مردم. ایران و طبیعت ایران در خطرند

. بیاد داشته باشیم و هرگز فراموش نکنیم :در شرایط بسیار خطیر کنونی در گام نخست و در حکومت ملایان و مذهب مجموع جامعه انسانی ایران،تمامیت ارضی ایران،و طبیعت ایران در سراسر ایران در تهاجم و نکبت حکومت آخوندها در خطر است. اختلافات را به کناری بگذاریم، نیروهایمان را در نخستین گام در راستای نجات این سه مجموعه هم جهت کنیم و به خطر اصلی بیندیشیم .

ه‍.ش. ۱۳۹۵ مهر ۱۵, پنجشنبه

السلام علیک ومع السلامه یا ابا عبدالله اسماعیل وفا یغمائی

محرم است و کشورهای شیعی یا شیعه دار مشغول عزا داری اند.هزار و چهارصد و چند سال پیش جنگی میان دو گروه از همسایگان عرب نژاد ما در صحرای کربلا درگرفت که در این جنگ سپاهیان خلیفه وقت یزید بر نیروی اندک حسین فرزند علی ابن ابیطالب پیروز شدند و نوشته اند...ادامه مطلب

۱۵ نظر:

ناشناس گفت...

در ابتدای خواندن نظرتان با تیتری که انتخاب کرده بودید مخالف بودم. انرا ضدیت هیستریک با مذهب دیدم ولی وقتی خواندم جالب بود. آری شناخت حقیقی و حقیقت تنها از دل شورش شجاعانه برعلیه هر آنچه هست حاصل میشود. باید به تمام باورهای کهنه شک کرد تنها در اینصورت است که حقیقت خودش را می نمایاند. در نعریف روشنگری آنرا "جرات بکارگیری عقل"بیان کرده اند و عصر روشنگری ایرانیان باید فرا برسد.
محسن از آلبانی

دکتر فرشاد. م(مستعار است) گفت...

استاد گرامی آقای یغمائی چه نوشته جالبی ولی متاسفان بخش عظیمی از مردم ما تا فهم چنین چیزهائی خیلی فاصله دارند من پزشک بیماریهای عفونی هستم بنظر من آخوندها ویروس یک نوع ایدز را در ذهنها منتشر کرده اند و قدرت دفاع فکری را از بخش عظیمی از مردم سلب کرده اند این بیماری درمانش بسیار مشکل است حتی مشکلتر از ایدز چون مبتلایان خودشان از بیماریشان دفاع میکنند

ناشناس گفت...

کار و دانش پژوهشی شما جذاب و آموزنده است !

زنده باشین و قلمت پایدار !

حمید

اننقالی از صفحه یاداشتکها گفت...



ghasem گفت...
بسیار زیبا اقا اسماعیل
امید که روشنفکران ایرانی بیاموزند تا بیاموزانند
به این دلیل میگویم روشنفکران که هربلایی سرماامده از همین هاست که تئوریزه میکنند مخصوصا نوع انقلابی و نوک تکاملیش
با درود به هم کسانی که میکوشند تا بنمایند راهی .

ناشناس گفت...

جناب یغمایی ، به عنوان "یک هموطن نفهمِ ، نآگاهِ بیسواد" ، سرکار به قران مراجعه کنید متوجه می شوید که شفاعتی در کار نیست، اگر امام حسین می توانست کاری انجام دهد برای خودش و خانواده اش انجام می داد.
دوم ــ به من مربوط نیست که آخوند چه استفاده ابزاری از امام حسین می کند، یا هر مورد دیگری.
سوم ــ اینها حتی تاریخ را انگونه که دوست دارند بیان می کنند. مثلا هیچ جا در مورد برادران امام حسین که هر سه نفر انها هم در کربلا شهید شدند اسمی نمی اورند، اسامی انها "عمر "، "عثمان "، و "ابوبکر "بود. انها هم فرزندان علی (ع) بودند.
تا جایی که حتی روشنفکران دگراندیش هم ساکتند ( شاید اطلاع ندارند)
چهارم ــ نمی توان نقش و تاثیر عاشورا را در جنبش های ایران ندیده گرفت. تاسوا عاشورای ۵۷ که به در خواست پدر طالقانی مردم به خیابان امدند، عاشورای ۸۸ را به خاطر دارید، همین "مردم نهم و نآگاه و بی سواد" چه حماسه ای افریدند؟
پنچم ــ اگر اخوندها در رابطه با این مسئله دارند نان می خورند و خون می ریزند و اغراق هم می کنند، به ما چه ، چرا طلبکار مردم هستید،
ششم ــ می فرمایید که به زیارت مقبره امام حسین نرفتید، برادر اگر قران خوانده بودید و متوجه می شدید که این شیعه چه گندی به اسلام زده ، از نظر ایدئولوژیکی بسیار زودتر متوجه انحراف مجاهدین از اسلام هم می شدید . هم سنی هم شیعه این رواتی را قبول دارند که محمد (ص) گفته؛ "لعنت خدا بر قومی که قبر پیامبرانشان را بپرستند".
هفتم ــ اگر منظور سرکار از نآگاهی مردم در رابطه با دین و ایمان شان است، با سرکار موافق م. به یاد دارم که در دوران جوانی کتب تبین جهان جناب رجوی برام بسیار جالب بود، نوجوانی بودم ، بعدها که به خارJ برای ادامه تحصیل امدم متوجه شدم که مطالب ان در پایین ترین سطوح دانشگاهی (سال اول) تدریس می گردد و حتی بعضی از مطالب ان اشتباه است، بنده کم سواد بودم، که سواد دارم شده بود ایشان.
هشتم ــ سرکار سالها با مجاهدین بودید، راستی چقدر کار ایدئولوژیک می کردند، کار به جایی کشیده که از طرفداران انها سئوال می کنی که این ایهٔ روی ارم سازمان از کدام سوره است، ــ نمی دانند. بعد هم می گویند حالا که چی؟ سوره فلان ، چه درد ترا حل کرد؟ ( به خودم بارها گفتند)
ببخشید که طولانی شد. و با تشکر که فضایی را ایجاد کردید که باعث ایجاد این نوع بحث ها گردد،

Neema

ناشناس گفت...

آقا اسماعیل آنها که کمر به دین زدائی میزنند، هیچ فرقیبا آنها که دین پروری میکنند ندارند. هر دو خود را در وادی متافیزیک می چپانند و میخواهند بقیه را روشنگیری بفرمایند. شما به مذهب مردم میخواهی احترام بگذاری و کاری به آن نداشته باشی، بالا غیرتن دست از روشنگری ضد مذهبی بردار و در وادی خودت سیاست و هنر بچرخ که تجربه آن را داری. به گفته خودت هرگز مسلمان نبوده ای جز دوره ای مسلمانی سیاسی. پس اینهمه روشنائی را در زمینه حسین و امامان و مقدسان از کجا کسب کرده ای؟ از هیچ جا! باور کن ما به پیامبری چون تو و نظائر تو نیاز نداریم. بگذار هر کس با روش خودش راهش را در این زمینه برود. میخواهی بگوئی چون تو مذهب نداری، مذهب نداشتن فوق الهاده است پس ای مسلمانان دیروز به من هورا بکشید؟ میخواهی دیگران در تاریکی مانده را به روشنائی ببری؟ آیا به عزیز ترین هایت سوگند، در ته قلبت فکر میکنی به روشنائی دست یافته ای؟
به موذن بدصدائی گفتند نخوان. گفت برای خدا میخوانم. گفتند برای خاطر خدا نخوان.
ببین جانم دنیا به اندازه کافی تاریک و پر لجن شده و حوصله مان را سر برده، تو دیگر این تک مضرابهایت را برایمان نزن. شعر ت را بخوان تحلیل سیاسی بده، کار هائی که تجربه عینی از آنها داری. واقعیند. جائی که تجربه اش را نداری پایت را بیرون بکش.
گفته حسین را برایت میخوانم: اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید

حُریت

esmail گفت...

نازنین حریت
من حرفم را زدم تو هم زدی بگذار دیگران انتخاب کنند
راه دراز است
ما هر کدام به دنیای خاص خودمات تعلق داریم
اگر با جهانت خوشی باش عزیز
و نیز لطف کن برای بقیه تعیین تکلیف نکن
ممنونم

ناشناس گفت...

( سفينه البحار و مدينه الاحکام و الآثار صفحه ۱۶۴ ٫ حاج شيخ عباس قومی )

حسين بن علی امام سوم شيعيان خود ميگويد: « ما از تبار قريش هستيم و هوا خواهان ما عرب و دشمنان ما ايرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ايرانی بهتر و بالاتر و هر ايرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ايرانيها را بايد دستگير کرد و به مدينه آورد٫ زنانشان را بفروش رسانيد و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.»


yek Kafar

esmail گفت...

نیمای عزیز
ممنون از توجهت
مردم ممکن است فردا هم با با یا حسین به خیابان بیایند
بحث این نیست عزیز
بحث در اصلی ترین پایه های شناختی است نه این که مردم چه خواهند کرد مسئله نیست
مسئله این است که در پایه چه چیز درست است یا نه
همین و بس
موفق باشی

ناشناس گفت...

در تاریخ طبری، جنایتی که علیه مردم گرگان صورت گرفته است، بدین صورت به نگارش در آمده است:
” سعید ابن عاص لشگری راهی گرگان نمود. مردم آنجا از راه صلح آمدند، سپس صد هزار درهم خراج و گاه دویست هزار درهم خراج به اعراب میدادند.
لیکن قرارداد از طرف ایرانیان برهم خورد و آنان از دادن خراج به مدینه سرباز زدند و از اسلام گریزان شدند.

یکی از شهرهای کرانه جنوب شرقی دریای خزر شهر “ تمیشه ” بود که به سختی با سپاه اسلام نبرد کرد.

“سعید ابن عاص” شهر را محاصره کرد و آنگاه که آذوقه شهر به اتمام رسید مردم از گرسنگی زنهار ( امان ) خواستند، به آن شرط که سپاه “سعید ابن عاص” مردمان شهر را نکشد، لیکن بعد از عقد قرار داد سعید تمام مردمان شهر را به جز یک نفر را در دره ای گرد آورد و تمام افراد شهر را از لب تیغ گذراند.

در این کشتار عبدالله پسر عمر – عبدالله پسر عباس – عبدالله پسر زیبر – حسن ابن علی ( امام حسن ) – حسین ابن علی ( امام حسین ) در راس لشگر اسلام قرار داشتند. ( تاریخ طبری جلد پنجم صفحه ی ۲۱۱۶).تا کنون هیچ منبع و ماخذ و سند معتبری از طرف دوستان مسلمان و شیعه دال بر رد این جنایت و حضور نداشتن حسین ابن علی و حسن ابن علی در آن کشتار، ارائه نشده است ولی تحلیل های بسیاری از سر تعصب و برای ماله کشی بر این جنایت تاریخی نوشته شده که حتّی ارزش تامّل کردن نیز ندارند
عون برادر ناتنی حسن وحسين نيز دز حمله به آذربايجان فرمانده لشكر بود كه توسط سربازان ايران كشته شد و مقبره وی هم اكنون در تبريز ميباشد.
حاج شيخ عباس قمی در كتاب سفينته البحار و مدينه الاحكام و الاثار صفحه 164 نوشته:حسين بن علی امام سوم شيعيان میفرمايد:ما از تبار قريش هستيم و هوا خواهان ما عرب هستند.روشن است كه هر عربی از هر ايرانی بهتر و والاتر و هر ايرانی از دشمنان ما هم بدتر است.ايرانيها را بايد دستگير كرد و به مدينه آورد.زنانشان را بفروش رسانيد و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت.!

yek kafar

بهروز. تهران 1340.پ گفت...

استاد یغمائی گرامی. درود برشما
من از تهران این را مینویسم البته با فیلتر شکن باید وبسایت شما را تماشاکرد. نوشته های شما در مورد مذهب و از بین بردن ابهامات بسیار جالب است ولی به عنوان کسی که در یکی از دانشکده ها با افرادبسیار تماس دارم وروزمره وضه ایران را سی سال است میبینم میخواهم این حقیقت را بگویم که هیچکس چون خود روحانیون از بزرگ گرفته تا کوچک مردم را به ماهیت مذهب اسلام وشیعه اشنا نکرد.یک عمر امثال کسروی ها کوشش کردند ولی در میان مردم منزوی بودند امروز کسرویت در درون اکثریت ایرانیها زنده شده است و تمام افرادی که اهل فکر و مطالعه هستند اثار کسروی را دست به دست میگردانند. شما نمیدانید واقعا چه خبر است وایران چه وضعیتی پیدا کرده است.دین و مذهب هنوز هم نمادهای قوی درارد ولی این نمادها همه در سطح است و دیگر در باورهای مستحکم و ایمان جائی ندارد ایه الله خمینی و بخصوص ایه الله خامنه ای با حکومت خود کاری کردند که هزار کسروی نمی توانستند بکنند البته من نمیدانم با این به هم ریختگی در جامعه ایران چه سرنوشت در پیش روست ولی انچه که بود دیگر وجود ندارد حتی در درون خود آخوندها هم این در هم ریختگی خودش را نشان میدهد و من بارها از افرادی که از بردن نامشان خود داری میکنم به دلایل شخصی و... شنیده ام کار ما در میان مردم تمام شده است و زرنگترها دارند نمایندگان مالی خود را به خارج میفرستند چون میگویند روز مبادا دارد میرسد

ناشناس گفت...

يغمايي
واقعا مرحبا، حالا از همه نكات علمي و تحقيقاتي كه بگذريم، اين شجاعت و ايستادگي تو را ميشود فقط با بزرگان تاريخ مقايسه كرد، يعني واقعا شايسته احترام هست، يعني يك كاري هست مثل ايستادگي منتظري مرحوم
وقتي ازت دعوت كردند به كربلا بروي، مثل كوه ايستادي و عليرغم همه فشارهايي كه ميدونستي بهت ميارن و عليرغم اين كه ميدونستي كه چه مصيبتهايي را بايد تحمل كني، ايستادي و با شهامت كامل گفتي، من زيارت نميام. از اون روز سفر سخت و دشوار در درون خودت شروع شد تا به اين نتيجه بزرگ رسيدي كه خدا وجود نداره. البته تقي شهرام و بهرام ارام سالها قبل از تو به اين كشف بزرگ فلسفي رسيدند كه خدا وجود نداره، اما از انجايي كه انها در ايران بودن و امكان مطالعه نداشتن و شرايط هم سخت و پليسي بود، كشفيات انها خيلي ارزش نداشت و خيلي مورد بحث واقع نشد. اما تو از ان روزي كه گفتي من زيارت نميام، به اروپا بازگردانده شدي، و همه امكانات فراهم شد تا تو به مطالعه و تحقيق بپردازي و تقدير اين بود كه اين راز بزرگ از زبان يك متفكر، شاعر و ليسانسيه اهيات دانشگاه مشهد فاش بشود كه خدا وجود ندارد.
راستي اين تقريرات و تحقيقات و برداشتهاي فلسفي شما به زبانهاي ديگر هم ترجمه ميشود، يا اينكه اين فقط فارسي زبانان هستند كه مستفيض ميشوند.
در مورد ترجمه، چندين سال قبل شنيدم كه طرفدارانت، كه البته ديگر طرفدارت نيستند، كتابهاي ترجمه شعرهايت را به كميته نوبل داده بودند و ميخواستند كانديدت كنند براي جايزه نوبل، و به خيال خودشان ميخواستند سورپريزت كنند. در هر صورت جوابي كه گرفته بودند اين بود كه يا اين اشعار در زبان اصلي خيلي ضعيف و ابتدايي هستند و يا ترجمه خيلي ناموفق، ولي در هر صورت در محتوي هيچ چيز جديد و ارزنده اي ندارد
اما اين كشف فلسفي بزرگ تو كه خدا وجود ندارد و همينطور راههاي صعب العبوري كه براي رسيدن به اين حقيقت طي كرده اي اگر درست ترجمه شود مسلما جايزه نوبل فيزيك و ادبيات را يكجا به تو ميدهند
شهريار

esmail گفت...

شهریار
بجای نوشتن اینها و بزرگداشت من!! برو به زندگی ات برس و وقتت را تلف نکن جایزه نوبل را هم باید به پدرت بدهند بخاطر راه انداختن کار مردم اگر هم مرحوم شده باید به خودت داد. در باره خدا هم بگذار خودش تصمیم بگیرد
خدا یارت باد

ناشناس گفت...

يغمايي
تو خودت هم يك شباهت هايي به خداي مسلمانان داري ها ، همون خداي لم يلد و لم يولد رو ميگم تو هم مثل همون خدا بي پدر و مادري ، يعني پدر و مادر نداري، بچه هم نداري ، زن هم نداري و مثل ذات خداوندي، تنها و بيكس هستي، تنها ارتباطت با عالم خاكي همين، كامنت هاي، كوراغلو و كچل حمزه و م ح و ر ب و اينها ست، از اين به بعد به جاي الله اكبر ميگم اسمال الاكبر

ناشناس گفت...

با درود به شما آقای يغمای عزیز،
تشکر میکنم از شما به خاطر شکستن این خرافه پرستی .من نه علاقه ای به آخوند دارم نه به مجاهدین هر دو دو روی یک سکه هستند چرا که واقعا شورش و در آوردن تحمل دیدن این ندارند که مردم آزادانه بیان نظرشونو بنویسن .
واقعا که از کامنتان های شما مجاهدین جز بوی تعفن چیز دیگری بلند نمیشه حتی نمتونيد تحمل کنید که مردم بیان نظرشون آزاد بنویسم ،واقعا شرم هم خوب چیزیه .
با عرض معذرت از شما اقای یغمای