوانات نبود.
مهمترین تفاوت ارزشمند ایران و مصر(و شاید یمن) با قبایل حجازی، علم و دانشی بود که جز افراد انگشت شماری در حجاز، از آن بهره ای نداشتند، در حالی که در دو کشور ایران و مصر، دانشگاه و مدارسی وجود داشتند که در نوع خود بی نظیر بودند.
ملت های این دو قدرت برتر خاورمیانه در آن روزگار، که تمامی سرزمین خاورمیانه را (به استثنای یمن و حجاز) در اختیار داشتند، در چنبره ی ظلم و بیداد حاکمانشان گرفتار بودند و متاسفانه تحت تاثیر فرهنگ استبدادی حاکمان، مسیر تعالی و رشد آنان، بسیار کند و نامطلوب سپری می شد.
شریعت محمدی(ص) در چنین فضایی متولد شد و به مبارزه با ابعاد منفی فرهنگ شبه جزیره پرداخت و ابعاد مثبت آن را تأیید کرد تا نشان دهد که «مثبت نگری» او می تواند از بیابان های قفر فرهنگ حجازی نیز گلبوته هایی را بچیند و تقدیم انسانیت کند.
اگر محمد بن عبدالله(ص) ایرانی یا مصری بود و می خواست از ابعاد مثبت فرهنگ آن سرزمین های آبادتر سخن بگوید، از همان آغاز راه و بخاطر برتری های نسبی فرهنگ سرزمین های یادشده، گلبوته های بیشتری را برای چیدن می یافت. اما ضرورت ارسال پیامبران برای کسانی بیشتر است که کمتر از مواهب طبیعت و معنویت بهره برده اند تا آنان را در ابتدا به سایر آدمیان ملحق گردانند و از آن پس در مسیر تعالی کلی بشریت، همراه دیگران طی مسیر کنند و از تجربه ها و دانش سایر جوامع و ملل بهره مند شوند.
به همین دلیل بود که به پیروان خود با تأکید می گفت که؛«علم را بجویید اگرچه در چین باشد»(اطلبوا العلم ولو بالصین) و یا «حکمت را بیاموزید اگرچه از فردی دورو باشد»(خذ الحکمة ولو من منافق).
یعنی نه بعد مسافت چین را می توان مانع رشد و تعالی قرار داد و نه بهانه ی «بیگانه بودن چینی ها». نه عذر تراشی های مقدس مآبانه ی مبنی بر «کافر و منافق بودن» اساتید در شریعت محمدی مورد قبول است و نه انگ های «غربی یا شرقی یا غیر اسلامی بودن دانش ها و تجربه ها» می تواند مسئولیت فراگیری و بهره مندی از آن تجارب و علوم را از دوش پیروان اسلام بردارد!!
اکنون چند نکته ی مهم را یادآوری می کنم تا نگرانی ها و راه حل ها را درکنارهم مورد بررسی قرار دهیم و نتایج مشترک را امید داشته باشیم(ان شاء الله)؛
یکم) قرآن کریم هشدار داده است که؛«محمد فرستاده ی خدا است و پیش از او نیز فرستادگانی بوده اند و از دنیا رفته اند، آیا اگر بمیرد یا کشته شود، شما به باور ها و رفتارهای گذشته ی خود بر می گردید، و هرکس به گذشته هایش برگردد به خدا زیانی نمی رساند و خداوند افراد قدردان را پاداش خواهد داد»(آل عمران ۱۴۴ /وما محمد إلا رسول قد خلت من قبله الرسل أفإن مات أو قتل انقلبتم على أعقابکم ومن ینقلب على عقبیه فلن یضر الله شیئا وسیجزی الله الشاکرین).
پیش بینی بازگشت برخی حجازیان پیرو پیامبر خدا(ص) به فرهنگ جاهلیت را در این آیه آشکارا می بینیم. بازسازی فرهنگ جاهلیت با مارک و نام اسلام، خطری است که این آیه آن را هشدار داده است. روحیات زن ستیزانه و مناسبات برده دارانه و روش و منش غارتگرانه و اقدام به تهاجم و خشونت و جنگ های دراز مدت و بی ارزش دانستن جان و مال و ناموس آدمیان، همه و همه نشانگر بازگشت مناسبات دوران جاهلیت بود. همان که در زبان قرآن از آن به عنوان «انقلبتم علی اعقابکم=بازمی گردید به باورها و رسوم گذشته ی خود» یاد شده است.
دوم) امام صادق (ع) در عبارتی ماندگار و تحلیلی عالمانه، شرایط مسلمانان در فاصله ی رحلت پیامبر خدا(ص) تا زمان خود را اینگونه توضیح داده است که؛ «همانا مردم پس از رسول خدا به سنت پیشینیان خود برگشتند و عنوان خدا را به آن سنت ها افزودند، پس اینگونه تغییر دادند دین خدا را و جایگزین کردند سنن قبل از اسلام را و تحریف کردند اهداف دین را و چیزهایی را به دین خدا افزودند و چیزهایی ازدین را زدودند، پس هیچ چیزی نیست که مردم به آن اعتماد کرده باشند مگر آنکه منحرف شده است از آنچه وحی الهی به آن فراخوانده است …=إن الناس بعد نبی الله صلى الله علیه وآله رکب الله بسنة من کان قبلکم فغیروا وبدلوا وحرفوا وزادوا فی دین الله ونقصوا منه، فما من شئ علیه الناس الیوم إلا وهو منحرف عما نزل به الوحی من عند الله فأجب یرحمک الله من حیث تدعى إلى حیث تدعى حتى یأتی من یستأنف بکم دین الله استینافا…/معجم رجال الحدیث- السید الخوئی- ج ۸ – ص ۲۳۵).
وقتی امام صادق(ع) می گوید: «آنچه مردم آن را مطابق دین خدا می دانند، نسخه ی منحرف شده ای از وحی الهی است و هیچ چیز منطبق بر وحی الهی باقی نمانده است» می توان فهمید که بازگشت مردم بعد از رسول خدا به فرهنگ جاهلیت، همراه با استفاده ی تقلبی از«مارک الهی» بوده است. یعنی فرهنگ مطرود جاهلیت عرب، به عنوان دین خدا به مردم ارائه شده است!!
پس می توان عمق درد و بیماری را فهمید. منحصر کردن شریعت محمدی(ص) به فرهنگ مطرود جاهلیت(و نه جهات مثبت فرهنگ حجاز) بیماری مسری و خطرناکی بود که در زمانی دیگر، می توانست به افزایش فرهنگ استبدادی سایر سرزمین ها بیانجامد و وجه مشترک فرهنگ ها را از میان جهات منفی فرهنگ های ملل خاورمیانه برگیرد.
سوم) امیر مؤمنان علی بن ابی طالب(ع) در سخنی ماندگار که کمتر از سه دهه پس از رحلت پیامبر خدا(ص) برزبان آورده است، گزارش می دهد که؛«اسلام چون پوستینی وارونه گشته است». یعنی آنچه در جامعه ی اسلامی آن روزگار به نام اسلام رواج داشت، شکل وارونه ای از حقایق بود و عمدتا جهات مثبت فرهنگ ها را وانهاده و جهات منفی را برگزیده بود.
چهارم) در دوران پس از این گزارش ها تاکنون، هیچ قدرت علمی یا حکومتی، پیدا نشده که «پوستین وارونه» یا «انحرافات از نسخه های وحیانی» را در بین تمامی گروه های مسلمان، به تمامی تغییر دهد و حقیقت شریعت محمدی(ص) را دقیقا و کاملا و بدون مانع ارائه کند.
به همین جهت امام صادق(ع) در ادامه ی همان تحلیل علمی و گزارش واقعی، انتظار آمدن کسی را وعده می دهد که دعوت به دین خدا و شریعت محمدی(ص) را از نو آغاز می کند(… فأجب یرحمک الله من حیث تدعى إلى حیث تدعى حتى یأتی من یستأنف بکم دین الله استینافا/معجم رجال الحدیث- السید الخوئی- ج ۸ – ص ۲۳۵).
پنجم) اکنون ما مانده ایم و خیل عظیمی از رویکردهای غیر علمی ناشی از وارونگی پوستین اسلام و انحرافات گوناگون از نسخه های وحیانی در مناسبات انسانی، که متأسفانه به نام دین خدا و آخرین شریعت او عرضه شده و می شود.
همان که ناشی از بازگشت های مکرر برخی پیروان شریعت به سنن غیر منطقی پیشینیانشان بوده است. گویی تمام دین و شریعت را به نام آنان و آباء و اجدادشان سند زده اند و دیگر آدمیان در این کره ی خاکی، حقی و حظی از عقل و شعور و حقوق فطری و تشریعی ندارند و حتی باید راهگارها و باورهای منطقی خود را به نفع تصورات واهی و خرافی پیشینیان آن ها به کناری نهند تا مسلمان و متقی شمرده شوند!!
این «استکبار» و خودبرتربینی آشکار و نهان را یا باید نفی کرد و حق مشارکت همه ی عقلای بشریت را برای تفسیر دین خدا و شریعت محمدی(ص) به رسمیت شناخت و یا باید بیهوده ادعا کرد که فرهنگ جاهلیت عرب از تمامی تلاش های علمی و عقلانی بشر در دوران پس از جاهلیت تاکنون، ارزشمند تر بوده و خداوند نیز به این برتری حکم کرده و ناگزیر باید آن را پذیرفت!!
ششم) اگر دین یگانه ی خدای یکتا(اسلام) برای همه ی بشریت آمده است و مبتنی بر فطریات همه ی آدمیان و مدعی جهان شمولی است، چه مزیت منطقی برای آداب و رسوم حجاز قرن هفتم میلادی(قبل از بعثت پیامبر خاتم) بر آداب و رسوم عقلانی بشر امروز در سرتاسر زمین، می توان شمرد که لزوم پذیرش ترجیح آن را شرط ایمان بشر قرار داده ایم و مخالفان این ادعا را خارج از دائره ی ایمان معرفی می کنیم؟!!
چه مزایای اثبات شده ای از نظر علم و منطق برای ملل خاورمیانه نسبت به سایر ملل جهان وجود دارند که دین خدا و شریعت مصطفی را با ادعای جهانی بودن، در حصار تنگ این منطقه ی جغرافیایی محبوس کرده ایم و توهمات بیجایی را برای مسلمانان این دیار رقم زده ایم که خود را «فخر عالم امکان» بدانند و سایر ملل را به پیروی کورکورانه و زبونانه از فرهنگ برتر خویش فراخوانند!!؟
هفتم) با توجه به مقدمات پیش گفته، اقتضای جهانشمولی و انطباق با فطرت انسانی همه ی آحاد بشر، چیزی جز لزوم تلاش برای بهره گیری از جهات مثبت همه ی فرهنگ ها و با میدان داری همه ی ملل به صورت مساوی و بدون فخر فروشی و از جایگاهی برابر را پیش پای اندیشمندان دینی نمی گذارد.
همه ی متفکران دین و شریعت، از پیامبر گرامی اسلام، این سخن را به یاد دارند که؛« هیچ فخری برای عرب بر غیر عرب و یا غیر عرب بر عرب یا سپید بر سیاه و سرخ و یا سیاه و سرخ بر سپید نیست»( تحف العقول – ابن شعبة الحرانی/ ۳۴# المعجم الکبیر – الطبرانی ۱۸ / ۱۳# کنز العمال – متقی هندی ۲ /۴۲# تفسیر القرطبی – قرطبی ۱۶/ ۳۴۱ – ۳۴۲# أحکام القرآن – جصاص ۱ /۳۸۲# الدر المنثور – جلال الدین سیوطی ۶ / ۹۸# دراسات فی ولایة الفقیه – آیة الله منتظری ۲ /۱۹۰).
گمان می کنم در این امر تردیدی نباشد که امروزه برخلاف این توصیه ی پیامبر خدا(ص) تفکرات رایج اسلامی به تسلط یک فرهنگ (یا حداکثر فرهنگ ملت هایی که در دهه های نخستین ظهور شریعت محمدی به آن گرویدند) بر همه ی فرهنگ های جهان بشریت انجامیده است و گاه به این نکته افتخار شده و می شود.
به گمان من، مانع اصلی تحقق جهانشمولی شریعت محمدی(ص) محبوس شدن آن در حصار فرهنگ خاورمیانه است.
جهانشمولی در گرو توجه به مثبتات فرهنگ سایر ملل جهان و قدرت انطباق آموزه های شریعت با آن فرهنگ ها است.
احساس یگانگی با شریعت، در سایر ملل اگر برانگیخته شود که تنها راه آن هماهنگی فرهنگی شریعت با فرهنگ سایر ملل در کنار ملل خاورمیانه ای است، می توان انتظار تحقق شریعت جهانشمول را داشت.
هشتم) یکی از راههای ورود به بحث انطباق شریعت با فرهنگ بشری(بجای فرهنگ خاورمیانه ای) از طریق تصور بعثت محمدبن عبدالله(ص) در این زمان و در اروپا یا دیگر مناطق آسیا یا افریقا یا اقیانوسیه و یا امریکا است.
اگر پیامبر در عصر کنونی و در فرانسه، اسپانیا، کانادا، استرالیا، ژاپن، هند، افریقای جنوبی، چین، روسیه و یا کشورهای اسکاندیناوی مبعوث می شد، چه می کرد؟!
کدام مناسبات انسانی موجود را امضاء می کرد؟ احکام امضایی او از کدام فرهنگ ناشی می شد؟ چگونه مجازات هایی را برای کیفر مجرمان در نظر می گرفت؟ آیا میزان درک و فهم و پذیرش مردم و عقلای این زمان را مبنای تشریع احکام اجتماعی خود قرار نمی داد؟!!
این تصور می تواند متفکران پیرو او را به راهکارهایی منطقی و خداپسندانه و کاملا منطبق با فطرت انسانی برساند و بن بست های موجود در مناسبات تفکر رایج اسلامی با جامعه ی بشری را برطرف کند و بزرگراه هایی را پیش پای آنان بگشاید.
نهم) امروزه دارالاسلام ظاهری همان «دارالتقیة» ی واقعی است که باید برای هرکلام کوتاه، بر جان خود بیم داشت و ساده ترین کار، زبان در نیام کام کشیدن و لب دوختن است، و دارالکفر ظاهری، تبدیل به جایگاهی شده است که می توان بدون پروای جان، حقایق شریعت را در پیشگاه عموم مردم ارائه کرد.
شهروندان کشورهای غیر اسلامی، امروزه به مراتب نزدیکتر به آداب و اهداف دین و شریعت اند و شهروندان کشورهای اسلامی، به مراتب از اهداف و آداب شریعت دورتر اند. راست گفت سید جمال الدین اسدآبادی در بیش از یکصد سال پیش که؛ «به غرب رفتم، مسلمانی دیدم ولی مسلمان ندیدم. به شرق آمدم، مسلمان دیدم ولی مسلمانی ندیدم».
دهم) در نقلی معتبر، امام صادق(ع) سخنی از امیر مؤمنان(ع) به نقل از پیامبر خدا(ص) را روایت کرده است که؛«روزگاری بر مسلمانان می آید که از اسلام، جز نامی نمی ماند و از قرآن جز خطی، مردم خود را مسلمان می نامند ولی دورترین مردم از اسلام اند، مساجد آنان از نظر ساختمان آباد و از نظر هدایتگری خراب است. فقیهان آن زمان، شرورترین فقیهانی اند که آسمان بر آنان سایه افکنده است. فتنه ها از آنان شروع می شود و به خود آنان برمی گردد»( الکافی – الشیخ الکلینی – ج ۸ – ص ۳۰۷ – ۳۰۸/علی بن إبراهیم، عن أبیه، عن النوفلی، عن السکونی، عن أبی عبد الله “علیه السلام”قال : قال أمیر المؤمنین “علیه السلام”: قال رسول الله “صلى الله علیه وآله”: سیأتی على الناس زمان لا یبقى من القرآن إلا رسمه ومن الاسلام إلا اسمه ، یسمعون به وهم أبعد الناس منه ، مساجدهم عامرة وهی خراب من الهدى ، فقهاء ذلک الزمان شر فقهاء تحت ظل السماء منهم خرجت الفتنة وإلیهم تعود).
عباراتی چون؛«دورترین مردم از اسلام» و «شرورترین فقهاء» در باره ی پیروان عادی و عالمان شریعت محمدی(ص) بکار رفته است!! اینکه از اسلام، فقط نامی برده می شود ولی هیچ آدابی از آن در رفتار پیروان شریعت دیده نمی شود، یا خط قرآن و زیبایی های ظاهری و تزیینات نوشتاری مراعات می شود ولی از مفاهیم قرآنی بی بهره می مانند، وصف الحال مسلمانان و جوامع اسلامی است!! که تنها علت آن هم فاصله گرفتن از فرهنگ جامع بشری است. فرهنگی که مبتنی بر فطرت انسانی است.
با توجه به مطالب پیشین، بزرگترین و با فضیلت ترین «جهاد = کوشش» در این زمان، کوشش علمی برای بازگشت به فراخوان جهانشمول دین و شریعت و پیوند خوردن آن با همه ی مزایای فرهنگ همه ی جوامع بشری است که لازمه ی آن «آزاد کردن اسلام از بند فرهنگ خاورمیانه» است.
صرفنظر از مسئولیت متفکران مومن به شریعت در کشورهای اسلامی، مسئولیت بیشتر بر دوش مسلمانانی است که در نقاط دیگر دنیا زندگی می کنند. آن ها باید جنبه های فرهنگی مثبت خود را در تفسیر شریعت بکار گیرند و برداشت های روشمندانه و علمی خود را از آموزه های شریعت، به اطلاع سایر پیروان شریعت برسانند و نهادهای علمی لازم برای این امر را در محیط زندگی خود تأسیس کنند و انحصار تولید «علم شریعت» را از «مصر، عربستان، سوریه، اردن، لبنان، پاکستان، عراق و ایران» و حوزه ها و دانشگاه های «الأزهر، دمشق، بیروت، مکه، مدینه، لاهور، نجف، قم، مشهد، تبریز، اصفهان و …» بگیرند .
این گرفتاری وقتی پایان می یابد که حوزه ها و دانشگاه های مختلف در جوامع اسلامی اروپا، امریکای شمالی و جنوبی، آسیای جنوب شرقی ، ژاپن ، چین، استرالیا و جنوب افریقا نیز سهم خود را از تولید علوم شریعت بر عهده گیرند و همه ی برداشت های روشمند مبتنی بر فرهنگ های مختلف، مورد توجه اهل دانش و عالمان شریعت قرار گیرد که اولیاء دین و شریعت گفته اند:«اعقل الناس من جمع علم الناس الی علمه=عاقل ترین مردم کسی است که علم بشر را به علم خویش بیافزاید».
به امید آن روز

۱۱ نظر:

ناشناس گفت...

بله تا دین دولتب میشه، فرق نمیکنه مسیحی باشه مسلون، کلیمی، از مصلح پیام آور ابتدائی فرسنگ ها فاصله می گیره تا جائی که مصلح پیام آور از دور یک سایه بیشتر دیده نمیشود

نا قابل

حمید ع گفت...

حتما این نوشته اهمیت و ارزش بالائی داشته که اقای یغمائی برجستش کرده. کاش توضیح میدادند چرا؟ چون من جز چرند نمیخونم!!
من سواد زیادی ندارم چیزی که میفهمم این است :
اگر محمد بن عبدالله(ص) ایرانی یا مصری بود و می خواست از ابعاد مثبت فرهنگ آن سرزمین های آبادتر سخن بگوید، از همان آغاز راه و بخاطر برتری های نسبی فرهنگ سرزمین های یادشده، گلبوته های بیشتری را برای چیدن می یافت.

یعنی اگر محمد مثلا ماهداد یا مزدک ایرانی بود چون ایران فرهنگ مترقی تری در مقایسه با عربستان داشت محمد دین بهتری را تولید میکرد. خوب افرین چرا نکرد؟؟ !!! خوب اگرمحمد ادم خوبی بود بجای تولید دیو مخوف و پلید اسلام میتوانست زرتشتی یا مزدکی شود وانرا به عربستان بیاموزد و موجب رشد تمدن در عربستان شود. مثل این میماند که ما الان ابوبکر البغدادی و داعش را ببریم پاریس و ونکور و بگیم تمدن اسلامی را وارد غرب کردیم و بعد او را مقدس کنیم!!

اما ضرورت ارسال پیامبران برای کسانی بیشتر است که کمتر از مواهب طبیعت و معنویت بهره برده اند تا آنان را در ابتدا به سایر آدمیان ملحق گردانند و از آن پس در مسیر تعالی کلی بشریت، همراه دیگران طی مسیر کنند و از تجربه ها و دانش سایر جوامع و ملل بهره مند شوند.
عجب !! محمد مثل بسته پستی یا ایمیل ارسال شد به عربستان !! چرا؟ چرا به ایران ارسال نشد اول گلبوته های بیشتری بچینه بعد بره عربستان ؟ جواب میده ! چون عربها عقب افتاده تر بودند و نیاز داشتن همچون سایر ادمیان اول ادم بشن!! و بعد همراه بقیه ادمها در مسیر تکامل بشری طی مسیر کنند!! خوب اینکه درست از اب در نیامد و تبدیل به غول وحشتناکی شد که تمدن انزمان را نابود کرد و صدها سال طول کشید دوباره سر بلند کنه ولی هنوز بشریت داره ازش رنج میبره!! این چطورفرستادن محمد برای ادم شدن اعراب بود که سعی دارن بقیه را هم تبدیل به وحشی های مثل زمان محمد بکنند؟ اگر هدف تکامل بود بهتر نبود زرتشت یا مزدک را میفرستاد عربستان؟

من نفهمیدم منظور شما اقای یغمائی از این نوشته چی بود ودلیل تعریف و تکریم شما از نویسنده .

جواد گفت...

لحن ضد عربی و فاسیستی شما منطقی نیست. آقای یغمایی این گونه نوشته ها فقط نفرت نژادی را پررنگ و برجسته می کند چیزی که متاسفانه نقطه ضعف فرهنگ ما ایرانیان است. لطفا با توجه به جنبه توهین به اقوام در این قبیل نوشته ها از درج آن خودداری فرمایید.

esmail گفت...

من فقط درج کرده ام نازنین. در ضمن اقای قابل مسلمان معتقدی بود یعنی به پیامبر عرب تبار ایمان داشت
موفق باشی

جواد گفت...

آقای یغمایی منظور من کامنت حمید ع است که یک خط در میان نفرت نژادی می پراکند. من هدفم مقاله نبود.
با تشکر.

حمید ع گفت...

اقا جواد معنی فاشیسم و یا نژادپرستی را میفهمی؟ بهتره بری تحقیق کنی. هر جا اسم عربستان و یا هر مکان دیگر .... را دیدی به معنی نژاد پرستی نیست. اگر منظورت نوشته احمد قابل نبود پس چه بود؟ چون من فقط نوشته ایشان را از دید خودم تفسیر کردم. این اقای قابل است که میگه فرهنگ عربستان ان زمان از فرهنگ مصر و ایران عقب مانده تر بوده (و این یک واقعیت تاریخی است) و یا نوشته عربستان "کمتر از مواهب طبیعت و معنویت بهره برده بوده". و اینکه محمد ارسال شده تا "آنان را در ابتدا به سایر آدمیان ملحق گردانند" من که چیز دیگری در مورد عربستان اضافه بر این نگفتم. و توجه هم نداری که عربستان یک نژاد نیست!!
من فکر میکنم که ناراحتی و درد تو از چیز دیگری است و انهم نظر من در مورد اسلام و محمد است. تو وابسته ذهنی به این دین داری و از اینکه من این دین را باعث نابودی تمدن بشری انزمان و دینی جنایت کار و وحشی خطاب کردم ناراحتی. این نظر من است!! و تو میتونی مخالفش باشی. ولی تو با تهمت نژاد پرستی و درخواست سانسور میخواهی نظر را حذف کنی،!! جلو گیریی از ازادی بیان عملی فاشیستی است نه ابراز ان!!!! بقول امام خمینی خداوند همه ما را ادم کند!!!

جواد گفت...

حمید جان ع این جمله را

چون عربها عقب افتاده تر بودند و نیاز داشتن همچون سایر ادمیان اول ادم بشن!!

(هر کس که گفته باشد قابل باشد یا ناقابل )، هر کس که بخواند جز ضدیت با عربها چیزی در نمی یابد.
من در مورد اعتقادات شخصیم چیزی نمی نویسم ولی شما که اهل سواد و مطالعه هستی باید در کنارش بیاموزی که افکار مرا پیشاپیش برای خودت مفروض نگیری. و باید یاد بگیری که نه فارس بر عرب و نه عرب بر فارس برتری دارد.
ناسیونالیسم کور و ضد بیگانه نه تنها دوای درد هیچ ملتی نیست بلکه همانند مورد یوگسلاوی به تجزیه راه میبرد. در یوگسلاوی سابق هم احزاب فاشیستیی بودند که در پی احیای عظمت صربستان قدیم بودند و محصول آن را هم دیدیم.
خداوند فارس و عرب هر دو را متفاهم تر و در مسیر رهایی متحدتر کند.

حمید ع گفت...

اقا جواد نوشته من هدف دیگری داشت ولی تو به موضوع نامربوط نژاد پرستی کشاندی و با اینکه توضیح دادم بازم مرغت یک پا داره.! اینکه اقای قابل در مورد عقب افتادگی نسبی فرهنگی عربستان در انزمان در مقایسه با مصر و ایران مینویسد و اینکه محمد ارسال شد تا انها را ادم بکند (به سطح تمدن و فرهنگ انزمان پیشرفت دهد ) ربطی به نژاد پرستی ندارد یعنی نگفته به دلیل نژاد عرب است که عقب افتادگی فرهنگی داشتند . این عقب افتادگی دلایل تاریخی جغرافیایی ... داشته. الان اگر در جنگلهای پاپا نیو گینی هنوز قبایلی ستند که ادم خواری مکنند دلیل نژادی نداره بلکه غیر مسائل تاریخی ، جغرافیلئی، و... گشنگی شدید و نبود سوپر مارکت در وسط ان جنگل است!! الان اگر یک فرانسوی بگه در مقایسه با اروپا ایران عقب ماندگی اجتمائی سیاسی فرهنگی... دارد نژاد پرست است یا واقیتی را بیان میکند؟

ولی هدف من از کامنت این بود که افرادی مثل قابل، شریعتی ، سروش و ..... و حتی حنیف نژاد مجاهد جیزی را توجیح و تحریف کردند که ماهیت ضد انسانی و عقب افتاده و ارتجاعی اسلام را میپوشاند و باعث گمراهی نسل من شد. نسل من، نسل دهه پنجاه، نسلی بود که از اسلام فاصله گرفته بود دیدش به افراد مذهبی بدرستی عقب افتاده و امل بود و فراری از اسلام و اخوند. نسل من به دمکراسی غربی و مدرنیته و سوسیالیسم رو اورده بود. ولی افرادی همچون شریعتی در مقابل مدرنیته و رویگرد به دمکراسی و سوسیالیسم بحث بازگشت به خویشتن را پیش کشیدن که چیزی جز بازگشت به اسلام نبود ، اینها با اسلام منهای اخوند و اسلام منطبق با علم روز و مارکسیسم نسل گریزان از اسلام را جذب اسلام کردند، من خودم جذب همچین دروغی شدم، و با ریشه تاریخی که اسلام داشت در نهایت ما در چاه فاظلاب اخوندی افتادیم و خودشان هم در این پروسه بدست اخوند نابود شدن. دیوی که رو به نابودی بود و اینها در جامعه بیدار کردند امروز در تمامیتش چیزی جز جمهوری اسرامی ایران، طالبان، و داعشو امثال نیست. اینها حقیقت و واقعیت اسلام و محمد هستند.



جواد گفت...

حمید جان با نوشته اتان در کلیت و نه به تمامی موافقم.

در رابطه با بحث قبلی اگرچه هنوز معتقدم که با توجه به فضای نفرت نژادی که محصول مشترک آخوند و اجنبی است باید در انتخاب کلمات دقت بیشتری کرد ولی بابت سوءتفاهم پیش آمده عذر میخواهم.
پیروز باشید.

حمید ع گفت...

اقا جواد عزیز با تشکر نیاز به عذر خواهی نیست همان که قبول کردید من نژادپرست نیستم کافیست.

بلیه ظهور داعش عامل خارجی (اسرائیل و امریکا) داشت، همینطور که وجود جمهوری اسلامی ایران و قدرت گرفتن اخوندها با کمک امریکا و اینگلیس صورت گرفت، ولی ماهیت خود اسلام اجازه این استفاده ها رو داده . و در ایران قبل از اینها نهضت ازادی، شریعتی ، حنیف نژاد و امثال ضمینه ظهور جمهوری اسلامی را فراهم کردند. تاریخ اسلام را میتوانستند تحقیق کنند ولی پیشتر در فکر و نگران تهدید بی خدائی و کمونیسم بودند تا تاریخ سیاه ضد انسانی اسلام.

jahandid گفت...

با درود،
انچه كه اقاى قابل مطرح كرده است فقط از يك ديد ميتواند مثبت ارزيابى شود. از اينكه ايشان از دورن خود دنياى اخوندى حرفهايى را ميزند كه تيشه به ريشه تمام مزخرفات اخوندى ميزند و با سند و مدرك ١٨٠ درجه خلاف تمام داستان هاى خرافى اخوند ساخته سخن ميگويد. اين در واقع مثبت ترين و مهمترين بخش حرفهاى او ميباشد. ولى هنگامى كه ميخواهد از بنيان و منبع وجودى اين دستگاه فكرى يعنى خود محمد بگويد دچار تناقض گويى بسيار شديد ميشود. منظورم همان بخش از سخنان ايشان است كه جناب يغمايى در ديباچه نوشتار بزرگ نويسى كرده اند. شوند پا به دنيا نهادن اسلام را مبرد روى اين كه چون انسانهاى انجا از مواهب طبيعت كمتر بهره برده اند بايد پيامبرى ميامد تا انها به ديگر انسانها ملحق كند!!! اين حرف از يك ادم محقق و شجاعى كه پنجه به سر تا پاى اخوندا ميكشد بهيچوجه قابل قبول نميتواند باشد. ١٤٨٠ سال از اين يورش همه جانبه اسلام محمد به دنياى خارج از ان ادمهاى عقب افتاده ميگذرد، چند ميلي متر اينها توانستند به جلو بيايند؟! دنيايى كه رهنمودهاى محمد و اسلام او ساخته است، هيچ ارزشى براى پيشرفت به رسميت نميشناسد. نتيجه انرا در همين قرن جلو ديدگاه داريم.

حال سؤال اين است كه اگر اين دين خواهان انسان سازى بود، چرا انسانهاى وحشى را ،،،،،،،،،،،،،